(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 12 اسفند 1388- شماره 19596
 

اي محمد، اي تپش هاي فلق
«خاتميت نبوي» درشعر فارسي
همسرايي



اي محمد، اي تپش هاي فلق

فيروزه حافظيان
پرچمي از نصر، آمد در بهار
لشگر والعصر، آمد در بهار

مائده در سينه ي بلبل به جوش
آل عمران، برده از دل، عقل و هوش!

اي تمام قبله هاي هستي ام
سجده ي پيمانه ي سرمستي ام

اي جهاد عشق هاي نينوا
اي خداي عارفان، دور از سوا

اي نهان در لاله هاي داغ عشق
سرخي خونابه هاي باغ عشق

تو سكوت معني خال لبي
بهترين تفسير احوال لبي

تو نواهاي درون بلبلي
چك چك مستانه ي خون گلي

حور باغ معني حورا، تويي
باغبان دشت عاشورا، تويي

تو غريو هروله، در رود عشق
چنگهاي پرده يي، در عود عشق

اي مسير نورها، در فكر صبح
با نماز عارفان، در ذكر صبح

اي محمد، اي تپش هاي فلق
بهترين معراج انسان از علق!

اي سوار سبز سامان فلق
اي رگ سرخ تپشهاي شفق

اي ترنم هاي باران بهار
اي صداي آب، در جان ها ببار

اي محمد، اي فروغ راستين
جلوه ي نور خدا، در آستين!

اي محمد، اي قلوب لاله ها
اي ضمير صافي آلاله ها
اي تب عشق تو در جان هاي مست
گرمي ذات حقايق، در الست

عشق، با تو، در حرا آميخته
بر سر راهت، چه دلها ريخته

مهر در آيينه ات، آيين شده
با محبت، ديده ات آذين شده

در پر گل، اشك ها، شبنم شده
كز مسيح تو، نفس، مريم شده!

سينه ات گنجينه ي آن يار شد
سينه ريز سينه ي اسرار شد

تو، به معراج حقايق، سر زدي
در كفت، صد لوح از دفتر، زدي

تو، همه، تفسير لم يولد شدي
در خيام لم يلد، احمد شدي

اي مثال حضرتش، در يك كلام
نقطه ي وحدت، تو هستي، والسلام!

تو لبالب، معني سينين و طور
نرمي گلبرگ ياسين و زبور
¤
ديشبم در گريه ي باران گذشت
در فغان و ناله ي ياران گذشت

آينه از عشق تو فرياد بود
صورت تو هر زمان در ياد بود

ناگهان جام جمالش، جوش كرد
با نگاهي، عارفان مدهوش كرد

آسمان، از واقعه، تبدار گشت
كهكشان، غرق پيام يار گشت!

در تبارك، نغمه ها تعبير شد
اوج ها، غرق گل تكبير شد
¤
مي كشاند رشته ي حبل المتين
تا به اوج رحمه للعالمين!

 



«خاتميت نبوي» درشعر فارسي

علي خوشه چرخ آراني
اظهارمودت و محبت نسبت به ساحت مقدس پيامبر اعظم(ص) درنزد تمامي مسلمانان عموماً ايرانيان امري واضح و مبرهن است ولهذا اين عشق و ارادت به آستان رفيع نبوي و علاقه مندي عشاق به ستايش معشوقي هم چون پيامبر اعظم (ص) باعث گرديده است كه بخش زندگي شگفت انگيز و شخصيت شگرف و جريانات وحوادث مرتبط با ايشان از چشم ژرف انديش و دقيق المنظر شاعران فارسي زبان دور نيفتاده باشد و كلك آنان درتوصيف اين شخصيت عزيز دوانده نشده باشد.
از موضوعات مهم و ارجمندي كه مورد عنايت شاعران فارسي زبان قرارگرفته است موضوع «خاتميت نبوي» است. با تورق و مطالعه ديوان هاي شاعران فارسي گوي به اين موضوع مي رسيم كه مسأله خاتميت در ادب فارسي جايگاه ويژه و منحصر به فرد دارد.
تمامي پيامبران پيشين به حكم اين كه ممهد و مقدمه ظهور دين كامل و خاتم الهي كه همان اسلام عزيز است، موظف بودند كه مقدمه را براي چنين دين وپيامبري فراهم و به پيروان خويش نويد ظهور چنين دين وپيامبري را در دوره ختميه اعلام و ظهور اسلام و جاودانگي آن و پايان يافتن دفتر نبوت و خاتميت پيامبر اعظم را اعلام و نسخ شريعت هاي پيشين را اعلام نمايند.
يتيمي كه ناكرده قرآن درست
كتب خانه چند ملت بشست
سعدي
شاهي كه چو برافراشت لواي پيغمبري
بگسسته شد زخيمه پيغمبران طناب
اديب فراهاني
در اين مقاله برآنيم تا جايگاه خاتميت پيامبر را در اشعار شعرا بررسي كنيم. جامي، بزرگ ترين شاعر و عارف عهد تيموري موضوع خاتميت را در قالب ابيات زير بيان مي نمايد:
يا خاتم النبيين يا سيد الرسل
نعت تو فتح نامه ملك مؤبد است
سلام عليك اي نبي مكرم
مكرم تر از آدم و نسل آدم
سلام عليك اي زآغاز فطرت
به صورت مؤخر به معني مقدم
سلام عليك اي به ملك رسالت
تو را خاتم المرسلين نقش خاتم
زهي از دو رخ، شاه دنيا و دين
به مهر كتف خاتم المرسلين
چراغ دين ابوالقاسم محمد
رسول خاتم و ياسين و احمد
كافي الوري، هادي السبيل، ختم اولواالعزم از رسل
مشكل گشاي جزو و كل فرمان رواي انس و جان
آن يكي برتر زجمله در علو مرتبه
چون پيمبر با حق او مهبط وحي خدا
حرز امان چيست نعت نام محمد
صلي علي سيد الانام محمد
مسيح از مقدم او مژده گويي
كليم از مشعل او شعله جويي
كه بيت آخر اشاره به آيه «6» سوره صف كه در آن مژده دادن حضرت مسيح به بعثت و برانگيختگي پيامبر مورد توجه قرار گرفته است، دارد.
«سعدي شيرازي» در ديباچه بوستان و با عنوان «في نعت سيد المرسلين» و هم چنين در بخش هاي ديگر آثار منظوم و منثور خويش موضوع خاتميت نبوي را مورد عنايت قرار داده است.
امام رسل، پيشواي سبيل
امين خدا، مهبط جبرئيل
اميد رحمت است آري خصوص آن را كه در خاطر
ثناي سيد مرسل نبي محترم گردد
چندين هزار سكه ي پيغمبري زده
اول به نام آدم و آخر به نام مصطفي
آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي
آمده مجموع در ظلال محمد
كه بيت آخر تلميحي به حديث شريفه «ما من نبي من ولد آدم الي محمد صلوات الله عليهم الا و هم تحت لواء محمد(ص)» دارد.
فريدالدين عطار نيشابوري شاعر بلندآوازه و عارف نامدار ايراني در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است كه كلامي گيرا و آتش بار و همراه با حقايق عرفاني اش كه گاه در قالب حكايات و تمثيلات ريخته شده است از او چهره اي ممتاز و برجسته در ساحت ادب فارسي ساخته است، موضوع خاتميت را كرارا و در قالب الفاظ و ابيات گوناگون مورد توجه قرار داده است.
چو نورش را وديعت داشت عالم
بيامد تا به عبدالله ز آدم
گذر كرد او ز چنديني پيامبر
ز جمله چون گهر افتاد بر سر
زهر منزل كه سوي آن دگر شد
اگرچه پخته بود او پخته تر شد
چو آخر كارها پردخته آمد
اگرچه دير آمد پخته آمد
به آخر چون به دعوت پيشرو گشت
شريعت نو شد و اسلام نو گشت
بلي از انبيا او بود مقصود
چو او آمد نبوت گشت مسدود
آن محمد ختم و خيرالمرسلين
آن محمد نور رب العالمين
مهترين و بهترين انبيا
رهنماي اصفيا و اوليا
جمال الدين ابو محمد الياس بن يوسف نظامي گنجوي، از شعراي بزرگ و مقتداي بسياري از گويندگان بزرگ بعد از خود است كه سرآغاز خمسه عظيم و ارزش مند خويش را با نعت و تحميد پيامبر اكرم آغاز نموده است. موضوع خاتميت نبوي از ديد اين شاعر دين دار و مومن كه در اشعارش الفاظ و كلمات مناسب و تركيبات بديع و معاني دقيق همراه با اصطلاحات و اصول و مباني حكمي و عرفاني و علوم عقلي به وفور يافت مي شود، غايب نبوده و به اين موضوع توجه ويژه اي نموده است.
كنت نبيا چو علم پيش برد
ختم نبوت به محمد سپرد
مه كه نگين دان زبرجد شده است
خاتم او مهر محمد شده است
اي گويا به زبان فصيح
از الف آدم و ميم مسيح
همچو الف راست به عهد و وفا
اول و آخر شده بر انبياء
شمسه نه مسند هفت اختران
ختم رسل، خاتم پيغمبران
احمدمرسل كه خرد خاك اوست
هردوجهان بسته فتراك اوست
اول بيت ارچه به نام تو بست
نام تو چون قافيه آخر نشست
مهر شد اين نامه به عنوان تو
ختم شد اين خطبه به دوران تو
اساس شرع او ختم جهان است
شريعت ها بدو منسوخ از آن است
اي ختم پيمبران مرسل
حلواي پسين و ملح اول
نقطه خط اولين پرگار
خاتم آخر، آفرينش كار
و آخرين دوركاسمان راند
خطبه خاتمت هم او خواند
سرآمدترين همه سروران
گزيده تر جمله پيغمبران
نام او فلك ز راه رصد
گشته من بعدي اسمه احمد
جلال الدين محمدبلخي، عارف بزرگ و شاعر تواناي ايراني است كه مثنوي معنوي ارزشمندش، درياي عظيم و معارف الهي و عرفاني است. او به موضوع خاتميت نبوي با ابيات زير اشاره نموده است.
بهر اين خاتم شده است او كه به جود
مثل او ني بود و ني خواهندبود
درگشاد ختم ها تو خاتمي
درجهان روح بخشان حاتمي
هست اشارات محمدالمراد
كل گشاد اندرگشاد اندرگشاد
اميرخسروبن امير سيف الدين دهلوي از عرفا و شاعران فارسي زبان هندوستان است كه در غزل پيرو شيخ شيراز و درقصيده مقتداي سنايي غزنوي و خاقاني و در مثنوي مقتفي نظامي است كه در ديوان اشعارش به موضوع خاتميت اشاره نموده است.
اي رسالت را علم افراخته
دست تو تيغ شريعت آخته
ميم احمد را گزيده بعد از آن
خاتم مهر نبوت ساخته
ميم كه در احمد است چون به خرد بنگري
هست به نقش احد خاتم پيغمبري
خواجوي كرماني، شاعر و عارف نام دار ايراني در قرن هفتم در قصيده اي در ديوان اشعارش با عنوان «في نعت رسول الثقلين و نبي الخافتين» خاتميت پيامبر را متذكر و در ابيات مبحث خاتميت را مورد عنايت قرار داده است.
بشنو ز مرغ از شاخ گل، كاي پيشوايان سبل
صلوا علي ختم الرسول اعني النبي المصطفي
تاج ده پيمبران، باج ستان قيصران
كارگشاي مرسلين، راهنماي انبيا
سيداولين رسل، مرسل آخرين زمان
صاحب هفتمين قران، خواجه هشتمين سرا
جمال الدين سلمان علاءالدين محمدساوجي از بزرگترين قصيده سرايان و غزل گويان شيرين بيان قرن هشتم هجري است كه بعضي غزل هاي او با غزل هاي خواجه شيراز مشتبه گرديده است. او به خاندان نبوي و شخصيت شخيص پيامبراعظم(ص) عنايت و ارادت ويژه اي داشته است. كثرت اشعار ايشان در مدح و ستايش و ذكر مناقب، پيامبراعظم مويد اين موضوع است. اشاره او به موضوع خاتميت در اين مقال موردنظر ماست كه در ابيات زير به آن اشاره مي شود.
او خاتم انبياء است، ز آن سنگ
برسينه ببست همچو خاتم
از عيسي مريمي مؤخر
بر عالم و آدمي مقدم
سنايي غزنوي شاعر شيعي مذهب و عارف مشرب نامدار در اواسط قرن پنجم هجري است كه در ابيات او مسائل حكمي و عرفاني و اشارات مختلف به احاديث، آيات قرآني و كلمات سبحاني و قصص و تمثيلات و استدلالات عقلي مشحون و آكنده است. او در ديوان اشعارش قصايد مطولي درمدح و منقبت رسول مهرباني سروده و در اثناي آن به موضوع خاتميت پيامبر اشاره و توجه ويژه دارد.
مهتر اولاد آدم خواجه هردوجهان
آن كه يزدانش امامت دارد بر كل امم
ميان اوليا صدري و بدري
ميان انبيا مهري و خاتم
همتش «الرفيق الاعلي» جوي
عزتش «لانبي بعدي» گوي
در رسالت تمام بود تمام
در كرامت امام بود امام
به جهت پرهيز از اطاله كلام به پاره اي از ابيات شاعران فارسي زبان كه صراحتا به موضوع خاتميت پيامبر مرتبط است اشاره مي شود.
انبيا را پادشاه و سرور اوست
اوليا را مقتدي و رهبر اوست
نام حيدر بد چو نقش خاتمش
خواند يزدان در نبوت خاتمش
صفي علي شاه
چراغ دين ابوالقاسم محمد(ص)
رسول خاتم و ياسين و احمد
فخرالدين اسعدگرگاني
اي انبيا به سايه تو كرده التجا
آن كيست كش به سايه جاه تو كار نيست
هرچه انبيا همه پيش از تو آمدند
چون پس روان همه كردند به تو اقتدا
كمال الدين اسماعيل اصفهاني
پادشاه مدني، شاهسوار مكي
راسخ دين مبين، ناسخ اديان و ملل
مشتاق اصفهاني
زهي نور تو بزم افروز عالم
وجودت زبده اولاد آدم
شخص او دستخوش پنجه تقدير به طوع
اين چنين است، بلي كامده نامش خاتم
سرور هاشمي و شاه قريش كآمد
زيرحكمش همه آفاق، عرب تا به عجم
وصال شيرازي

 



همسرايي

جواد نعيمي
آذين عشق مي بندد بر ديدگان قلم، سپيداي جمله هاي جمالي! و گل مي بارد از آسمان بلند معاني. مي تراود از زبان قلم، گلبوترين واژگان رهايي! وقتي قرار است بشويم روشنگر ياد شبهاي شيدايي و روزهاي پراكندن بذرهاي روشنايي، با شعله هاي حماسي!
زها! خجسته ترين روز! آنگاه كه قدم زد قوي زيباي ادراك در متن خورشيد زاده ترين ذهنهاي پويا و گره زد سر پنجه رويش ماهتاب شب را به دولتسراي سحر!
رهيد آنگاه از خاك، جوانه بارور صبح و سپرد تن را به شكوفايي فلق.
نشاندند به شاخه هاي شهود بلبلان سرمست شكفتن را؛ آواز گلان! و كردند بستر هماره پويايي؛ سريري از بالندگي را.
پي گرفتند پرواز را، بي پروا؛ پروانگان دلداده؛ تا نزول بهمن بر قله هاي دوازده برادر! و تابانيد عطر انتظار، فواره هاي آسماني نگاهمان را به تبرك بر آيينه اي به توان خورشيد.
بي تاب شد زمانه از شعف و شوق و شد فرش راه شرافت و شادي؛ پرنيان مژگان مردمان!
گسترده شد طور تجلي و آمد موساي عشق؛ بر سيالي از يدبيضاي معنا و بود با او دم عيساي روح الله.
چكيد چكامه هاي چكاوكان برخاك و برشد بر آسمان! و شتك زد نور از روزن نگاه شيرين، به رازينه زادگاه فرهاد! سربر آوردند لاله هاي سپيده پوش و داغديده شقايقهاي لايق!
غلغله كرد تغزل بلبلكان ديدار. و آمد مردترين سالار! نشست بر زمين، ايستاده ترين قامت زمان. و شكوفه داد درخت شور و حماسه. تماشا داشت همايش فتح و فيروزي و فلق و فجر! وطنين افكند ترانه همسرايي ذرات:
«خوش آمدي تو، به آغوش ما، بهار جاويدان!»

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14