(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 7 شهريور 1388- شماره 19448
 

نگاهي به كتاب «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد» قصه گويي كه مي خواست نماينده مجلس شود
نامه سرگشاده سيدحميد روحاني به كروبي داستان دو شيخ
راه امام و انقلاب جاويدان است
جريان شناسي نفاق جديد معياري براي شناخت منافق



نگاهي به كتاب «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد» قصه گويي كه مي خواست نماينده مجلس شود

اغلب كتاب هاي سياسي «سخت خوان» هستند و آدم هاي غيرسياسي كمتر رغبتي براي خواندن آنها از خود نشان مي دهند. البته اين خاصيت مسائل سياسي نيست، بلكه مشكل در نويسندگان كتاب هاست كه با نثري سنگين و غيرجذاب مي نويسند و به خيال خودشان مي خواهند تحليل هاي قوي! ارائه كنند. حالا اگر مي خواهيد ماجراهاي سياسي را به زباني ساده و جذاب دنبال كنيد، «محمدرضا سرشار» اين فرصت را پديد آورده است.
گوينده سابق قصه هاي روز جمعه، در كتاب «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد» يا «چگونه يك نويسنده سياستمدار مي شود» از پنجره نگاه خود به دوران انتخابات مجلس ششم مي پردازد.
خواندن اين كتاب از آن جهت جالب است كه سرشار در اين دوره از سوي طيف اصولگرايان نامزد نمايندگي مجلس بوده اما نتايج، جمعي از افراطي ترين دوم خردادي ها را به مجلس مي فرستد تا يكي از جنجالي ترين مجالس پس از انقلاب تشكيل شود.
سرشار كه بيشتر و پيشتر به عنوان نويسنده و هنرمند شناخته شده است تا يك سياستمدار، نوشته خود را با عنوان «حكايت من و عطاالله مهاجراني» از 11 ارديبهشت 1378 شروع مي كند. كتاب شامل 29 قسمت است كه هر كدام مي توانند به عنوان يك داستان كوتاه، خواننده را جذب كنند؛ با اين تفاوت كه داستان ها واقعي و سياسي هستند.
نام اصلي كتاب ]عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد[ از حكايت هجدهم آن ناشي شده است. سرشار در اين حكايت كوتاه مي نويسد: «يكشنبه، 26/10/78، آقاي محمدعلي رامين، طبق قرار قبلي، با اكيپ فيلمبرداري كوچك تلويزيوني اش به دفتر انجمن قلم ايران آمد، و يك مصاحبه كوتاه تلويزيوني، راجع به آخرين فرمايش هاي مقام معظم رهبري، با من انجام داد.
شب، براي شركت در جلسات مشترك هفتگي نامزدها، به دفتر مركزي جامعه روحانيت مبارز رفتم، آنجا تازه متوجه شدم كه عكاس آورده و در يكي از اتاق ها مستقر كرده اند؛ و مي خواهند براي تراكتهاي تبليغاتي، از ما، عكس بگيرند.
اصلا براي انداختن چنين عكس مهمي آمادگي نداشتم. اگر مي دانستم، حداقل موهاي سرم را مي شستم. لباس هم مناسب يك عكس رسمي، نبود. اما چاره اي نداشتم.
ژاكت يقه اسكي دستبافت خانم و اوركت تنم بود. عكاس، گفت: با اين لباس ها، نمي شود.
چه كار مي بايست مي كردم؟
دكتر محمود احمدي نژاد، به دادم رسيد:
- با كت من، عكس بيندازيد.
گفتم: عيبي ندارد در عكس ها، كت هر دويمان يكي باشد؟
گفت: نه، معلوم نمي شود.
عكاس گفت: اما ژاكت يقه اسكي را چه كار مي كنيد؟
باز، آقاي احمدي نژاد گفت: چه اشكالي دارد! بالاخره، هنرمند جماعت، با امثال ما، يك فرقي بايد داشته باشد!
همان طور هم شد كه او گفته بود: با يقه اسكي كرم- قهوه اي دستبافت و كت شير شكري رنگ دكتر احمدي نژاد، عكس انتخاباتي ام را گرفتم. آقاي احمدي نژاد هم، با همان كت، عكس گرفت.
در حيني كه نامزدها، يكي يكي به اتاق عكاسي مي رفتند، جلسه گفت و شنود، ادامه داشت...
از برخي خود سانسوري هاي سرشار كه بگذريم، كتاب مذكور نمونه خوبي براي آشتي خوانندگان و نويسندگان با موضوعات و آدم هاي سياسي است. كتاب «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي نژاد» را انتشارات سوره مهره در 2500 نسخه و با قيمت 2800 تومان به چاپ رسانده است.
معرفي اين كتاب را با نقل بخش هايي از حكايت «چاپ چهارصدهزار برگه انتخاباتي و حواشي آن» به پايان مي بريم.
ماجرا از آن قرار است كه رئيس وقت حوزه هنري، براي سرشار سفارش تعدادي پوستر انتخاباتي مي دهد. ظاهر قضيه بايد آقاي قصه گو را خوشحال كند اما اتفاقات بعدي اين طور نيست. عالم سياست است ديگر! و اما بقيه ماجرا:
«اوايل هفته آغاز تبليغات علني بود، كه يك شب، از چاپخانه، واقع در حوالي پامنار، زنگ زدند و گفتند: براي شما، صدهزار برگه تبليغاتي چاپ شده، كنار گذاشته ايم تشريف بياوريد، ببريد.
هاج و واج ماندم. چون زماني كه از طرف آقاي زم آن پيشنهاد مطرح شد، تصور نمي كردم آنها را به خودم بدهند كه توزيع كنم! فكر مي كردم خودشان چاپ و خودشان هم آن را توزيع مي كنند. حالا ديگر چاره اي نبود! كاري بود كه شده بود. نمي شد هم، نپذيرم.
به سبب تنگي وقت، شبانه، با محمد- پسرم- به طرف چاپخانه، به راه افتاديم. آنجا، با ديدن برگه هاي انتخاباتي، دومين شوك، به من وارد شد.
به خلاف آنچه تصور مي كردم، برگه هاي تبليغاتي چاپ شده، منحصر به من نبود. يك طرف كاغذهايي شكري رنگ در قطع A5(نصفA4)، در سمت ضلع بزرگ تر كاغذ، ابتدا تصوير و اطلاعاتي مختصر از من، بعد از آقايان قائم مقامي و بهروز افخمي، به شكل دو رنگ (سياه و سبز)، به چاپ رسيده بود؛ و عنوان «نامزدهاي هنرمندان، نويسندگان و روشنفكران» را بر بالاي خود داشت. پشت برگه، تقويم و شعار «عزت هنري، استقلال سياسي، گسترش علمي، نوسازي اقتصادي، توسعه اخلاقي» بود.
باز قرار گرفتن عكس و مشخصات من و آقاي قائم مقامي كنار هم، از آنجا كه هردو در يك فهرست و جناح انتخاباتي قرار داشتيم، مشكلي ايجاد نمي كرد. اما قرار گرفتن تبليغ آقاي بهروز افخمي، كه از عناصر نشاندار جناح دوم خرداد، و سازنده فيلم تبليغاتي انتخابات رياست جمهوري آقاي خاتمي بود، و در مسائل فرهنگي و هنري، اختلاف نظرهاي اساسي با امثال من داشت، در كنار تبليغ من، به موضوع، شكلي ديگر مي داد!
با ديدن اين وضع، در بردن برگه هاي تبليغاتي مذكور، كاملاً مردد شدم: چطور مي توانستم برگه هايي را توزيع كنم كه در آن، تبليغ كسي بود كه در جناح سياسي كاملاً مقابل جناحي قرار داشت كه از نامزدي من حمايت كرده بود؟! ضمن آنكه، او، نظرگاه ها و حتي سلوكي كاملاً متفاوت و بعضاً متضاد با من، در عرصه فرهنگ و هنر داشت!
... به ناچار، برگه ها را، كه خيلي هم زياد بود، در صندوق عقب و روي صندلي و كفي عقب خودرو چيديم، و ناخوشحال و بلكه ناراحت، عازم خانه شديم.
در منزل، آنها را زير سايبان ورودي راهرو كنار ديوار چيديم، تا بعد، بنشينيم، ببينيم با آنها چه بايد بكنيم..
بچه ها خودشان پيشنهاد دادند از حدود نيمه شب به بعد، تعدادي از برگه ها را توزيع كنند. تصميم گرفتم خودم هم همراهشان بروم.
با دو پسرم و يكي از دامادهاي خواهرم، كه مهمان ما بود، عازم محله سابقمان، خيابان ايران شديم.
در راه، تماشاي جنب و جوش كساني كه در دل شب، مشغول پخش يا چسباندن برگه هاي تبليغاتي نامزدها بودند، برايمان بسيارجالب بود خاصه، در يكي دو جا، بچه ها، مواردي را به من نشان دادند، كه نامزدي، با دختر و پسر و همسرش- دسته جمعي- مشغول اين كار بودند.
در خيابان ايران، من در داخل اتومبيل ماندم؛ و بچه ها و داماد خواهرم، مشغول توزيع برگه ها شدند. اما ديوارهاي بلند و درهاي كيپ اغلب بي روزن خانه ها، باعث كندي كار آنها مي شد...
در آخرين روز تبليغات مجاز، در محل كارم، در دفتر نشر فرهنگ اسلامي نشسته بودم. جواني وارد اتاق شد. محاسن مشكي مجعد و سينه فراخي داشت. پيراهن سياهي پوشيده بود كه يقه اش، قدري از حد متعارف، بازتر بود؛ وبخشي از موهاي سياه انبوه سينه اش، از ميان شكاف يقه، به چشم مي آمد.
سلام و عليك، و تعارف كردم؛ نشست. بوي قليان از نفسش به مشام مي رسيد. با لحن و لهجه جوانان جنوب شهر صحبت مي كرد.
خود را از شاگردان من (...) معرفي كرد.
شنيده بود من نامزد نمايندگي مجلس شده ام. وظيفه دانسته بود كه به سهم خود، هركاري كه از دستش بربيايد، برايم انجام دهد.
با اشاره به موهاي ريخته جلو سرش، به شوخي گفتم: پير شده ايد!
گفت: جبهه مرا پير كرد!
جوان با مرام براي توزيع 55 هزار پوستر باقيمانده ظرف يك روز اعلام آمادگي مي كند اما خيلي دلتان را خوش نكنيد كه جوان هوادار سينه چاك آقاي سياستمدار بوده است. از كجا معلوم كه از جناح رقيب نبوده و نمي خواسته به مثل ستون پنجم به قلب آقاي هنرمند نفوذ كند؟!
براي پيدا كردن جواب خودتان بايد زحمت بكشيد و كتاب را بخوانيد.

 



نامه سرگشاده سيدحميد روحاني به كروبي داستان دو شيخ
راه امام و انقلاب جاويدان است

حجت الاسلام والمسلمين سيدحميد روحاني، چند ماه قبل نامه اي مشفقانه براي مهدي كروبي نگاشت و او را نسبت به كجروي ها و خطاهايش هشدار داد. آنچه مي خوانيد بخش پاياني اين نامه تاريخي است. آيا كروبي از اين نامه پند مي گيرد يا همچنان به طي طريق خود ادامه مي دهد؟
جناب آقاي كروبي
تكرار بافته هاي بي پايه مهره هاي ورشكسته، و سرسپرده به بيگانگان، نه تنها هنر نيست، بلكه نشان از جوزدگي و دنباله روي كوركورانه از عناصري است كه راهشان از مردم جداست و نه آنها زبان مردم را مي فهمند و نه مردم به بافته هاي سفسطه آميز و فريب كارانه آنها بها مي دهند.
راستي جنابعالي از دنيا چه مي دانيد كه اعلام مي كنيد: «دنيا را به نفع اسرائيل متحد كرد»! دنيايي كه محمد قوچاني، عمادالدين باقي، عيسي سحرخيز و محمد ابطحي براي جنابعالي ترسيم مي كنند، دنياي كاخ نشينان است، نه دنياي مردم كوچه و بازار كه اين روزها مقامات رژيم صهيونيستي به هر كشوري گام مي گذارند با تظاهرات تنفرآميز آنها روبه رو مي شوند.
جنابعالي به دنبال انديشه مترقيانه اي! كه در سايه همنشيني با نيروهاي پياده نظام و عاشقان يقه چاك آمريكا به دست آورده ايد داد سخن داده ايد كه: «... اگر فردي رئيس جمهور شد بايد بداند كه حرفهايش براي كشور هزينه دارد و بايد متوجه باشيم به گونه اي سخن نگوييم كه هزينه اي بر مردم هزينه كنيم»!! (اعتماد ملي- 17/2/88) اين سخني است كه «نهضت آزادي» و ديگر گروه ها و نيروها و چهره هايي كه رو به قبله كاخ سفيد به نياز ايستاده اند از روز پيروزي انقلاب اسلامي تا به امروز آن را دم گرفته اند و به آن باورمندند و يكي از مأموريت هاي ويژه آنان اين است كه به افراد مؤثر نزديك شوند و با وسوسه هاي شيطاني آن انديشه تسليم طلبانه را زير پوشش «اصلاح طلبي» به آنان «تلقين» كنند، ديروز اين مأموريت را درمورد آقاي منتظري به انجام رسانيدند و آن چهره انقلابي را كه روزي با پشتيباني از نهضت هاي آزاديبخش كشورهاي مختلف به دنيا اعلام جنگ مي داد، به گونه اي مسخ كردند كه امروز همه آرمان هاي انقلابي و انديشه هاي امام خميني را نادرست، تندروي و افراطي گري مي داند و همانند جنابعالي گردآوري همه كساني را كه در ايران زندگي مي كنند،- حتي بهايي هاي- را در زير يك «سقف» كه عبارت است از بيت او و زيرنظر او لازم و بايسته مي خواند، اكنون مي بينيم كه همان عناصر، و اشباه آنان در اطراف جنابعالي گرد آمده اند و مأموريت خود را درباره شما دنبال كرده اند كه آثار آن را يكي پس از ديگري مي بينيم، از آن جمله موضع جنابعالي كه در بالا آمد، نشان از تأثيرپذيري عميق از آن تلقينات شيطاني دارد. ليكن نكته اي كه بايسته است جنابعالي به آن پاسخ گوييد اين است كه از جناح جنابعالي (باند تسليم طلبان) درست 8 سال قدرت را در دست داشتند و هرگونه شعار انقلابي و روش حزب اللهي را تعطيل كردند و پيوسته به گوش مردم خواندند: پرچم آمريكا را آتش نزنيد، مرگ بر آمريكا نگوييد، من شعار مرگ را دوست ندارم، ما به زندگي نيازمنديم (چيزي به اين مضامين) با شعار تشنج زدايي و گفتگوي تمدن ها كوشيدند كه ملت ايران را به تسليم و سازش بكشانند و عصر تاريك پهلوي را كه دوران پوچي و بي هويتي ملت ايران بود، زنده كنند، در آن 8 سال ننگ بار استكبار جهاني و نفتخواران بين المللي چه گلي بر سر زمامدار تسليم طلب ايران و باند او زدند؟! و در اين برهه اي كه شعارهاي ضدآمريكايي و موضع انقلابي ملت ايران اوج گرفت و جهانخواران را در سطح بين المللي و در محافل و مجامع جهاني به چالش كشيد، چه هزينه اي بر ملت ايران تحميل شد؟ البته مي توان آمار و ارقام كيلويي و فله اي به نمايش گذاشت كه در آن 8 سال به بركت لبخند شيرين! و دلنشين! رئيس جمهور آمريكا نعمت در ايران فراوان بود! تورم و گراني نداشتيم! ليكن در اين چند سال به علت موضع تند و توفنده ايران در سطح جهاني گراني و تورم بيشتر شد «ايران در ميان جوامع جهاني بيش از پيش منزوي گرديد»! توطئه آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي دست به دست هم داد كه بخش هايي از ايران با بي آبي و خشكسالي روبه رو شود!! و شيطان بزرگ و فرزند نامشروع آن (اسرائيل) ايران را به حمله اتمي تهديد كنند و در برخي از فصل ها گوجه فرنگي گير نيايد! شكلات رنگارنگ آمريكايي بر سر سفره مردم نباشد! و... و... ليكن واقعيت اين است نه در آن دوران كه تسليم طلبان بر سر كار بودند و نه در اين چند سالي كه مردم ايران در برابر آنها قهرمانانه ايستادند در موضع جهانخواران، تفاوتي پديد نيامد نه در آن دوران ذلت بار در برابر ايران كوتاه آمدند و نه در اين دوران افتخارآميز توانستند به ملت ايران آسيبي برسانند و هزينه مضاعفي بر مردم تحميل كنند، اين گونه ديدگاه ها ريشه در روحيه كساني دارد كه از جوانمردي و شهامت ذاتي بي بهره اند و در برابر زور و قدرت جز سازش، كرنش، تملق و ترس، هنري ندارند و به گفته يكي از بزرگان اين بيگانه پرستان به اصطلاح «روشنفكر! به هر كسي كه نزديك شوند او را «اخته» و خودباخته مي سازند، چنان كه مي بينيم ديروز اين بلا را بر سر آقاي منتظري آوردند و امروز مي خواهند بر سر جنابعالي بياورند و با دستاويز اينكه هرگونه سخني كه مورد پسند استكبار جهاني نباشد براي كشور هزينه دارد، افراد را به آنجا مي كشانند كه به خود رخصت ندهد بر خلاف سياست آمريكا سخني بر زبان آورد. در اينجا بايسته است صفحه اي از نامه عتاب آميزي را كه جنابعالي و اينجانب به آقاي منتظري نوشتيم عينا بياورم تا بهتر روشن شود كه امروز پا جاي پاي او گذاشتيد و آنچه را كه در آن روز «پشت كردن به انقلاب» و خانواده شهدا و ملت انقلابي ايران مي دانستيد اكنون با افتخار انجام مي دهيد و با وجود اين ادعا داريد كه هنوز در خط امام هستيد! در صفحه 8 نامه تاريخي به آقاي منتظري چنين آورده ايم:
... شما در سخنراني هاي خود روي اين نكته بارها تأكيد داريد كه برخي از شعارهايي كه داديم غلط بود، تندروي بود موجب رميدن افكار جهاني شد! حتي در ديدار با هيئت فلسطيني سفارش كرديد كه اشتباهي را كه ما مرتكب شديم شما تكرار نكنيد، شعار نابودي اسرائيل را ندهيد. بايد اين نكته را يادآور شويم كه استكبار جهاني براي منحرف كردن مسير يك انقلاب، نخست از اين راه وارد مي شود كه به برخي از سردمداران انقلاب بباوراند كه قاطعيت و انعطاف ناپذيري و ايستادگي روي آرمان هاي انقلاب غيرعملي و موجب انزواي كشور انقلابي در جهان مي شود! و مي كوشند افكار جهاني را به شكل لولوي سرخرمن، در برابر چشمان مسئولان انقلاب، پيوسته به رژه وادارند. غافل از آنكه، افكار جهاني را مشتي زراندوزان بي وجدان، رفاه طلبان بي درد و انسان هاي تهي از انسانيت مي سازند و آنان كه در كشورهاي مقتدر و استكباري هنوز از انسانيت تهي نشده اند، خود از بسياري حقوق محروم اند و در معادلات جهاني نقشي ندارند.
مسئولان نظام جمهوري اسلامي بايد بكوشند شعارها و آرمان هايي را دنبال كنند كه مورد پشتيباني امت قهرمان پرور ايران است و خانواده هاي معظمي در راه تحقق آن آرمان ها بهترين عزيزان خود را فدا كرده اند و هرگونه كمبود، كاستي و ناراحتي را در راه پيشبرد آرمان هاي مقدس انقلاب تحمل مي كنند و مسلماً هيچ گاه از آرمان هاي مقدس خود دست نمي كشند و به آن پشت نمي كنند.
آري ما بايد بكوشيم شعارها و آرمان هايي را كه امت اسلامي در راه پياده كردن آن قرباني ها داده، رنج ها برده و مي برد حفظ كنيم و جامه عمل بپوشانيم. نه آنكه براي خوشايند بي تفاوت ها، رفاه طلب ها سرمايه داران و سوداگران اروپا وآمريكا، به شعارهاي اسلامي- انقلابي پشت كنيم و آن را غيرعملي بخوانيم.
جناب آقاي كروبي
آيا هنوز هم بر اين باوريد كه در خط امام و انقلابيد؟! آيا ناخودآگاه پا جاي پاي آقاي منتظري نگذاشته ايد؟!راستي موضع ديروز شما كه در بالا آمد درست است يا موضع امروز جنابعالي كه در روزنامه رسمي تان منتشر مي شود؟ آيا جنابعالي هم همانند آقاي منتظري اظهار مي كنيد كه «انا في كل يوم رجل»!! آيا معني پيروي از خط امام اين است؟؟
مشكل اصولي و ريشه اي جهانخواران با ما به اصل انقلاب اسلامي و احياي اسلام ناب محمدي(ص) برمي گردد، آنها كودك سياسي نيستند كه به شعار تند يا كند ما بدحال يا خوشحال شوند، آنها از اينكه ايران به عنوان ام القرا براي مستضعفان جهان الگو شده است، سخت آشفته و آزرده اند و برآنند اين انقلاب را درهم بشكنند و ملت ايران را به تسليم بكشانند تا مستضعفان جهان نتوانند از انقلاب اسلامي ايران الگو بگيرند، آنها برآنند كه اسلام راستين و اسلام ناب محمدي(ص) را از ميان ببرند. چنانكه قرآن كريم كه امروز ميان ما مهجور است اعلام مي كند: «و لن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حق تتبع ملتهم» نيز امام مظلوم انقلاب كه امروز بسياري نان او را مي خورند و آش دشمنان او را هم مي زنند، هشدار داد:
... همه توطئه جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلي گرفته تا حصر اقتصادي و غيره براي اين است كه ما نگوييم اسلام جوابگوي جامعه است و حتي در مسائل و اقدامات خود از آنها مجوز بگيريم...و نيز تأكيد كرد:
... نقشه آن است كه قدم قدم پيشروي كنند، شما هرقدر عقب نشيني كنيد، آنها پيشروي مي كنند، آنها كمر به نابودي شما بسته اند، گمان نكنيد با ملايمت و تسليم دست بردار هستند، بلكه با استقامت و ايستادگي و اظهارحق و فرياد مظلومانه عقب مي نشينند...
جناب آقاي كروبي
آيا شما مي توانيد دولتي را در دنيا به ما نشان دهيد كه مبعوث ملت باشد و استكبار جهاني با او نه يك ارتباط حسنه، بلكه يك ارتباط عادي و به دور از تشنج و توطئه داشته باشد؟ دولتهاي مردمي پيوسته مورد بغض و كينه و توطئه و تنفر جهانخواران هستند چون منافع ابرقدرت ها همواره با منافع ملتها در تضاد است. در برابر، هر دولتي كه ديكتاتور و ضدمردمي باشد مورد حمايت استكبار جهاني و در راس آن شيطان بزرگ مي باشد.
ارتباط و همكاري با مهره هاي هرز شده، ورشكسته و دلبسته آمريكا نه تنها مردانگي، دلاوري، جرئت و جسارت، غيرت و شجاعت و همت و حميت را از انسان مي گيرد، بلكه دين و ايمان وحتي انسانيت انسان ها را نيز به يغما مي برد. آقاي منتظري اگر در چنگال باندهاي ليبراليستي و نفاق پيشه قرار نمي گرفت تا اين پايه سقوط نمي كرد كه ملت هاي مسلمان كشورهاي ديگر را مورد نكوهش و سرزنش قرار دهد كه چرا در برابر كاريكاتورهاي اهانت آميز به پيامبر اكرم (صلوات الله و سلامه عليه) در روزنامه هاي دانمارك به اعتراض برخاستند و به تظاهرات دست زدند!! و امروز مي بينيم كه جنابعالي با تاثيرپذيري از برخي مهره ها و چهره هاي واداده و تسليم طلب تا آن پايه از راه امام و اسلام ناب محمدي(ص) دور شده ايد كه برآنيد ملت مسلمان ايران را از وظايف اسلامي و انساني كه در برابر ديگر مسلمان ها و انسان ها بر دوش دارند بازداريد و بدين منظور به اين آيه شيطاني تمسك كرده ايد:
«... اما آنچه بايد بگويم اين است كه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. ما بايد اول مشكل خودمان را در اولويت قرار دهيم و به طور معمول و عرف بين المللي به گونه اي معقول و حساب شده به ديگران كمك كنيم...»!! (اعتماد ملي25/1/88)
«چراغي كه به خانه رواست در مسجد حرام است» برخلاف سفارش موكد حضرت پيامبر اسلام (صلوات الله و سلامه عليه) است كه اعلام مي دارد «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»، «من سمع رجلا ينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم»، برخلاف روش اخلاقي پرورش يافتگان مكتب تشيع است كه «الجار ثم الدار» و سرانجام مخالف موازين انساني و اخلاقي مي باشد، چو «بني آدم اعضاي يكديگرند» بگذريم از اينكه امروز هرگونه كمك به فلسطيني ها در واقع دفاع از مرز و بوم ايران است چرا كه رژيم صهيونيستي خواب دستيابي بر مراكز نفتي و تشكيل دولت «از نيل تا فرات» را ديده است و اگر تاكنون به اين آرزوي خود دست نيافته براي اين است كه در خاكريز اول زمين گير شده و نتوانسته است فلسطيني ها را به تسليم و سازش بكشاند و يا نابود كند و اگر روزي- خداي نخواسته- اين خاكريز را فتح كند مردم ايران بايد در مرز خود با صهيونيست ها بجنگند و به فرموده حضرت علي(ع) بدبخت ملتي كه آن قدر بنشيند تا دشمن وارد خانه او شود و در درون خانه خود با دشمن نبرد كند. نكته در خور توجه اينكه هرگونه كمك به فلسطيني ها را «به عرف بين الملل» منوط ساخته ايد كه خود خوب مي دانيد كه در به اصطلاح «عرف بين الملل» هرگونه كمكي به فلسطيني ها «كمك به تروريسم است» و جرم شمرده مي شود و رژيم دست نشانده و مزدور حسني مبارك چون پايبند به «عرف بين الملل» است راه مرزي رفح را بست و از رسيدن دارو و غذا به كودكان غزه پيشگيري كرد و اجازه داد هزاران زن و كودك از گرسنگي و بي دارويي جان بسپرند چون پايبند به «عرف بين الملل» بود و اگر ملت ايران- خداي نخواسته- به «عرف بين الملل» بخواهد بها دهد به امثال حاج آقا مهدي كروبي نيازي ندارد، بلكه به سراغ رضا پهلوي، مسعود رجوي، ابوالحسن بني صدر و... مي رود كه بهتر از او مي توانند به اين «عرف بين الملل» عمل كنند!
شما در تبليغات انتخاباتي خود شعار داده ايد: «حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ اراده اي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند. تفكيك و استقلال قوا يكي از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايي و قاضي ركن ركين آن است... بنابراين سياست محوري اينجانب دفاع از حاكميت قانون و برابري مردم و مسئولان در برابر اين سياست است و نمي پذيرم كه قانون فقط براي رعايت مردم و نه مسئولين باشد...» (اعتماد ملي- 24/1/1388)
متاسفانه جنابعالي به همين شعاري كه داده ايد باورمند نبوده و از هم اكنون آن را زيرپا گذاشته و بر خلاف آن نظر داده ايد:
... اگر من رئيس جمهور شوم با استفاده از اختياراتم تمام دانشجوياني را كه در زندان هستند و از تحصيل محروم شده اند، به دانشگاه برمي گردانم... (همان- 6/2/88)
شگفتا! جنابعالي انگار كه در دوران ناصرالدين شاهي زندگي مي كنيد و اصولا نمي دانيد كه در كشوري به سر مي بريد كه داراي قواي مستقل و منفك از يكديگر است و قوه اجراييه حق دخالت در امور قضايي ندارد؟ مگر جنابعالي در بالا شعار نداديد «تفكيك و استقلال قوا يكي از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايي و قاضي ركن ركين آن است... و نمي پذيرم كه قانون فقط براي مردم و نه مسئولين باشد»! شما اگر رئيس جمهور شديد روي چه مجوزي در امور قضايي دخالت مي كنيد و «تمام دانشجوياني را كه در زندان هستند» آزاد مي كنيد و به دانشگاه برمي گردانيد؟ چرا به دانشجويان وعده دروغ مي دهيد؟ چرا هنوز كه دستتان به هيچ جا بند نشده است مي خواهيد قانون را زيرپا بگذاريد؟ چرا تا اين پايه به قانون و مقدسات مردم بي اعتنا هستيد و برآنيد كه همه ارزشها را در راه رسيدن به قدرت به بازي بگيريد؟ جنابعالي روزي نزد من در مقام نكوهش از «مشاركتي ها» و «مجاهدين...»! از اينكه از تغيير قانون اساسي نظام اسلامي دم مي زنند سخت اظهار خشم مي كرديد و اظهار داشتيد در تركيه پس از گذشت هفتاد سال، هنوز قانون لائيك پابرجاست و هنوز به آن احترام مي گذارند ليكن در كشور ما بيش از چند صباحي از قانون نظام اسلامي نگذشته است تغيير در آن را مطرح مي كنند، ليكن امروز براي اينكه بتوانيد آراي چند جوجه روشنفكر خودباخته را به دست آوريد تغيير در قانون اساسي را وعده مي دهيد و اعلام مي كنيد: «... قانون اساسي كه كتاب خدا نيست كه نتوان تغيير داد...» (همان- 9/2/88)
مي بينيد كه حب جاه تا چه پايه اي خطرناك است، چنانكه پيامبراكرم(ص) مي فرمايند: «آخر ما يخرج من رؤس الصديقين حب الرئاسه.»
جناب آقاي كروبي
از قلم گزنده من كه از سر دلسوزي، نگراني و دردمنديست آزرده خاطر نگرديد و به واقعيت هايي كه در اين هشدارنامه آمده است: بنگريد و روي آن تأمل كنيد. من با آزموني كه از تاريخ دارم و با نگاه ژرف و پندآميزي كه در درازاي اين سي سال به كاركردهاي ريز و درشت گروهك ها، چهره ها و عناصر و واپسگرا و روشنفكرمآب داشته ام به اين واقعيت رسيده ام كه اين دو دسته در يك موضوع با يكديگر همراه، همراز و هم انديشه اند و آن به كارگيري تز استعماري «اسلام منهاي روحانيت» است. اينجانب از ساليان درازي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به ياد دارم كه دست پرورده هاي «انجمن حجتيه» به همان اندازه از عالمان ديني و پيشوايان روحاني نفرت و ذهنيت داشتند كه هواداران اين تز مانند «نهضت آزادي»، و نكته در خور توجه اينكه هر دو دسته يك روحاني را با خود همراه كرده بودند، اصلا بسياري از اعضا و افراد انجمن حجتيه را مي بينيم كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي رنگ عوض كردند و درجامه روشنفكري، نوانديشي، اصلاح طلبي و... بازيگر صحنه شدند. جناب آقاي دباغ كه امروز پدرخوانده روشنفكر مآب ها پنداشته مي شود، خود از دست پرورده هاي انجمن حجتيه است. اين گروهك ها و باندها كه ريشه در فراماسونهاي عصر مشروطيت دارند، با همان شيوه و شگرد در راه از ميان بردن و خنثي كردن روحانيان وارسته كار مي كنند. در دوران مشروطيت، فراماسونها باپنهان شدن در پشت سر اين و آن عالم ديني و رهبران روحاني توانستند آنان را روياروي يكديگر قرار دهند و رهبران بزرگ و سترگ آن نهضت را يكي پس از ديگري از پاي درآوردند، حاج شيخ فضل الله نوري را به دار بكشند حاج سيدعبدالله بهبهاني را ترور كنند و بسياري ديگر از عالمان برجسته را در اطراف و اكناف ايران از ميان ببرند و راه را براي سلطه و حاكميت استعمار انگليس هموار سازند و رضاخان قلدر را از اصطبل انگلستان بيرون بكشند و بر تخت سلطنت بنشانند و خون ملت را در شيشه كنند. در پي پيروزي انقلاب اسلامي نيز نخست به همان شيوه و شگرد به رويارويي با روحانيان برجسته و وارسته برخاستند، شخصيت هاي روحاني بزرگي مانند مطهري، بهشتي و شهداي محراب را از پاس درآوردند ليكن به طور عيني دريافتند كه اين خونريزي ها بر آبرو و اعتبار روحانيت افزود و جايگاه آنان را در ميان ملتها استواري بيشتري بخشيد، از اين رو، تغيير تاكتيك دادند و كوشيدند كه به ترور سفيد روحانيان دست بزنند. امروز اين گروهك ها و مهره هاي ورشكسته كه نقش نيروهاي پياده نظام آمريكا را ايفا مي كنند، آن گاه كه به يك روحاني نزديك مي شوند در گام نخست دنبال اين هستند كه او را ناخودآگاه از خط امام دور كنند و در گام دوم در ميان مردم او را ساقط و بي آبرو سازند. ديروز آقاي منتظري را در ميان گرفتند و گرداگرد او به صحنه گرداني برخاستند و ديديم او را چگونه از امام وانقلاب جدا كردند و به روز سياه نشاندند و به دنبال آن سراغ ديگر روحانيان رفتند و چه بسا كساني از روحانيان را نه تنها از راه امام دور ساختند، بلكه زير پوشش «اصلاح طلبي» به ورطه تسليم طلبي كشاندند و آنان را خنثي و بي اعتبار كردند كه بحث و بررسي آن از مجال اين هشدارنامه بيرون است. امروز به سراغ شما آمده اند و در گرد شما بساط گسترده اند، شايد جنابعالي بر اين باور باشيد اين مهره هايي كه پشت سرتان صف كشيده اند، به شما ايمان دارند و در مقام احترام به مقام روحاني شما سر در راهتان گذاشته اند، اين شيادان نفاق پيشه در محافل دروني شما را مسخره مي كنند و از اينكه توانستند شما را اين گونه آلت دست خود كنند و از زبان شما و در روزنامه مربوط به شما حرفهاي خود رابازگو كنند، به خود مي بالند. آنها اين نقشه را دنبال مي كنند تا افرادي مانند جنابعالي را اگر توانستند به قدرت و رياست برسانند در آن دوران به ندانم كاري ها، چوب لاي چرخ گذاشتن ها، كارشكني ها و كاغذبازي ها و... ادامه دهند تا روحانيان در ميان مردم كاملاً بي اعتبار شوند، مردم از روحانيان نااميد گردند و به آنان پشت كنند تا راه براي به قدرت رسيدن مهره ها و چهره ها و گروهك هاي دلبسته به شيطان بزرگ هموار شود و با به قدرت رسيدن آنان فرش قرمز براي بازگرداندن سرجوخه هاي خون آشام آمريكايي به ايران پهن شود و آمريكا به ايران بازگردد، آن روز مأموريت اين حضرات پايان مي پذيرد. البته اين خواب طلايي و آرزوي شيطاني هيچ گاه تحقق نمي يابد، چرا كه ملت ايران به رشد كافي و بلوغ سياسي كامل رسيده است و توطئه گران از اين ترفندها نمي توانند طرفي بربندند ليكن آسيب هايي كه به چهره هاي انقلابي مانند جنابعالي وارد مي كنند، مايه تأسف است. «زمستان مي رود و روسياهي به ذغال مي ماند.» اين جار و جنجالها و گرد و خاكهاي تبليغاتي فرومي نشيند ليكن خوراك تبليغاتي كه براي راديوهاي بيگانه فراهم ساختيد و ضربه اي كه از اين طريق به اسلام، امام و انقلاب و نظام جمهوري اسلامي وارد كرديد، سخت جبران ناپذير مي نمايد، بي ترديد وزر و وبال آن دامنگير جنابعالي خواهد شد. چنانكه خود مستحضريد همه ما در معرض آزمون هستيم و متأسفانه تاكنون بسياري از مدعيان خط امام و انقلاب در اين آزمون، سربلند و رستگار نشدند، برخي امام و انقلاب را در راه حفظ اطرافيان قاتل خود قرباني كردند، برخي براي 60 هزار رأي بي قابليت به امام پشت كردند! برخي براي اينكه امروز خواب رهبري مي بينند و آرزو دارند كه دوران سياه شاه و رعيت را زنده كنند و مردم را به عنوان رعيت دنبال خود بكشانند مي بينيد كه به چه دروغ ها، تزويرها، ترفندها و نيرنگ هاي فضاحت باري دست مي زنند، برخي نيز به گونه اي شهوت مقام آنها را كور كرده كه آماده اند همه آرمانهاي انقلاب را زير پا بگذارند و به امام پشت كنند و با هر مهره و چهره ضدانقلاب و وابسته به استكبار جهاني همدم و همنفس شوند تا به قدرت برسند.
احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون.
واقعيت اين است كه انقلاب به هيچ فرد و باند و گروهي متكي نيست و راه امام و انقلاب در كشورهاي دور و نزديك با استواري و صلابت رو به حركت و پيشرفت است و اين حركت و خروش هيچ گاه باز نمي ايستد و هيچ چيزي نور خدا را خاموش نمي كند چه رسد فوت سست فروهشتگان سست پايه و فرومايه، و كيد شيطان ناتوان تر از آن است كه بتواند راه امام را بي رهرو سازد، راه امام راه ملت هاست و راه ملت ها جاويدان است. هرچند آمريكا و آمريكا پرست ها را خوش نيايد.
والسلام علينا و علي عبادالله الصالحين
دماوند-29 ارديبهشت 1388
سيدحميد روحاني

 



جريان شناسي نفاق جديد معياري براي شناخت منافق

رضا سراج
در دو قسمت گذشته اين مقاله، مفهوم نفاق، نحله هاي آن و آثار مخربش در جامعه مورد بررسي قرار گرفت. در اين قسمت (قسمت پاياني) به راه و روش شناخت خط نفاق اشاره شده و راهكارهايي براي رسيدن به اين شناخت ارائه مي شود.
6- فتنه آفريني
«ايجاد بحران هاي امنيتي و فتنه آفريني» ششمين رهاورد شجره ملعونه نفاق است. منافقين به دليل آشتي ناپذيري با مومنين، از يك طرف شدت عمل خود را نسبت به آنان ابراز مي نمايند و از طرف ديگر، عطوفت و مهرباني خود را نثار جبهه ضدديني مي كنند. هم گرايي و همراهي جريان نفاق با دشمنان شناخته شده و كمين كرده بيروني، باعث مي شود حكومت ديني به لبه پرتگاه آشوب و فتنه براندازي و تسلط اجانب سوق پيدا كند.
حضرت امير (عليه السلام) درباره فتنه آفريني و آشوب طلبي منافقين در خطبه اي مي فرمايند: «رنگ به رنگ مي شوند، آشوب هاي گوناگون به پا مي كنند به هر تكيه گاهي براي ضربه زدن به شما تكيه مي كنند و به هر كمين گاهي براي نقشه كشيدن عليه شما پناه مي برند. عمل آنان معيوب و گفته هاي آنها جالب است. كار آنان دردي كشنده است. دشمن نعمت و آسايشند. بر معصيت تأكيد دارند و نااميدكننده هستند.»(32)
منافقين با فتنه آفريني و ايجاد آشوب، نظام زندگي اجتماعي را مختل و امنيت عمومي را به مخاطره مي اندازند. حضرت علي(عليه السلام) درخصوص فتنه آفريني منافقين و اختلال در زندگي مردم و امنيت عمومي مي فرمايند: «آنها كساني هستند كه هرگاه متحد شوند، زيانبار خواهند بود و هرگاه متفرق شوند سود به بار خواهد آورد.» در اين هنگام برخي از حاضرين كه از فرمايشات حضرت متعجب شده بودند، از امام سؤال كردند: «زيان اتحادشان را دانستيم، اما سودپراكندگي آنان در چيست»؟ حضرت در پاسخ آنان فرمودند: «پيشه وران و اهل كسب به كارهاي خود باز مي گردند و مردم از تلاش آنها سود مي برند، بنا به كار خود مي پردازد، بافنده مشغول بافندگي مي شود و نانوا به پخت نان مي پردازد.»(33)
به راه انداختن جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» ناظر بر فتنه آفريني نحله هاي نفاق در دوران تأويل بود كه علاوه بر از هم پاشيدن نظام زندگي اجتماعي و از ميان بردن امنيت عمومي، باعث شهيد و كشته شدن جماعت بسيار زيادي از مردم و درنهايت سست شدن پايه هاي حكومت ديني گرديد.
در زمان كنوني نيز رهاورد مذكور جريان نفاق جديد، به ويژه در چند سال اخير، غائله هايي را به كشورمان تحميل نموده كه حوادث پس از انتخابات و فتنه مخملين از آن جمله مي باشد و باعث وارد آمدن ضرباتي به نظام زندگي اجتماعي و امنيت جامعه گرديد.
در وسايل الشيعه حديثي از امام رضا(عليه السلام) پيرامون فتنه انگيزي جريان نفاق نقل شده كه حضرت مي فرمايند. «برخي از كساني كه مودت و دوستي ما اهل بيت (عليه السلام) را دستاويز ساخته اند، زيان و فتنه انگيزشان بر شيعيان ما از دجال بيشتر است.» از حضرت پرسيدند: «اي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه و آله) چرا فتنه شان از دجال بيشتر است؟.» حضرت رضا (عليه السلام) فرمودند: «زيرا با دشمان مهر و مودت مي ورزند و نسبت به دوستان، دشمني و عداوت مي نمايند. هرگاه چنين شد، حق و باطل به هم مي آميزد و حقيقت مشتبه گرديد، در نتيجه انسان مؤمن از منافق بازشناخته نمي شود.»(34)
چگونگي شناسايي جريان نفاق جديد
در دوران تأويل يكي از مهمترين تهديدها و چالش هاي جامعه اسلامي، جريان نفاق و نحله هاي آن مي باشد. اين جريان تاكنون ضربات جبران ناپذيري را بر پيكره اسلام وارد كرده است. از سوي ديگر ناشناختگي و پيچيدگي اين شجره ملعونه و جريان شوم، آن را خطرناك تر مي سازد. بر همين اساس، شناخت منافقين و مقابله با آنها يكي از ضرورت هاي جامعه اسلامي در دوران تأويل مي باشد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در بحثي پيرامون جريان نفاق، چگونگي شناخت اين جريان را تبيين نمودند. ايشان با ارائه ملاك و معيار براي شناسايي منافقين فرمودند: «امروز براي شناسايي منافقين دسته دوم (منافقين جديد) نشانه وجود دارد و نشانه آن همراهي با دشمن شناخته شده است. جمهوري اسلامي دشمنان معروفي داردكه هيچ پرده پوشي در دشمني خود ندارند، مانند جهان استكبار كه رأس آنها آمريكاست. حالا كه دشمن صريح داريم، كوچك و ضعيف هم نيست، منافق را مي شود از همراهي با دشمن شناخت. اين وسيله امروز در اختيار ماست، ولي در اختيار مسلمانان دوران پيامبر(ص) نبود.»(35)
همراهي با دشمن، پيروي و متابعت از او را به همراه مي آورد و افرادي كه از دشمن تبعيت كنند، دچار ضلالت و گمراهي شده، از حيطه ولايت الهي خارج و در زمره ولايت طاغوت قرار مي گيرند. بر اين اساس مي توان از اين نشانه و معيار براي شناخت جريان نفاق استفاده كرد.
در آيات نوراني قرآن آمده است: «ولن ترضي عنك اليهود و لا النصاري حتي تتبع ملتهم: هرگز يهود و نصاري از تو خشنود نخواهند شد مگر آنكه پيروي از آيين آنها نمايي.»(36)
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در ادامه تبيين چگونگي شناخت جريان نفاق جديد مي فرمايند: «هركسي با دشمن همراهي كند، مورد سوءظن قرار مي گيرد. هر كس براي دشمن و در جهت او كار مي كند، مورد سوءظن است. هر كس از كار او، دشمن استفاده مي كند، مورد سوءظن است. هر كس براي دشمن استدلال درست مي كند، مورد سوءظن است.»(37)
رهبر معظم انقلاب اسلامي، «وجود عناد» در افراد همراه شده با دشمن را نشانه قطعي نفاق دانسته و مي فرمايند: «مورد سوءظن يعني چه؟ منافق است؟ نه. شايد از روي غفلت كار انجام مي دهد، مورد سوءظن است، يعني اين امكان به وجود مي آيد دشمن به سوي خود كشانده و جزء دشمن باشد. راه براي امتحان هم باز است. اگر نشانه «غفلت» در اوست، غافل است. اگر ديديم نشانه «عناد» در اوست منافق است.»(38)
چگونگي مقابله با جريان نفاق
شهيد مطهري، مبارزه با منافقان را «سخت ترين ميدان مبارزه موحدان» دانسته و تنها راه جلوگيري از به قدرت رسيدن و يا حذف آنان از معادلات سياسي، اجتماعي و فرهنگي را بسترسازي فكري، فرهنگي و بالابردن سطح آگاهي افراد جامعه مي داند. ايشان در اين باره تصريح مي فرمايند: «مشكل ترين مبارزه، مبارزه با نفاق است كه مبارزه با زيركي هاست كه احمق را وسيله قرار مي دهند. اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب مشكل تر است، زيرا در جنگ با كفر، مبارزه با يك جريان مكشوف، ظاهر و بي پرده است. اما مبارزه با نفاق در حقيقت مبارزه با كفر است و شيطنت و درك آن، براي توده ها و مردم عادي، بسيار دشوار و گاهي غيرممكن است و لذا مبارزه با نفاق غالباً شكست خورده است، زيرا توده ها، شعاع دركشان از سرحد ظاهر نمي گذرد و نهفته را روشن نمي سازد و آنقدر برد ندارد كه تا اعماق باطن ها نفوذ كند.»(39)
جهل و ناآگاهي مردم، سپر مستحكم و دژ مطمئن براي جريان شوم و شجره ملعونه نفاق مي باشد. در اين هنگام تنها راه چاره، آگاه سازي مردم از طريق روشنگري خواص است. بر همين اساس شهيد مطهري مي فرمايند: «بايد توجه داشت كه هر اندازه احمق زياد باشد، بازار نفاق داغ تر است. مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نيز هست. زيرا احمق، ابزار دست منافق است. قهراً مبارزه با احمق و حماقت، خلع سلاح كردن منافق و شمشير از دست منافق گرفتن است.»(40)
از اين رو و براساس سيره پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) و ائمه معصومين(ع) نبايد ابتدا به ساكن منافقين و يا مردم ناآگاه و همراه شده با منافقين را حذف كرد. بلكه مي بايست با حفظ آرامش و متانت توأم با صلابت، جامعه را از «ظاهربيني» به «دقيق بودن» رهنمون ساخت تا با به وجود آمدن امنيت تفكر، مردم فرصت يابند در فضاي آرام بينديشند و انتخاب نمايند. لذا جبهه حق و مؤمنين براي مقابله با جريان نفاق به عناصري همچون، متانت، پايداري، پويايي و استمرار نياز دارند.
سخن پاياني
به تصريح قرآن كريم، قوانين و سنن الهي حاكم بر تاريخ يكسان بوده و تغيير ناپذير است. در آيات نوراني قرآن آمده است: «فلن تجد لسنت الله تبديلا و لن تجد لسنت الله تحويلا: طريقه خدا هرگز مبدل نخواهد شد و طريق حق و سنت الهي هرگز تغيير نمي پذيرد.»(41)
بر همين اساس مطالعه تاريخ و فراگيري درس هاي آن كه قرآن و سنت بر آن تأكيد دارند، تأثير فراواني در آسيب شناسي و آسيب زدايي جوامع، به ويژه جامعه اسلامي دارد. بنابراين با توجه به قاعده مذكور، در سخن پاياني به تحليل جريان نفاق نحله هاي آن در جامعه اسلامي پس از انقلاب اسلامي مي پردازيم.
انقلاب اسلامي و نظام ديني برآمده از آن، از يك سو بخشي از تاريخ دوران تأويل مي باشد و از سوي ديگر و از آنجا كه نظام جمهوري اسلامي در درون خود، دو برهه استقرار و استمرار را تجربه كرده و مي كند، به مثابه دوران تنزيل و تأويل درصدر اسلام است. به عبارت ديگر مي توان دوران پرافتخار امام عظيم الشان راحل را دوران تنزيل انقلاب و دوره پربركت رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي را دوران تأويل انقلاب ناميد.
در اين راستا و چنانچه بخواهيم براساس قاعده تغييرناپذيري سنت هاي الهي، انقلاب اسلامي و جريان نفاق را در چارچوب دوران تأويل تحليل نماييم، بايد گفت كه مصاديقي از نحله هاي نفاق (ناكثين و قاسطين) در تاريخ پس از انقلاب به منصه ظهور رسيده است.
در اين رابطه برخي از گروه هاي مخالف نظام را مي توان مصداق بارز قاسطين ناميد. جريان ها و گروه هايي كه علاوه بر باورهاي سست و التقاطي در خصوص انقلاب، از ابتدا داراي حسادت و كينه نسبت به امام عظيم الشان راحل بودند و همانند جريان قاسطين و حزب طلقاء، تزوير و نيرنگ همواره در قول و عمل آنان نمايان بوده است.
«تجديد نظر طلبان سكولار» و «تكنوكرات هاي ليبرال» و همچنين «افراد قدرت طلب» را نيز بايد مصداق مبرهن ناكثين دانست كه از چهار عنصر «وجاهت»، «ثروت»، «قدرت» و «سياست، برخوردار هستند. برآيند رفتار اين نحله از جريان نفاق جديد باعث گرديده كه بعضاً نظام و جامعه با چالش هاي «حقانيت و مشروعيت»، «غوغاسالاري و جنجال آفريني» و همچنين «فتنه هاي خطرناك» مواجه شود كه فتنه مخملين اخير يكي از آن موارد مي باشد. در اين ميان نكته بسيار جالب توجه آن است كه جريان هاي مذكور، داعيه دار اصلاح طلبي نيز بوده اند.
در تحليل جريان نفاق جديد، نكته بسيار مهم، پيوند اين دو نحله از جريان نفاق (ناكثين و قاسطين زمان حاضر) با يكديگر مي باشد كه به ويژه در اتفاقات پس از انتخابات مشاهده گرديد و اين مسأله، بار ديگر تغييرناپذيري قوانين و سنن الهي حاكم بر تاريخ را به اثبات رسانيد. چرا كه ناكثين و قاسطين درصدر اسلام نيز جبهه ائتلافي را عليه حكومت امام علي(ع) تشكيل داده بودند.
از سوي ديگر چنانچه بخواهيم براساس تحليل تاريخي و تطبيقي، انقلاب اسلامي را در دو برهه دوران تنزيل و تأويل تحليل نمائيم، مي بايست تصريح كرد كه نظام اسلامي و جامعه ديني تاكنون با هر سه دسته از منافقين مواجه شده است. در دوران استقرار يا به تعبير ديگر تنزيل و شكل گيري نظام اسلامي، جامعه با منافقين دسته اول و دسته سوم (شبيه دوران تنزيل در صدر اسلام) مواجه گرديد.
منافقين دسته اول، گروه ها و جريان هايي را در برمي گيرند كه نه تنها اعتقاد به نظام ديني و امام عظيم الشأن راحل نداشتند، بلكه با برقراري ارتباط پنهاني با آمريكا و جاسوسي براي آنان، در انتظار براندازي نظام اسلامي بودند. اين جريان ها و گروه ها همانند دسته اول منافقين در صدر اسلام، در نقش ستون پنجم ظاهر گرديده و دشمن بعثي با جهت دهي و گراي آنها، جنگ شهرها را با بمباران و موشك باران مناطق مسكوني آغاز كرد.
همچنين نظام اسلامي و جامعه ديني در دوران تنزيل (شكل گيري و استقرار انقلاب اسلامي)، منافقين دسته سوم (منافقين محارب) را نيز تجربه كرده است كه نماد آن سازمان منافقين مي باشد. اين سازمان همانند منافقين محارب در صدر اسلام، در خرداد 1360 عليه جمهوري اسلامي، اعلام جنگ مسلحانه نمود و بيش از پانزده هزار نفر را در طي چندسال به شهادت رسانيد.
در اين تحليل تاريخي و تطبيقي، چنانچه دوران پس از رحلت امام عظيم الشان راحل را دوران استمرار و يا به عبارت ديگر برهه «تأويل نظام اسلامي» و مبارزه براي چگونگي پياده سازي اهداف و آرمان هاي انقلاب اسلامي بدانيم، آنگاه و همانطور كه منافقين دسته دوم و نحله هاي آن در دوران تأويل در صدر اسلام شكل گرفتند، دراين برهه نيز براساس قوانين و سنت هاي الهي حاكم بر تاريخ، مي بايست شاهد ظهور و بروز منافقين دسته دوم (نفاق جديد) باشيم كه البته اين چنين نيز شد.
ظهور قاسطين (گروه هاي مخالف و معاند نظام) و ناكثين (تجديدنظر طلبان سكولار، تكنوكرات هاي ليبرال و همچنين برخي افراد قدرت طلب) و ائتلاف آنان در فتنه مخملين پس از انتخابات، مؤيد تغيير ناپذيري سنت هاي الهي و ضرورت عبرت آموزي از تاريخ است.
به طور خلاصه عملكرد جريان نفاق جديد پس از رحلت امام عظيم الشان راحل را اينگونه مي توان برشماري كرد:
- برهم زدن انسجام اجتماعي
- آرمان زدايي و ايدئولوژي زدايي
- امام زدايي
- ميدان دادن به دشمنان اسلام، انقلاب و امام(ره)
- ترويج تجمل گرايي و اشرافي گري
- درهم آميختن مرزبندي خودي و غيرخودي
- تضعيف ولايت و رهبري
- ايجاد جنجال و تشنج در فضاي سياسي كشور
- ناكارآمد نشان دادن حكومت ديني
- تضعيف اركان و پايه هاي اقتدار نظام اسلامي
- تضعيف اعتقادات و باورهاي ديني و هجمه ارزش ها
- زيرپا نهادن قانون و ترويج قانون شكني در جامعه
- غوغاسالاري و التهاب آفريني
- اعمال شدت عمل نسبت به نيروهاي وفادار به انقلاب و مرعوبيت در برابر دشمنان
- فتنه آفريني و بردن نظام به لبه پرتگاه آشوب و براندازي
پايان بخش اين نوشتار دو جمله از امام عظيم الشان راحل و رهبر معظم انقلاب اسلامي پيرامون جريان نفاق خواهد بود.
حضرت امام خميني(ره) مي فرمايند: «بزرگترين معصيت، امروز در كشور، ايجاد اختلاف است، ايجاد نفاق است.»(42)
رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز پيرامون جريان نفاق مي فرمايند: «با پديده نفاق هوشمندانه برخورد كنيد. پديده نفاق خطرناك است، چيزي كه توانست در صدر اسلام، كوشش مجاهدين و مؤمنين را در نهايت معطل بگذارد، نيروها و لشگريان قداره كش نبودند، بلكه حيله ها و مكرها و خدعه هاي دشمنان نقابدار منافق بود.»(43)
والعاقبه للمتقين
ــــــــــــــــــ
منابع در دفتر روزنامه موجود مي باشد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14