(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 12 اسفند 1388- شماره 19596
 

تاملي بر ماهيت گروهك تروريستي ريگي
پرونده هسته اي رژيم صهيونيستي نمايشي به نام «مردخاي وانانو»



تاملي بر ماهيت گروهك تروريستي ريگي

امير علي سراياني
گروهك تروريستي ريگي طي هشت سال اخير به جنايات و فعاليت هاي خشونت باري دست زده است. مجموعه اين فعاليت ها به لحاظ ريشه ها، انگيزه ها و ابعاد و پيامدهاي آن بسيار قابل تامل و داراي وجوه رفتارشناسي و ماهيت شناختي زيادي است. درباره اينكه چگونه اين گروهك تروريست شكل گرفته و تحركات مخرب و ضدامنيتي را در بخشي از مرزهاي شرقي ايران انجام داده، مباحث و تحليل هاي بسياري ارائه شده است. دراين زمان آنچه مورد غفلت واقع شده، نقش ويژگي هاي شخصيتي و رفتارشناختي شخصي عبدالمالك ريگي و سوءاستفاده كشورهاي خارجي از اين ضعف هاي شناختي بوده است.
بدون ترديد رقباي بين المللي ايران همواره از اين نوع پديده ها بهره زيادي گرفته اند. از اين رو گرچه ماهيت اين پديده ها محدود و غيرمهم بوده اما حمايت هاي بي دريغ كشورهاي خارجي موجب گستردگي و تعميق اين تحركات مي شود اما به گونه اي كه يك گروهك شرور و ضدمردمي را نوعي جنبش و حركت ريشه دار معرفي مي كنند. اين نوشتار ضمن بررسي ماهيت و ساختار گروهك ريگي، به تحليل بنيان هاي رفتاري و اقدامات خشونت بار شخص عبدالمالك ريگي پرداخته است.
تبارشكني گروهك ريگي
علماي ژئوپلتيك براين باورند كه «جغرافيا، سرنوشت است» بدين صورت كه برخي مناطق سرزميني- جغرافيايي به لحاظ ماهيت ساختاري و هويت تاريخي خود در شرايطي به دوران معاصر وارد شده اند كه هنوز هم به رغم تغييرات عيني و ذهني در دنياي فرامدرن كنوني، همچنان در فضاي اعصار كهن به سرمي برند و ساختار قدرت سياسي- اجتماعي محلي دراين نقاط مبتني بر نظام طايفه اي - سرداري (خان) و قومي - قبيله اي است. دراينگونه اجتماعات انساني، آداب، آيين و سنن فرهنگي- اجتماعي و تاريخي همگي رنگ و بوي قدمت و عصبيت دارد. اين وضعيت در مناطقي از افغانستان، پاكستان و جنوب شرق ايران، حاكم است.
سيستان و بلوچستان ايران به اقتضاي موقعيت حاشيه اي آن در ساختاري سياسي اعصار گذشته، همواره احزاب و گروههاي سياسي و نظامي متعددي را در اعتراض به قدرت مركزي پرورش داده است.
به رغم وجود تفاوت هايي در جغرافياي طبيعي، بلوچستان به طور كلي سرزميني خشك، خشن و كم حاصل است ميزان بارش باران اندك و تنها منابع آب آن قنات ها هستند. در نتيجه اين شرايط طبيعي، ميزان پراكندگي جمعيت منطقه بالاست و مردم در فاصله هاي طولاني ميان مناطق مسكوني به صورت گروههاي كوچك چادرنشين درحركتند. (1) اغلب نقاط 173 هزاركيلومترمربعي بلوچستان ايران بسيار گرم و سوزان بوده كه موجب شكل گيري صحاري و بيابان هاي بي حاصل و خالي از سكنه شده است. مناطق مسكوني اين منطقه نيز اغلب ساختار و سازمان طايفه اي- قبيله اي دارد. به رغم اثرات ناشي از قهر طبيعت و شرايط نامساعد زيست انساني دراين منطقه، اغلب ساكنان سيستان و بلوچستان رنج ديده و سخت كوش اند.
كنترل ناپذيري مناطق وسيع و بحران خيز جنوب شرق ايران كه موجب تبديل آن به گذرگاه باندهاي شرارت شده است به لحاظ رواني در ذهنيت افكارعمومي، ژئوپلتيك اضطراب ساز و هراس آور را تداعي مي كند. تلفيق خشم طبيعت و سرزمين با خشونت انساني حاصل از تروريسم، بستر مناسبي براي اجرا و موفقيت عمليات رواني مخالفان دولت مركزي دراين منطقه ايجاد كرده است.
قوم بلوچ كه گفته مي شود از حدود چهارصدسال پيش از نواحي مركزي ايران به اين سرزمين كوچ كرده اند. مشتمل بر بيش از يكصد طايفه بزرگ است كه هر طايفه از تعداد زيادي قبيله و تيره تشكيل شده است. در رأس قبايل ريش سفيدان و كدخداها و رهبري طوايف نيز در اختيار سردارها (خان ها) مي باشد. اين نظام قشربندي امروزه نيز با كمي تغييرات وجود دارد و نقش تعيين كننده اي در روابط اجتماعي اين قوم دارد. در ساختار مذهبي قوم بلوچ كه اهل سنت حنفي است، «مولوي ها» زعامت مذهبي قبايل و طوايف را برعهده دارند. اين قشر كه در دوران حكومت «دوست محمدخان باركزايي» (1307- 1299 هـ.ق) تحت عنوان قضات شرع در ساختار قضايي منطقه وارد شدند، به مرور در نظام طايفه محور قوم بلوچ از منزلت خاصي برخوردار شده و در سلسله مراتب اجتماعي پس از خان ها و كدخداها قرار گرفتند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه مذهب از حاشيه به متن تبديل شد و مبناي سياست ورزي قرار گرفت، «مولوي ها» نيز به يكي از عناصر برجسته در ساختار سياسي- اجتماعي قوم بلوچ تبديل شدند. تضعيف قدرت و اقتدار پيشين خوانين و سردارها نيز موجب قدرت مضاعف علماي بلوچ شد.
چند صباحي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، گروهي از مولوي هاي بلوچ به رهبري عبدالعزيز ملازهي (ملازاده) «حزب اتحادالمسلمين» را تأسيس كردند. با شروع جنگ عراق و ايران در ابتداي سال 60 «جبهه وحدت بلوچ» به رهبري «جمعه خان بلوچ» و «ميرمولا دادمرادزهي»، از خان هاي بانفوذ منطقه، با حمايت عراق و ادعاي بازيابي حقوق قوم بلوچ و كسب خودمختاري فدرال اعلام موجوديت كرد. در سال 1364 نيز «جنبش مجاهدين بلوچستان ايران» با مداخله مستقيم عراق عليه تماميت ارضي ايران به رهبري «محمدخان ميرلاشاري» عملا فعاليت نظامي خود را با هدف خودمختاري بلوچستان، آغاز كرد. اين گروه از درون «جبهه وحدت بلوچ» منشعب شده بود. طي سال هاي پس از انقلاب، علاوه بر گروه هاي يادشده احزاب و سازمان هاي بلوچ مخالف جمهوري اسلامي در پاكستان و لندن به فعاليت خود ادامه مي دهند. سازمان مجاهدين اهل سنت، جمعيت دفاع از حقوق اهل سنت ايران، حزب الفرقان و «مجلس اعلاي اهل سنت ايران» كه جز ابزاري در دست بيگانگان نبودند، هر يك همگي داعيه اعاده حقوق اهل سنت را داشتند.(2) آنچه در تمامي اين گروه ها به عنوان محور فعاليت قرار مي گيرد، معارضه مسلماني با دولت مركزي با ادعاي مطالبات قومي- مذهبي است كه همواره با حمايت قدرت هاي فرامنطقه اي نيز همراه بوده است.
«گروهك ريگي» موسوم به «جندا...» نيز همانند پيشينيان خود گام در راهي نهاد كه پيامدي جز «شرارت سياسي» و شعله ور ساختن خصومت ها تحت حمايت بيگانگان نداشت. سركرده اين گروه «عبدالمالك ريگي» است كه فاقد تحصيلات كلاسيك بوده و از 19 سالگي شروع به شرارت كرده است. ديري نپاييد كه اين طلبه اخراجي مدرسه علميه گشت سراوان كه هم اكنون 30 سال سن دارد به يكي از سفاك ترين افراد منطقه تبديل شد. در سرزمين پهلوانان و عياران، در پهنه تاريخي ميراث كهن ايران و ديار رستم دستان قهرمان اسطوره اي ايرانيان، چنين فردي به قتل عام افراد بي دفاع، افتخار مي كرد.
در بيانيه هاي گروه ريگي از عبدالمالك به «امير عبدالمالك بلوچ» و از گروه جندا... به «جنبش مقاومت مردمي ايران» نامبرده مي شود. طايفه ريگي كه از طوايف بزرگ سيستان و بلوچستان است، در حدود يكصد و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد. «سردار ميرا... خان» از بزرگان اين طايفه بوده و در نزد مردم استان داراي احترام زيادي است. بخشي از طايفه ريگي در درون خاك پاكستان ساكن بوده و طي سال هاي اخير «امان ا... خان ريگي» به عنوان رئيس طايفه ريگي ها شناخته مي شده است.
«عبدالمالك ريگي» تا قبل از سال 1382 شمسي در وزيرستان پاكستان با القاعده ارتباط داشته اما پس از آن با توجه به ارتباط گيري با آمريكا از اين ارتباطات كاسته شده و آن را به اطلاع مأموران آمريكايي مي رساند و در مقابل از آمريكا تقاضاي حمايت مالي مي كند.
وي در ديدار دوم خود با آمريكا در اواخر سال 84 اطلاعات بيشتري در مورد القاعده و فعاليت هاي جندا... در ايران به آنها ارايه مي كند. گفته مي شود بنابه اعتراف برخي اعضاي اين گروه، هر يك از آنها بابت هر عمليات 10 ميليون ريال دريافت مي كنند. محل استقرار اين گروهك نيز در عمق 400 كيلومتري خاك پاكستان است.
در مورد انگيزه هاي تحركات خشونت گرايان ريگي گرچه برخي اهداف سياسي و قومي ذكر مي شود اما كشته شدن برادر وي در درگيري با عوامل انتظامي و شكل گيري نوعي خصومت شخصي وي عليه نظام سياسي موجب شده است، آتش انتقامجويي وي دامنگير افراد بي گناه نيز بشود. گرچه گروه ريگي خود را تجزيه طلب نمي داند و مدعي است كه در پي از بين بردن يكپارچگي و تماميت ارضي ايران نيست،(3) اما عملا به يكي از عناصر مخرب تحت نفوذ بيگانه در راستاي بي ثباتي بخشي از كشور تبديل شده است.
در مجموع بايد گفت مهاجرت غيرقانوني اتباع پاكستان و افغان به سيستان و بلوچستان، تجارت موادمخدر، كثرت اسلحه قاچاق و سهولت فراهم نمودن آن و مرزهاي قابل نفوذ، بستر مناسبي جهت رشد گروه هاي شبه نظامي در منطقه را فراهم كرده است.
ماهيت عملياتي گروهك ريگي
گرچه در مورد توان عملياتي و گستره قدرت مانور گروهك ريگي، در بسياري موارد اغراق شده است، اما به دليل پيوند اين گروه با برخي از كشورها و جريان هاي نسبتا قدرتمند افراط گرايي در منطقه نمي توان از تأثيرپذيري آن از فنون و تاكتيك هاي القاعده و طالبان غفلت كرد. يكي از خطرناك ترين اين نوع موارد، بهره گيري از عمليات انتحاري عليه تجمعات انساني است. اين نوع عمليات، درحال حاضر به يكي از كنترل ناپذيرترين سلاح هاي القاعده و طالبان تبديل شده است. گروهك ريگي نيز مدتي است به جنون انتحاري روي آورده است.
سابقه گروه ريگي نشان مي دهد، اين گروهك قبل از سال 82 يكي از كانال هاي نفوذ اطلاعات پاكستان در شبكه القاعده بوده است. در جريان فعاليت سه ساله اين كانال نفوذي، تعدادي از اعضاي ارشد القاعده در عراق شناسايي و بازداشت شدند. بخش عمده اين فعاليت، انتقال كادرهاي فرماندهي القاعده از افغانستان به عراق بوده است. گروه ريگي از طريق ارتباط با ISI و سيا، بلافاصله بعد از تحويل، عناصر ارشد به شبكه القاعده در عراق، مشخصات فرد مذكور را به ISI منتقل كرده و بعد از مدت كوتاهي آن فرد توسط سيا دستگير مي شد.
از آنجا كه اعضاي گروه ريگي از ميان افراد شرور و با سابقه هستند، در پرونده اين گروهك مي توان طيفي از فعاليت ها اعم از قاچاق اسلحه، سوخت و مواد مخدر، راهبندان و كشتار، انفجار و بمب گذاري، گروگانگيري و آدم ربايي و عمليات انتحاري را انجام دهد.
به نظر مي رسد ساختار تشكيلاتي گروهك ريگي به شرح ذيل طراحي شده است:
1- شوراي مركزي؛ احتمالاً اين گروهك براي اينكه نشان دهد به طور سازماندهي شده و قوي عمل مي كند، بارها مطرح كرده است كه داراي ساختار سازماني منسجم و برنامه ريزي شده است. گفته مي شود اين شورا، نقش مشاوره دهي به فرماندهي گروه را دارد رياست اين شورا نيز در اختيار عبدالمالك ريگي بوده كه در غياب وي عبدالحميد ريگي ايفاي نقش مي كرده است.
2- شاخه سياسي؛ به رغم اينكه گروه ريگي جز ادبيات خشونت و كشتار چيزي نمي فهمد اما به نظر مي رسد طراحي اين شاخه به منظور ارتباط گيري و پيگيري آن با قدرت هاي حامي گروه و همچنين فراهم كردن مقدمات برخي مذاكرات صورت گرفته است. عضوگيري و جذب نيرو توسط اين شاخه صورت مي گيرد.
3- شاخه نظامي؛ آنچه عملاً از گروهك ريگي وجود دارد، همين شاخه نظامي است كه در قتل عام و نسل كشي تخصص ويژه اي دارد.
از جمله فعاليت هاي اين شاخه، آموزش نظامي به نيروهاي جذب شده، آموزش كار با مواد منفجره و بمب گذاري، اجراي طرح هاي گروگانگيري و اعزام تيم هاي تروريستي و خرابكاري به داخل كشور است. شاخه نظامي داراي هسته هاي عملياتي مختلفي است كه جهت مأموريت هاي برنامه ريزي شده وارد خاك ايران مي شوند. ازجمله اين موارد، «هسته عملياتي احمد دهمرده» بوده است كه در 25 بهمن ماه 1385 عمليات انفجار سرويس كاركنان قرارگاه شهيد ميرحسيني نيروي زميني سپاه در زاهدان را برعهده داشته است.
4- شاخه فرهنگي؛ قرار بود اين شاخه توسط «يعقوب مهرنهاد» و كمك 200 هزار دلاري فردي به نام «بليده» مسئول جبهه متحد بلوچ در سوئد در سال 1386 شروع به فعاليت كند. «مهرنهاد» شخصاً دو ديدار باريگي نيز داشته و حتي در اين راستا با يكي از سران حزب دموكرات بلوچستان به نام «عبدالقادر» نيز تماس برقرار كرده است.(4) پس از دستگيري و اعدام مهرنهاد در زاهدان، وظايف طراحي شده براي شاخه فرهنگي يعني عضو گيري از بين جوانان و زنان از طريق تاسيس NGOها، توسط شاخه سياسي و نظامي اجرا مي شود.
5- شاخه قضايي؛ اين شاخه حكم اعدام گروگان ها و افراد در بند گروهك ريگي را صادر مي كند. گفته مي شود برخي شخصيت ها و سوژه هاي سياسي-مذهبي و نظامي نيز توسط اين شاخه به طور غيابي به اعدام محكوم شده اند كه بيشتر جنبه تبليغاتي و عمليات رواني دارد.
مباني ايدئولوژيك گروهك ريگي:
به لحاظ محرك ها و ريشه هاي اعتقادي مي توان گروهك ريگي را نوعي تفكر انحرافي و متاثر از رويكردهاي ضدشيعي القاعده و طالبان دانست. مجموعه موضع گيري هاي منتشر شده از ريگي نشان مي دهد كه وي با طرح برخي ادعاها اقدام به تشديد فرقه گرايي در منطقه كرده است. وي هدف عمليات هاي گروهش را «توهين به اصحاب رسول الله و مقدسات اهل سنت و جهاد در راه اسلام و از بين بردن مشركين (شيعيان) اعلام كرده است.» اين نوع مواضع عقيدتي در دسته بندي تفكرات سلفي- تكفيري ضدشيعي اي قرار مي گيرد كه هم اكنون يزيدي ها و القاعده تكفيري در پاراچنار پاكستان و عراق پيگيري مي كنند. سابقه اين مواضع در سيستان و بلوچستان به فعاليت هاي گروهك «الفرقان» به سركردگي «عبدالجليل قنبرزهي» بازمي گردد.
ترويج مكتب ديوبندي شبه قاره در سيستان و بلوچستان نيز در تقويت رويكردهاي ضدشيعي تاثير زيادي داشته است. به موازات تاثيرات اين مكتب، وهابيت نيز با تزريق اسلام متحجر به برخي مناطق محروم منطقه، حربه خطرسازي را عليه اسلام منطقي خلق كرده است.
به نظر مي رسد، گروهك ريگي نمايندگي جريان انحرافي ترويج شده توسط آمريكا، انگليس و عربستان را در منطقه پيگيري مي كند. اين جريان تفرقه افكن در راستاي تخريب وحدت اهل سنت و شيعه اقدام به ترويج تكفيرگرايي و فرقه افكني كرده كه حاصل آن چيزي جز دين ستيزي نيست.انديشه تكفير القاعده اي به دليل ماهيت ايدئولوژيك و مبارزه طلبانه خود جذابيت بالايي ايجاد مي كند و عمدتاً جرياناتي از اين نوع محل فعاليت اپوزيسيون سياسي-امنيتي كشورها هستند كه در اين مسير اغلب به مبارزه مسلحانه دست مي برند و توانايي بومي شدن را دارند. به دليل ماهيت تفكر منجمد و متصلب انديشه تكفيري و رويكرد خصومت گرايانه آنها به مكتب تشيع، شيعيان همواره به عنوان هدفي ثابت براي حملات آنان مطرح بوده اند. البته مرور جنايات اين گروهك به خوبي نشان مي دهد، برادران اهل سنت نيز هرگز از شرارت ها و جنايات آنان در امان نبوده اند.
به اعتراف اعضاي دستگير شده گروهك ريگي، رهبر اين گروه از باورها و اعتقادات افراد جذب شده توسط گروه در راستاي اهداف سياسي- امنيتي خود و نوكري به اجنبي ها سوءاستفاده فراواني كرده است.
تحليل روانشناختي عبدالمالك ريگي
گروه ريگي پس از انجام چندين عمليات تروريستي به سرعت مورد توجه قدرت هاي بيگانه قرار گرفت. عوامل گروه از اين شرايط به عنوان يك فرصت استثنايي بهره گرفتند. به گونه اي كه در مدت كوتاهي برخي از خبرگزاري هاي عربي- انگليسي، كانال هاي ماهواره اي و سايت هاي اينترنتي به تبليغ و تطهير گروهك ريگي پرداختند و سردسته اين گروهك نيز توانست اهداف تبليغي خود را از اين طريق محقق سازد.
محرك ها و ريشه هاي رفتار خشونت بار گروه ريگي را مي توان به كمك برخي نظريات روانشناسانه تبيين كرد. رفتارشناسي تروريسم ريگي ماهيت واقعي وي را آشكارتر و درك و فهم رفتار او را دقيق تر مي سازد. به نظر مي رسد همين مباني رفتاري نوع سوگيري گروه ريگي در گرايش به دولت هاي بيگانه را تفسير كرد.
برخي محيط هاي اجتماعي باعث مي شود افراد داراي زمينه هاي خاص نتوانند شخصيت ويژه خود را بسازند و آن را تثبيت كنند. از اين رو به «من» خود و هويت ويژه خويش مشكوكند. درميان نظريات مختلف پرخاشگري، «آلفرد آدلر» بر تبيين روانشناختي و فردي خشونت گرايي تاكيد دارد. براين اساس «پرخاشگري و خشونت در واكنش و جبران شكست هاي فردي به وجود مي آيند. (5) آدلر معتقد است: «هرگاه انسان داراي احساس هاي «كهتري» باشد، خواه اين احساس جسمي باشد، خواه رواني يا اجتماعي، نوعي فرايند جبراني وارد عمل مي شود و باعث مي گردد فرد براي دست يابي به برتري و نمايش قدرت وارد عمل و اقدام شود. (6)
با اتكا به نظريه «آدلر» مي توان پذيرفت كه فرآيندهاي واكنشي خشونت بار فردي چون ريگي و اعضاي گروه وي در واقع بازتاب ناكامي ها و احساس حقارت هايي است كه رگه هايي از آن در طيفي از اين افراد وجود داشته است اما توسط برخي سرويس هاي امنيتي بيگانه، تحريك و تقويت شده است. براين مبنا، شالوده فكري و رفتاري ريگي به گونه اي است كه «كشتار بيشتر، احساس قدرت افزون تري» براي وي بوجود مي آورد. گروه ريگي از طريق انتشار تصاوير ويدئويي عبدالمالك و جنايت هاي وي، تهديد مسئولين سياسي و امنيتي محلي و كشوري، تهديد به انجام حملات تروريستي در پايتخت و وانمود كردن به نهراسيدن از مرگ، درصدد بازنمايي قدرت و پرخاشگري افراد گروه است. كينه توزي، انتقامجويي و خشونت ورزي ريگي را مي توان با مفهوم «عقده كهتري» آدلر تشريح كرد. «عقده كهتري» و حقارت زماني بوجود مي آيد كه افراد در دوره اي از زندگي خويش بيش از حد مطرود بوده اند: «شيوه زندگي اين افراد زير سلطه با نياز به انتقامجويي نهادينه مي شود و آنان دشمنان اجتماع مي شوند.» (7) در واقع شرارت و خشونت حاصل فرايند تبديل عقده حقارت به عقده برتري جويي جبراني است كه طي آن فرد تلاش مي كند به هر قيمتي سرآمد شود. حتي اگر از طريق خونريزي و سبوعيت باشد.
عبدالمالك ريگي چندي قبل از اينكه در سن 19 سالگي فعاليت مسلحانه خود را شروع كند، از مدرسه علميه گشت سراوان اخراج شده بود. وي كه وضعيت فرهنگي- تربيتي مناسبي نداشته، در دام باندهاي شهر افتاده و طايفه بزرگ ريگي از وي ابراز انزجار مي كند. (8) وي در نهايت اقدام به تشكيل گروه مسلح مستقل مي كند.
مهمترين خصيصه رواني ريگي كه از تحليل رفتاري وي استنباط مي شود، تلاش وي و گروه تحت امرش جهت «اسطوره سازي» از او بوده است. در فيلم ها و تصاوير تبليغاتي اين گروهك همواره در حاليكه همراهان ريگي با صورت هاي پنهان و داراي نقاب ظاهر مي شوند، او بدون هيچ هراسي، از پوشيدن سروصورت خودداري كرده و با اين نوع اقدام سعي دارد تمامي توجهات را به خود جلب كند. براين اساس تمركز نگاه ها و افكار بر شخص ريگي، به لحاظ رواني احساس قدرت و شكست ناپذيري فزاينده اي به وي مي بخشد و او مي تواند در پناه اين تصويرسازي و فرافكني به خلق قدرت برتر از خود بپردازد.در ساختار احساسي- رواني ريگي قدرت تخريب گر و نابودكننده اي كه وي با راهبندان، آدم ربايي و كشتار به نمايش مي گذارد، موجب شكل گيري ذهنيت قدرتمند بودن در وي مي شود. او در مدت چندسال فعاليت خشونت بار توانست اين وضعيت رواني را به ساير اعضاي گروه نيز سرايت داده و افرادي خونخوار از آنها بسازد. تماشاي تصاوير و صداي ريگي در شبكه هاي ماهواره اي و كانال هاي تلويزيوني با تقويت شهرت و حضور بين المللي وي موجب برانگيختن و ارضاي حس قدرت طلبي و پوشش عقده حقارت او شده بود.
ريگي خود را منجي و نماينده مردم منطقه تصور كرده و اعلام مي كند: «ما خواستار احقاق حقوق ملي و مذهبي اهل سنت و بلوچ هستيم.» (9) در ذهنيت ريگي گروهك چند نفره درحد يك جنبش مردمي و سفاكي به «احقاق حق» تعبير شده كه بر تداوم آن اصرار مي ورزد.
در حقيقت گروهك ريگي تلاش مي كرد با تلفيق عناصر بومي- سرزميني، سيستان و بلوچستان و سياست هاي جهاني ابرقدرت ها، شكل گيري نوعي بحران چند وجهي و عميق را در اين منطقه به اذهان تلقين كند. دراين راستا، ريگي در صدد بوده است جهت ايجاد فضاي ترس و وحشت تصوير خيالي و شكست ناپذير از خود ارائه كند. برآيند اين باورسازي ها اين خواهد بود كه افكار عمومي عمدتا قدرتي بيش از آنچه كه واقعا اين گروه ها دارند به آنها نسبت دهند.
شهرت طلبي ريگي موجب شده بود وي حملات زنجيره اي و خشونت بار را تداوم بخشد. حفظ اين خصيصه موجب نمادسازي از تروريست ها به صورت يك قدرت افسانه اي مي شود. بدون ترديد آحاد اعضاي گروهك ريگي و شخص وي از شيوع هراس و وحشت، لذت برده و احساس غرور مي كردند چرا كه اين وضعيت موجب مي شد او مرگ و زندگي افراد را در دستان خود ببيند.
توسل ريگي به اقدامات هولناك و تبديل شدن وي به چهره اي مخوف از يكسو وي را به عنوان سركرده كاريزماي نيروهاي ضدنظام معرفي كرده و موجب جذب ساير اشرار و معارضان توسط وي و گستردگي حوزه عملياتي و افزايش منابع انساني گروهش شده و از سوي ديگر تخريب وسيع اذهان مردم جامعه به سادگي امكان پذير شود. ريگي از اين اصل و قاعده تروريستي بهره مي گرفت كه «هراندازه خطرناك تر به نظر برسد، قدرتمندتر است». بر اين اساس شالوده افكار و رفتار ريگي را مي توان انگيزه هاي جزم انديشانه، بغض متراكم، ناكامي اميال و آرزوها و جنون هراس افكني قلمداد كرد. ريگي و عناصر تحت امر وي با تقليد از كادر رهبري القاعده، با انتشار برخي تصاوير بر روي شبكه اينترنت، از فضاي مجازي نيز جهت شهرت سازي خود بهره مي گرفت. وي همانند بن لادن لباس به اصطلاح چريكي مي پوشيد و اسلحه كلاشينكف كوتاه همانند بن لادن همراه خود داشت و در تيراندازي هايش نيز ژست تبليغاتي مي گرفت پيشرفت تكنولوژي و امكان پخش همزمان عمليات هاي تروريستي در سراسر جهان، مشاهده لحظه انفجارها و تخريب هاي تروريستي، جذابيت غم باري براي مخاطبان دارد. اين امر به معناي توزيع هراس و وحشت در بين جوامع و خانواده هاست و قدرت شوك سازي فزاينده اي به تروريست هاي ريگي مي دهد. بدون ترديد «تصوير واقعيت» بسيار مهمتر از واقعيت جلوه مي كند. ريگي و اطرافيان وي نيز تلاش كرده اند از طريق تصويرسازي و ذهنيت سازي مخاطبان، وارد نوعي فرايند جبران ضعف هاي دروني و شخصيتي خود شوند.
گروهك ريگي در مقام دست نشاندگي
نوع عملكرد و عمليات هاي گروه ريگي نشان مي دهد كه اين عمليات ها سفارشي و به درخواست برخي قدرت هاي فرامنطقه اي صورت گرفته است. مصاحبه عبدالحميد ريگي با رسانه هاي مختلف و اعتراف به ارتباط با آمريكا هيچ ترديدي را در اين رابطه باقي نمي گذارد. عبدالمالك بارها در كراچي و اسلام آباد با ماموران آمريكايي ديدار كرده است. وي در سال 2002 در يكي از ديدارهايش خواهان كمك مالي- تسليحاتي از سوي آمريكا مي شود. پس از وقفه چندين ساله ملاقات ها، ريگي مجددا از سال 2006 از طريق يكي از رابطان بلوچ در نيوجرسي آمريكا با مقامات آن كشور رابطه برقرار مي كند. وي در طول اين مدت چندين نشست محرمانه با «اف.بي.آي» و سيا داشته است و عبدالحميد ريگي نيز با نام مستعار «امان ا...» به آمريكا رفت و آمد داشته است.(10) مسايل مطرح شده در سومين ديدار اعضاي گروهك ريگي با آمريكاييها كه توسط عبدالحميد ريگي در سفارت آمريكا در اسلام آباد صورت گرفته است، قابل توجه مي نمايد. تلاش ماموران آمريكايي مبني بر كسب اطلاعات دقيق تر از شمار اعضاي گروه، امكانات آن، ميزان حمايت مردم محلي بلوچ از اين گروهك، نيازهاي گروه در زمينه سلاح، كمك هاي مالي، آموزش و توانمندي گروه ريگي در بسيج نيروهاي معارض ضدحكومتي با حمايت ماموران آمريكايي حاكي از برنامه ريزي آن كشور جهت بهره گيري از گروهك ريگي جهت ايجاد بي ثباتي در شرق كشور بود. به دنبال اين ملاقات ها، آمريكا تصميم مي گيرد علاوه بر پشتيباني مالي و تسليحاتي گروه ريگي، پايگاهي در داخل خاك افغانستان نيز در اختيار گروه قرار داده و حتي نظاميان خود را مامور آموزش جنگجويان گروهك ريگي كند.
در گزارش آوريل 2007 شبكه تلويزيوني ABC آمريكا، تاكيد شده است كه سازمان هاي جاسوسي آمريكا و انگليس در تجهيز ريگي دست داشته اند. همچنين گفته مي شود، ديك چني، معاون بوش، نيز در سفر فوريه 2008 به پاكستان در مورد ايجاد ستاد عملياتي ضدايراني با محوريت عبدالمالك ريگي، با مشرف رئيس جمهور سابق پاكستان به توافق رسيده بود. معمولا گروه هايي كه به افتخار نوكري ابرقدرت ها نايل مي آيند، به سرعت هم مسلكان خود را پيدا مي كنند. در اين راستا ارتباط ريگي با گروه منافقين نيز قابل تامل است. به گفته عبدالمالك ريگي، «منافقين همكاري خوبي با گروه ريگي داشته اند و همواره رهبران گروه را از فعاليت هاي دولت و حضور نيروهاي نظامي در حوزه عمل شان، مطلع كرده اند»، گفته مي شود، «عمرالبغدادي» از سران القاعده در عراق وظيفه ايجاد ارتباط بين اعضاي منافقين و گروه ريگي را برعهده داشته است.(11) در حال حاضر در شرايطي كه، عراق در حال اخراج منافقين از آن كشور است، آمريكا احتمالا تلاش خواهد كرد با نفوذ دادن منافقين در پاكستان و پيوندهاي عملياتي آنها با گروهك ريگي، جبهه گسترده تري عليه منافع و امنيت ملي ايران در حوزه شرقي كشور، ايجاد كند.
گروه هاي بومي و محلي مشابه گروه ريگي و منافقين، گزينه هاي مناسب و جايگزين هاي فرمان پذيرتري به جاي القاعده جهت پيگيري اهداف آمريكا در ضربه زدن به ايران به شمار مي روند. همكاري با اين گروه ها براي آمريكا داراي ارزش افزوده سياسي و امنيتي است. به نظر مي رسد پس از سقوط طالبان در افغانستان، بسياري از بلوچ هاي مسلح كه قبلا با طالبان و القاعده همكاري مي كردند، به منطقه زادگاهي خود در درون مرزهاي ايران برگشته اند. اين نيروها توسط آمريكا و عربستان شناسايي شده و مورد بهره برداري قرار مي گيرند. اين كشورها در پي تحريك قومي و مذهبي اقليت ها در ايران است تا نوعي ستيزش نيابتي را سازماندهي كند. در اين راستا، ريگي ابزاري است كه كاركردش با اهداف آمريكا در منطقه انطباق دارد.
به نظر مي رسد، «تروريسم ريگي» در چارچوب «تروريسم مطلوب» آمريكا قرار مي گيرد كه با توجيه سياسي، استفاده و حمايت از آن منعي ندارد.
عربستان سعودي نيز كه شاهزادگانش از جمله «بندربن سلطان» سابقه فعالي در خلق گروه هاي موسوم به القاعده داشته اند، از طريق ترويج وهابيت در مرزهاي شرقي ايران، بعد نرم افزاري و مذهبي خشونت ها را تغذيه مي كند. عربستان سعودي علاوه بر حمايت معنوي از گروهك ريگي، از طريق پخش تصاوير جنايت هاي ريگي توسط شبكه العربيه، حمايت رسانه اي وسيعي از اين گروه به عمل آورده است. گفته مي شود، ريگي در سفر به عربستان به بهانه حج، در ديدار با برخي نيروهاي امنيتي اين كشور مورد حمايت گسترده قرار گرفته است.(12) عربستان از طريق نفوذ گسترده در سرويس امنيتي پاكستان كه در پي كنترل ورود و خروج القاعده از اين كشور است، توانسته است در كسب حمايت هاي پاكستان از ريگي نيز موفق عمل كند.
انگليس نيز با توجه به نفوذ تاريخي خود در بلوچستان پاكستان و ايران و همچنين حمايت هاي پيدا و پنهاني كه از اشاعه وهابيت به عمل مي آورد، فعاليت هاي مخفي و خطرناكي را در منطقه دنبال مي كند. بسياري اوقات انگليسي ها فعاليت امنيتي خود را به نيابت از آمريكا به عمل مي آورند. به لحاظ راهبردي و سابقه استعماري، مبناي تفكر انگليسي همواره فرقه سازي و ايجاد تنش در درون اسلام بوده است. در هر حال مثلث شوم آمريكا- انگليس، عربستان به ميزباني پاكستان، روند بازسازي و فعال سازي تروريسم در حوزه شرقي ايران را در پيش گرفته اند. چرا كه شايد از اين طريق بتوانند ثبات سياسي- امنيتي ايران را خدشه دار كرده و در رقابت هاي منطقه اي و بين المللي دست برتر را بويژه در عراق، لبنان و افغانستان داشته باشند.
آينده شناسي گروهك ريگي
در 23 فوريه 2010 خبر دستگيري عبدالمالك ريگي انتشار يافت. بدون ترديد به دام افتادن ريگي بسيار مهم و تعيين كننده خواهد بود اما اذهان آينده نگر روند تحولات را معطوف به آينده تحليل مي كنند و در زمان متوقف نمي شوند. اكنون مهمترين سؤال اين است كه گروهك ريگي پس از او چه سرانجامي خواهد يافت؟
نگاهي اجمالي به سوابق برون مرزي فعاليت هاي ريگي حاكي از چند لايه بودن اين بحران دارد. ريگي در چارچوب ترويج و تثبيت افكار خشونت محورانه خود در حوزه شرقي ايران در برخي مدارس اهل سنت پاكستان حضور يافته و نداي نجات اهل سنت و بلوچ هاي ايران را سر مي دهد. اين مدارس آشكارا لايه هاي ارتباطي عربستان و القاعده و طالبان محسوب مي شوند. ريگي همسو با اين جريانات مراكز آموزشي جهت تربيت عناصر انتحاري ايجاد كرده است كه به صورت پايگاه هاي آموزشي متحرك عمل مي كنند. اقشار محروم بلوچ و پاكستاني در اين مراكز جذب مي شوند. اين مراكز كه تحت حمايت سازمان اطلاعات ارتش پاكستان(I.S.I) قرار دارد، از مراكز آموزشي القاعده در بلوچستان پاكستان نيز بهره مي گيرد.»(13) گفته مي شود گروهك ريگي تاكنون توانسته است بيش از 200 نفر جهت عمليات هاي انتخاري آموزش دهد.
ريگي همواره به شدت از سوي عربستان، پاكستان، انگليس و آمريكا مورد حمايت مالي- تسليحاتي و تبليغاتي قرار گرفته است.
وي طي دو سفر به كشور انگلستان آموزش هاي تروريستي ديده و در طول اقامت در پاكستان، همواره يك كارشناس انگليسي به او مشاوره مي داد. وي همچنين در آوريل 2008 با فرمانده ناتو در افغانستان ديدار كرده كه در اين ديدار فرمانده ناتو پيشنهاد بلوچستان بزرگ را به ريگي مي دهد.(14) آنگونه كه هفته نامه گاردين افشا كرده است، آمريكا در سال 2007 مبلغ 400 ميليون دلار به گروهك ريگي كمك مالي كرده است.(15)
به لحاظ ايدئولوژيك پيوند جدي بين ريگي و گروه هاي راديكال افغانستان و پاكستان از جمله سپاه صحابه و لشكر جهنگوي وجود دارد- ريگي در بسياري از عمليات هاي مسلحانه اين گروه شيوه هاي كار طرفداران القاعده و الزرقاوي در افغانستان در عراق را به شكل گسترده اي تقليد كرده است. در بعد سياسي نيز ارتباطات و تعاملات گروهك ريگي و منافقين افزايش معنا داري پيدا كرده است. ريگي و منافقين در اوايل فوريه 2010 در پاكستان، مذاكرات اوليه براي ادغام و همكاري هاي مشترك انجام دادند. ريگي در اين مذاكرات موافقت خود را جهت تشكيل «سازمان نيروهاي مسلح مجاهدين» اعلام كرده است. در اين ديدار حمايت تسليحاتي و تبادل اطلاعات از توافقات انجام شده است.(16)
با توجه به وضعيتي كه شرح آن گذشت، بقاياي گروهك ريگي تلاش خواهند كرد به طرق مختلف در پي جبران اين ضربه برآيند. ترديدي نيست كه ريگي و امثال او مهره هاي سياسي در دست سرويس هاي امنيتي هستند كه تحركات آنها اصالت و جايگاه مردمي ندارد. طرد اينگونه افراد از سوي افكار عمومي بومي و محلي منطقه موجب گرايش بيشتر آنها به بيگانگان شده است. در مجموع با توجه به افزايش روزافزون نقش و نفوذ منطقه اي ايران در عراق، لبنان، فلسطين و افغانستان، رقباي ايران از جمله رژيم صهيونيستي، عربستان، آمريكا و انگليس اين ابزار محلي را رها نخواهند كرد و حتي ممكن است افراد ديگري به سرعت به عنوان جايگزين ريگي معرفي شده و مديريت جريان را به دست بگيرند. در اين ارتباط نحوه رفتار عربستان سعودي بسيار مورد توجه است. گمانه زني ها حاكي از اين است كه عربستان و سرويس امنيتي پاكستان افراد ديگري چون مولوي عبدالجليل را به عنوان محور اصلي اقدامات و تحركات در نظر گرفته اند. چند روز قبل نيز العربيه از انتخاب فرد مجهول الهويه اي به نام «محمدظاهر» به عنوان جانشين ريگي خبر داده بود. اگر چه دستگيري ريگي ضربه اي مهلك به اين گروهك تروريستي است اما با توجه به محرك ها و ريشه هاي راهبردي و برون منطقه اي اين گروهك بايد هوشيار بود چرا كه دشمنان جمهوري اسلامي هرگز دست از خباثت و شرارت برنخواهند داشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) حميد احمدي: «قوميت و قوم گرايي درايران»: افسانه و واقعيت، تهران: نشرني، 1378، ص111
(2) پيشين، صص 118 الي 120
3 http:// WWW nourizadeh com/
archives/ real/ 02-07-07
(3 جولاي 7002)
4- http://wwwTabnakir/fa/pages/
(91 خرداد 8831)
(5) علي فتحي آشتياني، روانشناسي سياسي، تهران: قوسي، 7731. ص .74
(6) همان، ص 57
(7) همان، ص 57
(8)http:// www/Tikir/ display/ ID:18220 (2006/04/41)
(9) http://wwwnovrizadeh com/ archives / real/ 02-07-07 wmv (3 جولاي 7002)
(91خرداد88)
(10) http://wwwtabnakir/Fa/pages
(21خرداد88)
(11) http://www tabnak ir/ Fa/ pages
(5آبان88)
(12). http://wwwtabnakir/Fa/pages/
(31). «القاعده بلوچ و ساخت مدرسه تروريستي در پاكستان» (32/8/88) در: (14).http://wwwFarsnewscom/news Textphp
15http://wwwTabnakir/Fa/pages/?cid=87332
16 http://wwwkayhannewsir/881206/2 htm=other 207

 



پرونده هسته اي رژيم صهيونيستي نمايشي به نام «مردخاي وانانو»

رژيم جعلي صهيونيستي در طول دهه 70 ميلادي، با حمايت غرب و به كمك سرويس هاي سري كسب اطلاعات اتمي، تأسيسات زيربنايي خود را مدرنيزه و توسعه كمي و كيفي داد. بطوريكه با توسعه فرآيند غني سازي و توليد پولوتونيوم، پروژه طراحي و توليد تسليحات اتمي كوچك را عملياتي نمود. رژيم جعلي صهيونيستي در طول اين دهه با توليد اولين نسل از بمب هاي اتمي (كوتاه برد)، موفقيت خود را در راستاي توسعه تسليحات اتمي به منصه آزمايش گذاشت.
با اجراي موفقيت آميز پروژه توليد و طراحي بمب هاي اتمي كوچك (نوتروني) در طول دهه 70 ميلادي، رژيم صهيونيستي سياست هسته اي خود را در دهه ميلادي، بر مبناي تحكيم قدرت هسته اي و توسعه فرآيند غني سازي جهت توليد بمب هاي دوربرد اتمي قرار داد.
در اين راستا، سران صهيونيستي جهت تحكيم هرچه بيشتر اين رژيم (پس از طي چهار جنگ با اعراب) و تثبيت قدرت هسته اي خود آنهم در فضاي پرتلاطم جنگ سرد، سياست ابهام هسته اي خود را به سياست جنگ قدرت تبديل نمود، بطوريكه سران غاصب صهيونيستي، نيروگاه اتمي «اوزيراك» عراق را مورد هدف حملات هوايي قراردادند. البته نبايد فراموش كرد كه عمليات تخريب نيروگاه اتمي عراق كه با كمك اطلاعات فرانسه (بدليل اينكه كشور فرانسه در احداث نيروگاه اتمي نقش بسزايي داشت) و سرويس هاي اطلاعاتي خود كه در طي جنگ عراق و ايران به بهانه كمك به ارتش بعث در طول جنگ با ايران وارد عراق شده بودند، در راستاي بازدارندگي و تثبيت موقعيت اين رژيم (ضميمه كرد بلندي هاي جولان به خاك خود) و همچنين نابودي تاسيسات اتمي عراق به عنوان مهم ترين كانون خطر در جبهه شرقي، صورت گرفت.
مدرنيزه كردن راكتورهاي غني سازي اورانيوم و توسعه كيفي و كمي تسليحات موشكي اتمي است. بطوريكه در طي اوايل دهه 80 ميلادي، رژيم صهيونيستي تجهيزات پيشرفته اي جهت توليد اورانيوم با درصد غناي بالا وارد زرادخانه هسته اي خود كرد. براي مثال در اوايل دهه 80 ميلادي راكتورهاي اتمي جهت فرآيند غني سازي اورانيوم در درجه حرارت و فشار بالا را به تأسيسات هسته اي خود اضافه كرد.
همچنين در راستاي توسعه و ارتقاء پروژه توليد موشكهاي اتمي بالستيك، تجهيزات نوسان نما با دقت بسيار بالا، ابركامپيوترهاي پيشرفته تر جهت شبيه سازي و محاسبه دقيقه شليك و انفجار موشكهاي اتمي، چاشني هاي انفجاري نوتروني، خازنهايي با ولتاژ بالا و... را با كمك سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي خود و حمايت غرب بطور آرام و نامحسوس در فضاي جنگ سرد وارد سرزمينهاي اشغالي كرد.
رژيم صهيونيستي در طول اين دهه بدنبال آن بود كه نسل ابتدايي و ساده تسليحات اتمي خود را كه طي دهه 60 و 70 ميلادي به تكنولوژي توليد آنها دست يافته بود، با توسعه و مدرنيزه كردن تأسيسات و تجهيزات اتمي خود ارتقاء دهد.
از آنجايي كه رژيم جعلي صهيونيستي جهت گسترش حاشيه امنيتي خود، جنگ را در نهان در طي سال 1982 با هدف تصرف جنوب لبنان شعله ور كرده بود، جهت بازدارندگي اعراب و همچنين تثبيت موقعيت هسته اي خود جهت عدم واكنش جدي از سوي جهان شرق و خصوصاً روسيه در فضاي جنگ سرد سياست نمايش و جنگ قدرت را پيگيري نمود. بطوريكه در سپتامبر 1986، رژيم جعلي با يك اقدام پوششي و حساب شده، پرونده افشاگري «مردخاي وانانو» (Mordecai vanunu) از تسليحات و تجهيزات هسته اي اسراييل را در بورد تبليغات رسانه اي افكار عمومي جهان قرار داد.
«مردخاي وانانو» با يك هماهنگي از پيش تعيين شده از سوي سرويس اطلاعاتي رژيم صهيونيستي، تعداد 60 تصوير رنگي مونتاژ شده از تأسيسات اتمي ديمونا به همراه اطلاعاتي درباره كارخانه زيرزميني توليد بمب اتمي در زير نيروگاه اتمي ديمونا را به روزنامه انگليسي (fhylondonsunday Tims) ! ارائه داد. اين روزنامه انگليسي طي گزارشي به نقل از «وانانو» اعلام داشت كه نيروگاه اتمي ديمونا با تكميل فرآيند غني سازي اورانيوم توانسته است حدود 100 تا 200 بمب پيشرفته اتمي را توليد كند.
با بررسي اظهارات و افشاگريهاي ظاهري، مردخاي وانانو» در رابطه با بزرگنمايي تأسيسات اتمي و تسليحات هسته اي رژيم صهيونيستي، مي توان به خوبي به اين مسئله پي برد كه اين افشاگري «وانانو» در راستاي سياست جنگ قدرت رژيم صهيونيستي و تثبيت موقعيت اتمي اسراييل بوده است.
از طرفي، از آنجايي كه اسراييل با درز اطلاعات و جاسوسي از اين رژيم، محكم ترين برخورد را مي كند، اما در رابطه با «مردخاي وانانو»، با محكوميت وي به چند سال زندان بسنده مي نمايد، كه اين امر گواهي بر پوششي و ظاهري بودن «افشاگريهاي دروغين «وانانو» مي باشد. به عنوان تحليل سياست هسته اي رژيم صهيونيستي در خلال دهه 80 ميلادي مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين رژيم با ارتقاء طراحي و توليد كلاهك هاي اتمي بالستيك (دوربرد) خود، در راستاي سياست مقطعي جنگ قدرت و افشاي توان اتمي اسراييل، بدنبال تحكيم موقعيت خود در منطقه پس از جنگهاي پي درپي با اعراب و همچنين تثبيت هسته اي شدن اين رژيم جهت عدم واكنش از سوي ساير كشورها با بهره گيري از فضاي جنگ سرد بوده است.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14