(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه 2 شهريور 1388- شماره 19444
 

چه كساني كشتي را سوراخ مي كنند؟
داستان دو شيخ نامه سرگشاده سيدحميد روحاني خطاب به كروبي
آيا سرنوشت شيخ مهدي و شيخ حسينعلي يكي است؟ -قسمت اول
شاخ و برگ ها! يا «ريشه هاي فاسد!»
جريان شناسي نفاق جديد



چه كساني كشتي را سوراخ مي كنند؟

مهدي اقراريان
كشتي انقلاب اسلامي ايران در سه دهه گذشته همواره با طوفان هاي مختلف و فراز و نشيب هاي گوناگوني روبرو بوده كه به بركت الطاف خفيه حضرت وليعصر(عج) و سكان داري الهي ولايت مطلقه فقيه و هوشياري مردم هميشه در صحنه، از اين حوادث به سلامت عبور كرده است.
حوادث و رويدادهاي عبرت آموزي كه در پي ناكامي دشمن براي به انزوا كشاندن خط امام(ره) و رهبري در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري به وقوع پيوست، زنگ خطري بود از برنامه ريزي ها و اقدامات چند ساله دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي وابسته به جريان سلطه بين المللي كه با بهره برداري از عنواني چون ديپلماسي عمومي، ترويج آزادي و دمكراسي، مي كوشند هم پيمانان (بخوانيد مزدوران) خود را در كشورهاي مستقل و مخالف با سياست هاي سلطه طلبانه آنان بر سر كار آورند.
اين دستگاه ها اقدامات خود را در پوشش بنيادها و مؤسسات به ظاهر فرهنگي و مطالعاتي همچون بنياد «البرت انيشتين»، «مؤسسه اعطاي كمك هاي ملي براي دموكراسي» (NED)، «مؤسسه ايالات متحده براي صلح» (USIP) و ده ها مجموعه زنجيره اي ديگر به انجام مي رسانند.
بهره برداري از شبكه هاي رسانه اي چون صداي آمريكا (VOA)، بي بي سي (BBC)، راديو فردا، سي ان ان (CNN) و فناوري هاي نوين سايبرنتيك اقدام ديگري است كه اين سازمانها با هدف شكل دهي افكار عمومي در راستاي يك موضوع خاص همچون تقلب در انتخابات در دستور كار خود قرار مي دهند.
سخنان «هيلاري كلينتون» وزير امور خارجه آمريكا در گفتگوي با شبكه خبري سي ان ان (CNN) در خصوص نقش اين كشور در كمك به معترضان انتخابات 22خرداد به ويژه آنجايي كه مي گويد: «ما مي دانستيم كه اگر خيلي زود و شايد ورود كنيم، حكومت ايران سعي مي كند از ما براي متحد كردن كشور عليه معترضان استفاده كند. بدين ترتيب ما پشت پرده كار مي كرديم. ما كارهاي زيادي مي كرديم تا بدون اينكه سر راه واقع شويم، واقعاً به معترضان قدرت ببخشيم. ما به حمايت لفظي و پشتيباني از مخالفان ادامه مي دهيم.» از حقيقت برنامه ريزي چند ساله اين دستگاه ها براي انجام عملياتي چند لايه به منظور كودتايي نرم بر عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران پرده برمي دارد.
اعترافات حسين رسام (تحليلگر ارشد سفارت انگليس) در خصوص ارتباط مستمر ستاد ميرحسين موسوي و كروبي با سفارت انگلستان و معرفي چهره هايي چون عطريانفر، ليلاز و شمس الواعظين به عنوان حلقه هاي اصلي اين ارتباط و افشاء اقداماتي از قبيل برگزاري جلسات مستمر با اعضاء حزب اعتماد ملي و برخي از فعالان سياسي، قومي، نمايندگان احزاب، اقليت هاي مذهبي و تشكل هاي غيردولتي (NGO) و كمك 300 هزار پوندي به اين تشكل ها در كنار شناسايي جذب نخبگان از طريق اعطاي بورسيه به منظور بسترسازي براي جاسوسي علمي و صنعتي و ده ها اقدام ديگر، تنها بخشي از زواياي پنهان طرحي است كه با نظارت مستقيم وزارت امورخارجه انگليس و همكاري آمريكا عليه امنيت ملي كشور صورت پذيرفته است.
اكنون، با گذشت زمان و كمتر شدن غبار فتنه هاي خواص مردود شده در امتحان انتخابات دهم، زواياي پنهان ارتباطات اشخاص و جريانات مدعي اصلاح طلبي با دشمنان قسم خورده ملت ايران معلوم گرديده است. مي توان با تشبيه انقلاب اسلامي ايران به يك كشتي و دشمنان آن به دزدان دريايي اين سؤال اساسي را مطرح كرد كه چه كساني كشتي را سوراخ مي كند؟
آنچه كه مي توان در پاسخ به اين پرسش تصور كرد اين است كه سرنشينان يك كشتي كه مي توان از آنان به عنوان «مردم» يك كشور با تمامي نگرش ها و سلايق گوناگون نام برد هيچگاه به سوراخ كردن كشتي كه خود بر آن سوارند نمي پردازند، زيرا علي رغم تمام اختلافات احتمالي مي دانند براساس تجربه ديگر كشتي ها (عراق، افغانستان، پاكستان) اين دزدان دريايي اند (جريان سلطه بين المللي به سردمداري آمريكا) كه در كمين فرصتي براي به تاراج بردن تمامي دستاوردها، دارايي ها و سرمايه آنان مي باشند.
و تنها دو گزينه دشمن خارجي از بيرون (حمله نظامي و براندازي سخت) و يا عامل نفوذي دشمن از درون كشتي است كه ممكن است با اميد آمدن قايق نجاتي از سوي آناني كه به او مأموريت داده اند، دست به خيانت عليه مسافران كشتي (مردم يك كشور) بزند.
اينك، با افشاء شدن پشت پرده عواملي كه مي خواستند با فرصت انتخابات در لباس خدمه اين كشتي (تصدي مسئوليت قوه مجريه) به خيانت بپردازند اين مسئله اساسي مطرح است كه آيا سرنشينان كشتي انقلاب فرصت فرار شبانه با قايقي را به اين عوامل اصلي مي دهند و يا با هوشياري، عوامل اصلي كودتا را به جرم همدستي با دشمنان پيشرفت و سربلندي اين ملت شريف و خيانت به آرمان هاي خون هزاران شهيد به محاكمه دادگاه عدالت مي كشانند؟
هرچند آنان امروز نيز در انديشه هاي مردم ايران محكومند.

 



داستان دو شيخ نامه سرگشاده سيدحميد روحاني خطاب به كروبي
آيا سرنوشت شيخ مهدي و شيخ حسينعلي يكي است؟ -قسمت اول

آنچه اكنون در دسترس خوانندگان عزيز قرار مي گيرد، نامه اي است كه در تاريخ 29 ارديبهشت/1388 به دوست ديرينه ام جناب آقاي كروبي نگاشتم. بر اين اميد بودم كه نامبرده به خود آيد و از گژراهه برهد و به انتشار اين نامه هيچگاه نيازي نباشد، ليكن چه توان كرد كه دست هاي مرموز عناصر پشت پرده، رخصت انديشيدن را از او سلب كرده اند و او را به ورطه اي افكنده اند كه راه بازگشت ندارد و هر روز بيش از پيش از اسلام و امام «سلام الله عليه» دور مي گردد به گونه اي كه امروز هرگونه دفاع از اسلام، انقلاب و رهبري را «دين فروشي»!! مي خواند و همصدايي با آمريكا، صهيونيست ها و ديگر دشمنان اسلام را «دين مداري»!! مي داند.
اگر حضرت امام در قيد حيات بودند، بي ترديد امروز با آقاي شيخ مهدي كروبي همان برخوردي را مي كردند كه ديروز با آقاي شيخ حسينعلي منتظري كردند. حضرت امام كه آقاي منتظري را «فاسد، فاسق و مفسد» خواندند براي اين بود كه مي ديدند نامبرده با تأثيرپذيري از منافقان و جاسوسان حاكم بر بيت خود به نامه پراكني دست مي زند و دروغ پردازي ها وشايعه سازي هاي بي شرمانه اطرافي ها را به عنوان «وحي منزل» در نامه هاي خود منتشر مي سازد، كاري كه امروز جناب آقاي كروبي به آن مبادرت مي ورزد و خوراك چرب و نرمي براي راديوهاي استكبار جهاني و رژيم صهيونيستي فراهم مي سازد.
اعاذناالله من شرور انفسنا
سيدحميد روحاني
25/مرداد/ 1388
فذكر فان الذكري تنفع المؤمنين
برادر گرامي حجت الاسلام والمسلمين حاج آقاي كروبي
تسليم و تحيت وافر بعرض رسانيده به دعوات خالصانه ياد آورم
در تاريخ 2 اسفندماه گذشته تلفني با جنابعالي احوالپرسي كردم و فرصتي را براي ديدار و گفتگو خواستم پاسخ داديد حتماً وقتي را براي ملاقات مشخص مي كنم و به شما خبر مي دهم، ليكن تا امروز كه زمان درازي از آن تاريخ مي گذرد خبري نداديد از اين رو، ناگزير شدم آنچه را كه مي خواستم حضوري با شما در ميان بگذارم به صورت كتبي تقديم دارم، اميدوارم كه ارسال آن مايه آزردگي خاطر مهر مظاهر جنابعالي نگردد و رنجيدگي از اينجانب را فزوني نبخشد. دوستي و دلبستگي و پيشينه ديرينه اي كه ميان ما وجود دارد ايجاب مي كند كه در اين برهه حساس كه جنابعالي را در ورطه خطرناكي مي بينم آرام و بي تفاوت نمانم، زنگ خطر را به صدا درآورم و اين كمترين كاريست كه مي توانم در عوالم دوستي و برادري به عنوان حق شناسي انجام دهم «تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال».
جناب آقاي كروبي
آن روز كه من و شما به همراه حاج آقاي جماراني آن نامه غمبار را به آقاي منتظري نگاشتيم هرگز مرا اين باور نبود كه روزي من ناگزير شوم هشدارنامه اي همسان براي جنابعالي بنگارم و همان نكته هاي تلخي را كه به او گوشزد كرديم به جنابعالي يادآور شوم.
اين نكته كه جنابعالي امروز روشي ناهمگون با گذشته هاي درخشان خود در پيش گرفته ايد و شايد موضعي همسان با آقاي منتظري داريد، حتماً براي آن جناب شگفت آور و باورنكردني باشد، از اين رو رخصت مي خواهم كه پيش از هر گونه بحث و بررسي، به دفتر خاطراتم نگاهي داشته باشم و به ديدگاه گذشته جنابعالي گذر كنم:
دوشنبه 3بهمن 1367- ساعت 40/22
سرگرم مطالعه بودم كه تلفن منزل به صدا درآمد، حاج خانم كروبي بودند كه پس از حال و احوال مختصر گوشي را به حاج آقاي كروبي دادند. آقاي كروبي از من خواست به منزلشان بروم، خواستند ماشين بفرستند، گفتم خودم مي آيم. بي درنگ رهسپار منزل او شدم. آقاي كروبي از دست آقاي منتظري سخت گرفته و كلافه بود مي گفت اين روزها سخنان آقاي منتظري در سخنراني هايي كه مي كند دشمن شادكن و دهن كجي به نظام جمهوري اسلامي ايران است، تهمت هاي ضدانقلاب را تكرار مي كند، به دوستان چندين ساله خود بي اعتماد شده است و حرف هاي افرادي را كه دور و برش را گرفته اند قبول دارد و آن حرف ها را وحي منزل مي داند و جوسازي ها و دروغ پردازي هاي آنان را دائم تكرار مي كند و سخنان او امروز خوراك تبليغاتي براي راديوهاي بيگانه شده است، نمي دانم بايد با او چه كار كرد؟ گفتم همه اينها را كه گفتيد مي دانم و بيش از يك سال است به شما پيشنهاد داده ام و چندبار هم تكرار كرده ام كه بيا با هم نامه اي خطاب به او بنويسيم و هشدار دهيم شايد به خود آيد و اگر در روش خود تجديدنظر نكرد اين نامه را منتشر كنيم. آقاي كروبي گفت: اين درست نيست كه ما به قائم مقام رهبري نامه تندي بنويسيم و حرمت شكني كنيم و بعد او را تهديد كنيم كه اگر به حرفهاي ما گوش نكرديد اين نامه را منتشر مي كنيم! گفتم ما نمي نويسيم كه اگر به حرفهاي ما گوش نكرديد، اين نامه را منتشر مي كنيم بلكه روي نقاط ضعف او انگشت مي گذاريم و توضيح مي خواهيم، يا ما را مي خواهد و درباره روش و منش خود توضيح مي دهد، در آن صورت مي توانيم با بحث و گفت وگو او را به برخي از اشتباهاتش متوجه سازيم. و او را از كژراهه برهانيم. شايد ما را نپذيرد و با ما گفتگو نكند ليكن نسبت به رفتار و گفتار خود تجديدنظر كند كه خيلي ارزشمند است. پس از اين گفتگو آقاي كروبي موافقت كردند كه نامه اي خطاب به آقاي منتظري بنويسيم و تاكيد داشت كه نامه تند نباشد.
جناب آقاي كروبي
چنانكه مي بينيد محورهاي اعتراض و انتقاد جنابعالي به آقاي منتظري در آن روز در اين چند نكته خلاصه مي شد:
1- اظهارات دشمن شادكن درسخنراني ها و مصاحبه ها
2- تكرار اتهامات دشمن به نظام جمهوري اسلامي
3- ذهنيت و بي اعتمادي نسبت به دوستان ديرينه
4- باورمندي نسبت به دگرانديشان و مخالفان و معاندان.
5- دهن كجي به نظام
اكنون بايسته است به بررسي ديدگاهها، موضع گيري ها و سخنراني هاي جنابعالي بپردازيم و ببينيم موضع امروز شما با آنچه كه آقاي منتظري را به جرم آن مورد عتاب و خطاب قرار داديم و محكوم كرديم تفاوتي دارد؟ يا خداي نخواسته همان راه و روش و خطا و لغزش او را امروز جنابعالي ندانسته و ناخودآگاه در پيش گرفته ايد و در واقع آن عناصر مرموز و نيرنگ بازي كه ديروز آقاي منتظري را به چالش كشيدندو از ملت و نظام گرفتند امروز با همان شيوه و تاكتيك شما را درميان گرفته اند و دور شما گرد آمده اند و مي خواهند شما را به همان شيوه و شگرد از ملت و پيشينه درخشانتان جدا سازند.
جناب آقاي كروبي
چرا يكباره به دوستان ديرينه و پنجاه ساله خود پشت كرديد و آنان را معاند و مغرض پنداشتيد؟! اين چه دست مرموزي بود كه جنابعالي را توانست از ياران و همرزمان ديرينه جدا سازد و براي شما نسبت به آنان ذهنيت پديد آورد؟! چه راز مگويي در كار بود كه برخي از عناصر مرموزي كه جنابعالي تا ديروز آنان را مخالف امام و انقلاب اسلامي مي دانستيد، يكباره «مقرب الخاقان» شدند و آنان را يار و دلسوز خود و زبان گوياي خويش پنداشتيد و با طناب آبي رنگ! آنان به چاه رفتيد؟
آيا به ياد داريد كه آقاي ابطحي را «عامل نفوذي مشاركتي ها» مي دانستيد و مي گفتيد دفتر رياست جمهوري را به پايگاه مشاركتي ها بدل كرده و آقاي خاتمي را در محاصره عناصر مشاركتي قرارداده به گونه اي كه ما نمي توانيم يك جلسه مشورتي با او داشته باشيم؟! آيا به خاطر داريد كه از دست آقاي ابطحي مي ناليديد كه مي خواهد مشاركتي ها را در همه محافل نفوذ دهد و گفتيد درجلسه «مجمع روحانيان مبارز» خطاب به او گفته ايد «دفتر رياست جمهوري را كه به پايگاه مشاركتي ها بدل كرده ايد، حالا خواهش مي كنم مجمع را به پايگاه ديگري براي آنها تبديل نكنيد»؟! آيا اين «عامل نفوذي مشاركتي ها» امروز براي پيشبرد آرمانهاي مقدس امام و انقلاب اسلامي به سراغ شما آمده يا خداي ناكرده در جنابعالي دگرگوني پديد آمده كه او را به طمع انداخته است؟!
جناب آقاي كروبي
هيچ انديشيده ايد كه در شما چه ناخالصي پديده آمده است كه مهره ها و چهره هاي مرموزي مانند قوچاني، باقي، سحرخيز، ابطحي، دباغ و... و... شما را از سنخ خود يافته اند و پشت سر شما قرار گرفته اند؟! آيا شما بر اين باوريد كه اين حضرات به ويژه جناب آقاي دباغ امروز شما را در خط امام و انقلاب مي دانند كه از شما حمايت مي كنند؟! شما در يك سخنراني اعلام كرديد: «... من همان مهدي كروبي خط امام هستم ... و به اين خط عشق مي ورزم...»!! (اعتماد ملي 21/2/88) با عرض پوزش بايد بگويم مطمئن باشيد كه اگر جنابعالي در عمل - نه در شعار- «همان مهدي كروبي خط امام» بوديد، اين مهره ها و چهره هايي كه امروز شما را در ميان گرفته اند و گرداگرد شما به پايكوبي و دست افشاني پرداخته اند، هيچ گاه به شما نزديك نمي شدند و به شما بها نمي دادند و با شما همانگونه برخورد مي كردند كه تاكنون با پيروان راستين راه امام برخورد كرده و مي كنند.
اگر مي خواهيد دريابيد كه دشمنان امام و انقلاب اسلامي درباره جنابعالي چگونه مي انديشند و ديد و دأب شما را چگونه ارزيابي مي كنند، نكته اي را كه آقاي دباغ درباره ميرحسين موسوي آورده است با ريزبيني و تيزبيني گذر كنيد:«... من در سخنان آقاي موسوي نكته تازه اي نمي بينم، در عملكردش هم كار دلچسبي مشاهده نمي كنم، گمان مي كنم با افكار پيشين اش وداع نكرده است و به رغم اينكه گاهي در سخنراني اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است...»!! (اعتماد ملي 21/2/88)
جان كلام اينجاست كه اين عناصر بيگانه زده و انقلاب برانداز در كنار كساني لانه مي كنند كه بدانند و دريابند كه آن كسان «با افكار پيشين اش وداع كرده است»! و از انقلاب اسلامي دست شسته است و چون امروز دريافته اند كه جناب آقاي كروبي با هزاران آه و افسوس «با افكار پيشين اش وداع كرده است»، گرد او را گرفته اند تا با دست و زبان او بتوانند اميال و اغراض شيطاني خود را به اجرا درآورند.
بايسته يادآوريست كه اينجانب ديرزمانيست دريافته است كه چرخش تندي در موضع جناب آقاي كروبي پديد آمده است، دست كم از آن روزي كه باند ايشان به جايگاه رياست جمهوري دست يافتند و يكباره همه آن شعارهاي انقلابي و ضدآمريكايي را كنار گذاشتند و اينجانب در ديداري با حاج آقا كروبي درباره موضع باند او توضيح خواستم و پاسخ او اين بود: امروز ديگر شعارهاي ضدآمريكايي بردي ندارد! امروز ديگر دنيا اين گونه شعارها را برنمي تابد!! مورد ديگري كه اينجانب را به اين واقعيت تلخ رسانيد كه جناب آقاي كروبي «با افكار پيشين اش وداع كرده است» واكنشي بود كه او در برابر شعار مقدس امام مبني بر «اسرائيل بايستي از صفحه روزگار حذف شود» كه از سوي رئيس جمهور امروز ايران مطرح شده بود، از خود نشان داد. آقاي كروبي اينجا و آنجا در انتقاد به اين موضع رئيس جمهور، پيوسته تكرار مي كرد كه «امام به شهيد رجايي گفته بود من حالا يك حرفي بزنم، شما به موضع من كاري نداشته باشيد شما ببينيد در عرف بين الملل در موارد مختلف چگونه بايد برخورد كرد»!!، و نيز روي اين نظر تأكيد داشت كه شعارهاي امام تنها برازنده خود امام است و هر كسي نشايد آن را به زبان آورد؟!
حضرت آقاي كروبي
آيا بهتر از اين مي توان راه امام را بي رهرو ساخت؟ و خط امام را كور كرد؟ آيا از ديد جنابعالي امام آنچه را كه مي گفت باور نداشت و سخنان او جنبه شعار داشت؟ و اصولا شعارها و ديدگاه هاي امام در خور پيروي و الگو نيست؟ مي بينيد عناصر وابسته به بيگانه و مزدوران سرسپرده به شيطان بزرگ و صهيونيسم بين الملل چگونه توطئه هاي امام زدايي را به دست عناصر خوش سابقه اي چون جنابعالي پياده مي كنند؟ تا ديروز تلاش مي كردند كه راه حضرت امام حسين (صلوات الله عليه) و راه عاشوراييان را بي رهرو سازند و نهضت عاشورا را منحصر به آن حضرت و ياران او بنمايانند كه انگار در خور الگوبرداري نيست و امروز از زبان كساني مانند جنابعالي مي كوشند كه راه امام را بي رهرو سازند و انديشه هاي امام را به موزه تاريخ بفرستند كه صدالبته «عرض خود مي برند و زحمت ما مي دارند».
شما در توجيه همكاري خود با عناصر معلوم الحال و نوكران وظيفه خوار يا بي مزد و مواجب آمريكا چنين داد سخن داده ايد: «... ما اگر بخواهيم به هر بهانه اي افراد را از خود طرد كنيم يك روزي بگوييم صهيونيست دشمن است(؟!!) يك روز بگوييم پايگاه و بلندگوي دشمن است كه درست نيست، دشمن سازي كه هنر نيست، ما بايد سعي كنيم همه كساني را كه در كشور زندگي مي كنند زير يك سقف گردآوريم و اصل براي آن كشور و نظام است. ما براي جذب كردن آمديم، نه براي دفع كردن...» (اعتماد ملي 21/2/88)
اولا اين ديدگاه امروز جنابعالي، سياست ديرينه مهدي قاتل (بنا به تعبير امام(س))، بود كه در بيت آقاي منتظري به اجرا درآمد و عناصر منافق، ليبرال، سكولار، دگرانديش و... زير عنوان «تركش خورده ها» در آنجا گردآمدند و حرفهايشان را از زبان آقاي منتظري بازگو كردند و اكنون به بركت حضور باقي ها در كنار شما مي بينيم كه تز باند مهدي هاشمي نيز گويا از سوي جنابعالي پذيرفته شده است. ثانيا اگر امروز به راستي نظر جنابعالي اين است همه كساني را كه در كشور زندگي مي كنند «زير يك سقف گردآوريم»، چرا برخي از كساني كه با «انجمن حجتيه» ارتباط دارند و آن گروهك را زيرپر گرفته اند، از نظر جنابعالي به زير سؤال اند و جنابعالي آنان را مورد نكوهش قرار مي دهيد؟ ثالثا جنابعالي كه چنين ديد بازي داريد! و از چنين سعه صدري! برخورداريد كه مي خواهيد «همه كساني را كه در كشور زندگي مي كنند زير يك سقف گرد» آوريد! چرا تحمل چاپ يك نامه تاريخي از آيت الله مصباح را در فصلنامه پانزده خرداد نداشتيد و با اينجانب به سبب چاپ آن نامه قطع ارتباط كرديد؟! رابعا آيا مي توانيد توضيح بفرماييد منظور از آن «سقف» كه قرار است «همه كساني را كه در كشور زندگي مي كنند» زير آن گردآوريد در كجا قرار دارد؟ به نظر مي رسد آن «سقف» ستاد انتخاباتي جنابعالي باشد، از اين رو، عناصر ضدانقلاب، سكولار، ناباور، آنگاه كه در زير «سقف» ستاد قرار بگيرند غسل تعميد مي يابند! و «سيئات اعمالشان به حسنات» بدل مي گردد!! آقاي دباغ و آقاي باقي تا روزي كه زير اين سقف قرار نگرفته اند، خطرناك، مرموز و غيرقابل اعتمادند ليكن آنگاه كه در ستاد انتخاباتي جناب آقاي كروبي ثبت نام كردند «منا اهل البيتند»! آقاي ابطحي تا روزي كه دركنار آقاي خاتمي باشد «عامل نفوذي مشاركتي ها» است و بايد از او برحذر بود، ليكن روزي كه در زير «سقف» ستاد انتخاباتي جناب كروبي قرار گرفت فرزند انقلاب است!! و همه بايد بدانند كه «ما براي جذب كردن آمديم، نه براي دفع كردن»!! آيا احتمال نمي دهيد كه اين حب جاه و مقام است كه مشكل ساز شده باشد؟ آقاي منتظري نيز بر آن بود همه كسان را (تركش خورده ها را) در زير يك سقف گردآورد و البته «سقف» موردنظر او «بيت» بود، كساني كه در زير آن سقف قرار مي گرفتند، حتي قرباني فر (جاسوس سيا) نيز از هر زشتي و پليدي مبرا بودند و او بر خود واجب مي دانست كه با همه قوا از آنان پشتيباني كند و آنان را مورد ستايش قرار دهد! زينهار كه پا جاي پاي آقاي منتظري نگذاريد.
ادامه دارد

 



شاخ و برگ ها! يا «ريشه هاي فاسد!»

احمد وهاج
ديدن و شنيدن، اعترافات و دفاعيات و اظهارات تعدادي از جوانان متهم به همكاري در آشوب هاي طراحي شده توسط، به وجود آورندگان فتنه و ديدن چهره متحير و سردرگم و مضطرب شان! كه فريب خوردگي! از وجنات آنها كاملا آشكار و مشهود بود، نه تنها براي بستگان و دوستان و آشنايان اين قبيل جوانان، خوشايند نبوده و نيست، كه حتي براي تمامي مردم طرفدار قانون و قانون گرايي- به رغم دل آزردگي به وجود آمده از اين همه شرارت و خسارت ايجاد شده تا مجروح و كشته شدن تعدادي از هم وطنانمان- نيز بسيار تأسف بار و اندوهناك مي باشد، چرا كه، مي شود به يقين گفت كه بسياري از اين جوانان بازي خورده
- اعم از بازداشت شده و نشده- نسبت به واژه هايي چون، اخلال گري، آشوب طلبي، هرج ومرج خواهي و...- در بعد عملي آن، ناآشنا، غريب و بيگانه و حتي از انتساب شان به موارد حادتر آن، چون، خائن! جاسوس! و محارب! منزجر و متنفرند و منصفانه و بي غرض و از روي تحليلي واقع بينانه، بايد گفت تمامي اين قبيل جوانانمان كه فاقد هرگونه سوءسابقه سياسي و جنايي و... مي باشند، ابتدا فقط به خاطر ايجاد شور و نشاط و هيجان ناشي از خوشحالي حضورشان در جامعه قبل از انتخابات، اما احساساتي و بدون تأمل و دقت نظر در شخص مورد نظرشان، به سمت و سوي طرفدار از نامزد «مطرح شده» كشانده شدند بدون هرگونه ذهنيتي مخرب و اغتشاشي! تا چه رسد به شبهه فتنه گري و مقابله با نظام خودي!! بنابراين اينان را فقط مي توان در فرايند به وجود آورده شده! تنها عوامل دست چندم ناآگاه و ساده و «شاخ و برگ» درخت فتنه به حساب شان آورد و نه بيش! همين شاخ و برگ هايي كه پيش از آن كه با حكمي برگرفته از رأفت و بخشودگي و تخفيف نظام اسلاميمان مواجه گردند. قبلا در «بي دادگاه هاي» متعفن! «بحران آفرينان فتنه» كه موجب سرخوردگي و يأس و پشيماني تعدادي از بدنه همين ملت شده اند به انواع اتهاماتي چون...؛ اين موج عظيم تماس هاي مردمي بود كه ما را به خيابان كشاندشان واداشت؟! يا، تهمت و نسبت «نانجيبي» دادن به تعدادي ديگر از جوانان- دختر و پسر- طرفدارشان در بازداشت گاه ها!، به صورت بسيار ظالمانه و ناجوانمردانه! محكوم كرده اند. و حال پرسشي «انتظارگونه» و شفاف، آيا عقلا و شرعا و قانونا بر مسئولين ذي ربط قضائي و امنيتي فرض نمي باشد كه وقت گرانبهاي خود را به، پرداختن بيش از اين به «شاخ و برگ هاي» درخت فتنه مصروف ننموده و همت و تجربه و كارآيي شان را با بهره گيري بدون اغماض از قوانين مربوطه امنيتي و قضائي معطوف به «ريشه» درخت فتنه نمايند؟ و از فرع به اصل به پردازند؟ خواسته اي به حق و «واجب» كه در لابلاي سخنان جوانان نادم بازداشته شده و بسياري ديگر از خانواده هاي شان نيز مي توان فراوان مشاهده نمود. پس به هوش! كه پرداختن به «فرع» شما را از پيگيري هاي قانوني، شرعي پرداختن به «اصل» كه همانا كور كردن چشم فتنه مي باشد غافل ننمايد و مگر نه اين است كه «الفتنه اشد من القتل»!

 



جريان شناسي نفاق جديد

رضا سراج
نفاق، صف بندي دروني و بسيار خطرناك در جامعه ديني است كه از داخل، جبهه جديدي را عليه دين، رهبري و حكومت ديني بازگشايي مي نمايد. ضربات جريان نفاق بر پيكره اسلام و مؤمنان، همواره بيش از كفار و مشتركين بوده است، به گونه اي كه اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) به نقل از پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به محمد ابن ابي بكر مي فرمايند: «تحقيقاً براي امتم از مؤمن و مشرك هراس و نگراني ندارم، چراكه مؤمن به واسطه ايمانش تحت محافظت خداست و مشرك را نيز به سبب شركش، خداوند نابود مي كند. ليكن من براي شما از هر منافق پنهان و نقابدار كه عالمانه سخن مي گويد، نگرانم. چراكه مي گويد آنچه را خوب مي دانيد و عمل مي كند آنچه را بد و منكر مي دانيد.»
جريان نفاق و منافقين تنها منحصر به صدراسلام نيست، بلكه در همه زمان ها وجود دارد. رهبر معظم انقلاب در بحث روشنگرانه اي پيرامون جريان نفاق مي فرمايند: «نفاق و انسان هاي منافق كه در قرآن از آنان به نام «في قلوبهم مرض» ياد مي شود، فقط در صدر اسلام نبودند، در همه زمان ها هستند، ازجمله زمان ما و با هدايت قرآن و نور قرآن بايد آنها را شناخت.»
در اين نوشتار با بررسي تاريخ صدر اسلام و مقايسه تحليلي تطبيقي آن با شكل گيري و استمرار انقلاب اسلامي و همچنين استناد به سنت هاي تغييرناپذير الهي حاكم بر تاريخ، تلاش گرديده دسته بندي هاي پديده شوم نفاق، بويژه نفاق جديد و همچنين چگونگي شناخت و مقابله با آن در راستاي تبيين سخنان مقام معظم رهبري در اين باره مورد مطالعه قرار گيرد. ضمن آنكه اين بحث به عنوان كليدي است براي بررسي و تحليل فتنه مخملين اخير.
معنا ومفهوم نفاق:
شهيد مطهري در بحثي پيرامون نفاق مي فرمايند: «منافق كسي است كه فكر و انديشه اش يك جور مي گويد و زبانش جور ديگر، درست بر ضد آن، احساسات و عواطفش در يك جهت است، ولي تظاهرات ظاهريش در جهت ديگر.»
ايشان درباره معني نفاق بيان مي دارند: لغت نفاق از واژه «نفق» است. نفق يعني راه. البته راه هاي مخفي و پنهاني. در لغت هم وقتي كه ما راجع به منافق نگاه مي كنيم كه منافق را چرا منافق مي گويند؟ مي بينيم كه گفته اند براي اينكه منافق دو راه و دو درب براي خودش قرار مي دهد. يك درب ورودي كه به واسطه آن درب، وارد مي شود به اسلام، و يك درب خروجي كه بايد فرض كنيم پنهاني است. از يك درب وارد مي شود و از درب ديگر خارج مي شود.»
همچنين رهبر معظم انقلاب اسلامي در خصوص معنا و مفهوم نفاق مي فرمايند: «راجع به مفهوم نفاق در قرآن به روشني صحبت شده و عبارت است از اينكه يك نفر يا جماعتي، يك فكري و يا جهت گيري را داشته باشد و خلاف آن را به مؤمنين ابراز كند، درراه خدانباشد و وانمود كند در راه خداست، مؤمن نباشد و وانمود كند مؤمن است. دروغ بگويد، اين معناي نفاق است. نفاق: پنهان كردن يك ضلالت، تاريكي و نشان دادن چيزي برخلاف كه در آنها نيست.»
دسته بندي منافقين:
به طوركلي تاريخ اسلام دو دوره «تنزيل» و «تأويل» را شامل مي گردد كه جريان نفاق در هر دو برهه، به عنوان يك صف بندي دروني، در جامعه ديني فعال بوده و مي باشد.
دوران تنزيل، دوره نزول قرآن و زمان مبارزه با دشمناني است كه مي خواهند از پيدايش دين ممانعت به عمل آورند. در اين دوره جامعه ديني با دو دسته از منافقين مواجه گرديد: يك دسته «منافقين پنهان» و دسته ديگر «منافقين محارب».
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در دسته بندي منافقين، آنان را به سه دسته كلي تقسيم مي نمايند و در توضيحاتي پيرامون «دسته اول منافقين» مي فرمايند: «دسته اول منافقين، ابتداي ورود پيامبر (صلي الله عليه و آله) به مدينه هستند. كساني بودند كه يا اسلام نياوردند و يا بعضي ايماني از روي احساسات به اسلام آوردند. ولي اعتقاد به اسلام و پيامبر (صلي الله عليه و آله) در دل آنان عمقي نداشت و با يك تكان، ايمان ضايع شد. اينها كساني بودند كه در قرآن از آنان با «في قلوبهم مرض...» در اول سوره بقره صحبت مي شود. اول كار، همه نوعي ايمان آوردند (مگر تعدادي). لكن همه ايمان قوي نداشتند. توده مردم، انسان هايي سالم و بي غل و غش، ايمان مثل نوري در دلشان افتاد و رشد كرد، مستحكم شد. ولي در قلوب مريض، افراد خودخواه، لاابالي و انسان هايي كه به فكر هيچ چيز نبودند، بذر ايمان در دل اينها پا نگرفت. ايمان آنها ضعيف بود، عمق پيدا نكرد، ارتباط عميق با يهود هم نگذاشت ايمان آنها مستحكم شود. در باطن ايمان را ازدست دادند و يا از اول نداشتند، ولي جرأت نمي كردند اظهار كنند. فضاي مدينه، ايمان پرنور جوانان، آيات قرآن، وحي، مسائل پرهيجان، فضاي مدينه را قبضه كرده بود. كسي جرأت اظهار بي ايماني نداشت.»
اين دسته از منافقين در مدينه درواقع نقش ستون پنجم را براي يهود، كفار و قريش ايفا مي كردند. آنان با ارتباط عميق با يهود، ضمن احداث مسجد ضرار (آسيب زننده)، از طريق يك توطئه مشترك با سركردگان يهود ازجمله «ابوعامر» سعي داشتند انسجام مسلمانان را از درون متلاشي نمايند كه خداوند ازطريق وحي، پيامبر (صلي الله عليه و آله) را از اين توطئه آگاه كرد. پيامبر نيز دستور دادند كه مسجد ضرار را تخريب و حتي ويرانه آن را نيز به آتش بكشانند.
سركرده منافقين دسته اول در مدينه، فردي به نام «عبدالله ابن ابي» بود كه با جماعتي معلوم الحال، به دفعات سعي نمود به حكومت نوپاي ديني ضربه بزند. يكي از اين دفعات در ماجراي جنگ احد رخ داد و او نيروهاي خود را كه تقريباً يك سوم جمعيت سپاه اسلام بود، به بهانه اي واهي در شوط (ميان مدينه و احد) به مدينه بازگرداند. اين انشعاب ضرباتي را به مسلمانان وارد نمود.
در ماجراي غزوه بني المصطلق نيز عبدالله ابن ابي و منافقين همراه او در حال طراحي توطئه بيرون نمودن پيامبر (صلي الله عليه و آله) از مدينه بودند كه نوجواني از انصار به نام «زيدابن ارقم» سخنان آنان را شنيد و به اطلاع حضرت رساند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) «عبدالله ابن ابي» را احضار و توطئه منافقانه او را به وي گوشزد نمودند. او «زيدابن ارقم» را به دروغ گويي متهم كرد و با قسم هاي غلاظ و شداد، منكر طرح هاي توطئه آميز خود شد. خداوند سوره «منافقون» را در رابطه با اين دسته از منافقين نازل فرمود.
«منافقين محارب»، دسته ديگري از جريان نفاق در دوران تنزل مي باشند كه عليه پيامبر (ص) و حكومت ديني اعلام جنگ مسلحانه نمودند. رهبر معظم انقلاب اسلامي در بيان دسته بندي جريان نفاق، منافقين حربي را منافقين دسته سوم مي نامند و درخصوص آنان مي فرمايند: «دسته سوم، منافقيني هستند كه درمدينه ايمان آوردند، دچار لغزش هاي مؤمنانه شدند، خود را حفظ نكردند، رفتند و در يمامه با پيامبر(ص) اعلام جنگ كردند و شدند منافقين محارب».(6)
منافقين دوران تأويل
دوران تأويل دوره اجراي دستورات و احكام دين و مبارزه با كساني است كه قصد تحريف دين و به انحراف كشانيدن جامعه ديني را دارند. در اين دوره صف بندي و رويارويي بر سر تأويل قرآن آغاز مي گردد. در اين راستا و هنگاميكه آيه شريفه 9سوره حجرات نازل شد (و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احدهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفيء الي امرالله: و اگر دو طايفه از اهل ايمان با هم به قتال و دشمني برخيزند، البته شما مؤمنان بين آنها صلح برقرار داريد و اگر يك قوم بر ديگري ظلم كرد، با آن طايفه ظالم قتال كنيد تا به فرمان خدا بازآيد(7)، پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) با نگاهي به آينده و پيش بيني برگرفته از قرآن، از تغيير الگوي نبرد و صف بندي جديدي در جامعه ديني خبر دادند. حضرت در اين هشدار فرمودند: «كسي در ميان شما هست كه براي تأويل قرآن نبرد خواهدكرد، همانگونه كه من براي تنزيل آن نبرد كردم.» برخي از مسلمانان پرسيدند: «آيا ما هستيم؟». حضرت جواب منفي دادند و از امام علي(ع) به عنوان قهرمان مبارزه در عصر تأويل ياد كردند.(8)
حضرت امير(ع) درباره جريان نفاق جديد يا به عبارت ديگر نفاق دوران تأويل فرمودند: «آنان به وحدانيت خدا شهادت مي دهند. همين باعث مي شود تا كشتن آنان بر مردم گران آيد و به ولي خدا طعنه زده و بر او خشم گيرند.»(9)
همچنين حديث ديگري از پيامبر(ص) نشان مي دهد كه دوره تأويل، دوراني طولاني خواهد بود كه پس از رحلت آن حضرت آغاز مي شود و تا ظهور ادامه مي يابد. رسول مكرم اسلام(ص) در اين باره مي فرمايند: «مهدي(عج) براي تأويل قرآن پيكار مي كند، همانگونه كه من براي تنزل آن پيكار كردم.»(10)
رهبر معظم انقلاب اسلامي از منافقين دوران تأويل باعنوان «نفاق جديد» ياد مي كنند و در دسته بندي هاي نفاق، آنان را جزء دسته دوم منافقين برمي شمارند. ايشان درخصوص «نفاق جديد» مي فرمايند: «دسته دوم كساني كه جزء مؤمنين بودند، اول كار هم هيچ نشانه اي از نفاق در اينها نبود. ولي به مرور، دچار عوارضي شدند، اين عوارض، كار دستشان داد و آنها را از پاي درآورد. دسته دوم كساني بودند كه دشمني نداشتند با اسلام و پيامبر(ص) و حركت اسلامي، دوست هم بودند... كار اينها خلف وعده اي بود كه با خدا كردند. دروغي كه با عملشان به خود گفتند. خلاف كاري، گناه، عدم اعتنا به تربيت خود، گاهي كار را به جايي مي رساند كه جزاي كار آنها بدترين مي شود. بدترين چيست؟ تكذيب آيات خدا، عدم دقت و مواظبت از خود، از حرف خود، از رفتار خود، از فكر خود و از خود مراقبت معنوي نكردن، كارش به نفاق مي رسد.»(11)
بنابراين در دوران تأويل، طبقه جديدي از نفاق در جامعه ظاهر مي گردد كه با شكل نفاق در دوران تنزيل متفاوت است و از آن به عنوان «نفاق جديد» ياد مي شود. مهمترين وجه تمايز نفاق دوران تنزيل با نفاق دوره تأويل، موضوع «وجاهت» است كه منافقين جديد از آن برخوردارند.
چرايي پديد آمدن نفاق جديد
«نفاق جديد» و يا به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي، منافقين دسته دوم، معاندين دوران تأويل مي باشند كه جبهه اي درون ديني را عليه جامعه و نظام ديني بازگشايي مي نمايند. قرآن علت شكل گيري اين پديده شوم و بسيار خطرناك را عدم استقامت و پايداري مي داند. خداوند در قرآن مؤمنان را يك دست ندانسته و بدون توجه به ظواهر، آنان را در دو گروه طبقه بندي كرده است: «مؤمنين راستين» و «مؤمنين دروغين». آنگاه تفاوت ميان مؤمنين راستين و دروغين را در عنصر «پايداري ايمان» دانسته و از كساني كه در ايمان خود راست قامت نبوده و تغيير ماهيت داده اند به عنوان اهل نفاق ياد كرده است.
«من المؤمنين رجال صدوقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا ليجزي الله الصادقين بصدقهم و يعذب المنافقين ان شاء او يتوب عليهم ان الله كان غفورا، رحيما: برخي از آن مؤمنان، بزرگ مرداني هستند كه به عهد و پيماني كه با خدا بستند كاملا وفا كردند. پس برخي بر آن عهد ايستادگي كردند (تا در راه خدا شهيد شدند) و برخي مقاومت كرده و هيچ عهد خود را تغيير ندادند. تا آنكه خدا آن مردان راستگوي با وفا از صدق و ايمانشان، پاداش نيكو بخشد و منافقان را به عدل عذاب كند. اگر بخواهد يا به لطف، توبه شان بپذيرد كه خدا بر خلق بسيار آمرزنده و مهربان است.» (12)
بنابراين قرآن كساني كه بر پيمان خود با خدايشان باقي مانده باشند را مؤمنين راستين دانسته و اينان را بر دو دسته تقسيم مي كند: «شهيدان سرافراز» و «بازماندگان پايدار و تغيير ناپذير.» از سوي ديگر كساني كه از صداقت در پيمان بي بهره باشند، در گروه منافقان جاي داده و از ايمان حقيقي بي بهره مي داند. از اين رو مؤمن حقيقي كسي است كه ثابت قدم بماند و در دوران تاويل نيز ايمان خويش را از دست ندهد.
دراين ارتباط امام علي(ع) كه به واقع قهرمان مبارزه با منافقين جديد دوران پرفتنه تأويل است، در اين باره مي فرمايند: «به خدا سوگند من هم كسي هستم كه در انتظار (شهادت) به سر مي برم و من هرگز در روش خود تغيير نداده و بر سر پيمانم ايستاده ام.» (13)
ادامه دارد

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14