(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 28 مرداد 1388- شماره 19440
 

جنبش آني جمعيت در راه است
چگونه مردان درد مي كشند
خوشبين ها بيشتر عمر مي كنند



جنبش آني جمعيت در راه است

سزاوار
يك مجله پزشكي در يكي از شماره هاي خود از زوج هاي بريتانيايي خواسته بود براي كاهش مشكل گرماي جهاني كمتر بچه دار شوند اما در اكثر قسمت هاي اروپا وضعيت كاملاً با بريتانيا متفاوت است.
كاهش نرخ تولد و افزايش جمعيت مسن به مشكلي براي بسياري از كشورهاي اروپايي تبديل شده است. اين در حالي است كه وضعيت كشورهايي هم كه نرخ زاد و ولد بالايي داشتند اكنون نامتعادل است.
«دنيا را نجات دهيد»، «بچه دار نشويد»، اين راه حل يكي از برجسته ترين نشريات پزشكي بريتانيا براي حل مشكلات آب و هوايي جهان است. ايده اي كه نويسنده در مقاله اش ابراز كرده كاملاً واضح و مبرهن است. افزايش بي رويه جمعيت جهان فشار زيادي بر منابع زميني وارد كرده و در نتيجه توليد گازهاي گلخانه اي را افزايش داده است. اين در حالي است كه بچه اي كه در انگلستان متولد مي شود 150 برابر بچه اي كه در اتيوپي متولد مي شود گاز گلخانه اي ايجاد مي كند و در نتيجه بهتر است در انگلستان نرخ زاد و ولد كاهش يابد تا در اتيوپي. موضوعي كه اكنون همه را نگران كرده افزايش روزافزون جمعيت دنيا است. اين افزايش جمعيت را تقريباً در اكثر سال هاي قرن بيستم شاهد بوديم. اما در سال هاي اخير شاهد تغييراتي عجيب هم بوده ايم. جمعيت جهاني همچنان در حال افزايش است اما نرخ زاد و ولد در تمام دنيا در حال كاهش است!
در دهه 70 زنان در سراسر دنيا به طور ميانگين 6فرزند داشتند و اين رقم در حال حاضر در اكثر كشورها فقط 7/2 فرزند است و در برخي از مناطق هم تنها به يك بچه محدود مي شود.
بايد يادآور شد بچه هايي كه در سال هاي اوج زاد و ولد به دنيا آمده اند هنوز تشكيل خانواده نداده وبچه دار نشده اند، بنابراين افزايش شديد جمعيت در سال هاي آتي در راه است. مردم شناسان اين پديده را جنبش آني جمعيت ناميده اند. سازمان ملل متحد در گزارش اخير خود اعلام كرده تا سال 2050 جمعيت جهان به 5/11ميلياردنفر خواهد رسيد. به گفته دكتر ديويد كولمن پروفسور مردم شناسي در دانشگاه آكسفورد نرخ رشد جمعيت در حال حاضر در اوج است اما از سال 2070 اين نرخ رو به كاهش خواهد گذاشت. از ديد مردم شناسان 1/2فرزند براي هر زوج ايده آل ترين گزينه است. در اروپا آخرين باري كه نرخ باروري بالاي اين رقم بوده به اواسط دهه 60 ميلادي باز مي گردد. اما اكنون براي اولين بار در تاريخ نرخ زاد و ولد در اروپاي جنوبي وشرقي به زير 3/1 رسيده و اين در حالي است كه سازمان ملل نرخ تولد زير 5/1 را وضعيت بحراني اعلام كرده است. در ايتاليا در مطالعه اي كه به تازگي انجام شده مشخص شده در شهرهايي چون ميلان و بولونيا نرخ زاد و ولد كمتر از يك است كه اين كمترين ميزان اعلام شده در جهان است. اوضاع در آسيا و در كشوري همچون ژاپن هم چندان ايده آل نيست. نرخ زاد و ولد در ژاپن از سال 1975 تا 2001 تقريباً به يك سوم كاهش يافته و از 91/1 به 33/1 رسيده است. اما سايز ميانگين خانواده ها همانند قبل است ولي شاهد خانواده هاي كمتري در اين كشور آسيايي هستيم. نيمي از زنان ژاپني تا قبل از 30سالگي ازدواج نمي كنند و 20درصد آنها هم هرگز تن به ازدواج و تشكيل خانواده نمي دهند. اين موضوع فقط تنها محدود به كشورهاي توسعه يافته نمي شود. دركشورهاي شرق آسيا كه جزء كشورهاي فقير به حساب مي آيند هم نرخ زاد و ولد از 4/2 درسال 1970 به 5/1درحال حاضر رسيده است. نرخ زاد و ولد درچين از 06/6به 8/1كاهش يافته. اين رقم براي كشورهايي چون تايلند، سنگاپور، تايوان و برمه 5/1است. اين ميزان دركره جنوبي به كمترين حد رسيده و زوج ها دراين كشور تنها 1/1 فرزند دارند. دكتر جين فالكينگهام مردم شناس دانشگاه ساوتهمپتون دراين باره مي گويد؛«كاري كه مردم اروپا در طول 150سال توانستند به آن دست پيدا كنند آسيايي ها در طول 30سال به آن رسيده اند.» نرخ پايين باروري زنگ هشدار را براي دولت هاي آسيايي به صدا در آورده است؛ اين موضوع باعث شده دولت كره جنوبي براي كنترل و تنظيم خانواده ها در اين كشور دست به كار شود. سنگاپور ماليات را از خانواده هاي با بيشتر از دو فرزند حذف كرده و ژاپن هم هزينه پرستاري براي خانواده هايي كه بچه دار مي شوند را برعهده گرفته. البته درهمه جاي دنيا وضع به اين منوال نيست. نرخ رشد جمعيت درآفريقا هنوز هم بسيار بالا است. نرخ زاد و ولد دركنيا دردهه 70 كه در اوج رشد جمعيت خود قرار داشت به 1/4 درصد رسيد و اين مسئله باعث دو برابر شدن جمعيت اين كشور در 17 سال شد. البته اين رشد درحال حاضر كمتر شده اما در 11 كشور آفريقايي نرخ رشد جمعيت هنوز بالاي 6/2درصد است. انتظار مي رود جمعيت اوگاندا، بوركينافاسو و كنگو تا سال 2050 سه برابر يا حتي بيشتر شود.
درعين حال تا سال 2050 هند جاي چين را به عنوان پرجمعيت ترين كشور دنيا خواهد گرفت. تا آن سال جمعيت هند به يك ميليارد و 570 ميليون نفر خواهد رسيد و چين يك ميليارد و 400ميليون نفر جمعيت خواهد داشت و آمريكا با يك ميليارد و 420 ميليون نفر دومين كشور پرجمعيت درسال 2050 خواهد بود. به اعتقاد مردم شناسان وضعيت قسمت هاي مختلف اروپا در زمينه رشد جمعيت با هم متفاوت خواهد بود. انتظار مي رود رشد جمعيت درايتاليا، اسپانيا، يونان و آلمان به شدت كاهش يابد و اين كشورها سالانه صدهزار جمعيت خود را از دست بدهند. اين كاهش رشد جمعيت درشرق روسيه، روماني و بلغارستان شديدتر هم خواهد بود و انتظار مي رود جمعيت اين كشورها نصف شود. اما در انگلستان، فرانسه، هلند و اسكانديناوي كه نرخ رشد جمعيت بين سال هاي 1900 تا 1960 كاهش يافته بود، دوباره افزايش خواهد يافت. در بريتانيا به رغم كاهش
زاد و ولد در اسكاتلند نرخ رشد جمعيت تا 8/1درصد زياد شده است.
درهلند اين مقدار 73/1 درصد و در سوئد 9/1درصد است. دكتر جان كللند دراين باره مي گويد:«نرخ زاد و ولد دركشورهاي اروپايي هرگز بيشتر از اين با هم تفاوت نخواهد داشت. كشورها با نرخ رشد جمعيت و كشورها با نرخ كاهش جمعيت مشكلات خاص خودشان را خواهند داشت. اگر نرخ رشد جمعيت در اروپا 5/1 بماند جمعيت آنها در 65 سال نصف خواهد شد و اگر نرخ رشد جمعيت در آفريقا همچنان بالا بماند فقر و بيسوادي هرگز از آن رخ برنخواهد بست.»
منبع: اينديپندنت

 



چگونه مردان درد مي كشند

دليل تفاوت در رفتار و ذهنيت زنان و مردان اين است كه مغز آنها به لحاظ فيزيكي با هم متفاوت است. براساس تحقيقاتي كه به تازگي انجام شده است مغز زنان و مردان از نظر فيزيكي به وضوح با يكديگر متفاوت است. همچنين بين مدارهاي ذهني و موادشيميايي انتقال دهنده پيام نيز در مغز زنان و مردان تفاوت محسوس و قابل توجهي وجود دارد. اين تفاوت چنان بنيادين است كه در مطالعات نورولوژيك به اين موضوع اشاره شده و مي توان گفت دو نوع مغز انسان وجود دارد، نوع زنانه و نوع مردانه. جان گري روانشناس آمريكايي در كتاب مشهورش «مردان مريخي، زنان ونوسي» (1992) مردان و زنان هر يك را متعلق به يك سياره شمرده است اما تا همين اواخر تفاوت هاي رفتاري، عاطفي و ذهني ميان مردان و زنان اغلب به هورمو ن هاي ترشح شده در بزرگسالي يا مسائل اجتماعي و تربيتي نسبت داده مي شد اما اكنون اين ذهنيت تا حدود بسياري به چالش كشيده شده است. يكي از مهم ترين مطالبي كه نظريه هاي پيشين را به چالش مي كشد مطالعات نورولوژيك اخيري است كه نتايج آنها در مجله «نيوساينتيست» به چاپ رسيده است و نشان مي دهد كه مغز مردان و زنان به لحاظ آناتوميك با هم متفاوت است. اين نتايج مي تواند به اين پرسش كه چرا بيماري هاي رواني كه اغلب مردان و زنان به آنها دچار مي شوند متفاوت است، يا آنكه چرا بعضي داروها روي يك جنس تأثير بهتري مي گذارند ياچرا زنان بيشتر به بيماري هاي مزمن دچار مي شوند، پاسخ دهد. هر چند هميشه اين موضوع تأييد مي شد كه بين زنان و مردان تفاوت هايي وجود دارد، اما تصور مي شد بيشتر اين تفاوت ها به هيپوتالاموس (مركزي كه در مغز وظيفه كنترل ميزان موادغذايي مورد نياز را برعهده دارد)، پرخاشگري و... مي گردد، درحالي كه تحقيقات اخير چيزي متفاوت را به اثبات رساند. در اين بررسي ها كه در مركز پزشكي دانشگاه هاروارد انجام گرفته، مشخص شد بخش هايي در نيمه جلويي مغز كه مسئوليت تصميم گيري و حل مسئله را برعهده دارد و همين طور بخش مربوط به عواطف در زنان بزرگ تر است. علاوه بر اين بخشي از هيپوكامپوس كه كنترل حافظه كوتاه مدت را برعهده دارد نيز در زنان حجم بيشتري دارد. در مردان نيز بخش غشاء آهيانه كه سيگنال هاي فرستاده شده از حواس را دريافت مي كند و همين طور در درك فضا دخيل است، حجم بيشتري از زنان دارد. بخش «آميگدالا» نيز كه كنترل رفتارهاي عاطفي، اجتماعي را برعهده دارد در مردان بزر گ تر است. دكتر
لاري كاهيل از اعضاي انستيتو نوروبيولوژي آموزش و حافظه در دانشگاه كاليفرنيا ضمن اشاره به اين بررسي ها مي گويد: «اين حقيقت كه به لحاظ اندازه اين بخش هاي مغز در زنان و مردان متفاوتند نشان دهنده اين است كه كاركردها و قابليت هاي متفاوتي نيز دارند.» از موارد مورد توجه در اين بررسي مراكز تحمل درد مغز بود كه براساس نتايج مكانيسم آن در زنان و مردان متفاوت است. اين نتيجه مي تواند توجيهي براي اين موضوع باشد كه چرا زنان بهتر و بيشتر مي توانند دردهاي مزمن را تحمل كنند و عكس العمل افراد به داروهاي مسكن متناسب با جنسيت آنها متفاوت است. در مقاله چاپ شده آمده است: «زنان نسبت به مردان با داروهاي مسكن خانواده نالبوفين كه از ترياك مشتق مي شوند بهتر تسكين پيدا مي كنند، درحالي كه مردان به داروهاي مورفيني بهتر عكس العمل نشان مي دهند و داروهاي نالبوفيني درد را در درجه اول شدت مي دهند.» ممكن است با توجه به اين تحقيقات بتوان داروهاي مسكني توليد كرد كه در زنان بيشتري بگذارد. مسائل مربوط به بيماري هاي رواني موضوع ديگري است كه نتايج اين تحقيقات مي تواند براي آنها توضيحي بيابد. زنان
دو برابر بيش از مردان به افسردگي مبتلا مي شوند و اين ممكن است مربوط به ميزان انتقالات سروتونين در مغزشان باشد. از سوي ديگر احتمال ابتلا به اوتيسم، سندروم تورت، خوانش پريشي، اختلالات مربوط به تمركز و اسكيزوفرني در سنين پايين در پسران بيش از دختران است. براساس تحقيقات گروهي از دانشمندان دانشگاه مريلند، ممكن است عنصر هورمون مانندي به نام «پروستاگلانديس» كه به مذكر شدن مغز در زمان تولد مي انجامد نيز در بروز اين بيماري ها دخيل باشد. سوءمصرف مواد و اعتياد مي تواند گزينه ديگري باشد كه اين تفاوت آن را توجيه خواهد كرد. به عنوان نمونه احتمال استفاده مردان از كوكائين (شايد به دلايل اجتماعي) دو برابر بيش از زنان است، اما وقتي زنان از آن استفاده مي كنند بسيار سريع تر معتاد مي شوند و در مقابل ترك و درمان بسيار دشوارتر، عكس العمل مثبت نشان مي دهند. از دلايلي كه باعث شده تفاوت عمده ميان مغز زنان و مردان پيش از اين چندان مورد توجه و بررسي قرار نگيرد اين است كه بيشتر مطالعات انجام شده كه منبع اطلاعات موجود در مورد مغز انسان به شمار مي آيند روي مردان يا حيوانات نر انجام شده اند. در اين مقاله آمده است: «اينكه بخشي از يافته هاي حاضر با واقعيت موجود در مورد مغز زنان سازگار نيست نشان مي دهد كل داده هاي علمي موجود در مورد مغز انسان برپايه اي سست و غيرقابل وثوق بنا شده است.»
پروفسور جف موگيل از دانشگاه مك گيل در مونترال كه پيش از اين بررسي هايي روي تفاوت هاي پروسه كنترل درد در زنان و مردان انجام داده است با تأييد اين موضوع كه هيچ يك از متخصصان و پژوهشگران در آزمايش هاي خود حيوانات ماده را لحاظ نكرده اند، آن را «رسوايي برانگيز» مي خواند؛ «زنان قرباني هاي اصلي دردهاي مزمن به شمار مي آيند اما مدل دانشمندان ما در بررسي ها موش هاي نر هستند.»
منبع: اينديپندنت

 



خوشبين ها بيشتر عمر مي كنند

مطالعه اي در آمريكا نشان داده است خطر بيماري قلبي و مرگ زودرس در زناني كه خوشبين هستند كمتر است.
اين مطالعه يافته هاي يك گروه از پژوهشگران هلندي را منعكس مي كند كه نشان مي دهد خوشبيني باعث كاهش خطر بيماري قلبي در مردان نيز مي شود.
مطالعات جديد روي 100 هزار زن كه نتايج آن در نشريه علمي «سيركيوليشن» منتشر شده نشان داد افراد بدبين از فشار خون و كلسترول بالاتري رنج مي برند.
بررسي وضعيت زنان طي يك دوره هشت ساله نشان داد خطر ابتلا به بيماري قلبي 9 درصد و خطر مرگ دراثر همه عوامل 14 درصد در زنان خوشبين كمتر است.
در مقايسه، احتمال مرگ به دلايل مختلف در همان دوره زماني در زنان بدبين كه افكار خصومت آميزي نسبت به ديگران داشتند يا در مجموع به ديگران بي اعتماد بودند 16 درصد بالاتر بود.
يك احتمال اين است كه افراد خوشبين با ناملايمات بهتر كنار مي آيند و براي مثال ممكن است وقتي مريض مي شوند بهتر از خود مراقبت كنند.
دراين مطالعه زنان خوشبين بيشتر ورزش مي كردند و از همتايان بدبين خود لاغرتر بودند.
دكتر هيلاري تيندل سرپرست تحقيقات و استاديار علوم پزشكي در دانشگاه پيتزبورگ گفت: «اكثر شواهد حاكي از آن است كه داشتن ديد منفي در زندگي اگر طولاني و شديد باشد براي سلامتي خطرناك است».
يك سخنگوي بنياد قلب بريتانيا گفت: «ما مي دانيم كه احساسات خصمانه مي تواند باعث آزاد شدن مواد شيميايي خاصي در بدن شود كه ممكن است خطر بيماري قلبي را افزايش دهد، اما هنوز به طور كامل چگونگي و علت آن را درك نكرده ايم.»
وي افزود: «نگرش خوشبينانه يا كينه توزانه مي تواند به رفتارهايي مانند سيگار كشيدن يا رژيم غذايي بد مربوط باشد، كه اينها نيز بر سلامت قلب اثر مي گذارد.»

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14