(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 21 مرداد 1388- شماره 19434
 

راستي آزمايي!
وظايف متقابل دولت و نخبگان
براي چهلمين روز شهادت شهيده حجاب غرب دوباره اشتباه كرد!
حكومت وحاكمان از نگاه اميرالمؤمنين(ع) اول تقوا بعد مسئوليت



راستي آزمايي!

طي ايام گذشته- در اخبار شبانه و سپس در مصاحبه اي با خبرنگاران- گوشه هائي از اعترافات تكان دهنده تني چند از «حلقه مسببين اصلي بلوا و آشوب و فتنه ي» به وجود آورده شده! در جامعه، آن هم پس از حضور گسترده ترين و پرشور و با احساسات ترين انتخابات رياست جمهوري دوران كه مي رفت تا مدتهاي زيادي بمصداق «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» دشمنان سيلي خورده را همراه با طرحهاي گوناگون شيطاني شان (از اعمال فشارهاي سياسي در مذاكرات مستقيم جلسات مربوط به انرژي هسته اي گرفته تا تصويب فراگير و كامل تحريم هاي اقتصادي، و اجراء نقشه هاي شوم منافقانه ي براندازي نرم و مخملين و تا گستاخ شدن در ميل همگانيشان به انتخاب گزينه ي نظامي) به كلي نااميد و مايوس گرداند را شاهد بوديم... و چون مثل روز براي مان روشن! كه در اولين موضع گيري هاي علني خط نفاق و وقاحت و امپراتوري خبري به نمايندگي سردمداران جنايت پيشه شان (حداقل براي جلوگيري از بيداري بازي خوردگان ساده انديش تا حفظ آن دسته از شعبان بي مخ هاي كاسه از آش داغ تر! جهت اجرائي نمودن ترفندهاي شيطان صفتانه و مزورانه آينده شان)، همانا با توسل به روش هاي قديمي و زير خاكي شان از جمله اهداء القاب وانگهائي چون- بريده ها! خائن ها- مزدوران نفوذي از جانب رژيم! ترسوها، تطميع شدگان به مال و منال و پست و مقام، نداشتن وجاهت قانوني اظهارات از روي ترس اعتراف كنندگان و...- را شاهد خواهيم بود. لذا از طرفي براي «اطمينان» بيشتر قريب به چهل ميليون شركت كننده در انتخابات اعجاب انگيز رياست جمهوري بمنظور عظمت و مجد بيشتر ايران اسلامي (اين سرزمين خون و شهادت و پايمردي و استقامت)، از اعترافات بي حرف و حديثشان در اولين دادگاه مربوطه، و از طرفي ديگر به جهت فراهم آوردن بستري براي زمينه هاي «توبه اي نصوح» به منظور در امان بودن از خشم خداوند آگاه به پيدا و نهان شان! و ايجاد فرصتي سرنوشت ساز و احياءگر براي جبران مافات (كه اين مردم آگاه و بيدار و مطيع فرمان رهبر تسليم ناپذيرشان، آن را در حد خيانت و توطئه اي شرمگين و... ؟!مي دانند). موثرترين و شايد هم تنهاترين! (در نزد بسياري از اقشار مختلف مردم) اقدامي كه بتواند آن (وساوس و وارونه نمائي ها و انگهاي گوناگون بعضا ناجوانمردانه) را خنثي نمايد و بخصوص نجات دهنده فريب خوردگان ساده دل و مسلمان و عاشق وطن و بازگشت فكري- اخلاقي و سياسي شان به آغوش ملت و رهبر معظمش- كه بارها و به دفعات ثابت نموده اند كه به حق سزاوار اطاعت ولائي مي باشند- باشد، بدرستي كه- راستي آزمايي- است ولاغير! كه مي شود با حضور نخبگان اعتراف كننده- از بازداشت شدگان و غيره- در جلسه اي رسمي و مناظره گونه و با دعوت از نمايندگان رسانه هاي داخلي و خارجي- در صورت نياز- و البته با حضور افرادي چون بهزاد نبوي و تاج زاده و... تحقق يابد و همچنين، خواسته اين چنيني توده هاي مردم نيز هديه اي است كاملا سخاوتمندانه و كريمانه و فرصتي «استثنائي» و شايد بدون تكرار! به «خداترسان و آخرت باوران از قبيله اربابان احزاب» كه...- اليوم، يوم عمل، بلاحساب و غداً، يوم الحساب بلاعمل-و... تا سيه روي شود هر كه در او «غش» باشد. كه انشاءالله چنين مباد!
احمد وهاج

 



وظايف متقابل دولت و نخبگان

دكتر حسن ملكي
همه اقشار و گروه ها در دولت اسلامي مسئوليت دارند و هر كس موظف است به اندازه وسع و توان خود در اصلاح امور و پيشرفت جامعه ايفاي نقش كند. در اين ميان دانشمندان و نخبگان رسالت ويژه دارند و دولت نيز در مقابل نخبگان تكاليف خاص دارد و توجه به آنها موجب تعامل بهتر و موثرتر حاكمان و نخبگان مي شود. چنانچه دولت و نخبگان مناسبات قوي، مداوم و صحيح داشته باشند، دولت قوت پيدا مي كند و نخبگان نيز با اداي وظايف اجتماعي خود بهجت روحي و رواني به دست مي آورند و با اندوختن تجارب عملي به ظرافت و دقت نخبگي مي افزايند.
اكنون سؤال اين است كه نخبه كيست؟ نخبه به كسي گفته مي شود كه در يكي از رشته هاي علمي مدارج بالاي مطالعاتي و پيشرفتي را گذرانده و به بصيرت و مهارت هاي علمي خاص و فضايل انساني دست يافته است. واژه لاتين Elite كه معادل نخبه را براي آن قرار داده اند، معادل دقيقي نيست. چون نخبه در فرهنگ ما با يك بار ارزشي همراه است درحالي كه واژه «اليت» اين مفهوم را دربرندارد. در فرهنگ غربي «اليت» به افرادي گفته مي شود كه از ميان اشراف برخاسته و خود را به يك موقعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي ويژه منتسب مي دانند. نخبگي مراتب دارد و پيوستاري است كه در آن درجات گوناگون و سطوح مختلف مي توان درنظر گرفت. هر چند مرتبه بالاي تخصص مصداق اتم نخبگي است ولي ممكن است مراتب پائين تر نيز به نسبت قابليت هايشان منشاء اثر باشند.
با تعامل اصولي نخبگان با دولت زمينه اي براي رشد و اعتلاي نخبگان فراهم مي شود. چنانچه تعامل موثر نباشد، صاحب نظران در مباحث التزامي محصور مي شوند و دولت مردان نيز ممكن است در اتخاذ تصميمات عملگرايانه محدود شوند. نظريه پردازي بدون آثار عملي و يا اقدامات عملي بدون مبناهاي نظري قوي دو آفت عرصه كشورد اري است.
جايگاه و ارزش نخبگان
نخبگان اصلي، رهبران الهي هستند. نخبه از جهت لغوي يعني انتخاب شده، پيامبران الهي همه اصفيا هستند و از سوي خداي متعال براي رهبري انسان ها و هدايت مردم به سوي خدا انتخاب شده اند. نخبه حقيقي درنظر اسلامي صرفا به فردي اطلاق نمي شود كه واقعيت هاي مادي و طبيعي را شكافته و قوانين موجود بين پديده ها را كشف كرده است، اين توان علمي ارزشمند است ولي همه نخبگي در كشف واقعيت هاي محسوس و مادي محدود نمي شود بلكه شناخت واقعيت هاي ماوراء ماده و ايمان داشتن به امور غيبي و توجه عميق به آنها در تحليل هاي علمي و نظري نيز بعد ديگر نخبگي است. براين اساس انبيا و امامان عليهم السلام، نخبگان كاملي هستند كه براي هدايت جامع از سوي خداوند مشخص شده اند.
به عنوان نمونه امام باقر(ع) علاوه بر بعد الهي و معنوي كه در اثر ارتباط قوي با خداي متعال و بندگي خالصانه به دست آورده بود، در علوم روز نيز سرآمد دانشمندان عصر خود بود و شاگردان متعددي را پرورش داد كه هر كدام به عنوان يك نخبه توانا و اثرگذار در پيشرفت جامعه اسلامي نقش موثري ايفا كرده اند.
حضرت علي(ع) به عنوان يك انسان كامل و بنده مخلص الهي مي فرمايد: «سلوني قبل ان تفقدوني». (از من پرسيد قبل از آن كه مرا از دست بدهيد)
درواقع نشاني از نخبگي امام است. امام نخبه واقعي عصر خود است و با تربيت نخبگان به روح علمي و معنوي جامعه قدرت و حريت لازم را مي افزايد. جامعه به معنويت و معرفت محتاج است، اين دوركن اساسي بقا و پيشرفت اجتماع بشري از طريق نخبگان تكوين پيدا مي كند. به همين دليل است كه علما و دانشمندان جايگاه بسيار والايي در مملكت اسلامي دارند.
چنانچه دانشمندان رشته هاي مختلف و نخبگان حوزه هاي گوناگون معرفت هم واقعيت را به درستي بشناسند و به سوي حقايق هستي راهي بيابند مصاديق اصلي نخبگان را تشكيل مي دهند و با آثار فكري و علمي، راهنماهاي مطمئن در سر راه زندگي افراد جامعه قرار مي دهند. نخبگان واقعي مشعل داراني هستند كه در پيشاپيش صفوف توده مردم حركت مي كنند و از اركان هدايت آنان محسوب مي شوند. هر عالمي كه از دنيا مي رود ثلمه اي به جامعه وارد مي شود. اين ثلمه همان افتادن يك علم هدايت است.
به همين دليل است كه در قرآن حكيم مي فرمايد: (انما يخشي الله من عباده العلما/ همانا خداترس ترين مردم از علما هستند). «فاطر/28»
اگر يك عالمي تخصص داشته باشد، ولي خداترس نباشد نخبه محسوب نمي شود. چه بسا در اثر ركود و انحراف زمينه هاي گمراهي انسان هاي ديگر را نيز فراهم سازد.
رسالت اجتماعي نخبگان
اگر جامعه را به يك پيكر تشبيه كنيم، هر يك از اقشار و گروه هاي جامعه عضوي از آن را تشكيل مي دهند. همان طور كه در يك پيكر هر عضوي كاركرد خاص دارد در جامعه نيز هر گروه، عملكرد خاص دارد. بدون ترديد متخصصان با ساير اقشار در يك حد و رديف قرار نمي گيرند بلكه هر كدام به تناسب قابليت ها و مهارت ها، تأثيرگذاري متفاوتي دارند. نخبگان به دليل آگاهي و معرفتي كه اندوخته اند، مسئوليت بيشتري دارند.
يكي از رويه هاي ناصحيح كه متأسفانه بين اغلب صاحب نظران و اساتيد دانشگاهي جا افتاده و به يك قاعده تبديل شده آن است كه يك متخصص نبايد به عرصه سياسي و اجتماعي وارد شود زيرا كه اين فعاليت ها از دايره علم و تخصص گرايي دور است.
به همين دليل بي تفاوتي آنان در مقابل بحران ها و دگرگوني هاي سياسي و اجتماعي يك عمل مذموم و غيرعادي تلقي نمي شود. درحالي كه اگر عميق بينديشيم تصديق مي كنيم كه بي تفاوتي نخبگان نسبت به امور اجتماعي غيرعادي ترين رفتارهاست.
رسالت نخبگان در مقابل دولت
دولت اسلامي اولا و بالذات براي تعليم و تربيت انسان هاست. برخلاف ساير دولت ها كه نوعا براي دست يابي به هدف هاي سياسي حزبي شكل مي گيرند دولت اسلامي وظيفه انسان سازي دارد. ممكن است اين سخن با توجه به فعل و انفعالات سياسي مختلف قدري بعيد و دور از نظر ذهن تلقي گردد ولي طبق آموزه هاي ديني چيزي جز اين دريافت نمي كنيم.
رسول خدا(ص) فرمود: من براي اتمام مكارم اخلاقي مبعوث شده ام.
مكارم اخلاقي ماهيت تربيتي و انساني دارد. درخصوص قرآن كريم آمده است كه:«اين كتاب انسانها را به راه مطمئن و محكم هدايت مي كند» و نمونه هاي متعدد ديگر كه بعد هدايتي حكومت اسلامي را نشان مي دهد.
دولت دهم درتداوم برنامه هاي دولت نهم قصد دارد ارزشهايي را نهادينه كند كه درراستاي انسان سازي نقش و تاثيرفراوان دارند. تاكيد به عدالت، مقابله با استكبار جهاني و ساير تاكيدات و برنامه هاي اين دولت را دراين جهت بايد تفسير و معنا كرد. براين اساس نخبگان رسالت عظيمي در قبال اين دولت دارند. البته رابطه نخبگان با دولت هميشگي است ولي درشرايط كنوني كه اساس و مباني نظام اسلامي و ارزشهاي مهم مورد تاكيد قرار گرفته است. ياري و حمايت بيشتر اين دولت مورد نياز است.
1- نظريه پردازي
توليد نظريه هاي علمي تبيين الزامات نظري و تئوريك دولت اسلامي زيربنايي ترين وظيفه نخبگان است. در ارتباط با علم يا بايد مصرف كننده باشيم و آنچه كه درغرب توليد مي شود استفاده كنيم. در اين حالت هميشه وابسته خواهيم ماند.
وابستگي هاي علمي، وابستگي هاي سياسي را نيز به دنبال دارد. شايسته است نخبگان كشور از طريق كاوش هاي عميق و متعهدانه در واقعيات و حقايق هستي به توليد علم بپردازند و به تدريج نظريه پردازي كنند. با اين كه درسالهاي اخير دراين خصوص قدمهاي موثر برداشته شده است ولي هنوز راه درازي در پيش داريم. دراين خصوص چند كار مي توان انجام داد. يكي اين كه مسائل و مشكلات داخلي را شناسايي كنيم و براي حل آنها علوم روز را بكارگيريم. اين كار به نوبه خود ارزشمند است ولي دراين حد نبايد ايستاد. كار دوم آن است كه به تلاشهاي علمي خود بيفزاييم و به قصد توليد نظريه هاي نوين درعرصه هاي مختلف به علم بشري اضافه مي كنيم. به اين معنا كه توليدات علمي دانشمندان ما مرجع فعاليت هاي علمي سايرين قرار گيرد. به تعبير رهبري معظم انقلاب اسلامي ديگران اگر خواستند از علوم توليد شده در ايران استفاده كنند بايد زبان فارسي ياد بگيرند. حالت سوم آن است كه توليد نظريه هاي جديد در راستاي ويژگيهاي بومي باشد. علم بومي اين است كه مباني و جهت گيري آن مطابق فرهنگ و مباني فكري اسلام و ايران باشد.
اصالت حس و تجربه گرايي صرف، مباني علوم روز را تشكيل مي دهد. چنانچه اين مبنا مورد نقد قرارگرفت و عقل و وحي به آن اضافه شد ديدگاههاي متفاوتي قابل طرح مي باشد.
چگونه قابل تصور است كه ريشه عوض شود ولي شاخه ها و ميوه هاي آن تغيير نكند.
ما ريشه هاي متفاوت داريم. با اينكه حس و تجربه را نفي نمي كنيم ولي به نفع علم بشر نمي دانيم كه معارف بشري درحصار اصالت تجربه زنداني شود. وقتي علم زنداني شد، همه چيز زنداني خواهد شد حتي خود انسان. لذا نخبگان خلاهاي تئوريكي را بايد به عنوان يك واقعيت بپذيرند و براي برطرف كردن آنرا راهبردي مشخص و مستمر را براي خود تعريف و پي گيري كنند.
2- عمل گرايي
با اين كه نظريه پردازي مهم ترين رسالت نخبگان است ولي غفلت از عمل و نتايج عيني آن نيز شايسته نيست. ممكن است نظريه هايي توليد شود ولي به دليل عدم تداوم آن تا مرحله عمل و ارايه راه كارهاي بي ثمر يا كم ثمر بمانند. بدون ترديد اين مرحله از فرايند توليد علم با همكاري مديران و دست اندركاران عرصه هاي مختلف بايد انجام گيرد ولي رهبري و هدايت آن نبايد از دست نخبگان خارج شود. چنانچه ديدگاهها و نظريه ها به راه كارمنتهي نشود به درخت بي ثمر شباهت دارد واگر اعمال و اقدامات بدون مباني نظري قوي انجام گيرند ، سست و بي پايه خواهند بود. بنابراين نخبگان نظر را تا عمل بايد ادامه دهند.
3- پاسخ به شبهات
شبهه مانند ميكروبي است كه چنانچه از بين نرود و معالجه نشود ممكن است سلامت جامعه را به خطر اندازد و مشكلات عديده اي در تداوم رشد وكمال آن ايجاد كند.
بنا به تعبير حضرت علي (ع) «شبهه» را شبهه ناميده اند چون حق را ماند، ليكن دوستان خدا را نمي تواند بفريبد كه يقين رهگذر ايشان است و رستگاري رهبر. اما دشمنان خدا را گمراهي دعوت كننده است و كوري همراه برنده» (خطبه 38/نهج البلاغه) توده مردم از شبهه ها متاثر مي شوند و دانشمندان و نخبگان به شبهات بايد پاسخ دهند. آنهايي كه شبهه پراكني مي كنند به توجيهات و تفسيرهايي متوسل مي شوند. آن تفسيرها را بايد از طريق نقدهاي قوي و سالم از نو تفسير كرد و حقايق را به مردم گفت. چون اگر شبهات درجامعه زياد شود عرصه براي محكمات تنگ مي شود و گاهي نيز حرف محكمي نمي ماند. اين وضع مي تواند مسلخ همه حقايق باشد.
4- نهضت اجتماعي نخبگان
تك ستاره ها نمي توانند براي حركت در شب نور كافي در اختيار رهروان قرار دهند. بلكه بايد قمر باشد. نخبگان پراكنده ممكن است از جهت تعداد چشمگير باشند و در آسمان علم بدرخشند ولي راه را نمايان نمي كنند. بعد اجتماعي حركت نخبگان و راه انداختن نهضت اجتماعي به قوت و نفوذ رأي آنان مي افزايد. همان طور كه در عرصه سياست تشكيل حزب و گروه به نفوذ و پيشرفت كمك مي كند در دنياي علم نيز تشكيلاتي عمل كردن به نفوذ علم و قدرت عالمان مي افزايد. هرچند بايد از تشكيلات زدگي پرهيز شود ولي از تفرد و تك روي نيز بايد پرهيز كرد. لازم به توضيح است كه اين دو بعد از يكديگر جدا نيستند و ضد هم نمي باشند، بلكه مكمل يكديگر هستند. كارهاي علمي انفرادي در حركتهاي اجتماعي نقد و بررسي مي شوند و اعتبار بالاتري پيدا مي كنند. به علاوه اين نكته مهم كه وقتي نهضت اجتماعي نخبگان شكل بگيرد ارتباط علم و جامعه وضع مطلوبتري پيدا مي كند و مسايل اجتماعي در فعاليتهاي علمي انعكاس مي يابد.
5- تحليل رويدادها و ارايه نتايج
موضوعات مورد بررسي دانشمندان نبايد به مسايل علمي صرف محدود شود بلكه رويدادهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و غيره به تحليل دقيق علمي نياز دارند. گاهي تحليلهاي سطحي و غيرواقعي شرايط بدي در جامعه ايجاد مي كند و زمينه هاي برخي انحرافات فكري و عملي را فراهم مي سازد. نخبگان وظيفه دارند رويدادها را رصد كنند و به دور از هر تعصبي به تحليل آنها بپردازند و نتايج آنرا به طرق مختلف به سمع و نظر مسئولان برسانند. نوشتن مقالات علمي، برگزاري سمينارها، تأليف كتاب و ارايه آنها در سايتهاي مختلف طرق مختلف گزارش نخبگان را تشكيل مي دهند. به عنوان مثال در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در ايران اوضاع ويژه اي شكل گرفت و حوادث نگران كننده و زيان باري را رقم زد. چنانچه اين رويداد چند بعدي به وسيله نخبگان سياسي، علمي و اجتماعي به طور دقيق ريشه يابي نشود مانند آتش زير خاكستر مي ماند كه ممكن است در زمان ديگر تكرار شود. براي اين كه آتش زير خاكستر محو شود بايد نخبگان ريشه آتش را به درستي بشناسند و براي محو آن راه كار ارايه كنند. در غير اين صورت مسايل و مشكلات به طور متراكم و نامريي در باطن جامعه مي ماند و به مشكلات بزرگتر بعدي دامن مي زند. بدون ترديد هر آتش زير خاكستر بماند و بعداً منشاء آتش سوزي ديگري شود، به گناه عالمان جامعه مي افزايد. آنان بايد در مقابل خداي متعال پاسخگو باشند كه چرا در اثر سكوت و بي تفاوتي زمينه هاي تخريب و يا تحريف را در عرصه هاي مختلف زندگي فراهم ساخته اند.
6- توجه به مشكلات اجتماعي
تخصص گرايي با همه منافع و آثاري كه دارد درصورت عدم مراقبت به يك حجاب و مانع بزرگ بين متخصص و زندگي اجتماعي تبديل مي گردد. چنانچه اين حالت با غرور علمي نيز همراه باشد پيامدهاي منفي زياد به دنبال خواهد داشت. درحالي كه يك نخبه بيش از ديگران در قبال مسايل و مشكلات اجتماعي مسئوليت دارد.
اصولاً مسايل اجتماعي علل و عوامل نامريي دارند كه نوعاً نخبگان متعهد آنها را درك مي كنند. به عنوان نمونه مشكلاتي از قبيل اعتياد، انواع كجرويهاي اخلاقي، افزايش طلاق و موارد مشابه را با تحليل علمي دقيق و با عينك نخبگي مي توان دريافت. معمولاً مشكلات اجتماعي ماهيت چند بعدي دارند و براي حل آنها به تخصص هاي گوناگون احتياج است تا با رويكرد ميان رشته اي و تشريك مساعي علمي آنها را بررسي و حل كنند. به همين دليل تلاشهاي انفرادي نخبگان در جهت حل مشكلات چندان كارساز نخواهد بود بلكه حركت جمعي و كارهاي علمي مشترك آنها افقهاي جديد و راههاي نو آشكار مي سازند.
7- جهت دهي به تحقيقات دانشگاهي
دانشگاههاي كشور مراكز علمي و آموزشي مهم و تأثيرگذاري هستند كه مي توانند با انجام پژوهشهاي گوناگون به حل مسايل و يافتن راه هاي مناسب براي توسعه و پيشرفت جامعه ياري كنند. استادان دانشگاه كه از مصاديق بارز نخبگان به شمار مي روند در جهت دهي به پژوهشهاي دانشجويان نقش مؤثري مي توانند ايفا كنند. چنانچه پايان نامه ها و رساله ها دوره هاي تحصيلات تكميلي معطوف به مسايل و نيازهاي گوناگون جامعه انتخاب و اجرا شوند فاصله جامعه و دانشگاه به مقدار زيادي كاهش پيدا مي كند و در پرتو تحقيقات دانشگاهي به خيلي از نيازها پاسخ داده مي شود. در وضع فعلي پژوهشهاي دانشگاهي رضايت بخش به نظم نمي رسند. زيرا كه عادات و رويه هاي خاص در انتخاب و مديريت علمي پژوهشها جا افتاده است. كه ارتباط علم و اجتماع را ضعيف كرده است. بزرگترين نقص در اين ميان عدم نياز سنجي موضوعات پژوهشي است. نوعاً موضوعات پايان نامه ها و رساله ها را نظم و سليقه دانشجو و استاد مشخص مي كند. در حاليكه نيازهاي واقعي در متن جامعه هستند و به وسيله تحقيق بايد آنها را شناخت.
8- پرهيز از تعصبات جناحي
نخبه بيش از ديگران به مراقبت نگرشها و مديريت كارهاي سياسي خود احتياج دارد در اين عرصه دو آفت نخبگان را تهديد مي كند. يكي غير سياسي بودن و بي اعتنايي به سرنوشت سياسي و اجتماعي جامعه. دوم سياسي بودن افراطي و گرفتار گرايشات جناحي و باندي شدن.
به نظر نگارنده يك نخبه بايد سياسي نيز باشد زيرا اگر بينش نداشته باشد. ديگران بر او سيطره پيدا مي كنند و گرفتار ظلم و ستم مي شود. يك نخبه به دليل تيزبيني خيلي از مسايل را زودتر از ديگران مي فهمد ولي بايد مراقب باشد كه به باندبازي گرفتار نشود.
باند، بندي است كه اگر به انساني بسته شود او را از حقگرايي باز مي دارد. مخصوصاً اگر انسان متخصص تعصبات جناحي داشته باشد به خسران و مصيبت منتهي مي شود هيچ خسراني از اين بالاتر نيست كه در اثر انحراف خواص، توده مردم راه خود را گم كنند و به بيراهه بروند. ازنخبگان انتظار مي رود. تحليل هاي درست و واقع بينانه از مسايل ارايه دهند و بدينوسيله زمينه هاي رشد افراد جامعه را فراهم سازند.
9- حساس بودن به كاربست تحقيقات
تصور غلطي كه ذهن برخي پژوهشگران و دانشگاهيان را فرا گرفته است اين است كه يك دانشمند و يا پژوهشگر واقعيات را بررسي مي كند و نتيجه آنرا در اختيار سازمانها و جامعه قرار مي دهد جز اين وظيفه اي ندارد.
زيرا كه يك متخصص وظيفه توصيف دارد و تجويز در حوزه فعاليت او نمي باشد. ديواركشي بين توصيف و تجويز يكي از تصورات غلط رايج است. يك متخصص قبل از اين كه نخبه محسوب شود يك انسان است و هرگز نمي تواند خود را از مسئوليتهاي انساني دور نگه دارد.
او بايد نتايج تحقيق را آئينه اي بداند كه در آن سيماي واقعيت را خوب مي بيند و به همين دليل براي تغيير واقعيت نيزمسئوليت دارد.
او وظيفه دارد پس از توصيف، رسالت تجويزي خود را ايفا كند. پايان توصيف، آغاز تجويز براي يك نخبه و استاد دانشگاه است. هرگز اين تصور نباشد كه تجويز نخبه موثر نيست بلكه اگر با براهين كافي و در يك فضاي منطقي نقش تجويزي و پي گيري نتايج تحقيق اجرا شود، فضاي جامعه را تغيير مي دهد و از موضع گيريهاي سليقه اي و موردي جلوگيري مي كند.
10- معرفي اتاق فرمان دشمن
بدون ترديد نظام اسلامي دشمنان قسم خورده اي دارد كه براي نابودي و يا حداقل تضعيف جمهوري اسلامي ايران برنامه دارند. برنامه خود را در دو سطح صف و ستاد پي گيري مي كنند. آن چه كه در ظاهر مي بينيم حاصل كار سربازاني است كه فرمان از مقر فرماندهي مي گيرند و نقشه از مسئولان ستاد دريافت مي كنند. فريادي كه از يك طغيان گر به گوش مي رسد. نوشته اي كه در برخي مقالات و كتابها مي خوانيم و يا سخني كه در بعضي محافل مي شنويم همه اينها عملكرد سربازان صف هستند. رهبران و صادركنندگان فرامين سياسي و غيره در پشت صحنه پنهان گشته اند.
آنها را با چشم معمولي نمي توان ديد بلكه با چشم نخبگي بايد كشف كرد. نخبگان اگر خالصانه بينديشند در يافتن آدرس اتاق فرمان دشمن ناتوان نيستند. آنان وظيفه دارند مردم را بيدار كنند. هر چند مردم راه خود را بلد هستند ولي گاهي حق و باطل به گونه اي در هم مي آميزند كه تشخيص و تفكيك آنها آسان نيست. شبه آفرينان پشت صحنه با برنامه حساب شده شبهات را توليد مي كنند تا در اثر مه گرفتگي حركت سالم و آسان امكان پذير نباشد.
نخبگان اتاق فرمان دشمن را بايد به مردم معرفي كنند. در غير اين صورت به جرم اين قصور
-كتمان آدرس دشمن - به شرمساري ابدي گرفتار خواهند شد.
11- پيش گام بودن در رعايت هنجارها
هر جامعه بر پايه ارزشها و نگرشهاي خود هنجارها يا الگوهاي رفتاري شخصي توليد كرده است. ميتوان از اين هنجارها به عنوان راهنماهاي عمل ياد كرد كه افراد جامعه را به سوي عملكردهاي متناسب با روح جامعه سوق مي دهند. انسجام يكپارچگي و پويايي جامعه به ميزان رعايت اين قواعد عملي از سوي اعضا بستگي دارد. رعايت قواعد عمل نيز به مقدار زيادي به سطح معرفت و دروني شدن ارزشها در انسانها وابسته است. نخبگان كساني هستند كه به درجه بالاي معرفت و باور نسبت به جايگاه و اهميت هنجارهاي اجتماعي رسيده اند. به همين دليل از آنان انتظار مي رود در رعايت الگوهاي عمل از بقيه آحاد جامعه سبقت بگيرند و الگوي ديگران باشند.
مردم رفتار نخبگان را شاخص براي رفتارهاي مقبول تلقي مي نمايند. تاريخ اسلام و ايران را اگر به درستي تحليل كنيم آثار مثبت يا منفي عملكرد نخبگان در رفتار توده مردم را در نمونه هاي متعدد درك خواهيم كرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي با توجه به اين قاعده در ديدار با مسئولان نظام در روزمبعث فرمودند: «نخبگان مراقب باشند زيرا در امتحان عظيمي قرارگرفته اند. اگر موفق نشوند موجب سقوط آنان خواهدشد» با تاكيد بر آثار بعثت در زندگي مسلمانان فرمودند: «امروز اصلي ترين نياز جامعه اسلامي عملا به بعثت و ملاك قرارگرفتن عقل و خرد، حاكم شدن فضيلتهاي اخلاقي و مبنا قرارگرفتن انضباط قانوني در جامعه است كه در اين زمينه وظيفه نخبگان و بزرگان بسيار بااهميت است.»
بدون ترديد درحاكم نمودن معيارهاي عقل و خرد در جامعه نخبگان نقش موثري مي توانند ايفا كنند. آنان هستند كه ازطريق تاليفات، تحقيقات، سخنرانيها و رفتار خود به جامعه مي آموزند كه از معيار منطق و خرد منحرف نشوند. عوامل گوناگون موثر در زندگي و روزمرگي غفلت زا هستند و تداوم اين وضع ممكن است جامعه را به سوي خمودگي و خفتگي پيش ببرد. نخبگان و افراد هوشيار جامعه با ترويج عقلانيت و تزريق معرفت انسانها را از چنين آفت و آسيب ها نگه مي دارد.
وظايف دولت در مقابل نخبگان
رابطه دولت با نخبگان حق و تكليف است. آنچه كه توضيح داده شد تكاليف نخبگان و حقوق دولت بوده و آنچه كه توضيح داده خواهدشد تكاليف دولت و حقوق نخبگان است.
1- ارتباط موثر با نخبگان
ارتباط با نخبگان با ساير ارتباطات تفاوت اساسي دارد. روابط عمومي نهاد محترم دولت براي برقراري ارتباط با نخبگان بايد طوري عمل كند كه فرصت و امكان مناسب جهت استفاده از ديدگاههاي آنان به وجود آيد. نخبگان معمولا ابتدا به ساكن براي ياري دولت پيش قدم نمي شوند ولي چنانچه از آنان خواسته شود معمولا پاسخ مثبت مي دهند، مگر اينكه گرفتار بازيهاي سياسي شده باشند. نخبگان انتظار دارند با سهولت بتوانند ديدگاههاي خود را با مسئولان محترم كشور طرح كنند و بازخوردهاي لازم را دريافت نمايند. گاهي ارتباطات حضوري و مستقيم تاثير زيادي درجلب اعتماد و ايجاد انگيزه دارد. هم اكنون صاحب نظران گوناگوني وجود دارد كه مسائل هستند درفرآيندهاي تصميم سازي و تصميم گيري اثرگذار باشند و تعدادي از آنها نيز چنانچه در اتاقهاي فكر مورد استفاده قرارگيرند، منشأ اثر فراوان خواهندشد. لذا شايسته است درخصوص راه كارهاي مناسب و موثر ارتباط با نخبگان چاره انديشي اساسي. نخبگان براي كشف واقعيت دعوت نشده مي روند ولي معمولا براي تغيير واقعيتها بدون دعوت، مراجعه نمي كنند. هرچند نخبه متعهد منتظر دعوت نمي ماند و براي اصلاح و پيشرفت امور داوطلب مي شود.
2- تكريم نخبگان
خداي متعال علما و دانشمندان را تكريم كرده است و رهبران الهي نيز هركدام به نوعي آنان را ارزش گذاري كرده و استفاده از نخبگان امت را مورد تاكيد قرارداده اند. به تعبير رسول مكرم اسلام كه دانشمندان در زمين مانند ستارگان آسمانند در ظلمات خشكي و دريا به كمك آن راه جويند و همين كه ستارگان نهان شوند ممكن است راه يافتگان نيز گمراه شوند»1 حضرت در حديث ديگري «فضيلت عالم بر غيرعالم را مانند فضيلت پيغمبر بر امت» او معرفي مي فرمايند.2
حضرت علي(ع) در عهدنامه مالك اشتر مي فرمايند: «با دانشمندان فراوان گفتگو كن و با حكيمان فراوان سخن درميان نه در آنچه كار شهرهايت را استوار دارد و نظمي را كه مردم پيش از تو بر آن برقرار بوده اند.»3
تكريم نخبگان را به چند طريق مي توان انجام داد.
يكي از شيوه هاي تكريم، تقدير و سپاس از آنان درمجامع عمومي است كه درسالهاي اخير به اين شيوه توجه شده در آئين هايي مانند چهره هاي ماندگار از دانشمندان تقدير مي شود. اين اقدام ارزشمندي است ولي تعميم آن را در مراحل و سطوح مختلف بايد انديشيد و اجرا كرد.
معمولاً در اين نوع مراسم نخبگاني كه دركهنسالي قراردارند تقدير مي شوند. درحالي كه همه آناني كه درعرصه علم و دانش فعاليت مي كنند بايد احساس كنند كه چنانچه قدمي بردارند و يك حركت علمي انجام دهند مورد توجه و تقدير قرار خواهند گرفت. به عبارت ديگر تقدير به عنوان يك روش پرورش نخبگان بايد مورد توجه و عمل قرار گيرد.
شيوه دوم براي تكريم نخبگان كاهش موانع بين آنان و مسئولان است. قاعدتاً نخبگان بايد بتوانند ايده و انديشه خود را به سهولت دراختيار مسئولان قرار دهند. گاهي نيز ارتباط چهره به چهره براي آنان امكان پذير باشد كه اين نوع تعامل، اعتماد و اطمينان را افزايش مي دهد.
شيوه سوم آن است كه فرهنگ علمي و نخبگي درجامعه رواج پيدا كند، اگراز علم تكريم شود و قواعد علمي در فرايند تصميم گيري مورد اعتنا باشد عالمان و نخبگان احساس سرور و مباهات مي كنند. برعكس هر قدر تصميمات غيرعلمي وغير اصولي باشد نگراني و احساس غبن بر وجود دانشمندان مستولي مي شود.
3- تناسب حقوق مادي نخبگان
جنبه مادي زندگي و اهميت آن درسامان يافتن معيشت آدمي و واقعيت غير قابل انكار است. استفاده از ماديات و آسان سازي زندگي انسان به سطح و نوع تخصص و توانايي فكري و علمي بايد تناسب داشته باشد. به نظر مي رسد يكي از جلوه هاي عدالت درحيات بشري همين موضوع باشد.
معمولاً استادان دانشگاه در مقايسه خود با تعداد كثيري از مشاغل و مهارتهاي مربوط به امور پـائين تر از علم و تربيت احساس غبن مي كنند. دراين خصوص بايد چاره اي انديشيد. اقداماتي درگذشته انجام شده است ولي هنوز وضع عادلانه اي شكل نگرفته است.
اگر بخواهيم اين فاصله را به درستي درك كنيم بهتر است درمورد تفاوت ارزش كار عالمان و نخبگان با كار ساير حرف و مشاغل جامعه قدري بينديشيم. آيا ساختن روح و روان انسان مهمتر است يا دويدن به دنبال توپ؟ آيا تلاش علمي و آموزش به قصد پرورش انسانهاي انديشمند و متخصص با ارزش است يا انواع مشاغل مربوط به امور مادي و عادي زندگي؟ بديهي است كه هرشغل درجاي خود ارزشمند است ولي چنانچه عدالت در ارزش گذاري حاكم نباشد ابعاد اصلي و اصيل زندگي رنگ مي بازد.
جمع بندي
تعامل دولت اسلامي با نخبگان از جهات مختلف ضرورت دارد. از بعد اعتقادي، نخبگان جامعه انسانهاي با ارزشي هستند كه زندگي خود را در علم اندوزي و كسب فضايل انساني و اخلاقي گذرانده اند. همين كه با مطالعه واقعيتها و حقايق هستي به بخشي ازرموز عالم خلقت پي برده اند و كتاب تكوين را بررسي نموده اند، به مقام و قداست بالايي دست يافته اند. استفاده از اين افراد ارزشمند يكي از مصاديق بارز شكر نعمت است. از نظر اجتماعي و سياسي نيز اين موضوع اهميت دارد.
چنانچه تصميم گيري دولت و دلسوزيهاي او درراه خدمت به مردم با جمعيت نخبگان پيوند به خورد روح جمعي حاكم بر انسان عقلانيت قوي پيدا مي كند. درپرتو عقلانيت روابط اجتماعي از قابليت تاثيرگذاري مبحث برخوردار مي شود. چنانچه بهره گيري از نخبگان به نهضت اجتماعي تبديل شود درمتن زندگي اجتماعي تبديل شود درمتن زندگي اجتماعي مردم تاثير گذار خواهد بود. تعامل دولت با نخبگان نتايج و آثار رواني و عاطفي نيز به همراه دارد. وقتي نخبگان خود را در اداره امور كشور موثر بدانند بدون ترديد احساس اعتماد عزت و آرامش بيشتري خواهند كرد. عزت نخبگان غبن بزرگي است كه با چيزي ديگر قابل جبران نمي باشد.
تعامل دولت با نخبگان با قواعد و هنجارهاي تعريف شده بايد انجام پذيرد شايسته است با توجه به ويژگيهاي همه جانبه نخبگان راه كارهاي صحيح و منطقي براي شبكه ارتباطي انديشمندان و صاحب نظران مشخص گردد. اگر نظم و قاعده اي دراين خصوص تعريف نشود آثار مفيد و ماندگار به دنبال نخواهد داشت. انجمنهاي علمي رشته هاي مختلف تا حدودي اين نقش را ايفا مي كنند ولي ميزان اثرگذاري آنها محدود است و بعضي از آنها نيز خود را براي آرمانها و ارزشهاي نظام اسلامي متعهد نمي دانند. براي استفاده از نخبگان جامعه بايد طرح نو در انداخت تا پيوند وثيقي بين دولتمردان و دانشمندان فراهم گردد.

 



براي چهلمين روز شهادت شهيده حجاب غرب دوباره اشتباه كرد!

وقتي درمورد مطلبي سخن مي گوييم كه آن را تجربه كرده ايم، زواياي پنهانش برايمان ملموس تر و مشخص تر است. به عنوان يك زن مسلمان وقتي از پوشش اسلامي سخن مي گويم- كه البته اصلاً احتياج به گفتن نيست، چراكه كاملاً عيني و عملي است- دليلي جز اطاعت از فرمان خداوند و تسليم اراده او بودن، سختي رعايت اين نوع پوشش را آسان و شيرين نمي كند. رعايت حرمت زن در جامعه، تقويت بنيان هاي خانواده، جلوگيري از نگاه ابزاري به زنان، سلامت روان جامعه و... اهدافي است كه به تبع اين پوشش خود به خود محقق مي شود.
شهادت بانوي مصري «مروه الشربيني» بار ديگر در هياهوي زندگي روزمره مدرن، سنت حجاب و پوشش اسلامي را احيا كرد. اين كه مي گويم «احياء»، فقط يك لفظ نيست بلكه حقيقتاً يك عينيت است؛ مثل آب براي زميني زراعي كه اگر نباشد، حيات و كشت در آن بي معناست. يا شايد مثل آب دادن به درخت براي ثمردهي و ادامه حيات، اصلاً اقتضاي شهادت حيات بخشي است. «شهادت» آن قدر امر مهم و پرتأثيري است كه روح معنوي جامعه اسلامي را تقويت و بلكه احياء مي كند و اين امري است كه كارشناسان و اسلام شناسان غربي و تمامي مستشرقان از درك آن عاجزند. مطلبي از جنس همان تجربه اي كه بايد بشخصه حاصل شود؛ يعني بايد با تمام وجود معتقد باشي كه كشته شدن در راه اعتقادات، مرگ نيست؛ بلكه زندگي بخشي است.
در بررسي وصيت نامه هاي شهداي دوران 8ساله دفاع مقدس چند محور مشترك و البته قابل توجه وجود دارد. از جمله: ولايت پذيري و برابر دانستن خون شهيد با سياهي چادر زنان جامعه اسلامي. اگر سياهي چادر را به معناي پوشش اسلامي بگيريم، بايد گفت رزمندگان، در هنگام نوشتن وصيت نامه شان، نثار جان خويش را با تأثير پوشش زنان در جامعه برابر مي دانستند. اصلاً مگر پوشش اسلامي زنان در جامعه چه تأثيري دارد كه با خون يك شهيد هم طراز است؟ حادثه كشته شدن مادر باردار مصري خانم «الشربيني» در دادگاه شهر «درسدن» آلمان، اگرچه با توجه به پيشينه كشورهاي اروپايي و غربي نسبت به پوشش زنان مسلمان، حادثه تازه اي محسوب نمي شود، بار ديگر اين سؤال را مطرح نمود كه چرا كشورهاي غربي، با آن همه مباني پلوراليستي و تساهل مداري، پوشش اسلامي زنان را برنمي تابند؟ اينكه غرب نمادهاي ديني را در جامعه برنمي تابد، به اين دليل است كه با انديشه هاي سكولاريستي وي، مبني بر جدايي دين از عرصه اجتماعي و شخصي شدن آن در تضاد است؛ بنابراين غرب، دانسته كه حجاب و پوشش اسلامي زنان، امري شخصي نيست بلكه صددرصد اجتماعي است، و دقيقاً به همين دليل كشور فرانسه، قانون عدم پذيرش زنان را با پوشش اسلامي در ادارات و مدارس پياده مي كرد. حال سؤال اين است: مگر حجاب چه ارتباطي با مباني انديشه غربي دارد؟ بايد گفت هويت يابي مسلمانان در مقال غرب كه اتفاقاً در زنان نسبت به مردان به دليل پوشش خاص اسلامي، نمود بيروني بيشتري دارد دقيقاً مباني سكولار، ليبرال و اومانيستي غرب را نشانه رفته است؛ چراكه بر مبناي منطق انسان محور و لذت جوي انديشه مدرن، داشتن پوشش اسلامي به دليل تبعاتي كه ايجاد مي كند، براي نفس تنوع طلب و لذت جوي انسان مدرن، محدوديت ايجاد كرده و خواه ناخواه از بروز بسياري از ناهنجاري ها در جامعه جلوگيري مي كند. باور به داشتن پوشش اسلامي، چه در رفتار زنان مسلمان (مانند سخن گفتن و راه رفتن) و چه در ظاهر زنان
(پوشاندن بدن) سرچشمه اي است كه چشمه ها و جويبارهاي بسيار روان مي سازد. اينكه حتي دنياي پست مدرن نسبي گراي بشر غربي، تحمل پوشش زن مسلمان را ندارد از اين روست كه اين پوشش فقط هويت وي نيست، بلكه سلاح وي نيز هست. سلاحي كه از سوءاستفاده هاي فراوان به اسم آزادي زن جلوگيري مي كند. سلاحي كه دقيقاً مباني تمدني غرب را نشانه مي رود و نقشه نيرنگ شوم آنان را درمورد به بيراهه كشاندن جوانان به عنوان اصلي ترين نيروي محرك جامعه در كشورهاي مسلمان نقش بر آب مي كند.
«شهيده مروه الشربيني» كه آنچنان مظلومانه در مهد آزادي و پلوراليسم، صرفاً به دليل داشتن پوشش اسلامي آن هم در دادگاه، محل برقراري و استيفاي حق، كشته مي شود فقط يك شهيد نيست. او شهيدي است كه تأثير خونش احياي روح جامعه اسلامي است و زني است كه با پوشش خود كاخ تمدني غرب را به لرزه درآورد.
غرب دوباره اشتباه كرد، مثل مهاجمي كه به تيم خود گل مي زند. نه اينكه غرب نداند راه حل مسأله، كشتن نيست، بلكه غرب دچار سردرگمي و گيجي شده است. به قول «بابي سعيد» در كتاب «هراس بنيادين»: احياي اسلام در عصر حاضر، كابوسي گيج كننده، عجيب و غيرقابل انكار براي آنان است. كابوسي كه نمي دانند با آن چگونه برخورد كنند. اين حماقت البته به بازخواني هويت زنان مسلمان در اهميت رعايت پوشش اسلامي انجاميد و اين به بركت خون شهيد «الشربيني» و پوشش اسلامي وي حاصل شد.
عاطفه صادقي دره بيدي

 



حكومت وحاكمان از نگاه اميرالمؤمنين(ع) اول تقوا بعد مسئوليت

نوع نگاه انسان در همه زواياي پيدا و پنهان او تاثير شگرف و تعيين كننده اي خواهد داشت. و اين انسان درهر جايگاهي كه قرارگرفته باشد تاثيرات برخاسته از نگاه خويش را برخود و اطرافيانش اعمال خواهدكرد. حساسيت اين ديدگاه هنگامي مشخص مي شود كه شخص فراتر از جايگاه فردي خويش درعرصه مديريتي، آن هم درسطح كلان قرار بگيرد و با توجه به اينكه ما درجامعه اي زندگي مي كنيم كه نگاه حاكم بر آن معطوف بر مردم سالاري ديني است. نتيجتا نوع نگاه حاكمان نسبت به دين بسيار در نحوه كشورداري و برخوردها وتعاملات آنها تعيين كننده است. مردم سالاري ديني همانگونه كه پيداست حقيقتي است كه ناظر بر ارجحيت دينداري مردم و تفاوت آن بر ساير ديدگاههاي موجود در كشورهاي ديگر است. اگر سالاري مردم و به تبع آن سالاري دينداري آنها در جامعه حاكم باشد انتظار مي رود درآن جامعه تاثير عميق مصاديق ديندار و شخصيت هاي برجسته ديني در آن كشور مورد دقت نظر بيشتري قرارگيرد بخصوص اين شخصيت هاي ديني درتعامل با اداره جامعه قراربگيرند. دراين زمينه سخنان نغز و ثمربخش علي(ع) در نهج البلاغه بسيار راهگشا خواهدبود. اميرمؤمنان براي اداره بهتر كشور نخست به اين مسئله توجه كرده و تقدم تقوا و نگاه پارساگرايانه مسئولين و مديران را بر مردم صراحتا بيان مي كند (نامه 71 و 43) و توجه آنان را به اين نكته جلب مي كند كه رياست و مديريت، امانتي است در اختيار زمامدار و بر اوست كه با ديده مسئوليت پذيري و تلاش روزافزون بر اين جايگاه بنگرد نه آنكه از ستايش مردم خرسندشده و درنتيجه اين رضايت از مسئوليت بازماند. حضرت خاطر نشان مي كند عرصه زمامداري آن چنان خطير است كه اگرچه از ديدگاه برخي قدرت جايگاه والايي است اما خود زمامدار بايد بداند كه درچه ورطه خطرناكي قرارگرفته همچنانكه گويا برپشت شيري سوار است. در حقيقت اين كلام علي(ع) ناظر بر اين واقعيت است كه سرنوشت مردم امانت بزرگي در دست اوست نه جايگاه اعمال قدرت و كسب ثروت كه طالبان ثروت، غاصبان قدرتند و بر چهره حكومت اسلامي زيبنده نيست كه حاكمان آن جايگاه خدمت را غصب كرده و به جاي خدمت به مردم حكمراني برمردم را پيشه خود سازند. اگر حضرت زمامدار را سواري بر پشت شير تلقي مي كند بيانگر آن است كه اولين خطر دراين عرصه متوجه خود زمامدار است اما چنانچه او بر قوانين و ضوابط حاكم بر جامعه اسلامي اشراف و در اجراي وظايف خود خلوص نيت داشته باشد قطعا كشتي مشكلات جامعه را به ساحل نجات و امنيت خواهد رساند و در حقيقت اگر نگاه مسئولان و مديران به وظايفي كه برعهده دارند نگاهي خادمانه باشد هر عملي كه از آنها سر زند چيزي جز خدمت و پيشرفت نخواهدبود و اين خادمانه نگريستن زاييده تفكر كريمانه اي است كه بايد كارگزاران آن را سرلوحه كار خويش قرارداده و بر آن تكيه كنند. اميرمؤمنان مي فرمايد حكومت را دوست ندارم مگر آنجا كه بتوانم حقي را اعاده كنم. (خطبه33) در حقيقت نگاه علي(ع) به حكومت و ارزش گذاري آن حضرت بر اين مقوله تنها به جهت خدمتي است كه مردم روا مي دارد. ايشان همواره اين مسئله را اصل قرار داده و توجه به زيردستان و كارگزاران را به آن معطوف داشته اند و درجاي ديگر به مالك مي فرمايد: برآنكس اعتماد كن كه ميان همگان اثري نيكو نهاده و به امانت از همه شناخته تر و امتحان خويش را پس داده است.
(نامه 52) با عنايت به اين كلام امير حساب افرادي كه در انجام امور كشور مسئوليتي مي پذيرند ولي نگاه امانت گرايانه ندارند از بقيه جدا مي شود. در حقيقت مديران و مسئولان بايد با نگرش دقيق و موشكافانه به انتخاب و گزينش كارگزاران خويش بپردازند و سابقه افراد در مسئوليتهاي پيشين آنها را درنظر داشته باشند. اگرچه دربرخي موارد هستند كساني كه به رغم اينكه درگذشته به طور كامل به اداء وظيفه خود نپرداخته اند اما اكنون در سايه تعمق و بازنگري در كردار خويش سعي در جبران و انجام كامل مسئوليتهاي خويش دارند كه وجود چنين گزينه هايي قطعا نگاهي مدبرانه و حكيمانه از جانب مسئولين والاتر نظام را برخواهدتافت. پس به طور اجمال مي توان گفت وظيفه اصلي مديران و مسئولان قبل از اداره كشور، بررسي ديدگاه و تصحيح يا تكميل نگرش خود آنهاست تا در نتيجه اين تكامل و مزين شدن به اخلاق علوي، سرزمين ايران را هرچه بيشتر مزين به حكومت علوي نمايند.
مرضيه خاكساري

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14