(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 25 مرداد 1388- شماره 19437
 

عدم تعامل با افراد فاسق و فرومايه
نتيجه خوداتكايي و توكل
آثار منفي نگري و بدبيني
روش هاي شيطاني پيشوايان كفر
وحدت و همدلي نياز هميشگي امت اسلامي



عدم تعامل با افراد فاسق و فرومايه

قال الحسين(ع): مجالسه اهل الدناءه شر، و مجالسه اهل الفسق ريبه.
امام حسين(ع) فرمود: مصاحبت و هم نشيني با فرومايگان و افراد پست، شرخيز و فتنه انگيز است، و رفاقت و هم نشيني با فاسقين و گناهكاران، تهمت زا و موجب بدبيني مردم و از دست دادن آبرو و اعتبار است. (1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج 57، ص 221

 



نتيجه خوداتكايي و توكل

زمان رسول خدا(ص) بود، مردي از اصحاب آن حضرت، سخت تهيدست شده بود. كار به جايي رسيد كه به ناچار، همسرش به او گفت: برو به حضور پيامبر(ص) و جريان را بگو تا آن حضرت كمكي كند. آن مرد سخن همسرش را گوش كرد و به حضور پيامبر(ص) رسيد و جريان را عرض كرد، پيامبر به او فرمود: من سالنا اعطيناه و من استغني اغناه الله (كسي كه از ما تقاضا كند به او مي بخشيم، ولي اگر خصلت بي نيازي را پيشه خود سازد، خداوند او را بي نياز مي كند). آن مرد به خانه آمد و پس از مدتي باز فشار تهيدستي باعث شد، به حضور پيامبر اعظم(ص) رفت و كمك خواست. پيامبر(ص) همان سخن فوق را تكرار كرد.
آن مرد به خانه برگشت، باز ناچار شد براي بار سوم به خدمت پيامبر(ص) رسيد و تقاضاي كمك كرد، پيامبر(ص) اين بار نيز همان پاسخ را داد، آن مرد از سخن رسول خدا(ص) جان گرفت و با همتي قهرمانانه و توكل به خدا، كمر همت بست و تيشه اي از شخصي عاريه گرفت و به بيابان و سر كوه رفت و با آن مقداري هيزم جمع نمود و آورد و در شهر فروخت، و اين كار را ادامه داد، تا مبالغي پول به دستش آمد، تيشه عاريه اي را به صاحبش داد و با آن پولهايش تيشه اي خريد و دنبال همين كار را گرفت و در ادامه به قدري پولدار شد كه خدمتكاري براي خود خريد و به وضع زندگي خود سروسامان خوبي داد. پس به حضور پيامبر(ص) شرفياب شد و جريان را به عرض رساند. پيامبر(ص) فرمود: به تو كه گفتم: «كسي كه از ما تقاضا كند به او مي بخشيم، ولي اگر راه بي نيازي را بگيرد، خداوند او را بي نياز خواهد كرد.» 1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سفينه البحار، ج2، ص451

 



آثار منفي نگري و بدبيني

پرسش:
افرادي كه دچار آفت منفي نگري و بدبيني در انديشه و ذهنيات خود هستند چه آثار و عواقبي بر آنها مترتب مي گردد؟
پاسخ:
منفي نگري و بدبيني يكي از بدترين آفات فكري و ذهني انسان است كه عوامل و دلايل بروز و ظهور آن در گذشته مورد بررسي قرار گرفت، از طرف ديگر آثار و عواقب زيانبار آن بسيار دردناك و غيرقابل جبران است كه عمدتا از نظر روحي و رواني فرد را دچار آسيب هاي جدي و خطرناكي مي گرداند. اينك به نحو اجمال آثار مترتب بر اين بيماري را به شرح زير بيان مي كنيم:
1- عقوبت اخروي: بدبيني به ديگران، از گناهان كبيره است. اگر اين گناه با توبه همراه نباشد، عقوبت اخروي را در پي خواهد داشت. قرآن مجيد به صراحت آن را گناه شمرده (حجرات، 12) و پيامبر اسلام(ص) نيز فرموده اند:
خداوند، تجاوز به جان، مال، آبروي مسلمان و بدگماني به او را حرام فرموده است. (محجه البيضاء، ج3، ص155)
2- ناراحتي روحي: افراد منفي نگر براساس توهمات و افكار منفي، همواره در رنج و غم به سر مي برند و از همه كس و از همه چيز مي ترسند. امام علي(ع) مي فرمايد:
من لم يحسن ظنه استوحش من كل احد؛ (غررالحكم و دررالكلم، ج2، ص 717)
كسي كه بدگمان باشد از همه وحشت دارد.
3- عدم ارتباط صميمانه: منفي نگري، بزرگ ترين مانع همكاري هاي اجتماعي و به هم پيوستگي دل هاست. بدبيني، شعله محبت و دوستي را خاموش و به جاي آن، بذر نفاق و جدايي را در دل ها مي افشاند. امام علي(ع) مي فرمايد:
بر هر كس بدگماني چيره شود، صلح و صفا بين او و دوستش به هم مي خورد.
(همان، ج5، ص406)
4- فساد عبادت: بدبيني، آفت بزرگ عبادت و تباه كننده آن است. امام علي(ع) مي فرمايد:
از بدگماني بپرهيز كه عبارت را فاسد و گناه را بزرگ مي كند. (همان، ج2، ص308)
5- اعتمادزدايي: افراد منفي نگر در بين مردم قابل اعتماد نيستند و نزد آنان جايگاهي ندارند. امام علي(ع) مي فرمايد:
بدترين مردم كسي است كه به دليل بدبيني به كسي اعتماد نمي نمايد و به علت اعمال بدش، كسي هم به او اعتماد نمي كند.
(همان، ج4، ص132)
6- تجسس در كار ديگران: بدبيني، منشأ جست وجو و دخالت بي جا در كار ديگران است. غالباً افراد بدبين ديگران را در ذهن خود مجرم تلقي مي كنند و از اين رو به تجسس روي مي آورند. البته تجسس نيز سرچشمه غيبت و بدگويي از ديگران خواهد بود؛ چنان كه قرآن مجيد، بدبيني و تجسس و غيبت را با هم در يك آيه مطرح كرده است. (حجرات-21)
7- جنگ و خون ريزي: بدگماني و منفي گرايي، سرچشمه خشم ها، جنگ ها و نزاع هاي خونين است. چه بسيار خانواده هايي كه بر اثر بدبيني از هم پاشيده و زن ها و شوهرها از يك ديگر جدا شده اند.
درمان منفي نگري
نكته هايي را كه در عوامل مثبت نگري گفته شد، مي توان در درمان منفي نگري به كار بست.

 



روش هاي شيطاني پيشوايان كفر

حميد شريعت خواه
در طول تاريخ اسلام مي توان موارد بي شماري را يافت كه پيشوايان كفر در برابر اسلام متحد شدند تا ريشه آن را بخشكانند. از همان آغاز ابلاغ رسالت از سوي پيامبر(ص) همه كفر با طيف ها و افكار و احزاب گوناگون به صف ايستادند تا چيزي كه آنان تحول خطرناك و بي بازگشت مي ناميدند، تحقق نيابد.
اين مسئله به ويژه پس از اعلام رسمي دولت اسلامي در شهر مدينه و ايجاد نظام جديدي بر خلاف نظام هاي پيشين شرقي و غربي، شدت يافت؛ زيرا دولت اسلامي چيزي جز تهديد مستقيم نسبت به جامعه و نظام جهاني سلطه نبود. بدين ترتيب طيف گسترده اي از افكار و شرايع و نظام هاي فكري و فرهنگي و سياسي در برابر اسلام ايستادند تا اجازه ندهند نظامي كه بر پايه عدالت شكل گرفته، خود را چنان كه هست نشان دهد و افكار عمومي جهان آن روز را تحت تأثير خود قرار دهد. از اين رو كافران و مشركان تا اهل كتاب تا گروه هاي قومي و ملي و مذهبي تا ماديگرايان و دنياطلبان همه و همه در برابر اسلام، صف متحد و واحدي را شكل بخشيدند و از همه ظرفيت و توان خود بهره بردند تا اين نهال دولت اسلامي ريشه ندواند و عدالت، محوريت پيدا نكند.
اين حركت اتحادي تمام كفر و شرك از آن زمان ادامه يافت تا اين كه در دوره معاصر، پس از آن كه دولت اسلامي دوباره با شعار عدالت جهاني شكل گرفت، دوباره انواع توطئه ها و دسيسه ها و جنگ ها و خيانت ها از درون و بيرون با دلارهاي نفتي و دلارهاي دمكراسي خواهي، به قصد ريشه كني آن بسيج شدند. امروز در هر دوره اي حتي انتخابات ما، دست هاي شيطاني متحد را مي بينيم كه به نام هاي زيبايي چون آزادي و ليبراليسم و دمكراسي، مي كوشند تا نظام واقعي عدالت محور به عنوان الگوي معاصر شكل نگيرد و نظريه دولت ولايي اسلام ريشه خود را در جامعه ايماني و انساني استوار نسازد.
نويسنده با بازخواني آيات قرآني بر آن است تا شيوه دشمنان به ويژه مدعيان دينداري را كه در كنار كفر ايستاده اند، تبيين كند كه با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
معادل سازي و تعديل گرايي از نوع متشابهات
در تاريخ اين معنا را مي توان بسيار ردگيري كرد كه هر گاه چيزي محبوب مردم قرار گرفت، گروهي دغل كار و نيرنگ باز در اين انديشه رفتند تا با همانند سازي، كالاي نامرغوب خويش را در بازار مكاره اي بفروشند. از اينرو دشمنان حق و حقيقت، همواره بيش تر و سخت تر و حرفه اي تر بوده اند، زيرا هيچ كسي حاضر به خريد كالاي باطل نيست، لذا مشابه سازي و معادل سازي به عنوان مهم ترين شيوه براي فروش كالاي باطل در دستور كار قرار مي گيرد.
از اين جا مسئله اي به عنوان شبهات و متشابهات پديد مي آيد. شبهه را از آن رو شبهه ناميده اند كه جامه حق بر تن مي كند و در اين تن پوش باطل، خويش را عرضه مي دارد.
زماني كه دين به عنوان آموزه هاي وحياني براي رهايي بشريت از سوي خداوند نازل شد تا مردم را با قوانين و حقوق خويش آشنا سازد و عدالت خواهي را ترويج و انسانها را به سوي قيام عمومي جهت تحقق آن دعوت كند، اديان و مذاهب باطل بسياري شكل گرفت.
برخي از دشمنان دانا در كنار دوستان نادان درآمدند و با بهره گيري از سادگي آنان، افكار و انديشه هاي باطل خويش را به عنوان دين فروختند. اين گونه شد كه دين هاي حق با دشمناني دانا و زيرك و دوستان نادان به بيراهه رفت و تعديل بسياري يافت تا از عدالت عدول كند و به ظلم و بي عدالتي گرايش يابد.
يكي از علل ارسال پياپي رسولان الهي و كتب آسماني، از سوي خداوند، تغييرات شگرفي بود كه دشمنان در جامه اهل ايمان، در دين پديد مي آوردند، به گونه اي كه اصلاحات دايمي لازم و ضروري مي شد.
قرآن تبيين مي كند كه همه اهل كفر در اصل اين مطلب با هم متحد هستند كه اجازه ندهند تا قوانين هدايتي وحياني در جامعه اجرايي شود و عدالت و اعتدال در آن پاگيرد. از اين رو همه اقوام در طول تاريخ با گروه هايي از انسان ها مواجه بودند كه از نظر افكار وانديشه و روش ها همانند بودند. تشابه قلوب اهل كفر بر اين اساس، مورد تأكيد قرار مي گيرد و گزارش هاي بسياري از گذشتگان در آموزه هاي قرآني تكرار مي شود.
تكرار اين گزارش ها و روش ها و افكار از آن روست كه هر آن چه گذشتگان انجام دادند، دوباره بازسازي مي شود و دشمنان همان راه را مي پيمايند. تاريخ در حقيقت گزارشي از تكرار سنت ها و قوانين جاري بر جوامع بشري است. تشابه قلوب موجب مي شود تا در هر زمان و عصري، گروهي همان گذشته را بازسازي و تكرار كنند، هر چند كه ابزارها و وسايل آن ممكن است تغيير يابد، ولي ماهيت كار يكي است.
اهل كتاب، دشمنان داخلي
اگر بخواهيم صفوف اهل عدالت و ايمان را از صفوف دشمنان آن جدا كنيم بايستي بسياري از گروه هاي داخلي و به ظاهر ايماني را جزو دشمنان قرار دهيم و از دايره خودي به بيرون دايره برانيم. اين گونه است كه در هر زماني، منافقان جديدي در جامعه پديد مي آيد و در هر آزموني، گروهي ريزش مي كنند.
اهل كتاب در تحليل قرآني، همان نقشي را ايفا مي كنند كه منافقان و عناصر سست ايمان جامعه آن را در حال حاضر بازي مي كنند. به اين معنا اهل كتاب كه به معناي گروه هاي مؤمن به خدا و داراي وحي الهي مي باشند، به علل دروني و بيروني، راهي را طي مي كنند كه به دشمنان تبديل مي شوند.
در جامعه امروز مي توان گروه هاي بسياري را يافته كه به ظاهر با دولت اسلامي و انقلاب اسلامي هستند ولي در عمل در جرگه دشمنان آن دسته بندي مي شوند. مقاومتي كه از سوي اين گروه هاي به ظاهر همراه و خودي نسبت به طرح و فعاليت هاي عدالت محور دولت اسلامي صورت مي گيرد، از مقاومت هاي بيروني، شديدتر و خطرناك تر است.
در همين جامعه امروز بسياري هستند كه قانون اساسي را به ظاهر قبول دارند ولي نسبت به بسياري از مواد آن شرك مي ورزند. در قرآن، اهل كتاب نيز اينگونه معرفي مي شوند كه برخي از اهل كتاب با آن كه كتاب وحياني را در اختيار دارند ولي به شرك نزديك تر هستند.
(نساء آيه51 و آل عمران آيه23و 119).
آنان اظهارات منافقانه اي نسبت به مسايل ابراز مي دارند و در عمل رفتارهايشان با دشمنان هماهنگ تر است. (آل عمران آيه119) آنان به قانون اساسي كتاب هاي آسماني ايمان واقعي نداشته و از برپاداشتن آن خودداري مي ورزند. (مائده آيه66) زيرا در حقانيت قوانين كتاب هاي آسماني كه به ظاهر بدان باور دارند شك و ترديد دارند (شورا آيه14)
بسياري از ايشان به اين سبب به دامن كفر مي افتند كه تلاش دارند تا اهل ايمان واقعي را به هر شكلي شده گمراه كرده و از انجام رسالت دور سازند و اجازه برپايي دولت عدالت محور اسلامي را ندهند. از اين رو خود اندك اندك در يك فرايندي به دامن كفر مي غلتند و با آنان هماهنگ تر و همراه تر مي شوند.
(آل عمران آيات 110 و 111)
بغض و دشمني آنان نمي گذارد تا مسير حق را بپيمايند و براي تضعيف مسلمانان و دولت ايماني، روش هايي را به كار مي برند كه آنان را به سوي كفر و شرك سوق مي دهد؛ زيرا براي تغيير مواضع مؤمنان و دولت اسلامي، هرازگاهي تغيير موضع مي دهند و با تكرار واهي مي كوشند تا مواضع استوار مسلمانان و مؤمنان را سست كنند. (نساء آيه137)
بنابراين روش تغيير سريع مواضع و تكرار آن به عنوان يكي از روش هاي دشمنان معرفي مي شود كه با اين روش مي كوشند تا مواضع دولت اسلامي را سست كرده و ترديد در ميان رهبران و مردم بيافكنند.
پيشوايان كفر، رهبران واقعي منافقان داخلي از آن جايي كه دشمنان داخلي دولت اسلامي به سبب ضعف و ناتواني نمي توانند كفر خويش را آشكار كنند، به سوي نفاق رو مي آورند؛ زيرا قدرت اسلام به آنان اجازه بروز و ظهور در حوزه انديشه و عمل نمي دهد.
منافقان با علم به اين كه شعارهايي چون آزادي و دمكراسي نمي تواند مردم را به سوي ايشان جذب كند و هم چنين قدرت آن را ندارند تا دولت عدالت محور را ساقط سازند، ناچارند تا با نام دين و قانون اسلامي، وارد ميدان مبارزه شوند. اين گونه است كه ساخت مساجد ضرار و پايگاه هاي مردمي به ظاهر اسلامي در دستور كار قرار مي گيرد و انديشه ها و افكار پليد و ضدانساني خويش را در قالب انديشه هايي عرضه مي كنند كه بتواند پذيرش مردمي را به دنبال داشته باشد.
اين جاست كه به جاي عدالت كامل و توزيع ثروت و منابع توليد ملي، خواهان برنامه هايي هستند كه بتواند بر قدرت و مكنت آنان بيفزايد، زيرا افزايش قدرت مالي مردم به معناي كاهش قدرت نفوذ آنان خواهد بود. از اين رو خواهان حفظ جامعه به دو بخش نخبگان مالي و قدرت، و توده هاي مردم هستند. در اين جامعه دو طبقه، همواره تصميم گيران و تصميم سازان، گروه هايي از اشراف هستند كه قدرت مالي و فكري مردم را در اختيار مي گيرند و توده هاي مردم تنها بنده و برده آنان هستند.
ايجاد فضاهاي بزم شبانه و سرگرم كردن مردم به امور ساده و پيش پا افتاده، به آنان فرصت مي دهد تا به شكل آسان تري حكومت كرده و مقاصد خود را پيش برند. براين اساس نيروهاي آنان بيش تر از ميان افرادي انتخاب مي شوند كه به مسائل دنيوي و سرگرمي هاي روزانه و لهو و لعب بيش تر گرايش دارند تا به تغييرات بنيادين در زندگي.
از آن جايي كه منافقان در درون نظام اسلامي نمي توانند قدرت و ابزارهاي مناسبي براي حمله داشته باشند، وابسته به پيشوايان بيروني مي شوند كه در تحليل قرآني از آنان به پيشوايان كفر ياد شده است. پيشوايان كفر با فراهم آوري فرصت ها و توانايي هايي به نيروهاي داخلي اين امكان را مي دهند تا از درون، جامعه را به بحران بكشانند.
از خصوصيات پيشوايان كفر اين است كه اهل پيمان شكني هستند و هرگز به قراردادهاي خود نيز پاي بند نمي باشند؛ زيرا جز قدرت و دنيا به چيزي باور ندارند و تنها زماني كه در سستي هستند، وفادار به پيمان مي باشند و در هنگام قدرت، نيازي به پيمان نمي بينند و به سادگي آن را زيرپا مي گذارند.
در حقيقت پيمان تنها در هنگام سستي و ضعف معنا مي يابد و با قدرت يابي از ميان مي رود. (توبه آيه12) آنان با هر انديشه و تفكري كه بر پايه ايمان و عدالت باشد، مبارزه مي كنند، زيرا باور دارند كه ايمان مي تواند مردم را به دشمنان بسيار استوار، تبديل كند كه هيچ چيزي نمي تواند سد راه آنان باشد و عدالت به آنان مي آموزد كه چه بخواهند و چگونه بخواهند. اين امر، معنايي جز كاهش قدرت ايشان و مشاركت طلبي مردم در همه حوزه ها و امور نخواهد داشت.
پيشوايان كفر براي اين كه ارزش و اهميت دين را در چشم توده ها بكاهند، بر طعن به دين توجه خاص دارند. از اين رو تمام تلاشهاي آنها به اين مسأله ختم مي شود كه دين را به هر شكلي شده بي ارزش و بي اعتبار سازند. ايجاد شبهه در دين و آموزه ها و مسايل آن، سست و بيهوده نمايي قوانين و ارزش هاي آن، از جمله روش هايي است كه دشمنان و پيشوايان كفر براي مقابله با دولت اسلامي در پيش مي گيرند.(توبه آيه12)
از اين رو نظريه هاي عدالت محور دولت اسلامي را به خرده مي گيرند و مي كوشند تا با شناسايي به ظاهر نقاط ضعف و بزرگ نمايي آن، مردم را از اين نظام و نظريه دور سازند.
جنگي كه پيشوايان كفر در كنار دوستان داخلي خويش از منافقان قديم و جديد پديد مي آورند همه جانبه است و تنها به جنگ هاي سرد و گرم و فيزيكي بسنده نمي كنند، بلكه جنگي بسيار وحشتناك و تمام عيار است و همه ساختارهاي دولت و نظام اسلامي را هدف قرار مي دهد. (توبه آيات 12تا 15)
منافقان قديم و جديد
منافقان قديم كساني هستند كه اصولاً با دولت اسلامي همراه و همگام نبوده و نظريات و نظام اسلامي را از ريشه نمي پذيرند و تنها به سبب عدم قدرت، اسلام را به ظاهر پذيرفته و به قانون اساسي دولت اسلامي تن داده اند.
اما منافقان جديد، كساني هستند كه در دولت اسلامي بوده و حتي بسياري از نظريات و نظام ها و قوانين آن را پذيرفته اند ولي به اسبابي چون اشرافيت و رفاه، قدرت و مكنت، دنياطلبي و حسادت و مانند آن، از نظام اسلامي بريده اند و در درون نظام به شكل اپوزيسيون عمل مي كنند. اهل كتاب را در تحليل قرآني مي توان از شمار منافقان جديد برشمرد؛ زيرا اينان در اصول كلي با اسلام و نظريات و نظام آن همراه هستند ولي به اسبابي چون حسادت، دنيا طلبي و امور پيش گفته، با نظام الهي اسلام لج افتاده اند.اين افراد به سبب آن كه داخل نظام اسلامي و به عنوان شهروندان زندگي مي كنند، بسيار خطرناك وارد مي شوند و با توطئه هاي دروني و متعدد خود ظرفيت و توان دولت را به تحليل مي برند و اجازه اجراي عدالت كامل را به دولت نمي دهند. (بقره آيه109)
خداوند از مؤمنان خواسته تا نسبت به عملكرد و رفتارهاي آنان هوشيار بوده و تزوير و توطئه هايشان را مراقب باشند؛ زيرا آنان مي كوشند تا به هر شكلي شده در نظريات و اجراي نظام و قوانين اسلامي خدشه و انحراف ايجاد كنند. (مائده آيات 48و 49)
از روش هايي كه دشمنان داخلي از آن بهره مي گيرند، تظاهر به پذيرش قانون اساسي و دولت اسلامي است تا در موقعيت مناسب قرار گرفته و ضربات سنگيني را بر دولت اسلامي وارد سازند. (آل عمران آيه72 و مائده آيه61)
از ديگر روش هاي آنان اين است كه با تبليغات و سخنان گسترده و بسيار مي كوشند تا نور عدالت خواهي را در دل مردم خاموش كنند و توده ها را از دولت و همراهي با آن باز دارند.(توبه آيات 29و 32)
آنان با ايجاد محافل توطئه و برنامه ريزي و شناسايي نقاط ضعف خود و دولت اسلامي مي كوشند تا هماهنگ و برنامه ريزي شده عمل كنند و با ايجاد خانه هاي تيمي حتي به ظاهر همراه و هماهنگ با دولت اسلامي همانند مسجدسازي و حسينيه سازي و برگزاري مراسم دعاي كميل و ندبه و مانند آن، اهداف زشت خويش را پيش برند.
پنهان كاري و نهان سازي از اصولي است كه آنان هميشه براي ضربه زدن استفاده مي كنند. ولي از آن جايي كه گاه اين توطئه ها به شكلي به بيرون درز مي كند آنان نسبت به اين رسوايي واكنش نشان مي دهند و به دوستان محفلي سفارش مي كنند كه هرگز توطئه ها را در بيرون محافل براي مؤمنان بازگو نكنند (آل عمران آيات72و 73)
آنان براي اجراي توطئه هاي خود از اين شيوه استفاده مي كنند كه همه طيف ها را به خدمت گيرند (احزاب آيات22و 26) از اين رو مي توان در ميان مخالفان و دشمناني كه به جنگ با دولت اسلامي مي آيند طيف هايي از منافقان، مشركان، مسيحيان و يهوديان، كافران، ضدخدايان و ملي گرايان و قومي گرايان و مانند آن ها را يافت. در حقيقت جنگ احزاب در شكل بيروني و داخلي همواره در دستور كار ايشان است.
آنان مي كوشند تا با گروهي از اهل ايمان و افراد داخل نظام و دولت اسلامي رابطه برقرار كنند تا از اطلاعات آنان بهره برده و در هنگام تبليغات، آنان را تحت تأثير قرار داده و همراه و همگام با خود سازند. (آل عمران آيه118) لذا خداوند هشدار مي دهد كه هر گونه دوستي و ارتباط آشكار و نهان با دشمنان جايز نيست و به عنوان گناه و جرم تلقي و مجازات هاي دنيوي و اخروي سختي را به دنبال خواهد داشت. (همان و آيات ديگر)
از آن جايي كه دشمنان دولت اسلامي جز به نابودي آن و جامعه ايماني، رضايت نمي دهد نمي توان به آنان خوش بين بود. آنان گام به گام مي كوشند تا دولت و دين را از ميان بردارند و همگان را پيرو و مطيع مسلك و مذهب و دولت كفر خويش سازند. خداوند به پيامبر(ص) هشدار مي دهد كه آنان جز به ايمان به كفر رضايت نمي دهند و تا آن جا جلو مي آيند كه دولت اسلامي و ايمان را به كناري بگذاري و پيرو محض آنان شوي. (آل عمران آيات72 و73 و آيات ديگر)
اين ها نمونه هايي از شيوه هايي است كه دشمنان دولت اسلامي و جامعه ايماني براي نابودي آن در پيش مي گيرند. بنابراين هوشياري و بيداري دولت و امت ضروري و لازم است؛ زيرا هرگونه كوتاهي جز پشيماني و ذلت چيزي به دنبال نخواهد داشت.

 



وحدت و همدلي نياز هميشگي امت اسلامي

بهرام نعمتي هابيل
امام راحل با روح ملكوتي و عرفان الهي و اخلاص ناب معنوي با طنين رسايش منادي وحدت و همدلي و همفكري بود و آن دو را رمز پيروزي و بقاي كشور و امت اسلامي مي دانست. اكنون سالها پس از آن پيشواي سفر كرده ضرورت وحدت و همدلي ملموستر و جدي تر شده است حتي واجب تر از نان شب چون با تكيه بر اتحاد است كه مي توان دندان طمع جهانخواران طماع و تبهكار را كشيد و ياس و نااميدي را بر آنان تحميل كرد. وحدت ما موجب رضايت حضرت حق و دلگرمي دوستانمان در اقصي نقاط عالم خواهد شد اين هديه بي بديل الهي مايه اميد داخلي و ابهت و عظمت خارجي ماست باعث سرافرازي دنيوي و سعادت اخروي ماست استحكام داخلي و ثبات قدم و پايداري و برنامه ريزي و آسايش و آرامش ما با اين در گرانمايه عجين شده است. عصبانيت و خشم و نفرت اردوگاه كفر و استكبار جهاني و زنجير پاره كردن ديوان و ددان از وحدت ماست اكسير وحدت است كه اعضاء پراكنده و متشتت و قابل نفوذ را به سدي آهنين و مستحكم و قدر و نفوذناپذير و عزيز مبدل خواهد كرد. عقل و منطق و
عاقبت انديشي حكم مي كند اين تحفه آسماني را به ثمن بخس نفروشيم بلكه براي حفظ و حراست از آن بايد از جان مايه گذاشت چرا كه جان باختن در راه نوراني وحدت شهيدان شاهدي هستند كه به افتخار ابدي نايل خواهند شد.
شادي روح شهدا در پرتو كيمياي وحدت ماست تحمل درد و آلام طاقت فرساي جانبازان و آسيب ديدگان ثمره وحدت ماست.
بياييد سينه ها را هفت آب شوييم از كينه ها و قلوبمان را آكنده كنيم از ايمان و عشق و صفا و همدلي. بايد عنان اسب سركش نفس اماره را در دست بگيريم تا در سايه سار زلال چشمه جوشان ولايت ناب علوي شكوه و زيبايي با هم بودن و باهم رفتن را تجربه كنيم.
بايد علي وار در بستر خطر خوابيد تا رهبر قافله صبح اميد به سلامت به مقصد و مقصود برسد و جامعه آرماني اسلامي را تحقق بخشد.
بياييد لباس خشم و غضب و عصبيت و حسادت و نفرت يهودايي را از تن درآورده و رداي محبت و مهرباني و رأفت و عطوفت و گذشت و فداكاري يوسف را پوشيده و به صفوف نيكان و صالحان و ابرار و آزادگان بپيونديم.
بياييد بياد روزهاي شيرين و ماندگار ايام نه چندان دور استقبال و بدرقه آسماني از امام سفر كرده و به حق پيوسته بار ديگر به اقيانوس بيكرانه اتحاد و همبستگي پيوسته و امواج مواج نشاط و شادماني ايجاد كنيم.
افقهاي دور دست و چشم انداز آينده هاي درخشان و فرداهاي سرشار از اميد و پيروزي و بهروزي در گرو عزم راسخ و دستهاي بهم گره خورده و اخوت ايماني شيفتگان خدمت است.
آيا انديشيده ايد كه به تنهايي نمي شود زندگي كرد و به حيات ادامه داد و يگانگي و تنهايي فقط زيبنده خالق مطلق هستي است و جدايي از قافله و در خواب غفلت ماندن ما را خوراك گرگان بيرحم در لباس ميش و پلنگان نفاق و تفرقه خواهد كرد.
آيا در خلوت خويشتن خويش به اين نتيجه نرسيده ايم كه دشمنان كينه توز خارجي به دشمنيهاي مخرب و ويرانگر داخلي ما چشم طمع دوخته اند پس اگر اينگونه است كه هست چرا حنجره ما خنجر دشمن شده است؟
چرا با دشنامهاي خود دشنه و درفش رايگان دراختيار زنگي مست و با نقاب و بي نقاب نهاده تا قلب رئوف برادري و برابري و اتحادمان را بشكافد و در كنار پيكر پاره پاره يگانگيمان عربده مستانه سر دهد.
بزرگان عزيز وگرامي كه مايه افتخار ما هستيد، دوستان زحمتكش ارباب رسانه هاي مختلف، اصحاب گفتمان و... بياييد بخاطر صداقت و صفا و صميميت و در راستاي تحقق يد واحده و عينيت بخشيدن به پيام نوراني و اعتصمو بحبل الله جميعا و لاتفرقوا گامي بلند و مثبت و سرنوشت ساز بر داشته و شاهد تبسم مجسم يدالله مع الجماعه بوده و آنگاه برفراز جمع الهيمان تواناترين دست ربوبي و معنوي پروردگار عالميان را به تماشا بنشينيم كه امين وحي بر پيامبر اعظم پيام بليغ و رساي خداي عزيز و حكيم را اينگونه خواند: يدالله فوق ايديهم.
خطر تفرقه بزرگ و بزرگتر از آن است كه تصورشود چرا كه در صورت تداوم و جاري بودن سيل مخرب تخريب و سياه نمايي گذشته و حال استمرار دشمنيهاي بي محابا و افراطي و دور شدن از عقل و منطق بي بديل اسلامي سند نابودي فردايمان را امروز امضاء كرده ايم.
مگر چشمه هاي حكمت از قلب مطمئن و آرام و نوراني امام راحل برلسان پيامبر گونه اش جاري نشد كه فرمود: عالم محضر خداست». ما را چه شده كه آن همه نصايح را به دست نسيان و فراموشي سپرده و عنان از دست داده اينگونه بي پروا در محضر مالك مطلق هستي گناه مي كنيم.
آيا خلف صالح آن پير فرزانه همينها را تكرار نكرد؟ مگر نگفتيم و ننوشتيم فرياد ابراهيم از حنجره اسمعيل آيا اين صداي ما نبود كه خامنه اي خميني ديگر است اگر اينگونه بود كه هست چرا پندها و دستورات و نصايح ارزشمند آنان بر زمين مانده است.
انتظار دلسوختگان انقلاب و نظام اسلامي اين است كه بزرگان و متنفذين از آبرو و حق خود بگذرند تا حق مردم محفوظ بماند و گنج ذيقيمت اتحاد امت به يغما نرود و اين را تجارتي پرسود و ارزشمند با خدا بدانند و اين همان تأسي به راه و روش امام راحل و عظيم الشان مي باشد كه در مواقع خطر، آبرويش را با خدا معامله مي كرد و اين رمز جاودانگي آن حقيقت هميشه زنده است. در عرصه خدمت به مردم غالب و مغلوب معني ماهوي ندارد و شكرانه اقبال مردم و بردوش كشيدن بارسنگين مسئوليت تعامل با همه كساني است كه مي توانند گوشه اي از اين مشكلات فراوان را برطرف كنند و عدم اقبال به هر دليل بهانه اي براي شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت و كمك نكردن به حل معضلات نيست.
سالهاي متمادي است كه مي گوييم پس از انتخابات فصل رفاقت شروع مي شود اما با كمال تاسف بعد از هر انتخابات تازه عده اي كه گويا آب و نانشان از اين بازاردل آزار به دست مي آيد بر طبل رقابت مي كوبند و هيچكس هم جلودارشان نيست كه اميدوارم با تدابير دلسوزان نظام و اهتمام رياست جديد و محترم قوه قضاييه اين نابسامانيها سروسامان يابد.
ورزش پهلواني ما مخصوصا در ايام نه چندان دوريادآور صحنه هايي از روح جوانمردي و فتوت بود. چقدر زيبا و باشكوه و شورآفرين و ماندگار است آنجا كه پهلواني (پورياي ولي) بخاطر نديدن چشمان اشكبار مادري در كنار گود همه هستي و آبرويش را با زمزمه دعاي او براي پيروزي پسرش كه رقيب اوست معامله مي كند براي آنكه عاطفه مادري و دل رئوفش را نلرزاند تزلزل را به جان خود هديه مي كند و خوشحالي پيرزن را برشادماني موقت خود ترجيح داده و از لبخند رضايت مادري كه با ايثار او فرزندش پيروز شده در پوست خود نمي گنجد. يا پهلوان ديگري (تختي) كه طبق قانون مسابقه بازنده شده بود با روح جوانمردي دست رقيب پيروز را بلند كرده كه همين عمل باعث شادماني و شور و نشاط تماشاگران شده و آنان را بوجد مي آورد و عكس اين موارد نيز كم نيست اينها و هزاران نمونه ديگر جلوه هايي از تابلوي عظيم: اشجع الناس من غلبه هواه است. آيا وقت آن نرسيده كه كارگزاران و سياستمداران جامعه اسلامي ما كه حاصل خون صدها هزار گل پرپر شده در راه خداست به خود آمده و براي هميشه آبرويشان را در راستاي هدفهاي والاي اسلامي و انساني با خدا معامله كنند و به اين مناقشات مشمئز كننده و آزاردهنده پايان دهند تا در پرتو آرامش و امنيت رواني مسير توسعه و شكوفايي و نوآوري با شتاب بيشتر و بهتري ادامه يافته و با استعانت از درگاه خداي قادر متعال و عنايات حضرت بقيه الله (عج ) به قلل مرتفع جهان در عرصه هاي گوناگون صعود كنيم.
برنده شدن و نشدن آنقدر مهم نيست كه ما را از هدف اصلي يعني بسط و گسترش ارزشهاي والاي الهي و انساني دور كند كه اگر اينگونه شود و با اعمال و رفتار و اقدامات شتابزده و غيرمنطقي خود موجبات آزردگي خاطر و ياس و نااميدي و آشفتگي مردم و ناپايداري اجتماعي را فراهم آوريم حتي اگر بظاهر پيروز باشيم، باخته ايم و اگر زنده باشيم دچار خسرانيم. در واقع با اين روحيه و روش و منش همه باخته ايم و و آتش برافروخته از هواي نفس بيشه زار وحدتمان را خواهند سوزاند و دودناشي از آن به چشم همه خواهد رفت آيا اين مصداق خسران مبين نيست؟
بسيار ساده لوحانه و سطحي نگري است كه تصور كنيم دشمن فقط از هسته اي شدن ما مي ترسد هر چند اين دستاورد بزرگي است و مايه افتخار اما مهمتر و بزرگتر و وحشتناكتر از آن براي دشمنان قسم خورده اتحاد و وحدت و انسجام و همبستگي داخلي است كه زمينه عزت ملي و اقتدار بين المللي ما را فراهم مي كند پس بايد نداي وحدت سرداده و پرچم عزت و سربلندي برافرازيم، سرود همدلي بخوانيم و جشن عزت ملي برپا كنيم.
بياييد در مزرعه دل و جان و روح و روانمان بذر وحدت بيافشانيم و محصول محبت و مهرباني بچينيم بياييد در كوير كينه وجودمان نهال رافت و رحمت غرس كنيم تا دشتهاي وسيع فردا و فرداهاي حياتمان سرسبز و زيبا و با طراوت گردد.
بياييد با همدلي و همفكري و هم صدايي ريشه هاي عدم تحمل و دشمني و كينه و نفرت و بيزاري از همديگر را خشكانده و قطع كنيم و براي هميشه شياطين درون و برون را مايوس كنيم.
بياييم همرنگ خدا شويم و براي مدت كوتاهي هم كه شده جناحي وقومي و قبيله اي و سليقه اي عمل نكنيم تا در پرتو نور ناب حاكميت ارزشهاي بي بديل معنوي طعم شيرين و گواراي اتحاد و يكدلي را بچشيم و احساس كنيم و ثابت كنيم كه شايستگي و لياقت آنرا داريم كه صحنه آراي منتظران واقعي منتظر و مصلح كل باشيم.
پس بياييم در سايه وحدت و همدلي با رساترين فرياد به همه جهانيان اعلام كنيم ما پيروان امام و رهبري دست به دست هم مي دهيم به مهر تا ميهن خويش را كنيم آباد انشاءالله.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14