(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه 2 شهريور 1388- شماره 19444
 

گزارشي از نشست انجمن شعر زنان تهران حلقوم شعر عرب از زنانگي خالي است
نشست نقد و بررسي رمان «زخم و افغان» برگزارشد روايت ايراني از يك داستان افغاني
هديه روزه داران
مأموريت شعر كودك و نوجوان -قسمت آخر



گزارشي از نشست انجمن شعر زنان تهران حلقوم شعر عرب از زنانگي خالي است

نيلوفر عباسي
دوباره نوبت مي رسد به پنج شنبه آخر ماه و نشست ديگري برپا شده است. اين نشست پنجمين جلسه شعر زنان تهران است و اين بار پا را از مرزها فراتر گذاشتيم و مي خواهيم درباره «شعر معاصر عرب و زنان شاعر عرب» حرف بزنيم. اندوه مشترك شعر وقتي با زن بودن ادغام شد حرف ها هر چند در آن سوي مرزها، شنيدني خواهند بود. اين نشست با حضور سودابه اميني دبير انجمن و شاعراني چون موسي بيدج ، معصومه باغيان ، ناهيد حجازي ، مريم فتح الهي ، شكوفه صمدي تشكيل شد.
سخنران جلسه، مژده پاك سرشت، زني برخاسته از خطه جنوب است و شاعري از روزهاي جنگ. محكم حرف مي زند از شكستگي هاي زن عرب و ايستادگي هايش. او شعر زنان عرب را در چند بخش شعر زنانه، تفكر زنانه، شعر نو عرب، پرچمداران شعر زن عرب و اهميت ترجمه در اين مقوله موشكافي مي كند:
در نظام اعراب، زن گاهي نقش مادر و گاهي نقش همسر دارد و مرد عرب به زن وابسته است. در عصر جاهليت شروع يك شعر تا پايان در مورد زن بوده است. و دختر قبيله در حكم شرافت آن ها بوده است و هر كاري مي كردند تا اين شرافت لكه دار نشود. در جاهايي از شعر عرب از سجاياي اخلاقي زن گفته شده كه ميراث گذشتگان بوده يا تعاليم اسلام. علاوه بر اين ظواهر جسماني نيز در شعر اعراب مورد توجه بوده است.
خنسا از شاعران زن عرب بود كه دوران جاهليت و اسلام را درك كرد و از شاعران روشن فكر و فهيم بود و در نقد شعر بسيار ماهر. ابداع مرثيه در شعر عرب نيز كار اوست. در اين ميان نقش بسزاي حضرت زينت(س) غيرقابل انكار است. در شعر عرب خطا به جايگاهي مهم دارد كه اين بانو با آن خطبه گيرا از شرافت خود و خاندانش دفاع كرد. براي شناخت شعر زنانه، تفكر حاكم بر اثر، به شناخت شاعر زن يا مرد كمك مي كند كه زبان در اين ميان بين هر دو مشترك است. از جهتي ويژگي زبان عرب اين است كه از نوع افعال مي توان تشخيص داد شعر زنانه يا مردانه است. عنصر ديگر خاص زبان عربي اشتقاق است، مشتق بودن باعث پويايي در زبان عرب شده است طوري كه باعث شده عرب ها گام به گام غربي ها كتاب لغت روانه بازار كنند.
غزاني در اثر- زن و زبان- رابطه ميان زن و زبان را رابطه اي پرتنش مي داند كه زن در اين جا در حاشيه قرار گرفته است. هر چند در بسياري از آثار به نام جهان نقش بسزايي دارد اما تمام اين آثار مذكر و مردانه است و اين زبان است كه مذكر و مردانه است و اين باعث شده زبان ملك مرد باشد و زن سهمي از آن نداشته باشد. زبان هنوز حافظه قديم و ميراث خودش را دارد، حافظه اي پر از مردانگي. اگر بخواهيم زبان را زنانه كنيم بايد حافظه را از زنانگي پر كنيم. غزاني در جايي ديگر از كتاب مي گويد: «اگر در قديم گروهي بودند و دختران را زنده به گور مي كردند الان جامعه عرب در حال زنده به گور كردن فرهنگي زنان است و نوشتن براي زن در حكم بيرون رفتن از يك خود براي ديگران به سوي يك خود مستقل است.»
زن اگر ننوشته و مي گويد اين رابطه پرتنش است براي اين است كه در گذشته زن عرب مثل صدف دربسته بود و رازها و غم هايش را درونش نگه مي داشته كه با ظهور زنان پرچمدار شعر عرب؛ زنان عرب دريافتند بايد اين رازها را بگويند. زنانه، مردانه كردن زبان در زبان عرب مهم و قابل تأمل است.
مي زياده شاعر زن عرب است و در آشنايي او با جبران خليل جبران يك رابطه مكاتبه اي در گرفت كه حدود
20 سال طول كشيد و نامه هاي مي به جبران در ايران ترجمه شد. بعد از ني حدود 32 سال، حلقوم شعر عرب از صداي زنانگي خالي ماند تا در اين ميان زني پا به عرصه گذاشت و بدون توجه به كيفيت آثارش و به خاطر خالي بودن ميدان به جايگاه قابل توجهي از شهرت رسيد.
كم كم بحث شعر نو هم در جهان عرب پا گرفت و مثل كاري كه نيما در ادب فارسي كرد نازك الملائكه در ادبيات عرب شعر نو را بنيان نهاد و بعد از شكستن اوزان عروضي در شعر عرب در جايگاه يك منتقد مسير را ارزيابي كرد و مفهوم عروضي آن را در شعر نوي خود توضيح داد و همين طور كه مسير شعر نو در جريان بود نزار قباني نيز مشغول فعاليت هاي شاعرانه خود بود هرچند در جهان عرب روند او غيرقابل پذيرش بود اما او با روند مردانه براي شعر زنانه جنگيد و نزار در جايي مي گويد: «ما عرب ها جامعه اي هستيم كه از زن هراسانيم از اين رو براي او توطئه مي كنيم محاكمه و محكومش مي كنيم و در غياب او حكم اعدام مي دهيم.»
بعد از نازك الملائكه كه شعر نو را پرچمداري مي كند و نزار قباني كه به نام شاعر زن شعر عربي مي گويد؛ بقيه شاعران زن مبارزه علني با تفكر مرد سالارانه در جهان عرب را آغاز مي كنند. كتاب «زناني بر بال رويا» درباره تاريخ زنان عرب چنين مي گويد: «دوره اول زن ناديده گرفته شد، دوره دوم كه جنبش هاي زن سركوب مي شود و دوره سوم كه زن در حاشيه مي نشيند و اين تاريخي است از ستمي كه بر زن عرب رفته است.»
غاده السمان شروع كار ادبي را آشنايي با خانواده اي مي داند كه مردي از جنس حقيقت و همسري از جنس شجاعت و فرزندي به نام درد دارد؛ و او مي خواهد اين درد را لايه لايه كند. رو به آفتاب بگيرد تا بتواند تمام جزئيات آن را براي جهان تشريح كند و در لابه لاي اشعارش فريادي زنانه سر مي دهد و آزادي زن را در انتخاب مي داند؛ هرچند انتخاب بند و اسارت. و مي گويد من دشمن مرد نيستم چرا كه شيرين ترين غزل هايم را براي همين مرد گفته ام.
بعد از همه اين حرف ها مي توان گفت زماني اين نگاه ها و دردها به ما منتقل مي شوند كه آثار از مرزها بگذرند و مترجماني باشند تا اين پل ارتباطي را برقرار كنند هر چند استاد بيدج مي گويد: «هركس بايد اصل اثر را بخواند و خواندن تمام آثار به زبان مادري اشتباه است. چرا كه مشابه مشابه است و اصل اصل.»
و چيزي كه در نهايت از زنان عرب مي توان دريافت اندوه جا ماندن از كاروان تمدن جهان است و زندگي، به عنوان يك شهروند درجه دو. زن عرب در شعر و داستان در جنگ است تا هويت واقعي خود را نشان دهد.
و نمي توان گفت از اين حيث تأثيري بر ادبيات ما رخ داده است چرا كه زماني مي توان از تأثير حرف زد كه كالايي رواج پيدا كرده باشد اما در مورد شعر عرب غير از چند مورد محدود ترجمه شده خيل عظيمي از آثار ترجمه نشدند و افراد بسياري هنوز ناشناخته هستند.

 



نشست نقد و بررسي رمان «زخم و افغان» برگزارشد روايت ايراني از يك داستان افغاني

احمد محبي
ادبيات افغانستان حالا ديگر براي اهالي ادبيات در كشور ما تقريبا شناخته شده است. برخلاف عموم جامعه كه شايد ادبيات افغانستان را تنها با كتاب «بادبادك باز» و نوشته هاي «خالد حسيني» بشناسند، جامعه ادبي ايران اما آشنايي با ادبيات افغانستان را از طريق نويسندگان و شعرايي همچون «سيدضياء قاسمي»، «محبوبه ابراهيمي»، «محمدحسين محمدي»، «محمدكاظم كاظمي» و... بدست آورده است. نويسندگان و شعرايي كه اگرچه افغاني هستند اما در كنار نويسندگان ايراني و درمحافل ادبي كشور ما- به ويژه درسالهايي كه جنگ و خشونت تمام عيار در افغانستان حاكم بود- رشد كرده و توانسته اند نمايندگان خوبي براي ادبيات افغانستان باشند. اما در كنار همه اينها نوشتن رماني درباره افغانستان و مشكلات حاكم بر آن كشور توسط يك نويسنده جوان ايراني باعث شد تا اثري ازيك ايراني در نشست ادبيات افغانستان مورد بررسي قرارگيرد.
بيست و يكمين نشست نقد ادبيات افغانستان كه پنج شنبه
29 مرداد برگزارشد به نقد و بررسي رمان «زخم و افغان» نوشته سيدهاشم حسيني اختصاص داشت كه با حضور محمدحسين محمدي؛ دبير خانه ادبيات افغانستان و علي الله سليمي، نويسنده، منتقد و روزنامه نگار، درتالار شماره 2 انديشه حوزه هنري برگزارشد.
نشستي كه سخنران ابتدايي آن محمدحسين محمدي بود، همان كسي كه سيدهاشم حسيني در مصاحبه اش درباره كتاب «زخم و افغان» او را دوست خود خوانده و نقشش در اصلاح و ويرايش كتاب بسيار زياد دانسته بود. آنجا كه گفته بود «اين داستان را دوازده سال پيش نوشتم. آن موقع داستان كوتاه 40 تا50 صفحه اي بود كه با زبان فارسي و معمولي نوشته شده بود. داستان را به حوزه هنري آوردم. البته نقص هاي زيادي داشت و خدا را شكر كه در آن زمان چاپ نشد. چند سالي روي كتابهاي ديگر كار مي كردم. سال 82 يا 83 كه كتاب دومم به چاپ رسيد به سراغ اين داستان آمدم البته بازنويسي دوباره نيز به زبان ساده بود ولي بازهم احساس كردم كار ضعيف است. از نظر نثر، داستان پردازي بيشتر جنبه هاي شاعرانه داشت. داستان را آقاي محمدي؛ دوست نويسنده افغان من كه برنده جايزه ادبي اصفهان شده، خواند. او معتقد بود استفاده از برخي واژگان افغاني فضا را بيشتر ترسيم مي كند. اين پيشنهاد باعث شد كه من تمام مكالمات را با زبان افغاني بنويسم. البته واژه نامه در پايان كتاب وجود دارد و چون واژه ها در مكالمات مرتب تكرار شده است، خواننده با درك مفاهيم مشكلي پيدا نمي كند. بايد از آقاي محمدي كه كتاب را با دقت و وسواس زيادي مطالعه كرد تا مشكلي نداشته باشد بسيار تشكر و قدرداني كنم.»
با اين پيش زمينه بود كه محمدحسين محمدي حرفهايش درباره «زخم و افغان» را شروع كرد و با اين كه نويسندگان ايراني بسيار درباره افغان نوشته اند گفت: با وجود آن كه به نظر مي رسد خود ايراني ها نگاه كاملا مثبتي به جامعه افغاني ندارند اما جالب است كه 99 درصد نويسندگان ايراني به مردم افغانستان نگاهي كاملا مثبت دارند.
دبير خانه ادبيات افغانستان ادامه داد: دو گرايش در بين نويسندگان ايراني نسبت به افغان ها وجود دارد و داستانهايي كه نويسندگان ايراني در مورد افغان ها نوشته اند را مي توان به دو بخش تقسيم كرد. تعدادي از اين نويسندگان مهاجران افغاني را سوژه داستانهاي خود قرار داده و بخشي نيز درباره خود افغانستان و فضاي آنجا داستان نوشته اند كه من شخصا آثار گروه اول را بيشتر مي پسندم.
او مشكل گروه دوم را نداشتن احاطه به فضاي اين كشور و بيگانه بودن با لهجه ها و زبان مختلف افغانستان دانست و گفت: لهجه هاي متفاوتي در افغانستان وجود دارد كه شايد خود افغان ها نيز به برخي از آنها آشنايي كامل نداشته باشند اما نويسندگاني كه مهاجران افغان را دستمايه داستان هاي خود قرار داده اند باتوجه به آشنايي آنها با فرهنگ و اين كه با آنها دائماً برخورد دارند و در تعامل هستند، آثار موفق تري خلق كرده اند.
بعد از اين صحبت ها بود كه محمدي به سابقه آشنايي اش با سيد هاشم حسيني؛ نويسنده رمان «زخم و افغان» اشاره كرد و گفت: زماني كه نويسنده اين اثر براي اولين بار اين كتاب را در اختيارم گذاشت، تنها 30 صفحه ابتدايي كتاب را توانستم بخوانم زيرا با نوع داستان و جهان رمان، مشكل داشتم. رمان دوباره بازنويسي شد و در بازنويسي، بسيار خواندني تر از متن ابتدايي بود ولي باز هم خواندنش براي من بسيار سخت بود.
دبيرخانه ادبيات افغانستان اضافه كرد: حسيني نويسنده پيگير و پرتلاشي است اما مشكل او اين است كه در انزواي خود مي نويسد و آشنايي چنداني با نويسندگان ايران و جهان دارد. نگاه او در اين رمان بسيار كلاسيك است و همين نگاه كلاسيك باعث مي شود خواندن رمان براي مخاطب سخت شود.
محمدي اما مطالعات و تحقيقاتي كه نويسنده كتاب در هنگام نگارش انجام داده را فراموش نكرد و با تقدير از اين تلاش ها گفت: برخي از رمان نويسان حتي پيش از تحقيق درباره افغانستان داستان هايي در فضاي اين كشور مي نويسند ولي حسيني، پژوهش هاي خوبي در اين زمينه انجام داده است، مشكل آنجاست كه او منطقه اي را انتخاب كرده كه حتي براي خود افغان ها نيز زياد شناخته شده نيست و زياد از روابط مردم آنجا شناخت ندارد. حتي مردم منطقه اي كه او درباره آنها داستان نوشته، به زبان فارسي صحبت نمي كنند. در داستان حسيني هم شخصيت ها هركدام به لهجه يكي ازمناطق صحبت مي كنند كه اين به دليل بهره گيري از منابع مختلفي است كه او براي نگارش رمان استفاده كرده است.
اين نويسنده افغان گفت: برخي از كلمات استفاده شده، كلمات محاوره اي است اما بايد به اين نكته توجه كنيم كه زبان محاوره اي و بومي شده هنوز وارد زبان نوشتاري افغانستان نشده است. برخي از نويسندگان افغان به زبان اصيل فارسي مي نويسند و اكثر نويسندگان در برخورد با زبان به سمت بومي گرايي نرفته اند. به همين دليل است كه بسياري از واژه هاي بومي ما هنوز مكتوب نشده است.
او در ادامه صحبت هايش با اشاره به روايت كلاسيك داستان گفت: كشش و تعليقي در روايت وجود ندارد. نويسنده به شدت جزئي نگري كرده و داستان پر از جملات كوتاه هم معني است. داستان به كندي روايت مي شود تا در پايان حادثه اي در آن رخ مي دهد. برخي فصل ها را مي خوانيم بي آن كه اتفاق در آن رخ داده باشد و پر از توصيفاتي است كه داستان را پيش نمي برد.
همچنين محمدي به ويژگي هاي مثبت رمان «زخم و افغان» هم اشاره كرد و گفت: شخصيت «شيرجان» در اين داستان به خوبي پرداخته شده است. همچنين اطلاعات سياسي اجتماعي درستي در اين مجموعه داستان داده شده است.
علي الله سليمي؛ نويسنده، منتقد و روزنامه نگار هم كه از سخنرانان اين نشست بود با بيان اينكه گمان مي كردم مخاطب اصلي اين رمان افغان ها هستند، گفت: با سخنان آقاي محمدي متوجه شدم مخاطبان افغاني نيز با آن ارتباط برقرار نمي كنند. تنها 100 نسخه از اين كتاب توسط ناشر به افغانستان ارسال شده است.
او با اشاره به اينكه به دليل استفاده زياد از اصطلاحات افغاني خواندن كتاب براي مخاطب ايراني راحت نيست، ادامه داد: برخي اصطلاحات حتي در واژه نامه انتهاي كتاب هم نيست و فهم آن براي مخاطب ايراني سخت است. اگر زبان روان تر بود، مي توانستيم با قصه ارتباط بيشتري برقرار كنيم. طرح داستان از آن روايت هاي خطي است كه از يك نقطه شروع مي شود و پس از اتفاق چند رويداد پايان مي يابد. ساختاري كه نويسنده انتخاب كرده ساختار آشناي اعتماد كردن به دشمن است و دشمن تراشيدن در ميان دوستان، پايان داستان نيز بيشتر شبيه يك بيانيه در ستايش آدم هايي است كه براي آب و خاكشان قداست قائل هستند. براي مخاطب ايراني، قوم هايي كه حسيني از آنها نام برده، جز چند قوم كه در اخبار نام شان زياد شنيده شده، الباقي قابل تفكيك نيست. شايد اگر برخي از واژگان براي مان مبهم نبود از داستان لذت بيشتري مي برديم.

 



هديه روزه داران

محمد حسين بهجت تبريزي ( شهريا ر)
حكمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنيده شود
صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شيطان تو رميده شود
هر كه صبرش ستون ايمان بود پشت شيطان از و خميده شود
عرفان سر كشيده گوش به زنگ كز شب غره ماه ديده شود
آفتاب رياضتي كه ازو ميوه معرفت رسيده شود
عطش روزه مي بريم آرزو كو به دندان جگر جويده شود
چه جلايي دهد به جوهر روح كادمي صافي و چكيده شود
بذل افطاري سفره عدلي است كه در آفاق گستريده شود
فقر بر چيده دار از خواني كه به پاي فقير چيده شود
شب قدرش هزار ماه خداست گوش كن نكته پروريده شود
از يكي ميوه عمل كه درو كشته شد سي هزار چيده شود
گر تكاني خوري در آن يك شب نخل عمر از گنه تكيده شود
چه گذاري به راه تو به كزو پيچ و خمها ميان بريده شود
مفت مفروش كز بهاي شبي عمرها باز پس خريده شود
روز مهلت گذشت و بر سر كوه پرتوي مانده تا پريده شود
تا دمي مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دميده شود
در جهنم ندامتي است كزو دست و لبها همه گزيده شود
مزه تشنگي و گرسنگي گر به كام فرو چشيده شود
به خدا تا گرسنه يي ناليد تسمه از گرده ها كشيده شود

 



مأموريت شعر كودك و نوجوان -قسمت آخر

سودابه اميني
تشخيص نادرست درباره گروه سني مخاطب شعر:
تعريف نشدن معيارهاي مناسب براي شعر نوجوان، گاه شاعران و ناشران را در مشخص كردن مخاطب دچار مشكل مي كند، كتاب «باغ سيب» سروده جعفر ابراهيمي شاهد، از كتاب هاي موفقي است كه با توجه به محتوا و طول شعر، مي توان آن را در گروه شعر نوجوان قرار داد، برخلاف بسياري از كتابهاي شعر كودك و نوجوان كه داراي تصاوير ناهماهنگ و گاه آزاردهنده مي باشند، بين تصاوير اين كتاب با محتواي آن هماهنگي كامل وجود دارد، به نظر مي رسد جعفر ابراهيمي به صورت هدفمند شعرها را براي اين تصاوير سروده است و اين از امتيازات كتاب است.
شعر از زمستان آغاز مي شود و به زمستان و در نهايت بهار مي انجامد. فضاي شعر «باغ» است با شخصيت اصلي شعر كه «سيب» است و در شروع شعر در عدم به سر مي برد، با آمدن نسيم نوبهار، زندگي جاري مي شود، «سيب» به وجود مي آيد، در طول چهار فصل دچار تغييراتي مي شود و در پايان به زمستان مي رسد و... بازگشت از زمستان به بهار در پايان شعر، خود به خود جريان شعر را از ابتدا تا انتها دوباره در ذهن مخاطب تكرار مي كند. اين تكرار در فرم و معنا يكي ديگر از ويژگي هاي مثبت كتاب است و اين فقط لايه اول شعر است، در لايه دوم شعر، مراحل مختلف زندگي و هستي از عدم تا مرگ و رستاخيز و حيات دوباره موجودات، نهفته است، و اما لايه سوم شعر، در اين لايه جهان پس از مرگ، حركت آدمي از عدم به وجود و از آن پس، رستاخيز آدمي روايت شده است. در تفسير نمادين شعر، باغ سيب نماد جهان، سيب نماد انسان، زمستان و سار نماد مرگ و دگرگوني، و بهار نماد قيامت است. شاعر البته از مخاطب نوجوان انتظار ندارد كه لايه سوم شعر را دريابد و شايد به همين دليل است كه در پايان شعر اشاره مستقيم به اهميت تفكر در جهان هستي دارد:
مي شود تكرار باز آن فصل ها/ هر كدامش درسي از سوي خداست/ باغ را در فصل ها انديشه كن/ در درخت سيب هم بوي خداست
اين دعوت به هستي شناسي و دوباره نگريستن به جهان بايد براي كدام گروه سني انجام پذيرد؟ گروه سني «ب» (كودكي 2)، گروه سني«ج» (فراكودكي) يا گروه سني «دال» (نوجواني)؟
اين كتاب يكي از نمونه هاي موفق شعر با هدف «ايجاد نگاه فلسفي در نوجوانان» است و بايد براي مخاطب نوجوان در نظر گرفته مي شد و نه براي كودكان.
اثرات شعر كودك و نوجوان بر مخاطب:
در حوزه ادبيات كودك، هر شاعري قبل از سرودن شعر بايد به اين نكته بيانديشد كه شعر او چه اثري بر مخاطب خواهد داشت. شعر كودك و نوجوان را مي توان در چند زير شاخه تقسيم بندي نمود: شعر انديشه محور- شعر عاطفه محور- شعر تخيل محور يا تصويري- شعر اجتماعي- شعر عرفاني- شعر عاشقانه- كه البته اين زيرشاخه خاص شعر نوجوان است و نمونه هاي موفق شعر در اين گروه كمتر خلق شده است.
شعر كودك را از منظر جنسيت مخاطب هم مي توان به دو شاخه شعر دخترانه و شعر پسرانه تقسيم نمود كه در اين زمينه هم كمتر كار شده است.
در كتاب «در مسير آفرينش» به طور مشروح به اثرات شعرخواني بر كودكان و نوجوانان پرداخته ايم؛ هر شعر با توجه به ساختار و محتوا، اثراتي بر مخاطب دارد: تربيت گوش و هوش موسيقايي، غني سازي گنجينه لغات، آشنايي با ساختار شعر، بازخواني و شناخت عواطف، تعديل عاطفي، پرورش حس زيبايي شناسي در زبان و درك مفهوم، تماشاي شاعرانه، پرورش حس ديني، هستي شناسي و نگاه فلسفي به جهان بيرون و درون، انديشيدن به ماوراء الطبيعه، شناخت ارزش هاي اخلاقي، شناخت خويشتن، هويت فردي و هويت ملي و هويت يابي در سطح جهاني، مي تواند با شعرخواني حاصل شود مشروط بر اين كه شاعر هدف خود را بشناسد و بداند مي خواهد با شعر خود چه اثري بر ذهن و زبان و رفتار مخاطب بگذارد.
از اين منظر كار شاعر كودك و نوجوان مشكل تر از كار شاعر بزرگسال است، اگر شاعر بزرگسال وظيفه اش خدمت به ادبيات و فرهنگ است وظيفه شاعر كودك و نوجوان خدمت به ادبيات است از نوع ديگر، اين شاعران از گروه اولياء تربيتي هم هستند. مولانا در غزليات شمس، مولاناست، با تمام دغدغه هاي شاعرانه و با رفتارهاي شاعرانه با زبان، اما در مثنوي «معلم» است و «هدايتگر جامعه»، او در مثنوي رفتاري حكيمانه با زبان و انديشه دارد. شاعر كودك و نوجوانان اما، هم بايد با زبان رفتار شاعرانه داشته باشد، و هم با مخاطب رفتار حكيمانه، و در عين حال مراقب باشد كه در شعر به مستقيم گويي نيفتد و آي بچه جان آي بچه جان / توي كوچه.
تعليم دادن هيجان ها:
دوره درسي «شناخت خود» كه قريب به بيست سال مورد استفاده قرار گرفته است به عنوان الگويي براي آموزش هوش هيجاني مطرح مي باشد.
فهرست مواد محتوايي دوره درسي شناخت خود تقريباً نكته به نكته با اجزاي هوش هيجاني انطباق دارد و مهارت هاي اساسي اي را شامل مي شود كه در مورد مشكلاتي كه براي كودكان پيش مي آيد به عنوان پيشگيري كننده مقدماتي عمل مي كند.
عناوين آموزشي عبارتند از خودآگاهي به معناي تشخيص احساسات و يافتن واژگاني براي بيان آن ها و دريافتن پيوند موجود ميان افكار، احساسات واكنش ها. آگاهي براي اين كه در تصميم گيري فكر يا احساسات غلبه دارد، توجه كردن به پيامدهاي انتخاب راههاي مختلف و پياده كردن اين بينش ها در تصميم گيري درباره موضوع هاي نظير مواد مخدر، سيگار كشيدن و ارتباط با جنس مخالف. خودآگاهي همچنين به شكل تشخيص نقاط و ضعف خود و ديدن خويش به گونه اي مثبت اما واقع بينانه نيز جلوه گر مي شود. و به اين ترتيب مانع از آن مي شود كه فرد به لحاظ عزت نفس برداشت نادرستي از خويش پيدا كند.
همدلي توانايي اجتماعي مهم است يعني درك احساسات ديگران و خود را در جاي آنان فرض كردن و احترام گذاشتن به تفاوت هايي كه در احساسات افراد نسبت به چيزهايي مختلف وجود دارد. توانايي ارتباط برقرار كردن با افراد ديگر نيزمدنظر قرار دارد كه شامل موارد ذيل مي باشد:
يادگيري اين كه فرد شنونده يا پرسشگر خوبي باشد. تمايز گذاردن ميان آن چه ديگري مي گويد و انجام مي دهد با قضاوت ها و واكنش هاي خود شخص، برخورداري از جرأت و جسارت هاي به جاي عصباني و يا منفعل بودن و ياد گرفتن هنر تشريك مساعي حل تعارض ها و مصالحه كردن.
همان گونه كه اشاره شد شعر نوجوان مي تواند در آموزش و پرورش هوشي هيجاني شناخت و كنترل عواطف و هيجانات و احترام به خويشتن شناخت ديگران و احترام به اين ها و انديشه ها موثر باشد. مشروط بر اينكه شاعر براي سرودن شعرهايي با اين اهداف مديريت و برنامه ريزي مناسب داشته باشد.
در جستجوي هويت:identity
يكي از مسايل عمده كه نوجوان با آن رو به رو مي شود مسئله شكل گيري هويت فردي است و اين بدان معناست كه او بايد به سوال هايي نظير «من كيستم» و «به كجا مي روم» پاسخ دهد.
نوجوانان از راه جمع بندي اين ارزش ها و ارزيابي ها مي كوشند تصوير يك پارچه اي از خود به دست آورند. هر اندازه ارزش هايي كه از سوي والدين، معلمان و همسالان ابراز مي شود هم خواني بيشتري با هم داشته باشند، به همان نسبت كار هويت يابي نوجوان آسان تر انجام مي شود.
در مواردي كه نظرها و ارزش هاي والدين به ميزان چشم گيري با ارزش ها و نظرهاي همسالان و ديگر افراد مهم در زندگي نوجوان متفاوت باشد، احتمال پيدايش تعارض در نوجواني فزوني مي گيرد و وي دچار حالتي مي شود كه سردرگمي نقش role confusion ناميده مي شود. در چنين وضعي وي هراز چندگاهي تن به نقشي تازه مي دهد و به دشواري مي تواند با جمع بندي اين نقش هاي متفاوت هويتي واحد براي خود كسب كند.
يكي از ماموريت هاي شاعران شعر كودك و نوجوان پرداختن به موضوع هويت فرهنگي است.
هويت فردي كودك و نوجوان وهويت جمعي و فرهنگي سرزمين مان ايران. هويت بومي، هر يك در پوشش، فرهنگ، آداب و رسوم. ادبيات شناسي و... خودنمايي مي كنند، از چنين نظري كارنامه شاعران شعر كودك و نوجوان به نقطه موفقي نرسيده و تقريباً كمتر تلاشي در اين زمينه شده است. همان گونه كه يك نوجوان در سن نوجواني به دنبال هويت مشخص است، روح جمعي ملت نيز دريافت هويت قومي وملي ست و پايه هاي اين هويت يابي و عزت نفس ملي در سنين كودكي، نوجواني و جواني پي ريزي مي شود.
ناسيوناليسم:
شايد احساسات ناسيوناليستي در شعر كودك و نوجوان ايراني را بتوان نوعي رمانتسيم وطني دانست كه در قالب سروده ها و اشعار كودكانه و گاه «شعارهاي صريح» هميشه مورد توجه بوده است، اما بسامد آن با توجه به بحران هاي اجتماعي و تنوع ديدگاه هاي شاعران كودك و نوجوان در نوسان است، اين انديشه ناسيوناليستي يا وطن پرستي در شعر كودك معمولا در قالب نمايش احساسات كودك نسبت به «آب و خاك سرزمين پـدري» و ستايش زيبايي ها منحصر به فرد آن جلوه گر مي شود:
پـاييز زيبا / پاييز رنگين / درس معلم / شيرين شيرين / درسي زجنگل / خرمي ز صحرا/ شعر قشنگي / از ميهن ما/ اين سرزمين را / من دوست دارم / آبي آبي / ره مي سپارم/ با جويباران / دريا به دريا/ پاينده باشي / ايران زيبا / محمدرضا رحماني/ جويبار
شاپرك مي خنديد/ خنده مي كرد بهار / خبر شاد آورد / شاپرك در گلزار / گفت ايران عزيز/ وطني آباد است/ ميهني پاينده/ مأمني آزاد است/ بچه ها خنده كنيد / تا بماند شادي/ با همين خنده دهيد / شهر را آبادي/ بچه ها خوش باشيد / تا بخندد ايران/ نام ايران عزيز/ بشود جاويدان.
بهار. م. طايفي. چهار شعر. چهار فصل
و همچنين:
سبز و سفيد و قرمز / سه رنگ پـرچم ماست / پرچم كشور ما / به كه چقدر زيباست
پرچم. شكوه قاسم نيا. صدا آموزي
تاثيرپذيري شعر كودك از وقايع زمانه در ارتباط با مسائل وطن و عكس العمل نسبت به آن، با زبان و عواطف كودكانه، شكل گيري از بيان ناسيوناليستي در شعر كودك است:
كشتي تنهايي / روي دريا پيداست / مي شناسم آن را/ كشتي آمريكاست / بادبانش را باد/ برده با خود شايد / كه چنين سرگردان / بي هدف مي آيد/ موج هاي دريا / روي هم مي غلتند / حتماً آن كشتي را / ناگهان مي بلعد/كشتي آمريكا!/ هست اين جا ايران/ جاي تو اين جا نيست/ مي شوي غرق الان / مي رسد با موشك / كشتي ما حالا / مي شوي غرق در آب / كشتي آمريكا
كشتي كاغذي / جعفر ابراهيمي / اي ايران
درتاريخ ادبيات فارسي شعرهايي وجود دارند كه موجب تصميم هاي شگرف و سرنوشت ساز شده اند.
نمونه اي از شاهنامه كه وصف شورانگيز مازندران از سوي يك رامشگر درپـيشگاه شهريار است؛ نمونه اي كه در خاطر بسياري از ما ايرانيان هست و هنوز طنين كلمات آن وجود ما را سرشار از غرور و نشاط مي سازد:
به بربط چو بايست برساخت رود
برآورد مازندراني سرود
هميشه بر و بومش آباد باد
هوا خوش گوار و زمين پرنگار
نه گرم و نه سرد و هميشه بهار
دي و بهمن و آذر و فروردين
هميشه پر از لاله بيني زمين
چنان كه فردوسي با شيوايي تمام نقل مي كند؛ هدف رامشگر سخن پرداز و نغمه ساز اين است كه شهريار، كاووس كي؛ با شنيدن «سرود مازندراني» برانگيخته شود و براي دست يازيدن به آن سرزمين آباد لشگري گران بسيج كند، در واقع رامشگر در مقام سياست گزار و مبلغ سياسي ظاهر مي شود و به گونه اي شاه را تشجيع مي كند- با وضعي سرشار از افسون تصوير كه شاه همان مي كند كه او مي خواهد:
دل زرم جويش بيست اندر آن
كه لشكر كشد سوي مازندران
از همين دست است شعر شاعر بزرگ رودكي سمرقندي و وقايع تاريخي پس از آن:
بوي جوي موليان آيدهمي/ ياديار مهربان آيد همي/ و...
درشعر كودك و نوجوان ما مظاهر ملي شعر كمتر به كار گرفته شده است؛ قدرت و قوت شعر به اندازه اي است كه مي تواند ارزش هاي اخلاقي، اجتماعي را تغيير دهد. حركت هاي بزرگ فرهنگي را سامان دهد و اثرات عميقي بر انديشه و روان مخاطب بگذارد؛ نگاه كنيد به اين شعر و اثري كه بر مخاطب كودك و نوجوان دارد:
«وطن من ايران»
در هوايت عطري/ مثل معطر گل هاست/ روي خاك خوبت/ هرچه داري زيباست آسمانت آبي/ صاف مثل مخمل/ قلب گرم تو كوير/ موي سبزت جنگل/ بالشت درياچه/ رختخواب صحرا/ زير پايت پهن است/ فرش نرم دريا/ روي پيراهن خود/ جا به جا رنگ به رنگ/ كرده اي نقاشي/ چيزهايي چه قشنگ/ دشت هايي پرگل/ در دو سوي يك رود/ رشته هايي از كوه/ آبي و سرخ وكبود/ دره هايي سر سبز/ چشمه هايي پرآب/ سبزه زاري كه درآن/ آهويي رفته بود به خواب/ تو چه خوبي خوبي/ باشكوهي اي خاك/ شادي من از توست/ از تو اي خاك پاك/ دوستت دارم من/ اي وطن اي ايران/ سربلند و آزاد/ سبز و پاينده بمان.
صفورا نيري. از كتاب يك تكه بال صورتي
نظريه آموزش متفكران اسلامي:
اين نظريه زندگي انسان را در برقراري ارتباطات تعريف مي كند. دراين نظريه كيفيت روابط انساني كيفيت حيات او را تعيين مي كند. اين روابط عبارتند از:
¤رابطه انسان با خداوند (خالق هستي)
¤رابطه انسان با طبيعت
¤رابطه انسان با خويشتن
¤رابطه انسان با همنوعان
¤رابطه انسان با اشياء
¤رابطه انسان با اوضاع و احوال
در شعر كودك ابعاد مختلف ياد شده در بالا مطرح است. شاعران علاوه بر اين كه وجوه فوق را در اشعار خود وارد كرده اند؛ به ارزش هاي اخلاقي، آموزه هاي ديني و مسائل تربيتي مختلف پرداخته اند و از اين نظر شعرهاي موفق بسياري از به ادبيات كودك و نوجوان هديه كرده اند.
رابطه انسان با خويشتن و ضرورت پرداختن به چنين رابطه اي درشعر نوجوان:
من كيستم؟
(آرزوها، اميال، توانايي ها، وضعيت جسماني، وضعيت اقتصادي، جايگاه من در اجتماع، جايگاه من در خانواده، خواسته هاي دور.)
دركدام جامعه زندگي مي كنم؟
(فرهنگ، اخلاقيات، آداب و رسوم، زبان و ادبيات شفاهي، زبان و ادبيات مكتوب، افتخارات، ارزش ها، ضد ارزش ها، هنجارها، ناهنجاري ها، كمبودها، ايده آل ها، وضعيت موجود اقتصادي، وضعيت مطلوب اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي).
كشور من؟
(نمادها، قهرمان ها، تاريخچه سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، مقدسات، آمال و آرزوهاي مردم من.
آينده مردم كشور من، پوشاك، فرهنگ، هنر، ادبيات و...)
احترام به خويشتن فردي
احترام به جامعه و ارزش هاي اخلاقي، فرهنگي
احترام به كشور و فرهنگ ايراني - اسلامي
تعامل با فرهنگ بيگانه با اتكا به شناختي كه از فرهنگ خود دارم.
نقش شعر و ادبيات كودك و نوجوان در ايجاد احترام به نفس فردي و عزت نفس ملي:
شاعران مي توانند با استفاده از شناختي كه از فرهنگ و ارزش هاي ملي مذهبي ايران زمين وجود دارند به سرودن و آفرينش آثار ادبي بپردازند و از طريق خلق آثار ادبي براي نوجوانان آنها را نسبت به هويت ملي خود آگاه نمايند.
اين مهم نيازمند برنامه ريزي مديران فرهنگي است. به اين ترتيب كه پس از طراحي سفرهاي گروهي يا فردي امكان شناسايي فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش هاي فرهنگي زندگي نوجوانان را براي شاعران شعر نوجوان فراهم آورند و سپس از آنها بخواهند در شاخه هاي مختلف و موضوع هاي جزيي كه به فرهنگ ما مربوط مي شوند شعر بسرايند. به اين شعر از افشين علا توجه كنيد. آن گونه كه شاعر در ابتداي شعر قيد كرده است شعر پس از سفر به بلوچستان سروده شده است.
قرارگرفتن درمحيط زندگي كودك بلوچ، برقراركردن ارتباط با زندگي كودكان و نوجوانان درخطه اي از سرزمين عزيزمان ايران، آشنايي با فرهنگ بومي آن منطقه حسي واقعي در شاعر ايجاد كرده و باعث شده او براي كودك بلوچ بسرايد؛ مسلماً اگر چنين سفري فراهم نمي شد افشين اعلا شعري به اين زيبايي خلق نمي كرد.
«مثل شاليزار»
لحظه هايم در بلوچستان گذشت/ مثل يك پرواز آبي؛ مثل كوچ/ باز بايد رفت از پيش شما/ بچه هاي خوب و شيرين بلوچ/ خنده هاتان لطف باران شمال/ لهجه هاتان طعم خرماي جنوب/ چشم تان سرچشمه شعري زلال/و...
اين شعر نمونه بسيار خوبي از شعر نوجوان است كه علاوه بر برخورداري از سلامت و فخامت زبان، از سلامت نگاه، تماشاي شاعرانه و حس زندگي برخوردار است. در نوجوان بلوچ اعتماد به نفس، عزت نفس و احترام به سرزمين پدري را ايجاد مي كند. انتظار براي برگشت شاعر و قول برگشتن به بلوچستان از سوي شاعر ميان شاعر و مخاطب پيوندي هميشگي ايجاد مي كند. اميد كه اين بازگشت همان گونه كه افشين علاء مي خواهد بي خبر و به دور از تشريفات اتفاق بيفتد و سفرهاي شاعران شعر نوجوان به گوشه گوشه سرزمين مان با هدف برقراري پيوند با زندگي واقعي نوجوان و سرودن براي آنها در پرونده آرزوهاي فرهنگي و ادبي ما قرار نگيرد.
نتيجه گيري و خلاصه پيشنهادها:
1-جداسازي شعر كودك از شعر نوجوان به عنوان يك ضرورت در ادبيات كودك و نوجوان مطرح است و بايد كارشناسان فن به اين مهم بپردازند.
2- مخاطب شناسي شعر نوجوان درسطح آموزش و تجربه عيني ازسوي مديران فرهنگي براي شاعران كودك و نوجوان امري جدي و قابل برنامه ريزي است.
3- پيداكردن جايگاه خود به عنوان شاعر كودك، شاعرنوجوان، شاعر خردسال براي شاعران در حوزه ادبيات كودك و نوجوان امري جدي است.
4-بحران هويت بايد (هويت فردي و هويت ملي) به عنوان يك نقطه آسيب نوجوانان و جوانان و نقش شعر كودك و نوجوان دربرطرف سازي اين بحران قابل مطالعه پژوهش و رسيدن به راه حل در فرهنگ ايراني- اسلامي در اولويت مسائل فرهنگي ادبي برنامه ريزان فرهنگي قرار گيرد.
5- در بحث مخاطب شناسي شعر نوجوان علاوه بر زبان و ادبيات مناسب براي برقراري ارتباط با اين گروه سني مباحث هوش هيجاني، ايجاد نگاه فلسفي درمخاطب، تربيت عاطفي، چگونگي دستيابي به انديشه، عاطفه و تخيل فرهيخته، چگونگي بهره گيري از زبان براي بيان خويشتن توسط نوجوان، بازخواني هيجانات و... بايد توسط شاعران نوجوان مورد مطالعه جدي قرارگيرد.
6- براي برطرف ساختن بحران هويت، ايجاد اعتماد به نفس فردي و ملي و... نيازمند آشناسازي شاعران كودك و نوجوان با فرهنگ شفاهي، پوشاك بومي، صنايع دستي، جاذبه هاي گردشگري، آداب و رسوم و... به صورت عيني و درمحل زندگي كودكان و نوجوانان هستيم و هم از اين رو طراحي سفرهاي جمعي و فردي شاعران به گوشه گوشه سرزمين عزيزمان ايران و به منظور واردساختن مظاهر فرهنگي در شعر نوجوان از ضرورت هاي ادبيات كودك و نوجوان است كه بدون ياري و برنامه ريزي مديران فرهنگي درسطح كلان امكان پذير نيست.
7- دو مأموريت پرورش حس ديني مذهبي و پرورش حس وطن پرستي در كودكان و نوجوانان بايد در اولويت سرودن شعر توسط شاعران كودك و نوجوان قرارگيرند. (كارنامه شاعران كودك و نوجوان از منظر پرداختن به پرورش حس ديني مذهبي كارنامه نسبتاً درخشاني است و تلاش دراين زمينه بايد ادامه يابد).
8- تقسيم گروههاي سني كودكان و نوجوانان به كودكي (1)؛ كودكي (2)؛ فراكودكي، نوجواني و فرانوجواني پيشنهادي است از سوي نگارنده اين مقاله. اگر اين پيشنهاد ازسوي كارشناسان فن پذيرفته تلقي شود مي توان هريك از اين دوره ها را از نظر سن ادبي، تجربه ادبي (كه شامل سير مطالعاتي، ادبيات شفاهي محيط زندگي، غني بودن گنجينه لغات، توانايي نوشتاري، قدرت بيان شفاهي و...) مورد مطالعه و پژوهش قرار داد و ويژگي هاي مربوط به هر دوره را تعريف نمود؛ اين اطلاعات از منظر مخاطب شناسي براي پديدآورندگان ادبيات كودك اهميت خاص دارد.
9- ايجاد نگاه فلسفي در كودكان و نوجوانان، پرهيز از نظام آموزشي حفظ محور و گرايش نظام آموزش و پرورش به روش هاي تفكر محور از ضرورت هاي امروز جامعه دانش آموزاني ماست كه بايد مسئولين بينديشند، شعر نوجوان و شعر كودك نيز از اين منظر قابليت هايي دارد و شاعران كودك و نوجوان مي توانند آثاري بيافرينند كه به ايجاد نگاه فلسفي در كودكان و نوجوانان بينجامد. (مثال: شعر باغ سيب از جعفر ابراهيمي شاهد كه متن مقاله به آن پرداخته ايم.)

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14