(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 20 مرداد 1388- شماره 19433
 

چرا رسانه ملي متهم مي شود
خواب آشفته...گزارش تحليلي كيهان از احتمالات پيش روي دانشگاه ها در سال تحصيلي جديد
مدرنيته را بايستي شالوده شكني كرد
نامه اي به يار دبستاني !



چرا رسانه ملي متهم مي شود

پژمان كريمي
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، همواره از ناحيه جناح مدعي اصلاح طلبي و رسانه هاي ضدانقلاب، هدف اتهام و تخريب قرار گرفته است.رسانه ملي متهم است كه زبان مردم نيست، تريبون «حاكميت» است و واقعيات جامعه را بازتاب نمي دهد.
در پي بروز اغتشاشات انتخاباتي در تهران، صداوسيما بيش از پيش در كانون حملات تخريبي ضدانقلاب واقع شد.
مخالفان رسانه ملي مي گفتند و بر اين گفته ها پافشاري مي كنند كه:
1- چرا صداوسيما، موضوع تقلب در انتخابات را نفي مي كند؟
2- چرا صدا و سيما، تصاوير و صحنه هاي اوباشگري را پخش كرده و مي كند؟
3- چرا صدا و سيما، با پخش تصاوير اوباش، خواهان شناسايي اين عناصر شده است؟
4- چرا صدا و سيما، از وجود قدرتها و اراده هاي خارجي در پشت صحنه اغتشاشات خبر مي دهد؟
- و...
بايد بگوئيم:
يك- چه كسي و كساني مي گويند در انتخابات تقلب شده است؟ مستندات ادعاي آنان چيست؟
به اين دلايل توجه كنيد:
- «كساني كه به آقاي موسوي رأي دادند، مي دانند ديگران به چه كسي رأي داده اند. نسبت رأي آقاي موسوي به آقاي احمدي نژاد، 5/4 به يك بود. چطور مي شود مردم لرستان به دامادشان رأي ندهند. يك منبع موثق از وزارت كشور به ما خبر داد، آقاي موسوي پيروز انتخابات است!»
آنچه خوانديد؛ مجموعه مستندات و براهين و مدارك و استدلال هاي، خانم «زهرا رهنورد» همسر آقاي ميرحسين موسوي است، كه از آنها در گفت وگو با بي بي سي، به عنوان مستندات رويداد تقلب نام برده است.
آيا دلايل برشمرده، بيش از اينكه دلايل و مستندات جلوه كند، «شوخي» نمي نمايد؟
بايد گفت مدعيان اصلي تقلب براي اثبات ادعايشان با دستاني خالي نمايان شدند. با اين وجود چرا بايد بر كوره ادعاي «تقلب» دميد؟
صدا و سيما چرا نبايد موضوع تقلب را نفي كند؟ چرا بايد دروغ تقلب را تائيد سازد در حالي كه مدعيان اصلي از اثبات ادعاي بزرگ و فتنه برانگيز خود ناتوان اند؟
دو- گفتيم رسالت صدا و سيما آگاهي بخشي و البته در كنار آن تلاش براي حفظ كيان نظام اسلامي و امنيت ملي است.
بنابراين، پخش تصاوير اوباشگران كه تنها يك جرمشان زمينه سازي و يا دخالت مستقيم در ضرب و شتم و به شهادت رساندن جمعي از بسيجيان مظلوم است، كاري ملي و وطن دوستانه و قابل دفاع از سوي رسانه ملي به شمار مي آيد.
سه و چهار- در روزهاي پيش از انتخابات و پس از انتخابات، دولتها و رسانه هاي معاند با ايران و نظام، به روشني از آقاي ميرحسين موسوي و اغتشاش و اغتشاشگران حمايت كردند.
تنها دو رسانه صداي آمريكا و بي بي سي، با حجم بالا و در بخش هاي طولاني خبري، اخبار اغتشاشات را پوشش مي دادند.
در طي حوادث ياد شده، چند ديپلمات انگليسي به جرم حضور در صحنه هاي اغتشاش شناسايي و اخراج شدند. كارمند ارشد محلي سفارت انگليس در تهران بازداشت شد و... با اين حال، آيا انتظار اينكه صدا و سيما، به نفي اراده خارجي در حمايت از آقاي موسوي و اغتشاشگران بپردازد، آيا عجيب نيست؟
بايد گفت، مدعيان اصلاح طلبي كه با پيش كشيدن بحث تقلب، سهمي بزرگ در بروز اغتشاشات و تلخ كردن كام ملت پس از خلق حماسه 22خرداد را داشتند، از نقش روشنگرانه رسانه ملي عصباني اند. از اينكه اين رسانه پرده از چهره منافقانه برخي مدعيان انقلابيگري و دينداري و ميهن دوستي برداشت، زخم خورده اند.
از همين روست كه در تهاجم به رسانه ملي، جانب عقل و منطق و درايت را از كف داده اند و به هياهو مشغولند!
¤ نويسنده، روزنامه نگار و دانشجوي دانشكده خبر

 



خواب آشفته...گزارش تحليلي كيهان از احتمالات پيش روي دانشگاه ها در سال تحصيلي جديد

فاطمه مرسلي
آيا پرونده انتخابات دهم رياست جمهوري بسته شده است؟ يا اينكه مهره هاي سوخته ضدانقلاب قصد دارند با تغيير ميدان مبارزه، اهداف پليد خود را در فضايي ديگر دنبال كنند؟
آيا باز هم قرار است دانشجويان به عنوان نردبان هاي رسيدن به قدرت و ثروت مورد سوءاستفاده طمع ورزان قرار گيرند؟
آيا قرار است از دانشگاه و دانشجويان به عنوان موتور محركي براي خروج استحاله طلبان از انسداد اجتماعي استفاده شود؟
آيا دوباره قرار است دانشجويان پا در ركاب سازمان مجاهديني ها، حزب مشاركتي ها، ملي- مذهبي ها، نهضت آزادي ها، سلطنت طلبان و چپ هاي كمونيست؛ پياده نظام دشمنان قسم خورده شوند؟
آيا آنان هنوز در سوداي شبيه سازي 18 تيري ديگر هستند؟
و آيا دانشجويان واقعي راضي هستند و اجازه خواهند داد كه همچون عصر اصلاحات، دانشگاه هاي ما محل امكان سنجي براي خيال خام فروپاشي نظام مقدس جمهوري اسلامي شوند؟
به راستي، مطلوب اصلي جريان هاي مطرود نظام از سرمايه گذاري هاي كلان در محافل دانشگاهي چيست؟
اين پرسش ها و انبوهي از ابهامات ديگر را در فضايي به بحث گذارده ايم كه جبهه مخالفين نظام زخمي اساسي از ملت خورده اند و به تعبير مقام معظم انقلاب قصد فتنه انگيزي و دشمني در سر مي پروراندند.
تا آغاز سال تحصيلي قريب يك ماه فرصت هست و پاسخ به اين سؤالات مي تواند رمزگشاي فتنه اي باشد كه اكنون در ميز مذاكرات فتنه انگيزان مورد بحث و گفتگو است.
پس از حماسأ غرورآفرين ملت ايران در انتخابات 22خرداد و برملا شدن توطئه كودتاي مخملي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران، سيگنال هايي از سوي خودفروختگان، عناصر ليبرال و سكولار، طرد شدگان سياسي و پياده نظام هاي احزاب، مبني بر برنامه ريزي جهت كشاندن التهاب سياسي به دانشگاه ها در آستانه سال تحصيلي جديد و در نهايت تسخير فضاي دانشگاه در راستاي تأمين منافع بيگانگان دريافت شده است. تا آنچه را كه در محيط اجتماعي نتوانستند بدست آورند، به خيال باطل خود در فضاي دانشگاه ها كسب نمايند و با دستاويز قرار دادن مشكلات دانشجويان، به نافرماني مدني(!) در تشكل هاي دانشجويي و انجمن هاي صنفي دامن زده و جو را ملتهب و متشنج نمايند و راديكاليسم ايجاد شده در مراكز دانشجويي را به سوي پروژه شوم عبور از حاكميت سوق دهند.
بي شك هدف اصلي عناصر مخالف داخلي و معاندين خارجي از ايجاد تشنجات وسيع در محيط هاي دانشجويي، چيزي جز ايفاي نقش گروه هاي فشار براي نظام، ممانعت از اجراي طرح هاي اساسي در كشور و دامن زدن به اختلافات داخلي نيست. اين موضوع گرچه سالياني است كه در سطر فهرست مطالبات ضدانقلاب قرار گرفته است اما، اكنون و با رخدادهاي پس از انتخابات رياست جمهوري، جبهه ضدانقلاب اميد آن دارد تا با بهره گيري از ظرفيت دانشگاه به پيشبرد سناريو ناامن سازي اجتماعي پرداخته و با گسترش دامنه التهابات بر طبل ناكارآمدي بكوبد.
دانشگاه، مهم ترين ميدان
در جنگ نرم دشمن
رضا سراج رئيس سازمان بسيج دانشجويي كه پيش از اين در مقاله تفصيلي خود پيرامون انقلاب مخملين پرده گشاي سناريوي بدساخت دشمنان در مقاطع انتخابات گرديده بود در جمع دانشجويان شركت كننده در همايش طرح ولايت با بيان اينكه: «دانشگاه مهمترين ميدان در جنگ نرم دشمن است» ابعاد ديگري از اين پروژه را مكشوف ساخت: دشمن در جنگ نرم بر مشروعيت، اعتبار و اعتمادزدايي تمركز كرده است. در بحث مشروعيت زدايي در پايه هاي يك فرهنگ و اعتقاد شبهه ايجاد مي كند كه شبهات در حوزه ولايت فقيه در همين راستا است. در اعتبارزدايي، مسئولين حكومت، نهادها، دستگاه ها، سپاه پاسداران و بسيج را بي اعتبار مي كند و در اعتمادزدايي، روح اعتماد را از مردم نسبت به كارآمدي و سلامت حاكميت مي گيرد.
سراج با اشاره به اينكه «جرياني متمايل به جنگ نرم در كشور وجود دارد كه سربازان آن شكل گرفته اند تا 4 سال آينده و شايد تا 8 سال آينده اين مسئله را در كشور دنبال كنند»، نسخه عملياتي براي مقابله با اين پروژه را اينگونه مطرح ساخت: مقابله با جنگ نرم كاملا شبيه عملكرد دشمن در اين حوزه است كه ما بايد با شبكه سازي، آموزش دهي و ورود به عمليات مشروعيت، اعتبار و اعتمادزايي، اين توطئه را خنثي نماييم».
ايشان با انتقاد از دانشجويان بدليل عدم جديت و تلاش كافي در راه اندازي كانون هاي مختلف مطالعاتي، فرهنگي، جهادي و... اظهار داشت: چرا جريان نفاق بايد عزمش در رسيدن به هدفش از من و شما راسخ تر باشد.
تجربه انقلاب هاي مخملي نشان مي دهد كه سرمايه گذاري بر روي جوانان بويژه جنبش هاي دانشجويي، يكي از مهم ترين مؤلفه هاي پيش برنده طرح هايي چون براندازي نرم است.
بعنوان مثال، جنبش دانشجويي اتپور (به معناي مقاومت) در صربستان، حركت دانشجويي كمارا (به معناي بس است) در گرجستان و حركت دانشجويي پورا (به معناي فرارسيدن لحظه موعود) در اوكراين، كودتاي مخملي را به مرحله اجرا گذاشتند.
دستاويز قراردادن مشكلات صنفي براي التهاب آفريني
مهدي عباسي مهر دبير تشكيلات دفتر تحكيم وحدت با اشاره به هدف جريانات افراطي از جلب توجه بدنه دانشگاه و دانشجويان به سوي خود، در گفت وگو با فارس گفت: اگر دانشگاه به مسائل جامعه خود واقع بينانه نگاه كند مشكل امروز جامعه را در بازي هاي سياسي نخواهد ديد.
وي حركت در يك فضاي معتدل در بستر انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را وظيفه تشكل هاي دانشجويي عنوان كرد و افزود: وظيفه اساتيد و مسئولين دانشگاه ها رفع سوء مديريت ها، عدم امكانات و مشكلات صنفي است. در اين بين موضع صريح فعالين اپوزيسيون قابل مشاهده است. به عنوان مثال، ابراهيم يزدي؛ دبيركل گروهك غيرقانوني نهضت آزادي در تاريخ شانزدهم اسفندماه 86 در مصاحبه اي با روزنامه اعتماد، به اين موضوع تصريح كرده است: «بسياري از دانشجويان اكنون بدرستي به اهميت و ضرورت كار روي فعاليت هاي صنفي پي برده اند. وقتي اكثر قريب به اتفاق دانشجويان با مسائلي مانند خوابگاه، اياب و ذهاب و غذاي دانشجويي مواجه هستند، نبايد در آسمان ها پرواز كنند، بلكه براي حفظ ارتباط با قاطبه دانشجويان بايد به اين مسائل توجه كنند. حتي اگر فردي عضو يك حزب سياسي باشد، بعنوان يك دانشجوي فعال بايد مطالبات صنفي را بر اهداف سياسي برتري دهد. اينكه دانشجويان با وجود تمامي فشارها، در يك موضوع صنفي از يكديگر حمايت مي كنند، يك پيام سياسي روشن دارد. به همين دليل در تجارب تاريخي گفته مي شود كه كارهاي صنفي پيامدهاي سياسي دارند.»
برخورد قانوني با سوءاستفاده كنندگان از اعتراض هاي صنفي و پالايش شوراهاي صنفي از فعالان سياسي كار و اپورتونيست ها، راهكارهايي هستند كه موجب كنترل ناآرامي هاي دانشجويي خواهند شد.
وجود مستندات سرمايه گذاري بيگانگان براي ايجاد التهاب
در برخي دانشگاه ها
بررسي مجموعه رخدادهاي عرصه سياسي كشور در دهه اخير نشان از نقش ويژه «جريان دانشجويي» در بسياري از مقاطع دارد. در اين ميان كار ويژه اصلي دانشجويان كه از سوي محافل بيرون از دانشگاه و حتي بيرون از كشور تعريف گرديده بود، پيشتازي در طرح مطالبات ساختارشكنانه عليه نظام اسلامي و اقدامات هياهوگرانه براي فشار به حاكميت بوده است. موضوع هدايت يافتگي اين نوع كنش هاي سياسي و فاصله آشكار آن با هويت استقلال طلبانه جنبش اصيل دانشجويي با شواهد بسياري قابل اثبات است.
در همين راستا محمدهادي صادقي رئيس دانشگاه شيراز در گفتگو با فارس، با بيان فاصله گرفتن حركتهاي افراطي از مباني استدلالي و منطقي و درنتيجه عدم سنخيت آنها با محيط دانشگاه گفت: اگر سعي كنيم در محيط دانشگاه فضاي بازي ايجاد كنيم به نحوي كه مسائل و مشكلات به طور اصولي و منطقي مورد ارزيابي و بررسي قرار گيرند. عناصر افراطي كه حيات خود را در يك محيط ملتهب احساسي جستجو مي كنند، به حاشيه رانده شده و دچار انزوا خواهندشد.
رئيس دانشگاه شيراز با تاكيد بر اينكه اقدام جريانات افراطي در راستاي نيات و مقاصد دشمنان است، افزود: مطمئنا اين حركتهاي افراطي با حمايت ها و سرمايه گذاري هاي دشمنان ايران صورت مي گيرد.
مقام معظم رهبري نيز دراين خصوص فرموده اند: «درآينده اي نه چندان دور، در بين اسناد محرمانه دستگاههاي جاسوسي خواهيد يافت و خواهيد خواند كه عوامل دشمن روي دانشگاههاي ما چگونه كار مي كند. دشمن خيلي فعال است چون اهميت دانشگاه را مي داند.»
كمك به دانشجويان
براي درك شرايط فعلي كشور
علي بختياري رئيس سازمان بسيج اساتيد در واكنش به برنامه ريزي افراطيون براي سوءاستفاده از فضاي دانشگاهها گفت: نبايد اجازه داد كه فضاي دانشگاهها به سمتي حركت كنند كه موجب كاهش كارآمدي نظام و دولت شود. ايشان همچنين با ذكر وظيفه اساتيد و اعضاي هيئت هاي علمي دانشگاهها در درك شرايط فعلي كشور و آگاهي بخشي به دانشجويان اظهارداشت. نبايد اجازه داد حرف هاي غيرمهم و مسائل حاشيه اي وارد متن فضاي دانشگاهها شوند و بايد از هرآنچه كه كشور را از مسير پيشرفت و توسعه خارج مي كند، دوري كند.
اكنون ساليان مديدي است كه موضوع بصيرت بخشي به طيف دانشجويان در قبال هاديان بي نام و نشان خارج از گود دانشگاه، در زمره اساسي ترين دغدغه هاي مقام معظم رهبري بوده است. البته علاوه برجنبش دانشجويي اين وظيفه خطير برعهده مسئولين دانشگاهي است كه دانشگاه را از لوث وجود هدايتگران ناسالم حزبي و سياسي تطهير نمايند.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي براي برون رفت از آسيب هاي موجود در جريانات دانشجويي مي فرمايند: «يكي از آفت هاي حركت دانشجويي اين است كه عناصر و مجموعه هاي ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده كنند.»
بعضي از اين مجموعه ها وقتي ببينند كه ميداني هست و بالاخره دانشجو و نسل جوان در كشور حرف مي زند و تعيين كننده است بنا مي كنند اول سينه خيز، بعد يواش يواش نيم خيز، بعد هم يواش يواش با گردن افراشته مي آيند كه بله، ما هم هستيم! اگر مجموعه هاي سياسي، طرف حركت دانشجويي آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، اين مي شود آفت. مواقعي هست كه يك انسان بد و يك نيت ناپاك مي خواهد از يك نيت خوب، از يك انسان خوب، از يك حركت خوب، سوءاستفاده كند كه انسان دلش مي سوزد و اگر بتواند، حاضر نيست چنين چيزي اتفاق بيفتد. اينجا هم از همان قبيل است. دانشجويان بايد مواظب باشند. نمي شود بگوييم كساني مواظب دانشجويان باشند؛ اين نقض غرض خواهد شد. خود دانشجويان بايد مواظب باشند كه انسان هاي بد نيت، تجمع هاي بد نيت، تشكيلات بد نيت، مجموعه هاي بد نيت و بدسابقه و بدنام، نزديكشان نشوند.»
ناكام ماندن برنامه ريزي
برخي جريانات براي التهاب آفريني در دانشگاه ها
پيش بيني در خصوص رخدادهاي آتي فضاي دانشگاه ها موضوع مهمي است كه ذهن بسياري از تحليلگران حوزه سياسي را به خود مشغول داشته است. با لحاظ قطعيت سناريونويسي جريان مخالف نظام براي ايجاد التهاب در سال تحصيلي آتي، به سرانجام رسيدن يا نرسيدن اين سناريوها محل پرسش جدي است.
محسن اسلامي مديركل فرهنگي وزارت علوم در گفتگو با فارس با اشاره به برنامه ريزي براي سوءاستفاده از دانشجويان از سوي گروه هاي افراطي، معروض مي دارد: هرچند برخي گروه ها براي التهاب آفريني در دانشگاه ها با شروع سال تحصيلي جديد برنامه ريزي مي كنند اما چون در دانشگاه ها عقلانيت سياسي حرف اول را مي زند اين جريانات موفقيتي بدست نمي آورند.
وي با بيان اينكه در دوره گذشته دانشگاه ها جولانگاه احزاب سياسي بوده اند، تصريح كرد: سياست تدويني وزارت علوم در حوزه سياسي مبتني بر جلوگيري از سوءاستفاده احزاب از دانشگاه ها مي باشد.
مطمئناً اين بار نيز هرگونه خوابي كه از سوي جريانات اپوزيسيون براي دانشگاه ها ديده شده باشد، همچون غائله كوي دانشگاه تهران در تير78، توطئه نشريات موهن دانشگاه اميركبير در سال86، ناآرامي هاي سياسي- قوميتي دانشگاه تربيت معلم تهران و غائله دانشگاه زنجان در خرداد87 بي تعبير خواهد ماند.
قانونمند كردن
حركت هاي سياسي دانشگاه ها
محمد ثنايي فرد مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) درباره تشكيل كميته اي به منظور قانونمند كردن حركت هاي سياسي در دانشگاه ها، گفت: اين كميته بايد
ضمانت اجراهايي داشته باشد؛ البته هم به معناي برخورد با كساني كه قانون را رعايت نمي كنند و هم در قالب فرهنگ سازي به منظور پيشگيري از حركت هاي غيرقانوني.
وي افزود: چون مخاطب اين كميته دانشجويان هستند بطور قطع دانشجويان و به خصوص تشكل هاي دانشجويي در اين امر ذينفع هستند، بنابراين بايد در اين كميته نماينده اي از تشكل هاي دانشجويي وجود داشته باشد و علاوه بر تشكل ها نمايندگان انجمن هاي صنفي هم بايد در اين كميته حضور داشته باشند.
اهميت اين موضوع را در رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب مي توان يافت: «دانشگاه بايد مركز سياست باشد، يعني دانشجو مسايل سياسي كشور را بفهمد، درباره آنها تفكر كند و به يك نظر برسد.»
اما موضوع مهم نحوه سياست ورزي دانشجويان و پرهيز از آفت ها و خطرهاي چنين اقدام هايي پس از شناسايي آنهاست. كه پايبندي به مولفه هايي نظير عدم وابستگي، نفي تقليد و تعلق، آرمانخواهي و عدالت طلبي از نشانه هاي يك جريان دانشگاهي مطلوب براي انقلاب اسلامي مي باشد.
با جمع بندي مطالب فوق مي توان جهت خنثي كردن هرگونه سوءاستفاده احتمالي راديكاليست هاي سياسي و دانشجو نماها از دانشگاه ها، به راه حل هاي زير رسيد:
راه كارهايي براي رفع تهديد
الف) وظايف تشكل هاي دانشجويي
1-حفظ استقلال
2-عدم اجازه به احزاب سياسي براي دخالت در امور داخلي
3-كادرسازي و تربيت نيروهاي معتقد به انقلاب و نظام
4-اهتمام به عملياتي كردن گفتمان و آرمان هاي انقلاب اسلامي
5-تبيين حقايق سياسي براي دانشجويان
6- روشن كردن پشت پرده وقايع
7-تلاش جهت آرام نگه داشتن فضاي دانشگاه ها براي حركت در مسير رسالت اصلي دانشجويان.
8-و به چالش كشيدن نظرات در فضايي آرام و بدور از هياهوي كاذب
ب)وظايف اساتيد و مسئولين دانشگاه ها
1-هوشياري در مقابل توطئه هاي افراطيون
2-كمك به دانشجويان در جهت قرار گرفتن در مسير آگاهي
3- ايجاد زمينه براي گفتگوي بدون واسطه با بدنه دانشجويان
4-رفع مشكلات دانشجويان به ويژه مشكلات صنفي
5-ممانعت از ورود عناصر غيردانشگاهي به دانشگاه
ج)وظيفه وزارت علوم
1-فعال تر شدن در دانشگاه ها و آگاهي بخشي
2- اهتمام به رفع مشكلات مختلف دانشگاه
و بالاخره انتخاب وزيري كارآمد از سوي رئيس جمهور منتخب مي تواند نقشه هاي جريانات دگرانديش و سكولارمسلك را در دانشگاه ها خنثي نمايد.
يقينا نهاد دانشگاه به مثابه كانون پرورش نخبگان جايگاه مهم و حساسي دارد و فضاي آن داراي حرمت است. لذا بايد با توجه به هشدارهاي هوشمندانه رهبر معظم انقلاب به نخبگان، از روي عقل و درايت عمل و با بصيرت، معرفت و معنويت در شان يك فرد نخبه دانشگاهي رفتار كرد.
¤ خبرنگار افتخاري
صفحه دانشگاه

 



مدرنيته را بايستي شالوده شكني كرد

من خواهم كوشيد به اختصار به ديدگاه هاي خود راجع به برخي از اين مفاهيم كليدي كه در تعريف مدرنيته به كار رفته اند، اشاره كنم و پيش از آن، بايد روشن باشد كه مواجهه ما به عنوان مسلمان شرقي با هريك از اين كدهاي مدرنيته غربي، بي شك با نحوه مواجهه مسيحيان غربي با آنها متفاوت بوده است، هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ محتوي. از لحاظ تاريخي، نخستين مواجهه ما با مدرنيته غربي، مواجهه با وجه خشونت آميز و غيرانساني آن ازطريق شنيدن صداي توپ هاي ناوگان جنگي و سپس كودتاها و جنگ هاي اشغالگرانه در يكي دو قرن گذشته بوده است.غربي ها درحالي كه ما را قتل عام و غارت مي كردند از مدارا و ترقي و مدرنيته سخن مي گفتند و مدرن شدن را غربي شدن و سكولاريزه شدن، معنا مي كردند كه به مفهوم ترك دين و اخلاق و زيرپا نهادن
استقلال ملي، غرور انساني و منابع اقتصادي كشور بود و هرگونه مقاومت مردمي در برابر اشغالگري و كودتاهاي آمريكايي وانگليسي و صهيونيستي را نوعي توحش و مقاومت در برابر مدرنيته مي خواندند. شكنجه، اعدام، تبعيد و غارت منابع ملي و مبارزات وسيع فرهنگي عليه اسلام، به همراه آثار تكنولوژي جديد و فناوري و مدل هاي لباس، اخلاق و زندگي غربي، همزمان به نام مدرنيته به ملت ايران وساير كشورهاي اسلامي كه ميان قدرت هاي اروپايي، تقسيم شده بودند، تحميل مي شد. ما سرخپوست هايي بوديم كه بايد با سلاح آتشين كابوي ها، مدرن و متمدن مي شديم. اما به جاي متمدن شدن مستعمره شديم. حتي متأسفانه مسيونرهاي مسيحي كه پس از كودتاي آمريكا، وارد ايران شدند، گاه در جهت منافع سياسي قدرت هاي غربي، عمل مي كردند و به قول متفكر آفريقايي، وقتي اروپايي ها براي نخستين بار به آفريقا آمدند، آنان انجيل داشتند و ما زمين، اما پس از مدتي، زمين هاي ما را به زور گرفتند و اينك ما انجيل داريم و آنان، زمين. اين درحالي است كه آشنايي و
حسن معاشرت مسلمانان و مسيحيان در كشورهاي اسلامي از همان صدراسلام، زبانزد بوده است.
«مدرنيته» را شالوده شكني بايد كرد
اما ازلحاظ محتوايي نيز نگاه ما به تك تك مفاهيمي چون انسان، عقل، فرد، سرمايه، آزادي، تكنولوژي، اخلاق، دنيا، آخرت، حق، تكليف و سياست، تفاوت ها و البته شباهت هايي، با نگاه مدرن غربي و نيز با نگاه مسيحي داشته و دارد. غرب البته يك واحد يكپارچه نيست اما وقتي ما از بيرون به تحولات غرب مسيحي در پنج قرن اخير مي نگريم، گويي يك فرد را مي بينيم كه تحولات شخصيتي و فكري قابل دركي را ازسر گذرانده و حتي اگر داوري ارزشي درمورد آن نكنيم، اما اين تحول، كاملاً منطقي و قابل فهم بوده است. طبق آنچه در تاريخ تمدن و فرهنگ اروپا خوانده ايم، يك متعصب مقلد، به تدريج در قرون 15 و 16، در عقايد خويش ترديد و بازنگري كرده و مذهب سنتي كاتوليك رومي زيرسؤال رفته و نسل جديد مسيحي به تدريج از «سنت» به سوي «آگاهي انتقادي» حركت كرده و در قرن 17 كه قرن روشنفكران و تحليل هاي غيرديني است به نوعي خودآگاهي غيرمذهبي رسيده و در قرن 18، قرن عصيان و آزادي، انتلكتوئل غيرمذهبي اروپا، مغز مستقلي يافته و انقلاب هاي انسان گرا و آزاديخواه اجتماعي، فعال شده اند و در قرن 19 كه قرن ايدئولوژي هاي بشري است، به ايمان جديد و عقايد واضح بشري رسيده و در قرن 20 كه قرن انحطاط هاي بزرگ انساني است، تقريباً ايدئولوژي هاي عمده غربي كه به قدرت رسيدند (فاشيزم، استالينيزم و ليبراليزم سرمايه داري) همگي امتحان خود را در قساوت و بي عدالتي و اخلاق ستيزي پس دادند و حال در پايان قرن 20 و آغاز قرن 21، سخن از پايان مدرنيته و پايان عصر ايدئولوژي هاي بشري در غرب به ميان مي آيد. اين يك سير منطقي و قابل فهم است. آرمانشهر مدرنيته، يك شهر دمكرات، سكولار، ثروتمند و صاحب تكنولوژي و آزادي هاي بي مهار اخلاقي، دست كم براي متفكران غرب امروز ديگر يك آرمانشهر نيست و امروز شهروندان شهر مدرنيته، گرچه از مزاياي تكنولوژي و زندگي شهري و دمكراسي، بهره مي برند اما از دود و سروصدا و نفي اخلاق و متلاشي شدن خانواده و فاصله هاي طبقاتي و ترور و جنگ هاي اتمي و بمب هاي شيميايي و ميكروبي و كمبود محبت و نيهيليزم و احساس پوچي و تمدني كه ارمغان انساني آن، سكس و خشونت شده است، سرسام گرفته اند. ابزار زندگي، مدرن شده است اما اهداف زندگي و ارزش هاي آن همچنان قديمي و تكراري است و انسان طراز نوين يا آخرين انسان ها دوباره همچون انسان هاي اوليه، زندگي مي كنند منتهي با ابزاري پيچيده.
تكامل ابزاري يا تكامل انساني؟
پس نخستين چيزي كه بايد روشن شود آن است كه تحولات ناشي از مدرنيته، چه مقدار، تكامل ابزاري است و چه مقدار تكامل انساني؟! مسئله مهم براي داوري ارزشي در باب مدرنيته همين است.
آنچه محصولات نظري و ابزاري مدرنيته است از ديدگاه اسلامي نه بطور مطلق، قابل رد و نه بطور مطلق، قابل قبول است پس بايد به تفكيك درباره تك تك آنها اظهارنظر كرد. به نظر مي رسد كه تقريبا عمده تحولات مدرنيستي و مكاتب جديد غرب درچند قرن اخير، درچهارحوزه اپيستمولوژي، آنتولوژي، انسان شناسي و تكليف شناسي (اخلاق و حقوق) و نيز زندگي شهري جديد، بنحوي واكنش دربرابر مسيحيت و درعين حال، آميخته با مسيحيت اند. من البته هنوز مطمئن نيستم كه دوره قرون ميانه مسيحي اروپا، آيا براستي همان قدر كه در برخي متون تاريخ تمدن غرب آمده، سياه وظلماني و توام با فلاكت و انحطاط و خشونت بوده است. يا آنكه دراين مورد، مقداري مبالغه شده و تاريخ نويسان، گاه جانبدارانه و به قصد توجيه كاستي هاي بعداز رنسانس، گذشته مسيحيت را آنقدر سياه نشان مي دهند؟ اما در هر حال، ما در خصوص تقابل مسيحيت-مدرنيته، در وضعيت دوگانه بسر مي بريم. ازسويي خود و مسيحيت را عضو يك خانواده مي دانيم و مسيحيان را نزديكترين فرهنگ به فرهنگ اسلامي و متحد وبرادر خويش مي شماريم و قرآن كريم، نزديكترين كسان به مسلمين و قابل اعتمادترين مردم را مسيحيان دانسته و از افراد با تقوي و اهل عبادت مسيحي صراحتا به نيكي ياد كرده است و ما همچنان خود و مسيحيان را در اردوگاه واحدي- عليرغم اختلافات فكري- مي يابيم بعنوان موحديني كه زندگي را از معنويت واخلاق، جدا نمي دانند با ابعاد ضدديني، ضدتقوي، اخلاق ستيز و عدالت گريز «مدرنيته»، نمي توانيم كنار بياييم اما ازطرفي، برخي شعارهاي مدرنيته نيز عقلگرايي، علم گرايي، انسان گرايي، يعني اصل توجه به عقل و حقوق بشر را شعارهايي كاملا نزديك به فرهنگ اسلام و بلكه جزء آموزه هاي اصلي اسلام مي دانيم. بنابراين بايد گفت كه ما به «مدرنيته» پاسخ «آري و نه» مي دهيم. «مدرنيته» به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيروي عقل و تجربه و علم و بهره گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي درجهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي بينيم و معتقديم كه در چارچوب عقايد، اخلاق و احكام اسلام، مي توان به سازماندهي مدرن زندگي، دست يافت و اين امور، تعارضي با جوهر دين ندارند. در عين حال ما به مثابه «مسلمان» با «مدرنيته» به مفهوم سكولاريزم، ترك ولايت خدا، اصالت دادن به لذت و سود دنيوي، سرمايه داري لجام گسيخته و عدالت ستيز و ارزش زدايي دموكراسي ليبرال، نفي توحيد و آخرت، نفي معيارهاي اخلاقي، سقط جنين و همجنس بازي و انهدام خانواده، قراردادي كردن همه چيز، انسان پرستي، اسراف و تبذير و كفر، مطلقا امكان تفاهم و آشتي نداشته و نخواهيم داشت.
اينكه آيا چنين تفكيك نظري ميان وجوه مدرنيته و يا گزينشي عملي ميان فرآورده هاي مدرنيته غربي درصحنه واقعيت تاريخي و اجتماعي امروز، غيرممكن يا ممكن ومشكل بنظر برسد و كساني ميان «عقلگرايي» يا «سكولاريزم» و «ماترياليزم» ارتباط غيرقابل گسست ببينند و يا «كرامت و حقوق انسان» را از «اومانيزم الحادي» و «فرد گرايي ليبرال» جدايي ناپذير بپندارند مسئله ديگري است كه مستقلا بايد بدان پرداخت اما من شخصا چنين ملازمه اي نمي بينم و اين تفكيك، نه تنها درمقام بحث تئوريك، امكان دارد بلكه در صحنه عمل تاريخي نيز اتفاق افتاده است.

 



نامه اي به يار دبستاني !

محسن چخماقي
بعضي وقتها بعضي از حرفها را نمي شود به زبان آورد به همين دليل خواستم اين نامه را از طرف خودم و خيلي از دوستانم برايت بنويسم.
در مورد انتخابات و ادعاي دروغين تقلب و چه و چه و چه حرفهاي درست و غلط زياد زده شد و همه ما اگر قدرت تعقل داشته باشيم. لااقل در درونمان مي دانيم كه در اين يك ماهه چه شد و چه نشد و چه كسي راست گفت و چه كسي دروغ.
همكلاسي خوبم اين يك
رنج نامه است من از تو دلخورم از تو ناراحتم ولي چون هنوز دوستت دارم پس با تو حرف مي زنم.
من ناراحتم كه در دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد جوي درست كردي كه فرداي انتخابات من و دوستان ديگرم كه آنها هم به احمدي نژاد رأي داده بودند نمي توانستيم حتي به يكديگر تبريك بگوييم.
تو نه تنها فرداي اعلام نتايج انتخابات به من تبريك نگفتي كه حتي جواب سلام مرا نيز ندادي! همكلاسي عزيز من هم مثل تو نسل سومي هستم اهل همين آب و خاك «مرا ببين» ولي متأسفانه تو حتي نخواستي مرا ببيني مگر من از تو چه انتظاري داشتم؟
متأسفانه در دانشكده هنر و معماري فضايي درست كرده بوديد كه قبل از انتخابات كسي جرأت نمي كرد نشان دهد كه از طرفداران احمدي نژاد است.
جوي به وجود آمده بود كه هواداران رئيس جمهور به سختي مي توانستند رأي و نظرشان را ابراز كنند.
دوست دانشجوي من! تو چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن با من طرفدار احمدي نژاد بد كردي! يك روز در دانشگاه و در ايام انتخابات با بي ادبي و حالت تهاجم گفتي: «چقدر از بسيج پول گرفتي كه از احمدي نژاد حمايت مي كني؟!!»
آن روز «مثلا» حرفت را نشنيدم تا خداي نكرده جو دانشكده متشنج نشود ولي امروز در سه جمله جوابت را مي دهم: اولا مگر حتما براي طرفداري از يك كانديداي خاص بايد عضو بسيج بود؟ دوما پاداش و اجر بسيجي مخلص و واقعي تنها نزد خداوند متعال است. سوماً من متأسفانه در حال حاضر عضويت در بسيج را ندارم. اما انشاءالله به زودي به اين لشكر مخلص خدا خواهم پيوست.
برادرم و خواهرم! آنقدر درد دل با تو دارم كه شايد اگر روزي ديدمت با تو درميان بگذارم. مثلا من و تو قرار است با هم سر يك كلاس بنشينيم قرار است فردا با همديگر زندگي كنيم اين رسمش نيست.
گاهي اوقات با خودم فكر مي كنم اي كاش موسوي رأي مي آورد تا من و همفكرانم به اين دوستان عزيز ثابت مي كرديم اخلاق را، دوستي و معرفت را. تا به تو نشان مي دادم كه به نظرت احترام مي گذارم هر چند كه هميشه هم احترام گذاشته ام.
عكس احمدي نژاد را كه روي بورد دانشكده نصب شده بود پاره كردي! من هم مي توانستم مانند تو رفتار كنم و عكس كانديداي مورد نظرت را كه كمي آنطرف تر نصب شده بود پاره كنم ولي اين در مرام ما نبوده و نيست.
دوست عزيز همه اين رفتارهايت را ناديده گرفتم. اگر قرار بود معيار من براي رأي دادن ناراحتي يا خشنودي تو باشد؛ آن روز است كه بايد به حال من افسوس بخوري در حالي كه به نظر من در هر كاري اول از همه بايد خدا از ما راضي باشد نه خلق خدا!
من و بسياري از دوستانم خوشحاليمان را در نماز شكري كه خوانديم با خدايمان در ميان گذاشتيم و نيازي به تبريك نداشتيم.
هموطن خوبم! مي دانم كه تو هم در فضايي قرار داشتي و داري كه شايد هر كسي جاي تو بود نيز نسبت به رئيس جمهور و طرفدارانش گارد مي گرفت.
من بيشتر تقصير را متوجه افراد ديگري مي دانم كه همه آنها را مي شناسند. افرادي كه فضاي دانشكده كه يك اشل كوچك شده از شهر تهران بود را طوري هدايت كردند كه خواسته يا ناخواسته اين جو به وجود مي آمد، دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد دانشكده ايست كه شايد اگر اتاق نمازخانه آن را از ساختمانش حذف كني به راحتي مي توان واژه اسلامي را از سر درآن برداشت و نام آن را دانشگاه آزاد گذاشت نه دانشگاه آزاد اسلامي!
دانشكده اي كه استادان آن به راحتي به خود اجازه مي دهند در كلاسها خجالت آورترين كلمات و توهين ها را به رئيس جمهور خدوم ملت نسبت مي دهند و مهمتر آنكه به نظر من كه در اين كلاس نشستم بي احترامي مي كنند.
استاد عزيز شما هم مرا نديدي، مثل من در اين كلاسها زياد بودند و كمتر پيش آمد جوابت را بدهند.
راستي آقاي رئيس دانشكده هنر و معماري! روز بيست وپنجم خرداد دربهاي دانشگاه را بستيد و طرفداران موسوي را در طبقه همكف جمع كرديد و «يار دبستاني من» را خوانديد. آقاي رئيس محترم! باور كنيد من هم آنجا بودم! اما شما هم نخواستي به رأي و نظر من احترام بگذاري. انگار نه انگار كه من نيز دانشجوي آن دانشكده ام. كاش بعد از اينكه كامبوزيا پرتوي را به دانشكده دعوت كرديد و در سالن همايش ها به او فرصت داديد تا از آقاي موسوي حمايت و رئيس جمهور را تخريب كند شخصي را نيز به نمايندگي از آقاي احمدي نژاد و به خاطر احترام گذاشتن به دانشجويان حامي وي كه كم هم نبوديم فرا مي خوانديد تا دلمان خوش شود كه لااقل شما انصاف داريد.
آقاي رئيس! شما هم نه مرا ديدي و نه يعقوب بروايه را! شما هم با ما بي انصافي كرديد. چراكه فضاي دانشكده را تنها براي تبليغ آقاي موسوي مهيا ساخته بوديد. آقاي رئيس! شما كاري كرديد تا ما مجبور شويم براي آگاه كردن دانشجويان متن سخنراني روشنگرانه آقاي شريعتمداري (مدير مسئول روزنامه كيهان) در جمع مردم اصفهان را كپي و در سطح دانشكده و بين بچه ها پخش كنيم.
حالا كه انتخابات با همه ماجراهايي كه عده اي براي آن پيش آوردند به خير و صلاح مردم و انقلاب تمام شده است خوب كه فكر مي كنم تمام اين مسائل ربط پيدا مي كند به نبودن يك فضاي ديني و معنوي در ساختار و تشكيلات آن دانشكده.
آقاي رئيس! استادان گرامي! و مسئولان محترم دانشكده هنر و معماري! آيا تا به حال به اثرهاي هنري بچه ها توجه كرده ايد؟ فكر نمي كنيد يك جاي خالي بسيار مهم در اين آثار وجود دارد؟ هنر وقتي ارزش پيدا مي كند كه در آن روح معنوي دميده شده باشد. شما و من و تك تك دانشجوياني كه در اين دانشكده مشغول به تحصيليم همه مان مي دانيم كه هيچ نشانه اي از خداوند و عالم بالا در هيچ كدام از كارها نيست. نه در نمايش هايي كه اجرا مي شوند، نه در نقاشي و گرافيك و عكاسي و موسيقي و نه در هيچ كدام از رشته هاي ديگر.
آقايان به كجا مي بريد دانشگاه را ؟! ولي من به شما مي گويم كه در همين دانشكده هنر و معماري هنوز هستند دانشجويان آگاهي كه با استفاده از تعاليم ديني به فكر معنا دادن به هنر بي چيز!! باشند. هنوز ما هستيم، هنوز هستند دانشجوياني كه در حد خود و وظيفه اي كه به عنوان يك انسان مسلمان بر دوش دارند معنويات را وارد آثار هنريشان كنند.
« و از صبر و نماز ياري جوييد و به راستي نماز كاري بس سنگين و گران است مگر بر فروتنان».
سوره بقره آيه 45

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14