(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 20 مرداد 1388- شماره 19433
 

دروغ بودن رؤيت امام زمان(عج)
آثار اقرار به گناه و اعتراف به نعمت
عوامل منفي نگري
بسترهاي اخلاق اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه
عزم بر انهدام زيربنا



دروغ بودن رؤيت امام زمان(عج)

قال المهدي(عج)» «... و سياتي شيعتي من يدعي المشاهده ، الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني، و الصيحه فهو كاذب مفتر.
حضرت صاحب الزمان امام مهدي(عج) در توقيعي به «علي بن محمد سيمري» چهارمين و آخرين نماينده خود در زمان غيبت صغري فرمود: «به زودي كساني نزد شيعيان من آيند و ادعاي ديدن مرا مي كنند، بدانيد هركس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني ادعاي مشاهده مرا كند، دروغ گوي مفتري است.1

1- بحارالانوار، ج 15، ص 163

 



آثار اقرار به گناه و اعتراف به نعمت

از اموري كه باعث تخفيف عذاب و بخشيدن گناه و افزايش نعمت مي شود، اقرار به گناه در پيشگاه خدا است. كه دليل خضوع و ناچيز شمردن خود در برابر حق تعالي است، و اعتراف به نعمتهاي او كه موجب افزايش آن خواهندشد. امام باقر(ع) فرمود: لا والله ما اراد الله من الناس الا خصلتين، ان يقرواله بالنعم فيزيدهم، و بالذنوب فيغفرها سوگندبه خدا، خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته:
1- اقرار (لفظي و عملي) بر نعمتهاي خدا نمايند كه در اين صورت خداوند بر نعمت هاي ايشان مي افزايد.
2- اقرار به گناه كه در اين صورت خداوند آن را مي آمرزد.»(1) از امام صادق(ع) نقل شده كه: وقتي حضرت آدم(ع) براثر ترك اولي، از بهشت رانده شد، به سرزمين مكه آمد و به انجام مراسم حج در مني و عرفات و مشعر و مكه پرداخت و پس از طواف كعبه به ملتزم (مكان مشخصي است در پشت كعبه كه گنهكاران صورت يا سينه خودرا به آن مي چسبانند و ملازم آنجا مي شوند و دعا مي كنند) رفت، جبرئيل بر او نازل شد و به او گفت: به گناهان خود در اين مكان اقرار كن، آدم در آنجا ايستاد و عرض كرد: «پروردگارا! براي هر عمل كننده اي پاداشي است. من هم عمل كردم (و توبه نمودم و اطاعت از فرمانت كردم) پاداشم چيست؟ خداوند به او وحي كرد: «اي آدم هر كس از ذريه و فرزندان توبه اين مكان بيايند و اقرار به گناه خود كنند، گناهانشان را مي آمرزم.»(2)
در ماجراي حضرت يونس كه پس از ترك اولي، خداوند او را در شكم ماهي قرار داد و او در آنجا به تسبيح و حمد خدا مشغول شد، اين مطلب آمده است كه در شكم ماهي اقرار به گناه كرده و مي گفت: «سبحانك اني كنت من الظالمين» (انبياء-88) اي خدا! تو پاك و منزه هستي و من از ستمگران(به خود) هستم، و سرانجام خداوند دعاي او را مستجاب نمود و نجاتش داد.

1- اصول كافي، ج2، باب اعتراف به گناه.
2- بحارالانوار، ج11، ص.179

 



عوامل منفي نگري

پرسش
چه عوامل و موجباتي سبب مي شود، انسان از افكار مثبت، واقع گرايي و حق گرايي دور شود و نگاه منفي و بدبيني بر انديشه او غالب گردد؟
پاسخ:
به طور كلي مجموعه عوامل و دلايل منفي نگري را در دو حوزه دروني و بيروني مي توان برشمرد كه به نحو اجمال به اهم آنها در زير اشاره مي كنيم:
عوامل منفي نگري
منفي گرايي مي تواند از عوامل مختلفي ناشي شود؛ از جمله:
1- آلودگي باطني: افرادي كه آلوده اند، ديگران را نيز آلوده مي بيند. اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد:
آدم بد به هيچ كس گمان خوب نمي برد، زيرا ديگران را همچون خود مي پندارد. (غررالحكم و دررالكلم، ج2،ص76)
2- كينه توزي: معمولاً افراد حسود و كينه توز از راه بدبيني نفرت خود را بروز مي دهند.
3. عقده حقارت: كسي كه گرفتار عقده حقارت و خودكم بيني است، سعي مي كند ديگران را در محيط فكر خود حقير و پست به حساب آورد تا از عقده خود بكاهد.
4. پيش داوري: گاهي عدم تحقيق و عجله در قضاوت، انسان را به متهم كردن ديگران و صدور حكم ناصواب وامي دارد؛ مثلا شخصي مي بيند دوستش بي تفاوت با او برخورد كرد. بدون اين كه احتمال دهد شايد توجه نداشته است قضاوت مي كند كه دوستش با وي خوب نيست.
5- خودخواهي: خوي خودبرتربيني باعث مي شود كه انسان خود را برتر از ديگران بداند و چون نمي تواند برتري خود را نسبت به همه كس و در همه جا براي خود احراز كند، مي كوشد از راه تحقير ديگران، بزرگي خود را ثابت و تمايل بي جاي خويش را ارضا كند. از اين رو همواره براي ديگران نقاط ضعف مي تراشد و براي آنان حكم صادر مي كند.
6. محيط تربيتي: يكي از علل منفي نگري، برخوردهاي خشن يا تبعيض آميز و سخت گيري هاي والدين نسبت به فرزندان است. اگر مناسبات پيشين و كنوني پدر و مادر با فرزندان بر محور تخاصم و ناسازگاري باشد و يا مناسبات والدين با يكديگر مبتني بر روحيه رفاقت نباشد، منفي گرايي در نوجوانان و جوانان بروز مي كند.
7. همنشيني با نااهلان: اگر افراد نادرست معاشران انسان باشند طبعا به همه مردم بدبين خواهدشد، چون آدمي، خوپذير است و به صفت هم نشين خود درمي آيد. امام علي(ع) مي فرمايد:
هم نشيني با بدان، بدگماني به نيكان را درپي دارد. (بحارالانوار، ج74، ص197)
8. وراثت: بسياري از صفات مثبت و منفي ممكن است از طريق وراثت منتقل شود. پدران و مادران بدبين غالبا فرزنداني بدبين دارند.
ادامه دارد

 



بسترهاي اخلاق اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه

حسين علي مصدقيان
اخلاق اجتماعي از مهم ترين موضوعاتي است كه ارتباط آدميان را با خود، با جامعه و تاريخ مطرح مي سازد؛ زيرا جامعه مي تواند يك تمدن را بسازد نه يك فرد، و اجتماع انساني پيوسته تاريخ را ساخته و به جلو برده است.
از آنجايي كه در ميان اديان الهي، اسلام يك دين اجتماعي است و در آن آرمان ها و ايده هاي جمع گرا فراوان ديده مي شود، در جاي جاي نهج البلاغه، كه از يكي از مهم ترين منابع اين دين است؛ به اين مهم بسيار پرداخته شده و گاه و بيگاه جامعه و اجتماع مورد عتاب و خطاب واقع گرديده است.
سقوط يك جامعه در نگاه امام علي(ع) به خاطر سقوط هنجارهاي اخلاقي و پيشرفت آن به خاطر همين هنجارهاست؛ چنان كه نهج البلاغه، هنگامي كه علت سقوط جامعه روزگار علي(ع) را تحليل مي نمايد به مؤلفه هاي اخلاقي اشاره مي كند.
بنابراين نويسنده در اين مقاله كوشيده است تا بسترهاي ترسيم شده از ديدگاه امام علي(ع) را در زمينه اخلاق اجتماعي به اختصار بيان نمايد. گفتني است نوشتار حاضر از فصلنامه اخلاق شماره 12استفاده شده است.
اين مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
ريشه يابي
پيش از هر سخني براي ريشه يابي انديشه هاي علوي پيرامون اخلاق اجتماعي، ناگزيريم بسترهايي را كه انديشه هاي آن حضرت در آنها جريان يافته است، بازشناسي كنيم.
از اين روي، بايد نخست مشخص كنيم كه از ديدگاه نهج البلاغه زندگي اجتماعي بشري و مدنيت او آيا علتي بيروني و خا رجي داشته يا عاملي دروني و داخلي؟ و آيا اصالت با فرد است يا اجتماع؟
در اين جا به عنوان مقدمه به پاسخ اين دو سؤال از ديدگاه امام علي(ع) مي پردازيم تا موضوعاتي را كه درباره جامعه انساني و انسان اجتماعي در نهج البلاغه مطرح شده اند بهتر دريابيم.
انسان و اجتماع
بحث انسان و اجتماع و اين كه آدميان چه نسبتي با اجتماع دارند، از ديرباز مورد بحث انديشمندان و به ويژه فلاسفه بوده است.
برخي انسان را مدني بالطبع دانسته، ولي برخي ديگر معتقدند كه آدمي تنها از روي اضطرار و ناچاري به مدنيت و اجتماع روي مي آورد.
گروهي ديگر گفته اند انسان نسبت به مدنيت اقتضايي ندارد (لااقتضاست) و انسان ها به خاطرعقل حسابگر خود به آن روي مي آورند و گروهي ديگر آدميان را متمايل به اجتماع و مدنيت دانسته اند.
كهن ترين نظريه در اين باره، مربوط به افلاطون و پس از او ارسطو است. از ديدگاه افلاطون، هر انساني به خاطر نيازمندي ها و منافع خود، ناچار است كه اجتماعي باشد1.
ارسطو كه انسان را حيواني اجتماعي مي دانست بر روي اين نكته تأكيد مي ورزيد كه نيازمندي هاي آدمي، او را ناگزير از اجتماعي بودن مي نمايد2.
علماي بزرگ اسلامي چون فارابي، ابوعلي سينا، ابن خلدون و انديشمند هم روزگار ما، علامه طباطبايي، نيز همين نيازمندي را دليل بر اجتماعي بودن انسان ها دانسته اند.
از ديدگاه نهج البلاغه نيز، انسان ها چون زندگي اجتماعي را امري متناسب با طبيعت عقلاني خويشتن مي دانند، آن را برمي گزينند و اين گزينش، به خاطر جبر يا از روي درماندگي نيست، بلكه از سر شعور و درك است. از اين روي، در خطبه 23 نهج البلاغه آمده است:
اگر كسي از شما در خويشاوندان خود خلل و كمبودي مشاهده كند مبادا از رفع آن سرباز زند، چون اگر نبخشد مالش افزون نمي شود. آن كس كه دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها يك دست را از آنها گرفته، اما دست هاي فراواني را از خويش دور كرده است، و كسي كه پروبال محبت خويش را بگستراند، دوستي خويشاوندانش تداوم خواهد يافت.
براساس اين خطبه، انسان در حيات اجتماعي، كه صحنه سود و زيان است، نيازمند ياري ديگران است و اين «نياز» او را به سوي ديگران مي كشاند و هر انساني به خاطر ناملايمات و سختي ها نيازمند دوستي و مودت با خويشان است.
در خطبه 127 مي فرمايد:
از پراكندگي و جدايي حذر كنيد كه انسان تنها بهره شيطان است، آن گونه كه گوسفند تنها، طعمه گرگ است.
اين عبارات، چهره اجتماع بشري را نشان مي دهد كه آدميان براي گريز از شرور شيطاني و براي به دست آوردن منافعي كه تنها در پرتو اجتماعي بودن به دست مي آيد ناگزير بايد انزوا و گوشه گيري را ترك كرد، به اجتماع روي آورند.
اصالت فرد يا جامعه
اكنون كه مشخص شد اجتماع يك صحنه گريزناپذير براي انسان ها بوده و آدميان به شدت نيازمند آن هستند، بايد مشخص كنيم كه در يك جامعه، اصالت با فرد است يا اجتماع يا هر دو؛ و اصولا رابطه فرد با جامعه چه نوع رابطه اي است و تركيب اجتماع چگونه تركيبي است.
در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت كه دراين باره چهار نظريه قابل طرح است:
الف- نظريه اصالت فرد محض: براساس اين نظريه، جامعه وجود حقيقي ندارد، بلكه وجودش اعتباري است و در اجتماع، يك تركيب واقعي صورت نگرفته است.
ب- اصالت فرد صناعي: اين نظريه، تركيب جامعه را «صناعي» مي داند، نه اعتباري. در مركب صناعي اجزاي يك كل در يكديگر حل نمي شوند، بلكه استقلال اثر خود را از دست مي دهند. در يك جامعه نيز افراد هويت خود را از دست نمي دهند، اما همه اجزاي اجتماع به يكديگر وابسته اند.
ج- اصالت اجتماع: اين ديدگاه معتقد است كه كليه تمايلات، گرايش ها، عواطف و خلاصه آنچه به انسانيت مربوط مي شود در پرتو روح جمعي پيدا مي شود بنابراين، جامعه شناسي فرد، مقدم بر روان شناسي اوست.
د- اصالت فرد و جمع: اين نظريه، هم فرد را اصيل مي داند و هم جمع را. به عبارت ديگر، جامعه يك مركب حقيقي است. افراد در يكديگر حل نمي شوند، بلكه در عين استقلال خود، يك هويت جمعي پيدا مي كنند. اجساد و اندام ها با يكديگر تركيب نمي شوند، بلكه دراثر تركيب روح ها، انديشه ها و عاطفه ها روح جمعي پيدا كرده و سرنوشت و هويت جمعي مي يابند. 3
اكنون ببينيم كدام يك از اين نظرات در نهج البلاغه تأييد شده است.
امام علي(ع) در خطبه 192 مي فرمايد: اي مردم، همانا رضايت و خشم، مردم را مجتمع مي سازد. شتر صالح را يك نفر پي كرد، اما خداوند تمامي آنها را عذاب كرد، چون آنها به اين كار راضي بودند. خدا نيز فرمود: (فعقروها فاصبحوا نادمين) (شعرا 157)
دراين خطبه، انديشه جمعي، مورد تاكيد قرار گرفته است. براساس اين كلام، رضايت و خشم كه گوياي فرهنگ جمعي هر جامعه اي است، سرنوشت جوامع را مشخص مي كند.
بنابراين، از ديدگاه امام(ع) درهرجامعه، آدميان درعين استقلال، هويت و روح جمعي دارند و اصالت، هم با فرد است و هم جمع. چنان كه در حكمت 146 نهج البلاغه مي فرمايد:
«آن كس كه به عمل قومي راضي باشد، مثل كسي است كه داخل آن قوم و همراه آنان باشد».
براساس اين روايت، افراد يك اجتماع كساني هستند كه انديشه واحدي دارند، خواه كنار هم باشند يا از يكديگر جدا زندگي كنند و خواه زنده باشند يا مرده.
به خاطر همين است كه قرآن كريم گاهي كار يك نسل را به نسل هاي بعدي نسبت مي دهد و مي گويد اينها به خاطر آن كه پيامبران را به ناحق كشتند استحقاق ذلت و خواري دارند، زيرا اينها همان ادامه نسل گذشته اند و اين همان معناي سخن اگوست كنت است كه مي گويد: «بشريت از مردگان بيشتر تشكيل شده تا زندگان» 4
از آنچه گفته شد مي توان دريافت كه چرا در نهج البلاغه، اخلاق اجتماعي تا آن قدر اهميت يافته كه از ديدگان امام متقيان علي(ع) به دور نمانده و آن حضرت در كنار اخلاق فردي، در بسياري موارد اخلاق اجتماعي را نيز بيان كرده اند.
اكنون با توجه به آن چه بيان گرديد جاي آن است كه در اين جا به برخي از مؤلفه هايي كه در نهج البلاغه به عنوان بستر اخلاق اجتماعي بيان شده است اشاره كنيم.
1- قوانين و سنن
يكي از بسترهاي اخلاق اجتماعي قوانين و سنن يك جامعه است. از آن جايي كه جامعه به عنوان يك كل، از تك تك افراد تشكيل شده، مي تواند به صورت كلي بر روي افراد خود تاثير فراواني داشته باشد.
آداب و رسوم هر جامعه اي همانند قالبي است كه رفتارها را شكل مي دهد. آدميان هنگامي كه ملزم به رعايت هنجارهاي اجتماعي (كه در قالب قوانين و سنن جلوه مي كنند) باشند، در پرتو اين آداب و رسوم، ساخته و ويرايش شده و مسير سعادت خويش را بهتر مي پيمايند، چنان كه ناهنجاري هاي جامعه اگر به صورت سنت هاي ناپسند در آيند، اجتماع را از هم پاشيده و آن را به ورطه هلاكت مي افكنند.
از اين روي، امام علي(ع) به مالك اشتر توصيه مي كنند كه: هرگز سنت هاي پسنديده اي را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كردند و الفت و انس به سبب آن بين مردم پديد آمده و امور رعيت به واسطه آن اصلاح گرديده است، نقض مكن. 5
بنابراين، اين سفارش امام(ع) به خاطر آن است كه سنت هاي ريشه دار جامعه نقش مهمي در سود و زيان جامعه دارند، در حقيقت، قطار جامعه بر روي ريل اين قوانين و سنت ها نهاده مي شود و مسير جامعه را مشخص مي نمايد.
2- روابط سياسي
از ديگر بسترهاي مهم اخلاق اجتماعي، چگونگي روابط سياسي طبقه حاكمان با مردم است. مسئولان هر جامعه اي، در نهادينه كردن گزينه هاي اخلاقي، تاثيرات شگرفي دارند؛ همچنان كه مي توانند سرچشمه پديدآمدن بيماري هاي اخلاقي فراواني در جامعه باشند.
به خاطر همين، حضرت علي(ع) درخطبه 107 نهج البلاغه مي فرمايد:
رعيت هيچ گاه اصلاح نمي شود، مگر با اصلاح واليان. و حاكمان هرگز اصلاح نمي شوند، مگر با اصلاح رعيت. اگر رعيت حق حكومت را ادا كند و حكومت نيز حقوق آنان را مراعات نمايد، حق درميانشان قوي و نيرومند خواهدشد... و اگر رعيت بر والي خود چيره شود يا رئيس حكومت بر رعايا ستم روا دارد، نظام بر هم مي خورد و نشانه هاي ستم و جور آشكار مي شود، دستبرد در احكام دين، بسيارشده وجاده هاي وسيع آداب و سنن، متروك خواهد ماند. از اين روي، بر اساس هوي و هوس عمل مي شود، احكام الهي تعطيل و بيماري هاي اخلاقي فراوان مي گردد.
البته حاكمان پيش از مردم، و قبل از مديريت، وظايف مهمتري نسبت به مردم دارند.
حاكمان نه تنها بايد خود الگوي مردم باشند، بلكه مي بايست مبلغ خوبي ها و درستي ها باشند، زيرا «بر امام وظيفه اي نيست مگر اوامري كه از ناحيه خداوند بر دوش او گذارده شده است (اين اوامر عبارت است از) رساندن فرامين از راه موعظه و كوشش در نصيحت و خيرخواهي مردم.» 6
همچنين عدالت ورزي حاكمان نقش پيشگيرانه اي در ناهنجاريهاي اجتماع دارد؛ زيرا «عدالت، باعث استواري مردم است» و باعث مي شود كه تمامي طبقات لياقت محوري، ارزش محوري و در يك كلام ارزش ها را به جاي قدرت و دارايي و وابستگي هاي حزبي و خويشاوندي بپذيرند و هركس در به دست آوردن هنجارهاي اجتماعي تلاش كند.
3- امر به معروف و نهي از منكر
رفتارهاي نادرست هر انساني مي تواند فراگير باشد و باعث متلاشي شدن اجتماع گردد. از اين روي، نظارت مردم بر يكديگر از موضوعاتي است كه مي تواند پيوسته بيماريهاي روحي، فكري و اعتقادات نادرست را از پيشاني جامعه بزدايد. در خطبه 177 نهج البلاغه آمده است:
اگر مردم، آنگاه كه بلاها نازل مي شود و نعمت ها را از آنها زايل مي سازد، با نيت درست، درپيشگاه خدا تضرع كنند و با دل هاي پرمحبت نسبت به پروردگار، از او درخواست عفو نمايند، مسلماً آنچه از دستشان رفته است باز خواهد گشت و هر مفسده اي را براي آنها اصلاح خواهد نمود.
دراين خطبه، علت انحرافات و مفاسد اجتماعي را نوع رفتار و اعمال افراد دانسته و چون اعمال آدميان، از انگيزه ها و نيت هايشان سرچشمه مي گيرد، بايد با تغيير اين انگيزه ها به اصلاح جامعه پرداخت. هنگامي كه كساني از روي جهل اقدام به ترك خير و انجام منكر مي نمايند، اگر آگاهان آنان را نهي نكنند، آنان نيز مورد لعن و نفرين الهي واقع خواهند شد.
خداوند گذشتگان را مورد لعن قرارنداد، مگر به خاطر آن كه آنها امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند. پس ناآگاهان را به خاطر ارتكاب گناه و تحمل كنندگان گناهان را به خاطر ترك بازداشتن آنها مورد لعن قرارداده است.
4- آگاهي
از ديدگاه حضرت علي (ع) جامعه نادان و بي بهره از آگاهي، جامعه اي است كه زندگان آن مردگان بدبختند؛ زيرا انسان نادان از ارزش هاي انساني تهي است. ناداني، مركز فساد و ظلم بوده و بدترين دردها و سرچشمه شرارت ها و فسادگر است. 8
آگاهي اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه ابعاد مختلفي دارد كه يكي از آنها آگاهي از حقوق فردي و اجتماعي است. هنگامي كه شهروندان يك جامعه به حقوق فردي و اجتماعي خود آشنايي داشته باشند و نتايج و عواقب آن را بدانند بهتر مي توانند حقوق خود را استيفا نموده و حقوق ديگران را نيز رعايت نمايند. از اين روي، امام علي (ع) در سخنان خود برخي از اين حقوق را به مردم مي شناساند و در خطبه هايي نظير خطبه 216 و خطبه 34 و... آنها را بازگو مي نمايد.
از ديگر ابعاد آگاهي، شناساندن خطرها و تهديدها است. امام علي (ع) مي فرمايد: «هر كس ضرر شر را نشناسد، بر باز ايستادن از آن، توانا نيست. 9 بنابر اين، شناخت آفات و آسيب ها، روشي براي جلوگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي است و بستري است كه اخلاق اجتماعي در آن رشد مي كند و به بار مي نشيند.
5- گسترش معنويت
همان طور كه معنويت و دين داري نقش بسزايي در گسترش اخلاق اجتماعي دارد، بي ديني و فاصله گرفتن از فضيلت هاي ديني، باعث مشكلات و معضلات اجتماعي مي شود. از اين روي، امام علي (ع) در حكمت 103 نهج البلاغه مي فرمايند:
مردم چيزي از امور دينشان را براي اصلاح دنيايشان ترك نمي كنند مگر آن كه خداوند آنان را گرفتار امري زيانبارتر از آن خواهد كرد.
دين، نفس سركش انسان را مهار مي كند و بركات و حسناتش را در همه حوزه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... به اجتماع ارزاني مي دارد. نقش دين درجوامع گذشته بسيار قابل تأمل و گوياي اين واقعيت است كه هر جا اديان راستين حضور داشته اند، مساوات و عدالت اجتماعي نيز وجود داشته و اين جوامع، از جهل و خرافات كه زاينده بسياري از نابساماني هاي اخلاقي است و نيز از تبعيض و تفرقه به دور مانده اند، و امروز نقش دين در پيشگيري از ناهنجاري هاي اجتماعي براي بسياري از جامعه شناسان به اثبات رسيده است.
امام علي(ع) در خطبه 234 نهج البلاغه دو جامعه دين مدار و بي دين را اين گونه با يكديگر مقايسه مي كند:
پس، از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و اسراييل(ع) عبرت گيريد كه چقدر متناسب است حالت ها و چقدر متشابه است نزديكي مثال ها. در كارشان تأمل كنيد در وقتي كه متفرق و پراكنده بودند و كسري ها و قيصرها بر آنها ارباب بودند. آنان را از سرزمين هاي آباد و كرانه هاي دجله و فرات و دشت هاي سرسبز ربودند و به بيابان هاي كم آب و علف و محل وزيدن بادهاي سخت و تنگي معيشت روانه ساختند. پس آنان را عليل و مسكين و چراننده ي شتران زخم پشت واگذاردند. پست ترين جاها خانه شان و خشك ترين بيابان ها كاشانه شان بود. نه به سوي دعوت حقي روي مي آوردند تا بدان تمسك بجويند و از گمراهي برهند و نه در سايه الفتي مي آرميدند تا از عزت آن بهره مند گردند. حالت هايشان مضطرب و دست هايشان به خلاف هم در كار و جمعيت هايشان در بلايي سخت و جهالتي استوار پراكنده بود. در زنده به گور كردن دختران و پرستيدن بتان و قطع پيوند ارحام و غارت يكديگر دست و پا مي زدند. پس بنگريد كه نعمت هاي خداوند چگونه بر آنان فرو ريخت هنگامي كه پيامبري برايشان برانگيخت؛ پس آنان را به اطاعت خداوند درآورد و با خواندن به سوي خدا آنان را مؤتلف ساخت.
چه سان بال هاي نعمت و كرامتش را بر سر آنان گسترانيد و جويبارهاي آسايش و فراواني بر ايشان جاري شد و ملت اسلام با بركت هاي خود آنان را الفت بخشيد. پس صبح كردند، درحالي كه در نعمت ها غرق و در لذت زندگي فراخ شادمان بودند، امورشان در سايه دولت مقتدرشان به سامان آمد و حالشان را در سايه عزت پيروزي آرميد و كارهايشان استوار و روبه راه گرديد و سلطنت شان تثبيت شد.
پس حاكم جهانيان و سلطان اطراف و اكناف عالم شدند، كارهاي كساني را به دست راندند كه تحت فرمان آنان بودند. نه تيرشان به سنگ مي خورد و نه سنگشان سبك مي شود ]كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را نداشت و خيال مبارزه با آنها را در سر نمي پروراند[.
در اين خطبه، تفرقه، خواري، بدبختي، ناداني و انجام كارهاي ناشايست را رهاورد جامعه بي دين، و اتحاد، بركت، عزت، استواري، قدرت و... را نتيجه دين مداري مي داند.
6- مسخ شدن ارزش ها
فراموش كردن ارزش ها يكي از بسترهايي است كه جامعه را به انحطاط مي كشاند، چنان كه جامعه روزگار حكومت امام علي(ع) نيز به همين گرفتاري مبتلا شد. امام(ع) در خطبه 32 اين موضوع را اين گونه توضيح مي دهد:
اي مردم، در روزگاري كينه توز و پر از ناسپاسي و كفران نعمت ها، صبح كرده ايم كه نيكوكار، بدكار به شمار مي آيد و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد.
هنگامي كه در يك جامعه ارزش ها مسخ شود، هرج و مرج به وجود مي آيد، صالحان اجتماع به انزوا رانده شده و ناامني در تمامي ابعادش فراگير مي شود.
از ديدگاه نهج البلاغه، جامعه اي كه ارزش هاي آن وارونه شود، افراد آن، خود، قرباني رفتارهاي ضدارزشي خويش خواهند شد. از اين روي، امام علي(ع) در نامه 31 نهج البلاغه، به فرزند خود توصيه مي كند:
پسرم! خودت را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران قرار ده. پس آن چه كه براي خود دوست داري براي ديگران دوست بدار، و آن چه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند. ستم مكن، همان گونه كه دوست نداري به تو ستم شود، و احسان كن، همان طور كه دوست داري به تو احسان شود. براي خويشتن زشت بدان همان را كه براي ديگران قبيح مي داني و به همان چيز براي مردم راضي باش كه براي خود رضا مي دهي.
7- ايجاد بسترهاي اقتصادي
فقر و تهيدستي در هر جامعه اي زاينده بسياري از معضلات اجتماعي بوده و جامعه را به بيراهه مي كشد. امام علي(ع) مي فرمايد:
«الفقر... مدهشه للعقل»؛01 تهيدستي... عامل وحشت عقل است.
«العسر يشين الاخلاق»؛11 تنگدستي اخلاق را زشت مي كند.
«المسكنه مفتاح البؤس»؛21 ناداري كليد نكبت است.
«الفقر داعيه للمقت»؛31 فقر دشمني و ستيز را در اجتماع پديد مي آورد.
در جامعه اي كه اقتصاد آن بيمار است، بزهكاري، فساد اخلاق و رذيلت هاي گوناگوني پديد آيد و چنين جامعه اي، به ورطه كارهاي زشت و زننده مي افتد.
8- همبستگي ملي
همبستگي اقوام، نژادها و مليت هاي مختلف يك جامعه، بستر گسترش اخلاق اجتماعي است، ولي قوم گرايي و قبيله گرايي باعث پراكندگي و سرچشمه اختلافات بسيار است و باعث مي شود كه شهروندان به جاي پيمودن راه هاي سعادت و كمال، به نزاع و كشمكش بپردازند.
امام علي(ع) در فرازي از خطبه 72- كه پس از دريافت خبر هجوم لشكريان معاويه به شهر انبار و غارت اموال مردم ايراد فرمودند يادآور مي شوند:
به خدا سوگند، هرگز با قومي در ميان خانه اش جنگ نشده است، مگر آن كه ذليل و مغلوب گشته اند. پس شما وظيفه خود را به يكديگر حواله داديد و همديگر را سست گردانيديد تا اين كه اموال شما از هر طرف به غارت رفت و سرزمين هاي شما از تصرفتان خارج گرديد.
پرستش نژاد، قوميت و تاريخ و يا حمايت از رسوم نياكان، از صفات ناپسند مردم جاهلي بوده كه نمي گذاشته آنان رشد كرده، به افق هاي دوردست بنگرند.
از سوي ديگر، افراد متعصب، پيوسته بازيچه استعمارگران واقع مي شوند؛ چنان كه امام علي(ع) در خطبه 432 به اين نكته اشاره مي فرمايد:
به تحقيق نگريستم و هيچ يك از جهانيان را نيافتم كه نسبت به چيزي تعصب ورزد، مگر به خاطر علتي كه نادانان را بفريبد و يا به دليلي كه در عقل هاي سفيهان زيبا جلوه كند؛ در حالي كه شما تعصب مي ورزيد براي چيزي كه نه سبب شناخته شده اي دارد و نه علت دانسته اي.

1- افلاطون، جمهوري ص 41.1
2- ارسطو، سياست، 24.2
3- مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج2، ص 93.3
4- همان ص 24.3
5- نهج البلاغه نامه 3.5
6- همان، خطبه 40.1
7- غرر و درر، ج1، ص 30.2
8- همان ص 3.3
9- همان ج6 ص 91.4
01- نهج البلاغه، حكمت 91.3
11- غرر و درر، ج2، ص .9
21- بحارالانوار، ج 87، ص 35.3
31- نهج البلاغه، حكمت 913.

 



عزم بر انهدام زيربنا

وحيد قدرشناس
دراين مقطع از زمان كه دشمنان قسم خورده خارجي به سركردگي آمريكا، انگليس، اسراييل، و نيز معاندين داخلي اعم از وهابيون، بهائيت، گروهك ها به ويژه پس مانده هاي منافقين، سلطنت طلب ها و آسيب ديدگان از انقلاب اسلامي دست در دست يكديگر متحداً و متفقاً به نبرد با جمهوري اسلامي ايران برخاسته اند، مسلما جهت انجام اين مهم، نياز مبرم و مصر براي براندازي و حذف فرماندهي نظام يعني جايگاه مبارك ولايت فقيه و رهبري معظم انقلاب را دارند. درچنين شرايطي لازم است جهت تذكر و يادآوري، سخنان ارزشي بزرگان را هم در مقوله اهميت ولايت فقيه و نيز درباب تكريم مقام رهبر فرزانه انقلاب بيان نماييم كه اكنون مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
الف- اهميت ولايت فقيه
نظر 10 نفر از آيات عظام
1- امام خميني(ره)
ولايت فقيه، همان ولايت رسول الله(ص) است.
- پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به اين حكومت آسيبي نرسد.
- ولي فقيه، وصي رسول اكرم(ص) و در زمان غيبت، امام مسلمين است.
- همه اختياراتي كه براي پيامبراكرم(ص) و امام(ع) است، از اموري كه به حكومت و سياست بازمي گردد، براي ولي فقيه نيز ثابت مي باشد.
- ولايت فقيه، مجري قانون و مخالف ديكتاتوري است.
-ولايت فقيه براي شما يك هديه الهي است.
- ولايت فقيه، حاكميت قانون الهي است نه ديكتاتوري.
- تصور موضوع ولايت فقيه، موجب تصديق آن مي شود و به برهان احتياج ندارد.
- ولايت فقيه اين قانون مترقي اسلام، خاري است در چشم دشمنان.
- ولايت فقيه مسئله اي نيست كه مجلس خبرگان، ايجاد كرده باشند، بلكه از اول مورد بحث بوده است.
- ولايت فقيه، استمرار حركت انبياء الهي است.(1)
- اين توهم كه اختيارات حكومتي حضرت رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيار حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط مي باشد. خداوند همان اختيارات را براي حكومت فعلي قرار داده است. (2)
2- مقام معظم رهبري
ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است كه از اصول مذهب مي باشد.
- اطاعت از دستورات حكومتي ولي امر مسلمين بر هر مكلفي ولو اين كه فقيه باشد، واجب است. (3)
- براي هيچ كس جائز نيست كه با تصدي امور ولايت به اين بهانه كه خودش شايسته تر است، مخالفت نمايد.(4)
- بعيد نيست كه حكم به جهاد ابتدايي براي ولايت امر مسلمين باشد، بلكه اقوي است. (5)
3- آيت الله العظمي بروجردي(ره):
اگر كسي ولايت فقيه را مردود بداند، نه تنها منكر فقه تشيع بلكه منكر ضروري فقه اسلام است. (6)
4- آيت الله العظمي محمد حسن نجفي(ره) (صاحب جواهر): اگر كسي منكر ولايت فقيه باشد، گويا طعم فقه را نچشيده است.(7)
5- آيت الله العظمي زين الدين عاملي(ره) (شهيد دوم): در زمان غيبت، از جانب امام(ع)، شخص فقيه داراي اذن است.(8)
6- آيت الله العظمي خويي(ره): جهاد ابتدايي درعصر غيبت امام(ع) از اختيارات فقيه است.(9)
7- آيت الله شهيد دستغيب (ره): مخالفت با ولايت فقيه، مخالفت با امام زمان(ع) است.(10)
8-آيت الله جوادي آملي: در حكومتي كه براساس ولايت باشد، فقيه جامع الشرايط نائب امام عصر(ع) است. (11)
9- آيت الله حسين نوري همداني: تاكيد امام راحل عظيم الشأن كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا كشور آسيب نبيند، يك واقعيت ترديدناپذير است.(12)
10- آيت الله صافي گلپايگاني: ولايت فقيه مورد اتفاق همه علماء است و كساني كه در آن ترديد دارند، درحدود و اختيارات آن است نه در اصل ولايت فقيه(13)، همه بر اين عقيده محكم استوارند كه با نظام امامت، هيچ مشكلي در اداره امور و اجتماع و مسائل فرهنگي سياسي مردم پيش نمي آيد و ولايت فقيه هم نشأت گرفته از نظام امامت است.
ب: تبين مقام رهبر فرزانه انقلاب
20گفتار
1- دختر امام خميني (س): من قبل از رحلت امام (س) شخصاً به حضور ايشان رسيدم و درباره رهبر آينده سؤال كردم. حضرت امام (س) فرمودند: آيت الله خامنه اي، سپس صريحاً فرمودند: ايشان اجتهادي را كه براي ولي فقيه لازم است، دارند (14)
2-آيت الله هاشمي رفسنجاني: من درحضور آيت الله العظمي موسوي اردبيلي، سيدحسين موسوي نخست وزير، حاج سيداحمدخميني و سران سه قوه و رهبر امروز از جانشين امام خميني (س) سؤال كردم. امام خميني فرمودند: همين آقاي خامنه اي. (15)
3-آيت الله غرويان: مصلحت «زعامت» مسلمين و حفظ كيان اسلام اقتضاء مي نمايد كه امر «مرجعيت» درمركز «رهبريت» قرارگيرد و امر مرجعيت عامه به دست كسي سپرده شود كه علاوه بر مدارج كامل فقهي، بر اوضاع دنياي روز و نقشه هاي شوم استكبار جهاني «بصيرت كامل» داشته باشد. «مسلمين» از «عبدصالح» و «فقيه پاك زاهد» حضرت آيت الله خامنه اي تقليد نمايند و بارديگر دشمنان اسلام را به حسرت و يأس بنشانند.
4- آيت الله بهاء الديني (ره): بعد ازامام خميني (س) اگر بشود به كسي اعتماد كرد به اين سيد است.
حضرت آيت الله خامنه اي ذخيره الهي مي باشد. مخالفت با ولايت فقيه كار ساده اي نيست، هنگامي كه ميرزاي شيرازي بزرگ مبارزه با دولت انگليس را آغاز كرد يك روحاني با او مخالفت نمود، ميرزا او را نفرين كرد و نفرين، باعث محروميت او از سالك روحانيت گرديده و پسرش جوانمرگ شد. (16)
5-آيت الله فاضل لنكراني (ره): تصريح امام عظيم الشأن(س) درموارد متعدده به صلاحيت و شايستگي رهبري حضرت آيت الله خامنه اي، دليل عمده بر مقام اجتهاد معظم له مي باشد. (17)
6- آيت الله علي مشكيني (ره): بر همه مسلمين جهان واجب مؤكد شرعي و عقلي است كه حضرت مستطاب آيت الله خامنه اي را به فقاهت و ولايت امر مسلمين بشناسند كه واجد مقام فقاهت، اجتهاد و حائز ساير شرايط ولايت است. (18)
7- آيت الله العظمي اراكي(ره): ملت ايران قدر اين نعمت الهي را مي دانند و اكنون از وارث امام خميني (س) تبعيت مي كنند. انتصاب شايسته حضرتعالي به مقام رهبري، مايه دلگرمي است. (19)
8- آيت الله العظمي بهجت (ره): خواب ديدم در مجلسي حضرت امام زمان (عج) با علماءبرجسته حضور داشتند كه شما (رهبر انقلاب) وارد شديد، حضرت برخاستند و شما را به كنار خود دعوت كرده، شما نشستيد. (20)
9-آيت الله احمد آذري قمي: حضرت امام راحل (س)، معظم له را براي رهبري شايسته دانسته اند و ايشان داراي صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه، عدالت و تقواي لازم را كه بيش از 80مجتهد خبره عادل انقلابي تائيد كرده اند، دارند . (21).
10- حجه الاسلام سيدحسن نصرالله: ولايت فقيه از عقيده ديني ما است و در قانون اساسي لبنان بي احترامي به موضوع ولايت فقيه توهين به اعتقادات ماست و اين را اجازه نخواهيم داد. (22)
11- آيت الله حسين نوري همداني: مقام معظم رهبري داراي مديريت، شجاعت و بصيرت به اوضاع جهان و مسلمانان را دارند. (23).
12- آيت الله محمد تقي مصباح: من درباره ويژگي هائي كه خداوند متعال به ايشان عطاء فرموده نمي توانم صحبت كنم، ولي درچند جمله كوتاه فقاهت توام با تقوي، تيز هوشي با سعه صدر، مديريت توأم با تعبد، احتياط توأم با شجاعت و شهامت، روح عبادت، اخلاق و اعتماد به نفس توأم با توسل به حضرت ولي عصر (عج) درايشان جمع شده است. (24).
آيت الله سيد عباس خاتم يزدي عضو شوراي استفتائات امام خميني (س) و آيت الله العظمي اراكي (ره): نايب بزرگ حضرت امام حجت (عج) و زعيم و علامه مجاهد فقه آيت الله العظمي خامنه اي (س)داراي ابعاد فكري هستند. (25)
13- آيت الله سيدجلال الدين طاهري، آيت الله احمد صابري، آيت الله باريك بين، آيت الله ابراهيم جناتي و آيت الله محمد علي تسخيري جمعاً تقليد از امام خامنه اي (س) را با واژه «اصلح» به كار برده اند. (26)
14- آيت الله يوسف صانعي: اجتهاد حضرت آيت الله خامنه اي ثبوتأ و اثباتأ نياز به نظر دادن ندارد و نه تنها مجتهد مسلم مي باشند، بلكه فقيه جامع الشرايط واجب الاتباع هستند. اميد است كه سايه اش برسرمسلمين مستدام باشد. (27)
15-آيت الله سيد علي شفيعي: دراحكام فقه حكومتي و هر آنچه كه مربوط به ولايت امر است برعموم افراد واجب است كه فقط از حضرت معظم له تقليد و تبعيت نمايند. تقليد از فتاواي ايشان دركليه مسائل فروع دين به صلاح اسلام ومسلمين است. (28)
16- آيت الله هادي روحاني: مرجع بايد كسي باشد كه به مكان و زمان مسلط باشد و ما كسي را غير از حضرت آيت الله خامنه اي كه «جامع» است به اين «جامعيت» نمي يابيم. (29)
17- آيت الله موسوي همداني: خصائص، امتيازات و مرجحاتي در وجود آن شخصيت بزرگ، متبلور است. (30)
18- آيت الله ابوالفضل خوانساري: نظريه اينجانب اين بوده كه حضرت آيت الله خامنه اي رساله بنويسند. اگر مصلحت بدانند هفته اي سه روز به قم مشرف شده و براي طلاب درس را شروع بفرمايند و زمام حوزه علميه را در دست گيرند. (31)
19- آيت الله مهدوي كني: تعيين آيت الله خامنه اي الهامي بود از الهامات الهي و رحمتي بود از طرف خداوند كه ايشان از مجتهدي عادل و از ياران صديق امام خميني است(32)
20- يادگار امام خميني مرحوم آقاي سيداحمد خميني(ره):
- اطاعت از خامنه اي، اطاعت از امام است.
- هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيت الله خامنه اي است، در خط آمريكاست.
- امروز هم ما رهبر داريم. ولايت فرقي نمي كند امام(ع) يا رسول(ص) ولايت امروز درست مثل زمان امام خميني است. ببينيم رهبري چه مي گويد.
- ما سرباز تحت امر رهبر معظم انقلاب هستيم و بر ما واجب است كه از فرمانده خود اطاعت كنيم.(33)
فرمايشات امام خميني(س) در موارد متعدد
- اينجانب از سالها قبل از انقلاب با جنابعالي ارتباط نزديك داشته ام و به حمدالله همان ارتباط تاكنون باقي است. جنابعالي را يكي از بازوهاي تواناي جمهوري اسلامي مي دانم و شما را چون برادري كه آشناي به مسائل فقهي و متعهد به آن هستيد و از مباني فقهي مربوط به ولايت مطلقه فقيه جدا جانب داري مي كنيد، مي دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افراد نادري هستيد كه چون خورشيد روشني مي دهيد.(34)
- اينان به كسي سوء قصد كردند كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است.
- خداوند متعال بر ما منت نهاد كه افكار عمومي را براي انتخاب رئيس جمهوري متعهد، مبارز در خط مستقيم اسلام و عالم به دين و سياست هدايت فرمود.
- من به شما خامنه اي عزيز تبريك مي گويم كه در جبهه هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه ها با لباس روحاني به ملت مظلوم خدمت نموده از خداوند سلامتي شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.
- شما سربازي فداكار در جبهه جنگ، معلمي در محراب، خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب هستيد.
- من آقاي خامنه اي را بزرگش كردم. (35)
- اينجانب با اطلاع از مقام و مرتبت متفكر و دانشمند محترم جناب آقاي سيدعلي خامنه اي (ايده الله تعالي) رأي ملت را تنفيذ نمودم.(36)
- شما از سلاله رسول اكرم(ص) و خاندان حسين بن علي(ع) هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد.(37).

1- ولايت فقيه، نائب الامام خميني، سيدروح الله و سخنراني هاي 28/6/1358، 30/7/1358، 3/8/1358، 9/8/1358، 16/8/1358، 18/8/.1358
2- ولايت فقيه، امام خميني، نائب الامام، صص 62-.61
3- اجوبه الاستفتائات، نائب الامام خامنه اي، سيدعلي.
4- همان.
5- همان
6- ولايت فقيه، آذري قمي، احمد، چاپ 1372، دارالعلم، ص 36.
7- جواهرالكلام، نجفي، محمدحسين، ج 12، ص .397
8- شرح لمعه، عاملي، زين الدين، ج 1، ص .299
9- درآمدي بر نظام ارزشي و سياسي اسلام، فتحعلي، محمود، ص .155
01- ولايت فقيه، دستغيب، سيدعبدالحسين، ص 08.
11- ولايت فقيه، جوادي عاملي، عبدالله، ص .211
21- روزنامه كيهان، شماره 19391، ص 3.
31- همان.
41- روزنامه جمهوري اسلامي ايران، 2 آذر .1376
51- سؤال آيت الله هاشمي رفسنجاني از امام خميني(س) در حضور افرادمذكور، كتاب پرتوئي از خورشيد، شيرازي، علي، ص 33.
61- آيت بصيرت، ص .131
71- مرجعيت، سازمان تبليغات اسلامي.
81- همان.
91- جرعه نوش كوثر، موسسه قدر و ولايت، ص .275
02- نشريه ماه تمام، پناهيان
12- مرجعيت، ص 38.
22- كيهان، ش 19390، 03/3/.1388
32- پرتوي از خورشيد، شيرازي، علي، ص 33.
42- كيهان، ش 19390، 03/3/.1388
52- مرجعيت، ص 18.
62- همان.
72- همان.
82- همان، ص 89.
92- همان، ص 29.
03- همان، ص 19.
13- همان، ص 58.
23- جرعه نوش كوثر، قدر ولايت، ص .277
33- ديدگاه ها، معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، صص 52 و 62، چاپ نشر سوره چاپ اول.
43- صحيفه نور، ج 02، صص 14، 173، .179
53- صحيفه نور، ج 51، ص .139
63- حكم تنفيذ رياست جمهوري 71 مهر .1360
73- همان.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14