(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 27 مرداد 1388- شماره 19439
PDF نسخه

يك قوري چاي با سرمربي واليباليست تيم ملي فوتبال بانوان...شيره!
شهرزاد مظفر: از دروازه بان تا نوك حمله ضعف داريم
تبريك و تسليت
برداشت دوم
باز، با دل گرفته در هواي تو
درد و دل
كارگاه روزنامه نگاري نسل سوم/ ويرايش 2



يك قوري چاي با سرمربي واليباليست تيم ملي فوتبال بانوان...شيره!
شهرزاد مظفر: از دروازه بان تا نوك حمله ضعف داريم

بي قرارداد بي حقوق
اين روزها همه جا صحبت از فوتبال بانوان است و حسابي ماها نقل مجلسيم (نيست؟ خب فكر كردم هست...البته همكاران اشاره مي كنند كه چرا چاخان؟! اين روزها هيچ جا راجع به اين مسئله صحبت نشده!) به هر حال فوتبال بانوان چهار سالي است كه ميهمان جمع بانوان ايران زمين شده است و خيلي ها معتقدند بايد فوتبال بانوان هم مثل فوتبال آقايان به سمت حرفه اي شدن گام بردارد و بازيكنان تنها مشغله ذهني و فكري شان فوتبال باشد و بس!! ( شعار دادم نه؟ اصلا مگر مي شود كه يك خانم همه فكر و ذكرش فوتبال باشد؟) در كنار اين داستان البته بايد فكري هم به حال پديده گزارشگري در فوتبال بانوان كرد!! چون نبود تبليغات و اطلاع رساني به هنگام و صحيح از آن به معناي ناديده گرفتن 50 درصد از توان ورزشي كشور است چون به هر حال نيمي از نفوس كشور را خانم ها تشكيل مي دهند و حضور آنها در عرصه هاي ورزشي مي تواند براي كشور افتخاراتي را بيافريند و اين سهم بخشي هم مربوط به تماشاگران و ليدرها و بوق چي هاست...حسابش را بكنيد كه در ورزشگاه بوق چي خانوم دارد بوق مي زند: دي دي دي دي دي دي؛ كبري... دي دي دي دي دي دي؛ كبري... و يا شهين چيكارش مي كنه...و يا داور دقت كن! اينطوري پيش برود كم كم يا ورزشگاه اختصاصي به ما مي دهند و يا اينكه... حالا بياييد با هم سري به اين مستطيل سبز بانوان بزنيم و اخبار ظريف و لطيف(!) اين حوزه را جويا شويم؛ مستطيل به انقلاب رنگين چه؟! شنيدن ناگفته هاي فوتبال بانوان از زبان بانويي كه خود را تقريبا نسل سومي مي داند و به شهرت فكر نكرده و برايش اهميتي ندارد و از خطه فوتبال پرور كشور به دنياي توپ و چمن آمده، شنيدني است. باور نداريد؛ نداشته باشيد! شوخي كردم؛ بخوانيد و همراه با اشك و آه براي مظلوميت ما خانم ها در ورزش لذت ببريد! ضمنا مصاحبه پر و پيمان شد تا بعدها نگوييد كه كمتر به خانم ها توجه كرديد! اگرچه همچنان اين سوال را داريم كه آيا لازم است هر ورزشي كه آقايان دارند، خانم ها هم داشته باشند؟ مريم اخوان
- خانم مظفر، رشته قحطي يود؟ جدي نگيريد، منظورم اين است كه چرا فوتبال؟
از بچگي عشق ورزش بودم و هميشه ورزش مي كردم. 10 سالم بود كه عضو تيم ملي واليبال شدم. در آن دوران هنوز فوتسال وارد كشور نشده بود(!) فوتسال كه آمد براي شروع كار مقداري دير بود اما من سال 78 واليبال را كنار گذاشتم، يك سال در باشگاه هاي تهران فوتسال بازي كردم و بعد از آن به سمت كلاس هاي مربيگري رفتم. اول مربيگري فوتسال و بعد هم كلاس هاي مربيگري فوتبال را تجربه كردم.
- برخورد پدر و مادتان چگونه بود؟ راستش را بگوييد!
اتفاقا پذيرشش براي آنها آسان بود، چون از بچگي علاقه من به فوتبال را ديده بودند و اگر فوتبال يا فوتسال در آن زمان در كشور وجود داشت امكان نداشت من واليبال را انتخاب كنم حتما از ابتدا فوتبال يا فوتسال را انتخاب مي كردم. بنابراين برايشان خيلي طبيعي بود كه سراغ خواسته خودم بروم.
- از فوتسال برايمان بگوييد.
در تيم بعثت و شهيد كشوري فوتسال بازي مي كردم. آن زمان اوايل كار فوتسال بانوان بود و باشگاه ها خيلي سازمان يافته نبودند. با دوستانمان جمع مي شديم و تيمي تشكيل مي داديم و بازي مي كرديم؛ فضاي دوستانه اي بود و فوتسال آنقدر جدي نبود و نگاه حرفه اي كه در حال حاضر بازيكنان و مربيان به دنبالش هستند در آن دوران حاكم نبود، البته طبيعي هم بود چون تازه شروع كار بود و نه مربيان تجربه داشتند نه بازيكنان و نه حتي داورها. براي خود من كه فقط
لذت بردن از فوتسال مهم بود؛ اول، دوم و سوم شدن برايم اهميتي نداشت ولي از آن زمان كه فوتسال سازمان يافته تر شد و مربيان با روش هاي تخصصي مربيگري فوتسال آشنا شدند و بازيكنان سطحشان بالاتر رفت؛ ليگ هم در سطح خوبي برگزار مي شود.
- چطور شد كه تيم ملي بانوان تشكيل شد؟
بعد زا دوران مربي گري فوتسال، سال 84 خانم ناظري، امور بانوان فدراسيون، درباره دعوتنامه اي براي شركت تيم ملي فوتبال بانوان در مسابقات غرب آسيا با من صحبت كرد. در آن زمان ما تيم ملي يا فعاليت فوتبالي در كشور نداشتيم. به من گفت كه يكماه و نيم فرصت داريم و شما
مي توانيد يك تيم ملي فوتبال تشكيل دهيد؟ من جواب مثبت دادم و حكم سرمربي گري تيم ملي بانوان را برايم صادر كردند. در آن يك ماه و نيم؛
يك كار سخت و فشرده انجام داديم و تيم ملي فوتبال بانوان را از بازيكناني كه همه تا آن زمان فوتسال بازي
مي كردند، تشكيل داديم. اما يك مشكلي هم براي انتخاب اعضاي تيم وجود داشت و آن اين بود كه بازيكنان اصلي تيم ملي فوتسال بانوان در آن زمان يك ماه و نيم كه براي اعزام تيم به اردن فرصت داشتيم براي شركت در مسابقات كشورهاي اسلامي در اردو بوند در نتيجه ما حتي
نمي توانستيم از بهترين هاي فوتسالمان هم استفاده كنيم چون آنها بايد در تيم ملي فوتسال بازي
مي كردند. از جامانده هاي تيم ملي فوتسال و افراد ديگر؛ تقريبا
50 بازيكن جمع كرديم و ازشان تست گرفتيم و دست آخر رفتيم مسابقات غرب آسيا! همين تيم توانست در آن مسابقات نايب قهرمان شود و اين آغازي فوتبال بانوان در كشور بود. از آن تاريخ تا به امروز من سرمربي تيم ملي فوتبال بانوان هستم.
- يك سوال فني(!) اصلا به نظر شما خوب هست خانم ها فوتبال بازي كنند؟
چه بدي دارد. از نظر انرژي كه يك بازيكن بايد براي فوتبال بگذارد با واليبال و بستكتبال تفاوتي نيست، يعني به لحاظ علمي هيچ فرقي ندارد منتها چيزي كه هست من فكر مي كنم يك اشتباه و سوء تفاهمي است كه اين وسط پيش آمده و آن اينكه بايد بدانيم زنان و دختران با زنان و دختران فوتبال بازي مي كنند و با پسران و آقايان فوتبال بازي نمي كنند كه مثلا آسيب ببينند يا بازي خشني انجام شود و يا اينكه بيشتر از حد توانشان باشد. دو دختر با هم بازي مي كنند خود به خود در سطح هم بازي مي كنند و بازي متعادل مي شود و نمي توانند به هم آسيب جدي برسانند البته آن
آسيب هايي كه در فوتبال پيش مي آيد در هر ورزش ديگري هم امكان دارد رخ بدهد. در مجموع به نظر من فوتبال هيچ تفاوتي با ورزش هاي گروهي ديگر ندارد.
- به هر حال آسيب ديدگي دارد؛ اين آسيب ها خانم ها را اذيت
نمي كند و از لحاظ پزشكي و فيزيولوژيكي براي بعدشان مشكلي ايجاد نمي كند؟ به هر حال اين ورزش كمي خشن و البته مردانه است؟
نه. من كاملا روي اين قضيه تحقيق كردم و با چند كارشناس درباره اين مسئله صحبت كردم. اين ورزش از لحاظ فيزيولوژيكي هيچ منافاتي با سيستم بدني خانم ها ندارد و هيچ فشار مضاعفي به بدن آنها وارد نمي كند. شايد بعضي از رشته هاي ورزشي ما كه در حال حاضر بانوان در آنها فعاليت دارند خيلي سنگين تر از فوتبال باشد و آسيب ديدگي هايشان هم بيشتر براي آينده بانوان مشكل ساز باشد.
- حالا چطور مي شود عضو تيم ملي فوتبال بانوان شد؟
از سال گذشته كه باشگاه هاي فوتبال شكل گرفتند، موجب شد كه بازيكن ها تفكيك شوند؛ آنهايي كه مي خواهند فوتسال بازي كنند صرفا سراغ فوتسال بروند و آنهايي كه مي خواهند فوتبال بازي كنند اين رشته ورزشي را انتخاب كنند. با اين تفكيك كار ما خيلي آسان شده است؛ طبيعي است كه با تماشاي مسابقات باشگاهي، افرادي كه عملكرد بهتري دارند براي تيم ملي انتخاب مي شوند.
- در حال حاضر چند باشگاه فوتبال ويژه بانوان در كشور وجود دارد؟
ليگ امسال فوتبال بانوان با حضور 18 تيم برگزار مي شود.
- پس چقدر سرمايه فوتبالي داشتيم و خبر نداشتيم!؟
بله! به نظر من از نظر وجود استعدادها ما يك كشور عالي هستيم و دختران ما خيلي به فوتبال علاقمند هستند. اين واقعا براي من جاي تعجب دارد چرا كه رشته هاي رزمي يا واليبال و بسكتبال، زمان زيادي است كه در كشور وارد شده اند اما حجم كساني كه به فوتسال و فوتبال روي مي آورند قابل مقايسه با اين ورزش ها نيست.
- حالا چقدر اين فوتبال بين بانوان طرفدار دارد؟
اصولا فوتبال يك ورزش محبوب است و در كشور ما زيادي محبوب است! البته درست است كه بيشتر در در اختيار آقايان بوده اما در حال حاضر فرصتي براي دختران بوجود آمده با آن عشق و علاقه اي كه نسبت به اين ورزش داشتند، خودشان آن را انجام دهند و تنها «تماشاچي» اين ورزش نباشند و خودشان نمايشي از
توانمندي هايشان در ميدان ورزش داشته باشند.
- فكر مي كنيد بايد روي وجه تفريحي اين ورزش كار كنيم يا داستان قهرماني؟
به نظر من هم فوتسال و هم فوتبال بانوان پتانسيل كسب مقام در آسيا را دارند. البته فوتسال به خاطر قدمت حضورش در ايران بيشتر اما فوتبال نياز به زمان دارد. فوتبال بانوان تنها 4 سال سابقه فعاليت دارد در حالي كه برخي كشورها در آسيا حدود 40 سال است كه فوتبال زنان را شروع كرد ه اند.
- مسئولان كشور چقدر به اين ورزش اعتقاد دارند؟
والا اگر بخواهم در يك كلمه جواب شما را بدهم بايد بگويم نمي دانم.
- نمي دانيد يا مي خواهيد ما را بپيچانيد؟ شايد توقع زيادي داريد.
بگذاريد براي اينكه جواب سوالتان را بدهم از چين مثال بزنم كه در المپيك پكن تعداد مدالهاي طلايي كه بانوانشان در رشته هاي ورزشي مختلف كسب كردند بيشتر از آقايان بود و اين طور بود كه توانستند مقام اول المپيك را كسب كند. بالاخره بسياري معتقدند ملاك سنجش ورزش يك كشور المپيك است. در حال حاضر كشورهاي دنيا به اين نتيجه رسيدند كه بايد روي ورزش بانوان سرمايه گذاري كرد و در حد ورزش مردان به آن توجه كرد بخاطر اينكه 50 درصد از سرمايه هاي انساني هر كشوري؛ بانوان هستند و اگر آنها ناديده گرفته شوند به اين معني است كه در بزرگترين ميدان ورزشي دنيا تنها با 50 درصد قواي ورزشي تان وارد شده ايد. اما در كشور ما ورزش بانوان جدي گرفته نشده است و خيلي جاها ما از اين مسئله ضربه مي خوريم. اگر سرمايه گذاري و توجه بيشتري به اين حوزه شود مطمئنا به كل حيثيت و آبروي ورزشي ما كمك مي كند.
- كمي درباره فضاي مسابقات بانوان بگوييد؟
فضاي مسابقات بانوان خيلي با فوتبال آقايان تفاوت دارد، براي مسابقات آنها جمعيت زيادي مي رود و اسپانسرهاي زيادي هستند اما ما واقعا از وجود اسپانسرها محروميم. اين البته در سطح آسيا هم كم و بيش مسئله است.
- چرا؟
اسپانسرها مي گويند چون تبليغاتي روي فوتبال بانوان نمي شود مثلا پوشش تلويزيوني ندارد و رسانه ها به ش بي توجه هستند حمايت مالي ما عايدي نصيبمان نمي كند. البته اين مشكل بيشتر در كشورهاي اسلامي است و در اروپا اين مشكل وجود ندارد. گرچه به نظرم با برخي سياست هاي ديگر اين نقطه ضعف ها قابل حل است.
- مثلا؟
خب راديو كه مي تواند به صورت زنده چند تا از بازي هاي بانوان را گزارش دهد. دو سه سال پيش در ورزشگاه آرارات تيم ملي بانوان با تيم برلين آلمان بازي داشت بدون اينكه كوچكترين تبليغاتي براي اين بازي شده باشد، 5 هزار نفر خانم براي تماشاي اين بازي آمدند. مي خواهم بگويم ما اگر يك ذره تبليغات اصولي تر و درست تري مي كرديم آيا ورزشگاه آرارات پر نمي شد؟ 15 هزار نفر تماشاگر نمي آمدند؟ خبر اين بازي فقط دهان به دهان بين خانواده هاي اعضاي تيم گشته بود و 5 هزار نفر به استاديوم آمدند تا بازي را تماشا كنند پس فوتبال ما پتانسيل اينكه تماشاچي ها را به استاديوم بكشد؛ دارد. من مي گويم راديو مي توانست از آن بازي گزارش مستقيم تهيه كند اگر نمي توانستند از بازي پوشش تصويري بگيرند مي توانستند كه اين كار را كنند.
ما هم تيم ملي اين مملكت هستيم. وقتي تيم ملي فوتبال آقايان مسابقه مي دهد اين همه مانور تبليغاتي مي دهند و سرمايه گذاري مي كنند اما ... در ضمن آن بازي با پوشش كامل اسلامي انجام شد من هنوز اين را متوجه نمي شوم چرا خانم هاي ما وقتي با پوشش اسلامي وارد بازي مي شوند حتي رزمي كارهاي ما؛ چرا نبايد بازي هاي آنها پوشش داده شود. يا روزنامه ها. آنها كه مي توانند، به صورت نوشتاري تبليغات كنند روي ورزش بانوان. ولي متاسفانه نيست.
- خب از لحاظ پوشش اسلامي گروهي مي گويند ما دچار مشكل هستيم و گروه ديگر مي گويند با اين لباس ها بازي كردن سخت است. نظر شما چيست؟
در اينكه ما بايد با حجاب بازي كنيم، بحثي نيست؛ اين جزء قوانين و اعتقادات ماست و داريم با حجاب بازي مي كنيم من تا حالا در تيمم نشنيدم كه بچه ها از اين مسئله گله داشته باشند يا بگويند ما چون لباس هايمان اين شكلي هست، نتوانستيم بازي كنيم. به نظر من لباسي كه بچه ها با آن بازي مي كنند لباس معقولي است و من نه مي پذيرم كه بگويند اين لباس پوشش كافي نيست و نه مي پذيرم اين را كه بگويند اين لباس باعث باخت تيم ما مي شود و دست و پاگير است چون من با بچه ها 4 سال است داريم با هيمن لباس ها تمرين مي كنيم. بچه ها كاملا به اين لباس ها عادت كردند و در هر شرايط جوي هم با آنها بازي كردند و مشكلي نداشتند.
- چند تا تيم فوتبال در آسيا مانند تيم ما با پوشش اسلامي بازي مي كنند؟
فقط تيم ملي فوتبال بانوان ايران است كه تمام بازيكنان آن با پوشش اسلامي در زمين حاضر مي شوند و در تيم هاي ديگر به اين شكل نيست مثلا در تيم ملي فوتبال اردن و فلسطين يكي يا دو بازيكن با پوششي شبيه بازيكنان تيم ما در زمين حاضر مي شوند و باقي هم مثل آقايان...الان مشكل ما حجاب نيست، آنقدر مشكلات ابتدايي تر داريم!
- چه مشكلاتي؟
مثلا امكانات سخت افزاري و حمايت هاي مالي. رسيدگي به اين مشكلات خيلي بيشتر در رشد و توسعه فوتبال بانوان مي تواند تاثير گذار باشد.
- حقوق و مزاياي تيم ملي فوتبال چطور است؟ چقدر با تيم ملي فوتبال آقايان تفاوت دارد؟
بهتر است در اين باره چيزي نپرسيد كه تفاوت از زمين تا آسمان است. نزديك يك سال و نيم است كه بدون قرارداد با فدراسيون فوتبال كار مي كنم و بعد از آن مدت به صورت ابلاغي با آنها كار مي كنيم كه حق الزحمه آن بعدا پرداخت مي شود البته دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. اما اين مقايسه اصلا معنا ندارد چون اگر فدراسيون با سرمربي تيم ملي فوتبال آقايان قراداد ببندد و قبل از پايان مدت قراداد آن را فسخ كند، موظف است حق و حقوق آن سرمربي را تمام و كمال پرداخت كند اما چنين مسئله اي در مورد فوتبال بانوان صادق نيست مخصوصا از يك سال و نيم پيش كه من قراردادي با فدراسيون ندارم
مي توانند هر زمان كه بخواهند عذر من را بخواهند.
- مبلغ آخرين قرارداد شما به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال بانوان با فدراسيون چقدر بود؟
يك سال و نيم پيش 400 هزار تومان دستمزد دريافت كردم و از آن زمان تا حالا پرداختي به من نداشتند.
- دستمزد بازيكنان چطور است؟
بازيكنان از طرف فدراسيون دستمزدي دريافت نمي كنند و از طرف باشگاه هاي خود تغذيه مي شوند اما اين دستمزد آنقدر ناچيز است كه هزينه رفت و آمد آنها براي تمرينات را هم نمي دهد. اگر بازيكني خوب كار كند و عضو تيم ملي باشد نهايت دريافتي كه در طول يك سال از باشگاه خود دارد يك ميليون تومان است.
- راستي بازيكنان تيم ملي بانوان هم حاشيه دارند مثل برخي آقايان؟
اگرچه درجه محبوبيت و شهرت آنها به پاي آقايان نمي رسد، اما صاف و ساده هستند. خوشبختانه يا بدبختانه ديده نمي شوند چون تبليغات حول محور فوتبال بانوان طوري نيست كه كسي را ستاره يا مشهور كند. به نظرم اين حاشيه هايي كه گريبانگير فوتبال آقايان شده است بيشتر بخاطر ضعف فرهنگي آن فوتباليست است چون اگر به بازيكنان تيم هاي اروپايي نگاه كنيم مي بينيم با آنكه محبوبيت جهاني دارند اما حواشي آنها كمتر از بازيكنان وطني است اين مسئله خوشبختانه در فوتبال بانوان كمتر ديده مي شود.
- در مسير جام ملت هاي بانوان آسيا در سال 2010 ما حذف شديم علت باخت ما چي بود؟ شايد دليل اينكه حمايت نمي شويد همين نتايج باشد.
علت باخت را مي توانم با چند سر فصل توضيح بدهم اول فاصله و اختلاف ما با فوتبال شرق آسيا. اين فاصله با يك سال و 2 سال و 3 سال پر نمي شود و بخصوص با اين حركت آهسته اي كه ما داريم. وقتي يك نفر كاري را دير شروع مي كند و در آن عقب ماندگي دارد بايد خيلي سريعتر از ديگران حركت كند وگرنه اين فاصله نه تنها حفظ مي شود بلكه بيشتر و بيشتر هم مي شود.
مسئله دوم درباره باخت ما در بازيهاي جام ملت هاي آسيا بر مي گشت به اينكه تيم ما چطور براي مسابقات آماده شد. ما دو ماه و 10 روز در اردو بوديم و 2 ماه مي توانستيم روي اين تيم كار كنيم و قبل از اين دو ماه؛ از آخرين مسابقاتي كه تيم ملي در فروردين 87 انجام داد تا اول ارديبهشت 88 هيچ فعاليت فوتبالي در كشورمان انجام نشده! نه مسابقات ليگ برگزار شده نه مسابقه ديگري؛ بعد دو ماه مانده به مسابقات تيم را آماده كرديم باز هم با حداقل امكانات؛ خب نتيجه اش معلوم است ديگر! گذشت آن زماني كه تنها اعضاي تيم با خودشان تمرين كنند. الان براي آماده سازي تيم بايد مراحل مختلفي طي شود اما ما مثلا از 10 مرحله آماده سازي 3 مرحله اش را مي خواهيم طي كنيم بعد هم مي خواهيم نتيجه بگيريم در حالي كه حريف هاي ما آن 10 مرحله را براي آماده سازي يك تيم به بهترين نحو ممكن انجام مي دهند؛ پس اينجا هم شرايط برابر نيست؛ بنابراين ما به جنگ تيم هايي مي رويم كه از هيچ نظر با آنها هم سطح نيستيم.
- قبول اما باخت 8 به 1 به تايلند يا باخت 4 به يك به ازبكستان را چطور توجيه كنيم؟
فيلم هاي اين دو بازي موجود است و من روي هوا حرف نمي زنم و اگر لازم باشد كارشناسي بيايد از من سوال كند من با سند و مدرك حرفم را اثبات مي كنم. در بازي با ازبكستان كه ما بازي را 4 به يك باختيم، مي توانستيم آن بازي را مساوي كنيم يا ببريم. شايد به حرف من بخنديد اما داستان از اين قرار است كه تيم هايي مانند ما بي تجربه هستند، ما در طول 90 دقيقه بر ميدان حاكم بوديم اتما بر اثر يك سري اشتباهات بچگانه و ناشيانه به طور مثال ظرف 8 دقيقه ما در بازي با ازبكستان 3 تا گل مي خوريم. اگر بخواهم از ديد فني به قضيه نگاه كنيم، خيلي واضح است كه چه بلايي سر ما آمده است.
- چه بلايي؟
ما در زميني كه سيل از آسمان مي باريد و تا مچ پا در آب بوديم با تيم ازبكستان بازي كرديم در حاليكه ما تجربه بازي در زميني كه يك ذره نم داشته باشد را هم نداشتيم چه برسد به اينكه بخواهد سيل از آسمان بيايد. در ايران كه بوديم كمي كه باران مي باريد بازي را تعطيل مي كردند و مي گفتند زمين خراب مي شود! قبل از بازي هاي جام ملت هاي بانوان آسيا مي خواستيم چند روز به ويتنام برويم كه نشد؛ بعد خواستيم به بوشهر برويم باز هم نشد! ما نتوانستيم آن شرايط آب و هوايي كه بچه ها قرار بود در آن بازي كنند، قبل از مسابقه براي آنها بوجود بياوريم، طبيعي است كه شما وقتي بازيكن را داخل زمين مي فرستي همين بلا سرش مي آيد يعني در بازي كه بايد برنده از آن بيرون بيايد بازي را 4 به يك مي بازد.
- و باخت 8 به يك به تايلند چي؟
در بازي دوم كه با تايلند بود ديگر رمقي براي بازيكنان نمانده بود يعني در بازي با ازبكستان با آن شرايط ما همه چيزمان را گذاشتيم. در بازي با تايلند در 20 دقيقه اول كاملا پا به پاي تيم تايلند بازي كرديم؛ از دقيقه 20 تيم ما افت كرد و ما مرتبا گل خورديم. من اين را مي خواهم بگويم اگه تيم ما بلد نيست فوتبال بازي كند از دقيقه يك نبايد بلد باشد با تايلند بازي كند يعني بايد از دقيقه يك تحت فشار باشد و از همان دقايق اين ضعف خودش را نشان بدهد و اين فاصله 8 بر يك بايد خودش را نشان دهد اما ما در 20 دقيقه اول طوري با تايلند بازي مي كنيم كه هيچ كس باورش نمي شود اگر اين بازي را ببينيد فكر مي كنيد دو تيمي با هم بازي مي كنند كه نتيجه آن صفر- صفر يا يك- يك خواهد شد. من مي خوام بگويم پتانسيل و عملكرد تيم ما بسيار خوب و بالاست و به خاطر يك سري مسائل جزئي اين نتايج بدست مي آيد نه اينكه سطح اختلاف ما با تايلند 8 گل باشد؛ واقعا اينطور نيست. مردم بايد بدانند كه واقعا اين جور نيست كه ما يك تيم دست و پا بسته هستيم كه به مسابقات مي رويم و تايلند چپ و راست به ما گل مي زند يا مثلا تيمي هستيم كه الفباي فوتبال را بلد نيست و اصلا نمي داند فوتبال را چه جوري بايد بازي كند، اصلا اين طور نيست ما اسير مسائل ديگري هستيم و اين البته به اين معنا نيست كه تيم ما نقاط ضعف نداشته است.
- خب پس نقاط ضعف تيم ملي را هم بفرماييد؟
اول اين را بگويم كه نماينده هاي AFC بعد از بازي هاي اين دوره با وجود حذف تيم ما به من به خاطر عملكرد و نمايش خوب تيم مان تبريك گفتند با وجود اينكه سال گذشته ما بازي هاي بهتري در ويتنام داشتيم اما عملكرد تيم نسبت به سال گذشته بهتر شده بود. عكس العمل آنها بعد از شكست ما درست برعكس برخوردي بود كه با ما در ايران شد. آن نماينده ها بي طرف به قضيه نگاه كردند چون براي آنها برد يا باخت ما فرقي نداشت اما نظر خود را صادقانه گفتند البته نظر من هم همين است با وجود اينكه در دوره قبل نتايج بهتري گرفتيم اما از نحوه و نمايش اين تيمي كه به تايلند رفت خيلي راضي ترم. از سويي نتايج اين دوره به دليل ضعيف تر شدن تيم ما نبود بلكه به اين دليل است كه ديگران هم سال به سال قوي تر مي شوند و اينكه ما شرايط كامل آماده سازي تيم را نداريم همه اين مسائل باعث مي شود كه ما در 8 دقيقه 3 تا گل مي خوريم در بازي كه تا دقيقه 68 هر كسي آن را تماشا مي كرد مي گفت ايران اين بازي را مي برد آنهم با اختلاف چند گل اما ناگهان در 8 دقيقه 3 تا گل مي خوريم! ما البته قطعا نقطه ضعف هاي عمده اي داريم مثلا اينكه سرعت تيم مان پايين است و در پست هاي مختلف دچار ضعف هستيم.
- در چه پست هايي؟
در تمام پست ها از دروازه بان تا نوك حمله نقطه ضعف داريم. ما به هر حال بايد مقداري بهتر شويم و جا براي بهتر شدن وجود دارد ولي ما در خط دفاعي مقداري مشكل داشتيم و داريم اما از خط حمله تيم خيلي راضي ام و نقطه مثبت ما است. نمي خواهم بگويم اختلاف بين خط حمله و دفاع و هافبك زياد است؛ نه! تقريبا در يك سطح هستند اما جا براي بهتر شدن هست.
- بهترين بازيكن فوتبال بانوان؟
بهترين بازيكن، بازيكني از ژاپن است كه متاسفانه به خاطر اينكه نامهاي ژاپني سخت است، نامش خاطرم نيست.
- اعضاي تيم روي نيمكت ذخيره چه كار مي كنند؟ مراسم نخودچي خورون ندارين؟!
(با خنده) نه! براي من نيمكت مانند داخل زمين مهم است و اعتقاد دارم كنترل و مديريت نيمكت خيلي مهم است چرا كه بعضي از اختلاف هاي درون تيم از همين نيمكت ها شروع مي شود. نيمكت تيم ما آرام و ساكت و پشتيبان بازيكنان داخل زمين است و از نيمكت تيم هاي فوتبال آقايان خيلي بهتر است چون حواشي آنها را ندارد.
- در رده بندي اخير فيفا تيم ما در رده يازدهم آسيا است در حاليكه در دوره قبل در رده دهم بوديم توجيه شما براي اين سقوط چيست؟
يك سوال از شما بپرسم؟ فوتبال آقايان تا رده 25 دنيا خودش را بالا كشيد اما الان ما چندم هستيم؟ الان در رده 40 و چندم هستيم، بيست تا سقوط كرديم اين را چه كسي جواب مي دهد؟ حالا ما يك پله سقوط كرديم آسمان به زمين رسيده! بهر حال ضعف هست.
- خيلي خب! فضا را كمي عوض كنم؛ شيرين ترين و تلخ ترين خاطره شما چيست؟
شيرين ترين چيزي كه براي من در اين تيم وجود دارد ارتباط كادر فني با بچه هاست؛ خصوصا رابطه صميمي و اتحادي كه بين ما وجود دارد. هميشه سعي ام داشتم تيمي درست كنم كه فضاي امن، شاد و صميمي در آن باشد و اين اتفاق براي تيم ملي افتاد. تلخ ترين خاطره هم خود نتايج بود.
- تيم شما علي دايي دارد؟
نه! من از خيلي قبل تر وقتي تيم را تشكيل داديم يك صحبتي با بچه ها كردم و گفتم سعي كنيد خودتان الگو باشيد شما هم جزء تيم ملي فوتبال اين مملكت هستيد و بايد خودتان يك الگو براي ديگران بشويد. من نمي گويم آدم الگو نداشته باشد ولي يك مقدار الگو برداري و پيروي محض از اين الگوها نادرست است يعني ما بلد نيستيم چطور از اين الگوها، استفاده كنيم. من هميشه به بچه ها توصيه مي كنم كه تقليد كوركورانه فايده اي ندارد و آنها مرد هستند و شما خانم.
- الگوي خودتان در جامعه كيست؟
هيچ وقت دنبال شخص خاصي به عنوان الگو نبودم؛ ممكن است يك جاهايي از برخي افراد درس گرفته باشم مثلا من هميشه استقامت و روحيه محكم علي دايي برايم درس بزرگي بود چون ما همزمان مربي تيم ملي بوديم و مي ديدم چه فشارهايي روي ايشان است و آنها را تحمل مي كند و من با خودم فكر مي كردم يك هزارم آن فشار به من وارد مي شود و من بايد آن را تحمل كنم.
ولي در مجموع سعي مي كنم از همه چيز هميشه بهترين ها را انتخاب كنم. بين افراد مختلف گزينش مي كنم چون هيچ آدمي كامل نيست. به نظرم در مسير تكامل بايد هر صفت مثبت از هر كسي را كه ديديم ياد بگيريم.
- نظرتان راجع به ليگ برتر فوتبال چيست؟
در ليگ ايران آرزوم اين است كه بازي زيبا ببينم. اما اين اتفاقي است كه در فوتبال ما كم رخ مي دهد و آن هم به دليل برخي حواشي و مسائل از اين دست است.
- بازي چه بازيكناني را دوست داريد؟
ديدن بازي «ليونل مسي» خيلي لذت بخش است. آن زمان كه زيدان هنوز بازي مي كرد بازي او را هم خيلي دوست داشتم. از بازيكنان داخلي هم آقاي جباري به نظر من خيلي فكورانه بازي مي كند و از بازي آقاي نكونام هم لذت مي برم.
- كار كدام يك از مربي ها را بيشتر قبول داريد؟
«رافائل بنيتز» مربي ليورپول خيلي صاحب سبك است و در فوتبال اروپا كه خيلي بي رحم است و پول در آن حرف اول را مي زند تقريبا با يك هزينه معقول، از ليورپول يك تيم سطح اول درست كرد. گوارديولا مربي سال گذشته بارسلونا نيز از مربياني است كه كار آنها را مي پسندم. آرسن ونگر بخاطر سياست ها و اعتماد به جوان ها و جوانگرايي در تيمش و همچنين شناسايي بازيكنان گمنام و ساختن آنها هميشه مورد احترام من بوده است.
- تعريف شما از نسل سوم چيست؟
نسل سوم نسلي معيارپذير؛ باانگيزه و تشنه يادگيري است.
- خودتان را نسل سومي مي دانيد؟
از لحاظ سني فكر نكنم ديگر اما چون خودم آدم باانگيزه اي هستم خودم را نزديك آنها مي دانم.
- آيا مي شود به اين نسل اعتماد كرد و كارها را به او سپرد؟
به هر حال همه كاري را نمي شود به جوان سپرد ولي خيلي كارها را هم مي شود. خود من در تيم ملي از اعتماد كردن به آنها ضرر نكردم اما به هر حال يك پست هايي در مملكت هست كه نيازمند تجربه و سابقه است.
- ورزش بانوان در سال 1404 كجا ايستاده است؟
آرزو مي كنم كه ورزش بانوان بتواند در جهان حرفي براي گفتن داشته باشد و پا به پاي ورزش مردان براي كشور افتخار كسب كند.
- يك آرزوي ديگر؟
اينكه روزي تيم ملي فوتبال بانوان ايران را در مسابقات جام جهاني بانوان ببينم.
- آخرين كتابي كه خوانديد چي بوده؟
در حال حاضر كتاب «بيگانه» آلبر كامو را مي خوانم. كتاب خوبي است اما چون اواسط كتاب هستم؛
نمي توانم راجع به آن اظهار نظر كنم.
- اهل شعر و شاعري هستيد؟
بله هستم. مولوي و حافظ را دوست دارم و از شعراي معاصر هم به فروغ فرخزاد، شاملو و قيصر امين پور علاقمندم اما خودم شعر نمي گويم.
- اهل سينما و فيلم چي؟
اگر فرصت شود بله. آخرين فيلمي كه ديدم به كارگرداني منيژه حكمت بود اما چون از آن خوشم نيامد و موضوع آن را دوست نداشتم الان اسمش خاطرم نيست.
- اس ام اس و چت و وبلاگ؟
اصلا با تلفن و اس ام اس و اين چيزا كاري ندارم. فكر كنم اين مصاحبه يكي از طولاني ترين مكالمات من باشد.
- چقدر اعتقاد داريد شانس در موفقيت موثر است؟
تقريبا مي توانم بگويم هيچي! من به شانس اعتقاد ندارم؛ فكر مي كنم تمام آن اتفاقاتي كه در محيط ورزش مي افتد يك دليل منطقي برايش وجود دارد يعني هيچ وقت نشده از من بشنويد ما بدشانس بوديم اين بازي را باختيم، در بازي با ازبكستان هم كه ما كل 90 دقيقه سر بوديم ولي بازي را 4 به يك باختيم هيچ وقت صحبت از شانس نكردم چون در آن بازي ما خيلي از موقعيت هاي تك به تك را از دست داديم اما همه اينها علت دارد و علتش شانس نيست و نقطه ضعف فني است.
- بيشتر اهل شكايت هستيد يا سازش؟
اهل سازشم از شكايت خوشم نمي آيد چون احساس مي كنم كاربردي ندارد.
- راستي به نظر شما بزرگترين مشكل جامعه ورزشي ما چيست؟
اگر بخواهم راستش را بگويم «عدم همكاري و تفاهم» بزرگترين مشكل جامعه ورزشي ماست. در حال حاضر متاسفانه فضاي خوبي در جامعه ورزشي حاكم نيست حداقل راجع به فوتسال و فوتبال مي توانم اين را بگويم كه همه مي خواهند همديگر را تخريب كنند. همه مي خواهند با جلوگيري از پيشرفت ديگري باعث پيشرفت خودشان شوند. من فكر مي كنم در محيط هاي ورزشي به اين نياز داريم كه مقداري همديگر را تحمل كنيم و يك مقدار به اين فكر كنيم كه اگر مي خواهيم خودمان را بالا ببريم نيازي نيست يكي ديگر را پايين بكشيم و تخريب كنيم از نظر من فضايي كه در حال حاضر حاكم است اين گونه است همه عليه همديگر مصاحبه مي كنند و اين خيلي فضاي بدي است به خصوص براي ورزش براي اينكه روح ورزش مخالف با اين مسائل است.
- و حرف آخر؟
هميشه از كساني كه زنگ مي زنند و از ما خبر مي گيرند و دنبال فوتسال و فوتبال بانوان هستند تشكر
مي كنم. به نظر من شما هم خبرنگار ويژه اي هستيد كه ما را به عنوان يك سوژه انتخاب كرديد؛ مطبوعات ما در مسايل حاشيه اي و آن فضايي كه من درباره اش صحبت كردم غرق شده اند...به هر حال از طرف جامعه فوتبال بانوان از شما تشكر مي كنم.

 



تبريك و تسليت

خبر اصلي: سازمان سنجش بدليل شك داشتن به نفر اول كنكور تجربي و زبان دوباره از او امتحان گرفت.
يك جوان جوانرودي؛ امسال براي نخستين بار در دو رشته زبان هاي خارجي و علوم تجربي، نفر اول شده است؛ تحريريه نسل سوم با درودي بلند بالا به همه بچه هاي روستاهاي هميشه زنده و زاينده ايران زمين، از صميم قلب به او كه چندي ديگر ميهمان صفحه ما خواهد بود، دورادور تبريك مي گويد و با افتخار دستش را مي بوسد و به احترامش تمام قد خواهد ايستاد كه دوباره طعم دانش را بر لوح خواستن و توانستن ثبت كرد...و چه نسيم روح نوازي است آواي يك جوان زنده دل همسايه در كوهپايه هاي اراده و ايمان...اميدواريم شما كه در آزمون سخت كوشي و صعود از قلل دانش سربلند شدي و رستگار هستي، با لطف و عنايت الهي رستگار بماني؛ آقاي رستگار رحماني تنها! و بدان كه تنها نيستي.
و اما همزمان با اين تبريك صميمانه تسليت بالابلند ما هم تقديم مي شود به سازمان سنجش كشور. سازماني كه در هفته گذشته ضمن تقديم يك پنالتي به ياد ماندني و ثبت شدني در تاريخ به دروازه خود، نشان داد كه ديوار بي اعتمادي و بي برنامه گي و بي شخصيتي و بي فرهنگي در اين سازمان تا چه حد بالا رفته است؛ متن پيام تسليت ما به اين سازمان معزز بدين شرح است:
آقايان سنجشي!
سلام عليكم
متاسفيم از اينكه در عصر طلايي انقلاب عزيزمان، نمي توانيد مرز ميان توهم و شايعه و مسير قانوني را تميز دهيد. آن هم در عصري كه «جوان» يگانه راهبر افق پيش روي كشور است.
از اينكه بعد از سال ها برگزاري آزمون و آزمودن تمامي مراحل يك «آزمايش امن ملي»، آن را به همين سادگي، زير سوال مي بريد و خود «توهم تقلب» را در بين اذهان عمومي گسترش مي دهيد؛ برايتان متاسفيم.
از اينكه در برابر كوچكترين شايعات جمعي«حسود» و «بدبين» اينگونه خود را در باتلاق تخريب »شخصيت و شانيت« يك جوان نخبه فرو برديد، متاسفيم.
اينكه با گرفتن يك آزمون مجدد از نفر اول كنكور، سلامت نظام كنكور را زير سوال برديد اصلا مهم نيست؛ چرا كه كمي آنطرف تر با اين كار بچه گانه بذر « مهاجرت » را در سينه يك نخبه دوست داشتني و بي ادعا و سخت كوش، نشانديد.
آقايان مسئول! اگر اين جوان تراز اول اهل تهران و يا يك شهر بزرگ بود، باز هم از او مجددا آزمون گرفته مي شد؟ و آيا اصلا جرات طرح چنين مساله اي را داشتيد؟ خداوند از سر تقصيرتان بگذرد كه فكر نمي كنيم چنين خطاي بزرگي قابل بخشش باشد آن هم از بعد حق الناسش.
عذرخواهي شما - كه تنها به جرم(!؟) بي سابقه بودن چنين اتفاقي و ترديد بي مبنا، به شخصيت علمي و جغرافيايي يك نخبه توهين كرده ايد - از ملت ايران، جوانان و اين نخبه عزيز؛ شايد...شايد در كاهش اين درد غريب موثر باشد و كمي از بار اين تالم بكاهد...چقدر خوب شد شما در ستاد انتخابات كشور مسئوليتي نداشتيد!
در پايان خواندن سوره آل عمران را به خود و همه شما آقايان سنجشي توصيه مي كنيم:
واللّه عز يأ ذو انت قام...
تحريريه نسل سوم
¤¤¤
بعد التحرير: بد نيست افاضات رييس سازمان سنجش را هم بخوانيد: »رستگار رحماني سال 82 ديپلم مي گيرد و تا سال 85 در كنكور شركت نمي كند. سال 85 پس از شركت در كنكور موفق به كسب رتبه 30 در گروه آزمايشي علوم رياضي مي شود اما به دليل اينكه به سربازي اعزام مي شود نمي تواند به دانشگاه راه يابد. وي معدل پائيني را در هنگام ثبت نام درج كرده بود و سازمان سنجش شك كرد و از وي خواست تا در امتحان مجدد سازمان شركت كند كه در اين آزمون نيز موفق شد و درصد بالايي را از دروس به دست آورد.»

 



برداشت دوم

متولد سال 49 و فرزند آخر خانواده اي پنج نفري است. عشق خانمان براندازش(!) به ورزش باعث شد بعد از ورود به فوتسال، ديگر ماجرا را شوخي نگيرد و خودش را برساند به فوتبال بانوان؛ براي همين تعجب نكنيد كه بگوييم خانم فوتبال دوست ما؛ كارشناس اقتصاد بازرگاني است! با اينكه عنوان بهترين مربي فوتسال بانوان در سال 87 را دارد اما اصلا غرور و اعتماد به نفس كاذب ندارد و خيلي راحت و صميمي تعارف قوري چاي نسل سوم را پذيرفت.
مصاحبه ما، به قول خودش يكي از طولاني ترين مكالمات تلفني اش است. خانم مظفر متولد اهواز است و خون بچه هاي خونگرم جنوب را دارد و اين را مي توان در شيريني حرفهايش حس كرد. اگرچه حدود دو سال پيش، 400 هزار تومان دستمزد گرفته و تا امروز ديگر هيچ! ولي مطمئنا با همان پول مي تواند هزينه موبايلش را بدهد.
شهرزاد خانم اگر خودش پا به توپ شود، دوست دارد هافبك وسط بازي كند: از اين پست خوشم مي آيد و دوستش دارم بخاطر اينكه فكر مي كنم يك نقش كليدي است و فكر مي كنم فكر و شخصيت آدم در اينكه در فوتبال چه پستي را انتخاب كند تاثير دارد.
خانم سرمربي معتقد است: فوتبال ورزشي بوده كه بانوان دير وارد آن شدند براي همين اين مسئله جا افتاده كه اين ورزش مردانه است؛ فوتبال هم يك نوع ورزش است و نمي توان گفت چون فوتبال با پاست ورزشي مردانه است و ورزش هاي ديگر چون با دست است مربوط به خانم هاست!
ما در كشورمان از نظر وجود استعدادها و نيروي انساني خيلي جلوييم اما در زمينه شناسايي و جذب و پرورش آنها بسيار ضعيفيم.
من بيشتر از آنكه طرفدار تيمي باشم طرفدار مربي ها و سبك بازي تيم ها هستم. در حال حاضر بازي ليورپول و بارسلونا و آرسنال را دوست دارم. بازي هاي داخلي را دنبال مي كنم و يك مقداري به استقلال علاقه دارم اين علاقه هم از بچگي بوده است اصلا هم تعصبي نيست.
تيم تيم هاي كره شمالي، چين، ژاپن، استراليا و كره جنوبي به ترتيب 5 تيم برتر آسيا هستند كه نيم كره شمالي بهترين تيم است. در ميان تيم هاي جهان هم آمريكا، آلمان، سوئد و برزيل بهترين ها هستند.
و آينده از نظر خانم مظفر: به صورت بالقوه آينده خيلي خوبي در انتظار تيم ماست يعني من هم فوتسال و هم فوتبال را داراي پتانسيل بالايي مي بينم فقط اي كاش توجه كافي و رسيدگي كاملي باشد تا به مرحله بالفعل هم برسد.
نسل سومي هاي فوتبالي بسيار با انگيزه و تشنه يادگيري هستند و من دائم فكر مي كنم كار سختي پيش رو دارم و هميشه دوست دارم در مقابل آنها كم نياورم براي اينكه اين نسل خيلي باهوش است.
من آدمي هستم كه وقتي تصميم مي گيرم صد در صد عملي اش مي كنم؛ با وجود برخي فشارها و خستگي ها ترك فضاي ورزش هنوز برايم تصميم نشده است اما هميشه چيزي گوشه ذهن من هست.

 



باز، با دل گرفته در هواي تو

شعر تازه اي سروده ام براي تو
باز هم به ياد خنده هاي ساده ات
باز هم به ياد اشك بي رياي تو،
روبه روي آسمان نشسته ام، تهي ست
بي نوازش صداي آشناي تو
مثل لحظه اي كه رفته اي و بعد از آن
مانده روي برف كوچه، جاي پاي تو
من دلم هنوز بوي عشق مي دهد
عطر ساده و صميمي صداي تو
گرچه قلبم از هجوم غصه ها پر است
گرچه نيستند هيچ يك، سزاي تو،
غصه هاي تو تمامشان از آن من
شعرهاي من، تمامشان براي تو

انسيه موسويان

 



درد و دل

كامران نجف زاده
يكي مي گفت يك چيزي بنويس اين همه برايت مي نويسند.
گفتم بريدن و شكستن و تهمت زدن سنتي است هزاران ساله، از قضا در دنياي مجازي هم به همان آساني خفه كردن پيرزني تنها در خانه اي ساكت و در دل شب است.
آهسته بگويم.كارنامه عملم راضي ام نمي كند اما وقتي مي بينم انصارنيوز و كيهان از اين سو و بعضي سايت ها و وبلاگ ها از آن سو نقدم مي كنند خوشحالم.ممنون منتقدينم هم هستم.
حتي آنها كه جانب حرمت فرو مي گذارند و خبر و مصاحبه جعل مي كنند. مهم نيست. بايد ظرفيت ها را و مخصوصا ظرفيت نقد را اول از همه در خودم افزايش دهم. ظرفيت تحمل مخالف را.
دايي جان ناپلئون نيستم وگرنه مي شد اين هجمه هاي يك ماه اخير كه آسمان و ريسمان به هم مي بافند را بر گردن برنامه اي براي تخريب يا بغض انداخت اما نمي اندازم. ناگفته هايي هم دارم اما نمي گويم.
مي گويم حتي آنها كه نگاه ديگري دارند، آنها كه آدم ها را سپيد و سياه و صفر و يكي مي بينند اهالي همين سرزمينند. از كره مريخ نيامده اند. ما و نسل بعد از ما قرار است در كنار آنها دانه بكاريم و خانه بسازيم و عاشق شويم. خيلي جاها هم حق دارند. ديكته نوشته ايم، غلط هم دارد. مرغ عزا و عروسي شده ايم. خبرنگاري همين است.
با اين همه هر نقد دلسوزانه اي باعث مي شود قدم هايم را درست بردارم اگر جايي ديدم مشكل «جاي ديگريست» و مرا با كارنامه خودم نمي سنجند
گام هايم استوار تر خواهد شد.تمام دارايي من اندك محبتي ست كه مردم دارند... ورنه اين غضب ها سهل است.

 



كارگاه روزنامه نگاري نسل سوم/ ويرايش 2

قدرت تخيل خود را به كار بياندازيد. ميرزا با حالتي عصباني بالاي سر رييس ايستاده و با انبوهي كاغذ خودش را در دو سوي گوش هاي او خم مي كند و اين جملات را مي گويد:
}شنيدن موسيقي متن آژانس شيشه اي كمي الزامي است{
مي دوني خوندن نوشته هاي 50 نفر يعني چي؟
مي دوني 220 صفحه مطلب تايپي يعني چي؟
مي دوني 11 تا نامه دست نويس يعني چي؟
مي دوني پيدا كردن 12 اثر از بين 117 اثر يعني چي؟
اصلا مي دوني يه گردان بره، گروهان برگرده يعني چي؟
مي دوني يه گروهان بره، نفر برگرده يعني چي؟
مي دوني يه نفر بره، برنگرده يعني چي؟
رييس از روي صندلي بلند مي شود...
- آقايون خانوما! شما دوست دارين تا آخر ماه رمضون معطل باشين؟
صداي جمع: اصلا!
- شما دوست دارين تا آخر سال سر كار باشين؟
صداي جمع: ابدا!
- شما دوست دارين كارگاه اصلا برگزار نشه؟
صداي جمع: عمرا!
رييس به سمت ميرزا مي آيد: دهه ات گذشته ميرزا! بده من نوشته ها رو! من خودم سربازم اما اينا رو مي برم توي پادگان و مي خونم. مساله اين نوشته ها، امروز رو آنتنه! شده مساله امنيت ملي! تو هم بهتره برگردي اوين، بي خودي ضمانتتو كردم...
¤
مخلص كلام: عجله نكنين؛ انصافا خواندن 220 صفحه مطلب ارسالي شما آسان نيست. ولي سعي مي كنيم تا نيمه ماه مبارك؛ اسامي 12 خوش قلم كارگاه را منتشر كنيم؛ براي ما دعا كنيد.
و اما بعد: خانم رقيه افشارزاده از عجب شير مطلب كوتاهي ارسال كرده اند كه...بخوانيد:
با اجازه بزرگترها سلام!
با اجازه بزرگترها نسل سوم برهه حساس و پيچيده زندگي خود را مي گذراند.
با اجازه بزرگترها...ببخشيد به نظر بزرگترها، آيا «كوچكترها» به تنهايي نياز ندارند؛ به اين كه در دنياي عجيب و غريب وجودشان گشتي بزنند دنبال «من» شان باشند «من» ايي كه در هياهوي زندگي زود به زود گم مي شود؟
با اجازه بزرگترها اين جوان تر ها ديوانه نيستند، افسرده هم نيستند، به دكتر هم نروند خوب مي شوند فقط كمي آنها را باور كنيد؛ همين! آنها فرصت مي خواهند، فرصت فكر كردن تا بدانند بهترين مسير از كدام طرف است...
پس... سلام نسل سومي هاي عزيز! بسم الله! حركت كنيد تا دير نشده؛ راه روشن است. پاسخ اعتماد را بدهيد كه فردا خيلي دير است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14