(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 27 مرداد 1388- شماره 19439
 

گذشت در مقام قدرت
توبه واقعي
اسباب توفيق و سلب آن
نشانه هاي رستگاري در زندگي دنيوي
تنگدستي چرا؟
ريا ،آفت ايمان



گذشت در مقام قدرت

قال الحسين(ع): ان اعفي الناس من عفي عن قدره .
امام حسين(ع) فرمود: با گذشت ترين و عفوكننده ترين مردم آن كسي است كه در مقام قدرت و توانمندي عفو كند.
11-بحارالانوار، ج 57، ص121

 



توبه واقعي

جابربن عبدالله انصاري گويد: شخصي بياباني در مدينه به مسجد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: خدايا من از تو طلب آمرزش و توبه مي كنم، پس مشغول نماز شد، پس از نماز، علي(ع) به او فرمود: سرعت زبان تنها به استغفار (طلب آمرزش از خدا) توبه دروغ گويان است، خود توبه اين چنين نياز به توبه دارد. او عرض كرد: توبه حقيقي چگونه است؟ علي(ع) فرمود: «توبه اسمي است كه داراي شش شاخه است. 1-پشيماني از گناهان گذشته
2-انجام واجبات از دست رفته (قضا) 3-حقوق مردم را به آنها رد كردن 4-ذوب كردن گوشت بدن در راه اطاعت، همان گونه كه در راه گناه روئيده شده بود 5-چشاندن رنج و سختي اطاعت به جان همان گونه كه شيريني گناه را به جان مي چشاندي 6-گريه عوض همه خنده هايي كه كرده اي.(1)
1- تفسير روح البيان، ج8، ص 315

 



اسباب توفيق و سلب آن

پرسش:
چه عوامل و اسبابي موجب پيدايش موفقيت و يا سلب آن در زندگي فردي و اجتماعي انسان مي گردد. لطفاً به نحو اجمال آنها را توضيح دهيد؟
پاسخ:
در عالم هستي هيچ معلولي بدون علت نيست. يعني هم موفقيت و پيروزي ناشي از علل واسباب است و هم شكست و عدم پيروزي. ابتدا بايد علل و اسباب آن را شناخت و از راه اسباب آن وارد شد. بنابراين اگر كسي با تدبير، معرفت و شناخت كافي وارد اين ميدان شود و شايسته عمل كند به طور قطع، شاهد موفقيت خواهد شد.
عوامل و اسباب موفقيت
1- واقع گرايي
انسان سالك و رهرو، توان واقعي خود را مي سنجد؛ حال و روز خود را مي نگرد و بر اساس آن، به تنظيم برنامه خودسازي مي پردازد. انسان ها داراي تفاوت هاي روحي و جسمي و شرايط متفاوتي مي باشند و هر كسي بايد براي خود برنامه اي برگزيند كه سنگين و طاقت فرسا نباشد، بلكه پيوسته حال و نشاط او در طول برنامه، محفوظ بماند و به عنوان يك دستورالعمل كلي، بايد نشاط را پيوسته در خود نگه داشته، از اجبار و اكراه- به ويژه در مراحل ابتدايي- پرهيز كند.
2- جذابيت
در برنامه ريزي، بايد به كيفيت، بيش از كميت اهتمام ورزيد، به عنوان مثال، به جاي اين كه شخص تصميم بگيرد هر صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مي تواند آن را حتي به يك صفحه تقليل دهد، اما كوشش كند كه تلاوتش در جاي خلوت، با حال و توجه كامل و تدبر و ژرف انديشي در معاني باشد و نيز بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجه بخواند.
3- تدريج
از حداقل شروع كند، ولي در انديشه افزون سازي تدريجي باشد، براي مثال، اگر از اول، خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت (وتر) بخواند و پس از يك هفته، دو ركعت (شفع) را هم اضافه كند و پس از مدتي، كم كم هشت ركعت نافله شب را هم بخواند.
4- رعايت مراتب حال
در روند خودسازي، بايد مرحله به مرحله پيش رفت و از اول نمي توان تمام مدارج كمال را يك مرتبه پيمود. بهتر است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعايت شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها، به ترك محرمات بپردازد و همواره بر نيفتادن در دام هاي شيطان و هواي نفس، جديت كند و پس از مدتي كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان در روح و جسم او نفوذ كرد به انجام دادن مستحبات و ترك مكروهات بپردازد از اين مرحله به بعد، عنايت خداوند، او را راهنمايي خواهد كرد، «و آنان كه در راه ما به جان و مال، جهد و كوشش كردند، به تحقيق، آنان را به راه خويش هدايت مي كنيم و خدا هميشه يار نكوكاران است.» (عنكبوت- آخرين آيه)
5- عزم و استواري
پس از تنظيم برنامه، با اراده اي قاطع، بايد بر انجام دادن آنها ايستادگي كرد و نفس خود را از تنبلي و كسالت با جديت تمام بازداشت.
6- استعانت و توسل؛ براي موفقيت در جهاد اكبر، بايد از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه معصوم عليهم السلام، متوسل شد.
7- اسوه گزيني؛ افزايش معرفت و پيروي از الگوهاي راستين (ائمه معصومين و بزرگان اخلاق) همواره بايد مورد توجه باشد.
8- مشارطه، مراقبه و محاسبه؛ سالك بايد پيوسته از طريق اركان سلوك، يعني، مشارطه، مراقبه و محاسبه با خداوند در ارتباط باشد امام خميني در اين باره مي نويسد: «و از اموري كه لازم است از براي مجاهد، مشارطه، مراقبه و محاسبه است. «مشارطه» آن است كه در اول روز، مثلا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند- تبارك و تعالي- رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد معلوم است يك روز خلاف نكردن، امري است خيلي سهل ]كه[ انسان مي تواند به آساني از عهده ]آن[ بر آيد تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما؛ ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون، بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند؛ ولي اين از تلبيسات آن ملعون است. او را از روي واقع و قلب، لعن كن و اوهام باطل را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن؛ آن وقت تصديق خواهي كرد.

 



نشانه هاي رستگاري در زندگي دنيوي

عليرضا درخشان
دنيا را دنياي نشانه ها گفته اند؛ زيرا براي هر چيزي نشانه اي است كه از طريق آن مي توان به حقيقتي باطني رسيد. عشق و نفرات را مي توان در چهره و حركات و رفتار شخص ديد.
حقايق هستي داراي مراتبي است كه هر مرتبه آن را مي توان از مرتبه اي ديگر به نشانه هايي شناخت. در نگرش قرآن، اصولا دنيا، خود نشانه اي از حقيقت فراتر است. از اين رو همه هستي را آيات و نشانه ها معرفي مي كند.
از آن جايي كه دنيا، كشتزار هستي است كه فصل در وي آن آخرت است، هر كسي دوست دارد بداند كه كشت او چه محصولي دارد و از چه كيفيتي برخوردار مي باشد. هر چند كه به حكم هر آن چه بكاري درو مي كني و هم چنين به حكم الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره، هر كسي مي داند چه كاشته و خود را چگونه ساخته است، مي داند كه در آخرت چه چيزي را با چه كيفيتي برداشت مي كند. با اين همه به عللي هر كسي مي كوشد تا نشانه هايي ديگر از وضعيت كشت و كيفيت برداشت خويش داشته باشد. اين جاست كه هر انساني دوست دارد بداند كه آيا به رستگاري جاودانه دست مي يابد و از سعادت و خوشبختي پايدار بهره مند مي شود يا نه؟
نويسنده با نگاهي به آموزه هاي قرآني بر آن است تا نشانه هاي ر ستگاري را تبيين كند تا هر شخصي به وسيله اين ميزان سنجش بتواند وضعيت خويش را بداند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
رستگاري، هدف زندگي
مهم ترين دغدغه هر انساني، مسايلي است كه با زندگي وي گره خورده است. ترس از مرگ و نيستي، دست يابي به آرامش و آسايش پايدار، زندگي جاودانه و مانند آن، كليدي ترين مفاهيمي است كه ذهن هر كسي را به خود مشغول مي دارد. انسان، آرماني بزرگ به نام سعادت و خوشبختي دارد و هر كاري را كه در زندگي خود انجام مي دهد، براي دست يابي به اين مهم است.
اين جاست كه مفهوم ديگري، خود را در زندگي انسان نشان مي دهد كه از آن به رستگاري ياد مي شود. رستگاري به معناي دست يابي به سعادت و خوشبختي است. از اين رو كسي را كه احساس مطلق خوشبختي دارد، انساني رستگار مي دانند. البته هر كسي نوعي احساس دارد كه از آن به خوشبختي نسبي ياد مي شود. به اين معنا كه هر كسي در زندگي خويش از درجه اي از آسايش و آرامش و مرتبه اي از آن بهره مند مي باشد. هرچه درجه و مرتبه اين احساس، بالاتر و پايدارتر باشد، احساس خوشبختي قوي تر است. اما با همه اين احوالات، كم تر كسي را مي توان يافت كه احساس رستگاري داشته باشد، بلكه حتي مي توان گفت كه شمار كساني كه احساس رستگاري دارند، بسيار اندك است. از اين رو هيچ كسي را نمي توان در دنيا يافت كه احساس خوشبختي مطلق بكند مگر آن كه از پيامبران خاص باشد.
در آموزه ها و فرهنگ قرآني، دو واژه براي تبيين اين معنا به كار مي رود. يكي از اين واژگان، واژه «فلاح» است كه به معناي نجات و رهايي از بدي ها و دست يافتن به خير و صلاح است (التحقيق، حسن مصطفوي، ج9، ص133 ذيل واژه فلاح) و ديگري واژه «فوز» است كه به معناي دست يابي به خير همراه با حصول سلامت است. (مفردات، راغب اصفهاني، ص 647)
اين دو واژه به خوبي علت اهميت رستگاري را تبيين مي كند، زيرا آن چه دغدغه انسان است، اموري چون مرگ، گرسنگي و از ميان رفتن آسايش و رفاه و آرامش روحي و امنيت جاني و مالي و عرضي است. از اين رو، اگر كسي خود را از مرگ و فقر و بيماري و ديگر بدي ها، رها و نجات يافته بداند، احساس رستگاري مي كند، زيرا سلامت مطلق و آسايش و آرامش مطلق را مي تواند در دست داشته و ترسي از مرگ و نيستي و فقر و بدبختي و ترس و خوفي از چيزي نداشته باشد و لذا گفته اند رستگاري، مهم ترين هدف زندگي بشر است. اما از آن جايي كه بشر به علم و تجربه دريافته است كه رستگاري را نمي تواند به شكل مطلق آن در دنيا تجربه كند و آن را دارا باشد، در انديشه آخرتي است كه در آن مي تواند رستگاري را به دست آورد و به آسايش و آرامش مطلق برسد، بي آن كه اندوهي از گذشته و ترسي از آينده داشته باشد.
تحليل قرآن دلالت بر اين معنا مي كند كه رستگاري، از مهم ترين و بالاترين خواسته هاي انساني و برترين درجات و مقامات انساني در نزد خداوند است (توبه آيه20) بنابراين كسي كه به اين مقام و درجه رسيده است مي تواند مدعي شود كه برتر از آن وجود ندارد تا به عنوان آرمان بشري مورد توجه قرار گيرد.
با اين همه، مشكلي كه انسان در دنيا با آن روبه روست، آگاهي نسبت به آينده است. به اين معنا كه انسان هرگز در دنيا نمي تواند خوشبختي را به شكل مطلق تجربه كرده و به دست آورد، از اين رو به نظر مي رسد كه رستگاري در دنيا بي معنا باشد، زيرا هرگز در دنيا نمي تواند از مرگ و فقر و بيماري بگريزد و هرچند در سلامتي و آرامش و آسايش باشد، وجود حتي ترسي موهوم، زندگي را بر او تلخ مي كند و آرامش و آسايش مطلق را از وي سلب مي كند. اگرچه مي دانيم كه اين ترس، هرگز ترسي موهوم و خيالي نيست بلكه ترسي واقعي است و اصولاً دنيا به گونه اي ساخته نشده كه انسان بتواند در آن به خوشبختي و سعادت مطلق دست يابد و در نهايت، بيماري و مرگ او را دربرمي گيرد.
بنابراين مي توان گفت كه رستگاري مطلق هرگز در جهان تحقق نمي يابد، ولي آيا مي توان گفت كه احساس رستگاري مطلق نيز در جهان مادي و دنيا تحقق نمي يابد و كسي نمي تواند به چنين احساسي برسد؟
قرآن بيان مي كند كه انسان هرچند كه نمي تواند در دنيا به خوشبختي و رستگاري مطلق برسد ولي مي تواند احساس خوشبختي و رستگاري مطلق را در دنيا داشته باشد. به اين معنا كه انسان مي تواند به مقام و منزلتي دست يابد كه احساس خوشبختي و رستگاري مطلق و واقعي نه موهوم را داشته باشد.
اين جاست كه مسأله نشانه ها، خود را نشان مي دهد. به اين معنا كه نشانه هايي يافت مي شود كه انسان به كمك آن مي تواند دريابد كه به رستگاري و خوشبختي مطلق هرچند در آخرت رسيده است يا آن كه زندگي وي در آخرت و جهاني ديگر به گونه اي است كه از خوشبختي و رستگاري دور مي باشد.
قرآن هرچند كه بر اين معنا و مفهوم تأكيد مي كند كه هر كسي خود وضعيت خويش را مي داند و از آن چه خود ساخته، آگاه است ولي نشانه هايي را نيز براي آگاهي از وضعيت كنوني خود به وي ارايه مي دهد تا با سنجش آن بتواند وضعيت خود را تغيير داده و آن را بهبود بخشد و از نواقص و موانع بگذرد.
نشانه هاي رستگاري در زندگي دنيوي
چنان كه گفته شد، رستگاري به عنوان مهم ترين آرمان و هدف انساني، خود را بر سرتاسر زندگي انسان تحميل مي كند. اين گونه است كه همه تلاش هاي او مصروف اين معنا مي شود تا به رستگاري و خوشبختي دست يابد و آن را احساس كند. خداوند در آيات 59 تا 61 سوره صافات، دست يابي به رستگاري و فوز بزرگ را سزاوار هرگونه عمل و تلاش انساني معرفي مي كند و در آيه 77 سوره حج سفارش مي كند كه انسان با اجراي كارهاي خير و اعمال نيك به اين فوز عظيم دست يابد.
در حقيقت، اين كه انسان هدف والاي خويش را در هر كار و عملي، رستگاري قرار دهد، نه تنها ازنظر خداوند امري ناپسند نيست بلكه اصولاً انسان مي بايست همه كارهاي خويش را تنها براي رسيدن به اين هدف، تنظيم كند: لمثل هذا فليعمل العاملون.
از اين رو خداوند دست يابي به رستگاري را به عنوان بالاترين درجه و مقام در نزد خود مي شمارد؛ زيرا كسي كه به اين مقام رسيده مي بايست از جمله كساني باشد كه با بهره گيري از تمامي ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته در ذات يعني اسماي الهي توانسته آن را فعليت بخشيده و به صبغه و رنگ الهي درآمده و شاكله وجودي كامل خود را شكل دهد اين گونه است كه خداگونه شده و تقرب اسمايي يافته و در جايگاه رفيع خلافت الهي به عبوديت تكيه زده است.
چنين انسان هايي در همين دنيا، احساس رستگاري را در خود مي يابند و حتي برخي از نشانه هاي رستگاري را در خود مشاهده مي كنند كه نوعي توانايي خاص است كه هر انساني از آن برخوردار نخواهد بود؛ زيرا انسان هرگونه كه خود را مي سازد از كمال، دور يا به آن نزديك مي شود.
كسي كه به كمالي نزديك مي شود از توانايي هايي برخوردار مي گردد كه از جمله مي توان به كشف الغطا و دست يابي به يقين هاي سه گانه علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين به عنوان نمونه ياد كرد. از اين رو خداوند اهل يقين را از رستگاران مي شمارد كه در همين زندگي دنيا مي توانند وضعيت خويش را در آخرت ببينند و از قدرت هاي به ظاهر فرابشري برخوردار شوند هر چند كه بهره گيري از تمام ظرفيت يقين تنها در آخرت، شدني است، زيرا دنيا نمي تواند اين معنا را برتابد و همه ظرفيت يقين را بروز و ظهور دهد. (بقره آيات 4 و 5 و نيز لقمان آيات 3 و 4)
البته از نظر قرآن همه انسان ها مي توانند اميد به رستگاري داشته باشند، ولي برخي از انسان ها و گروه هاي انساني، مي توانند اميدوارتر از ديگران به رستگاري و دست يابي به آن باشند. از اين رو قرآن انسان هايي چون آمران به معروف و ناهيان از منكر (توبه آيات 111 و 112) امانت داران (مؤمنون آيات 1 و 8) انفاق كنندگان (بقره آيات 2 تا 5) پيروان محمد (اعراف آيه 157 و توبه 88) اهل تزكيه (اعلي آيه 14 و شمس آيه 9) حافظان قوانين و حدود الهي (توبه آيات 111 و 112) پيروان امامان (اعراف آيه 157 و تفسير البرهان، ج2، ص 593) و صالحان و شهيدان، صابران (توبه آيه 111 و مومنون آيه 111) و افرادي همچون ايشان را به عنوان رستگاران معرفي مي كند؛ زيرا رفتار و كردار اين افراد خود گواه اين است كه در مسير متاله شدن گام برمي دارند يا در اين مسير به درجاتي نيز رسيده اند و صبغه الهي گرفته اند؛ چون همين اعمال صالح و نيك و نيت و قصد خير، خود بهترين گواه بر اين است كه در مسير هستند و كارهايشان رنگ خدايي دارد.
به سخن ديگر، انسان مي تواند با نگاهي به رفتارهاي خود و ديگران دريابد كه در كدام مرحله است؟ آيا به سمت و سوي سقوط و هبوط مي رود و يا آن كه در مسير كمال گام برمي دارد؟ آيا رستگار مي شود يا آن كه گرفتار شقاوت و بدبختي ابدي مي شود؟
انسان هايي كه از روحيه و رويه سالم و پاك برخوردار مي باشند، در همين زندگي خود، آن را بروز و ظهور مي دهند. در گام هاي نخستين، كارهايشان رنگ خدايي دارد و هر كسي آنها را مي بيند درمي يابد كه مي كوشند تا دست كم رفتارشان خدايي باشد و رضا و خشنودي وي را به دست آورند. همين مشابهت به اصل، مي تواند كم كم آنان را در مسير كمالي قرار دهد و در نهايت به انساني متاله تبديل كند كه چيزي جز خدا نخواهد و نجويد و همه وجودش خدايي شود و در مقام نتايج قرب النوافل و يا قرب الفرايض درآيد.
بنابراين يك دسته از نشانه هاي رستگاري را مي توان در اعمال و رفتارهاي هر كسي پيدا كرد. كسي كه اهل تقوا و انفاق و اصلاح امور ديگران است و كارهاي نيك و خيرخواهانه انجام مي دهد، در مسير كمالي قرار دارد و رستگاري و فوز عظيم را مي تواند در آغوش بگيرد.
دسته ديگر از نشانه ها، دروني است و شخص، آن را در خود مي يابد. از جمله نشانه هاي قرار گرفتن در مسير رستگاري و دست يابي به آن، آرامش دروني است. انسان ها هر چند كه آرامش واقعي و كامل را در آخرت تجربه مي كنند ولي كساني كه به رستگاري دست يافته باشند مي توانند آن چه را ديگران در آخرت تجربه و احساس مي كنند در همين دنيا تجربه و احساس كنند.
اگر انسان ها در آخرت به يقين مي رسند و پرده هاي غفلت و ناداني از چشم و دلشان به كنار مي رود (ق آيه 22) برخي از ايشان مي توانند در اين دنيا به يقين و كشف الغطا برسند، چنان كه اميرمؤمنان علي(ع) به صراحت به اين وضعيت كشفي خود اشاره مي كند.
هم چنين اگر انسان ها در آخرت به سبب فعليت يابي كامل اسماي الهي و خداگونه گرديدن، مي توانند از قدرت و توانايي هاي الهي بهره مند شوند، برخي از آنان مي توانند در همين دنيا با متاله شدن، به مقام «كن فيكون» برسند و هرچه را اراده كنند پديد آورند.
بنابراين هر كسي در همين زندگي دنيا مي تواند به جايگاه و منزلتي رسد كه دنيا و آخرت براي او يكسان باشد و رستگاري آخرت را در دنيا تجربه و احساس كند.
البته اين وضعيت تنها براي نادري از مردمان تحقق مي يابد و بيشتر انسانها از آن به علل دروني و اعمال خود محروم هستند.
انسان هاي عادي مي توانند به اين شكل از وضعيت خود در آينده آگاه شوند كه ببينند در چه وضعيت نسبت به خواسته هاي الهي قرار دارند. هرچه انسان در مسير كمالي باشد، از آرامش بيش تر برخوردار مي باشد و در زندگي روزمره خويش از ناحيه خداوند به وسيلأ روح و فرشته اي، تقويت و تأييد مي شود (مجادله آيه 22) و از بدي ها دور مي ماند (زمر آيه 61 و توبه آيه 20) و از فضل و عنايت الهي در همين دنيا بهره مند مي شود (دخان آيات 51 و 57) بنابراين مي توان گفت كه نشانه هاي رستگاري در همين زندگي دنيا براي آدمي خودنمايي مي كند.
هر كسي از درون خويش آگاه است و مي داند كه در چه مرتبه اي است. چنان كه اعمال و رفتار وي حكايت از واقعيت و حقيقت دروني او مي كند و وضعيتش را نشان مي دهد. كسي كه از گناه و ظلم (انعام آيات 21 و 135) دور است و خلافكاري و جرمي را مرتكب نمي شود (يونس آيه 17) و بخل و خساست نمي ورزد (حشر آيه9) و بي عفت و بي حجاب نمي باشد (نور آيه 31 و يوسف آيه 23) و اهل عجب و تكبر (آل عمران آيه 188) و لغو و بيهودگي نيست (مؤمنون آيات 1 و 3) و به جاي آن به سوي كارهاي نيك و خير مي شتابد، خود مي داند كه در چه مرتبه و منزلتي است.
انسان ها با نگاهي به درون خويش و رفتارها و كردارهاي اجتماعي خود، مي توانند به آساني و سادگي دريابند كه آيا از اهل رستگاري و فوز عظيم هستند و يا آن كه از رستگاري و خوشبختي پايدار دور مي باشند؟
بنابراين اگر كسي مي خواهد نشانه هاي رستگاري در آخرت را در دنيا ببيند به نيت ها و اعمال و رفتار خويش توجه و دقت كند. هرچه اين كارها، رنگ خدايي بيش تري داشته باشد و از غير خدا و اهداف غيرخدايي، دورتر باشد، اميد آن كه جزو رستگاران باشد بيشتر است. هر انساني بهترين داور براي خود است و با نگاهي به اعمال و نيات خويش مي تواند براي خود امتيازبندي كند؛ زيرا ديگران از نيت ها و مقاصد باطني آدمي آگاه نيستند. با اين همه با نگاهي به رفتارها و كردارهاي اشخاص مي توان دريافت كه آيا شخص به سوي كمال گام برمي دارد و رستگاري را مقصد و مقصود واقعي خود قرار داده يا آن كه تنها مدعي اي بيش نيست؟ از اين رو گفته اند درباره خود به وجدان خود مراجعه كنيد و درباره ديگران به اعمال آنان نگاه كنيد تا دريابيد كه به سوي رستگاري مي رود يا آن كه گام در مسير بدبختي و شقاوت مي نهد؟

 



تنگدستي چرا؟

محمدمهدي رشادتي
در مقاله حاضر نويسنده با تبيين نقش و كاربردهاي وسيع صدقه مفهوم روزي را در سطحي عام و كلي بررسي كرده و فوائد صدقه و انفاق را بازگو نموده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «استنزلوا الرزق بالصدقه» فرود آمدن روزي را با صدقه بخواهيد.(1)
با توجه به راه كارهايي كه از اولياء الهي به دست ما رسيده است، چرا بايد در امور زندگي، به ويژه در مسائل مالي نگران باشيم. اگر به صحت پيام قرآن و سخنان رهبران معصوم(ع) اطمينان داريم، بايد با عمل به آن دستورات به نتايج آن نيز مطمئن باشيم.
صدقه، راهي براي رفع مشكلات مالي
به ما تعليم داده اند، اگر در امور مالي دچار تنگدستي و فقر و نداري شديد، در راه خدا صدقه بدهيد و با او تجارت نماييد تا مالتان بركت و فزوني پيدا كند.(2)
اينگونه رفتار ممكن است از جنبه علمي و اقتصادي صحيح نباشد، اما از حيث ديني و اعتقادي كاملا درست است. زيرا در دستگاه الهي، انفاق مال و صدقه دادن آن يك نوع سرمايه گذاري اصيل و پرمنفعت از لحاظ مادي و معنوي به شمار مي رود. جهان هستي، جهان ارتباطات است. ميان همه اجزاء عالم گونه اي ارتباط عميق و معناداري برقرار است.
بسياري از ما از عدم حمايت و كمك ديگران گله منديم، غافل از اينكه، در پهنه هستي و در روابط كلي موجودات، هرطور رفتار كني، عكس العملي متناسب با رفتار خود خواهي ديد. اگر رحم كني، به تو نيز رحم مي شود. اگر خوش بين باشي، به تو هم خوش بين مي شوند. اگر دستها را باز و گسترده نمايي، دستها برويت باز مي شود. اگر گذشت كردي، از شما نيز مي گذرند. اگر به ديگري بخشيدي و كمك كردي، به تو نيز مي بخشند و كمك مي كنند.
چهار هزار دينار در مقابل چهل دينار
به اين داستان توجه كنيد: يكي از پسران امام صادق(ع) نامش محمد بود. گاهي از مخارج زندگيش چيزي زياد مي آورد. امام فرمود: چقدر از مخارج زندگيت زياد آمده؟ عرض كرد: چهل دينار. فرمود: آن را در راه خدا صدقه بده. گفت: غير از اين پولي ندارم. اگر آن را صدقه بدهم چيزي برايم باقي نمي ماند.
فرمود: برو آن را صدقه بده. خداوند عوضش را مي دهد. آيا نمي داني كه هرچيزي كليدي دارد و كليد رزق و روزي صدقه است؟
محمد نصيحت پدر را پذيرفت و آن چهل دينار اضافي را بخشيد. از اين واقعه ده روز بيشتر نگذشت كه چهار هزار دينار براي امام آوردند. امام(ع) به محمد فرمود: پسر جانم، ما براي خدا چهل دينار داديم، خداوند به جاي آن، چهار هزار دينار (صدبرابر) عنايت فرمود.(3)
گفت پيغمبر كه دائم بهر پند
دو فرشته خوش منادي مي كنند
كاي خدايا منفقان را سيردار
هر درمشان را عوض د ه، صدهزار
اي خدايا ممسكان را در جهان
تو مده الا زيان اندر زيان (4)
صدقه، مفهومي عام
صدقه منحصر در انفاق مال نيست. بلكه صدقه مفهوم عامي است كه
انفاق مال يكي از مصاديق آن است. در احاديث آمده: برترين صدقه، صدقه زبان است كه با كنترل آن از فتنه ها جلوگيري مي كند. همچنين فراگيري علم و آموختن آن به ديگران از بهترين نمونه هاي صدقه است. كلا هر كار نيكي صدقه است.
مانند: كمك به ضعيفان- كار براي مردم- برداشتن سنگي از سرراه ( 5)
- عيادت از مريض- تشييع جنازه- جواب سلام دادن- اصلاح ميان طرفين دعوا.(6)
نان دهي از بهر حق نانت دهند
جان دهي از بهر حق جانت دهند(7)
تأثيرات صدقه
عامل اصلي سعادت در دنيا و آخرت بويژه توفيق در امور زندگي اين جهان از منظر قرآن فقط «تقوي» است.(8)
واژه تقوي مفهوم گسترده اي است كه مراتب و مصاديق فراواني دارد. مثلا نماز- روزه- حج- صله رحم و... هر كدام از مراتب تقوي بشمار مي رود. صدقه نيز از مراتب بسيار مهم آن است كه مي تواند در تعادل روابط اجتماعي و تنظيم زندگي افراد جامعه ديني، نقش بسيار مؤثري را ايفاء كند. مهمترين تأثيرات صدقه در روابط اجتماعي عبارتند از:
-آزادكردن فرد از صفت بخل و تنگ نظري
-رشد روحيه تعاون و همدردي و همكاري در ميان افراد جامعه و پرورش انگيزه مشاركت فعال در امور اقتصادي و اجتماعي.
-ارتقاء سطح زندگي افراد ضعيف و گسترش عدالت در ميان آنان.
-بيمه كردن سرمايه مادي و معنوي خود و خانواده با دستگاه بيمه الهي.
-حضور فعال در عرصه ارائه الگوهاي صحيح مصرف.
در تعاليم اسلامي صدها روش براي افزايش مال و فراواني روزي وجود دارد كه صدقه با آن همه بركات، فقط يكي از آنهاست.(9)
مفهوم روزي
از ديدگاه اسلامي، رزق (روزي) معناي وسيعي دارد كه شامل همه مزاياي زندگي اعم از مال، علم، مقام، قدرت، جمال، زن و فرزند، خانه، دوستان و... مي شود.(10) و در قرآن از آن با تعابير مختلفي مانند:
رزق حلال و طيب(11)، رزق حسن(12)، رزق كريم(13)، نامبرده مي شود. بنابراين هنگامي كه از خداوند طلب رزق و روزي مي كنيم، صرفا افزايش و زيادي روزي را نمي خواهيم بلكه روزي حلال و روزي طيب و روزي نيكو و ارجمند (حسن و كريم) را درخواست مي نماييم.
اين كيفيت از روزي مي تواند در جهت رشد انسان و صلاح او بكار آيد. و اگر روزي داراي اين سه ويژگي نباشد قطعا موجب فساد و طغيان آدمي مي گردد و در نهايت او را به سوي دوزخ و عذاب الهي سوق مي دهد.
جوشش و افزوني زر در زكات
عصمت از فحشاء و منكر در صلات
آن زكاتت كيسه ات را پاسبان
و آن صلاتت هم زگرگانت شبان(14)
گر بريزد برگ هاي اين چنار
برگ بي برگيش بخشد كردگار
گر نماند از جود در دست تو مال
كي كند فضل الهت پايمال؟
هر كه كارد، گردد انبارش تهي
ليك اندر مزرعه باشد بهي(15)
فوائد صدقه و انفاق:
در روايات، آثار بسيار ارزشمندي براي صدقه ذكر شده است، مانند: فرونشاندن خشم و غضب خدا، بسته شدن هفتاد درب بدي به روي انسان، شفا يافتن بيمار، جلوگيري از پيشامدهاي ناگوار و مرگ هاي بد، افزايش طول عمر، افزايش حسنات، رهايي از آتش جهنم،(16) بركت در مال، نزول رحمت خدا، نابود كننده صفت بخل(17) از بين برنده فقر و تنگدستي و حفاظت از مال و دارايي(18)
خور و پوش و بخشاي و راحت رسان
نگه مي چه داري زبهر كسان
برند از جهان با خود اصحاب رأي
فرومايه ماند بحسرت بجاي
زر و نعمت اكنون به دكان توست
كه بعد از تو بيرون زفرمان توست
بدنيا تواني كه عقبي خري
بخر جان من ورنه حسرت بري(19)
منابع
1- نهج البلاغه، ترجمه حسين انصاريان، نشر پيام آزادي حكمت137
2- غررالحكم رسولي محلاتي، 2جلدي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج1 ص643 و قرآن كريم سوره طلاق آيه3
3- يكصد موضوع 500داستان، سيدعلي اكبر صداقت، انتشارات ناصر قم، ص280
4- مثنوي معنوي، مولوي، انتشارات مولي، ج1، دفتر اول ابيات 2223- 2224- 2225
5- منتخب ميزان الحكمه ، محمد ري شهري، دارالحديث، ج2، صص576-577
6- طرائف الحكم، احمد آشتياني، نشر جعفري راد، ج1 ص249تا 254
7- مثنوي (همان) دفتر اول 2236
8- قرآن كريم، طلاق آيه2و 3- اعراف آيه69
9- رجوع شود به: وسعت رزق، رضا توحيدي، نشر عصر جوان، (در اين كتاب بيش از صد راه كار عبادي و غيرعبادي براي حفظ رزق و افزايش آن با استفاده از منابع اسلامي بررسي شده است.)
01- ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبائي، دفتر انتشارات اسلامي، ج3 ص214
11- قرآن كريم، مانده88- بقره168- انفاق 96- نحل114
21- هود88- احزاب13
41- مثنوي معنوي، همان دفتر اول، ابيات 3674- 3575
51- همان، ابيات 2237- 2238- 2239
61- منتخب ميزان الحكمه ، همان ص575- معراج السعاده ، ملااحمد نراقي، دفتر نشر مصطفي، ص835- 935
71- غررالحكم، همان ج1 ص443
81- طرائف الحكم، همان ص409-366
91- كليات سعدي، نشر برگ نگار، ص591

 



ريا ،آفت ايمان

سيدحسين شيخ الاسلامي
پوشيده نيست كه هيچ يك از صفات رذيله و ناپسند مانند دو صفت «ريا» و «عجب» خانه ايمان را ويران و رشته اميدواري را قطع نخواهد نمود وجداً مي توان گفت اين دو صفت ناپسند هر كدام مي توانند بدون كمك يكديگر نخل برومند ايمان را از پاي درآورند، لذا بر هر فرد مسلمان لازم است اگر در وجودش اين صفات را مي يابد، سعي و كوشش كند خود را از دست آنها نجات دهد درغير اين صورت هلاك خواهد شد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
مفهوم ريا
«ريا» يعني بنده طاعت و عبادتي را به جا آورد تا مردم او را ببينند، به علاوه اينكه انسان جديت و تلاش نمايد تا مردم آوازه او را هم بشنوند. ريا با قصد قربت منافات كامل دارد و در مذمت آن آيات و روايات بسياري وارد شده است. از جمله در سوره ماعون آيه 7مي فرمايد:«واي بر نمازگزاراني كه از نماز خود غفلت داشته و كساني كه درعبادت خود ريا و خودنمايي مي نمايند. همچنين درسوره كهف آيه 110 مي فرمايد: كسي كه اميد ملاقات پروردگار خود را دارد، بايد عمل صالح و شايسته انجام دهد و به عبادت و پرستش پروردگار خود احدي را شريك نسازد.»
اما اخبار و روايات در اين زمينه زياد است كه به چند نمونه از آنها بسنده مي كنيم:
از امام صادق (ع) دربيان معناي آيه فوق چنين روايت شده است كه آدمي طاعتي را انجام مي دهد كه نظرش از آن تحصيل رضاي پروردگار نيست، بلكه نظرش اين است كه مردم او را صالح بدانند و آوازه طاعت او را بشنوند، چنين كسي ديگران را درعبادت پروردگار خود شريك ساخته است.(اصول كافي، ج 3، ص 401).
از سوي ديگر پيامبر اعظم (ص) نقل فرمودند:«كسي كه نماز را براي ديدن مردم گزارد به تحقيق شرك آورده است، آنگاه حضرت آخرين سوره كهف را قرائت فرمودند. (عده الداعي، ص 203).
همچنين از آن حضرت روايت شده كه ترسناكترين چيزي كه من برشما مي ترسم شرك اصغر است.
عرضه داشتند شرك اصغر كدام است؟ فرمود: ريا، پس افزودند: «خداي تعالي هنگامي كه پاداش اعمال بندگان را مي دهد، به رياكاران مي فرمايد به سوي افرادي كه عمل هاي خود را براي آنان انجام مي داديد برويد و ببينيد آيا مزد اعمال شما نزد آنها وجود دارد؟ (همان، ص 214) دراين رابطه از امام صادق(ع) روايت شده است «هر ريايي شرك است و جدا هر كس عملي را براي مردم انجام دهد پاداش او بر مردم است و كسي كه براي خدا انجام دهد، مزد او برخداست (اصول كافي، ج 3، ص 401).
نشانه هاي رياكار
از علي (ع) روايت شده كه شخص ريا كار سه علامت دارد:1- وقتي خلايق عبادت او را ببينند، مسرور و خرسند گردد 2-زماني كه در تنهايي است كسل باشد 3- درهر امري دوست دارد كه او را ثنا و حمد گويند. (اصول كافي: ج 3، ص 402).
همچنين از پيامبر اعظم (ص) روايت شده است «كسي كه رياكار است، به چهار نام درقيامت خوانده مي شود: اي كافر! اي فاجر! اي غادر! اي خاسر! عمل تو فاسد، پاداش تو باطل و براي تو امروز نصيبي نيست، اجر خود را از آن كه براي او عمل كردي بستان» (ثواب الاعمال، ص 580)
به طور خلاصه انسان بايد درخود نظري اندازد. اگر آثار و علامات شرك و ريا را در وجود خود مشاهد مي كند، درصدد علاج بر آيد، وگرنه در بازار قيامت، خوار و ذليل و تهيدست وارد خواهد شد. پيامبر اعظم (ص) مي فرمايد: از شرك پنهاني برحذر باشيد زيرا شرك درميان امت من از راه رفتن مورچه در شب تاريك و ظلماني برسنگ صاف و صيقلي پنهان تر است(بحارالانوار، ج 72، ص 93)
راه علاج ريا
بزرگان راه علاج «ريا» را با نظر به عاقبت امر دانسته اند كه انسان فكر كند و ببيند براي چه اين عمل را انجام مي دهد و فايده آن چيست؟
اگر نظرش از ريا، رسيدن به مقامات عاليه و منافع كثيره و درجات و عزت باشد. بايد بداند كه كسي با چنين عبادتي به آنها نخواهد رسيد، زيرا در روايت آمده است كه «همانا خداوند عزوجل فرموده: سوگند به عزت و جلال و مجد و بلندي من بر عرش!هر آينه قطع اميد كنم، اميد كسي را كه به غير من اميد دارد، و درپيش مردم لباس مذلت و خواري بر او بپوشانم و از مقام قرب خود او را برانم و از كمال نزديكي خود دورش گردانم، آيا آرزوي رفع سختيهايي كه به دست من است، به غير من دارد و اميدوارم به غيرمن است، درگاه غير مرا مي زند و در صورتي كه كليد هاي درهاي بسته به دست من است.(اصول كافي، ج3، ص 108)
پيشوايان ديني راهكار ديگري براي پرهيز از ريا كه فرموده اند، اين است كه انسان عبادت و كارهاي خير خود را كه احتمال نفوذ آفت ريا در آن مي رود از مردم بپوشاند به طوري كه خلق خدا به آن پي نبرد. از حضرت عيسي (ع) روايت شده كه به اصحاب خود مي فرمودند: «زماني كه يكي از شما روزه مي دارد، سرو محاسن خود را چرب كند او دولب خود را روغن بمالد تا اينكه مردم ندانند او روزه است و چون به دست راست خود بخششي كند از دست چپ خود آن را مخفي كند و در وقت نماز، پرده در را بياندازد، زيرا خداوند همچنانكه روزي را در ميان آنها تقسيم كرده، مدح و ثنا را نيز قسمت نموده است» (عده الداعي، ص 220)
از امام رضا (ع) روايت شده است كه:«طاعت خود را از مردم بپوشان و به اظهار كردن نزد اين و آن، عمل خود را ضايع مكن، زيرا تخم زماني كه درخاك پنهان گردد، مي رويد. اما اگر از خاك بيرون افتد، نخواهد روييد. (يعني بندگي هم زماني كه پنهاني باشد، مثمر ثواب و منتج رستگاري است). پيامبر اعظم در وصاياي خود به ابوذر فرمود:«همانا پروردگار تو بر فرشتگان به سه نفر مباهات مي كند:اول مردي كه در زمين بي آب و علف يا در مكان خلوت، اذان و اقامه گويد و نمازگزارد، خداوند فرمايد كه اي فرشتگان! نظر كنيد به سوي بنده من نماز مي گزارد و هيچ كس غير از من براو مطلع نيست. پس هفتاد هزار فرشته فرو مي فرستد تا آنكه پشت سر او نماز كنند و براي او استغفار نمايند تا فرداي آن روز.
دوم كسي كه شب برخاسته به تنهايي (دور از چشم ديگران) نمازگزارد و سجده كند و در سجده به خواب رود، خداي تعالي فرمايد: فرشتگان نظر كنيد و به بنده من، روح او نزد من و جدا و در طاعت من سجده مي كند.
سوم، مردي كه درميان لشكري باشد. رفقاي او فرار كنند و او به تنهايي مقاومت كند و نگريزد تا كشته شود.»
( مجموعه ورام، ج2،ص 06)

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14