(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 4 شهريور 1388- شماره 19446

جعفر ابراهيمي (شاهد) : مطبوعات كودك و نوجوان دغدغه رقابت ندارند
ماه مهماني خدا
سيري در ادبيات آلمان سده بيستم -بخش چهارم
هبه!
معرفي كتاب
داستان ايرج ؛ نگاهي متفاوت
كوتاه درباره «ميني مال»
اخبار كوتاه
وبلاگ هاي ادبي... جذاب اما بي محتوا



جعفر ابراهيمي (شاهد) : مطبوعات كودك و نوجوان دغدغه رقابت ندارند

جعفر ابراهيمي (شاهد) دبيري نخستين و هشتمين دوره جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان را برعهده داشت. در آستانه برگزاري دوره نهم جشنواره ياد شده، با اين شاعر و نويسنده ادبيات كودك و نوجوان گفت وگويي كرده ايم كه در پي مي آيد:
n به نظر شما، چرا در كشور ما، مطبوعات كودك و نوجوان، از رشد كمي و كيفي مطلوبي برخوردار نيستند؟
mدر دوره هشتم جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان، در قالب بيانيه اي، مشكلات و موانع رشد مطبوعات ويژه مخاطبان كودك و نوجوان را مطرح كردم. متاسفانه گفته هاي من، به مذاق برخي خوش نيامد. در اين فرصت، به بخشي از گفته هايم اشاره مي كنم.
آنچه مسلم است، اغلب نشريات كودك و نوجوان در كشور ما، دولتي اند. طبيعي ترين اتفاقي كه به دليل ويژگي دولتي بودن روي مي دهد همانا، نبود انگيزه رقابت ميان گردانندگان نشريات است. يعني هيچ نشريه اي تلاش نمي كند به تعداد مخاطبان خود بيافزايد. از طرفي، مديران اين گونه نشريات نيز، مجموعه افرادي اند كه كمتر ميل دارند از انديشه شعرا و نويسندگان متعهد پيشكسوت بهره بگيرند.
nبه ياد دارم شما در بيانيه تان به موضوع نبود نشريات تخصصي حوزه سني كودكان و نوجوان نيز، به عنوان يك معضل جدي اشاره كرديد.
m بله! واقعيت اين است كه ما به موضوع و ضرورت نشر مطبوعات تخصصي كودك و نوجوان اعتنايي نكرده ايم. مثلا، شاهد نبوديم كه نشريه ادبي يا نشريه صرفا ورزشي با رويكرد به مخاطب كودك و نوجوان، منتشر شود. در كنار اين مسئله، نشرياتي هم وجود نداشته و ندارند كه در قالب يك «روزنامه» تلاش كنند مسائل «روز» را براي كودك و نوجوان واتاب دهند. البته پيشتر «كيهان علمي» و «كاوش» به شكل تخصصي چاپ مي شدند كه به عللي از ادامه فعاليت بازماندند. جالب است بگويم، اخيرا ضميمه يكي از نشريات را كه به نام كودك و نوجوان منتشر مي شود، ديدم. پيش از آن، هرگز ضميمه ياد شده را نديده و نخوانده بودم. دقت كه كردم متوجه شدم تنها يكي- دو صفحه اول آن ويژه كودك و نوجوان است و بقيه صفحات با مطالبي بيشتر اينترنتي و مناسب خوانندگان عام تنظيم شده است. خب، وقتي نشريه اي به روز و به شكل تخصصي و مناسب حال و هواي كودك و نوجوان منتشر نشود، چگونه مي توان اميدوار به جذب مخاطب و افزايش سطح كمي و كيفي مطبوعات كودك و نوجوان باشيم؟!
nبه طور روشنتر بفرماييد براي رشد كمي و كيفي مطبوعات كودك و نوجوان چه بايد كرد؟
mطبيعي است كه مطبوعات ويژه كودك و نوجوان، بايد رو به نويسندگان و شاعران حرفه اي كودك و نوجوان بياورند و از پيشكسوتان عرصه ادبيات اين گروه سني، مشاوره بگيرند. دولت نيز بايد به طور جديتر از گذشته، براي حمايت مالي بخش خصوصي فعال در زمينه مطبوعات كودك و نوجوان ورود يابد. البته در كنار آنچه گفتم، مهم اين است كه دست اندركاران و اهالي قلم فعال در حوزه مطبوعات كودك و نوجوان، «كودك و نوجوان» امروز را بيشتر بشناسند. به عبارتي با نيازها و خواست هاي نسل جديد آشنا شوند و تصور نكنند دغدغه ها و روياها و نيازهاي كودكي و نوجواني آنها، همانا دغدغه ها و روياها و نيازهاي كودك و نوجوان امروز است. مطمئنم اگر نشريه اي، مخاطب كودك و نوجوان را جدي بگيرد و آثار حرفه اي متناسب با كودك و نوجوان امروز در آن مجال عرضه يابد، به سرعت به مخاطبان انبوه دست مي يابد!....
nو نكته پاياني...؟
آقاي سيد علي كاشفي خوانساري، دبيري نهمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان را برعهده دارند. اميدواريم كه ايشان و همكارانشان بتوانند در برگزاري جشنواره اي مطلوب و مفيد موفق شوند.

 



ماه مهماني خدا

استاد عباس براتي پور
رمضان ماه عشق، ماه خدا
ماه وارستگي و نور و صفا
ماه صم و صلاه و سوز و گداز
ماه شب زنده داري و پرواز
ماه تسليم و ماه استغفار
ماه از شور بندگي سرشار
ماه گرم تلاوت قرآن
ماه راز و نياز از دل و جان
ماه سرشار از دعا گشتن
همچو آئينه بي ريا گشتن
ماه شبهاي قدر، ماه دعا
سر نهادن بر آستان خدا
بر گشودن به عالم ملكوت
عالم كبريايي لاهوت
درد دل با خدا به وقت سحر
ناله و التجاء ز سوز جگر
ماه عفو است و بخشش و رحمت
ماه انعام و شوكت و نعمت
ماه بخشودگي ز جرم و گناه
ماه آوردن به دوست پناه
¤¤¤
اي خداي كريم بنده نواز
مونس بندگان و محرم راز
ما به كويت پناه آورديم
هديه بار گناه آورديم
به اميدي كه بگذري از ما
سويت آورده ايم دست دعا
ما فقيريم و بي نوا يارب!
پادشاهي و ما گدا، يا رب!
بر گدايان خويش احسان كن
بنده ايم، آنچه شايدت، آن كن !

 



سيري در ادبيات آلمان سده بيستم -بخش چهارم

طيبه شيخ زاده
آلمان در عصر امپراطوري ويلهم دوم، در سال 1914 جنگ جهاني اول را آغاز كرد و مغلوب متفقين شد. ملت آلمان تا مدت 14 سال در وضعي رقت بار به سر برد. اقتصادش به شدت درهم شكسته و دولت آن بي ثبات بود. مردم بار گناه جنگ را بر دوش مي كشيدند. آدولف هيتلر كه از اوايل سال 1923 با نطق هاي پرشور خود راه را براي رسيدن به قدرت هموار كرده بود، توانست به رهبري جنبش اجتماعي و ملي آلمان «نازي» برسد. او در سال 1933 حكومت ديكتاتوري خود را برقرار ساخت. بعد از جنگ جهاني دوم در سال 1949، آلمان به دو بخش تقسيم شد و بخش شرقي آن «جمهوري دموكراتيك آلمان زيرنفوذ شوروي سابق قرار گرفت و بخش غربي آن «جمهوري فدرال آلمان» تحت نفوذ فرانسه، انگلستان و آمريكا در آمد. در چنين احوالي و در سده بيستم، ادبيات آلمان همانند سده نوزدهم در مسير همان گرايش هاي ادبيات فرانسوي پيش رفت. در اين دوره شيوه هاي افراطي طبيعتگرايي كمابيش منسوخ شده اما واقعگرايي، همپاي رمانتيسم نو، به حيات خود ادامه داده است.
جنگ جهاني اول هر چند اشعار ميني و نمايشنامه ها و رمان هاي واقعگرايانه را شكوفا ساخت، اما اين شكوفايي زودگذر و بي دوام بود.
- رژيم توتاليتري هيتلر درواقع به تمامي فعاليت ها در زمينه زيبايي شناسي اصيل و فلسفه خاتمه داد. ناگزير بسياري از دانشمندان، مؤلفان و فيلسوفان، ترك وطن كردند و در سرزمين هاي ديگر پناه گرفتند. در ميان انديشه منداني كه براي ادامه تلاش هاي خلاق خود به آمريكا گريختند، فرانتس ورفل، اريش ماريا مارك، توماس مان و آلبرت اينشتين از همه برجسته ترند.
- مهمترين انواع ادبي از سال 1900 به بعد، شعر غنائي، نمايشنامه و رمان بود.
در نخستين سال هاي سده بيستم، شعر غنائي دوباره تا حد زيادي شكوفا شد. طبيعتگرايي و تأثرنگاري (امپرسيونيسم) ماده گرايانه به سمت نمادگرايي و اكسپرسيونيسم، كه شكلي از احساساتيگري رمانتيسم است تغيير جهت داد. غنائي سرايان نامدار اين عصر عبارتند از دمل- گئورگه و ريلكه.
دمل (Demel) از مريدان نيچه بود. اشعارش آميزه اي است از واقعگرايي و رمانتيسم، عرفان و خردگرايي. بهترين كارهاي پراكنده او شهر ساكت و «سيره» نام دارند.
- گئورگه (george)، نقطه مقابل دمل بود. او كه از نظر روحي، اشراف منش بود، با واقعگرايي و طبيعتگرايي سخت به مخالفت برخاست و اشعارش سرد، مقيد، درونگرا، عزلتجويانه و نوكلاسيك بود. از اشعار كوتاه وي مي توان «سرود روز» «نقش هاي زندگي» و «صومعه» را نام برد.
- (Rilke) ريلكه، يكي از بزرگترين شاعران غنايي آلمان در پراگ ديده به جهان گشود. او نمادگرايي را با عاطفه گرايي ژرف درهم آميخت و به مردم عادي و امور معنوي دلبستگي داشت. بسياري از اشعار ريلكه عرفاني است. از مشهورترين قطعات پراكنده او نيز مي توان به «فرشتگان»، «گوشه نشين»، «داستان هاي خدا» و «غزل هايي براي ارفه» و... اشاره كرد.

 



هبه!

پژمان كريمي
صبحي علي الطلوع، ميرزا آقاخان نوري به سفارتخانه دولت كبير بريتانيا احضار گشته، مشاراليه با سر به خدمت سفير شرفياب گرديد.
سفير در حال شينيون گشتن بوده كه رو به صدراعظم دولت اشرف، فرمود:
-«از لندن راپورت رسيده، حدود و ثغور سفارتخانه در شأن دولت منيع بريتانيا نبوده، ضايع است. لذا، اين كمين، به عنوان سفير كبير، مستدعي است جنابعالي كه مراتب چاكري تان بر ما افزون از حد معلوم شده، ملكي در شمال طهران هبه كرده، ملت بريتانيا دعاگو شوند.»
ميرزا كه از براي اثبات دگرباره چاكري بي طاقتي مي نموده، گفت:
-«الساعه به عمارت گلستان رفته، شاهنشاه ايران را مجاب كرده، حاجت دولت مفخم بريتانيا برطرف شده، دل نازك ملكه بريتانيا مسرور گردد ان شاءالله!»
ميرزا كه وارد تالار آينه گرديده، حضرت ناصرالدين شاه را به حال قرائت ديوان شيخ شيراز رويت كرد! حضرت اجل بي آنكه سلام جناب صدراعظم راجواب دهد، كلافه فرمودند:
-« به جان منيرالسلطنه و بالاتر از ايشان، به جان ملكه مهد عليا خاتون، اگر خواجه سعادت داشته و به عهد زمامداري ما بقا مي داشت، فرمان مي داديم سر از تن مباركش جدا كرده، چه؛ ما شاعري بهتر از خود را نمي توانيم ببينيم!»
ميرزا ساعتي بر صحت نظر ملوكانه تصريح كرده، عاقبت حاجت سفارتخانه بطور لين اظهار نمود.
سلطان صاحبقران ديوان خواجه به روي طاقچه گذاشته، تأمل كرده، فرمودند: ما كه از بابت سخاوتمان، ولايت به ولايت به امپراطوري معظم روس هبه كرديم، قطعه اي مختصر از حدود طهران قابلي ندارد. ليكن في الحال مشكلي مي باشد.
شاه نفسي به غايت عميق كشيده، فرمودند:
- من بعد قائله هبه نخجوان و بخارا و سمرقند و خيوه و... ملت جسارت كرده، گله نمودند، اوقات همايوني ما تلخ گرديد. مي ترسيم موسع شدن املاك لندن در طهران، ملت را مغضوب كرده، خاطر ما مكدر كنند.
ميرزا كه در تمهيد و فتانت يدي طولا داشته، گفت:
- شاه ايران غصه نخورده، جان نثار راه و چاه مي داند. اگر اراده همايوني موافقت كند، ميرزا قربان خان جارچي كه از آب حوضي ها و نوكران دربخانه است، از ملاكان طهران و قصبات معرفي كرده، به لسان و دستخط وي، قطعه زميني از باغ قلهك را هبه كرده، ملت به دولت ظن نبرده، آب از آب تكان نمي خورد.
ميرزا، مشعوف يد شاهنشاهي را بوسيده، افزوده كرد:
- اين ميرزا قربان، موجودي عجيب الخلقه اي است كه هر جنبنده اي كلام فتانه خود در لسان او تعبيه كرده و هر فعل قبيحي به يد وي مرتكب مي شود. حفظ الله امثالهم!.
شاه ايران از ميرزا قربان خان خوشش آمده، به قاعده اي كه مشاراليه را از بابت خوش خدمتي به سفارتخانه لندن معرفي، عمله ملكه اليزابت نيز از فيوضات وي مستفيض گردند.
و چنين؛ باغ قلهك نيز به سفارتخانه هبه شده، سفير لندن دعاگوي شاه و ملت گرديد. الحمدلله!

 



معرفي كتاب
داستان ايرج ؛ نگاهي متفاوت

كمال شفيعي
شاهنامه فردوسي طوسي آنچنان كه زبان شناسان و اديبان معترف هستند مي توان به اعتباري سند مليت ايران زمين دانست؛ چه از حيث پاسداشت زبان فارسي وچه به لحاظ شناساندن هويت تاريخي و مذهبي كه هر يك در جايگاه خود بحثي در خور و شايسته را طلب كرده و ساعتها سخنراني و گفت وگو مي طلبد.
اين گنجينه ادب پارسي تا همين چند سال گذشته به عنوان اصلي ترين كتاب مردمان اين سامان در همه خانه ها يافت مي شد و پيران و جوانان آمال و آرزوها، شادي ها و تلخكامي هاي خود را با قهرمان اصلي داستان به گونه اي همذات پندارانه گره زده و در لحظه هاي اضطراب آور داستان مانند آنجا كه رستم بر پهلوي سهراب خنجر نهاد و يا آنجايي كه نوشدارو به تلخي و پس از درگذشت سهراب رسيد از سرافسوس دست بر سر دست كوفته و اشك در پرده چشم هايشان حلقه زده است. گويي تا همين چند وقت گذشته همه مردم اعم از پير و جوان الفباي زندگي را با شاهنامه فرا مي گرفتند شاهنامه شريك جشن ها و مونس غمهايشان بود و در هر محفلي اعم از مكتب خانه، شب نشيني ها، قهوه خانه ها، پاي بساط، نقالي، زورخانه ها و غيره و غيره حضور چشمگير داشته كه متأسفانه براثر هجوم زندگي ماشيني اين عادت زيبا و پندآموز رفته رفته جاي خود را به بازيهاي كامپيوتري و غيره داده است و...
كتاب «داستان ايرج» اثري بازنويسي شده به نثر است كه سيدمحمد سعيد مدني آن را به رشته تحرير درآورده و سعي بر آن داشته با وفاداري به شاهنامه فردوسي، نگاهي موشكافانه به مسائل پيش آمده از زمان كيومرث (آغاز شاهنامه) تا آغاز سلطنت منوچهر داشته باشد چه آن كه دوره مذكور را بايد دوره اساطيري شاهنامه دانست و انتخاب اين دوره توسط نويسنده در جاي خود قابل تقدير است اين مهم، خود نشان از حسن توجه وي نسبت به ظرايف اين اثر گرانسنگ ادب فارسي دارد.
كتاب داستان ايرج با قطع رقعي در 168 صفحه براي اولين بار در تاريخ ارديبهشت 1388 با قيمت 1800تومان منتشر شده است.از آنجا كه هيچ نشاني از انتشارات ديده نمي شود، احتمالاً كتاب به صورت ناشر مؤلف به چاپ رسيده است. به هر روي كتاب، ضمن وفاداري به شاهنامه سعي در به دست دادن تصويري شفاف و آسان از شاهنامه براي مخاطبان امروز كه كمتر از اقبال شاهنامه خواني برخوردارند داشته و آن گونه كه از متن برمي آيد، مناسب گروه سني جوانان است. از نكات قابل توجه و مهم كتاب داستان ايرج با وجود نام گذاري ثقيلي كه دارد، پانوشت هايي است كه به درك بهتر موضوع توسط مخاطب جوان مي نمايد.
بيان منابع و مآخد در كنار نثر روان نويسنده، اين كتاب را براي خوانندگان جذاب و قابل تأمل مي نمايد.
در زير پاره اي از يكي از فصول كتاب را با هم مي خوانيم:
گفته هاي آتشين و حركت قاطع وشجاعانه كاوه كه آهنگري بيش نيست ضحاك و اطرافيانش را براي لحظاتي بر جاي ميخكوب مي كند و سكوت بر تالار ضحاك حكمفرما مي شود. اين شايد براي اولين بار است كه در طول حكومتش چنين صحنه وبرخوردي اتفاق مي افتد آن هم از جانب آدمي بي پشت و پناه وبي نام و نشان و وابسته به يكي از پست ترين طبقات اجتماعي، حركت قاطعانه و سخنان برا و آتشين كاوه چنان بود كه تا دقايقي كاخ نشينان بهت زده را از هرگونه تصميم گيري عاجز مي كند و... پس از خروج كاوه، رفته رفته آنان به خودشان مي آيند و طبق معمول به اصطلاح بزرگان و مهتران، راه تملق و تحريك را در پيش مي گيرند و همانان كه به آساني و با يك اشاره وجداني ككشان هم نمي گزيد، در برابر سخنان راست و حق طلبانه ستم كشيده تنهايي همچون كاوه برآشفته شده و رگ غيرتشان! به حركت و خونشان به جوش مي آيد و از اينكه مردي به نظر آنان، بي سر و پا مثل كاوه به ساحت ارباب و ولي نعمت آنها جسارت كرده- كاري كه آنان خود هرگز جرأت انجام آن را نداشته و حتي اجازه يك اظهارنظر مستقلانه را نداشته اند- سخت در خشم و غضب شده و سراسيمه و سر و دم جنبان به دور ضحاك جمع مي شوند كه:
چرا پيش تو كاوه خامگوي
سان همالان، كند سرخ روي؟
همي محضر ما به پيمان تو
بدرد، بپيچد زخرمان تو؟

 



كوتاه درباره «ميني مال»

¤ اكبر خوردچشم
جهان امروز، جهان در حال شتاب و حركت است. جهان نزديك شدن فاصله هاست و به عبارتي جهان كوتاه شدن هاست. پس در همين راستا هنر و ادبيات هم از اين جهان شتابان تاثيرپذير است و شكل هنري اين اثرگيري را مثلا مي توان در هنر «ميني ماليست» مشاهده كرد، هنري كه برآمده از حركت هاي هنري پس از جنگ دوم جهاني در آمريكاست و خود تاثير بسياري در فعاليت هاي طراحان، معماران، موسيقيدانان، نقاشان، نويسندگان، فلاسفه و داشته است. هرچند قبل از آن در بعد ادبيات نويسندگاني چون «آنتوان چخوف» و «ادگار آلن پو» در آثار داستاني كوتاهشان تلاش مي كردند تا نوعي ادبيات كوتاه را ارائه دهند، اما سرآغاز رسمي ادبيات ميني ماليست، به خصوص داستان ميني مال بايد دهه شصت معرفي كرد. از آن دهه به بعد را در كتابهاي داستاني ميني مال و رمان هاي ميني مال بسياري پا به عرصه وجود نهاد كه گاهي از آنها استقبال شد و گاهي هم هدف نقدهاي جدي قرار گرفت. در ادبيات ايران، آن طور كه از شواهد برمي آيد، ادبيات ميني مال به صورت جسته و گريخته در دهه پنجاه شمسي وارد پهنه گسترده ادبيات فارسي شد. هرچند نمود آنچناني نداشت.
با اين حال اگر داستان و اشعار ميني مال كه از آنها تحت عناويني چون «طرح» ياد مي شد را مي توان در برخي مجلات به اصطلاح روشنفكري! قبل از پيروزي انقلاب اسلامي سراغ گرفت. در دهه شصت نيز و بنابه مقتضيات زمان كه ادبيات روايي و داستاني پيرامون دفاع مقدس رشد و نمو زيادي پيدا كرد، اين نوع ادبيات آنچنان محسوس نبود. اما در دهه هفتاد شمسي دروازه بسيار بازي به سوي ادبيات ميني مال گشوده شد و گونه اي ادبي به نام «داستانك» در صفحات روزنامه ها جا خوش كرد كه از اين ميان مي توان به داستانك هايي كه در صفحه آخر روزنامه همشهري به چاپ مي رسيد، اشاره كرد. سيل داستانك هايي هم كه به شكل مجموعه چاپ شد، از آثار آن دوره است. جالب آن كه در همان مقطع به گونه هاي ديگر هنرهاي بصري ميني مال چون «فيلم هاي مستند كوتاه» توجه زيادي نشان داده شد، چنانچه شبكه دوم سيما هر هفته برنامه هاي مختلفي را درباره فيلم هاي مستند كوتاه و نمونه هايي از اين گونه پخش مي كرد. از ديگر شبكه هاي مختلف تلويزيوني هم شاهد پخش نماهنگ يا همان ويدئوكليپ ها بوديم كه با وجود ساخته شدن تصاويري براي يك موسيقي با خواننده اي مشخص، اما همين تصاوير در دل خودشان يك خط داستاني را دنبال مي كردند كه چهار مشخصه ادبيات داستاني ميني مال در خود داشت، يعني حجم كوتاه، دارا بودن طرحي ساده و روان، ثابت بودن زمان و مكان و عنصر «غافلگيري» در پايان!
به جرات مي توان گفت ظهور و شكل گيري ادبيات ميني مال، به خصوص در پهنه داستان ريشه در وضعيت اجتماعي دارد. هرچند مي گويند ژانر ميني مال، ژانر عصر جديد است و همان طور كه در ابتداي اين نوشتار اشاره شد، حاصل شتاب و حركت است، اما از يك زاويه ديگر هم مي توان به اين مسئله نگاه كرد و آن اين است كه اين نوع گونه ادبيات در زبان فارسي ريشه در تاريخ دارد. زيرا كافي است نيم نگاهي به ادبيات كلاسيك ايران بيندازيم، حكايت هاي كوتاه موجود در كتبي چون «گلستان» سعدي، «بهارستان» جامي، «جوامع الحكايات و لوامع الروايات» محمدبن عوفي و خود نوعي ادبيات ميني مال است كه در قالب «حكايت» بيان شده است. اين خود پاسخ مناسبي به آن گروه از منتقدان است كه در دهه هشتاد وقتي با افول داستانك مواجه مي شوند، با جرات مدعي مي شوند فضاي ميني مال مناسب داستان ايراني نيست، چرا كه فراز و فرودهاي زندگي ايراني در اين قالب نمي گنجد و يا اين كه مي گويند فضاي ميني مال، فضاي ملي و بومي نيست. يك فضاي جهاني است كه سخت مي تواند با ادبيات فارسي سنخيت پيدا كند.بي ترديد اگر در روزنامه ها، مجلات و حتي كتابها، داستانك ها يا نه، گونه هاي ديگر ادبيات و هنر ميني مال گنجانده شود و آن چند مشخصه اصلي ميني مال بودن را كه اشاره شد، رعايت كنند، مخاطبان بسياري به اين نوع ادبي توجه نشان مي دهند؛ زيرا همان گونه كه اشاره شد، جهان در حال حركت و شتاب است و مخاطبان انتظار دارند در كوتاهترين زمان، بالاترين بهره ادبي را از يك اثر ببرند.

 



اخبار كوتاه

مهر:سليماني رئيس مركز گسترش زبان فارسي با تكذيب خبر »تخريب آرامگاه رودكي در تاجيكستان« گفت: اين موضوع ساخته ذهني برخي رسانه هاي منطقه است كه متاسفانه تعدادي از رسانه هاي داخلي نا آشنا با جريانهاي فرهنگي آسياي ميانه هم اسير اين موج خبري شدند.
-:تفاهم نامه همكاري بين مركز فناوري اطلاعات و رسانه هاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با مركز كارآفريني دانشگاه شريف به منظور توسعه دانش كسب و كار در حوزه رسانه هاي ديجيتال به امضا رسيد.
فارس: كامران شرف شاهي كه به زودي يك مجموعه شعر درباره دفاع مقدس با نام «سبز و سپيد و سرخ» و يك مجموعه داستان با نام «كمي تا قسمتي لبخند» منتشر مي كند، از جمع آوري اشعاري كه براي امام زمان(عج) سروده، خبر داد.
-: داستان هايي از زهرا زواريان، سميرا اصلان پور، شمسي خسروي و وجيهه علي اكبري در كتابي با نام «كوچه عشق» به زبان اردو منتشر شده است.
: سارق قديمي ترين نسخه از آثار ويليام شكسپير كه سال 1623 منتشر شده، در دادگاه محاكمه مي شود.
متهم اين نسخه با ارزش را از دانشگاه دورهام بريتانيا همراه با تعدادي كتاب ديگر سرقت كرده است.
ايسنا: كتاب «شب به خير فرمانده» نوشته احمد اكبرپوركه پيشتر برگزيده يونيسف و برگزيده شوراي كتاب كودك بود، توسط يك ناشر كانادايي در سال 2010 منتشر مي شود.

 



وبلاگ هاي ادبي... جذاب اما بي محتوا

بابك اسماعيلي
هرچند از آغاز به كار اولين وبلاگ (تارنما) فارسي سال ها مي گذرد، اما هنوز هم پديده وبلاگ نويسي به عنوان يك پديده نو و فراگير در كشورمان مطرح است. داشتن يك صفحه اختصاصي و انتقال ديدگاه ها و نظرات به دور از تشريفات و گرفتاري هاي دسترسي به تريبون ها، هر فردي را به وسوسه ايجاد يك صفحه شخصي براي بازنشر ديدگاه ها و نقطه نظرات خود مي اندازد.
در اين ميان رويكرد اهل فرهنگ، هنر و انديشه و بخصوص شاعران و نويسندگان به اين پديده، باعث ايجاد يك محيط مخلوط از آثاري بسيار ضعيف و نازل از لحاظ فني در كنار آثاري گاه بسيار عالي شده است.آزادي ورود، نبود محدوديت هاي بيروني، جاذبه و برتري محسوس حضور در اين فضاي مجازي نسبت به نشر مكتوب سبب گرديده تا در اكثر وبلاگ هاي ادبي با شاعران و داستان نويسان گاه جواني روبه رو شويم كه از حداقل هاي لازم فني برخوردار نيستند و وبلاگ خود را با نام وبلاگي ادبي، اما در عمل همانند ساير وبلاگ هاي شخصي و درواقع چون يك دفترچه خاطرات اينترنتي كرده اند كه مي توان در آن هرچيز، جز آن چيزي كه بايد باشد را جست. به قول يك دوست گرامي اين وبلاگ ها همانند «ماست و شيره درهمي» گرديده و فضايي براي تك گويي ها و متأسفانه گاه گزافه گويي هاي عده اي شده است.البته همه مي دانيم كه وبلاگ يك صفحه شخصي است كه در آن فرد مي تواند نوشته هاي بدون ويرايش خود را هرگونه كه تمايل دارد در آن بازنشر دهد. اما وقتي كه از وبلاگ ادبي سخن به ميان مي آ يد، اين انتظار وجود دارد كه بازديدكننده با وبلاگي متفاوت از ديگر وبلاگ هاي شخصي روبه رو شود و جذابيت هاي فضاي سايبر و نبود محدوديت ها سبب نشود تا تنها با دفترچه خاطرات فردي روبه رو شود كه با شگردهاي خاص خود، به دنبال جذب بازديدكننده بيشتري از صفحات خود است.
براي چاپ يك كتاب شعر، شاعر بايد حتماً از حداقل هاي فني لازم برخوردار باشد. اما متأسفانه امروز در فضاي مجازي وبلاگ هاي ادبي، شاهد اين حداقل ها نيستيم و گاه تنها با نوشته هاي ويرايش نشده افرادي روبه رو هستيم كه تنها دغدغه كامنت و جذب بازديدكننده بيشتري براي صفحه خود را دارند.
البته در ميان وبلاگ هاي ادبي گاه شاهد وبلاگ هايي با كيفيت قابل قبول نيز هستيم و نگارنده بارها از طريق كامنت هاي وبلاگ شخصي با دست نوشته هاي ناب افرادي با استعداد آشنا شده ام. اما آنچه در مجموع به چشم مي آيد همان «ماست است و شيره.»
متأسفانه در كشورمان آنچه باعث جذب شاعران و داستان نويسان به وبلاگ نويسي شده است، بيش از همه ضعف سيستم نشر و چاپ كتاب در كشور و ركود اين بخش و به خصوص اقتصادي نبودن صنعت نشر كشور بوده است تا جذابيت فضاي سايبر.
مشكلي كه اميدواريم روزي با رونق دوباره صنعت نشر در سايه نگاه عالمانه فرهنگي به عرصه فرهنگ و هنر، بارديگر جذابيت و توانمندي را در كنار هم قرار دهد. رؤيايي كه دور از دسترس نيست!

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14