(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 25 مرداد 1388- شماره 19437
 

اشاره اي به چهاردهمين جشنواره بين المللي تئاتر آييني و سنتي كدام آيين كدام سنت؟
گردهمايي توليدكنندگان سريال يوسف پيامبر يوسف گمگشته باز آمد
نقبي به عقبه مديريتي سينماي ايران رفت و آمد مسئولان، آمد و شد سلايق
سرمايه دار صهيونيست و تهاجم فرهنگي عليه ايران
ورشكستگي شركت هاي توليد و پخش فيلم در ژاپن
شمشير نادر؛ بازي جديد ايراني
درباره فيلم «هرت لاكر» باز هم سلاح نرم هاليوود
ارائه اسلام ناب از طريق هنر
سينما و خشونت فراگير در آمريكا



اشاره اي به چهاردهمين جشنواره بين المللي تئاتر آييني و سنتي كدام آيين كدام سنت؟

محمد آرمان
وقتي همه چيز، تبديل به برنامه شمايل گرداني مي شود و جز ظواهر ابتر و مقطوع اثري از آيين ها و سنت ها نمي ماند، محصولاتي از قبيل تئاتر آييني- سنتي، محملي براي همان تلخك بازي هاي بعضاً مهوع و به ندرت طنزآورانه و اشارت هاي حكمي مي شود كه البته در اين روزگار «يافت مي نشود، گشته ايم ما...»
وقتي وسعت يك فعاليت «هنر»ي، ماخوذ و محدود به كالبدي مجازي شود و از آن همه شور و شعور معنوي در ساحت انديشه و عرفان و نظر نشاني نباشد، نتيجه همين مي شود كه هست. وقتي ظواهري از كالبد، در ميدان معركه گيري پيروان ظاهر هر مكتب و ياوران مكتب ظاهر، بي هيچ عنايت و مدخليتي از ساحت معني و عقيده، ظهور و بروزي پررنگ و لعاب مي يابد، به راستي كه عرصه بر مظلومان و معصومان اهل خرد تنگ مي شود. بسيار تنگ! جماعت براي برنامه هاي روزمره شان دنبال نام و عنوان مي گردند و اين عناوين، هر چه دهان پركن تر، حجاب و لايه هاي مزورانه اش هم بيشتر.
اين چه آيين و سنتي است كه نه حسي از معني يابي را در انسان به ظهور و بروز مي رساند و نه دركي از لطايف آسمان ها و زمين را برايش به ارمغان مي آورد؟! جماعت خيال مي كنند اگر مشتي كتيبه و لباس قديمي- متعلق به دوره هايي مختلف و متفاوت در هم تنيده و بر هم ماليده- تن صحنه و آدم ها كنند و مشتي الفاظ قلمبه و سلمبه هم قاطي اشارات مقبول و كنايات سياسي روز در دهان بازيگران- بازيگران(؟!)- بگذارند، مي شود تئاتر سنتي!
بگذريم، از اينكه اين ادا و اطوارها را به هر رنگ و لعابي كه مزين كنند، محال است به «آيين» ها دخل و ربطي بيابد. مگر اينكه آيين ها را از دل ذهنيات و آمال و آرزوهاي مادي و فرومايگي هاي مالوف و معمول اين روزهايشان درآورده باشند كه ديگر... هيچ! بالاخره جشنواره اي هست و سفره اي به مدد هنرشناسان پهن شده است و هر كس به قدري حظ و بهره اي از آن مي برد.
اما همه اينها چه دخلي دارد به «آيين» و «سنت»؟! اصلا اين جماعت معناي تحت اللفظي و اصطلاحي آيين و سنت را مي دانند؟ به نظر مي رسد امروزه امر هنر، بسيار فراخ تر از آن چيزي شده است كه در خاطر بگنجد و در باور به شرحي و توصيف در آيد. البته به نظر مي رسد، تا نظر شما چه باشد!
¤ ¤ ¤
در دومين روز برگزاري اين دوره جشنواره تئاتر آييني- سنتي، نمايشي اجرا شد، به نام «حقه هاي مبارك»؛ معجوني از حركات و سكنات زننده، مقادير معتنابهي ديالوگ هاي ممنوعه، جمعي رقاص و رقاصه در قامت تئاتري آييني- سنتي- كدام آيين؟ كدام سنت؟- هر آنچه از سخافت و حقارت و رقص و ابتذال كه در چنته داشتند، به روي صحنه آوردند و به خورد تماشاگران دادند!
از ابتدا تا انتها، در وقيح ترين شكل ممكن و با زشت ترين و مستهجن ترين «ادوات» تصويري و زباني، اشارات و كنايات به اسافل اعضا، فحش هاي ركيك، حركات خشن و عصبي و... و البته مطرب گري و رقص- رقصي ممتد و مستمر در شكل روحوضي و كاباره اي و از سخيف ترين و نازل ترين شكل آن و «هنر» نمايي(!) سياه و اطرافيانش اجرا شد.
به دليل شدت استهجان الفاظ و حركات اين اثر و امثالش از ذكر بيشتر آنها معذوريم، اما مسئولان برگزاري چهاردهمين جشنواره تئاتر آييني- سنتي پاسخ دهند كه به راستي منظورشان ازآ يين و سنت چيست؟

 



گردهمايي توليدكنندگان سريال يوسف پيامبر يوسف گمگشته باز آمد

پخش مجموعه تلويزيوني «يوسف پيامبر» اگر چه مدتي است در تلويزيون به پايان رسيده است ، اما هم اكنون مخاطبان جهاني از طريق شبكه هاي
بين المللي در حال تماشاي آن هستند . موفقيت يوسف ايراني فقط محدود در داخل مرزهاي كشورمان نيست ، بلكه اين سريال هم اكنون در كشور هاي مسلمان رقيبي براي فيلم هاي غربي ، تركي و عربي شده است.
دست اندركاران مجموعه يوسف پيامبر كه براي ساخت آن 5 سال در كنار يكديگر بودند ، بار ديگر در مراسمي كه پنجشنبه هفته گذشته در در هتل انقلاب برگزارشد دور هم جمع شدند. متولي اين مراسم «فرج الله سلحشور» تهيه كننده و كارگردان يوسف پيامبر بود. او در اين مراسم از همكارانش در توليد اين سريال تجليل كرد. از جمله دست اندركاران توليد سريال كه در اين مراسم حضور داشتند مي توان به مصطفي زماني، الهام حميدي، ليلا بلوكات، جهانبخش سلطاني، جعفر دهقان، رحيم نوروزي، جمال شورجه، محمود
پاك نيت، مهوش صبركن، امير صمصامي، ايمان خسروي، فرشته سرآبندي، رضا رضوي اشاره كرد.مهمانان ويژه برنامه هم سردار حجازي فرمانده قرارگاه ثارالله و جانشين فرماندهي كل سپاه و
حجت الاسلام عليرضا پناهيان بودند.
پناهيان در اين مراسم سخنراني كرد و گفت: من دوست دارم در مورد اين سريال هم نقاط مثبت و نقاط منفي و كم و كاستي ها را بگويم. اين كار يكي از نوادر كارهايي است كه به يك حكومت ديني مي پردازد و در اين سريال ديديم كه حاكميت ديني مي تواند انسان را سعادتمند كند. در نهايت اين سريال توانست يك حرف جديد را بزند.
وي افزود: انتقادي كه دارم اين است كه اين سريال
مي توانست به موضوعي بپردازد كه هنوز جايش خالي است و كمتر به آن پرداخته شده است. عشق پدر به پسر مهم تر از عشق يوسف به زليخاست، همچنان كه قرآن از اين عشق چهار مرتبه سخن گفته كه شامل عشق نوح به فرزندش، ابراهيم به اسماعيل، يحيي به زكريا و يعقوب به يوسف است.
فرج الله سلحشور
تهيه كننده و كارگردان سريال «يوسف پيامبر» هم در سخناني گفت: از اول تا آخر سريال آيه و حديث بود و ما فقط از توحيد، نبوت، امامت، اخلاق، تربيت، ايستادگي، عدالت و مسائل روزمره جامعه صحبت كرديم.ما با اين سريال نشان داديم
مي توان فيلم ارزشي ساخت و مردم را پاي تلويزيون نشاند.
وي اظهار داشت: در خيلي از كشورهاي دنيا از اين اثر استقبال فوق العاده اي شد و صحبت هايي كه شنيده مي شد، فوق تصور بود. در يك كشور برق كافي وجود نداشت و مردم يك روستا خودشان پول گذاشتند و برق تهيه كردند تا بتوانند سريال را تماشا كنند. وزير اين كشور به ما مي گفت شما خودتان هم نمي دانيد كه چه كار كرده ايد.
او در خصوص هدف ساخت اين فيلم گفت: هاليوود به عنوان يك مركز فيلمسازي بزرگ سينماي دنيا را تعريف مي كند و در تاريخ اش به دنبال اين بوده كه مذهب را از ارزش و قداست بيندازد و بگويد دين و مذهب توان اداره جامعه را ندارند.همانطور كه در فيلم حضرت موسي و بسياري ديگر از فيلم هاي آنها روابط نامشروع با زنان به تصوير كشيده شد. هر فيلمي كه آنها ساختند در جهت ضربه زدن به انبيا و دين بوده است. ما عكس اينها كار كرديم و فيلمي ساختيم كه مذهب را كارآمد نشان مي دهد و انبياء را براي هدايت به عنوان يك مدير معرفي مي كند.
سلحشور اضافه كرد: هدف دوم از ساخت اين فيلم اين بود كه به مردم بگوييم سينماي حال حاضر ما سينماي گيشه اي، تفريحي، بي بندوباري و ترويج بداخلاقي است. ما با اين سريال مي خواستيم بگوييم سريال ارزشي هم وجود دارد و سينما فقط روابط دختر و پسر و سرگرمي مردم نيست و مسائل ارزشي هم در سينما و تلويزيون جاي دارد.
تهيه كننده و كارگردان «يوسف پيامبر» در ادامه گفت: مي گفتند اگر در فيلم
صحنه هاي اكشن و بازيگرهاي مشهور نباشند فيلم بيننده ندارد ولي «يوسف پيامبر» خلاف اين حرف را ثابت كرد چرا كه تمام صحنه هاي اكشن ما بيشتر از 20 دقيقه نمي شد و هنرپيشه هاي مشهور ما محمود پاك نيت، كتايون رياحي، جعفر دهقان و جهانبخش سلطاني بودند. حتي آرتيست ما را هم كسي
نمي شناخت و اين در نوع خودش يك قاعده شكني بود.
وي افزود: سه عامل حقيقت بودن يوسف، قصه داشتن و محتوا داشتن توانست مردم را پاي تلويزيون بنشاند.
مصطفي زماني بازيگر نقش حضرت يوسف در اين مراسم اظهار داشت: از آقاي سلحشور تشكر مي كنم كه كاري را كه تلويزيون بايد انجام مي داد ايشان انجام دادند و از تمام عوامل تجليل كردند.
وي در ادامه افزود: من احساس مي كنم، حضورم در اين سريال يك اتفاق بزرگ بود تا يك اثر هنري و فكر نمي كنم هيچ نقشي براي من بهتر از اين نقش باشد كه توانست اين همه محبوبيت را برايم به ارمغان بياورد.

 



نقبي به عقبه مديريتي سينماي ايران رفت و آمد مسئولان، آمد و شد سلايق

محمدرضا محقق
درك موقعيت كنوني سينماي ايران بدون توجه به زيرساختهاي فكري و معرفتي حاكم بر جامعه امروز، چندان دقيق و مفيد فايده نخواهد بود.
سينماي ايران، پس از گذشت سي سال از دوره تجديد حيات خود پس از انقلاب، به دلايلي چند، هنوز در گيرودار ابتدايي ترين موازين هنري اين پديده مدرن جهان معاصر، در رفت وآمد است. سينمايي كه همچون موجودي ناقص الخلقه، گاه توقعاتي كه متوجه انسانهاي نابغه است از آن مي رود و اين از غرايب روزگار و عجايب مناسبات نه چندان روشن جاري و ساري در صفوف مختلف هنر هفتم در جامعه امروز ايران است.
سينماي ايران، نتوانسته است آينه اي تمام نما در برابر وقايع و حقايق معاصر جامعه انقلابي و آرماني ايران باشد و اين امر نتيجه چند علت است كه به موازات همديگر در طول اين سالها ظهور و بروز نه چندان قابل سنجش و پيش بيني داشته است.
غيرقابل پيش بيني بودن، از جمله محصولات يك سينماي بي الگو است .
سينماي ايران معجوني از اميدها، نوشكفتگي ها، ابتذال، مافياهاي متنوع در ساحت هاي مختلف، و در عين حال هراز گاهي ظهور نشانه ها و روزنه هايي است كه ماحصل تلاش فردي يا گروهي پيروان انديشه اسلامي و انقلابي بوده است.
اما آنچه مسلم است، در سينماي ايران، هرگز جرياني در راستاي اهداف و آرمانهاي مردم و انقلاب تداوم نيافته است. از جمله دلايلي كه مي توان در اين روند برشمرد، چگونگي مديريت حاكم بر اين سينما در طول سه دهه پس از انقلاب است.
مديريتي نه چندان مستحكم و با تغييراتي فراوان كه مصداق تام و تمام «دولت مستعجل» در تاريخ مديريت كشور بوده است.
و در عين حال، هر برهه مديريتي هم، زمان حاكميت سلايق و علايقي كه مختص مدير مربوطه و همفكرانش بوده است و در نهايت، سيطره يك تفكر كه معلوم نيست تا كجا و تا چه حد منطبق بر استانداردهاي معرفتي هنر و فرهنگ و معتقد به موازين و ارزشهاي آرماني مردم بوده است. از نشانه هاي اين تاريخ متزلزل، انواع و اقسام برنامه ها و بخشنامه ها و دفترچه هاي سياست گذاري و رهنمودهاي به اصطلاح حمايتي- هدايتي حضرات است كه در رفت و آمد مسئولين، در آمد و شد ميان سلايق آنها و علايق اهالي سينما، به داد و ستدي نه چندان هنرورزانه منجر گشته و نتيجه اش همين چيزيست كه در كارنامه سي ساله سينماي كشور پس از انقلاب مي بينيم. از طرف ديگر اما، آنچه بيش و پيش از هر چيز ديگر، بر وضعيت كنوني سينماي ايران تأثير داشته و غيرقابل كتمان مي نمايد، نقش خود هنرمندان و همه صنوف مختلف سينما، خاصه كارگردانان اصلي اين ميدان است. بي تعارف بايد گفت ضعف بينش و سطح پايين سواد و فهم سينمايي و تمام معرفت ها و آگاهي هاي منجر به شكل گيري يك ذهن منسجم و پرورش يافته كه از واجبات انجام و خلق آثار هنري است، به شكل روشن و تكان دهنده اي در اين عرصه رخ مي نمايد.
هنرمندان فعال در سينماي امروز ايران و خاصه كارگردانان اين عرصه تا چه حد براي رشد و ارتقاء معرفت و انديشه و حتي سليقه سينمايي شان تلاش مي كنند؟
آيا مرجعي جز آثار توليدي سالانه سينما، براي سنجش اين امر در دست داريم؟ واقعيت تلخ آن است كه از مجموع اين آثار كه چيزي بين هفتاد تا صد فيلم سينمايي در طول سال است، بيش از هفتاد درصد آنها غيرقابل تحمل و از هرگونه استانداردي در سينماي جهان پايين ترند.
آثاري نازل و مبتذل كه برخي از آنها هرگز معلوم نمي شود براي چه توليد شده اند. ظاهرا تعدادي از آثار توليدي سينماي ايران در اين چرخه بي صنعت و ورطه رو به زوال اقتصادي سينما، صرفا براي «ساخته شدن»، آفريده مي شوند و نه براي نمايش داده شدن!
از طرفي موج ملتهب و بي در و پيكر سينماي معروف به «جشنواره اي» كه انكار و كتمان آن به انكار
«كفر ابليس» مي ماند، سهم مهمي در هر چه منفعل تر و بي راه و رسم تر شدن اين سينماي نحيف دارد.
كساني كه با دستمايه قرار دادن وجوهي ابتر شده و تحريف يافته از ظواهر سنت و ارزشهاي قومي، تنها به اميد لبخند جشنواره هاي خارجي، مردم و آيين خود را زير سؤال مي برند. تا شهرتي به دست آورده جايزه اي به جيب بزنند و ديگر... هيچ!
به نظر مي رسد واقعيت اين جريان روشنفكري، خيلي روشن تر و شفاف تر از اين شده باشد كه بتوان با توجيه و اغفال و انكار يا فحش و فرياد، آن را چون خاكروبه اي زير فرش مخفي كرد.
در عين حال، به تمام اين موارد بايد اضافه كرد «سينماي سفارشي» را كه ماحصل بودجه هاي ريز و درشت نهادهاي مختلف است كه به هزار و يك دليل، براي رشد و ترقي سينماي ايران احساس تكليف مي كنند!
براي تمامي موارد فوق الذكر، نمونه و مثال- متأسفانه- كم نيست و نه مجال اينكه به صورت معضل به آنها اشاره نماييم.
گرچه نياز چنداني هم به امر نيست و كساني كه مختصر ارتباطي حتي دورادور با فضاي كنوني سينماي ايران داشته باشند، به اين حقايق غيرقابل كتمان دست خواهند يافت.
بالاخره اگر جشنواره فيلم فجر را ويترين نصفه نيمه اي از آنچه در طول يكسال، در سينماي ايران مي گذرد، بدانيم، با تورقي در آنچه اهالي سينما و منتقدان اين عرصه در پس مواجهه با فيلم ها به رشته تحرير درمي آورند تا حدودي متوجه خواهيم شد كه اوضاع از چه قرار است.
غالب فيلم هاي سينماي ايران، حاشيه اي هستند تا سينماي اصل و متن. فيلم ها بيشتر نان حاشيه ها و مسايل شان را مي خورند تا نان هنر و حقيقت را. و تا چنين وضعيتي بر اين عرصه حاكم است توقع رسيدن به وضعيت آرماني خطا و نابجاست.

 



سرمايه دار صهيونيست و تهاجم فرهنگي عليه ايران

يك سرمايه دار صهيونيست كه سركرده يكي از غول هاي امپرياليسم رسانه اي است، با تأسيس يك شبكه تلويزيوني جديد، در تهاجم فرهنگي عليه ايران نقش آفريني مي كند.
«رابرت مرداك» و مجموعه رسانه اي تحت تملك وي مستقيما وارد عرصه نبرد عليه فرهنگ ايراني شده اند.
الف گزارش داد: شبكه فارسي وان كه توسط كمپاني استار متعلق به نيوز كورپرشين (متعلق به مرداك) اداره مي شود، چند روزي است كه با آغاز پخش برنامه هاي خود به زبان فارسي، وارد نبرد با برنامه هاي فرهنگي ساخت ايران شده است.
به اين ترتيب، پس از بي .بي. سي فارسي و ام.بي. سي پرشيا، فارسي وان سومين حلقه از صف جديد مبارزه عليه توليدات رسانه اي فرهنگي ايران محسوب مي شود.
نيوز كورپوريشن كه اداره مركزي آن در نيويورك واقع است، علاوه بر رسانه هاي ديداري و شنيداري، بيش از صد روزنامه و مجله نيز در سراسر جهان منتشر مي كند كه از جمله آنها مي توان به ديلي تلگراف، وال استريت ژورنال، سان، تايمز و ساندي تايمز، نيويورك پست و... اشاره كرد. مجموعه انتشاراتي داوجونز بورس ايالات متحده نيز تحت تملك اين غول رسانه اي قراردارد.
مجموعه فيلم سازي فاكس و شبكه هاي تلويزيوني فاكس و فاكس نيوز درمالكيت نيوزكورپوريشن است.
مجموعه تلويزيوني - خبري اسكاي انگلستان نيز متعلق به اين شركت است. سايت شبكه اجتماعي «ماي اسپيس» نيز در تملك اين شركت است.رابرت مرداك، يهودي استراليايي مالك نيوزكورپوريشن بارها به دخالت خود و مجموعه رسانه اي اش در امور ديگر كشورها اذعان كرده است. وي در صريح ترين موضع گيري خود در اين باره، از عملكرد شبكه خبري فاكس نيوز و ساير رسانه هاي تحت تملك نيوزكورپوريشن در تحريك و تشويق دولت ايالات متحده و اقناع افكار عمومي ايالات متحده به حمله به عراق دفاع كرده است.

 



ورشكستگي شركت هاي توليد و پخش فيلم در ژاپن

دراثر بحران اقتصادي درجهان به زودي چند شركت توليد و پخش فيلم در ژاپن اعلام ورشكستگي خواهند كرد.
هم اكنون شركت ژاپني مووي- آي اينترتينمنت، پخش كننده فيلم هاي برنده اسكار «تصادف» و «محبوب ميليون دلاري»، اعلام ورشكستگي كرده است.
مديران مووي- آي درتلاش براي تبديل شدن به يكي از شركت هاي پيشرو درعرصه توليد و پخش فيلم در ژاپن ازسال گذشته بودجه شركت را افزايش دادند و بر هزينه هاي خود افزودند، اما بحران اقتصادي جهان و تورم اقتصاد ژاپن دركنار كاهش فروش فيلم هاي روي پرده در نهايت به زيان 45ميليون دلاري اين شركت انجاميد.
با ورشكسته شدن مووي - آي آينده آثاري چون فيلم نامزد اسكار «عقده بادر ماينهوف» و فيلم سه بعدي «پيرانا» در بازار ژاپن نامعلوم است. گفته مي شود به زودي چند شركت توليد و پخش ژاپني هم اعلام ورشكستگي خواهند كرد كه وايز پاليسي پخش كننده فيلم هاي «كوهستان بروكبك» و «هوس، احتياط» از آن جمله است.

 



شمشير نادر؛ بازي جديد ايراني

جديدترين محصول متخصصان ايراني در زمينه بازي هاي رايانه اي، با عنوان «شمشيرنادر» منتشر شد.
اين بازي به نادرشاه و جنگ هاي او مي پـردازد و درآن شخصيت هايي مثل محمد حسين خان قاجار، كريمخان زند، نادرشاه افشار، اشرف افغان و... حضور دارندبازي شمشير نادر، سومين قسمت از سري بازي هاي در جستجوي ايران (quest of persia) است كه با حمايت بنياد ملي بازي هاي رايانه اي معاونت سينمايي وزارت ارشاد توليد شده است.

 



درباره فيلم «هرت لاكر» باز هم سلاح نرم هاليوود

مهدي نادري
با گذشت بيش از 6 سال از تهاجم آمريكا به عراق، اين واقعه تبديل به يكي از موضوعات قابل توجه در هاليوود شده است.
به طوري كه در دو، سه سال اخير، فيلم هاي زيادي در اين باره توليد شد كه از جمله مهم ترين آن ها،
«در دره اله»، «وايرايش شده» و... بوده اند.
«هرت لاكر» (Hurt Loeker) آخرين فيلم هاليوود درباره جنگ عراق است. عنوان اين فيلم را به «گنجه رنج» ترجمه كرده اند و كارگردان آن، كاترين بيگلو است. داستان فيلم درباره خنثي سازي بمب در عراق است؛ سه سرباز از جان گذشته و متخصص خنثي سازي بمب هاي معروف به خياباني، مأموريت ويژه دارند تا در سطح عراق، مردم را از وجود بمب هاي پنهان در دل زمين نجات دهند.
فيلم هرت لاكر، برخلاف اكثر فيلم هايي كه در سال هاي اخير در هاليوود و درباره جنگ عراق ساخته شده اند، با رويكردي تجاري و عوام پسندانه ساخته شده است. شايد دليل اين مسئله آن باشد كه فيلم هاي قبلي با اين موضوع به خاطر ژست روشنفكرانه اي كه داشتند، چندان با استقبال مخاطبان روبرو نشدند و در گيشه شكست خوردند. هرت لاكر اما با دستمايه قرار دادن سرگرم سازي، سعي كرده همسو با اهداف نظامي آمريكا، به قهرمان سازي سربازان آمريكايي بپردازد.
هاليوود به عنوان دستگاه روياساز آمريكا كه فراهم كننده زمينه بسياري از سياست ها و برنامه هاي كاخ سفيد است، در آخرين محصول خود درباره جنگ عراق، يعني فيلم هرت لاكر، ارتش آمريكا را در عراق منجي و خنثي كننده عمليات هاي تروريستي معرفي مي كند.
نكته قابل توجه اين است كه توليدكنندگان فيلم در مصاحبه هاي خود، تلاش دارند تا اين گونه القا كنند كه اين فيلم سياسي نيست و تنها يك داستان حادثه اي جنگي را روايت مي كند. مثلا مارك باول نويسنده فيلمنامه اين اثر گفته است كه در اين فيلم كوشيده اند تا سياست بازي هاي مختلف را از داستان اصلي فيلم به دور نگه دارند، چرا كه به نظر او درعمق خندق و سياهي جنگ، سياست خاصي وجود ندارد!
اين گونه صحبت ها كه از سوي عوامل اين فيلم عنوان شده است، دقيقاً همان مسائلي است كه سال هاست از سوي منتقدان حاكم بر جهان تئوريزه و از طريق هاليوود در قالب فيلم دراماتيزه مي شود. تا آنجا كه جيمز كامرون، شوهر سابق بيگلو (كارگردان اين فيلم) در مراسم افتتاحيه اكران هرت لاكر گفت: «فيلم فوق العاده اي است كه موعظه نمي كند و سياسي نيست!»
آيا واقعاً اين قبيل آثار سياسي نيستند؟ فقط كافي است كه به اين پرسش پاسخ دهيم كه چرا فيلم وارد بحث مفقودين جنگ و كشتار مردم بي گناه عراق نمي شود؟ يا اين كه چرا در فيلم مردم عراق شبح هايي خطرناك به تصوير كشيده شده اند كه در كمين نشسته اند تا هر لحظه فرزندان پاك و شجاع آمريكا را به طرزي غيرانساني بكشند!
در اين نوع فيلم ها، واقعيت جنگ عراق به گونه اي جلوه داده مي شود كه گويي اين عراق است كه به آمريكا حمله كرده است، نه آمريكا به عراق. كشتار حدود
5/1 ميليون نفر از مردم بي گناه عراق ناديده گرفته مي شود و به جاي آن حماسه سربازان آمريكايي براي خنثي سازي تحركات تروريست ها بزرگنمايي مي شود. به اين ترتيب، «هرت لاكر» با همراه كردن مخاطب با سه سرباز و جوخه خنثي سازي بمب، به خلق زيبايي شناسانه ايثار و از خودگذشتگي ارتش آمريكا مي پردازد. فيلم هاي ژانر حماسي و پرمخاطب، به مراتب خطرناك تر از فيلم هاي با مخاطب خاص هستند. چون به دليل انبوه تماشاگر در ذهنيت سازي مؤثرتر هستند. اين موضوع، همان مسئله اي است كه هاليوود به آن توجه كرده است و سعي دارد تا از طريق آن، براي زمينه سازي سياست هاي ضدبشري خود كه در نهايت به نابودي نسل انسان در كره زمين ختم خواهد شد بهره ببرد. به عبارتي، هاليوود، سلاح نرم جنگ عليه انسانيت است.
نكته قابل توجه اين است كه كاترين بيگلو، كارگردان اين فيلم كه رگه اي ايراني هم دارد، فارغ التحصيل دانشكده اي است كه تمام دانش آموختگان آن، به ساخت آثاري روشنفكرانه و هنرمندانه مشغول هستند. اما اين كارگردان با چنين خاستگاه و همچنين زن بودن، يكي از خشونت آميزترين فيلم هاي سينماي جهان را ساخته است كه اين هم در نوع خودش عجيب است. البته اين مسئله، بيش از پيش گوياي سقوط انسانيت و اخلاق در جامعه آمريكاست كه حتي زناني هنرمند هم تبديل به سربازاني براي توجيه نسل كشي مردم يك كشور مي شوند.

 



ارائه اسلام ناب از طريق هنر

نادر طالب زاده گفت : قضيه 11 سپتامبر و دروغ پردازي هاي بزرگ غرب در عراق و افغانستان كه اقتصاد آمريكا را تحت الشعاع قرار داده غرب را خسته كرده و امروز بهترين زمان براي ارائه اسلام ناب از طريق هنر است.
نادر طالب زاده، كارگردان و پژوهشگر، ظهور منجي و منجي گرايي را از مسائل روز دنيا عنوان كرد و اظهار داشت: دشمن امروز متوجه اين اقبال عمومي شده است و با هدف گذاري براي تخريب چهره اسلام و احياگر آن يعني انقلاب اسلام در عصر حاضر از هيچ تلاشي فروگذار نمي كند.
وي با تاكيد بر اينك همه توطئه هاي دشمن به پيشرفت بيشتر اسلام منجر شده است،تصريح كرد: بين 60 تا 100ميليون پروتستان در آمريكا عاشقانه در انتظار ظهورمنجي هستند كه با فعاليت رسانه هاي صهيونيستي در پي ايجاد اختلاف و دوري بين مسلمانان و مسيحيان هستند.
اين كارگردان در بيان خاطره از پخش فيلم آخرين منجي در ايتاليا گفت: در ايتاليا خبرنگار شبكه ملي ايران كشور خطاب به كشيشان و مسيحيان حاضر در جلسه گفت كه بايد در مورد مقدسات مسيحيت و مسلمانان به سراغ مسلمانان رفت چون شما ديگر حرف جديدي نداريد.
وي، فيلم هاي ماتريكس و روز استقلال را از نمونه هاي بارز اسلام ستيزي دانست وگفت: تنها در بخش كوچكي از سينماي غرب كه متعلق به پروتستان هاست كليسا فيلم هاي آخرالزماني مي سازند و نام بردن فيلمهايي چون روز استقلال به عنوان يك فيلم آخرالزماني اشتباه است.

 



سينما و خشونت فراگير در آمريكا

سعيد سماوي
دامنه خشونت هاي جمعي در ايالات متحده آمريكا روزبه روز بيشتر مي شود. گويا قرار است حوادثي مانند كشتار كليساي ميسوري و به رگبار بستن جمعي از دانشجويان دانشگاه ويرجينيا كه در سال هاي گذشته رخ داده اند همچنان تكرار شود. به راستي ضدفرهنگ ها در ايالات متحده چگونه روان شهروندان و انسان ها را تخريب مي كند؟ چرا مهار خشونت هاي جمعي، خياباني يا خشونت هايي كه در اثر بروز افسردگي هاي فردي و اجتماعي در آمريكا رخ مي دهد عملاً غيرممكن است؟ شايد بهتر باشد سؤال را به گونه اي بهتر مطرح نماييم! چرا اساساً نمي توان روح پليد خشونت را از كالبد 52 ايالت آمريكا جدا نمود؟
به نظر مي رسد «خشونت» در داخل آمريكا تبديل به «جزئي دروني» در كليه مناسبات مذهبي، علمي، اجتماعي و اقتصادي شده است. هرچند كه شبكه هاي تلويزيوني و رسانه هاي آمريكايي سعي دارند بر اين واقعيت سرپوش بگذارند، اما خروجي هاي اين خشونت كنترل نشده خود را به عناوين مختلف بروز مي دهد. اين خشونت خود را در همه جا نشان مي دهد. در مدارس، دانشگاه ها، مراكز خريد و...
جالب توجه اينكه سياستمداران آمريكايي نيز به طور خودكار مولد و مشوق بروز خشونت در كشور خود هستند. در دور قبلي رياست جمهوري ايالات متحده، حضور فردي افراطي از ايالت تگزاس در رأس معادلات سياسي كاخ سفيد، بروز جنگ افغانستان و عراق، حضور فعال كارخانه هاي اسلحه سازي در سياست خارجي واشنگتن و تقويت لابي هاي صهيونيسم بين الملل موجب شد تا چهره سياسي و اجتماعي آمريكا به چهره اي خشن و غيرقابل انعطاف تبديل شود. هم اكنون نيز اوباما با تقويت سياست هاي بوش در افغانستان و تعلل در تعطيلي زندان گوانتانامو همان راه پيشينيان خود را ادامه مي دهد. از سوي ديگر، آموزش هاي مكانيكي و بي روحي كه در مدارس آمريكايي داده مي شود فاقد هرگونه روحيه همزيستي مسالمت آميز در اين كشور مي باشد. هم اكنون امنيت فردي و اجتماعي در تك تك ايالات آمريكا به چالش كشيده شده است. از نيويورك گرفته تا ويرجينيا، از تگزاس تا نيومكزيكو و ... همه و همه خشونت و ناامني را در يك قدمي خود حس مي كنند. فيلم هاي هاليوودي با قهرمان سازي هاي پوشالي خود خشونت را در سلول هاي جوانان آمريكايي تزريق مي كنند، بدون آنكه ظاهراً سرنگي در كار باشد!
واقعيت امر اين است كه قالب هاي رئاليستي موجود در فيلم هاي ساخته و پرداخته كارگردانان هاليوودي كه بسياري از آنها به سفارش شركت هاي اسلحه سازي تهيه و توزيع مي شوند به گونه ايست كه «روان مخاطب» رامورد آسيب مستقيم يا غيرمستقيم قرار مي دهد. محصول اين آزاردهي رواني بايد در بستري خود را نشان دهد. اين بستر همان جامعه ناامن ايالات متحده آمريكاست. اين آسيب مستقيم خود را در اشكال متفاوتي بروز مي دهد. در اين ميان برخي افراد در ذهن و ضمير خود با انواع خشونت ها ايجاد ارتباط مي نمايند. ارتباطي كه دائماً افراد آن را حس مي كنند و خواسته يا ناخواسته با آن نوعي همزادپنداري و همزيستي ديرينه دارند. مخصوصاً در افرادي كه سابقه بيماري هاي روحي يا افسردگي شديد دارند، دامنه اين خشونت القايي از حيطه ذهن فراتر رفته و خود را در عرصه اجتماع ظاهر مي سازد. اين همان عمق فاجعه است. فاجعه اي كه درماني براي آن متصور نيست.
فردي كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم مخاطب خشونت القايي در فيلم ها و ابزارهاي رسانه اي و تصويري ايالات متحده قرار مي گيرد، به دنبال قرينه اي عيني است تا آنچه در ذهنش مي گذرد را بر آن انعكاس دهد. اين قرينه تنها در خانواده و جامعه وجود دارد. اين قاعده اي كلي است كه مي تواند هر فردي را تا ميزاني مورد آسيب قرار دهد. البته محاسبه اين ميزان به عوامل متعددي بستگي دارد. اما فارغ از اين قاعده كلي، ايالات متحده آمريكا در خصوص القا و بروز خشونت عمومي مستعدترين كشور دنياست. زيرا سياستمداران و مقامات ارشد اين كشور خود مولد خشونت در نظام بين الملل هستند.
از آنجا كه نهاد خانواده در ايالات متحده آمريكا و غرب به شدت از هم گسيخته است، عواقب اين خشونت بيمارگونه به صورت مستقيم سر از جامعه درمي آورد. خشونت در ايالات متحده آمريكا مي سوزد و مي سوزاند. برخي مي گويند خشونت سلاحي نامرئي و مرگبار است كه ماشه آن در ذهن انسان كشيده مي شود اما قرباني آن خود انسان است. در اين جا ديگر كليسا و دانشگاه و مدرسه و مراكز خريد و تجارت اصالتي ندارند، بلكه خشونت حاصل شده از منشاء مجازي (فيلم هاي خشونت زا) به اندازه ايست كه «همه» را قرباني خود مي كند.
مسلماً مقامات آمريكايي نمي توانند حوادث ويرجينيا، كاروليناي شمالي، نيويورك، كاليفرنيا و... را به عوامل القاعده و طالبان نسبت دهند! ريشه ونمود اين خشونت ها در داخل ايالات متحده آمريكاست. در داخل فيلم هايي كه در آن «قاتل» نقش «قهرمان» و «مقتول» نقش «بازنده» را پيدا مي كند . به راستي چنين خشونت هايي را چگونه مي توان مهار نمود؟ با پخش برنامه هاي روانشناسي از همان شبكه هايي كه در آنها فيلم هاي مرگبار و دهشتناك پخش مي شود؟ آيا اين نوعي تمسخر فرهنگ نيست؟

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14