(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه 19 مرداد 1388- شماره 19432
 

نگاهي به آثار شاعران نوقلم يك نكته از اين معني (3)
به بهانه انتشار مجموعه «قهرمانان انقلاب» الگوسازي براي نوجوانان با انتشار كتاب
شعر
يادداشت هاي پراكنده وجه تمايز «شعر جنگ» و «شعر پايداري»
مضمون سازي در شعر بيدل



نگاهي به آثار شاعران نوقلم يك نكته از اين معني (3)

مصطفي محدثي خراساني
محموعه شعر چاي چوپان
سروده: عباس احمدي
ناشر: سوره مهر1388
1- بيشترين دغدغه و دلمشغولي من در دو دهه گذشته و نيز افتخارم، ارتباط با مقوله شعر جوان بوده و در انتشار اولين مجموعه هاي شعر بسياري از شاعران جوان مشاور و همراهشان بوده ام، با اين حال اولين احساسي كه پس از مطالعه مجموعه شعر عباس احمدي داشتم دريغ بود، دريغ نه به اين خاطر كه چرا اين مجموعه زودتر از اين ها منتشر نشده است، بلكه به اين خاطر كه چرا حداقل يكي دو سال زود منتشر شده است
2- اينكه نهادهايي چون انتشارات سوره مهر و دفتر شعر جوان و چند ناشر ديگر كه خود شاعران، دست اندركار آنها هستند بطور جدي به انتشار آثار جوانان شاعر روي آورده اند، جاي خرسندي و شكر دارد و موجب رونق در فضاي شعر خواهدشد، اما اگر اين اقدام همراه با درنظر داشت ملاحظاتي نباشد خالي از آسيب نخواهد بود.
3- عباس احمدي شاعر خوب و آتيه داري است و توانمندي هاي خود را در هم خصوصا درچند غزل نشان داده است، كه از آن جمله است اين غزل:
خواب ديدي شبي كه جلادان، فرش دارالخلافه ات كردند
گردنت را زدند با ساطور، به شهيدان اضافه ات كردند
مي خروشيدي اينكه مي بينيد، شيميايي است، موميايي نيست
نه ابوالهول ها نفهميدند، متهم به خرافه ات كردند چهارده سال مي شود، يا نه، چهارده قرن سخت مي گذرد
بي قراري مكن خبردارم سرفه ها هم كلافه ات كردند
زخم ها، ماسك هاي اكسيژن، چه مي آيد به صورتت، مومن
تو بداني اگر كه تاول ها چقدر خوش قيافه ات كردند
شهرها برج مست مي سازند، برج ها بت پرست مي سازند
شرق ما حيف غرب وحشي شد، محو در دود كافه ات كردند
فكر بال تو را نمي كردند، روح ترخيص مي شد از بدنت
و تو بالي تخت مي ديدي، كفنت را ملافه ات كردند
جا ندارند درهبوط خزه، سروها- جمله هاي معترضه
زود رفتي به حاشيه اي متن، زود حرف اضافه ات كردند
و نيز اين ابيات:
دوره اسطوره ها سر آمده اما هنوز
يار شيرين مي توان شد، تيشه گر ياري كند
بايد اسماعيل را در طوس قرباني كند
تا خدا مقبول سازد حج ابراهيم را
دستان بي حياي شب از آسمان به زور
خورشيد را گرفت و سرنيزه ها گذاشت
گوشي براي ناله طفلان نداشتند
آن قوم كه غنيمتشان گوشواره بود
تنها علي اكبر او بود و اصغرش
كه شير بود و دشمن او شيرخواره بود
آورده اند جسم شهيدان كفن نداشت
درحيرتم كه ماه پس آنجا چكاره بود
4- همانطور كه ذكر شد غزل و تك بيت هاي فوق كه از مجموعه چاي چوپان انتخاب شده اند حكايت از توانمندي هاي شاعرانه عباس احمدي در دو حوزه ذهن و زبان دارند، اما وجود غزل هايي مانند اين غزل كه تنها مي تواند تمريني تلقي شود براي كاربرد قوافي واژه كابوس:
ديشب كه از پلك خدا فانوس مي ريخت
از چشم من اشعار نامانوس مي ريخت
ديشب تمام خواب را بيداربودم
تا صبح روي بسترم كابوس مي ريخت
تب داشتم آنقدر كه از آتش من
يك آسمان خاكستر قفنوس مي ريخت
جاي شما خالي عجب بيدل شبي بود
از هند چشمانش پر طاووس مي ريخت
از زخم هاي كهنه ام قنديل قنديل
آوازهاي عهد دقيانوس مي ريخت
تعابير و تصاويري چون ريختن فانوس ازپلك خدا و اشعار نامأنوس از چشم شاعر، و نيز به صرف مراعات نظير هند و طاووس، آوردن اين تصوير كه از چشم كسي كه معلوم هم نيست، كيست پرطاووس بريزد و.... آنقدر مسامحه و بي دقتي دارد كه ذهن مخاطب را به هم مي ريزد. حالا اضافه كنيد به آن اين ابيات را:
نشسته اسلحه عشق او به گردن من
همين كه ماشه آن را كشيد مي ميرم
دل سودابه سان و سخت تر از سنگ و سردت را
من ازسوگ سياوش سخت مالامال خواهم كرد
دوري از ايوان طلايت، نقره داغم كرده بود
خوب شد كندم زدل اين غده بدخيم را
پاي دلم پاي دلم مي شكست
چشم زمين، چشم زمين شور بود
از دانه اشك دل زوار تو روييد
برگرد ضريحت چمن حلقه بازو
گلي كه جنتي از ياس و شاپرك دارد
چه احتياج به آبادي فدك دارد
چگونه مي شود از عشق خانداني گفت
كه باغ عصمتشان ريشه در فلك دارد
بگو چگونه سرايد بشر زبانويي
كه با خداي خودش راز مشترك دارد
به باغباني چشمت هميشه محتاجيم
كه بي عنايتتان سيب شعر لك دارد
عشق چه نسبتي مي تواند با اسلحه داشته باشد، آوردن نام سودابه و سياوش بدون درنظر داشت اين نكته، سوگواري براي سياوش توسط سودابه با توجه به مناسبات آنها بي معني است، تكرار پاي دلم و چشم زمين توجيه زيباشناسانه اي ندارد، روييدن چمن حلقه باز و تصويري باشد از دست هاي زوار كه در اطراف ضريح امام رضا(ع) به دعا و نيايش بلند شده اند و يا اينكه داشتن جنت شاپرك چه شاني مي تواند براي حضرت زهرا(س) ايجاد كند و الي.... نيز نمونه هايي از خلل هايي است كه به اين مجموعه راه پيدا كرده است.
4- عباس احمدي غزلسرا است و چند شعر درخشاني هم كه دارد دراين قالب سروده شده اند، اما از بين دوازده رباعي چاپ شده دراين مجموعه كه با دست و دل بازي انتشارات سوره مهر هركدام در يك صفحه كامل چاپ شده اند هيچ كدام ساختي كامل ندارند و نشان دهنده اينكه رباعي عرضه عرض اندام عباس احمدي نيست، اين هم اولين وآخرين رباعي مجموعه.
با اينكه به عشق رو نينداخته ايم
با يك نظر تو دين و دل باخته ايم
هر شهر و سرايي است تو ويران كردي
هرجا كه خرابه ايست ما ساخته ايم
بگذار اداي دين بر ما باشد
اين حرمت و احترام بر جا باشد
اين قدر براي شهدا حكم مكن
بگذار سكوت حكمفرما باشد
5- عباس احمدي شاعر توانمندي است، اما وقتي اين شاعر توانمند كه هنوز تعداد شعرهاي خوبش به اندازه يك مجموعه نشده اند، تشويق مي شود و ناشري از او دعوت مي كند شعرهايش را براي چاپ آماده كند طبيعي است كه شاعر جوان ما ناگزير شود براي رساندن حجم مجموعه اش به هشتاد صفحه، دوازده صفحه اش را با دوازده رباعي به وصف فوق پر كند و نيز از غزل هايي كه بيشتر تمرين سرودن هستند تا شعري قابل ارائه، نتواند بگذرد و حاصل كار بشود مجموعه چاي چوپان با اين فراز و فرودهاي عجيب.
6- حالا شايد به دليل دريغي كه از چاپ زودهنگام مجموعه شعرشاعر خوش ذوق و توانمند جوان جناب عباس احمدي داشتم پي برده باشيد.

 



به بهانه انتشار مجموعه «قهرمانان انقلاب» الگوسازي براي نوجوانان با انتشار كتاب

طه راستين
چند ماه پيش، همزمان با سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، مجموعه كتاب هاي «قصه قهرمانان انقلاب» با داستان هايي از زندگي شخصيت هايي چون آيت الله طالقاني، شهيد مفتح، دكتر شريعتي، شهيد مدني، شهيد دستغيب، شهيد رجايي، آيت الله سعيدي و... در انتشارات سوره مهر منتشر شد.
اين مجموعه كتاب كه در دفتر كودك و نوجوان مركز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري براي استفاده همين گروه سني توليد و بازآفريني شده است.
«داستاني كه تمام نمي شود» نوشته احمد عربلو و براساس زندگي شهيد مرتضي مطهري، «خوابي به رنگ فراموشي» نوشته عزت الله الوندي براساس زندگي آيت الله مفتح، «گزارش سفر» نوشته زهرا حيدري براساس زندگي شهيد مدني، «شال سبز» نوشته علي اكبر عسگري براساس زندگي شهيد عبدالحسين دستغيب و «پروانه اي كه مي سوخت» نوشته و سارا عرفاني براساس زندگي شهيد سيدمجتبي نواب صفوي، «تك درخت كويري» از زهرا حيدري و براساس زندگي آيت الله سيد محمود طالقاني، «مرد سلول شماره پنج» از مصطفي رحيمي و براساس زندگي دكتر علي شريعتي، «راز گل سرخ» از خسرو باباخاني و براساس زندگي آيت الله سيدمحمدرضا سعيدي و «ستاره من» از زهره يزدان پناه قره تپه و براساس زندگي شهيد محمدعلي رجايي 9 عنوان از اين مجموعه است كه قرار است تعداد كتاب هاي آن به 20 برسد.
شايد مهمترين فايده اين مجموعه را بتوان در آشنا كردن نسل جديد با شخصيت هايي كه سال ها پيش دست در دست هم دادند و تحولي بزرگ را خلق كردند، باشد. از اين مسير حتي مي توان بخشي از نگراني هايي كه رهبر انقلاب بابت كم كار بودن ادبيات انقلاب داشته و دارند را مرتفع كرد.
احمد دهقان، مسئول دفتر ادبيات كودك و نوجوان مركز آفرينش هاي ادبي در مورد اين مجموعه مي گويد: يكي از كارهاي خوبي كه در حوزه هنري و دفتر ادبيات و هنر مقاومت انجام شد، مجموعه قصه فرماندهان بود. اين مجموعه نشان داد كه مخاطبان مي توانند با اين گونه آثار ارتباط خوبي برقرار كنند. سال گذشته با صحبت هايي كه با مرحوم داوود بختياري شد، ايشان طرحي را ارائه كردند كه قصه مردان انقلاب نام گرفت. در صحبت با كارشناسان، كم كم اين طرح پخته تر شد. قصه مردان انقلاب مجموعه آثاري است داستان گونه درباره كساني كه در انقلاب نقش داشته اند. در ابتدا بيشتر نظرمان به شهدا بود و كساني كه در بين ما نيستند. اين كتاب ها در
100 صفحه منتشر خواهد شد كه 20 جلد از آن ها به نويسندگان مشهور كشور سفارش داده شده و 10 جلد از آن ها درحال انتشار است.
دهقان د رمورد نحوه انتخاب نويسندگان اين مجموعه مي گويد: سعي كرده ايم از تمام دوستان نويسنده استفاده كنيم. بعضي از آن ها كارهايي در دست داشتند و نتوانستيم از كمك آن ها بهره ببريم. اما عموما از نويسندگاني هستند كه آن ها را با آثار قبلي شان مي شناسيم. از سوي ديگر، دوستان تازه اي هم وارد اين عرصه شده اند كه خوشحاليم افتخار همكاري با آن ها را داشته ايم، به عنوان مثال، دكتر شريعتي توسط نويسنده اي تأليف شده كه اولين كارش را در عرصه كودك و نوجوان منتشر كرده و كارشناساني كه آن را خوانده اند، از آن به عنوان يكي از بهترين آثار مجموعه نام برده اند.
وي ادامه مي دهد: درباره كيفيت آثار هم كارشناساني كه مسئول بررسي آثار هستند، با نهايت دقت كتاب ها را چه در بعد ادبي و چه در بعد تاريخي بررسي مي كنند. شايد يكي از دلايل طولاني شدن زمان انتشار كتاب ها نيز وسواس اين دوستان باشد. ما اميدواريم كه اين مجموعه مورد استقبال خوبي قرار بگيرد.
اينها نظرات دهقان است، بايد ديد آيا نويسندگان اين مجموعه هم همانند دهقان به آن نگاه مي كنند، نويسندگاني كه شايد تنها براساس سفارشي كه به آنها داده شده داستاني را نوشته باشند، اما اين تنها يك احتمال بدبينانه است، شنيدن نظرات تعدادي از نويسندگان اين مجموعه براي پاسخگويي به اين سؤالات راهگشا خواهد بود.
احمد عربلو نويسنده زندگي شهيد مطهري با عنوان «داستاني كه تمام نمي شود» در مورد هدف از تهيه اين مجموعه مي گويد: هدف اصلي اين كتاب اين بوده كه مخاطبان نوجوان با زواياي ناشناخته زندگي اين افراد آشنا شوند و اين افراد به عنوان يك الگو براي نوجوانان معرفي شوند.
وي در مورد ارائه اين كتاب ها در قالب مجموعه و تأثير آن بر مخاطب مي گويد: در زمينه كتاب هاي مجموعه اي مجموعه داستان هاي شهر جنگي و قصه فرماندهان را داشتيم كه مجموعه اي موفق بوده است. با توجه به موفقيت اين مجموعه و استقبال مخاطبان، تصميم به انتشار اين مجموعه گرفتيم. همچنين مزيتي كه كتاب هاي مجموعه اي دارد اين است كه وقتي مخاطب يك مورد را مطالعه مي كند اگر جالب باشد به سراغ جلدهاي ديگر نيز مي رود.
عربلو در مورد صحنه سازي هاي اين مجموعه مي گويد: تمام اين صحنه سازي ها مستند است و سعي كرديم از عناصري كه بافت زندگي نامه داستاني را به هم نزند استفاده كنيم. توصيف جزئيات اين صحنه ها به اين خاطر بوده است كه مخاطب را در جريان واقع و حوادث قرار دهيم.
نويسنده «داستاني كه تمام نمي شود» مي افزايد:
مخاطبان اين كتاب ها بيشتر نوجوانان و جوانان هستند. نوع نوشته و نثر كتاب و قالب و حجم كارها به گونه اي است كه مناسب مخاطب نوجوان است. در اين زمينه واقعا خلاء داريم و در زمينه كارهاي جدي براي نوجوانان خيلي كم كار كرده ايم. تلاش ما اين است با جذابيتي كه اين كتاب ها دارد، براي مخاطبان نوجوان و جوان الگوهايي ايجاد شود.
وي در مورد نقاط قوت كتاب مي گويد: نقطه قوت اين كتاب ها اين است كه درحالي كه همه حوادث مستند است، جذابيت هاي زندگي نامه خوب را دارد. اين مجموعه داستان نيست، زندگي نامه است اما حسني كه دارد اين است كه نويسنده هاي خوبي براي اين مجموعه انتخاب شده اند علاوه بر اين كل زندگي نامه جذاب كار شده است و برخلاف بقيه زندگي نامه ها كه خشك است داراي عنصر جذابيت است.
زهرا حيدري، نويسنده «تك درختي در كوير» زندگي آيت الله طالقاني و «گزارش سفر» زندگي نامه شهيد مدني در مورد اين مجموعه مي گويد: «در هر كتاب از اين مجموعه نام افراد ديگر از مبارزان دوران انقلاب آمده است كه در مورد همين فرد نيز يك كتاب مستقل وجود دارد. اين كار باعث مي شود در مخاطب انگيزه ايجاد شود و مخاطب به سراغ ساير كتاب ها نيز برود. مثلا در زندگي نامه دكتر شريعتي چند جا اسم آيت الله طالقاني آمده است، در زندگي آيت الله طالقاني نيز اسمي از شهيد رجايي و ساير مبارزين آمده است. اين سازماندهي حساب شده بوده، يعني به صورت زنجيره وار اين مجموعه ارائه شده است.»
همچنين سارا عرفاني كه در اين مجموعه زندگي نامه شهيد نواب صفوي با عنوان «پروانه اي كه مي سوخت» را نوشته در مورد ضرورت اين كار مي گويد: شهيد نواب يكي از قهرمانان انقلاب هستند و فعاليت هاي زيادي در اين زمينه داشته اند و واقعا هنوز شناخته نشده اند. اين كتاب مي تواند به شناخت بهتر ايشان كمك كند.
اين كتاب براي كودك و نوجوان نوشته شده است و زبان ساده و قابل فهم بودن آن از مهم ترين ويژگي اين كتاب است.
عرفاني همچنين در مورد مستند بودن صحنه ها و جزئيات كتاب مي گويد: «صحنه سازي هاي كتاب قطعا مستند است و براي نگارش آن به منابع مختلفي مراجعه كردم كه هر كدام قسمتي از واقعيت را منعكس كرده بودند. با خواندن اين منابع سعي كردم تا جايي كه امكان دارد واقعيت را صحنه پردازي بكنم.»

 



شعر

دور از اينجا، شهري ست¤
كه بدي، راه ندارد- آنجا-
كلبه هايش - سرسبز،
باغ هايش- روشن،
آسمانش- رنگين،
شبنم
]نم
نم [مي بارد.
تو بيا همراهم!
تا در آن شهر به مهماني پاكي برويم
¤ اين شهر- بي گمان شهر پشت درياهاي سهراب نيست. روانش شاد
ابراهيم داداشيان «شايان»

 



يادداشت هاي پراكنده وجه تمايز «شعر جنگ» و «شعر پايداري»

رضا اسماعيلي
عنوان شعر جنگ را مي توان به اشعاري اطلاق كرد كه به صورت مستقيم و بدون ارجاع به گزاره هاي هنري و زيباشناختي، به حادثه اي به نام جنگ تحميلي مي پردازند. دراين گونه ادبي، شاعر بيشتر «معنامحور» است و شعر او «معنا بنياد». از همين رو شاعر درسطح پديده ها متوقف مي ماند و با زباني عاري از آرايه هاي ادبي و هنري و به صورت شعاري و مستقيم به روايت جنگ و فراز و نشيب هاي آن مي نشيند. بيشتر از اين اشعار نيز از بار عاطفي و احساسي قوي برخوردارند و مخاطب عام را به راحتي تحت تاثير قرارمي دهند:
تفنگ، اي ياور ديرينه من
رفيق و مونس بي كينه من
تفنگ، اي بسته بر پشتم شب و روز
هلا، اي شعله هاي تو، ستم سوز
بيا تا در ره ايران بجنگيم
كه ما همزاد باروت و فشنگيم
درون جبهه ها سنگربه سنگر
به زير پرچم «الله اكبر»
به سوي دشمنان دين بتازيم
دراين ره چون شهيدان سرببازيم
(شهيدان شاعر- ص268)
دراين گونه ادبي، شاعر بيشتر به كاركرد تاريخي، اجتماعي، حماسي و تهييجي شعر نظر دارد و حذف او پيام رساني و ابلاغ آموزه هاي ديني- حماسي به مخاطبين است.
البته اين يك امر طبيعي است كه شاعران انقلاب در سالهاي آغازين دفاع مقدس، بيشتر درصدد همدردي و همدلي با مردم بوده اند و به عنوان يك شاعر مسلمان، به مسئوليت انساني خويش عمل كرده اند، چنان كه جاودانياد سيدحسن حسيني كه يكي از بانيان ادبيات انقلاب اسلامي است، درهمان سالها به خاطر قرارگرفتن درجبهه مردم و هم آوايي با رزمندگان چنين مي سرايند:
مي روم مادر كه اينك كربلا مي خواندم
مهلت چون و چرايي نيست، مادر الوداع
زان كه آن جانانه بي چون و چرا مي خواندم
واي من گر درطريق عشق كوتاهي كنم
خاصه وقتي يار با بانگ رسا مي خواندم
ً(همصدا با حلق اسماعيل، وداع، ص30)
ولي هرچه از حادثه دفاع مقدس و جنگ تحميلي فاصله گرفته ايم، اين نوع نگاه كم رنگ ترشده و شاعران بيش از پيش، از منظر ادبي و هنري به جنگ نگاه كرده اند.
فقر آرايه هاي ادبي در «شعرجنگ» نكته اي است كه سيدحسن حسيني نيز در مقدمه اي كه بر كتاب «گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس» نوشته، به آن اشاره كرده است:
«درشعر جنگ، صنعتگري يا ساده است و يا اصولا كمتر به چشم مي آيد. مگر درمورد شاعراني كه پيشتر شاعرانگي طبع خويش را به ثبوت رسانيده اند. ذيل همين محور مي توان گفت كه خيال و عنصر پررمز و راز خيال انگيزي درشعر جنگ پيچيده نيست، چون واقعيت درشتناك جنگ از خيال شاعران رنگين تر است.»
(گزيده شعر جنگ، سيدحسن حسيني، ص18)
شعر مقاومت و پايداري
و اما شعر «مقاومت و پايداري» اين گونه ادبي از جامعيت بيشتري برخوردار بوده و ساختار آن بر بنيادهاي زيباشناسانه استوار است.
درشعر پايداري، شاعر به صورت مستقيم و بي واسطه به حوادث، عمليات و نام شهدا نمي پردازد، بلكه با رويكردي عميق تر، انساني تر و فلسفي تر به موضوعي به نام «جنگ» نگاه مي كند. در اين گونه ادبي، رفتار شاعر با زبان، رفتاري «فراهنجار» و خلاقانه است.
در حوزه شعر مقاومت و پايداري، نگاه شاعر فقط به جنگ تحميلي هشت ساله متوقف نمي ماند، بلكه پيام هاي انساني اين حادثه، تاريخي را دروني مي كند و به جهان ارائه مي دهد:
مي بينمت
چون گردباد بر زمين آسمان
چون مرگ
بر فراز ماسه زارهاي شعله ور از جنگ
شمشيرها
به سوي تو مي آيند و از تو مي گذرند
بي آن كه بر تن تو گزندي به جا نهند!
(يوسفعلي ميرشكاك)
شاعر در گستره شعر پايداري به دنبال كشف زباني براي گفت وگو با همه مردم جنگ زده جهان است. مردم ستمديده اي كه طعم تلخ جنگ را چشيده اند و «مقاومت و پايداري» در برابر متجاوزان را تجربه كرده اند.
در واقع شاعر در حوزه «شعر پايداري» پيام هاي انساني و فلسفي پديده اي به نام «جنگ» را مي گيرد و فرآيندي هنري به آنها تشخص جهاني مي بخشد. پيام هايي همچون: صلح، آزادي، عدالت خواهي، وطن دوستي، حق طلبي، ايثار، نوعدوستي و... از آنجا كه اين پيام ها به مرزهاي جغرافيايي محدود نمي شود، طبيعتا دايره مخاطبان شعر گسترش مي يابد و اين نوع از شعر هرگز درچاه و چاله «بحران مخاطب» سقوط نمي كند و از حنجره همه انسانهاي صلح دوست و آزاديخواه جهان فرياد مي شود:
به نام شهيداني - كه تيرگي را گردن ننهادند
بايد خشم را راهبر شويم
و زنجير پاره كنيم
و در همه جا
پرچم پيروزي را بلند نگاه داريم
(
نان رفته
فشنگ رفته
براي پركردن تفنگ هاشان
فقط دل مانده
محصور زمين و دريا
به سال ها و سال ها
همه گرسنه
و همه از پا افتاده
اما هيچ يك تن به مرگ نداده
(پانيس ريتسوس- يونان)
در شعر پايداري، شاعر مقاومت و پايمردي انسان را در برابر ظلم، تجاوز، زياده خواهي، و بي عدالتي به گونه اي به تصوير مي كشد كه همه مردم جهان با اسطوره ها و نهادهاي شعري او احساس پيوستگي و همذات پنداري مي كنند و از همين منظر، تاثيرگذاري، نفوذ و ماندگاري اين شعر، بيشتر از شعر جنگ است.
حسن ختام اين يادداشت را به شعري از شاعر برجسته انقلاب، زنده ياد «قيصر امين پور» اختصاص داده و سخن را كوتاه مي كنم:
شهيدي كه برخاك مي خفت
سرانگشت در خون مي زد و مي نوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به اميد پيروزي واقعي
نه در جنگ،
كه برجنگ!»
(دستورزبان عشق، قيصر امين پور، ص18)

 



مضمون سازي در شعر بيدل

محمدكاظم كاظمي
نوشته زير، خلاصه اي است از فصلي از كتاب «كليد در باز» كه به تازگي روانه بازار شده است. اين كتاب، در 350صفحه از سوي انتشارات سوره مهر در تهران به چاپ رسيده است. كتاب، دو پاره به ظاهر مستقل و در باطن مرتبط دارد. بخشي از آن، شرحي است بر چند غزل ابوالمعاني ميرزا عبدالقادر بيدل و بخشي ديگر، بحثي درازدامن است درباره ابهام و دشواريابي شعر او.
به راستي اين «مضمون» چيست كه شاعران مكتب هندي چنين مشتاق آن اند و بر سر مضامين تازه يا مسروقه، مفاخره ها و مجادله ها مي كنند. و باز بيدل در اين ميان چه رفتاري دارد و مضامين شعرش تا چه حد مايه پيچيدگي شعرش شده است؟
چنان كه از شعر مكتب هندي برمي آيد، «مضمون» به واقع يك نكته يا خاصيت غريب است كه در چيزي وجود دارد ولي تاكنون كشف نشده است؛ يا در خيال شاعر مي تواند ساخته و پرداخته شود. مهم ترين خاصيتش اين است كه اگر شعر را از حليه هنرآوريهاي زباني، تصويري و موسيقيايي نيز فارغ سازيم، مضمون با آن باقي مي ماند. مثلا وقتي ابوطالب كليم مي گويد:
بدنامي حيات، دو روزي نبود بيش
گويم كليم با تو كه آن هم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به كندن دل از جهان گذشت
لطف اين دو بيت، تنها در وزن و قافيه و تصوير نيست و بيت ها به واقع چندان تصويري ندارد. آنچه سخن را زنده ساخته است، مضموني است كه اگر به نثر هم گفته شود «از دو روز عمر، يكي را بايد صرف دل بستن و ديگري را بايد صرف دل كندن از دنيا كرد» خالي از لطف نيست.
آنچه كه از مفهوم مضمون دريافت مي شود، شعر فارسي هيچ گاه خالي از آن نبوده است. ولي از مكتب وقوع به بعد، بسامد آن به طرز چشمگيري بالا مي رود و در مكتب هندي به اوج مي رسد. صائب استاد مضمون پردازي است و بيدل بدون هيچ ترديدي وامدارش است، چنان كه بسياري از مضامين او را باز به شكلي ديگر پرورانده است.
ولي اين باور عمومي كه بيدل مضمون سازي را به افراط كشانده و شعر را به معما بدل ساخته است، درست به نظر نمي آيد. به واقع بيدل كمتر از صائب و ديگر هندي سرايان در بند مضمون سازي است و غالب اوقات شعر را به سوي يك سلسله دريافتهاي اشراقي و عرفاني مي كشد. آنچه در شعر بيدل نمود دارد، بيش از وفور مضامين، غرابت آنهاست. او از مضامين رايج دور مي شود و نكته هايي مي يابد كه از سويي با مفاهيم عرفاني نزديك است و از سويي اغراقهايي شديدتر از معمول دارد.
در واقع سايه نوعي نگرش عرفاني بر بيشتر آثار بيدل ديده مي شود و حتي مضامين معمول شعرش هم بسا مواقع نمكي از عرفان دارد، آن هم با گرايش وحدت وجودي ابن عربي و پيروان او. همين قضيه، ابن مضامين را غالباً مه آلود و رازگونه كرده است. بسياري از مواقع در شعر او روابطي ميان عاشق و معشوق ديده مي شود كه از نوع رايج در عصر خودش نيست. مثلا در اين بيت، پاي نهادن در راه معشوق ناجايز دانسته مي شود و اين، سخني است غريب.
ادب نيست در راه او پا نهادن
اگر سر نمي بود، لغزيده بودم
به واقع اين راه را بايد با سر رفت، نه با پاي. پس لغزش آنجاست كه سري براي پيمودن راه در كار نباشد.
حال اين بيت دشوار ديگر را ببينيد كه در آن برخلاف انتظار، خاموشي، گستاخي دانسته مي شود.
دل عاشق به استغنا نيرزد
خموشي وضع گستاخانه كيست؟
عاشقي كه خاموش مي نشيند، گويا خود را بي نياز از معشوق دانسته است و اين خالي از جسارت نيست. عاشق مي بايد تقاضا و ناله كند.
شاعر ما گاهي حتي به امور اخلاقي و معاشرتي نيز از ديد عرفاني مي نگرد و مضموني خلاف معمول مي پرورد. مثلا در اينجا شكركردن را كاري ناشايسته مي داند، چون حتي لب گشودن هم در آن مقام خلاف تسليم است و ناپسند.
لب گشودن انحراف جاده تسليم بود
شكر هم گر راهبر شد، شكوه پرداز آمديم
به همين ترتيب، نگاه كردن به سوي معشوق نكوهيده مي شود، با آن كه همه شاعران اين نگاه را غنيمت مي دانند.
زصد ابرام بيش است انفعال چشم حيرانم
ادب پرورده عشقم، نگه را ناله مي دانم
و بالاتر از آن، در بيتي حتي عبادت را هم گناه مي شمارد، چون اين عدم ناچيز، در برابر آن وجود مطلق هر چه پيش نهد، گستاخي است.
غبار دشت عدم را كدام فعل و چه طاعت؟
زما اگر همه آهنگ سجده است، گناه است
در مضامين شعر بيدل، به ويژه در عالم عشق و عرفان، غالبا بايد منتظر خلاف آمد عادت بود. در اينجا عبادت گناه است؛ سكوت گستاخي است؛ عتاب عاشق به معشوق ترحم است؛ شاعر از دعا فرستادن به معشوق پرهيز دارد؛ پاره شدن نامه اش خرسندش مي كند؛ اظهار ندامت بسيار، ناپسند است. گويا متناقض نماييهاي بيدل از حوزه تصوير در گذشته و به حوزه معني و مضمون هم رسيده است، چنان كه در اين بيتها مي بينيم.
وفايم خجلت ناقدرداني برنمي دارد
اگر بر آبله پا مي نهم، دل مي كند در دم
فكر استعداد خود كن، فيض، حرفي بيش نيست
صبح بهر عالمي صبح است و بهر شام، شام
بي دماغي مژده پيغام محبوبم بس است
قاصد، آواز دريدنهاي مكتوبم بس است
زاهد! تو هم برافروز شمع غرور طاعت
رحمت در اين شبستان پروانه گناه است
به حيرتگاه وصل، افسون هجران عالمي دارد
فراموشي نصيبم كن مگر يادت كنم گاهي
هيچ كس قدر زندگي نشناخت
وصل ما مردن انتظار نبود
رسوايي عاشق به ره يار، بهشتي است
اي كاش در اين كوچه به چنگ عسس افتم
نامحرم كرشمه الفت كسي مباد
باب ترحميم، زماني عتاب كن
عتاب بحر رحمت، جوش عفوي ديگر است اينجا
گناه بي گناهي چند نابخشيدنت نازم
اي غره تميز! وبال جهان تويي
آيينه بشكن و همه را بي گناه گير
طينت آيينه و خاصيت زاهد يكي است
تا كجاها صافي ظاهر برد زنگش زدل؟
دوري مقصد به قدر دستگاه جست وجوست
پاگر از رفتار ماند، جاده منزل مي شود
تهمت كش ابرام شد افراط ندامت
عبرت عرقي كرد كز اين بزم حيا رفت
ملاحظه مي كنيد كه اين مضامين، ذاتاً پيچيده است و درك شان نيز نياز به نظر دقيق، فكر باريك و آشنايي با مضامين آشنا در شعر بيدل دارد. اين دشواري وقتي بيشتر مي شود كه شاعر از تفصيل به اجمال مي گرايد و بخشي از مضمون را ناگفته مي گذارد. به واقع خاليگاهي ميان اجزاي بيت باقي مي ماند كه بايد توسط خواننده پر شود. بيتهايي از اين دست البته بسيار نيست، ولي بعضي شان به اندازه كافي دشوار است، چون دو مصراع گسسته از هم به نظر مي آيد و بايد آنها را با جمله اي ارتباطي به هم پيوست.
با درشتان، ظالمان هم بر حساب عبرت اند
سنگ اگر مرد است، جاي شيشه سندان بشكند
سرمه اين مقدار باب التفات ناز نيست
چشم او بر خاكساريهاي ما افتاده است
اي فضول و هم عقبا! آدم از جنت چه ديد؟
عبرت است آنجا كه صاحبخانه مهمان مي شود
مضمونهاي شعر بيدل وقتي پيچيده تر مي شود كه با ديگر عوامل دشوارساز همراه باشد. به طور كلي سختي فهم شعر بيدل در همين است كه هيچ گاه مطمئن نيستيم با فقط يك عامل ابهام آفرين روبه روييم. اين بيت را ببينيد كه به ظاهر هيچ گرهي در كارش نيست.
از تغافل چند بندي پرده بر روي بهار؟
چشم واكن، غنچه بادام وا خواهد شدن
در آغاز به نظر مي آيد كه مي گويد «چرا از بهار غفلت كرده اي؟ نگاه كن كه غنچه بادام وا مي شود.» ولي همه مضمون اين نيست، كه اگر اين بود بي نمك بود و ارزش سرايش نداشت. نكته اين است كه غنچه بادامي كه باز مي شود مي تواند همان چشم معشوق نيز باشد. به واقع مي گويد «پلكهاي تو پرده اي است كه بر روي بهار بسته اي. وقتي چشم بگشايي، غنچه بادام (چشم تو) وامي شود.»

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14