(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 3 شهريور 1388- شماره 19445
PDF نسخه

اين ليست «ماه» ترين ماه
درجستجو ي عمار...
نزديك ترين راه...
نقد سوم
پيشنهاد چي؟؟؟!
كارگاه روزنامه نگاري نسل سوم/ ويرايش 2



اين ليست «ماه» ترين ماه

مهدي نوري
اگر از ميان دوازده پسر رشيد يعقوب نبي، يكي يوسف شد، در بين ماه هاي دوازده گانه خداي كريم هم يكي به پايه رمضان الكريم رسيده است. ماهي كه يوسف ماه هاي قمري خداست. راستي! يوسف را به چه مي شناسيد؟ جمال، كرامت يا عزيزي و پادشاهي؟
اين ليست، اين بار به بهانه قدم رنجه كردن ماه ترين ماه هاي قمري اختصاص به نيايش و مناجات دارد. پيران اهل سلوك و خوبان طريقت و شهود همه بر اين نكته تاكيد و ابرام داشته اند كه برترين و بهترين راه نيايش و مناجات همان دعاهاي ماثوره و منصوصه اي است كه از ائمه هداه رسيده است...
اقبال الاعمال/علي بن موسي بن جعفر بن طاووس/ترجمه: محمد روحي/نشر سماء قلم
اين اثر برگزيده اي از دعاها و اعمال روزها و ماه هاي سال است. «اقبال» مفصل ترين كتاب سيد بن طاووس و گل سر سبد تاليف هاي اوست. ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي كه خود زينت اهل سلوك و عرفان است درباره اين كتاب نوشته اند: «سرور ما مقتداي اهل علم و عمل، ابن طاووس، معلم اهل مراقبه و مروج اين علم، در كتاب شريف اقبال، اصول مراقبه اعمال سال را بر بهترين شيوه ممكن نگاشته است؛ به گونه اي كه در اين معنا نظيري براي آن يافت نمي شود.»حضرت آيت الله بهجت هم در اين باره فرموده اند: «طلبه اي كه كتاب سيد را نديده باشد، مثل اين است كه هيچ نديده است...هر كس اقبال سيد را نداشت، اساتيد ما او را رفيق خود نمي شمرند. هر مقدار از اقبال را كه مطالعه كردني است مطالعه و هر مقدار را ه عمل كردني است، به هر اندازه حال داريد عمل كنيد.»
دانستني هاي صحيفه سجاديه/مصطفي اسرار/نشر محيا
مولف در اين كتاب، مفاهيم اصلي و كليدي هر دعا را با زباني ساده براي مخاطبان خود شرح مي كند. يادش به خير! كتاب
«دانستني هاي قرآن» آقاي اسرار سال هاي سال براي خيلي از ما كتاب طرح سوالات قرآني مدرسه بود. در سال هايي كه نه از كامپيوتر خبري بود و نه از منابع تكميلي قابل استناد اين آقا معلم دوست داشتني زحمات گران سنگي كشيده اند.
دست دعا چشم اميد/سيد مهدي شجاعي/نشر كتاب نيستان
دريافت ها و برداشت هايي از مناجات خمس عشر امام زين العابدين (ع) به قلم طناز و شكرين آقاي شجاعي. التفات و اهتمام استاد صاحب قلمي چون شجاعي در بازنويسي متون اصيل اسلامي را حالا حال ها كسي قدر نخواهد دانست، غير از شما مخاطب خوب كتاب شناس اهل معرفت. پس اين كتاب را خوب به خاطر بسپار! سيد كتاب ديگري هم دارد كه نيستان منتشر كرده؛ مناجات...اين كتاب مجموعه نيايش ها و مناجات هايي است كه ابتدا به صورت پراكنده در ماه نامه خاطره انگيز نيستان به چاپ مي رسيد. اين مناجات نامه نيز بسان مناجات هاي خواجه عبدالله انصاري در قالب جمله هاي كوتاه و آهنگين و با بهره گيري از آرايه هاي لفظي و معنوي ادبي بيان شده است. با اين تفاوت كه همه فهم تر است و جوان پسندتر. عاشقانه هايي قابل لمس ترند و مربوط اند به مومنين قرن پانزدهم.
زاد المعاد/محمدباقر مجلسي/نشر اسلاميه
اين كتاب برگزيده اي است از نيايش ها، زيارتنامه ها و اعمال روزها و ماه هاي سال. «زادالمعاد» جزء مهم ترين كتب ادعيه در بين توده مردم از همان آغاز تا امروز محسوب مي شده و منبع و ماخذ بسياري از كتاب هاي ادعيه بوده است. علامه مجلسي (رضوان خدا روزيش) به زبان فارسي در ابتداي كتاب نوشته است:«خواستم منتخبي از اعمال سال و فضايل ايام و ليالي شريفه متبركه و اعمال آنها كه با اساتيد صحيحه و معتبره وارد شده است، در اين رساله ايراد نمايم كه عامه خلق از بركات آنها محروم نباشند.»
دعاهاي قرآن/حسين واثقي/انتشارات دفتر تبليغات اسلامي
اين اثر مجموعه اي از دعاها و مناجات هايي است كه از زبان فرشتگان، پيامبران و بندگان صالح در قرآن كريم آمده و يا تعليم خداوند به بندگان خويش بوده است. اين آيات برگزيده با توضيحي كه زمينه استفاده از هر دعا را در مورد ويژه اش بيان مي كند، كتاب خوبي را ساخته است. ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا...
سرود سحر/محمدحسين بهجتي(مشفق)/نشر شفق
خدا رحمت كند مرحوم . حجت الاسلام و المسلمين محمدحسين بهجتي را! قدر ايشان براي اهالي ادبيات مجهول ماند. اين دفتر شعر مجموعه از سروده هاي توحيدي و عرفاني اوست كه دو بخش دارد: بخش اول
غزل هايي است كه در آنها از مضمون برخي روايات ناب معصومين(عليهم صلوات الله) و گفتار نغز عارفان بهره گرفته شده است. بخش دوم هم مجموعه اي است از اشعار مناجاتي او كه با الهام از مناجات هاي پرسوز و گداز امام سجاد (عليه السلام) سروده شده است.
الهي نامه /حسن حسن زاده آملي/نشر رجا
اين نوشتار كم برگ اما پر بار مناجات نامه اي عرفاني است. مهم ترين ويژگي و امتياز اين اثر نيز همين است كه بر اساس مقامات معنوي و حالات كاملا شخصي مولف شكل گرفته و جملات آن تكراري و تقليدي نيست و از اين به بعد هم نمي تواند محل تقليد ديگران باشد، چرا كه حسب حالي است شخصي كه با نام و ياد و زندگي و انديشه علامه حسن زاده پيوند خورده است. مولف در مقدمه كتابش نوشته است: «الهي نامه» كلماتي چند است كه از سنوات هزار و سيصد و نود تا نود و چهار هجري قمري به قلم اين كمترين حسن حسن زاده آملي به اقتضاي تبدل بال و تحول حال به رشته نوشته درآمده است...طبعم به طبع آن راغب نبود؛ كه نشر آن را چه شود؟ جز اينكه با تصويب و ابرام اصدقاي فاضل مركز نشر رجا از ساحت قدس قرآن مجيد به صورت استخاره استجازه نمودم؛ به جواب و اجازت اين كريمه مباركه تشرف يافتم...
سلوك عارفان/ميرزا جواد ملكي تبريزي/ترجمه: سيد محمد راستگو/نشر سايه
ترجمه «المراقبات في اعمال السنه » تاليف عارف كامل ميرزا جواد ملكي تبريزي است. موضوع كتاب هم احوال و اعمالي است كه بندگان صالح و مومنان مخلص در طول سال به جا مي آورند. در سراسر كتاب دعاها و نيايش هاي ماه ها و روزهاي سال به نقل از ائمه دين (عليهم افضل صلوات المصلين) آمده است و ضمن مباحث مربوط به مراقبات و اعمال مخصوص ماه مبارك رمضان نكته هايي مهم درباره آداب و آئين دعا آمده است. حس آشناي بندگي در صفحه صفحه اين كتاب، مشام جان را معطر
مي كند. تو با ديدن اين كتاب به اين نتيجه خواهي رسيد كه نفس پاك و اثرگذار اولياي خدا در مركب قلم شان هم نمودي آشكار دارد.
شرح دعاي سحر/امام خميني (رضوان الله تعالي عليه)/ نشر عروج
اين كتاب شرحي عرفاني است بر دعاي سحر كه از امام باقر(عليه السلام) روايت شده است. خواندن اين دعا كه به نام «مباهله» نيز ناميده شده براي توسل به حضرت حق در سحرگاهان توصيه شده و براي آن قدر و منزلتي رفيع دانسته اند. امام عزيز ما اين كتاب را در 27 سالگي به رشته تحرير در آورده است و نخستين اثر قلمي ايشان است. اين اثر بر پايه ي عرفان نظري و اصطلاحات رمزگونه مشايخ اين سلك نوشته شده است.
مفاتيح نوين/آيت الله ناصر مكارم شيرازي/مدرسه الامام علي بن ابي طالب(ع)
اين كتاب ترجمه و ويرايش جديدي از كتاب »مفاتيح الجنان« شيخ عباس قمي است. آقاي مكارم در مقدمي هدف خود را از اين كار اين گونه بيان كرده است: از آن جا كه اين كتاب مانند بسياري از كتاب ها براي شرايط زماني و مكاني خاصي نوشته شده بود و مخاطبان ويژه اي داشت، لازم بود در عصر و زمان ما مورد تجديد نظر وسيع قرار گيرد؛ كاستي ها برطرف گردد و از پاره اي از مطالب اضافي كه مايه ايراد بدخواهان است صرف نظر شود. كتاب با استقبال و خريد عجيب و غريبي مواجه شده است.
البته براي ما هنوز معلوم نيست كه چرا ناشر در توزيع اين كتاب اهمال و كوتاهي مي كند.
نيايش /آلكسيس كارل/ترجمه: علي شريعتي/شركت سهامي انتشار
رساله اي بسيار كوتاه با موضوع نيايش و اثرات آن به قلم فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسوي آلكسيس كارل. اين بنده خدا كه برنده جايزه «نوبل» زيست هم بوده است، متن اوليه اين كتاب را به صورت مقاله اي راجع به «قدرت نيايش» در سال 1940 در يكي از مجله هاي بزرگ آمريكايي نوشت. پس از استقبال زيادي كه از اين مقاله صورت گرفت، آقاي كارل نظريه بديع خود را با ويرايش جديد و افزودن اضافاتي تبديل به كتاب نمود. اين تحقيق درباره نيايش، عصاره مطالعات و
بررسي هاي بي شماري است كه در طول چند ده سال بر روي غربي ها و شرقي ها، مردم بيمار و تندرست، كشيشان كاتوليك، زنان و مردان متدين، كشيشان پروتستان، خاخام ها، پزشكان و زنان پرستار ساير مردم صورت پذيرفته است. علاوه بر اين مطالعات جراحي، فيزيولوژي و تحقيقات و آزمايش هاي لابراتواري درباره احياي بافت ها و التيام جراحات به دكتر كارل اجازه داده است كه بعضي تاثيرات درماني نيايش را ارجمند و بي بديل بداند. علي شريعتي مرحوم(مترجم اين كتاب)، خود نيز كتابي به نام نيايش دارد كه براي بسياري از افراد خاطره خوشي از لحظات فكر و ذكر دارد.

 



درجستجو ي عمار...

تأملي در شاه كليدهاي عبور از بحران يا ريزگرد هاي فتنه و فريب
يا وقتي تاريخ دوباره مردان خود را صدا مي زند

محسن حدادي
فضاي فتنه از باب غبارآلودگي اش به گرداب هلاكت تشبيه شده و امير بيان سلام الله عليه هشدار دادند كه در اين ايام چونان بچه شتري دوساله باش كه نه شيرش را توان دوشيد و نه از او سواري توان گرفت. حالا هم غبار فتنه بر جان شهر نشسته و به فرموده ناخدا ي انقلاب بايد ضمن حركت به سمت حقيقت، چراغ «تامل و تحمل» را در دست گرفت؛ با مه شكن بصيرت در كنار توشه صبر و صداقت؛ عبور از گردنه هايي اين چنين بر هر كسي- عوام و يا خواص - آسان خواهد شد، چه آنكه پيش تر فرموده بود كه پيروزي و عدم پيروزي، هر دو صبر مي طلبد و ظرفيت پذيرش!
...اگرچه حضرت ايشان در اين ايام هرگاه به ميدان آمد آرامشي بود و آبي بر آتش اما رمزگشايي ارجاعات تاريخي شان را كمتر كسي تا امروز بر عهده گرفته و همچنان در مظلوميت بيان و بينش كارگزاران قرار دارد؛ همان ها كه اغلب پوسته را به پسته ترجيح مي دهند و «خود» را عرضه مي كنند كه البته روزگار هم روزگار آدم هاي به اصطلاح رسانه اي است كه بيشتر قدر و قيمت «تكرار آفتاب» را در بحبوحه تشنگي رسانه اي مي دانند تا عمق و فحواي مطلب را...
حالا و در نخستين ساعات مبارك ماه رستگاري وقتي تحريريه خلوت شده است دارم اين سطرها را مي نويسم تا شايد، شايد برداشت هايم، حكم مه شكن عبور را پيدا كند كه صبر و صداقت ديگر با خودتان است!
هشدار اول؛ عيار عمار
شن هاي داغ و دامن گير حجاز، شاهد بود، شاهد آن ساعات تلخ زندگي عمار... سميه و ياسر زير تيغ بي رحم آفتاب با سينه اي مالامال از مهر نبوت و آيين هدايت، نخستين شهادتين سرخ كهكشان هميشه پرفروغ پيامبر اعظم(ص) را بر سپهر تاريخ سرودند و چشمان خيس و بهت زده عمار را براي هميشه در قاب زنده شهادت پدر و مادر، داغ دار كردند... مي دانستيد كه «سرنوشت»، ياسر را به مكه فراخوانده بود؟ آن هنگام كه از پي يافتن برادر به مكه آمد و ماندگار شد و با كنيزي از قبيله محزوم ازدواج كرد و تنهايي محمد امين را با عطر عمار معطر كرد...
عمار كه همسال پيامبر(ص) بود، در گروه هجرت كنندگان به حبشه قرار گرفت و پس از هجرت پيامبر(ص) به مدينه، خود را به رسول راستي ها و رهايي ها رساند و در جريان ساخت مسجد مدينه بود كه نشان بهشت را از ميان لب هاي لبالب از ملاحت و بلاغت حضرت ختمي مرتبت دريافت كرد:
- عمار! چرا اينقدر به خودت سخت مي گيري به جاي دو نفر كار مي كني!
- دوست دارم در ساخت اين مسجد، بيش از اين كار كنم.
پيامبر(ص) دستي به شانه اش زد و فرمود: تو اهل بهشتي و به دست گروهي ستمكار كشته خواهي شد!
و همين كلام پيامبر(ص) كه در جريان حفر خندق نيز دوباره مطرح شد، كافي بود تا سال ها بعد در جريان جنگ صفين، صف حق و باطل براي اهل بصيرت به خوبي تميز داده شود و هر جا عمار قدم مي گذاشت، صحابه پيامبر(ص) هم به آن سمت روي مي آوردند.
پس از رحلت پيامبر اعظم(ص) يكي از افراد گروه «شرطه الخميس» بود، آنها كه براي فداكاري در راه دين و حمايت از رهبري علي(ع) شرط و پيمان جان با آن حضرت بسته بودند، همان ها كه گرفتار فتنه بعد از رحلت نشدند و تا آخرين روز حيات، خيمه گاه اسلام را به هيچ نفروختند. البته او در زمان خليفه دوم، يكبار والي كوفه شد و رفتار عادلانه اش باعث شد گزارش هايي به خليفه برسد و رسم دنيا تكرار شود؛ عمار بركنار شد! به مدينه بازگشت تا در كنار «دق الباب» درياي علم و حكمت و معرفت ادامه حيات دهد. وقتي از او پرسيدند از بركناري ات ناراحت شدي، لبخندي زد و گفت: وقتي مرا به آن كار گماشتند، خشنود نشدم كه اكنون از بركناري ام، ناراحت شوم...
عمار زبان تند و صريحي داشت، حتي با وجود شكنجه و زندان باز هم در مقابل ناروايي ها سكوت نمي كرد و همين هم باعث شده بود كه تحمل وي از سوي مسئولان و كارگزاران حكومت دشوار شود، انتقادهايش تا حدي بود كه تصميم گرفتند او را همچون اباذر غفاري تبعيد كنند اما تجمع و حمايت مردم، مانع اجراي چنين حكمي شد.
عمار علاوه بر آنكه معيار حق و باطل بود، شجاعتي مثال زدني داشت؛ در جنگ فتنه انگيز جمل، او بود كه به همراه مالك مأموريت يافت تا قلب دشمن را بشكافد و شتر عايشه را از پاي درآورد تا چشم فتنه كور شود!
بر آستانه 49 سالگي رسيده بود اما چنان شمشير مي زد كه گويي جواني است برومند و باصلابت؛ و عاقبت در جريان جهل صفينيان، به دست قوم ستمكار- معاويه- شهيد شد و سر از بدنش جدا كردند و به وصيت خود، با لباس در خاك نهادندش. بعدها وقتي خبر شهادت مالك اشتر به معاويه- لعنت الله عليه- رسيد، خنده اي سر داده و گفته بود: علي بن ابيطالب، دو دست داشت، يكي را در صفين بريديم و ديگري امروز جدا شد...
صبر و بصر
حضرت آفتاب تقويم انقلاب فرموده اند كه بي بصيرتي ملت ها را به زانو درمي آورد و سهم نخبگان در اين خطاي آشكار بسيار بيشتر از عامه است... و حالا من مي گويم كه خيمه علي بن ابي طالب(ع) را هر كسي توانايي حضور ، تحليل و تشخيص نبود، چرا كه گذشته بود دوران جنگ هاي اسلام و كفر؛ روزگار حضرت بو تراب، روزگار رنگ و ريا بود و دو طرف جبهه اهل نماز و روزه؛ مگر نه اينكه در نهروان صداي قاريان قرآن دلبري مي كرد و شبهه مي انداخت به جنگ با چنين تاليان و قاريان كلام خدا؟ مگر نه اينكه جاي مهر بر پيشاني حضرات چنان حك شده بود كه ساده دلان و سست عنصران در نخستين نگاه، سپر انداخته و توبه مي كردند از جنگ با خوارج... مگر نه اينكه عمروعاص «قرآن» بر سر نيزه كرد و اشعث ها و پوچ باوران و ظاهرمداران، قرآن ناطق را رها كرده و ورق پاره هاي فريب عمروعاص را ديدند؟
خيمه اميرالمومنين(ع) انسان هايي را مي پذيرفت - مي پذيرد - و پرورش مي داد كه «صبر و بصر» را توامان داشتند: الا و لايحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر.
شايد همين سه حرف «صاد و باء و راء» به نوعي ديگر براي زمانه ما در سوره عصر ياد شده است: انسان ها در خسارت بزرگ گرفتار آمده اند جز آنها كه ايمان آورده اند و در مسير حق و شكيبايي گام بر مي دارند...
اين «بصيرت» چيست كه انسان را در پيچ و تاب روزگار و از گردنه هاي فتنه و فريب به سلامت عبور مي دهد؟ روزگاري كه در ماه هاي اخير بر ما گذشت چگونه قابل تحليل و تفسير است؟! امروز كدامين عمار در صف تبيين حقايق ما را راهگشاست؟ دشمن شناسي و زمان شناسي و سلاح شناسي را از كه بياموزيم؟
چه كسي امروز حقايق را بدون تعصب براي ما روشن خواهدكرد؟ بدون حاكميت نگاه هاي جناحي و دلبستگي هاي فردي؟ كجاست عمار تا از پس جنگ رواني دشمنان درون و برون برآييم؟
نسل من امروز به كدام اردوگاه فكر و ذكر پناه ببرد تا آرام بگيرد؟ ايمان و ايثار و شجاعت و حق طلبي و انتقاد از نابساماني ها كه از جمله ويژگي هاي بارز عمار ياسر بود، امروز در كدامين جبهه فكري و حزبي انقلاب ديده مي شود تا با توسل به او حلقه هاي ابهام و شبهه و شك را برطرف كنيم و با خيالي آسوده و سرچشمه اي زلال از آگاهي و بصيرت، حقايق را تا آنجا كه بايد بر قلب و دل خود جاري كنيم؟ بايد حقيقت را فهميد و اين هم هيچ ارتباطي به مصلحت و زمان شناسي ندارد، اگر به شيوه حضرت دلدار هم معقتد باشيم، كانال هاي دريافت پيام و حقيقت به يك فرد و يك جناح و يك رسانه خلاصه نمي شود؛ بايد بدون هوچي گري و موج سواري و احساس گرايي بدنبال حقيقت بود...
پرانتز باز: آنان كه در كوهپايه هاي سرسبز و چشم نواز سلسله جبال گفتار و نوشتار رهبري عزيز، نفس كشيده اند، نيك مي دانند كه مهندسي واژگان و ساختمان جملات ايشان بر پايه نقشه اي كارشناسي و معماري اصيل ايراني- اسلامي بنا مي شود، بر همين مبنا «امير بيان» عصر حضرت روح الله رضوان الله تعالي عليه، همواره سرچشمه زايش و رويش تركيب هاي بديع، گره گشا، فصيح و شيرين در ادبيات سياسي و غيرسياسي كشور بوده و هستند و گاه نيز تركيب هاي جديدي را به ادبيات ديپلماسي جهان افزوده اند؛ اين ويژگي زماني بيشتر جلوه مي كند كه حضرت ايشان علاوه بر بار معنايي و احساسي هر واژه و عبارت، بر زمان شناسي استفاده از كلمات نيز تسلطي خاص دارند و اين روزها كه غبار فتنه ظاهراً درحال عبور است- ظاهراً- بازخواني رفتار عملي حضرت ايشان در وقايع پس از انتخابات بويژه ارجاعات تاريخي شان، گره هاي بسياري را باز مي كند اگرچه خود شايد سؤال هاي زيادي را در تودرتوي ذهن ما ثبت كند اما حداقل سرنخ كشف حقيقت است به نظر نگارنده البته! خصوصاً كه درمورد جناب عمار سلام الله عليه، نكته جالب توجه آن است كه مردمان مريد جهل و جبر، با وجود علي بن ابيطالب به عنوان معيار حق و حقيقت، در پي عمار بودند تا شاخص حق و باطل را بيابند!
بايد البته به هوش بود كه هيچ نسب و نصبي معيار حق نيست كه خود حضرتشان بارها فرمودند تمام افكار و افعال اشخاص حقيقي و حقوقي منتسب و يا منتصب من لزوما مورد تاييد من نيست و گاه خود من هم انتقاداتي نسبت به ايشان دارم.
هشدار دوم؛ صلح حديبيه
ذي قعده سال ششم هجرت بود؛ پيامبراعظم(صلوات پروردگار بر ايشان و خاندان مطهرشان) در خواب ديد با يارانش به مكه رفته و مناسك عمره را به جاي آورده اند. براي اصحاب نقل كرد و پس از فراخواني به قبايل اطراف مدينه، به سوي مكه حركت كرد. در نزديكي «ذي الحليفه»- مسجد شجره امروز- جامه احرام پوشيد و هفتاد شتر را نيز نشان قرباني زد و از جلو براند تا به افرادي كه خبر حركت او را به قريش مي رسانند، بفهماند به قصد جنگ نيامده است. نزديكي «عسفان» كمي مانده به مكه، خبر آوردند قريش، همگي از شهر خارج شده و خانواده خود را هم همراه آورده اند و سوگند ياد كرده اند تا نگذارند به هيچ قيمتي پيامبر(ص) داخل مكه شود. خالدبن وليد را هم با دويست نفر پيش فرستاده اند... حضرت رو به همراهان كرد و فرمود: كيست تا ما را از راهي ببرد كه با قريش برخورد نكنيم؟ مردي از قبيله اسلم جلو آمد و مهار شتر پيامبر(ص) را گرفت و راه افتاد. نزديكي مكه و در روستايي به نام «حديبيه» ناگهان شتر ايستاد و ديگر پيش نرفت. پيامبر رو به اصحاب فرمود: آنكه فيل را از رفتن به سوي مكه بازداشت، اين شتر را هم از حركت باز داشته است و من امروز هر پيشنهادي قريش بكنند كه داير بر مراعات جنبه خويشاوندي باشد، مي پذيرم. كاروان همانجا منزل كرد.
پرانتز باز: داستان حديبيه طولاني است، پس با احترام به شما خواننده عزيز، كمي از جزئيات عبور مي كنم، پرانتز بسته! قريش سهيل بن عمرو از بزرگان قريش را براي انصراف از ورود مسلمانان به مكه و مذاكره با رسول الله(ص) فرستاد. علي بن ابيطالب (سلام الله عليه) قلم بدست مي گيرد: «بسم الله الرحمن الرحيم»... سهيل گفت: نشد! من اين عنوان را به رسميت نمي شناسم، همان عنوان رسمي ما را بنويس «بسمك اللهم» و پيامبر(ص) سري تكان داد و حضرت امير هم همانگونه نوشت و بعد: «اين است آنچه محمدرسول خدا با سهيل بن عمرو نسبت به آن موافقت...» سهيل باز هم به سخن آمد و گفت: اگر ما تو را به عنوان «رسول الله» مي شناختيم كه اين همه با تو جنگ نمي كرديم، اين عنوان نيز پاك شود؛ به جاي آن بنويس «محمدبن عبدالله»! صلح نامه نوشته شد: هيچ جنگ و نزاعي تا 01سال ميان طرفين نباشد، اگر كسي از قريشيان بدون اجازه ولي و صاحب خود به نزد پيامبر(ص) آمد، مسلمانان او را بازگردانند ولي از آن سو چنين الزامي نباشد، آزادي كامل اعراب براي عهد و پيمان با دو طرف بدون دخالت قريش، محمد(ص) و پيروانش امسال از رفتن به مكه صرف نظر كرده و سال ديگر مي توانند براي زيارت خانه خدا و عمره به مكه بيايند مشروط بر آنكه سه روز بيشتر در مكه نمانند و بجز شمشير، آن هم در غلاف، اسلحه ديگري با خود نياورند، تعهد طرفين براي امنيت راههاي تجارتي، آزادي تبليغ اسلام در مكه بدون آزار و اذيت قريش هم از ديگر مفاد اين عهدنامه شش بندي بود.
به محض مهر شدن اين عهدنامه، ناراحتي و نارضايتي در چهره بسياري از مسلمانان ظاهر شد، دورنماي كار براي آنان روشن نبود و همين هم برخي اصحاب را به ترديد انداخت، آنقدر كه برخي صلح حديبيه را ننگ بزرگ براي اسلام مي ناميدند و به نبوت پيامبر هم شك كردند! بسياري از خواص آن روزگار نيز پرچمدار چنين ترديدي بودند... حال آنكه بسياري از مفسران معتقدند سوره فتح و آيه مباركه «انا فتحنا لك فتحاً مبينا...» در همين واقعه نازل شد. بعدها معلوم شد از سر راه برداشتن بزرگترين دشمن اسلام و آغاز تلاش براي جهاني شدن دين نجات بخش بشريت و باز شدن افق هاي روشن حكومت جهاني اسلام در واقع از دريچه همين پيمان آغاز شد چنانكه از حضرت صادق(ع) نقل است: هنوز دو سال از صلح حديبيه نگذشته بود كه نزديك بود اسلام همه شهر مكه را بگيرد...
بيدار باش!
حالا بايد چشمانت را باز كني و خود را از گرداب هلاكت فتنه، سربلند بيرون بياوري؛ كه اين سربلندي جز با آگاهي و تحمل بدست نمي آيد؛ دست برقضا با عناصري سر و كار داريم كه نسل ما زياد همسايگي و زندگي با آن دو را تجربه نكرده است آن هم بواسطه امواج زودگذر و سطحي روزگار غبارآلود كشور در سالهاي اخير...
بايد براي اين پرسش ها، پاسخ هاي مناسب و مفيدي يافت در غير اين صورت كم ترين عقوبت ما غرق شدن در بي خيالي و يا حضور در ابتداي جاده «ترديد» است و اين سواي مردود شدن در عبور از گردنه هاي پرپيچ و خم انقلاب سي ساله مان است:
چه شده است كه حضرت ناخدا با ذكر واقعه تاريخي صلح حديبيه در نماز جمعه پس از انتخابات- بدون ارتباط زماني و تقويمي- دل هاي مومنين را به يقين و آرامش فرا مي خوانند؟ تلاطم هاي سهمگيني كه در راه است و «لنگر تسكين» مي طلبد، چيست؟ قريش در كدام جاده و جبهه، صف آرايي كرده اند؟ صف نامرئي مشركان و كفاري كه براي صلح به خيمه ايشان آمده اند، كجاست؟ براي افق پيش روي نظام، كدامين صلح را با حذف نام رسول الله(ص) و صفات رحمن و رحيم پروردگار بايد پذيرفت؟ كدامين ياران در توده منافقين، دچار شك و ترديد شده اند؟ براي كدام فتح الفتوح بايد چند سالي دندان بر جگر بگذاريم؟ از كدامين عمره بايد بدون طواف برگرديم؟ و...
دشمن دانا و دوست نادان با كرور كرور «شك و شبهه» عقل و دل مردم را نشانه رفته است؛ و صلح حديبيه و عمارياسر به عنوان معيار فرعي شناخت حق از باطل چرا كه هم آن روز و هم امروز، حق خيمه گاهي دارد آشكار و ديدني كه زير چتر گسترده آن، آدم هاي زيادي در خنكاي دلپذيرش نفس مي كشند و خود را همراه با ولايت مي پندارند اما بيان حضرتش «أين عمار؟» است؛ كد اصلي شناخت حق از باطل در غبار مخلوطي از اين دو با عطر اسانس هاي خوش رنگ و خوش طعم!
اين روزها كه مي گذرد، هر روز موج تازه اي از ريزگردهاي فتنه و فريب و ترديد و ترفند بر فراز آسمان انديشه نسل نو، ظاهر مي شود، امواج سهمگيني كه هرگز با آسفالت كردن بيابان هاي حاشيه عراق محو نمي شود! و خوش خيالي محض است اگر بپنداريم كه با آغاز به كار دولت دهم، از كرانه هاي شرقي افكار ما كوچ خواهند كرد... اين تازه ابتداي داستان بلند دهه چهارم انقلاب است؛ بايد عمارها را پيدا كرد اگر زنده باشند و اهل ميدان كه براي عبور از اين كارزار «ريزش و رويش» سخت مورد نيازند... راستي محض تبرك هم كه شده با بياني از خود ناخدا، اين خطوط را مهر مي كنم كه براي دشمن شناسي مان مفيد است:
مطالبه كردن با دشمني كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهي اوقات معارضه با مسئولان كشور نشود- كه الآن هم همين را تأكيد مي كنيم؛ معارضه نبايد بشود- اين به معناي انتقاد نكردن نيست؛ به معناي مطالبه نكردن نيست؛ درباره رهبري هم همينجور است. درباره «ضدولايت فقيه» هم خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعني پنجه درافكندن، دشمني كرد؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسي معتقد به كسي نيست. البته اين ضدولايت فقيه كه در كلمات هست، آيه منزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفي است. اعتراض به سياست هاي اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبري، ضديت با رهبري نيست. «دشمني» نبايد كرد... رد كردن حرف، به معناي مخالفت كردن، به معناي ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد.
بنده از دولت ها حمايت كرده ام، از اين دولت هم حمايت مي كنم؛ اين به معناي اين نيست كه همه جزئيات كارهايي كه انجام مي گيرد، مورد تأييد من است، يا حتي من از همه اش اطلاع دارم؛ نه، لازم نيست... به هيچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضديت نمي دانيم.
(ديدار دانشجويان، رمضان 68)

 



نزديك ترين راه...

دريافته هايي را كه اين بنده، از دوران رياضت و خودسازي به دست آورده ام، مربوط به زماني است كه به مطالعه و تحقيق تفاسير پرداخته بودم، شبي بين خواب و بيداري حضرت محمد(ص) را زيارت كردم. با خود گفتم كه: شايسته است تا در كمالات و اخلاق وي دقيق شوم، هرچه تدبر من فزونتر مي گشت، عظمت و نورانيت آن حضرت گسترده تر و روشنتر مي نمود. از اين روي، دريافتم كه خلق و سرشت او، قرآن است، و بايد در قرآن بينديشم. هرچه دقت من در آيه اي بيشتر مي شد، دريافت فزونتري از حقايق نصيبم مي گرديد. به گونه اي كه يك باره حقايق بيكراني به جانم سرازير مي شد و چنين موهبتي، درپي هر تدبر من در آيه اي پديد مي آمد.
البته، براي كسي كه به چنين توفيقي دست نيافته، باور اين سخن، غيرممكن مي نمايد، چرا كه غيرعادي به نظر مي رسد، اما- در نام و ياد اين مطالب- راهنمايي برادران ايماني ام را قصد نموده ام. آن دستور «خودسازي و رياضت» عبارت است از: از هر كلامي كه سود ندارد و بلكه از غير ياد حق تعالي؛ زبان به كام كشيدن. از لذتها و خوش هاي (غيرضروري و بازدارنده)، خوردنيها، پوشيدني ها، زناشويي ها، مسكن ها و...، دست كشيدن. از مراوده با غيراولياء دوري جستن. خواب فراوان را ترك نمودن. ياد خداوند متعال را، هماره با مراقبت، پيشه خود ساختن. مداومت بر ذكر «يا حي يا قيوم لااله الا انت» را پي مي گرفتن، و من نيز آن ذكر را آزموده ام. اما بيشترين ذكر من «ياالله» است، با دور افكندن غيرحق از قلب، و با توجه به ذات باري تعالي، البته مهم و اساسي همان ذكر حق تعالي، با مراقبت است، كه ديگر چيزها به پايه ذكر نمي رسد.
پايداري- به مدت چهل روز- بر آنچه كه ( از قانون تمرين و رياضيت) برشمرديم، باعث مي شود كه درهايي از انوار حكمت، معرفت و محبت الهي، گشوده گردد و سپس آدمي به مقام فنا و بقاء بالله ترقي كند و راه يابد. و از آن روي كه اين شيوه خودسازي و سير الي الله؛ نزديك ترين راه ها به سوي خداست؛ تعارض نفس و شياطين ظاهر و باطن، با آن شديدتر است. زيرا اگر همه مردم به دانش هاي (ظاهري) روي آورند، غالبا با چنين دشواري هايي روبرو نمي شوند، چرا كه بيشتر غرضها، در روي آوردن به اين گونه دانشها؛ دوستي مال، مقام و برتري نزد مردم است. كه اگرچنين شد، شياطين نيز مددكار مي شوند.
اما اگر، غرض از آموختن دانش، خشنودي خداوند متعال بود، (به گونه طبيعي) دشواريهايي را پيش روي دارد.كه اگر دشواري پايدار نشد، سزاوار است كه دراين كوتاه آمدن شيطان- كه شايد غرضي درآن داشته باشد- درنگ كنيم.
دراين چهل سالي كه به راهنمايي و ارشاد مردم پرداخته ام، كسي را كه براساس اين دستورالعمل، به خودسازي بپردازد نيافتم، و اين خود دليل شكوهمندي و گرانمايگي اين دستور است، در صورتي كه با راهنمايي هاي همگاني و گسترش دانشهاي ديني، بيش از صد هزار نفر را، هدايت كرده ام.
در اين ايام، حضرت رسول(ص) را توفيق رؤيت يافتم، از ايشان پرسيدم نزديك ترين راه، براي سير الي الله چيست؟ حضرت فرمودند: همان است كه مي داني ]و بدان عمل كرده و دستور مي دهي[.
چگونه است، آدمي كه در برابر ادعاي دروغين كسي كه مي گويد: من كيمياگرم، دارايي و فرصتهاي خود را صرف مي كند، در صورتي كه مي داند، اگر اين ادعا راست باشد، نيازي به اظهار آن نيست، بلكه بايد در كتمان آن بكوشد، اگرچه به بدترين شكنجه ها كشته شود. اما به احتمال اينكه راست مي گويد، راضي است كه مال خود را براي او پرداخت كند.
و آنچه كه من مي گويم، برگرفته از خود آيات الهي، روايات پيغمبر(ص) و امامان معصوم(ص) است. چيزي است كه حكماي ظاهر، مانند بوعلي سينا نيز بدان گواهي داده است.
پس ايرادي ندارد، كه تو چهل روزت را ] به اين گونه كه گفتم[ به عبادت پردازي- با اينكه بايد تمام عمرت را چنين كني- با تضرع و زاري به درگاه خداوند روي آوري، به انگيزه بندگي و عبادت، و نه براي آزمايش.
چنانكه، خاتم انبياء(ص) فرمودند: «كسي كه چهل روز خود را براي خداوند خالص كند، خداوند سرچشمه هاي معرفت را، از جانش بر زبانش جاري مي سازد». «والحمدالله هدانا لهذا و ماكنا لنهتدي لولا ان هداناالله».
علامه محمدتقي مجلسي رضوان الله تعالي عليه

 



نقد سوم

مسعود مرندي
5شنبه شب شبكه جوان يا همان شبكه سوم سيما با پخش برنامه اي به اسم شوك...ببخشيد به اسم «مكث» كه خيلي شبيه شوك بود ولي ما باور كرديم كه مكث است؛ به علل و عوامل شيوع ايدز در بين جوانان پرداخت. ما جوانان ايراني و طرفدار پروپاقرص نسل سوم ضمن حمايت از پخش اين برنامه ها بدين وسيله به آگاهي ملت و مديران شبكه سوم سيما مي رسانيم كه متنبه شده و ديگر سمت دوستي هاي خياباني نرفته و خود را از هر گونه پارتي و روابط دختر و پسر محفوظ مي داريم. اما براي دست اندركاران اين برنامه نيز نكاتي را داريم كه مي دانيم آنها گوش نمي دهند اما مديران شبكه سوم كه مي توانند بخوانند.
يك: ما از اينكه برخي دوستان جوان با ساخت اينگونه برنامه ها موجبات شادي و تفريح ما را در شب آخر هفته پديد مي آورند شديدا ممنونيم. كلي خنديديم. لطفا وقتش را بيشتر كنيد و از بازيگران نابازيگرتري استفاده كنيد تا با كلفت كردن صدا و بي خيالي محض از بدبخت شدنشان حرف نزنند.
دو: خواهشمنديم در استفاده از بازيگران جوان و طراحي لباس بيشتر دقت كنيد تا حداقل ما از ابتداي شروع برنامه قهقهه نزنيم كه اين جوانان با آن شال هاي قرمز و مانتو و پيراهن مشكي همه بازيگرند و اينا...به هر حال آدم هاي ايدزي در كشور زياد تابلو نيستند.
سه: لطفا در نوشتن ديالوگ هايي كه به اين نابازيگران متنبه شده(!) مي دهيد دقت بيشتري داشته باشيد تا قبل از آنكه آنها جمله اي را بگويند ما در خانه متوجه آن جمله نشده و كركر نخنديم. مثلا دختر خانمي مي گفت: من ديگه از زندگي خسته شده بودم چقدر گير دادن هاي پدر و مادر كه كجا مي ري كجا مي آي ...كي رفتي ...با كي رفتي ...يه روز با سياوش دوست شدم و منو برد به يه پارتي...من براي اينكه كم نيارم و پيش بقيه ضايع نشم از اون قرصا خوردم...بعدشم مشروب خوردم كه بگم منم بزرگ شدم...بعد حالم بد شد رفتم تو يه اتاق استراحت كنم...صبح كه پاشدم ديدم ايدز دارم!!
چهار: لطفا از اين پس در گرفتن نماهاي خياباني دقت بيشتري داشته باشيد تا همه آنهايي كه ايدز مي گيرند را اهل خيابان}...{ و يا عابران خيابان}...{ قلمداد نكنيد. فكر كنم اينطوري نباشد!
پنج: در جمله بندي و نتيجه گيري دقت بيشتري كنيد مخصوصا اگر قرار است يك نفر در اين مستند بميرد حداقل طوري بميرد كه غير از كارگردان و عوامل مستند باقي نفهمند كه همه چيز تابلوست.
در پايان بار ديگر از اين همه شفاف سازي شبكه سوم سيما در توليد مستنداتي اينچنين تكان دهنده و تاثيرگذار و آگاه كننده سپاسگزاريم و تاكيد مي كنيم كه طبق آمار از 5شنبه گذشته تا امروز سه شنبه درصد مبتلايان به ايدز در كشور 35 درصد كاهش يافته است و روابط بين دختران و پسران در آن دو خيابان و پارك مورد اشاره به نحوي شرعي و اسلامي شده است. از همه افرادي كه از خانه خسته شده اند و مي خواهند بروند ايدز بگيرند هم تقاضا مي شود با خريد اين مستند از سروش سيما آينده خود را خراب نكنند. اگر مي شود اين مستند را به سيروس مقدم بدهيد تا او در 468 قسمت به صورت شبانه و يا روزانه تحويل مردم بدهد تا عده بيشتري متنبه شوند.

 



پيشنهاد چي؟؟؟!

مريم اخوان - ««هرچي دره ما دالونيم؛ هر چي خره ما پالونيم...در برابر هيولا بايد هيولا بود...»»
اين ها بخشي از ديالوگ هاي دو نبش آخرين اثر جناب حسن فتحي بر پرده سينماست؛ صاحب مجموعه ديدني روشن تر از خاموشي و ميوه ممنوعه... فيلمي كه ضمن بازخواني سه دوره متفاوت تاريخي نخ تسبيحي به دست مخاطب مي دهد كه بداند از ابتداي حيات بشر حالا در اين فيلم دوره قاجار، «پول بادآورده و كلان» مايه فساد و تباهي اشرف مخلوقات شده و مي شود. فيلم البته زياد براي عوام معنا و مفهومي ندارد و آنها كه با خريدن پفك و چيپس به سينما مي روند در دقيقه 17 فيلم نفس كم آورده و خارج مي شوند اما حرفه اي هاي سينما عجيب با اين فيلم صفا مي كنند. اگرچه فيلم فتحي نسبت به آنچه در جشنواره فجر اكران شد كوتاه تر شده اما از اين كوتاهي متضرر شده است. «پست چي سه بار در نمي زند» فيلم ارزشمندي است كه برايش زحمت كشيده شده اما نقص هايي هم دارد كه مهمترينش نمايش بدقواره اي از نسل سوم در فيلم است؛ بي هويت و عجول و بي حوصله...پايان فيلم هم خيلي هندي است! به هر حال شاهكار ديالوگ نويسي و نفوذ به فرهنگ و تمدن كشور را در آخرين اثر حسن فتحي ببينيد و لذت ببريد.
و اما بعد...
¤ هر شب شبكه اول سيما، بيست دقيقه به ساعت 21، تشعشع انوار حكمت و معرفت علامه جوادي آملي فراموش نشود.
¤ هر سحر طنازي ها و نغز گويي هاي فرزاد جمشيدي را در شبكه ملي همراه با نان و پنير و ريحان نوش جان كنيد و سبوي روزه داري تان را زلال كنيد.
¤ شبكه سوم سيما بعد از اذان صبح؛ سخنراني هاي آيت الله ناصري را از دست ندهيد خصوصا آنها كه اوايل صبح كارشان را آغاز مي كنند؛ جانشان معطر مي شود.
¤ بعد از اذان مغرب، شبكه سوم سيما، سخنراني
آيت الله مكارم شيرازي را از دست ندهيد كه ايشان رگ خواب جوانان دستشان است و خوب نسل ما را مي فهمند.
¤ بين مجموعه هاي تلويزيوني هم گويا قرار است
محمد حسين لطيفي با «نردبام آسمان» شب هاي رمضاني ما را بتركاند...
¤ مثل هر سال، زيارت نمايشگاه قرآن را هم پيشنهاد مي كنيم اگرچه گويا امسال آن جاني كه سالهاي گذشته در مصلي ديده و چشيده شده، وجود ندارد با اين همه قدم زدن در هواي انوار الهي هميشه حيات بخش است...التماس دعا!

 



كارگاه روزنامه نگاري نسل سوم/ ويرايش 2

دوستان و همراهان عزيز نسل سوم خواندن متون ارسالي الكترونيك شما تمام شد؛ بسيار خرسنديم كه فهم و درك مخاطبانمان آنقدر بالا رفته كه ديگر خبري از آن كودك نويسي هاي كهن كه به اسم نسل سوم ديده مي شد، ديده نشد! سطح مطالب ارسالي بسيار خوب بود و دلگرم شديم از اينكه
هدف گذاري ما به نتايجي رسيده است كه مهمترينش ارتقاي سطح دانش و بينش مخاطب بوده است.
و اما ناخرسندي اينكه ... كجاي فراخوان ما بوي سياسي نويسي تند و تيز را
مي داد ؟ چرا بدون در نظر گرفتن صفحه نسل سوم به عنوان كانال ارتباطي با مخاطب دست به نوشتن در حوزه سياست برده ايد ؟! چرا برخي از شما يادتان رفته زبان و نگاه و قلم نسل سوم براي سياست چگونه است ؟!
و اما بعد از خرسندي و ناخرسندي بايد به عرض برسانيم كه افراد زير در اولين فرصت اثرات ديگري را براي ما بفرستند چرا كه چرخش قلم ايشان خوب بوده اما محتواي مطالب يا تكراري بود و يا خيلي تخصصي و غير مطبوعاتي و يا خيلي شخصي و...براي همين و با تاكيد بر اين نكته كه نمي خواهيم در حق كسي اجحاف شود اين افراد دو اثر ديگر بفرستند آن هم با در نظر گرفتن اين نكات: مطالب مطبوعاتي باشد، درباره موضوعات روز مرتبط با جوانان باشد و از نگاه نسل سومي به موضوع برخوردار باشد.
«« مسعود صادقي، محمد صالح خسروي، طيبه مولايي، سميه كاووسي، محدثه رزم خواه، فاطمه مرسلي، منصوره حقيقي، محمد تقي كرامتي...»»
راستي دو تا مطلب طنز داريم كه مشخص نيست براي كيست(!!) آلترناتيو فاينانس و كلنگ...نويسنده اش، با ارسال دوباره مطلب، خود را سريعا به ميرزا معرفي كند.
آقاي احمد طحاني هم از اصفهان اين مطلب را ارسال كرده كه با هم مي خوانيم:
«حكايت هاي دانشگاه»
روزي توانايي نزد ناتواني آمد. ناتوان از ترس «افتادن» سخت مشغول درس بود.
توانا كه از نمره آوردن به سبب توانايي خيالي بس آسوده داشت، گفت: خودكارت را به من قرض ده...
ناتوان فكري كرد و با چهره اي غرق در تفكر گفت: به كدام رنگ نياز داري؟
توانا گفت: آبي.
ناتوان لبخند مليحي زد و با حالتي پيروزمندانه گفت: آنكه من دارم تو را به كار نايد، زيرا خودكاري كه نزد من است، قرمز است وآنچه تو را نياز است آبي ست... قرمز مرا به كار آيد نه تو را پس رو و از كس ديگر بستان!
توانا در حالي كه خودكار را با زور بازو از ناتوان نگون بخت مي ستاند، گفت: نياز من به رنگ آبي و مشكي و قرمز بود. از اين رو يك به يك بازگو كردم تا ببينم كدام ها نزد توست!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9 (صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14