(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 4 شهريور 1388- شماره 19446

از افتخار «تمسك» تا تأييد «منكر!»
داستان دوشيخ نامه سرگشاده سيد حميد روحاني به كروبي -قسمت دوم
اطرافيان شما تيشه به ريشه نظام مي زنند
نگراني آمريكا از دوستي ايران و ونزوئلا
آفات نفاق درجامعه اسلامي جريان شناسي نفاق جديد -قسمت دوم



از افتخار «تمسك» تا تأييد «منكر!»

احمد وهاج
چند روز پيش گويا «سحام نيوز» به نقل از آقاي مرتضي حاجي در حمايت از محتواي نامه غيراخلاقي و خلاف شرع و انتشار غيرقانوني و مغاير با عقل و منطق كروبي كه كوس رسوائي چنين نامه پراكني اي حتي در نزد قانوندانان و متشرعين مخالف هم مشخص و برملا گشته، آورده است كه: «بايد به كروبي به خاطر شجاعتش آفرين گفت»؟! و يا «حتي اگر احتمال آن كمتر از يك درصد]؟![ باشد همه بايد توجه كنند تا اينكه ذهن جامعه از ابهام نسبت به وجود چنين مسائلي پاك شود». هر چند مطالب اين دو جمله ايشان بلحاظ مغايرت داشتن با آياتي از قرآن كريم و برخي رهنمودهاي رواني و قوانين موجود، قابل اعتراض و «تنبه» به وي مي باشد. اما در اين نوشته از منظري ديگر به آن پرداخته شده است. و اين كه، آيا مطالب نوشته شده در آن نامه اي كه مخصوصا سرگشاده اثر كردند! مصداق رواج دروغ- تهمت، افترا نبوده و از مصاديق گناهان كبيره نمي باشد؟ و حال كه يقينا «خطا و گناه» محرز مي باشد چرا افرادي چون «حاجي»ها! سابقه خدمتي و اعتبار و حيثيت ديني خودشان را چنين ارزان و «مفت!» مي خواهند از دست بدهند؟ آيا مي شود باور كرد، شخصي كه در اوايل تصدي استانداري مازندران در مراسم مختلفي از جمله، افتتاحيه اداره برق شهر زير آب از شهرستان سوادكوه، حدود سال 1365 شروع سخنان خود را با جمله ؛ طوبي لمن استمسك به موالاتكم يا اهل البيت، زينت مي داد و با بيان چنين «تمسكي» ارزنده، افتخار خود به «تمسك به اهل بيت عليهم السلام» را آشكارا به سمع و نظر مخاطبين مي رساند و قاعدتا در مسير زندگي اش تاكنون مي شود آن را تقويت نموده و متكاملش گرداند، حال به تأييد كننده «منكري مبين» تبديل شده باشد؟ و آيا اين قبيل متدينين سياست پيشه شده! مگر نمي دانند كه «من راضي به عمل قوم فهو، منه»- هر كس كه به رفتار و كردار شخص يا گروهي راضي گردد از همان طايفه محسوب مي گردد!-آيا مي توان پذيرفت كساني كه از منكري آشكار و قابل پيگيري- حد شرعي- حمايت مي نمايند هنوز هم «در تمسك به اهل بيت عليهم السلام» صادق و صحيح العمل و روش! باقي مانده باشند؟ البته با شناختي كه از ايشان پيدا كرده بودم، افتخار به تمسك به اهل بيت عليهم السلام را نمي توان در آن زمان، مقوله اي صرفا با كاربردي ابزاري و حداقل براي جا انداختن استاندار ماندن شان تصور كرد، اما متأسفانه مي شود پذيرفت كه «چاه ويل!» وادي سياست بازان!! به همراه چرب و شيرين هاي مال و منال و پست و مقام و معروف شدن ها، «برخي» از رجال مذهبي، سياسي را به مرور، -و شايد بدون آن كه خود متوجه باشند- از افتخار به پيمودن راه «ولايت» بازداشته و در حلقه تار عنكبوتي! حزب بازي هاي افراطي گرفتارشان نمايد، و الا «مردان» مفتخر به تمسك به اهل بيت(ع)، كجا و در آمدن به حلقه طرفدار «ساختارشكنان» كجا؟

 



داستان دوشيخ نامه سرگشاده سيد حميد روحاني به كروبي -قسمت دوم
اطرافيان شما تيشه به ريشه نظام مي زنند

در شماره قبل قسمت نخست نامه مورخ معاصر كشور خطاب به كروبي را منتشر كرديم . سيد حميد روحاني در اين نامه ضمن اظهار تأسف از رويكردهاي اخير دوست قديمي خود ابراز تأسف كرده و نسبت به سرنوشت وي هشدار داده بود . اينك قسمت بعدي اين نامه تاريخي را پي مي گيريم.
جناب آقاي كروبي
جنابعالي آن روز از آقاي منتظري نگران و ناراحت بوديد كه سخنان دشمن شادكن بر زبان مي راند و به نظام جمهوري اسلامي دهن كجي مي كند، چرا شما پيوسته سخناني بر زبان مي آوريد كه مايه شادي شيطان بزرگ، رژيم صهيونيستي، سلطنت طلبان ورشكسته و ضدانقلاب هاي درون مرزي و برون مرزي شود؟ و خوراك و تبليغاتي براي بوق هاي شيطان بزرگ و صهيونيسم بين المللي و... فراهم آورد؟ با نگاهي به روزنامه «اعتماد ملي» اين تيترهاي آمريكا پسند جلب نظر مي كند:
«اعدام كودكان را متوقف كنيد»! (8/2/88)
«هولوكاست واقعيت دارد»! (10/2/88)
«با ماجراجويي در سياست خارجي مخالفم»! (17/2/88)
مبادا همان ها كه ديروز اين گونه سخنان دشمن شادكن را براي آقاي منتظري ديكته مي كردند، امروز به زبان شما بگذارند و از زبان شما به نظام جمهوري اسلامي آسيب برسانند، دور از واقعيت نيست كه عناصر وابسته به سازمانهاي سيا و موساد ساليان درازي مترصد بوده اند تا چنين روزهايي كه رژيم صهيونيستي به جرم قتل عام كودكان در غزه در جهان بي آبرو شده است، بتوانند با اين گونه تيترهاي ننگ بار افكار جهانيان را از جنايات آن رژيم منصرف سازند و جنابعالي با خوش باوري بر اين گمانيد كه با يك عذرخواهي خشك و خالي از مردم، تأثير سوء اين تيتر را در جهان از ميان برده ايد!! بايد بدانيد افكار عمومي در جهان هيچ گاه باور نخواهند كرد كه چهره اي به نام شيخ مهدي كروبي كه چند دوره رياست مجلس را بر دوش داشته تا اين پايه بي اراده و بي اختيار باشد كه چند مهره دست و رو نشسته او را بگردانند، بچرخانند و به نام او دروغ بسازند و تيتر بتراشند، برداشت مردم جهان اين خواهد بود كه رئيس مجلس سابق در برابر سيل اعدام كودكان در ايران به اعتراض برخاست و از مقامات مسئول خواست اين اعدام ها را متوقف كنند، ليكن بعد از فشار و تهديد حاكمان قداره بند!! ايران ناگزير شد آن را تكذيب كند و عذر بخواهد! تاريخ نويسان غربي و قلم به مزدان درون مرزي آنان در آينده نيز با همين تحليل و برداشت به بررسي اين گونه عنوان ها خواهند نشست و نظام جمهوري اسلامي و در واقع اسلام را به زير سؤال خواهند برد. مي بينيد كه عناصر همراز و همراه كه جنابعالي آنان را در زير يك سقف گردآورده ايد چگونه از زبان جنابعالي تيشه به ريشه نظام زدند؟ چنانكه اين عناصر ديروز از آقاي منتظري نيز چنين سوءاستفاده هايي كردند و از زبان و قلم او اتهاماتي بر امام، نظام و اسلام وارد كردند كه با آب زمزم نيز پاك نمي شود. نكته درخور نگرش اينكه جنابعالي در نامه خود به شوراي نگهبان يادآور شده ايد كه: «... نمي دانم كه آيا اعضاي محترم شوراي نگهبان به رسانه هاي بيگانه توجه دارند كه تا چه اندازه از اين سخنان سوءاستفاده كرده... آيا نبايد از حيثيت نظام در اين مورد دفاع كرد؟... (اعتماد ملي 18/1/88) از اينكه جنابعالي در انديشه دفاع از حيثيت نظام هستيد! و اينكه مي دانيد رسانه هاي بيگانه از سخنان مسئولان نظام تا چه اندازه سوءاستفاده» مي كنند! در خور قدرداني، سپاسمندي و اميدواري است! ليكن بايسته است كه جنابعالي به اين پرسش پاسخ دهيد كه آيا اين تنها «اعضاي محترم شوراي نگهبان» هستند كه بايستي مراقب باشند كه «رسانه هاي بيگانه» از سخنان آنان سوءاستفاده نكنند و سخناني بر زبان نياورند كه مايه بهره گيري نارواي رسانه ها و دستگاه تبليغاتي بيگانگان شود؟! جنابعالي هر آنچه بگوييد، بنويسيد و يا اطرافي هاي شما، به نام شما به دروغ و راست تيتر بتراشند، خوراك تبليغاتي براي رسانه هاي بيگانه فراهم نمي سازد؟! و آب به آسياب دشمن نمي ريزد؟! آقاي منتظري بر اين باور بود كه آنچه مي گويد و مي نويسد، مايه استواري نظام جمهوري اسلامي است!! حتماً امرز هم باند واداده و ورشكسته اي كه دور شما گرد آمده اند به شما باورانده اند كه گفتار و نوشتار شما حيثيت نظام را در خارج بيمه مي كند و به نظام جمهوري اسلامي آبرو و اعتبار مي بخشد!! جهانيان از اينكه ايران چنين چهره مترقي، روشنفكر و راستگويي به نام «مهدي كروبي» دارد به خود مي بالند و به او افتخار مي كنند كه اين ابرمرد در برابر اعدام سيل آساي كودكان، به پاخاسته و شجاعانه خواهان توقف اين جنايت شده است!
جناب آقاي كروبي
جنابعالي روي ماجراي هولوكاست تا چه پايه اي تحقيق، مطالعه و بررسي كرده ايد كه چنين قاطع و صريح مي گوييد: «هولوكاست واقعيت دارد»!! (اعتماد ملي 10/2/88) اگر به راستي درباره اين ماجرا مطالعه داريد! و تحقيق علمي و مستند صورت داده ايد! و اسنادي بر اين ادعاي خود به دست آورده ايد خوبست كه دستاورد علمي! و پژوهشي خود را درباره هولوكاست انتشار دهيد!، همچنان كه روژه گارودي و ده ها دانشمند غربي با دلايل عقلي و قراين و شواهد علمي هولوكاست را رد كرده اند، جنابعالي نيز با دلايل و شواهد متقن! آن را اثبات كنيد! و اگر اصولا در اين مورد كوچك ترين اطلاع و مطالعه اي نداريد و ديگران براي جنابعالي اين موضوع را ديكته كرده اند و به دست شما داده اند، كاش لحظه اي درنگ مي كرديد و مي انديشيديد كه اين نفوذي هاي مرموز و سرسپرده از مطرح كردن اين جريان چه نقشه اي در سر دارند؟ و از زبان جنابعالي به كدام يك از زورمداران مقتدر و فزونخواه جهان چراغ سبز نشان مي دهند؟! آيا جنابعالي لحظه اي نيانديشيده ايد كه پيش كشيدن جريان هولوكاست در اين شرايط چه لزومي دارد و چه گره اي از مشكلات اين كشور باز مي كند؟ البته بعيد نيست كه اطرافيان مترقي و دموكرات مآب جنابعالي دستور گرفته باشند كه نه تنها هر ايراني را زير يك «سقف» گردآورند، بلكه جهانيان و در پيشاپيش آن، صهيونيست ها را نيز زير يك «سقف» گرد آورند! چون «براي جذب كردن آمديم، ني براي دفع كردن»!! و شايد اكنون نيز در گوش جنابعالي زمزمه مي كنند كه موضع شما درباره هولوكاست، ايران را از يك حمله اتمي نجات داد! فشار اقتصادي را كاهش داد!! ايران را از ورشكستگي رهايي بخشيد! افكار جهانيان را نسبت به ايران دگرگون كرد و از همه مهمتر اينكه ايران را از انزوا رهانيد و به جامعه جهاني بازگردانيد!! و... و... از اين رو، مي بينيم مطالبي كه براي شما تهيه و ديكته مي شود به گونه اي است كه انگار استكبار جهاني در سرنوشت انتخابات نقش زيربنايي دارد و همانگونه كه حضرت كروبي براي گردآوري آراي مردم ايران بايد صلح كل شود و با همه انديشه ها، باورمندي ها و ديدگاه ها خود را همراه و همفكر بنماياند، با سياست بازي هاي استكبار جهاني نيز انگار ناگزير است همراهي نشان دهد، هولوكاست را به رسميت بشناسد، از حماس و حزب الله هرگز سخني نگويد، شعار ملي- مردمي «انرژي هسته اي حق مسلم ماست» را ناديده بگيرد و رسماً اعلام كند «با ماجراجويي در سياست خارجي مخالفم» (اعتماد ملي- 17/2/88) و با اين فراز آمريكاپسند دل شيطان بزرگ، صهيونيسم بين الملل و ديگر جهانخواران و فزونخواهان را نيز به دست آورد!!
جناب آقاي كروبي
استكبار جهاني و عناصر و عوامل نفوذي آن و نيز مهره ها و گروهك هاي بيگانه از راه و مرام مردم، از ترفندهايي كه براي به زير سؤال بردن حركت هاي انقلابي و حماسي و عملكردها و موضع گيري هاي مردمي، به كار مي گيرند نعل وارونه و سياه نمايي است، آن گاه كه در برابر موضع حماسي و انقلابي ملتها ناتواني هايشان آشكار مي شود، با نيرنگ بازي، پشت هم اندازي، جاروجنجال هاي تبليغاتي، فريب كاري و هوچي بازي تلاش مي كنند ناتواني هاي خود را لاپوشي كنند و درماندگي، فرومايگي و بيچارگي خود را تاكتيكي، مقطعي و حتي پيروزي بنمايانند و پيروزي هاي چشمگير ملتها را ظاهري، روبنايي و زودگذر وانمود كنند. در منطق استكبار جهاني و عوامل آن، انقلاب اسلامي ايران طبق خواست آمريكا بود!! و به نفع آمريكا تمام شد! سياست آمريكا اقتضا مي كرد كه ملت ايران دست آن ابرقدرت را از سرنوشت ايران قطع كند! و مهره دست نشانده و بي اراده آن «محمدرضا پهلوي» را از ايران بيرون بيندازد!! تصرف لانه جاسوسي بزرگ ترين خدمت را به آمريكا كرد! و به ادعاي جناب بني صدر «ملت ايران را گروگان آمريكايي ها كرد»!! حكم اعدام سلمان رشدي خدمت به اين عنصر بي نام و نشان بود، دنيا را به نفع او متحد ساخت!! و كتاب آيات شيطاني در ميليون ها نسخه به فروش رفت! عدم مذاكره با آمريكا، ايران را در دنيا بدنام كرد و به نفع آمريكا تمام شد و سرانجام بنا بر ادعاي جنابعالي «اين دولت با مطرح كردن هولوكاست بزرگ ترين خدمت را به اسرائيل كرد(!!) زيرا دنيا را به نفع اسرائيل متحد كرد»(!!) و اصولاً انكار هولوكاست حمايت از هيتلر بود. (اعتماد 26/2/88)
مهره ها و گروهك هايي كه راهشان از مردم جداست و به علت بي عرضگي، بي غيرتي، وادادگي و خودباختگي نمي توانند كار مردمي كنند، حماسه بيافرينند، موضع انقلابي داشته باشند و پا به پاي مردم حركت كنند، ناگزيرند، راه ملتها را به زير سؤال ببرند، موضع انقلابي مردم را دور از خردمندي وانمود كنند و با سفسطه بافي و گزافه گويي راه ملتها را بي رهرو سازند. ملتها را نوميد و دلسرد كنند و ناتواني هاي جهانخواران را قدرتمندي جلوه دهند. ادامه دارد

 



نگراني آمريكا از دوستي ايران و ونزوئلا

رابطه ايران و ونزوئلا طي پنج سال گذشته توسعه بيشتري پيدا كرده است. هوگو چاوز و محمود احمدي نژاد، روساي جمهوري دو كشور بارها با هم ديدار كرده و بيش از صد توافق نامه دوجانبه در زمينه هاي بانكداري، ساختمان سازي، فرآوري مواد غذايي، حمل و نقل و البته صنعت نفت به امضا رسانده اند.
راديوي چهار بي بي سي در برنامه گذر از قاره ها گزارشي از ليندا پرسلي و وپلي هوپ كه براي بررسي رابطه ايران ونزوئلا به كاراكاس و شهرهاي ديگر ونزوئلا سفر كرده اند پخش كرده است.
محمود احمدي نژاد و هوگو چاوز رابطه بسيار گرم و صميمي با هم دارند. يكديگر را برادر خطاب مي كنند.
مايكل چرتوف، وزير پيشين امنيت داخلي آمريكا در اين باره مي گويد: ما با دو كشوري روبرو هستيم كه در درجه اول از مخالفان سرسخت آمريكا و بريتانيا هستند. اين دو كشور يك وجه مشترك با هم پيدا كرده اند و آن به عهده گرفتن نقش منفي در صحنه جهاني است. مطمئنا توسعه اقتصادي هم وجود دارد اما اين دو كشور رفتار ستيزه جويانه اي در قبال غرب در پيش گرفته اند و نمي گويند كه خواهان صلح اند. هوگو چاوز براي پيشبرد آرمان هاي خاص خود شدت عمل نشان مي دهد. آنگونه كه در بوليوي و اكوادور و ديگر مناطق آمريكاي مركزي نمونه آن را مشاهده كرديم. محمود احمدي نژاد هم به هيچ وجه اين موضوع را پنهان نمي كند كه مي خواهد نفوذ ايران در منطقه را افزايش دهد بنابراين اين دو رئيس جمهوري به دليل اين نقطه نظرهاي مشترك است كه رابطه اي چنين دوستانه با هم برقرار كرده اند.
رابطه ونزوئلا با ايران با مخالفت هاي زيادي روبرو است. اما هواداران هوگو چاوز نظير عادل الزبير نماينده مجلس ملي ونزوئلا و رئيس انجمن ملي دوستي ايران و ونزوئلا از ثمرات اين رابطه مي گويد: به نظر من رسانه ها تصوير منفي از ايران رسم مي كنند كه منصفانه نيست. ايران كشوري است كه مي تواند ده سال آينده به صورت يك قدرت جهاني درآيد . ايران براي ما سرمشق جديدي براي برقراري مناسبات واقعي و همبستگي است كه بهترين نمونه آن را مي توانيد در كشور ما ونزوئلا مشاهده كنيد.
او مي افزايد: ايران براي ما فناوري هاي جديدي ارسال مي كند كه فقط براي فروش نيست بلكه براي ايجاد يك رابطه واقعي بين دو كشور است. مي توانيم تراكتورهايي توليد كنيم كه با هزينه سي درصد كمتر مي توان به اندازه كافي براي همه تراكتور داشت. ما مي توانيم كالاهايي را نصف قيمتي كه شركتهاي چند مليتي هزينه مي كردند توليد كنيم.
سفارت ايران در كاراكاس در منطقه اعيان نشين وال اربيا واقع شده است و محوطه بسيار وسيع و مصفائي دارد كه آراسته به باغچه هاي گلكاري شده زيباست و زمين گلف هم دارد.
الزيبر مي گويد: «آنها بسيار از حضور ايرانيان در اين منطقه خوشحال اند چون قبل از بر روي كار آمدن هوگو چاوز اين منطقه بكلي بدست فراموشي سپرده شده و از عمران به دور مانده بود و نيازي فوري به خانه سازي و توليد محصولات كشاورزي و بسياري كارهاي عمراني در اين شهر وجود داشت.»
در أغاز برقراري روابط دوستانه با كشورهايي نظير ايران هوگو چاوز با انتقادات زيادي از جانب ثروتمندان و اليگارشي ونزوئلا روبرو بود اما حال همه منتقدان متوجه ثمرات اين روابط براي ونزوئلا شده اند.
مدت اقامت ايرانيان بستگي به نوع كار و ماموريت آنها دارد و معمولا بين شش تا ده ماه به طول مي انجامد. الزبير مي افزايد كه ايرانيان نه تنها در اين شهر بلكه در سراسر ونزوئلا در طرح هاي مشترك سرگرم كارند كارخانه فرآوري ذرت در اين شهر هم يكي از ده كارخانه اي است كه توسط ايرانيان در سراسر ونزوئلا ساخته شده است.
يك منبع دولت ونزوئلا گفت كه طرح هاي مشترك ايران و كشورش مجموعا بيست ميليارد دلار ارزش دراد اما شريك بيشترين طرح هاي اقتصادي ونزوئلا چين است.
يكي از بزرگترين طرح هاي مشترك ايران و ونزوئلا طرح عظيم مسكن است كه در شهر كالا بوسو در دست اجرا است.
هزار و پانصد واحد مسكوني جديد با كمك هشتاد مهندس و مدير ايراني و مهندسان ونزوئلايي در دست ساخت است.
يكي از نگراني هاي عمده آمريكا حضور كساني است كه ظن مي رود با حزب الله لبنان باشند در كاراكاس مغازه هاي زيادي وجود دارد كه صاحب آن ها شهروندان ونزوئلايي با تبار خاورميانه اي به ويژه سوري و لبناني هستند.
اولين گروه از اين مهاجران در قرن نوزدهم به ونزوئلا مهاجرت كردند. پس از آن اولين مهاجران لبناني در دهه 1980 و در اوج جنگ داخلي و خونين لبنان به ونزوئلا آمدند كه اكثرا مسلمان بودند.-فوزي كنعان يك لبناني ساكن-ونزوئلاست- كه مي گويد به دليل وجود صلح و امنيت به اين كشور آمده است اما سال گذشته وزارت خزانه داري آمريكا حساب بانكي او را مسدود كرد و نام او را در فهرست افراد تحت نظر قرار داد.
مطمئنا دولت ونزوئلا لزومي به توجيه انتخاب دوستان خود نمي بيند و ايران هم مايل به تغيير در رابطه خود با كشوري در آمريكاي لاتين نيست كه تاكنون نظير آن را با هيچ يك از كشورهاي مسلمان نداشته است.
در اين ميان غرب و به ويژه آمريكا با دقت رابطه دو كشور را در نظر گرفته اند. اين فضاي بدبيني، اتهامات و فرضيه بافي هايي كه در هر دو سو وجود دارد، دوران جنگ سرد را به ياد مي آورد.
منبع: گاردين
ترجمه: عليرضا سزاوار

 



آفات نفاق درجامعه اسلامي جريان شناسي نفاق جديد -قسمت دوم

رضا سراج
در شماره قبلي اين مقاله، «معنا و مفهوم نفاق»، «دسته بندي نفاق» «منافقين در دوران تاويل» و «چرايي پديد آمدن نفاق جديد» مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.
دراين شماره، سه جريان اصلي نفاق و آثار مخرب آن در جامعه اسلامي بررسي مي شود.
نحله هاي جريان نفاق در دوران تأويل
نفاق جديد در دوران تأويل داراي نحله هاي متعددي است كه در هدف داراي وحدت مي باشند. پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) پس از اتمام جنگ احد به امام علي(ع) فرمودند: «واقعا تو ما را ياري كردي و همراه من با شمشير خود مبارزه كردي و با جانت از من دفاع نمودي، چه خواهي كرد هنگامي كه پس از من با ناكثين و قاسطين و مارقين رودررو شوي.» امام علي(ع) كه از اين سخنان در شگفت شده بودند از حضرت پرسيدند: «آيا واقعا چنين اتفاقي خواهد افتاد؟ «رسول خدا(ص) به ايشان فرمودند: «به خدا سوگند آري» (14)
دراين حديث شريف به وضوح پرده از نحله هاي نفاق جديد كنارمي رود و ماهيت جريان هايي سه گانه منافقين در دوران تأويل آشكار مي گردد.
ناكثين؛ نحله اي از نفاق جديد
«ناكثين» محصول پيوند چهار عنصر «وجاهت»، «ثروت»، «سياست» و «قدرت» هستند. امام علي(ع) درخصوص اين نحله نفاق مي فرمايند: «به چهار نفر گرفتار شدم كه هيچ كس به مانند آنان دچار نشده است.
گرفتار شدم به شجاع ترين مردم «زبير»، زيرك ترين مردم «طلحه»، مطاع ترين مردم «عاشيه» و ثروتمندترين مردم «يعلي ابن مينه». (15)
در حقيقت جريان ناكثين با قدرت «زبير»، ثروت «يعلي ابن مينه»، نفوذ و وجاهت «عايشه» و طراحي «طلحه» بوجود آمد. «زبير» يكي از رزمندگان دلير اسلام بود كه لقب «سيف الاسلام» را بر او نهاده بودند. شمشير او گره هاي زيادي را گشوده بود. وي از جمله چهار نفري بود كه براي بيعت با حضرت امير(ع) ثابت قدم ماند. نقل شده است كه هنگامي كه حضرت از دفن پيامبر(ص) فراغت يافت، حضرت زهرا(س) را بر مركب سوار كرد و به درب خانه مهاجرين و انصار رفت و از بيعت پيغمبر(ص) و واقعه غديرخم و ساير احاديث سخن گفت و از آنها درخواست حمايت كرد. دراين ميان چهل و چهار نفر از صحابه تعهد كردند درسلب حق او خودداري نكنند. حضرت (ع) دستور داد كه سرهاي خود را بتراشند تا از ديگران ممتاز شوند و درب خانه امام حاضر شوند و براي احقاق حق او قيام نمايند. فردا صبح تنها چهارنفر حاضر شدند:
«سلمان»، «مقداد»، «ابوذر» و «زبيرابن عوام»(16)
«طلحه» نيز در نوع خود يكي از عناصر سياسي و هوشمند محسوب مي شد. «عايشه ام المؤمنين» از چهره هاي بانفوذ درميان مسلمانان به شمار مي رفت و حرف و سخن او خريدار داشت. «يعلي ابن منيه» هم كه ازطرف عثمان فرماندار يمن بود، با غارت بيت المال به ثروت فراواني دست يافت. به صورتي كه درتاريخ نقل شده يكي از كاروان هاي او چهار صد شتر بار زر همراه داشته است. «يعلي ابن منيه» براي فتنه آفريني ناكثين شصت هزاردينار از بيت المال هزينه كرد. (17)
قاسطين
يكي از نحله هاي جريان نفاق در دوران تاويل «قاسطين» مي باشند. «حسادت و كينه ورزي»، «قدرت طلبي و دنياطلبي»، «تزوير و نيرنگ» و «باورهاي التقاطي و سست» عناصر تشكيل دهنده اين جريان بود.
آزادشدگان پيامبر(ص) همواره پس از رحلت آن حضرت مترصد بودند تا قدرت را از آن خود نمايند و يك حكومت موروثي ايجاد كنند. «عبدالفتاح عبدالمقصود» دراين باره مي نويسد: «پس از آنكه عثمان به كار خلافت گماشته شد، ابوسفيان در جمع خانواده خويش گفت: بني اميه آن را (خلافت را) همچون گوي بربايند. سوگند به كسي كه ابوسفيان بدان قسم مي خورد، پيوسته اين اميدواري را دارم كه (حكومت) براي كودكان شما به صورت وراثت درآيد. (18)
معاويه با دراختيارگرفتن حكومت در شام، اسلام نبوي را به اسلام قيصر و كسري مبدل ساخت و با دستگاه تبليغاتي خود آنچنان فضاي مسمومي را در سرزمين شام ايجاد نمود كه مردم تصور مي كردند كه امام علي(ع) فرمان قتل عثمان را صادر كرده است.
پس از كشته شدن عثمان، معاويه با طلحه، زبير و عايشه درمكه ميعاد گذاشت و با يكديگر عليه حكومت حضرت امير(ع) هم پيمان گرديدند. وي با به نمايش گذاردن پيراهن خونين عثمان در مسجد اموي، به بهانه خونخواهي عثمان، با تزوير و نيرنگ، سپاهي را براي جنگ با امام علي(ع) آماده نمود.
قاسطين در شام اجتماعي از حاسدين و كينه ورزان نسبت به امام علي(ع) را بوجود آورده بودند. يكي از اين افراد «وليدابن عقبه» بود كه خصومت ديرينه اي با امام (ع) داشت. نقل است كه در زمان پيامبر(ص) وليد كه مرد فاسقي بود به حضرت امير(ع) گفت: «نيزه من از تو تيزتر و فصاحت من از تو بيشتر و بازوي من از تو قويتر است.» امام علي(ع) درپاسخ به وليدابن عقبه فرمودند: «خاموش باش فاسق». وليد درغضب شد به پيامبر(ص) شكايت كرد. آنگاه آيه «افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لايستون» نازل شد.(19)
در زمان خلافت عثمان، «وليد ابن عقبه» والي كوفه گرديد. وي اكثر اوقات، مست و لايعقل بود. درتاريخ آمده است: «يكروز صبح، درحال مستي به مأمومين گفت اگر بخواهيد به جاي دو ركعت، چهار ركعت نماز براي شما بخوانم. مردم موضوع بدمستي وي را به خليفه گزارش دادند و حتي گروهي به مدينه آمدند و شهادت دادند به شرب خمر وليد. او هم با حضرت علي(ع) مشورت كرد و امام فرمود: اگر ثابت باشد بايد او را حد زد. وليد با اين كينه ديرينه نسبت به امام، از جمله كساني بود كه معاويه را به جنگ عليه اميرالمؤمنين (عليه السلام) تحريك كرد. (20)
مارقين
در ادبيات عرب «مارق» به تيري گفته مي شود كه از كمان رها گرديده است. از اين رو مارقين، خروج كردگان از دين و ولايت الهي مي باشند. شكل گيري اين جريان نفاق، ريشه در عواملي همچون «عدم بصيرت در تشخيص حق و باطل»، «عصبيت»، «خرافه گرايي» و «عدم تبعيت از ولايت» دارد.
مارقين جريان نفاق اسلام منهاي ولايت بود كه با شعار «حسبنا كتاب الله» خروج نمودند. اين نحله از جريان نفاق، حضرت علي(ع) و معاويه را به يك چشم مي نگريستند. خوارج معتقد بودند معاويه مردي متجاهر به فسق، مكار و نالايق است و حضرت امير(ع) هم به دليل راضي شدن به حكميت، مرتد گشته و تا توبه نكند به اطاعت او نبايد سر نهاد.
سركرده خوارج فردي به نام «عبدالله» بود كه نژادي يهودي داشت. در اثر القائات و شبهه افكني اين جريان نفاق، دوازده هزار نفر به آنها پيوستند. هنگاميكه امام(ع) با سپاه خود قصد داشت به جنگ معاويه برود، ناچار گرديد ابتدا فتنه خوارج را دفع كند. حضرت قبل از آغاز جنگ، به اتمام حجت با آنان پرداخت. به طوري كه قريب هشت هزار نفر از جماعت آنان جدا شدند و تنها چهار هزار نفر باقي ماندند كه شعار «لاحكم الاالله و لو كره المشركون» را سر مي دادند. از اين تعداد نيز تنها نه نفر زنده ماندند.
عقيده باطل اين نحله از جريان نفاق در جامعه ديني باقي ماند و فرقه هاي مختلفي از آنها پديد آمد.
رهاورد جريان نفاق براي جامعه ديني
1- بحران حقانيت و مشروعيت
ايجاد بحران حقانيت و مشروعيت، مهلك ترين رهاورد جريان نفاق براي جامعه ديني است. افرادي كه تا پيش از اين در صفوف مؤمنين و از هم پيمانان آنان بوده و مورد توجه و اعتماد مردم قرار گرفته اند، آنگاه كه به دليل عدم استقامت و پايداري ديني تغيير ماهيت داده و تجديدنظرطلب مي شوند، جامعه را دچار حيرت و سردرگمي مي نمايند. در اين شرايط طبيعي است كه تشخيص حق از باطل براي بخشي از جامعه ديني دشوار گرديده و بحران حقانيت به وجود مي آيد و «مشروعيت جريان حق» در افكار عمومي زير سؤال مي رود.
امام علي(ع) در اين باره مي فرمايند: «اگر مردم مي دانستند كه او منافق است، دروغگوست، از او نمي پذيرفتند و گفتار دروغين او را تصديق نمي كردند. اما با آناگاهي مي گويند او از اصحاب پيامبر(ص) است، رسول خدا را ديده و از او حديث شنيده و از او گرفته است. پس حديث دروغين او را قبول مي كنند.»(21)
عنصر وجاهت در ايجاد بحران حقانيت و مشروعيت بسيار مؤثر مي باشد. همچنانكه در صدر اسلام و در فتنه ناكثين به آن اشاره شد و در فتنه مخملين نيز شاهد بوديم كه افرادي با سوءاستفاده از عنصر وجاهت و القائات دروغين، بخشي از جامعه را دچار بحران حقانيت و مشروعيت نمودند.
بحران حقانيت و مشروعيت آنچنان براي جامعه اسلامي زيان آور است كه پيامبر(ص) براي جلوگيري از اين بحران، در مقاطع مختلف بر ولايت اميرالمؤمنين(ع) و ائمه معصومين(ع) تأكيد ورزيدند. احاديث منزلت، ثقلين، سفينه و كساء و مصاديقي از اين دست، تأكيد در سيره نبوي براي جلوگيري از بحران مذكور مي باشند.
نكته قابل توجه اينكه امام عظيم الشأن راحل نيز گويا خطر بحران حقانيت را براي نظام و جامعه ديني پيش بيني مي نمودند و با تأسي از سيره پيامبر(ص) با تأكيد بر محوريت ولايت فقيه، بارها به صورت مصداقي در خصوص رهبر معظم انقلاب اسلامي مطالبي را اظهار داشتند. آن گوهر يكدانه حتي مدتي پس از تنظيم وصيت نامه سياسي و الهي خود، سطوري را بر آن اضافه نمودند. از جمله آنكه «ملاك حال فعلي افراد است»(22). اضافه نمودن سطور مذكور با اين هدف انجام شد كه هيچ كس نتواند بعدها از عنصر وجاهت، قرابت، و ملازمت با حضرت امام(ره) سوءاستفاده نموده و در جامعه بحران حقانيت و مشروعيت ايجاد كنند.
2- ايجاد بي تفاوتي در جامعه
يكي از پيامدهاي جريان شوم نفاق در جامعه ديني، ظهور طبقه جديدي از قاعدين و بي تفاوت ها مي باشد.
بحران حقانيت و مشروعيت، جامعه را به تفرقه و بيراهه كشانيده و گروه ديگري را نيز به كناره گيري و بي تفاوتي سوق مي دهد.
در خصوص اين رهاورد جريان نفاق، حضرت امير(ع) مي فرمايند: «منافق گمراه كننده، خطاكار و مشوق خطاكاري است.» (23)
ظهور جريان قاعدين و بي تفاوت ها در واقع نوعي ريزش در جامعه ديني و تداوم بحران حقانيت و مشروعيت است. «ابوموسي اشعري» يكي از مصاديق تاريخي و بارز جريان قاعدين مي باشد. او كه تحت تاثير القائات عايشه و وجاهت وي قرار گرفته بود، هنگامي كه امام حسن (عليه السلام) به همراه «عمار» به كوفه آمدند تا براي مقابله با فتنه ناكثين مردم را بسيج نمايند، با سوءاستفاده از صحابي بودن و عنصر وجاهت خطاب به مردم گفت: «صحابه رسول خدا(ص) از غيرصحابه به رسول او نزديكترند. شما بر گردن من حقي داريد كه بايد آن را ادا كنم. اين فتنه، يك فتنه كور است و لذا در اين فتنه انسان خواب بهتر از بيدار و نشسته بهتر از ايستاده وايستاده بهتر از رونده و رونده بهتر از تلاش كننده و تلاش كننده بهتر ازسواره است. پس شمشيرهاي خود را غلاف كنيد تا فتنه روشن گردد.» (24)
در آن زمان «سعدابن مالك» و «عبدالله ابن عمر» نيز از جمله كساني بودند كه بي تفاوتي و كناره گيري را برمقابله با جريان نفاق ترجيح دادند. «حارث ابن حوط» نيز كه اسير بحران حقانيت شده بود، از امام علي(ع) درخواست كرد كه مانند «سعيد ابن مالك» و «عبدالله ابن عمر»، قعود را بر قيام ترجيح دهد.
حضرت پاسخي به او دادند كه مشخص مي كند كه قاعدين و بي تفاوتي ها نمي توانند الگوي خوبي در دوران تاويل براي مقابله با نفاق باشند و مومنان حقيقي و راستين نبايد فريب سخنان ظاهرالصلاح تجديدنظرطلبان را خورده و در دام فتنه هاي نفاق بيفتند.
حضرت امير(ع) در پاسخ «حارث ابن حوط» مي فرمايند: «عبدالله و سعيد حق را تنها گذاشتند و باطل را ياري نكردند. اينان چگونه مي توانند امام و پيشواي خير باشند تا پيروز شوند.» (25)
3-ظهور اصلاح طلبان دروغين
رهاورد نفاق براي جامعه ديني، تخريب و افساد است نه اصلاح. بر همين اساس قرآن كريم يكي از ويژگي هاي منافقان را ادعاي دروغين اصلاح طلبي آنان مي داند. از اين رو يقينا جامعه اي كه دچار پديده شوم نفاق گردد، شاهد ظهور اصلاح طلبان دروغين خواهد بود. در اين هنگام صف بندي سياسي جديدي در جامعه شكل خواهد گرفت.
قرآن مي فرمايد: «و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالو انما نحن مصلحون» و سپس در آيه بعدي تاكيد نموده، و مي فرمايد: «الا انهم هم المفسدون»: «هنگامي كه به آنان گفته مي شود روي زمين فساد نكنيد، مي گويند، ما اصلاح طلبيم، بدانيد كه اين ها همان فسادآفرينان هستند. (26)
درتاريخ آمده است كه جريان نفاق جديد (نحله ناكثين)، داعيه اصلاح داشته اند. هنگامي كه به حضرت علي(ع) خبر دادند كه سردمداران ناكثين با داعيه اصلاح طلبي به سوي بصره در حركت هستند، حضرت در جمع مردم خطبه خواندند و فرمودند: «اينان (ناكثين) مردم را به سوي اصلاح فرا مي خوانند.» آنگاه امام از مردم خواستند تا به مقابله با اين جريان فساد برخاسته و فسادآفريني آنها را به اصلاح واقعي تبديل كنند و مي فرمايند: «لعل الله يصلح بكم، افسد اهل الافاق». (27) عليرغم ادعاي دروغين اصلاح طلبي جريان نفاق، بايد اذعان نمود كه مومنان راستين اصلاح طلبان واقعي هستند و جريان تجديدنظر يا نقاق دوران تاويل، تنها گروهي واپس گرا مي باشند كه در دوره تاويل دچار بيماري هاي نفاق و ارتجاع شده اند.
4- ايجاد جنجال و تشنج در جامعه
«غوغاسالاري» رهاورد ديگر جريان شوم نفاق براي جامعه ديني است. از آنجا كه منافقين فضاي صميميت و دوستي را در جامعه ديني به عداوت و دشمني تبديل مي نمايند و مرزبندي خودي و غيرخودي را بر هم مي زنند، التهاب، هياهو و تشنج، فضاي جامعه را فرا مي گيرد. در چنين شرايطي هيجان گرايي و احساس گرايي بر جامعه حاكم مي شود و امكان انديشيدن و تصميم گيري براي گروهي از افراد جامعه از بين مي رود و فضاي سياسي و اجتماع آنچنان آلوده و غبار گرفته مي شود كه چشم ها از ديدن حق و حقيقت باز مي ماند و بصيرت ها مخدوش مي شود.
جريان نفاق با هراس دائمي از روشن شدن حقايق و ماهيت پنهانشان، همواره دست به غوغاسالاري مي زند تا خود را استتار و اختفاء نمايد. منافقين براي ايجاد هياهو، جنجال و تشنج از سخنراني هاي آتشين و بيانيه هاي داغ و تحريم آميز استفاده كرده و سعي مي نمايند هيجانات زودگذر در جامعه ايجاد كنند.
حضرت علي (عليه السلام) درباره شيوه جنجال آفريني و تشنج زايي ناكثين در فتنه جمل مي فرمايند: «وقد ارعدوا و ابرقوا: اينان رعد و برق برپا كردند». (28)
ايجاد هياهو و غوغاسالاري بر سر قتل عثمان از سوي ناكثين و قاسطين و تحريك احساسات مردم از طريق سخنراني هاي آتشين و به نمايش گذاردن پيراهن خونين وي و سپس داعيه خونخواهي عثمان، از شيوه هاي جريان نفاق بود كه رهاورد آن منجر به ايجاد تشنج و جنجال در جامعه اسلامي گرديد.
5- تحريف باورهاي ديني و تضعيف ولايت و رهبري
پنجمين رهاورد جريان نفاق براي جامعه اسلامي، بدعت گذاري در دين و تحريف باورهاي ديني و هجمه به ولايت و رهبري است. جريان شوم نفاق با ترويج تسامح و تساهل و اباحه گري و همچنين تأكيد بر قرائت هاي مختلف از دين، جامعه را در تلاطم شبهات قرار داده و به سوي گمراهي مي برد.
در اين رابطه حضرت امير(ع)، «معاويه» سركرده قاسطين را چنين خطاب مي كند: «بسياري از مردم را به گمراهي خويش فريب دادي و به تباهي افكندي و به امواج نفاق خود سپردي. ظلمت، گمراهي، آنان را فرا گرفت و در تلاطم شبهه ها گرفتار آمدند و از راه راست خود دور گشتند.»(29)
در تاريخ آمده است كه اين جريان نفاق، كنيزي را به امامت جماعت منصوب و مردم را وادار به اقامه نماز نمود، نمازجمعه را در روز چهارشنبه اقامه كرده، شرب خمر و رقص و غناء را آزاد كرد.
جريان نفاق همواره در لباس حق ظاهر گرديده و باطل را ترويج مي كند. اين جريان در راه تضعيف باورهاي ديني، در برابر رهبري و ولايت قرار مي گيرد و دست به كارشكني، سرپيچي و طغيان مي زند.
حضرت علي (ع) به دليل اين رهاورد خطرناك جريان نفاق، بر ضرورت شناخت منافقين و برحذر بودن از آنان تأكيد نموده و در خطبه اي مي فرمايند: «شما بندگان خدا را به پرهيزگاري سفارش مي كنم و به درك و شناخت منافقين توجه مي دهم. زيرا اينان هم گمراه هستند و هم ديگران را به گمراهي مي اندازند، هم لغزنده اند و هم افراد را به لغزش مي اندازند. در هر راهي دام گسترده اند در برابر هر حقي، باطلي مي سازند، براي هر مستقيمي، انحرافي بوجود مي آورند. حرفي كه مي زنند همراه ايجاد عيب در دلهاست. حرف آنان ساختگي و ظاهري فريبنده دارد. راه انحراف را هموار مي سازند. اينان گروه شيطانند.»(30)
نفاق جديد در حال حاضر، اهتمام ويژه اي به تحريف باورهاي ديني و تضعيف ولايت و رهبري دارد. اين جريان مي كوشد با تمسك به قرائت هاي مختلف از دين، اسلام ناب محمدي (ص) را قرائت طالباني و فاشيستي از دين معرفي نموده و ولايت فقيه را نيز استبداد و ديكتاتوري بنامد.
در همين رابطه امام عظيم الشأن راحل با آينده نگري نسبت به ظهور جريان نفاق جديد مي فرمايند: «شما بعدها مبتلا به اين هستيد، مبتلا به يك همچون اشخاصي هستيد كه گاهي به صورت اسلامي وارد مي شوند. همين مسائلي كه حالا مطرح مي كنند كه بايد ولايت فقيه نباشد، اين ديكتاتوري است.»(31)
ادامه دارد

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14