(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 28 مرداد 1388- شماره 19440
 

نگاهي به مجموعه هاي شعر شاعران نوقلم يك نكته از اين معني مروري بر مجموعه «بادبادك هاي ديار مادري»
مأموريت شعر كودك و نوجوان -بخش اول
لحظه ديدار
كودكان و نوجوانان خارجي داستان هاي ما را مي خوانند
سودآوري براي ناشر، بكر بودن موضوعات، استقبال مخاطب؛
كداميك دليل گسترش ترجمه در ادبيات كودك و نوجوان است؟



نگاهي به مجموعه هاي شعر شاعران نوقلم يك نكته از اين معني مروري بر مجموعه «بادبادك هاي ديار مادري»

بادبادك هاي ديار مادري
سروده: اصغر معاذي مهرباني
ناشر: انتشارات سوره مهر
چاپ اول 1388
1- اصغر معاذي شعرهاي مجموعه اش را به سه بخش با اين عناوين تقسيم كرده است.
الف- «بادبادك هاي ديار مادري» كه دربردارنده غزل هاي عاشقانه است و عنوان اين بخش، نام كتاب را نيز رقم زده است، شايد به اين دليل كه حجم و تعداد شعرهاي اين بخش بيشتر از دو بخش ديگر است.
ب- «عاشقانه هاي يك تفنگ» كه هشت غزل با مضامين فرهنگ شهادت و ايثار آن را شكل داده اند.
ج- «از دلتنگي هاي حرا تا خيابان هاي چشم براه» كه در بردارنده سروده هاي آييني شاعر است.
2- معاذي در هر سه بخش مجموعه و در قالب هاي مختلفي كه به آنها پرداخته، از جمله غزل، رباعي و مثنوي خوب ظاهر شده است و در كل، شعرهاي مجموعه از يكدستي نسبي در ذهن و زبان برخوردارند، با اين حال جلوه كامل تر شاعرانگي و خلاقيت هاي شاعر را در بخش دوم كتاب «عاشقانه هاي يك تفنگ» مي توان سراغ گرفت، چنين است كه سرآمد غزل هاي اين مجموعه «غزل بيست و نه» را در اين بخش مي بينيم، غزلي كه بر پيشاني آن آمده است: تقديم به پرندگاني كه در قفس به اوج رسيدند (آزادگان شهيد)
غزل بيست و نه
در انجماد من آتش زدي نفس ها را
بخواب خواب تو آشفته هيچ كس ها را
تو از تبار كدامين پرنده اي كه چنين
اسير و بال و پرت كرده اي قفس ها را
شروع... بعد، نفس... بعد، شوق... بعد... اي عشق
ز خط فاصله بردار پيش و پس ها را
هميشه دورترين سيب شاخه، سرخ تر است
چرا دوباره بچينيم دسترس ها را
بخند، قند تو طعم دهان اين باغ است
مگر لب تو ببندد دهان گس ها را
نسيم گمشده در آه شمعداني ها
بهار سوخته، آتش زدي نفس ها را
3- عاشقانه سرايي، تاريخي به قدمت شعر فارسي دارد، اما گونه اي از آن توانسته است در مدار شعر فارسي قرار گرفته و در حافظه تاريخي آن رسوب كند كه بهره مند از وقار و متانت شرقي در بيان و برخوردار از تأويل هاي عرفاني در مضمون پردازي باشد، اصغر معاذي در برخي از غزل هاي عاشقانه توانسته بر اين مدار حركت كند كه از اين جمله اند اين دو غزل:
هر چند دير آمدي اما چقدر زود
باران مسير بدرقه ات را گرفته بود
چشم مرا نديدي تا روشنت كنم
با نقطه هاي روشن شب هاي اين حدود
سمتي كه آسمان و زمين مي خورد به هم
گويا براي تو افقي تازه مي نمود
راه به هم رسيدن ما توي قصه هاست
شايد زدي دوباره به خوابم، ولي چه سود
در قصه ها هميشه يكي بود و... آن يكي...
هر بار بغض كرده مرا گنبد كبود
پك مي زنم درون خودم... آه، آه، آه
خاكسترم نشسته در اين حلقه هاي دود
بود و نبود من تويي، اما براي تو
فرقي نداشت اينكه يكي بود يا نبود...
اين روح، دربدر نشود خوب است
آواره سفر نشود خوب است
يا مثل روح نارس يك پرواز
در پيله جان بسر نشود خوب است
حس مي كنم دوباره كم آوردم
همسايه ام خبر نشود خوب است
مي ترسم از ادامه آدم ها
قابيلشان پدر نشود خوب است
از شاخه بوي سيب نمي خواهم
بر پيكرم تبر نشود خوب است
دل گاه گاه تنگ شود بد نيست
اين سفره بازتر نشود خوب است
4- مرحوم حسين منزوي، غزلپرداز نامي معاصر در كنار غزل هاي عاشقانه ماندگار و برخوردار از ويژگي هايي كه برشمردم، جريان ديگري از عاشقانه سرايي را سردمداري كرد كه بي پروايي و جسارت دربيان تعابير و تصاوير عاشقانه را به فراروي از عرف مدارشعر فارسي كشاند و بسياري از جوانتر ها هم شيفته و پيرو او شدند .دراين فراروي ها، اصغر معاذي هم دركنار عاشقانه هاي متعارفي كه دارد، در برخي از غزل ها و ابيات از منزويسم در امان نبوده است، كه حتي آوردن نمونه هاي آن هم در اين نوشته نوعي عمل برخلاف عرف است، حالا چطور اين تعابير از چشم كارشناسان انتشارات سوره مهر به دور مانده است، الله اعلم، ناگزير يك غزل و چند تك بيت از آن دست را شاهد مثال مي آورم:
دل مرا به هواي بهارتان ببريد
به عطردامنه هاي ديارتان ببريد
ميان خلوت يك ظهر دستهايم را...
و اين درحالي است كه اصغر معاذي به گواهي برخي از غزل هايش در همين مجموعه ثابت كرده است كه مي تواند غزل عاشقانه بگويد ولي حد و مرز متانت و عرف اخلاقي كلام را رعايت كند كه براي نمونه مي توان اين غزل را شاهد مثال آورد:
شكفتم آمدي از دور، باغ، درچشمت
دلم به چشم تو روشن، چراغ در چشمت
اتاق و پنجره اي رو به آسماني سرخ
سكوت تلخ دوتا چاي داغ درچشمت
غم غروب ... كه من با تو نيز تنهايم
و پرسه هاي غم يك كلاغ در چشمت
كسي كه در دل چشمان تو نشسته منم
كه از غم تو بگيرد سراغ درچشمت
هواي رفتن و تكرار آخرين لبخند
بخند تا بوزد عطر باغ در چشمت
5- معاذي زباني نو و سرشار از خلاقيت دارد و كاربرد ظرايف و ظرفيت هاي آن هم نسبتا توانمند اما متناسب با اين توانمندي ها، شعر او از پشتوانه هاي ملي، تاريخي و فرهنگي بهره مند نيست، به گونه اي كه، تلميحات بكار رفته درشعر او بيشتر كار كردي تفنني دارند تا كاربردي انديشمندانه، به عملكرد تلميحاتي چون «فرعون، نيل، عصا، ساحري، هند، نادر، كليم، سامري» دراين ابيات توجه كنيد.
سرتا به پا تلنگر نابي، طغيان روح جاري فرعون
درموج موج نيل نگاهت، بشكن عصاي ساحري ام را
درياي شوق وكوه سكوتت ياد آوران غارت هندند
روشن كن از تلالو اين ها، چشم كلات نادري ام را
در بند بند لحن عزيبت، سوز ني و كمانچه و تار است
آهنگ واژه هاي كليمت و اكرده مشت سامري ام را
6-بگذاريد پايان اين گشت و گذار شتابناك در باغستان شعر اصغر معاذي گلچيني باشد از تك بيت هاي نابي كه درجاي جاي اين مجموعه جلوه گر است:
براي اينكه بداني چه مي كشم، گاهي
ميان اينهمه آدم، غريب مي كشمت
و مثل پنجره هايي كه روبه ديوارند
از آسمان و زمين بي نصيب مي كشمت
تو شاعرانه ترين هفت سين عمر مني
ميان سفره فقط هفت سيب مي كشمت
شايد زبانت را نمي فهم كه دردم را نمي داني
با هر زباني دوست داري با غزل هايم تكلم كن
بگذار ريشه دار شود عشق در دلم
آن گاه با تمام وجودت تبر بزن
آتش زبانه مي كشد از واژه واژه ات
شعري بخوان به خرمن جانم شرر بزن
سطر سطر كويرم با تو سرشار شعر است
لحن باراني ات را اي غزل مي شناسم
قنوت شعرهايم با تو لبريز اجابت هاست
اگر نه بر گل سجاده ام عطر حضوري نيست
نمي دانم كه دردم چيست اما خوب مي دانم
كه بين صخره هاي قلب تو سنگ صبوري نيست
سكوت ساده عكسي شكسته مي كشد آرام
مرا به گوشه اي از عاشقانه هاي قديمي
نشسته ايم و به تكرار مي كشيم تو را... آه
اگر سوار نيايد؟ اگر سوار بيايد؟

 



مأموريت شعر كودك و نوجوان -بخش اول

سودابه اميني
ضرورت مخاطب شناسي در شعر كودك و نوجوان و گروه هاي سني تعريف شده براي كودكان و نوجوانان: اگر به تقسيم بندي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نگاه كنيم درمي يابيم كه اين ارگان فرهنگي گروه هاي سني را به شرح ذيل تقسيم بندي كرده است:
گروه سني الف: آمادگي و سال هاي اول دبستان
گروه سني ب: سال هاي دوم و سوم دبستان
گروه سني ج: سال هاي چهارم و پنجم دبستان
گروه سني دال: دوره راهنمايي
گروه سني ه: سال هاي دبيرستان
از منظر مخاطب شناسي، هر يك از گروه هاي سني بالا داراي ويژگي هاي مختص خود هستند، و باز از همين منظر مي توان به شاعران و پديدآورندگان در حوزه ادبيات كودك و نوجوان تقسيم بندي ذيل را نيز پيشنهاد نمود:
خردسالي: از بدو تولد تا آمادگي
كودكي(1): آمادگي و سال اول دبستان (كه برابر است با گروه سني الف)
كودكي (2): سال هاي دوم و سوم دبستان (كه برابر است با گروه سني ب)
فراكودكي: سال هاي چهارم و پنجم دبستان (كه برابر است با گروه سني ج)
نوجواني: دوره راهنمايي (كه برابر است با گروه سني دال)
فرانوجواني: دوره دبيرستان (كه برابر است با گروه سني ه)
صرف نظر از ويژگي هاي روان شناختي در هر يك از دوره هاي كودكي و نوجواني، مي توان براي هر يك از اين دوره ها شاخص هايي را در نظر گرفت كه با استفاده از آن ها توانايي ادبي كودكان و نوجوانان تعيين مي گردد. تجربه ادبي، سير مطالعاتي، سطح فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خانواده در ميزان رشد كلامي، قدرت درك مفهوم و توانايي ادبي كودكان و نوجوانان موثر است، همه اين موارد از منظر مخاطب شناسي براي شاعر كودك و نوجوان مهم و قابل مطالعه است.
خصوصيات كودكان و نوجوانان در هر يك از سطوح رشد از نظر خودشناسي، شكل گيري و ثبات شخصيت، شناخت و تعديل احساسات و عواطف، رشد عاطفي، تفكر انتزاعي، رشد فكري، دست يابي به سطح عالي تفكر منطقي، هستي شناسي، هوش هيجاني، رشد اجتماعي و... داراي شاخص هايي است كه بايد مد نظر اولياي تربيتي، اصحاب فرهنگ و به ويژه پديدآورندگان ادبيات كودك و نوجوان قرار گيرد.
هر شاعر با توجه به جهان بيني، تجربيات دوره كودكي و نوجواني، محيط زندگي و سطح فرهنگ خانواده در كودكي، شناخت از كودكان و نوجوانان امروز، از سويي و نحوه به كارگيري زبان، جهان بيني، شيوه برقراري ارتباط بامخاطب (مخاطب كودك، نوجوان يا خردسال)، بايد نسبت خود را با يكي از گروه هاي سني ياد شده پيدا كند.
تجربه نشان داده كه شاعري كه براي خردسالان شعر خوب مي سرايد مي تواند شعر خوب كودك هم بسرايد و بالعكس اما معلوم نيست همين شاعر، شعر خوب نوجوان هم بگويد. در پرانتز بگويم بچه كه بوديم پدر و مادرمان به راحتي براي خريد لباس براي ما اقدام مي كردند اما اين كار در سن نوجواني مان سخت مي شد چون ديگر نه كودك بوديم و نه بزرگسال، امروز اين مشكل در بخش پوشاك حل شده يا نه نمي دانم اما در شعر نوجوان به شدت خودنمايي مي كند، شاعران شعر كودك در كشور ما شاعران همه گروه هاي سني هستند و شاعر هيچ يك از اين گروه ها هم نيستند. اين مشكل باز مي گردد به انتظار و تعريفي كه جامعه ادبي و اولياي تربيتي از اين شاعران دارند. اين انتظار و تعريف از شاعران و پديدآورندگان ادبيات كودك و نوجوان بايد در دو حوزه ادبي و تربيتي انجام پذيرد.
درواقع مأموريت شعر كودك و نوجوان توسط برنامه ريزان فرهنگي در سطح كلان و متخصصان ادبيات كودك و نوجوان و هنرمندان اين حوزه قابل تعريف، نيازسنجي، و طراحي است.
امروز شاهد خلق آثار ارزنده اي در قالب شعر كودك هستيم؛ اما شعر نوجوان دچار آسيب هايي است، اين آسيب ها به ضعف شاعران در شناخت مخاطب نوجوان باز مي گردد. شاعر شعر نوجوان نيازهاي عاطفي، فرهنگي اخلاقي و تربيتي و ادبي مخاطب كودك را از همين نيازها در گروه سني نوجوان تفكيك ننموده است. درواقع اين خياط خيال بدون داشتن اندازه و قامت، و بعد انديشه و عاطفه و تخيل و زبان مخاطب خود را ندارد و كدام خياط است كه بدون داشتن اين اندازه ها بتواند لباس خوبي براي انديشه و احساس و خيال مخاطب خود بدوزد؟
اگر به شعرهايي كه تا امروز براي نوجوانان سروده شده است نگاه كنيم درمي يابيم كه اين دسته از اشعار از چند وضعيت خارج نيستند.
الف: واگويه هاي بزرگسالانه اي كه در گوشه و كنار دفترهاي شعر شاعران كودك نوشته و انباشت شده و چون شاعر نمي تواند اين دسته از شعرها را به عنوان شعر بزرگسال به بازار شعر روانه كند، در مجموعه اي به مخاطب نوجوان ارائه مي نمايد. و در نگاه خوش بينانه: دست نيافتن به زبان شعر نوجوان موجب شده است واگويه هاي شاعرانه بزرگسال تبديل به شعر ناموفق براي نوجوانان گردد (نگاه كنيد به كتاب هاي «كوچه دريچه ها» سروده بيوك ملكي، «جشن گنجشك ها» و «پرنده گفت شاعرم» سروده افسانه شعبان نژاد و «كاش حرفي بزني» سروده مصطفي رحماندوست. همه اين كتاب ها در نوع خود حاوي شعرهاي زيبايي هستند اما براي مخاطب نوجوان مناسب نيستند.
به اين مثال از كتاب كاش حرفي بزني توجه كنيد: نازنين/ قسم به دوستي/ قفل دلخوري بدون حرف و گفت وگو/ وا نمي شود/ پاك و كوچك است قلب تو/ غول قهر و دلخوري/ در دل تو جا نمي شود/ خوب من!/ بس كن اين سكوت بي نتيجه را/ فرصتي بده براي گفت وگو/ دست كم به من كه مي رسي/ ناسزا بگو!
آيا از منظر شاعر، نوجواني كه خود را شايسته ناسزا گفتن يا شنيدن مي داند، مي تواند با عزت نفس زندگي كند؟ كدام نوجوان از اين منظر به دوستي نگاه مي كند؟ كدام شاخص اين شعر را در گروه شعر نوجوان قرار مي دهد؟ آيا شاعر در سرودن شعر ناتوان است؟ يا نوجوان را نمي شناسد؟ اگر معيارها و ضرورت هاي شعر نوجوان براي مصطفي رحماندوست كه يكي از موفق ترين و مجرب ترين شاعران در حوزه ادبيات كودك است نامعلوم باشد، تكليف شاعران نوپا در اين حوزه چيست؟ رحماندوست شاعري است كه آموزه احترام به پدر و مادر را به اين زيبايي در كتاب «گل لبخند و سلام» به تصوير كشيده است:
پدرم گفت: برو گفتم: چشم/ مادرم گفت: بيا گفتم: چشم/ هر چه گفتند: به من با لبخند/ گوش كردم همه را گفتم چشم/ مادرم شاد شد از رفتارم/ خنده بر روي پدر آوردم/ با پدر مادر خود در هر حال/ تا توانستم نيكي كردم/ پدرم گفت: تو خوبي پسرم/ مادرم گفت: از او بهتر نيست/ آسمان خنده به رويم زد و گفت/ پسرم از تو خدا هم راضي است.
ب: محتواي كودكانه با زبان و ساختار شعري پيچيده (در قياس با شعر كودك) كه در قالب هاي نيمايي يا چهار پاره به مخاطب نوجوان ارائه مي شوند.
نمونه هايي از شعرهاي ناموفق براي نوجوانان را در كتاب «از اين طرف لطفا فقط هيس!»
سروده ناصر كشاورز مي بينيم ناصر كشاورز در شعرهاي خردسال و كودك خود بسيار موفق است و تجربه هاي گوناگون و متنوعي دارد. از قبيل «گربه به من ميو داد»، «چاقاله نگو يه دسته گل، بانمك و تپل مپل»، سري كتاب هاي «مي مي ني»، كه اگر چه برخي به كتاب هاي بازاري هم طعنه مي زنند، اما در نوع خود قابل تحسين هستند، اما همين شاعر وقتي براي نوجوانان مي سرايد به لغزش هايي مي افتد، نگاه كنيد به شعر «سيب جان سلام» در كتابي به همين عنوان كه از شعرهاي موفق كشاورز است و آن را مقايسه كنيد با شعر «اي دريغ از لبخند» در كتاب «از اين طرف لطفا فقط هيس!»
«سيب جان سلام»
توي اين دلم/ چند تا غم است/ فكر مي كنم/ سيب آدم است/ فكرهاي من/ نيستند عجيب/ غصه مي خورم/ من براي سيب/ سيب را همه/ پوست مي كنند/ گاز مي زنند/ زود مي شود/ سيبشان تمام/ يك نفر نگفت/ سيب جان سلام. در اين شعر، شاعر كودك را به تماشاي شاعرانه و ظريف نسبت به دنياي پيرامون (طبيعت) دعوت مي كند.
«اي دريغ از لبخند:»
داشت با چاقويي/ پوستم را مي كند/ بي تفاوت بي حس/ اي دريغ از لبخند/ نه به من چيزي گفت/ نه مرا تحسين كرد/ او فقط وزنم را/ هي سبك سنگين كرد/ اين همه زيبايي/ سرخ، نارنجي، زرد/ عطر و طعم و مزه/ كاش دركم مي كرد/ روز و شب بر شاخه/ آرزويم اين بود/ سيب خوبي باشم/ هي سرم پايين بود/ كاش مرا با پوست/ گاز مي زد مي خورد/ مثل يك بز راحت/ لذت از من مي برد/ آه رفتم ناكام/ از گلويش پايين/ او چه از من مي خواست/ هيچ جز ويتامين.
چه كسي به شاعر اجازه داده است مرز بين تخيل و توهم را بشكند و به تخيل بيمارگون وارد شود؟ آن هم در محدوده شعر نوجوان. مخاطب پس از خواندن اين شعر چه احساسي پيدا مي كند؟ احساس تعارض با طبيعت؟ چرا نبايد از خوردن سيب لذت برد. آيا كسي كه از خوردن سيب لذت مي برد بايد بز خطاب شود؟
شاعر اجازه دارد مخاطب شعر را در حد بز پايين بياورد؟ چرا بايد كودك يا نوجوان، خود را به جاي سيب بگذارد؟ سيبي كه با چاقو پوستش را مي كنند؟ چرا اين رنج بايد به مخاطب شعر تحميل شود؟ اگر كودك يا نوجوان خوراكي اي را براي ويتامين آن بخورد بايد تحقير شود؟ آيا تاوان كم آوردن مضمون را بايد مخاطب شعر پس بدهد؟ مضامين شعرهاي «از اين طرف لطفا فقط هيس!» همان مضامين «سيب جان سلام» است با بياني نخ نما و سهل انگاري هاي شاعر در زبان و پرداخت شعر.
در شعر ديگري از همين كتاب مي بينيم كه شاعر از سيب زميني اي حرف مي زند كه زير پاي مردم افتاده و مورد بي احترامي قرار گرفته است، عنوان شعر هم غلط نوشته شده]كه البته شاعر در اين زمينه بي تقصير است[. در شعر آبدار و زرد و شيرين نيز شاعر از نارنگي هايي حرف مي زند كه از وانت بار افتاده اند، در اين شعر هم همان نگاه تكراري و مضمون نخ نما ديده مي شود، علاوه بر اين زبان در حد نازلي به كار گرفته شده است: زير لب راننده غر زد:/واي ماليد استفاده!/
چه كسي به شاعر اجازه مي دهد از واژه اي چنين سخيف استفاده كند و زبان شعر را به واژه هايي چنين نامربوط بيالايد؟ تنزيه زبان و پاكيزگي بيان يكي از معيارهاي مهم شعر كودك و نوجوان است، شاعر اجازه ندارد حتما از زبان شخصيت هايي چون راننده، كارگر و... كه در ادبيات داستاني بزرگسال از ادبيات خاص برخوردارند، از واژه هايي اين چنين استفاده نمايد.

 



لحظه ديدار

كيست اسير بلا آنكه گرفتار نيست
كيست كه چشم تو را ديده و بيمار نيست
جز دل شيداي ما كز پي آن يار رفت
هيچ دلي محرم عالم اسرار نيست
دامن وصلش به كف آرم و سودا كنم
جان و دل خويش را گرچه به گفتار نيست
عشق خريدم به مي، عمر گران گشته طي
عشق متاع دل است، دل همان دينار نيست
بند تعلق گسست هر كه به ميخانه شد
نيست عجب گر دلم در پي دستار نيست
گرچه طلوع سحر لحظه بيداري است
هيچ زمان خوشتر از لحظه ديدار نيست
محمدرضا علي سليمان (سينا)

 



كودكان و نوجوانان خارجي داستان هاي ما را مي خوانند

احمد محبي
هر هفته خانه كتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آماري از وضعيت نشر كشور ارائه مي كند. البته اين آمار هيچ گاه روند يكساني را نداشته است و دستخوش تغييرات متنوعي مي شود اما در اين ميان و با وجود همه نوسانها و تغييرات در آمار حوزه كتاب، جاي يك بخش در ميان آمار و ارقام اين گزارش خالي است؛ آمار ترجمه كتاب هاي كودك و نوجوان كشورمان به زبان هاي مختلف دنيا است. اين نوع از ترجمه بر خلاف ترجمه آثار كشورهاي ديگر به زبان فارسي كه بسيار مورد توجه است، انگار كه از ديد مسئولين و آمارگران كاملاً محو شده است.
اما آنچه شايد بد نباشد بدانيم؛ نگاهي اجمالي به همين خبرهايي است كه گاه و بي گاه از سوي خود نويسندگان درمورد كتاب هايشان مي شنويم و همين است كه ما را به فكر مي اندازد. اگر اين توانايي در نويسندگان ايراني وجود دارد كه ناشران خارجي براي ترجمه كتاب هايشان با آنها قرار داد بنويسند پس چرا ناشران داخلي در بخش كودك و نوجوان به دنبال ترجمه هستند؟!! و اصلاً چرا خبر ترجمه فلان كتاب يك نويسنده كودك و نوجوان نمي تواند در رسانه ها فرياد شود. به دست آوردن اين اطلاعات جزئي كار چندان دشواري نيست به طور مثال بي هيچ دقت و جستجويي مي توان به ترجمه مجموعه «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» مرحوم مهدي آذر يزدي اشاره كرد. آخرين خبري كه از ترجمه اين كتاب وجود دارد مربوط به سال گذشته است كه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي خبر انتشار اين كتاب از سوي رايزني فرهنگي سفارت ايران در چين و توسط انتشارات «نينگ شيا» را داد. ترجمه «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» توسط «لي دون لي» از مترجمين چيني زبان بوده است. در اين مجال نگاهي گذرا به روند ترجمه ادبيات كودك و نوجوان كشورمان به زبان هاي خارجي شده است.
«قصه هاي سبلان» محمدرضا بايرامي كه رنج ها، تلاش ها و كشمكش هاي مردمان منطقه سبلان را به تصوير مي كشد چند سال پيش به زبان آلماني ترجمه شد و اتفاقاً ترجمه آن جايزه «مار عينكي آبي» كشور سوئيس را از آن خود كرد. اين كتاب به تازگي به زبان انگليسي ترجمه شده و كار ترجمه آن به اين زبان را «پروفسور محمدرضا قانون پرور»، در كشور آمريكا انجام داده است. از اين مجموعه دو كتاب «كوه مرا صدا زد» و «بر لبه پرتگاه» كه با هم پيوستگي مضموني دارند باعنوان «قصه هاي سبلان» ترجمه شده است. قصه هاي سبلان البته درحال حاضر نيز درحال ترجمه به زبان عربي است.
از طرف ديگر رمان «آنك آن يتيم نظر كرده» محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) با ترجمه عربي «بتول مشكين فام»، استاد زبان و ادبيات عرب دانشگاه الزهرا، در لبنان چاپ و منتشر شده است. رهگذر در اين رمان، تحقيقاتش در متون معتبر تاريخي مرتبط با زندگي و سيره پيامبراسلام(ص) را در قالب داستاني و به لحني شاعرانه نوشته كه به گفته مترجم، اين ظرافت لحن و نثر، برگردان اثر او را با دشواري مواجه كرده است.
اما كتاب محمد(ص) نوشته ابراهيم حسن بيگي كه دو سال پيش انتشارات مدرسه منتشر كرد و تاكنون چند بار تجديد چاپ شده است اكنون در حال ترجمه به زبان هاي مختلف است. «شاكرجان آلمونوف» هم اكنون در حال ترجمه رمان «محمد» به زبان ازبكي است و قرار است اين رمان را رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در ازبكستان منتشر كند. ترجمه عربي رمان «محمد» كه توسط «ابراهيم بصري» انجام شده، هم اكنون در بيروت پايتخت لبنان توسط انتشارات دارالهادي منتشر شده است. ترجمه اردوي اين رمان نيز آغاز شده و «اختر مهدي» آن را به زبان اردو براي هندي ها ترجمه مي كند.
از سوي ديگر خبرها حاكي از آن است كه همه آثار هوشنگ مرادي كرماني به تركي استانبولي ترجمه و در تركيه منتشر مي شوند.
پس از انتشار رمان «مهمان مامان» اين نويسنده به زبان فرانسوي و همچنين ترجمه كتاب «بچه هاي قاليباف خانه» به زبان كره اي، نوبت به ترجمه آثار اين نويسنده به زبان تركي استانبولي رسيد. مرادي كرماني سال پيش گفته بود كه، انتشارات كلمه در تركيه با اين نويسنده قراردادي براي ترجمه و نشر آثارش درتركيه بسته است، كه اين آثار به زبان تركي استانبولي ترجمه و ظرف يك سال آينده منتشر مي شوند.
«ويصل ياسچي» مترجم آثار كرماني به زبان تركي استانبولي است كه اكنون گزيده اي از «قصه هاي مجيد» را ترجمه كرده كه در برگيرنده 12 قصه از اين مجموعه است. در اين برنامه، قرار است «مثل ماه شب چهارده» و همچنين داستان «خمره» و «شما كه غريبه نيستيد» نيز ترجمه شوند.
به هرحال اين كتاب ها تنها بخشي از مجموع كتاب هايي هستند كه از نويسندگان تواناي كودك و نوجوان ايران در كشورهاي ديگر ترجمه شده است اما متأسفانه هيچگاه توجهي كه لازم است به آنها و ديگر نويسندگاني كه آثارشان در جايگاه ترجمه قرار دارند، نشده است. حال آنكه اين امر در بسياري از كشورهاي دنيا به خصوص كشورهاي پيشرفته و قدرتمندي كه قصد انتقال و يا تحميل فرهنگ خود را دارند بسيار مورد توجه قرار مي گيرد چراكه انكار اين مطلب محال است كه كودكان آينده سازند و فرهنگ سازي برروي آنها به مفهوم ايجاد فرهنگ براي كل جامعه است.

 



سودآوري براي ناشر، بكر بودن موضوعات، استقبال مخاطب؛
كداميك دليل گسترش ترجمه در ادبيات كودك و نوجوان است؟

محسن راستين
گروهي سكوت مي كنند. عده اي معتقدند ايران در دنيا حرف اول را مي زند. برخي ديگر مي گويند حداقل به نسبت ادبيات بزرگسال اوضاع بهتر است. ناشران بر اين باورند؛ ترجمه سودآورتر است، نويسندگان مي گويند جاي تأليف خالي است و...
ادبيات كودك و نوجوان اين روزها دستخوش حرف و حديث هاي بسياري است. خانه كتاب هر هفته از فروش كتاب هاي كودك و نوجوان آماري ارائه مي كند كه اتفاقاً با هفته قبل زمين تا آسمان فرق دارد و بالاخره اينكه در پايان ماه، اگر بخواهي يك برآورد كلي از فروش كتاب كودك و نوجوان داشته باشي، اصلا نمي داني چه نتيجه اي بايد بگيري!
در بازار ادبيات كودك و نوجوان ترجمه بيشتر است يا تأليف؟! كدام بيشتر فروش رفته است؟! همه اين عوامل؛ آمارهاي ضد و نقيض، حرف و حديث ها و... باعث شده مسئله اصلي يعني مخاطبان كم سن و سال كتاب سرگردان بمانند. ناگفته پيداست كه كفه ترازو در ادبيات كودك و نوجوان به نفع آثار ترجمه اي سنگين تر و نسبت ترجمه به تأليف لااقل كمي بسيار بالاتر است. اين موضوع (ترجمه و تأليف در ادبيات كودك و نوجوان) در نگاهي گذرا مورد بررسي قرار داده ايم.
عباس جهانگيريان؛ نويسنده و مترجم با اشاره به ضعف برخي از آثار تأليفي در حوزه كودك و نوجوان بخش ترجمه در اين حوزه را نيازمند مديريت صحيح و كاربردي مي داند و در اين باره معتقد است: تمام كشورهايي كه به نوعي در حوزه ادبيات كودك و نوجوان موفقيت هايي كسب كرده و در اين حوزه پيشرو بوده اند در بخش ترجمه نوعي مديريت كيفي را اعمال كردند.
جهانگيريان تصريح مي كند: همان طور كه در بخش بازرگاني، واردات و صادرات داراي ضوابطي است كه توليدكنندگان داخلي زيان نبينند؛ در بخش كتاب هاي ترجمه نيز بايد مديريتي نظامند اعمال شود تا چاپ اين آثار در خدمت و كمك به آثار تأليفي و توليد داخل باشد. متأسفانه در ايران چنين مديريتي وجود ندارد و نبود چنين مديريتي عملا سبب مي شود كه گاه بازار كتاب هاي كودك و نوجوان تحت تأثير آثار ترجمه قرار گيرد.
او البته يادآوري مي كند كه هيچگاه مخالف پرداختن به آثار ترجمه در كشور نبوده و با اين موضوع كه نبايد به آثار ترجمه پرداخته شود مخالف است چرا كه معتقد است: هر بازاري نياز به تنوع و مخاطب انديشي خاص خود دارد كه آثار ترجمه به نوعي اين تنوع را ايجاد مي كنند. اما بايد به اندازه اي كتاب ترجمه شود كه به آثار تأليفي كمك كند و زماني آثار ترجمه در خدمت آثار تأليفي هستند و به نشر كودك و نوجوان كمك مي كنند كه براي حوزه خود مخاطب جمع كنند و سبب شوند تا كودكان كشور به سمت مطالعه بيايند. مثلا هري پاتر مخاطباني براي ادبيات كودك و نوجوان ايجاد كرد و باعث شد برخي از كودكان و نوجوانان كتابخوان شوند.
جهانگيريان اما نقش نويسندگان ادبيات كودك و نوجوان را هم مورد توجه قرار مي دهد و بر اين باور است كه وجود آثار كم محتوا در بخش تأليف زمينه اي را براي روي آوردن به آثار ترجمه اي فراهم مي كند، او مي گويد نويسندگان ما بايد به موضوعات بكر با تخيل و ظرفيت هاي بالا توجه بيشتري كنند.
تأليف و انتشار آثار بدون جذابيت در نشر كودك و نوجوان عملا به آثار ترجمه اجازه عرض اندام داده است.
اين نويسنده همچنين به نياز ادبيات كودك و نوجوان به مترجمان تخصصي و آشنا به ادبيات كودك توجه مي كند و مي گويد: مرحوم حسين ابراهيمي (الوند) شايد متخصص ترين مترجم كودك و نوجوان ايران بود. ما بايد به دنبال تربيت مترجماني باشيم كه با علاقه، حوزه كودك را بشناسند و كتاب هايي براي ترجمه انتخاب كنند كه بار محتوايي مطلوبي دارند. البته حمايت دولت از مترجمان متخصص از راهكاري هايي است كه مي تواند ترجمه هدفمند و مديريت شده را در كشور آغاز كند.

شهرام اقبال زاده؛ نويسنده و مترجم كودك و نوجوان اما معتقد است هرگونه افراط و تفريط در نفي يا تكريم آثار ترجمه در اين حوزه، تأثيري بازدارنده در پيشرفت ادبيات كودك و نوجوان ايران خواهد داشت و تصريح مي كند: ملت هاي ديگر زماني يك اثر ترجمه را مي خوانند كه احساس نياز كنند؛ يعني در ادبيات خود آن را نيابند. اين مهم ترين موضوعي است كه در ترجمه آثار كودك و نوجوان بايد به آن توجه شود.
دبير انجمن نويسندگان كودك و نوجوان مي گويد: همان طور كه ما بايد اثري بنويسيم كه به زبان هاي ديگر ترجمه شود بايد اين را بدانيم كه راه بهبود تأليف بستن ترجمه نيست، بلكه ترجمه آگاهانه بر پايه شناخت از مخاطب و نيازهاي او لازمه ادبيات امروز ما است اما اين نكته هم داراي اهميت است؛ اثري ترجمه شود كه حرفي براي گفتن داشته باشد.
به گفته اقبال زاده، كنار گذاشتن نگاه افراطي و تفريطي به آثار ترجمه و پرداختن به نيازهاي كودك و نوجوان امروز بايد مورد توجه مترجمان و كارشناسان حوزه نشر قرار گيرد.
مجيدعميق؛ مترجم آثار علمي كودك و نوجوان هم بر اين باور است كه سه دهه فعاليت مستمر در حوزه ترجمه كودك و نوجوان نشان مي دهد آثار ترجمه كمتر مورد نقد كارشناسان و نويسندگان و مترجمان تخصصي كودك و نوجوان قرار گرفته كه اين يكي از اصلي ترين ضعف هاي اين حوزه به شمار مي آيد.
وي تصريح مي كند: ناشران بايد به جز سودآوري بحث كيفيت آثار ترجمه كودك و نوجوان را نيز مورد توجه قرار دهند؛ بكر بودن موضوعات مبحثي مهم است كه كمتر مورد توجه مترجمان ايراني قرار گرفته است هرچند اين موضوع جنبه اقتصادي نشر را نفي نمي كند؛ بلكه به رونق ناشران در درازمدت مي انجامد. بازار بايد ظرفيت پرداختن به موضوعاتي كه دستمايه ترجمه قرار مي گيرد را داشته باشد.
«عميق» از بكر بودن و تازگي موضوعات به عنوان مبحثي مهم در ترجمه آثار كودك و نوجوان ياد مي كند و مي افزايد: انتخاب مترجم است كه بخش عمده استقبال از يك ژانر يا كتاب را رقم مي زند؛ نه ميزان اشراف خواننده به حوزه و موضوع كتاب.
به اعتقاد او تيراژ پايين كتاب در كشور سبب شده تا ناشران با نوعي ترديد به چاپ كتاب هاي تأليفي نگاه كنند. از اين رو زماني كه يك كتاب تنها 3هزار تيراژ دارد، ناشران دست به ايجاد تنوع در نشر كتاب مي زنند تا حداقل همان 3هزار تيراژ به فروش برسد.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14