(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 28 مرداد 1388- شماره 19440
 

لندن و كودتاي 28 مرداد جاسوس در لباس كشيش تاجر، معلم و پزشك
به بهانه سالگرد كودتاي 28مرداد نقش بنيادهاي انگليسي وآمريكايي در وقوع كودتاها و بحران هاي جهان
انگليس از ديدگاه آيت الله كاشاني
نام اين عمليات مخفي است
سابقه داران! و «سابقون»



لندن و كودتاي 28 مرداد جاسوس در لباس كشيش تاجر، معلم و پزشك

در مقطع تاريخي ملي شدن صنعت نفت ايران، بيش از 150 سال از حضور و نفوذ دولت بريتانيا در ايران مي گذشت. در اين مدت، افزون بر ماموران شناخته شده آن دولت، صدها نفر مأموران مخفي دولت بريتانيا نيز در ايران فعال بودند و بيشترين نقش را در پيشبرد اهداف سياسي و اقتصادي آن دولت در ايران ايفا مي كردند. در جريان نهضت ملي ايران نيز با توجه به اينكه با ملي شدن صنعت نفت ايران منافع دولت بريتانيا در معرض خطر جدي قرار گرفته بود، فعاليت اين ماموران افزايش چشمگيري يافته بود. پس از قطع روابط سياسي ايران و انگليس در مهرماه 1331، سفارت بريتانيا كه مهمترين پوشش و چتر حمايتي جاسوسان انگليس بود، عملاً كاركرد خود را از دست داد. در پي اين واقعه است كه سفارتهاي فرانسه و آمريكا فعاليت ماموران انگليس را تحت پوشش قرار مي دادند. ولي افزون بر سفارتخانه هاي يادشده، جاسوسان انگليسي به طرق گوناگون ديگري در ايران حضور يافته و براي ناكام ساختن نهضت ملي ايران مي كوشيدند.
برخي از اين مأموران گاه گاهي مورد شناسايي قرار مي گرفتند و دولت وقت براي اخراج آنها اقدام مي كرد. در 19 اسفند 1331، دولت ايران در يادداشتي به دولت عراق نوشته است: «متواتراً اخباري كه از مرزهاي مشترك ايران و عراق رسيده حاكي است كه عده اي از عوامل و جاسوسان انگليس موجبات ناراحتي و اخلال در امنيت را فراهم مي آورند... مخصوصاً بعد از بسته شدن سفارت انگليس در تهران قسمت مهم فعاليتهاي افراد مخرب انگليس متأسفانه در كشور عراق متمركز گرديده است. اخيراً هم گزارش موثق ديگري رسيده كه يكي از جاسوسان باسابقه انگليس به نام «جكسن» كه در سفارت سابق انگليس در تهران كار مي كرده است عمليات تحريك آميز خود را بر ضد ايران در بغداد شروع كرده است و تماس او با بعضي از عمال انگليسي در ايران در حوادث اخير ايران كاملاً روشن است.»
در 25 اسفند 1331 دكتر فاطمي سخنگوي دولت در مصاحبه اي مطبوعاتي اظهار داشت كه «طبق گزارشهايي كه به دولت رسيده است پسر «جكسن» در تهران ديده شده است.» روزنامه مساژرو چاپ ايتاليا در 13 ارديبهشت 1332 نوشت: «هرچند دولت انگليس در ايران به علت قطع رابطه سياسي رسماً سازمان و نماينده اي ندارد اما عملا به خوبي ديده مي شود كه سايه «جكسون» عضو سابق سفارت انگليس از بغداد به نواحي نفت خيز ايران افتاده است. زيرا در همين نقاط است كه طغيان عليه دولت ا يران صورت مي گيرد... جكسون كه سي سال تمام در ايران جاسوسي مي كرده است و كاملاً با اوضاع ايران آشناست و با پاره اي از اشخاص نيز رابطه دارد توانسته است عمليات سري خود را از پشت مرزهاي ايران به ياري «نوول» پسر خود كه اكنون به صورت مخفي در تهران به سر مي برد و دستش در اختلافات داخلي ايران كاملاً نمايان است اداره نمايد.»
در 15 ارديبهشت 1332، به «ويليام جمس تامپسون» كشيش 65 ساله انگليسي مقيم اصفهان كه به اتفاق چند افسر انگليسي كميسيوني تشكيل داده بودند، اخطار شد كه كشور را ترك كند. در 8 خرداد 1332 به «مارك پرودو» كه در پوشش خبرنگار آژانس آسوشيتدپرس به جاسوسي مي پرداخت، اخطار شد كه كشور را ترك كند. چهار روز پس از آن از فعاليت يك شبكه جاسوسي كه شخصي به نام «برژو» در رأس آنها قرار داشت، خبر داده شد كه در همان روزها از كشور اخراج شدند.
در 10 خرداد 1332، جاسوس ديگري به نام «موريس ژوول» دستگير شد و معلوم شد كه وي از سال 1315 به تهران آمده و زيرپوشش فعاليتهاي تجاري به جاسوسي مي پرداخته و خود را كارشناس نوغان و ابريشم و همچنين نماينده جمعيت بين المللي پناهندگان در ايران معرفي كرده است. ايشان پس از ورود متفقين در سال 1320 به عنوان وابسته نظامي فرانسه فعاليت مي كرده است.
در 28 خرداد 1332 به يك خانم فرانسوي به نام «ماري گاليشه» كه با گذرنامه سوئيسي به ايران آمده بود و در كاخ عبدالرضا برادر محمدرضا شاه به عنوان پرستار خدمت مي كرد، دستور داده شد كه كشور را ترك كند. از اوايل تير تا نيمه اول مرداد ماه 1332، «دلسوزا» كه در پوشش پزشكي در شيراز به فعاليت جاسوسي مشغول بود، و «رابرت آليس» كه نزديك به چهل سال در ايران به سر مي برد، «جاك» كه در پوشش معلم زبان انگليسي فعاليت مي كرد، «ويليام مورگان ناسوت» كه در سال 1310 به عنوان تاجر وارد ايران شد و در زمان جنگ جهاني دوم به عنوان يك سرهنگ از سوي متفقين، فرماندار نظامي همدان شد و پس از جنگ شركتي در همدان تشكيل داد و فرش و پوست صادر مي كرد، دكتر «رودلف شارپ» به عنوان پزشك و «ريجنالد داگلاس داويدسن»، از جمله افرادي بودند كه به عنوان جاسوس شناخته شدند و به بيان ديگر افشا شدند به گونه اي كه به ناگزير دستور اخراج آنها داده شد. روشن است كه جاسوسهاي بسيارديگري در ايران حضور داشتند و همچنان به فعاليت خود ادامه مي دادند. از هم گسيختن وحدت ملي، ايجاد تفرقه ميان رهبران نهضت ملي، جنگ رواني و ايجاد اغتشاش و ناامني و ديگر عوامل بسترساز براي سركوبي نهضت ملي و وقوع كودتاي 28 مرداد 1332، محصول فعاليتهاي جاسوسي افراد يادشده و صدها جاسوس ناشناخته ديگر دولت بريتانيا و دولت ايالات متحده آمريكا بود.
سيدمصطفي تقوي

 



به بهانه سالگرد كودتاي 28مرداد نقش بنيادهاي انگليسي و آمريكايي در وقوع كودتاها و بحران هاي جهان

مارك آلموند، يكي از فعالان دوره جنگ سرد، در اين مقاله به نقش عوامل نفوذ دولتهاي بزرگ و از جمله آمريكا در بروز ناآرامي، كودتا و حوادث مشابه در جهان، از جمله حوادث اخير اكراين، پرداخته و اعتراف كرده است كه وقايع ايران در سال 1953 الگوي لازم را به دست داد.
نقش سازمان جاسوسي- نظامي انگليس و آمريكا در وقوع كودتاي 28مرداد و سقوط دولت دكترمحمد مصدق بر هيچ كس پوشيده نيست، حتي اگر عده اي اين كودتاي نظامي را «قيامي خودجوش» يا «حركتي درون زا» معرفي كنند.
اسناد تازه منتشر شده سازمان جاسوسي آمريكا و انگليس و اعتراف عاملان و دست اندركاران كودتا نيز هر روز گوشه اي از ابعاد اين كودتا و نقش عوامل خارجي را در بسيج عده اي اوباش، عوامل ضد ملي و منفعت طلب، هرچه بيشتر آشكار مي كنند.
مارك آلموند، يكي از فعالان دوره جنگ سرد و استاد كنوني تاريخ مدرن در كالج اوريل دانشگاه آكسفورد، در اين مقاله به نقش عوامل نفوذ دولتهاي بزرگ و از جمله آمريكا در بروز ناآرامي، كودتا و حوادث مشابه در جهان، از جمله حوادث اخير اكراين، پرداخته و اعتراف كرده است كه «وقايع ايران در سال 1953 الگوي لازم را به دست داد. در آن زمان پولهاي آمريكا و انگليس جمعيت ضدمصدق را به جنبش درآورد و...
... من به عنوان كارچاق كن جنگ سرد مي دانم كه اعتراضهاي خياباني اوكراين، طرح تنظيمي دهه هشتاد غرب را دنبال كرده است.»
قدرت توده مردم در راه به دست آوردن پيروزي ديگر براي ارزشهاي غربي در اوكراين است. در طول پانزده سال اخير اتحاد جماهير شوروي (سابق) شاهد گسترش دوباره افسانه هاي سياسي بوده است. اين افسانه هاي اخلاقي مدرن هميشه پاياني خوش دارند، اما وقتي قدرت توده مردم برنده شده، چه بر سر اين مردم مي آيد؟
گسترش اعتراضها در اوكراين به مثابه جنگ بين مردم و ساختار قدرت معاصر شوروي نشان داده شده است. آژانسهاي غربي جنگ سرد، آشكارا اين جريان را تحريم كرده اند. اشتياق آنان به سرمايه گذاري در كارناوال پر اسراف كيف(Kive) و فريادهاي خشم اعتراض كنندگان نشان مي دهد كه به نقطه حساسي در نظم نوين جهاني انگشت گذاشته اند.
اعمال هر نوع سياستي خرج دارد. پخش و انتشار روزانه خبر و تصوير تجمع مردم در كيف، خرج زيادي دارد. ممكن است اقتصاد بازار پيروز شده باشد، اما اگر ميلتون فريدمن (Milton Friedman) به دريافت كنندگان غذا و نوشيدني رايگان يادآوري مي كرد كه ديگر چيزي به نام غذاي رايگان وجود ندارد، بدون شك به او انگ استالينيست بودن، مي زدند. به نظر مي رسيد براي تعداد معدودي اين پرسش پيش بيايد كه كساني كه پول براي قدرت توده مردم خرج مي كنند، در برابر راه انداختن اين جنبش، چه چيزي مي خواهند؟
به عنوان كارچاق كن پير جنگ سرد كه هزاران دلار براي مخالفان اتحاد شوروي (سابق) و همچنين برخي از دانشگاهيان مورد احترام برده ام، شايد بتوانم آنچه را كه دوستان، «دوره مخفي ما» ناميدند، روشن تر نمايم. به نظر مي رسد بزرگ جلوه دادن بيش از حد زنجيره قدرت توده مردم، احتياط درمورد افشاي كامل آن باشد.
اين روزها ما مي توانيم اسامي بنيادهايي مانند، اوقاف ملي آمريكا براي دمكراسي (NED) و بنيادهاي بي شمار ديگري را براي حركت مستقل يا استقلال رسانه هاي اوكراين جستجو كنيم، اما تا شما ندانيد كه جيمز وسلي از NED، ده سال پيش رئيس CIA بوده است، مي توانيد تعجب نكنيد؟
در طول دهه 1980 ارتش كوچكي از داوطلبان، يا اجازه بدهيد روشن تر بگوييم، جاسوسان، در زمينه سازي انقلاب آرام 1989 همكاري كردند تا آنچه را كه امروز قدرت توده مردم ناميده مي شود، ترويج نمايند. شبكه اي از بنيادهاي به هم پيوسته و خيريه ها مثل قارچ روييدند تا پرداخت ميليون ها دلار پول را به مخالفان سازماندهي كنند. اين پول ها بيشتر از كشورهاي ناتو و هم پيمانان مخفي آنان مثل سوئد كه به ظاهر بي طرف بودند، مي رسيد.
واقعيت اين است كه حتي يك پني هم از آنچه كه به مخالفان مي رسيد، از ماليات دهندگان دريافت نشد. ميلياردرهاي آمريكايي همچون جورج سوروس (Gorge Soros) بنياد جامعه آزاد را تأسيس كردند، اما مشكل بتوان فهميد كه خود او چقدر پرداخت، چرا كه آقاي سوروس شفاف سازي را براي ديگران مي خواهد نه خودش.
انگلس مي گويد: «هيچ تناقضي بين به دست آوردن ميليون ها دلار در بازار سهام به هنگام صبح و صرف آن براي انقلاب در عصر همان روز وجود ندارد.» انقلابي هاي بازاري مدرن ما اكنون برعكس اين فرايند عمل مي كنند. افراد مديون به آنها براي خصوصي سازي به اداره مي آيند. تنها يك شوك مي تواند جلوي آنها را در توسل به قدرت توده مردم بگيرد. تصوير هر تجمعي بي درنگ به نفع رسانه هاي تصويري يورو آتلانتيك، براي كشيدن مردم به خيابان، توسط رسانه هاي مستقل ايجاد شده توسط غرب فروخته مي شود، اما هيچ كس به جنگ بيكاري عمومي، هجوم سوداگران داخل، رشد جرم هاي سازمان يافته، فحشا و ميزان بالاي مرگ و مير ناشي از بيماري هاي عفوني در ايالت هاي موفق داراي قدرت توده مردم، نمي رود. در سال 1989 سرويس امنيتي ما مدل ايده آلي با استفاده از داوطلبان مخلص به عنوان مكانيزمي براي تغيير رژيم ها به كار برد. تنفر از روشي كه ايالت هاي كمونيستي با به كار بردن آنها زندگي مردم را زير فشار قرار مي دادند، رهنموني شد كه من بتوانم لاپوشاني كنم (و حقايق را بازگو نكنم)، اما ديدن فقر عمومي و فرصت طلبي هاي بدبينانه در دهه 1990 ترديد مرا (در روشنگري) از بين برد.
البته بايد علايم فساد را پيش از آن تشخيص مي دادم. در دهه پيش، يعني 1980، رسانه هاي جمعي ما مخالفان (دولت) پاراگوئه را دانشگاهيان از خود گذشته اي تصوير مي كردند كه به خاطر پايبند بودن به اصولشان، به فقر افتاده اند؛ زماني كه در واقع ماهانه مبلغ ششصد دلار دريافت مي كردند. حالا اين اشخاص در صف نخست اداره كنندگان سازمان هاي يورو آتلانتيك نشسته اند. نيكوكاران قديمي كه به نظر مي رسد براي اطمينان از رسيدن هر پني پولشان به افراد نيازمند، خيلي حساسند، حالا همواركنندگان سرمايه گذاري در زمين هاي قديمي (تحت اشغال) ما شده اند. پايان ماجرا، آغاز مشاركت مشاوران بود.
مخالفاني كه چك هاي سوءاستفاده مالي را نقد مي كردند، مي گويند: با افزايش بدبيني به نيكوكاري، تأسيس يك هتل در تپه هاي بودا از كمك به كارهاي رسانه هاي سياسي، زيان كمتري دارد.
در لهستان مخالفان تندي مانند امپراتوري رسانه اي Michniks Agora Adan كه امروز چهارصد ميليون يورو ارزش دارد، از انتشارات همبستگي جهاني زيرزميني كه توسط CIA در دهه 1980 بنيان گذاري شده بود، سردرآوردند. با وجود تنفر شديد لهستاني ها از جنگ عراق، اين روزنامه ها اكنون از جنگ عراق پشتيباني مي كنند.
در اين باره از كارگران كشتي كه همبستگي را در سال 1980 پايه گذاري كردند، تا معدنچيان كلوباراهاي صرب كه شهرشان را در اكتبر 2000 «The Gdansk of Serbia» نام نهادند، ميليون ها نفر اكنون وقت كافي دارند تا در مورد نقش خودشان درتاريخ مطالعه كنند.
برحسب تصادف، قدرت توده مردم بيش از اينكه يك جامعه آزاد را به وجود آورد، سبب از بين رفتن و بسته شدن جامعه آزاد مي شود، سبب بسته شدن كارخانه ها مي شود؛ اما بدتر از همه، بسته شدن انديشه هاست. او (قدرت توده مردم) خواهان ايجاد بازار آزاد درهمه چيز به جز عقيده است.عقيده رايج ايدئولوژيهاي نظم نوين جهاني كه بيشتر آنها كمونيستهاي از آيين برگشته اند، بازار لنينيستي (لنينيسم بازاري) است كه تركيبي از مدل اقتصاد خشك با روش ماكياولي، براي به دست آوردن اهرم قدرت است.
امروزه تنها ابرقدرت دنيا از اسلحه كهنه جنگ سرد استفاده مي كند، آن هم نه عليه رژيمهاي سلطه طلب بلكه عليه رژيمهايي كه واشنگتن از آنها خسته شده است؛ خستگي از كساني مثل شواردنادزه از گرجستان كه هر آنچه را كه شوروي گفت، انجام داد و گفته طنزپردازي شوروي را مبني بر اينكه «مهم نيست كه تو حزب را دوست داري يا نه، مهم آن است كه حزب تو را دوست دارد يا نه» فراموش كرد.
البته گرجستان محل ارتباط زنجيره لوله هايي است كه نفت و گاز آسياي مركزي را از راه اوكراين به كشورهاي ناتو مي آورد.
حكمرانان چنين كشورهايي گوش به زنگ باشند (بدانند) كه پنجاه سال پيش برژينسكي بحث مي كرد كه آيا سياست دائمي پاكسازي، مختص شوروي است؟ اما حالا پيوسته آماده و در دسترس قدرت توده مردم براي از بين بردن چيزهاي مورد علاقه ديروز و به نفع رفرم نوين است.
سكه قدرت توده مردم درسال 1986 ضرب شد. وقتي كه واشنگتن تصميم گرفت فرديناند ماركوس برود، اما وقايع ايران درسال 1953 بود كه الگو را به دست داد. در آن زمان پولهاي آمريكا و انگليس جمعيت ضد مصدق را به جنبش درآورد كه خواستار بازگشت شاه شوند. خبرگزاري نيويورك تايمز شيپور پيروزي مردم بر كمونيسم را نواخت؛ گرچه همين خبرگزاري پنجاه هزار دلار پول داده بود و CIA خودش قطعنامه ضد مصدق را به رهبران كودتا ديكته كرده بود.
آيا نوع تفسير امروزين از قدرت توده مردم، با واقعيتهاي امروز همخواني دارد؟
مارك آلموند استاد دانشگاه آكسفورد به نقل از «فصلنامه تاريخ روابط خارجي» مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران

 



انگليس از ديدگاه آيت الله كاشاني

نوشته زير برگزيده اي از اظهارات آيت الله سيدابوالقاسم كاشاني در حوادث منجر به ملي شدن صنعت نفت و خلع يد از انگليس است.
¤ ¤ ¤
مردم ايران ميل ندارند هيچ دولت بيگانه اي يا عمال دولت اجنبي در كارهاي داخلي مملكت ما دخالت كنند ولي عمال انگليسي ها در انتخابات ما دخالت مي كنند من سياست انگلستان را هميشه براي ممالك اسلامي پرضرر ديده ام و از بس شاهد مشقات و رنجهايي بوده ام كه برادران مسلمان و هموطن ايراني از سياست انگليس ديده اند حاضر نيستم حتي با انگليسي ها روبرو شوم. (ايران، كوه آتشفشان، حسنين هيكل، ترجمه سيدمحمد اصفيايي، قسمت ضمايم كتاب، ص 184 به بعد)
دولت انگليس در مدت پنجاه سال در امور ايران مداخلات ناروا كرده اين دولت به هيچ وجه خود را پايبند به استقلال و احترام به دولتها نمي نمايد. در سابق دولت روسيه تزاري با انگليسي ها همدست بود. در شمال ايران روسها و در جنوب ايران انگليسيها بودند و مظالم بي شماري مشتركا نسبت به ملت رنجديده ايران مي كردند. پس از جنگ بين الملل اول يك بار ديگر ايران تحت نفوذ سياسي انگلستان قرار گرفت... من از سن 20سالگي داراي افكار آزاديخواهانه بوده ام و از استعمار و ظلم و تعدي كه برخلاف حق خدادادي به جامعه بشري مي شود بيزار و متنفر بوده ام و ابراز مخالفت كرده ام. در بين النهرين عليه سياست تجاوزكارانه انگليسيها مبازره كردم و براي نجات آن خطه از شر استعمار انگليس با ساير آزاديخواهان همكاري نمودم سپس به ايران آمدم و پس از 30 سال زحمت و مشقت متوالي به خواست خداوند متعال، ملت ايران را بيدار كردم و با همكاري ساير رهبران موفق به ريشه كن نمودن نفوذ سياسي انگلستان از اين مملكت شدم... شهرت من روي اصل مجاهدات و مبارزات شديد و متمادي من عليه سياست استعماري بريتانيا بوده است... ملتهاي جهان اعم از مسيحي و مسلمان بايستي دست به دست هم بدهند و مظالم دولتهاي استعماري را از هر ناحيه و به هر وسيله هر كس كه باشد برطرف كنند. تا زماني كه سياست استعماري در دنيا باقي است جنگهاي خانمانسوز و فناكننده جامعه بشري از دنيا محو نابود نخواهد شد. اگر ريشه استعمار و استثمار از جهان بركنده شود قطعا دنيا روي سعادت خواهد ديد و ملتها در رفاه و آسايش دائمي به سر خواهند برد (مجموعه مكتوبات، سخنرانيها و پيامهاي آيت الله كاشاني، ج دوم، صفحات 15 به بعد) دولت انگلستان سالهاست كه براي تسخير سياسي و اقتصادي كشورهاي خاورميانه يك مكتب استعمار و استثمار داشته است اگر روش سياسي انگلستان در ايران و ساير كشورهاي خاورميانه با تجاوز و تعدي و ظلم توام نمي بود دولت آن كشور اين قدر مورد نفرت و كينه مردم خاورميانه و به خصوص ايرانيان نبود... در نتيجه سياست ظالمانه انگلستان طي سالهاي متمادي اگر امروز كسي به سياست آن كشور اظهار علاقه كند منفور و مبغوض مردم خواهد شد... پس از سقوط حكومت تزارها اتكاء تمام افراد و اشخاصي كه بر دوش مردم زحمتكش اين مملكت سوار شده و تعدي مي كرده اند فقط و فقط به انگلستان و سياست استعماري آن كشور مربوط مي شود. در طول تاريخ تمام عمال خائن در ايران چه در دستگاه دولت و چه خارج از دستگاه دولت متصل به يك رشته بوده اند و سران رشته هم در سفارت انگليس بوده اند. اگر انگليسي ها از خائنين ايران حمايت نمي كردند سالها بود مردم تمام آنها را نابود كرده بودند زيرا تعداد خائنين كم ولي حمايت انگلستان از آنها زياد بوده است... براي اينكه به ميزان عدم رضايت مردم ايران نسبت به سياست استعماري بريتانيا بهتر پي ببريد يادآوري مي كنم كه در اوايل جنگ جهاني دوم كه من در بازداشت انگليسي ها بودم و ارتش انگليسي و ساير متفقين در مملكت ما حضور داشتند مردم ايران مرا به نمايندگي خود در مجلس انتخاب كردند و اگر سوابق مبارزات من با سياست استعماري بريتانيا در نظر گرفته شود، انتخاب من به نمايندگي مردم تهران آن هم در چنان وضع و موقع دشواري در حقيقت يك رفراندوم براي سنجش ميزان عدم رضايت مردم ايران از سياست استعماري انگلستان است. (روزنامه اطلاعات 20 و 21 مرداد 1330) يكي از خوشبختي هاي ملت ايران آن است كه قطع معاملات با انگليسي ها بشود. اولا ايران محاصره اقتصادي نمي شود و از تمام دنيا اجناس به نازل ترين قيمت در دسترس ايران قرار خواهد گرفت... دوران حكومت زور، ديگر سپري شده... اگر فشار اقتصادي بر ما وارد آورند، نه تنها در ايران معامله با آنها به كلي از بين مي رود، بلكه شايد تمام ممالك اسلامي را وادار كنيم با انگليسيها قطع معاملات كنند و يقين است كه خطر و ضرر اين كار براي انگليسي ها از حد و حساب خارج خواهد شد
تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران
دكتر سيدجلال الدين مدني

 



نام اين عمليات مخفي است

محمد صرفي
داستان غم انگيز كودتاي 28 مرداد سال 1332 از جهات گوناگوني قابل تامل و بررسي است. حوادث پيش آمده پس از انتخابات اخير رياست جمهوري در كشور لزوم بازخواني و عبرت آموزي از اين واقعه را دوچندان مي كند.
سران اغتشاشات در حوادث اخير به شدت دخالت عوامل بيگانه و دست هاي پنهان در اين ماجراها را انكار مي كنند و عده اي نيز به هر دليلي - اعم از بي بصيرتي يا مغرض بودن- با دليل تراشي به حمايت از ادعاي مذكور مي پردازند.
به عنوان مثال آقاي عماد افروغ در مقالات خود انقلاب رنگي را توهم توطئه دانسته و مي گويد اجراي چنين طرحي در ايران از اساس غيرممكن بوده و اصلاً غرب چنين برنامه اي براي كشور در سر ندارد. نمونه ديگر مقاله صادق زيبا كلام است كه در آن به تطهير جاسوسان پرداخته و اگر خوشبين باشيم با ساده لوحي مي نويسد اعمال كارمندان محلي سفارت انگليس در تهران، جزء وظايف ذاتي آنان بوده است!
با مروري بر رخدادهاي تابستان داغ 66 سال پيش در تهران و تحليل و بررسي دلايل و زمينه هاي اين رخدادها، بهتر مي توان در مورد چنين فرضيه هايي قضاوت كرد.
1- اختلاف داخلي مجالي براي رخنه
بدون شك يكي از عوامل محوري شكست نهضت ملي شدن نفت، بروز اختلاف داخلي در كشور به ويژه ميان نخبگان جامعه بود. فارغ از ميزان سهم گروه ها و اشخاص مختلف در اين تقصير، اختلافات مذكور چنان عميق و گسترده شد كه زمينه را براي شيطنت و اجراي طرح توطئه بيگانه فراهم كرد.
در ماجراي كودتاي 28 مرداد اساسي ترين شكاف ميان مصدق و آيت الله كاشاني بوجود آمده بود. شكافي كه باعث شد دولت مصدق اصلي ترين حامي خود را از دست بدهد و زمينه را براي دخالت دشمنان مهيا كند.
2- غفلت از عوامل مشكوك
غفلت از اعمال مشكوك برخي افراد و مماشات با آنان از سوي دولت مصدق از ديگر عوامل كودتاي 28 مرداد بود. مصدق نه تنها اين عوامل را مورد پيگرد و مجازات قرار نداد بلكه به برخي از آنان امتيازاتي نيز داد و اين رفتار تعجب آميز حتي باعث شد عده اي معتقد باشند كوتا با همكاري مصدق انجام شده است!
از جمله اين موارد مي توان به نوع برخورد وي با افرادي مانند قوام و سرلشگر زاهدي (از عوامل جنايت رژيم در قيام 30 تير) اشاره كرد. اما شايد بحث برانگيزترين برخورد، مورد سرتيپ دفتري باشد.
دفتري برادر داماد مصدق بود. وي از جانب رزم آرا معدوم به رياست شهرباني كل كشور منصوب شد و به تعقيب نيروهاي جبهه ملي و هواداران مصدق پرداخت. اما مصدق دفتري با به رياست گارد مسلح گمرك منصوب مي كند. رفتار دفتري كاملا قابل
پيش بيني است وي با خيانت به مصدق در 25 مرداد 1332 يعني سه روز قبل از كودتاي اصلي در نيم چه كودتايي كه عليه دولت رخ داد شركت مي كند.
بلافاصله اسناد خيانت دفتري رو مي شود. اين اسناد به مصدق ارائه مي شود. همگان منتظر مجازاتي سخت براي دفتري بودند اما ...
مشكوك ترين اقدام مصدق در تمام سال هاي حيات سياسي مصدق در 27 مرداد 1332 صورت
مي گيرد. مصدق كه گويي اصلا سندي را نديده است تنها يك روز قبل از كودتا دفتري را به رياست شهرباني منصوب مي كند و هم او در اولين روز كاري خود از عوامل اصلي كودتا مي شود!
فرزند مصدق در اين رابطه
مي نويسد:«سرتيپ دفتري، در كودتاي 25 و 28 مرداد با سرلشكر زاهدي و ديگر كودتاچيان ارتباط و همكاري داشت» 1
3- عامل تعيين كننده مردم
آيت الله كاشاني يك روز قبل از كودتا در نامه اي تاريخي به مصدق
مي نويسد: «... بر من مسلم است كه مي خواهيد مانند سي ام تير كذايي، يك بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد ... زاهدي را كه من با زحمت تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم، با لطائف الحيل خارج كرديد و حال همان طور كه واضح بوده، در صدد به اصطلاح كودتاست ... اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بدي هاي خصوصي تان نسبت به خودم، از وقوع حتمي يك كودتا بوسيله زاهدي كه مطابق با نقشه خود شماست، آگاه كردم.»
اما جواب مصدق به اين نصيحت مشفقانه خواندني تر است: « مرقوم حضرت آقا بوسيله آقاي حسن آقاي سالمي زيارت شد. اين جانب مستظهر به پشتيباني ملت ايران هستم. والسلام.»!
اما يك روز بعد عده اي قليل به خيابان هاي پايتخت ريخته و به راحتي مصدق را از مسند قدرت به زير
مي كشند. اين مسئله نشان مي دهد عدم آگاهي مردم و به دنبال آن غيبت آنان در بزنگاههاي تاريخي مي تواند لطمات غيرقابل جبراني به هر كشور و ملتي وارد كند.
4- شعبان بي مخ ها
پديده «شعبان بي مخ ها» و نقش آنها در كوتاي 28 مرداد از موارد جالبي است كه خود بطور مستقل جاي بررسي دارد. وقتي كرميت روزولت با چمدان پر از دلار خود با نام جعلي از مرز عراق وارد ايران شد، بدون شك به تنهايي نمي توانست كودتايي موفقيت آميز را ترتيب دهد.
دسته اي از اراذل و اوباش تهران به سركردگي فردي معروف به شعبان
بي مخ با مبلغ اندكي به استخدام طراحان كودتا درآمده و مسئوليت خشونت فيزيكي كودتا را برعهده گرفتند. مروري بر تاريخ نشان مي دهد هميشه چنين افرادي در هر جامعه اي بوده اند كه براي پول حاضرند آتش بزنند، خون بريزند، عربده بكشند و زنده باد، مرده باد بگويند.
در گزارش تحولات روز 28 مرداد آمده است: صبح اين روز شعبان جعفري(شعبان بي مخ) و دار و دسته اش كه مجهز به چوب و چماق بودند با همراه عده اي بيكاره سوار بر كاميون و اتوبوس ها به مركز شهر آمده و تظاهرات به راه انداختند. در اين تظاهرات برخي از فواحش معروف تهران مانند رقيه آزادپور، پروين آژدان قزي و ملكه اعتضادي هم حضور داشتند.
نكته قابل تامل در اين اغتشاشات حضور برخي از نيروهاي ارتش و پليس با لباس مبدل بود. سران كودتا با ترفندهاي مختلف، فرماندهان نظامي را يا با خود همراه يا ساكت و خنثي كرده بودند.
5- عوامل بيگانه
در باب نقش عوامل بيگانه در كودتاي 28 مرداد گفتني هاي بسياري وجود دارد چرا كه از اساس اين حركت توسط انگليس و آمريكا طراحي شده بود. دولت مصدق
نمي توانست جلوي فكر و توطئه خارجي ها را بگيرد اما اگر نسبت به عوامل خارجي كه به ايران عازم مي شدند دقت بيشتري به خرج مي داد به احتمال زياد مي توانست مانع رخ دادن اين كودتا شود.
به عنوان نمونه در بيست و هفتم تير ماه سال 1332 پنجاه و سه نفر از كاركنان اداره اصل چهار و سفارت آمريكا، تهران را ترك كردند و به دنبال آن، مقادير معتنابهي سلاح براي كودتا مخفيانه و تحت عنوان كمك هاي انسان دوستانه اصل چهار وارد كشور شد.
يا ماجراي ژنرال نورمن شوارتسكف، مستشار سابق ژاندارمري، كه با وجوه اعطائي سازمان سيا به مبلغ پنج ميليون دلار، به منظور سازماندهي كودتا وارد تهران شد و پس از ملاقات با جمعي از افسران و سرلشكر زاهدي از كشور خارج شد. او در اين سفر، پنج ميليون دلار به زاهدي بابت هزينه هاي كودتا پرداخت.
رزولت نيز كه از مرز كرمانشاه و با اسم جعلي وارد ايران شد علاوه بر پول، حجم قابل توجهي مقاله، كاريكاتور، و امكانات لازم براي فضاسازي نيز به همراه خود آورده بود.
¤ ¤ ¤
البته بررسي عوامل كودتاي
28 مرداد تنها به عوامل فوق محدود نمي شود و مي توان دلايل ديگري نيز برشمرد اما نگاهي گذرا به همين عوامل نشان مي دهد چگونه 66 سال قبل يك دولت مردمي به سادگي توسط بيگانگان سرنگون شد. اينكه چرا لندن و واشنگتن برخلاف سال 1332 در حوادث اخير تيرشان به سنگ خورد، دلايل متعددي دارد اما يكي از مهم ترين آنها وجود رهبري مدبر است كه آن روزها جامعه از داشتن آن محروم بود.
بعد از كودتا، شاه نسبت به دخالت بيگانه در ماجراي 28 مرداد تجاهل كرد و حتي آن را قيام ملي خواند.(همانطور كه عده اي در داخل و دشمنان خارجي نظام جمهوري اسلامي، اغتشاشات اخير را قيام و انقلاب خواندند.) آن روزها تصور اينكه فردي مانند شعبان بي مخ عامل آمريكاست، سخت مي نمود. يعني سازمان سيا با شعبان بي مخ بي سواد وارد مذاكره و معامله شده است؟ چطور؟ كجا؟ چگونه؟ آن ايام شعبان بي مخ ها، شهرونداني بودند كه ظاهراً طرفدار شاه و سلطنت بوده و براي ابراز آزادانه اين عقيده به خيابان ريخته بودند. نيم قرن بعد بود كه انتشار برخي از اسناد طبقه بندي شده اينتليجنت سرويس و سيا، ميزان نفوذ و توطئه لندن و واشنگتن را نشان داد.
لندن ابتدا با طرح «چكمه» وارد ميدان شد و تكميل اين طرح به پروژه «آژاكس» و سقوط مصدق منتهي شد. 66 سال قبل «بي بي سي» نقش تاريخي خود را با اعلام پيام آغاز كودتا به عوامل خودفروخته در ايران ايفا كرد. بدون شك سالها بعد ابعاد حوادث خرداد88 نيز افشا خواهد شد. شايد آنوقت كساني كه امروز از توهم توطئه حرف مي زنند، نباشند تا اسناد رد ادعاي خود را ببينند اما آيندگان صفحات تاريخ را ورق مي زنند و اگر آنان را به سوء نيت متهم نكنند حتماً به ساده لوحي شان خواهند خنديد.
البته در دنياي جديد شعبده
بازي هاي بيگانگان زودتر آشكار
مي شود (مانند ادعاي كشته شدن عليرضاي 14 ساله توسط ماموران يا خانم ترانه موسوي) اما براي حل برخي معماهاي پيچيده تر (مانند مرگ مشكوك خانم ندا آقا سلطان) و تكميل پازل توطئه بايد تامل و صبر كرد.
آن روز كه دولت ملي ايران ساقط شد، نام چكمه و آزاكس به گوش هيچكس نخورده بود و حتي بسياري از عوامل كودتا نيز نمي دانستند در كدام ميدان بازي كرده و چه نقشي دارند. گذر زمان نام عمليات سال 88 و نقش عوامل داخلي و خارجي آن را روشن خواهد كرد.
پي نوشت:
1- نقش مصدق در كودتاي 28 مرداد! - محمدعلي صدرشيرازي

 



سابقه داران! و «سابقون»

تا آنجائي كه بخاطرم مي آيد تمامي افرادي كه در علت چرائي اصرار بر طرفداري از شخصي چون موسوي، آن هم پس از قانون شكني هاي متعدد وي و... در جلسات رودررو و يا تماسهاي تلفني دوستانه و بعضاً نيز جدي از طرف هاي مقابل خود، اعم از برخي پيش كسوتان خدمت به جامعه! تا تعدادي از جوانان بستگان و بعضي شهروندان در مسيرهاي اتوبوسي و خياباني، جواب مي دادند و بر آن نيز اصرار و پافشاري مي ورزيدند همانا 1-استناد به وجود «سابقه» هشت سال نخست وزيري وي در زمان جنگ 2-تقارن اين مدت با دوران سراسر معنوي و حيات بخش، ابرمرد تاريخ معاصر جهان بود كه...، آيا چنين شخصي با چنان سابقه خدمتي، آن هم تحت نظارت و حمايت هاي گاه و بيگاه آن بزرگ رهبر انقلاب- رضوان الله تعالي عليه- مگر مي شود از- خط- جدا شده و مقابل نظام قرار بگيرد و...؟! نتيجه اين كه، تمامي آن «سابقه ها» را دليل محكمي مي دانستند بر حقانيت و صحت تصميمات و درست بودن روشهاي وي! و به هيچ وجه هم حاضر به قبول دلائل ارائه شده (مبني بر غيرقانوني و غيرمنطقي و غيرشرعي بودن رفتارها و نظرات و اقدامات و ضرورت پرهيز از فريفتگي «شخصيت» و «سابقه» وي) نبودند و امثال نگارنده را نيز چاره اي جز، دعا و توسل به صاحب امر(عج) براي «رو» نمودن دست فتنه گران، و فرو نشاندن غبار فتنه براي بدست آوردن فرصتي بمنظور پرداختن به اشتباه فكري شان، كه همانا «دلبسته» سابقه شخصيتها شده بودند، نبود... و حال كه غبار حجاب! مانند اين فتنه و آشوب نيز بلطف خداوند كاشف الكرب و با پايمردي و اقتدار و هوشياري قابل تحسين و افتخار، رهبري معظم انقلاب فروكش نموده، و ايجاد فضائي براي آگاه شدن به «علت» غفلت در شناخت ماهيت «سابقه داران» و پيروي از اينان به جاي تبعيت از «سابقون» فراهم آمده، لذا دقت نظر به اين رخ دادهاي اخير بوجود آورده شده! توسط «اربابان فتنه» و شخصيت زدگي و گمراهي فكري و البته مقطعي گروهي از عزيزان و دوستان و شهروندان ساده نگر و ظاهربين، ذهن و فكرم را به دوران حكومت بسيار سخت و پيچيده در زمان اميرمؤمنان عليه السلام كشاند و... بناگاه در شگفت، كه چه مشابهت عجيب و «عبرت آموزي» فراروي تمامي تشنگان حق و حقيقت (و نه سردمداران عنود و هدف دار احزاب فتنه! و نه آن دسته از خود به خواب زدگان لجوج كاسه از آتش داغ تر) قرار گرفته، تا با مروري از روي- عقل و بصيرت و تأمل- از اين فريب و نيرنگ بوجود آمده پند گرفته و از دام تئوريسين هاي بحران آفريني و فتنه گري؟! خلاصي يابند، انشاءالله.
... هنگامه ايست عجيب و باور نكردني و حيرت آور و گيج كننده! آنجا كه يك گروه از مسلمانان براساس فتنه فتنه گران، فريب و
بازي خورده و در نتيجه، روي در روي رهبر بر حق خود علي عليه السلام قرار گرفته و عنقريب كه جنگي مهيب و برخوردي دور از چاره جوئي و رهائي از آن (و يقيناً مورد نظر و خواست دشمنان!) پيش آيد، چرا كه هيچ يك از تذكرات، نصايح، بيان خاطرات زمان رسول خدا(ص) و ارسال پيام و پيك هاي اميرمؤمنان(ع) براي كساني كه در مقابل
«امام و رهبر» مسلمين صف آرائي كرده و با برنامه هاي پنهان و آشكار از قبل تهيه شده خود- جبهه!- تشكيل داده بودند، تأثير ننمود و... در چنين شرايطي حساس و خطير، سربازي ظاهربين تحت تأثير «سابقه» شخصيتهاي جبهه مقابل- عايشه همسر پيامبر(ص)، طلحه و زبير با كوله باري از سابقه خدمت و جهاد در ركاب رسول خدا(ص)- حيرت زده! به امام علي عليه السلام طرح شبهه مي كند كه، ما! و جنگ با اينان! با اين همه سابقه؟!... و جواب خدائي امام علي- اولين «سابقون» در اسلام- كه... «سرت كلاه رفته! تو قبل از اين كه «حق» را بشناسي «سابقه» در نظرت جلوه گر شده بنابراين شخصيت و سابقه سابقه داران را به عنوان حق پذيرفته اي و...» حال اي عزيز، اي دوست و اي سرسپرده و عاشق علي(ع)! آيا از سر صدق و صفا و بيداري و به دور از تعصب و وابستگي شخصي و گروهي بوجود آمده، مي پذيري كه، ملاك تشخيص حق از باطل تكيه بر سابقه شخصيتها نيست؟ بلكه معيار مهم و اساسي، «حق و حقيقت پذيري» افراد مي باشد كه به سابقه ايشان ارزش مي دهد و به خودشان هويت؟! و نيز به رهنمود نجات بخش و فصل الخطاب امام امت(ره) توجه كن! كه؛ معيار و ملاك؛ وضع و حال كنوني افراد است و بس!
احمد وهاج

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14