(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه 19 مرداد 1388- شماره 19432
 

چانه زني بر سر اوستيا
دموكراسي هند زير چرخ اقتصاد بازار
اتاق هاي فكر وسياست در آمريكا



چانه زني بر سر اوستيا

به رغم اعلام استقلال سوخومي و تسخين والي از تفليس و حمايت مسكو از اين امر، تقابل گرجستان با حمايت كشورهاي غربي در يك سو و آبخازيا و اوستياي جنوبي با پشتيباني روسيه در سوي ديگر در خصوص وضعيت آتي اين دو جمهوري همچنان در جريان است .
روسيه كه با اهداف بلندمدت وارد جنگ پنج روزه اوت 2008 شد، پس از اين جنگ، ضمن شناسايي استقلال آبخازيا و اوستياي جنوبي و با
برنامه ريزي هاي قبلي قراردادهايي مختلف سياسي، اقتصادي و امنيتي را با اين دو جمهوري امضا و تأمين امنيت آنها را از جمله در قالب حفاظت مرزهاي آن به عهده گرفت. پس از اين نيز مقامات اين كشور از جمله «باريس گريزلوف»، رئيس دوما و «دميتري مدويديف»، رئيس جمهور آن با سفر با اين جمهوري ها نشان دادند كه روسيه از تصميم خود در شناسايي استقلال اين دو جمهوري كه به عبارتي تأكيد بر حضور بلندمدت خود در اين دو جمهوري است، باز نخواهد گشت و بحث در اين باره را تمام شده مي داند.
هرچند مقامات اين دو جمهوري نيز بر عدم تمايل خود به الحاق به روسيه و استقلال از مسكو در
تصميم گيري هاي خود تأكيد دارند، اما پرواضح است كه اين اقدامات به جز نمايش هاي سياسي نيست و با عنايت به اينكه اين دو جمهوري بدون روسيه، استقلالي نخواهند داشت، لذا در محذور پذيرش نفوذ مسكو در رفتارهاي خارجي خود از جمله در قبال گرجستان هستند. با اين وجود، هنوز تفليس و متحدان غربي آن در اروپا و امريكا با تأكيد بر تماميت ارضي گرجستان كه به عبارتي تأكيد برتعلق اوستياي جنوبي و آبخازيا به اين كشور و عدم وجاهت استقلال آنها است، همچنين به بازگرداندن اين دو منطقه به حاكميت گرجستان اميدوارند .
زير اين شرايط و به دنبال وتوي قطعنامه تمديد مأموريت ناظران سازمان ملل درگرجستان از سوي روسيه كه منتهي به خروج اين نيروها از اين كشور شد، مقامات اروپايي در صدد برآمده اند تا با احياي حضور ناظران اتحاديه اروپا درگرجستان، ضمن نشان دادن استمرار پيشتياني خود از ساكاشويلي، مانع پيشروي هاي بيشتر روسيه در اين كشور شوند. در همين راستا اخيراً نشستي پنج جانبه در شهر گالي ميان نمايندگان گرجستان، روسيه، سازمان ملل،اتحاديه اروپا و آبخازيا با هدف تسهيل در عبور و مرور مرزي ميان آبخازيا و ساير مناطق گرجستان تشكيل شد .
اين نشست در حالي برگزار شد كه هر يك از طرفين پيش از برگزاري آن بر مواضع خود تأكيد كرده و به اين ترتيب نه براي مصالحه و يافتن راهي
مرضي الطرفين براي ارتفاع مشكلات، بلكه براي تأكيد بر مواضع پيشين خود به طرف مقابل در گولي گرد هم آمده بودند. سرگئي شامبا، وزير خارجه آبخازيا در اين خصوص و با اظهار اينكه به نمايندگان اتحاديه اروپا تأكيد مي كند كه نبايد در امور داخلي اين جمهوري دخالت كنند، ناراحتي خود را از
موضع گيري هاي اين اتحاديه در تأكيد بر تماميت ارضي گرجستان كه به معناي عدم استقلال اين جمهوري و اوستياي جنوبي است، اعلام كرد .
به اظهار او اين گونه موضع گيري هاي غيرسازنده، ضمن اينكه با واقعيت هاي حادث شده در منطقه مطابقتي ندارد، مخ ل گفتگو و روابط سازنده آتي ميان سوخومي با بروكسل است. دليل موضع سخت گيرانه آبخازيا در قبال اتحاديه اروپا، افزون بر اين موضع گيري، تصميم اخير اين اتحاديه مبني بر ضرورت ادامه فعاليت ناظران اين اتحاديه در گرجستان در نشست وزيران خارجه آن است. در اين نشست همچنين بيانيه اي صادر شد كه طي آن تأكيد شده بود كه تمام شركت كنندگان در مذاكرات پنج جانبه گولي بايد، ضمن پذيرش تمديد مأموريت ناظران اروپايي، به فعاليت عادي اين نيروها نيز كمك كنند. در اين بيانيه در توجيه حضور و ادامه فعاليت اين ناظران به موافقتنامه مدويديف - ساركوزي اشاره شد كه طي آن بر ضرورت آزادي عمل ناظران بين المللي در محدوده جغرافياي آبخازيا و اوستياي جنوبي تأكيد شده است. با اين وجود، مقامات آبخازيا تصريح
كرده اند كه با اين گونه موضع گيري ها هيچ
نتيجه اي از نشست هايي چون نشست پنج جانبه گولي تحصيل نخواهد شد و تنها بن بست مذاكرات و تشديد تنش را در پي خواهد داشت .
با اين وجود، تفليس نيز كه در سوي مقابل بر تشديد فشار كشورهاي غربي به ويژه اتحاديه اروپا بر روسيه و اين دو جمهوري در جهت اعاده تماميت ارضي خود تأكيد دارد، نارضايتي خود از دستور نشست گولي را ابراز داشته است. مقامات گرجي در نشست گولي در پي آن بودند تا از ق بل اين فشارها، در وهله نخست جغرافيايي نظارت ناظران اروپايي را به اين دو جمهوري گسترش داده و در وهله دوم زمينه حضور نمايندگان امريكا در هيأت ناظران را فرآهم آورند كه هيچ يك از اين اهداف محقق نشد. با اين ملاحظه، همان طور كه پيش تر نيز اعلام شده بود، بحث ها در گولي به موضوع وضعيت مرزي ميان آبخازيا و گرجستان محدود ماند. موضوع وضعيت مرزي ميان آبخازيا و گرجستان به اين واسطه مورد تأكيد قرار گرفته كه اخيراً برخي رسانه هاي گرجي از سخت شدن و ايجاد مشكل از سوي نظاميان روس مستقر در مرزهاي آبخازيا براي گرجي هايي كه مايل به گذر از خطوط مرزي هستند، خبر داده اند. بر اساس اين گزارش ها، مرزبانان روسي كه بر اساس توافق دوجانبه با آبخازيا در اين مرزها مستقر شده اند، طي هفته هاي اخير به كساني كه مايل به گذر از آبخازيا به ساير مناطق گرجستان بوده اند، اجازه عبور نداده و مرزها را
بسته اند .
با اين وجود مقامات آبخازيا اين اخبار را
شائبه هايي از سوي رسانه هاي گرجي مي دانند كه طي ماه هاي اخير به تكرار و با هدف ايجاد تحريك در روابط اين جمهوري با گرجستان واتحاديه اروپا در دستور قرار گرفته است. آنها با تأكيد بر اينكه مرزهاي اين جمهوري با ساير مناطق گرجستان باز است، برخي تأخير ها در عبور از خطوط مرزي را تشريفات عادي براي عبور از مرزهاي دو كشور مستقل عنوان مي كنند . به اظهار آنها دليل افزايش بازرسي ها نيز بيش از هرچيز ممانعت از عبور تروريست هاي و ريزش اقدامات جنايي از آن سوي مرزها به آبخازيا بوده است . آنها با تأكيد بر اينكه طي ماه هاي اخير مرزهاي آبخازيا به تكرار از سوي نيروهاي گرجي مورد تهاجم قرار گرفته، تأكيد دارند اين سخت گيري ها را به طور تلويحي به نظاميان گرجي نسبت داده اند .
با اين ملاحظه، اين مقامات تأكيد دارند كه آبخازيا اقدامات خود را در تحكيم و تقويت مرزهاي خود به عنوان يك ضرورت در دستور دارد و در آينده نيز اين هدف را دنبال خواهد كرد . از سوي ديگر، مقامات آبخازي با اشاره به اينكه خود (به كمك روسيه) قادر به حفاظت از مرزهاي خود و ايجاد نظم هستند، تأكيد كرده اند كه هيچ گاه با حضور ناظران اتحاديه اروپا در اين جمهوري موافقت نخواهند كرد. بر اين اساس، آنها تأكيد مي كنند كه ناظران اتحاديه اروپا بايد در ساير نقاط گرجستان به وظايف نظارتي خود بپردازند، چرا كه تمام تخلفات و ناامني ها از اين مناطق سرچشمه مي گيرد. افزون بر اين، مقامات اين جمهوري به صراحت و با اشاره به عدم بي طرفي واشنگتن در مسائل گرجستان، اضافه شدن ناظران امريكايي به هيأت نظارت اتحاديه اروپا را رد
كرده اند.
منبع: ايراس

 



دموكراسي هند زير چرخ اقتصاد بازار

نوشته: آروند هاتي روي
غربي ها همچنان بر سر اين موضوع بحث مي كنند كه آيا پس از مرگ حياتي در كار است يا نه. من مي خواهم سوال ديگري با همين مضمون بپرسم: آيا پس از دموكراسي زندگي وجود دارد؟ اگر وجود دارد از چه نوع است؟ منظورم از دموكراسي شكل ايده آل آن نيست، آن نوعي را مدنظر دارم كه هم اكنون در زندگي ما جاري است: ليبرال دموكراسي غربي.
تلاش ها براي پاسخ به اين سوال اغلب به مقايسه سيستم هاي مختلف حكومتي منجر شده و سرانجام قضيه به نفع دموكراسي تمام مي شود. اما اين رويه، رويه مناسبي نيست. گفته مي شود كه دموكراسي مدل كاملي نيست، اما از مدل هاي موجود بهتر است. خواهند گفت كه اگر دموكراسي را نمي پسنديد، حكومت افغانستان، پاكستان، عربستان و سومالي حكومت ايده آل شماست؟
اينكه آيا دموكراسي بايد آن مدينه فاضله اي باشد كه تمام جوامع در حال توسعه آرزويش را دارند يا نه، مسئله جدايي است. سوال در مورد «حيات پس از دموكراسي» را بايد از ما غربي ها پرسيد كه هم اكنون در جوامع دموكراتيك يا در كشورهايي كه ادعاي دموكراتيك بودن دارند، زندگي مي كنيم. معناي اين پرسش آن نيست كه من پيشنهاد مي كنم كه جوامع به دوره ديكتاتوري بازگردند. معناي پرسش من اين است كه دموكراسي كنوني مشكلات ساختاري بسياري دارد.
حقيقتا بايد از خود بپرسيم كه ما با دموكراسي چه كرده ايم؟ دموكراسي را تبديل به چه چيزي كرده ايم؟ پس از حاكم شدن دموكراسي چه اتفاقي مي افتد؟ هنگامي كه از درون تهي مي شود و معناي واقعي اش از بين مي رود چطور؟ هم اكنون چه شده كه دموكراسي و بازار آزاد به يك موجود وحشي بدل شده كه عقربه فكر آن جز در جهت منافع مادي اش نمي چرخد! آيا مي توان جلوي اين روند را گرفت؟ آيا مي توان پيكري مثله شده را دوباره به حالت اول بازگرداند؟
براي ادامه حيات زمين هم كه باشد، آنچه كه ما امروز نيازمنديم، دورانديشي است. آيا دولت هايي كه موجوديت آنها وابسته به سود مطلق است، مي تواند اين دورانديشي را فراهم كند؟ آيا اين دموكراسي، پاسخگوي همه سوالات ما و حافظ آزادي هاي فردي و برآورنده آرزوهاي شيرينمان، پايان زندگي بشر را رقم خواهد زد؟ تركيب ناتواني ما براي زندگي سعادتمندانه در زمان حال و ناتواني در دورانديشي، ما را به موجودات عجيبي تبديل كرده است. گويا قدرت تفكر ما از غرايزمان براي تامين مايحتاج زندگي پيشي گرفته است. ما زمين را زير و رو مي كنيم و اميد به اين داريم كه ماديات دنيا بتواند آن چيز ارزشمندي را كه از دست داده ايم، جبران كند.
من در كتاب جديد خود با عنوان «گوش دادن به ملخ ها» سعي كرده ام به اين سوالات پاسخ دهم. پاسخ اين است كه دموكراسي به هيچ وجه قادر به تامين عدالت و ثباتي كه ما در آرزوي آن هستيم، نيست. من اين كتاب را در هند نوشته ام، در جريان كشتار مسلمانان اين كشور در گجرات؛ زماني كه جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريكا به هند رفته بود؛ در جريان شورش مردم در تابستان 2008 در كشمير و پس از حملات 26 نوامبر 2008 به بمبئي.
اگرچه بسياري از مقالات اين كتاب با عصبانيت و در زماني نگاشته شده كه سكوت سخت تر از سخن گفتن بود، اما همه يك وجه مشترك دارند. آنها در مورد نقصان هاي يك فرآيند دموكراتيك نيستند، بلكه در مورد نتايج منطقي حاكم شدن دموكراسي و نحوه اجراي دموكراسي در كشوري هستند كه عنوان بزرگترين دموكراسي دنيا را با خود يدك مي كشد.
اگرچه مقالات اين كتاب بين سال هاي 2002 تا 2008 نگاشته شده اند، اما جرقه نوشتن آن در سال 1989 خورد، زماني كه كاپيتاليسم توانست در كوه هاي افغانستان بر كمونيسم شوروي پيروز شود. در ماه هاي نخست فروپاشي شوروي و فرو ريختن ديوار برلين بود كه دولت هند، كه زماني رئيس جنبش عدم تعهد بود، ناگهان به امپراتور جهان تك قطبي جديد، يعني آمريكا پيوست و با آن هم پيمان شد.
قواعد بازي كاملا عوض شدند. ميليون ها انساني كه در روستاهاي دوردست زندگي مي كردند و نه از ديوار برلين چيزي شنيده بودند و نه از شوروي، نمي توانستند حتي تصور كنند كه اتفاقات عصر جديد چقدر مي تواند در زندگي آنها تاثير بگذارد. فرآيند آوارگي و پراكندگي آنها در اوايل دهه 1950 شروع شده بود، زماني كه هند الگوي توسعه شوروي را برگزيده بود، مدلي كه در آن كارخانه هاي فولاد و هزاران سد بزرگ قرار بود قله هاي بلند اقتصاد را تسخير كنند. دوره خصوصي سازي و تغييرات ساختاري اين فرآيند را به شكل عجيبي تسريع كرد.
امروزه، عباراتي مانند توسعه و پيشرفت با اصلاحات و خصوصي سازي يكي شده اند. منظور از «آزادي»، «انتخاب» شده است، معناي «بازار» مكاني نيست كه شما به آنجا رفته و نيازهاي خود را برآورده كنيد، بلكه فضايي نامحدود است كه شركت هاي بي آبرو در آنجا به تجارت مشغولند، تجارتي كه شامل خريد و فروش «آينده» انسان هاست. در دنياي كنوني، منظور از «عدالت»، «حقوق بشر» است.
اين بازي با زبان، اين تكنيك از درون تهي كردن مفاهيم و تبديل آنها به سلاح، و استفاده از آنها به عنوان يك ماسك و يكي از استراتژيك ترين پيروزي هاي تزارهاي دوره جديد است. اين دورويي به آنها اجازه داده كه مخالفان خود را به حاشيه برانند، مخالفان را از لحاظ زبان و واژه خلع سلاح كنند تا نتوانند انتقادات خود را بيان كنند، و آنها را به عنوان افرادي ضدپيشرفت، ضدتوسعه، ضداصلاحات و ضدملت رد كنند. اگر جرئت داريد از حفاظت از يك رودخانه يا جلوگيري از نابودي يك جنگل سخن بگوئيد، خواهند گفت «آيا شما به پيشرفت اعتقاد نداريد؟». به مردمي كه خانه هايشان در حال ويران شدن براي ايجاد سدهاي بزرگ است مي گويند «آيا شما مدل ديگري براي توسعه داريد؟» به مردمي كه باور دارنددولت وظيفه دارد براي ملت آموزش اوليه، سلامتي درماني و امنيت اجتماعي تامين كند، مي گويند «شما عليه اقتصاد بازار هستيد»... و البته مخالفت با اين الگوي اقتصادي جرمي نابخشودني است.
اين سرقت ادبيات اساس زيانكاري هاي ماست. دو دهه «توسعه» به اين شكل در هند باعث شكل گيري طبقه متوسطي شده است كه ناگهان به ثروت كلاني دست يافته اند و در كنار آن جمعيت پرشماري كه به حد اعلاي فقر رسيده اند. سيل و خشكسالي ناشي از «مهندسي طبيعت» ده ها ميليون انسان را آواره كرده است. همه اين كارها هم به نام فقرا انجام گيرد، اما در حقيقت پاسخي به نيازهاي آريستوكراسي مدرن است.
جنگ براي تحصيل زمين در مركز جار وجنجال هاي مربوط به «توسعه» قرار دارد. چيدامبارام قبل از آنكه وزير دارايي هند شود، وكيل شركت «انرون» و عضو شوراي مركزي شركت «ودانتا» بود، يك شركت معدن بين المللي كه هم اكنون در «اوسيرا» مشغول نابود كردن تپه هاي نيامجيري است. شايد جهان بيني او ناشي از شغل ويژه اش بوده است. سال قبل، طي يك مصاحبه گفته بود كه قصد دارد 85 درصد ساكنان هند را در شهرها ساكن كند. به واقعيت پيوستن اين ديد، نيازمند مهندسي اجتماعي در يك سطح بسيار گسترده است. معناي اين حركت وادار كردن 500 ميليون نفر به مهاجرت از روستاها به شهرهاست، اين فرآيند هم اكنون در حال عملي شدن است و به سرعت هند را به يك كشور پليسي تبديل مي كند كه در آن، مردمي كه از واگذاري زمين خود امتناع مي كنند، به زور اسلحه وادار به اين كار مي شوند. جنگل ها، كوه ها و سيستم هاي آبي در حال نابود شدن توسط شركت هاي غارتگري است كه از سوي دولت حمايت مي شوند. در شرق هند، حفاري براي به دست آوردن بوكسيت و آهن در حال نابود كردن كل اكوسيستم منطقه و تبديل زمين هاي حاصلخيز به صحرا است. هم اكنون در هند به سختي رودخانه اي پيدا مي شود كه مي تواند به اقيانوس برسد؛ قريب به اتفاق خشك شده اند. گويي يك جامعه باستاني زير فشار فئوداليسم فرسوده شده است.
حزب «باهاراتياجاناتا» (BJP) سال 1989 در اقدامي كه گويا با هدف تبيين ارتباط «اتحاد» و «توسعه» انجام شد، مبارزات انتخاباتي خود را با شعار «ناسيوناليسم هندو» آغاز كرد. اين دقيقا زماني بود كه حزب حاكم كنگره هند در بازارهاي خود را به روي شركت هاي مالي بين المللي مي گشود. سال 1990، آدواني رهبر اين حزب به سراسر هند سفر كرد و تبليغات منفي زيادي عليه مسلمانان انجام داد و خواستار ويران شدن مسجد «بابري» - مسجدي كه يادگار قرن 16 است- و جايگزين شدن آن با معبد «رام» شد. در سال 1992 يك راهب كه از آدواني دستور مي گرفت، سرانجام مسجد را خراب كرد. اوايل سال 1993 راهب ديگري در بمبئي به مسلمانان حمله كرد و تقريباً هزار نفر را كشت. اين بود كه BJP توانست با تقويت كردن جنوني كه در جامعه به وجود آورده بود در سال 1998 حزب كنگره را شكست داده و به قدرت برسد. از روي تصادف نبود كه ظهور «هندوتاوا» با اقدام آمريكا در برشمردن اسلام و كمونيسم به عنوان دشمنان بزرگ واشنگتن، همزمان شد. مسلمانان از سوي دولت ريگان تروريست ناميده شدند. دولت هند كه زماني حامي فلسطين بود، طبعاً به اسرائيل گرايش پيدا كرد. هم اكنون هند و اسرائيل رزمايش هاي مشترك نظامي برگزار مي كنند، همكاري اطلاعاتي دارند و احتمالاً در مورد اينكه چگونه سرزمين هاي اشغالي را اداره كنند تبادل نظر مي كنند.
سال 1998 زماني كه حزب BJP به قدرت رسيد، فرآيند خصوصي سازي و ليبراليزه كردن هشت ساله شده بود. زماني كه BJP روي كارآمد، با تمام قوا از شركت هاي عظيم مالي مانند انرون (Enron) حمايت كرد.
در هفته هاي نخست حكومت خود، حزب BJP تعدادي آزمايش ترمواتمي انجام داد. اگرچه هند در سال 1975 وارد حلقه هسته اي دنيا شده بود، اما دست به آزمايش هسته اي نزده بود. ناسيوناليسم هندو با شادماني زايدالوصفي به استقبال آزمايش هسته اي رفت و همين شور و اشتياق ادبيات تهاجمي جديدي را به جامعه هند آورد. آنچه بر زبان ها افتاده بود حرف هاي جديدي نبود، اما اين سخنان زماني غيرقابل قبول و مطرود بودند كه حال مورد استقبال قرار گرفته بودند. از آن زمان به بعد، كمونيسم هندويي و ناسيوناليسم هسته اي، مانند جهاني سازي، بر ايدئولوژي احزاب سياسي هند حكومت كرده است. اين، زهري است كه به رگ هاي ما تزريق شده است.
فوريه 2002 به دنبال يك حمله مسلحانه به يك قطار كه طي آن 58 هندو كشته شدند، حكومت BJP در گجرات كه «نارندرامودي» رياست آن را به عهده داشت، مديريت قتل عام مسلمانان در اين ايالت را به عهده گرفت. پروژه اسلام هراسي كه پس از حملات 11 سپتامبر 2001 از سوي واشنگتن كليد خورده بود، در اين قتل عام مودي را ياري كرد.
حكومت گجرات در حاشيه ايستاد و قتل عام 2 هزار مسلمان را به نظاره نشست. گجرات ايالتي است كه در آن همواره بين مسلمانان و هندوها تنش و درگيري وجود داشته است. قبل از اين ماجرا هم شورش هايي وجود داشت. اما اين قضيه شورش نبود، بلكه قتل عام نژادپرستانه بود.
پس از اين كشتار نارندرا مودي نامزد انتخابات شد. مردم گجرات با راي قاطعي او را به قدرت رساندند. پنج سال بعد هم او دوباره در انتخابات پيروز شد. او هم اكنون در حال طي كردن سومين دور حكومتش بر گجرات است و به دليل تعهدات ويژه اش در قبال تجارت آزاد، در ميان اهالي تجارت و منابع ثروت محبوبيت قابل توجهي دارد.
ژانويه 2009 مديران دو شركت بزرگ هندي به نام هاي «راتان تاتا» و «موكش آمباني» ضمن تقدير از سياست هاي «توسعه محور» مودي، از او به عنوان كانديداي آينده نخست وزيري هند حمايت كردند.
دو ماه پيش انتخابات عمومي سال 2009 كه در آن بيش از دو ميليارد دلار هزينه شد، به پايان رسيد. اين رقم بيش از بودجه دولتي آمريكا براي انتخابات است. براساس گزارش برخي رسانه ها رقم واقعي هزينه ها 10 ميليارد دلار بود. سوال اينجاست كه اين پول ها از كجا آمده است؟
حزب كنگره و همپيمان آن يعني حزب UPA حائز اكثر كرسي ها شدند. جالب اينكه بيش از 90 درصد كانديداهاي مستقل شكست خوردند. واضح است كه بدون حمايت مالي، برنده شدن در انتخابات بسيار سخت است در چنين فضاي وانفسايي، نظام انتخاباتي تبديل به بازاري شده كه در آن راي دهنده ها نقش مصرف كننده را بازي مي كنند و دموكراسي در راه بازار آزاد قرباني مي شود. كساني كه توان مصرف ندارند، اهميتي هم ندارند.خوب يا بد، انتخابات سال 2009 به اين نكته تاكيد كرد كه پروژه «توسعه» همچنان در حال اجراست. اما اشتباه بزرگي است كه فكر پروژه «اتحاد» به حاشيه رفته است.
مبارزات انتخاباتي 2009 كه آغاز شد، دو چيز به طرز گسترده اي در رسانه ها تحت پوشش قرار گرفتند. اولي «ماشين مردم» دو هزار دلاري بود. و ديگري سخنراني وارون گاندي چهره جديد حزب BJP كه نارندرا مودي در مقابلش بسيار انسان متعادلي به نظر مي رسد. گاندي در يك سخنراني گفت كه مسلمانان بايد استرليزه شوند. او گفت: «هيچ مسلماني نبايد جرئت كند كه سرش را اينجا بالا بگيرد، من راي هيچ مسلماني را نمي خواهم.»
وارون گاندي در انتخابات پيروز شد. مايه تعجب است، نه؟ حال بايد پرسيد آيا مردم هميشه درست انتخاب مي كنند؟ BJP همچنان دومين حزب بزرگ هند است و تنها رقيب واقعي حزب كنگره. قطعاً BJP به مبارزه با «كنگره» ادامه خواهد داد.
نهادهاي دموكراتيك قديمي هند، مانند دادگستري، پليس، مطبوعات آزاد و البته نظام انتخاباتي، اغلب اوقات برعكس آنچه بايد، انجام مي دهند. آنها براي يكديگر پوششي به وجود مي آورند تا اهداف توسعه و اتحاد را پيش ببرند.

 



اتاق هاي فكر وسياست در آمريكا

در حاليكه اتاق هاي فكر در چند سال اخير به »پديده جهاني« تبديل شده اند، اتاق هاي فكر موجود در آمريكا از دو جهت با ديگر همتايان خود در ساير كشورها متفاوت هستند. اول اينكه، توانايي مشاركت مستقيم و غير مستقيم در سياست گذاري دارند و ديگر، اقبال سياست گذاران به آنها براي مشاوره هاي سياسي است .
زمانيكه حوادث 11 سپتامبر 2001 به وقوع پيوست، مديران شبكه ها و روزنامه نگاران در ايالات متحده در صدد يافتن كارشناسان امور سياسي برآمدند كه بتوانند به دو سوال اساسي پاسخ دهند:
اول اينكه، چرا دو نماد مهم نظامي و اقتصادي آمريكا - مركز تجاري جهاني و پنتاگون - مورد حمله قرارگرفتند؛ و ديگر اينكه، در نهايت امر چه كسي مسئول سازمان دهي و هماهنگي اين عمليات وحشيانه بود ؟
در حقيقت حتي پيش از شوك اوليه ناشي از آنچه كه رخ داده بود، كارشناسان امور سياسي در برخي از اتاق هاي فكر پيشرو در امور دفاعي وخارجي آمريكا در شبكه هاي مهم تلويزيوني اين كشور به تبادل نظرات و افكار خود مي پرداختند. در طي هفته ها و ماه هاي پس از وقوع اين حملات، حضور كارشناسان در رسانه ها افزايش يافت.
اشتياق اتاق هاي فكر براي حضور در رسانه ها در زمان پر التهاب 11 سپتامبر به هيچ عنوان موجب شگفتي كارشناسان نشد ، چرا كه پيش از اين نيز شاهد حضور فزاينده آنها در فرايند سياست گذاري بودند. از آنجا كه فعاليت اصلي اتاق هاي فكر، بسط ، شكل دهي مجدد ، و ارائه نظرات به مردم و سياست گذاران است ، بعيد بود فرصت اظهار نظر در مورد يكي از تاريخي ترين روزهاي تاريخ معاصر آمريكا را از دست بدهند. دسترسي به رسانه ها تنها يكي از راهبردهايي است كه اتاق هاي فكر با تكيه بر آن ،به شكل دهي افكار عمومي و سياست دولت مي پردازند.
هدف من تنها تشريح فعاليت هاي اتاق فكر در ايالات متحده و يا گمانه زني در مورد ميزان نفوذ اين نهاد ها نيست بلكه تكامل وگسترش اتاق هاي فكر آمريكا و راهبرد هاي گوناگوني كه اين اتاق ها با تكيه بر آن به تصميم گيري هاي سياست خارجي كمك مي كنند ، مورد بررسي دقيق قرار خواهند گرفت.
بنابرآنچه در اين مقاله مرد بررسي قرار خواهد گرفت پاسخ به دو سوال اساسي است: اول اينكه كه چرا اتاق هاي فكر در ايالات متحده به چهره اصلي ترسيم دورنماي سياسي كشور تبديل شده اند و ديگر اينكه چرا سياست گذاران در كنگره ، قوه مجريه ، و مقامات اداري فدرال غالبا براي انجام مشاوره سياسي به آنها روي مي آورند.
تاريخچه اي كوتاه از اتاق هاي فكر در آمريكا
صاحب نظراني كه رشد و توسعه اتاق هاي فكر آمريكا را مورد بررسي قرار داده اند ، بر اين نظر اجماع دارند كه عواملي همچون ماهيت بيش از اندازه غير متمركز نظام سياسي آمريكا و نيز نبود نظم و انضباط حزبي و تزريق عظيم منابع مالي از طرف موسسات خيريه ، موجب گسترش اتاق هاي فكر شده است. اما با اين حال اين كارشناسان در مورد زمان تشكيل اولين اتاق فكر در ايالات متحده آمريكا و عوامل تشكيل دهنده چنين مجموعه اي اتفاق نظر ندارند. از اين رو صاحب نظران به جاي تلاش در جهت تعريف ماهيت اتاق هاي فكر - كه به جهت تنوع و تعدد آن امري دشوار است - در صدد شناسايي امواج و دوره هاي اصلي رشد اين اتاق ها هستند. با اين حال تلقي من در اين مقاله از اتاق هاي فكر ، نهاد هايي تحقيق محور ، غير حزبي ، غير انتفاعي ( كه البته اين به معناي نداشتن ايدئولوژي نيست )
مي باشد كه از اهداف اوليه آنها تاثير گذاري بر افكار عمومي و سياست هاي دولت است.
در اينجا بايد يك سري ملاحظات را در نظر گرفت . اول اينكه واژه » اتاق فكر » براي اولين بار در ايالات متحده طي جنگ جهاني دوم مورد استفاده قرار گرفت . در آن زمان اتاق فكر به محيط يا اتاق امني اطلاق مي شد كه در آن متخصصين امور دفاعي و طراحان نظامي براي تبيين راهبرد هاي مورد نظر خود دور هم جمع مي شدند، اما كاربرد اين واژه هم اكنون طيف گسترده تري را در بر مي گيرد و به 2000 سازمان فعال در امر تجزيه و تحليل سياست در آمريكا و همچنين نزديك به 2500 نهاد مشابه ديگر در سراسر دنيا اطلاق مي شود. ممكن است يك اتاق فكر تصاوير گوناگوني از سازمان هاي مختلف را در ذهن انسان تداعي كند . گاهي اوقات به سازماني همانند »رند« ( RAND ) اطلاق
مي شود كه يكي از مهم ترين
نهاد هاي تحقيقاتي در زمينه سياست دفاعي و خارجي است كه بيش از 1000 كارمند و بودجه سالانه بالغ بر 100 ميليون دلار دارد ، و در برخي از موارد هم معرف سازمان سياسي كوچكي است كه كمتر از 24 كارمند دارد و بودجه آن در حدود 1 تا 2 ميليون دلار
مي باشد .
در وقايع نگاري اتاق هاي فكر آمريكا به خصوص مواردي كه در زمينه مطالعات سياست خارجي فعاليت دارند ، توجه به تعدد و تنوع بيش از اندازه اتاق هاي فكر حائز اهميت است. تشخيص اين امر ضروري است كه اگر چه اشتياق اتاق هاي فكر براي شكل دهي افكار عمومي ، اولويت هاي سياسي و انتخاب هاي تصميم گيران به يك ميزان است ، اما نحوه و چگونگي تلاش آنها در جهت تاثير گذاري سياسي به اولويت ها ، منابع و ماموريتهاي محوله نيز بستگي دارد.
نسل اول : كاركرد اتاق هاي فكر بعنوان نهاد هاي تحقيقاتي در امر سياست
اولين موج عمده اتاق هاي فكر فعال سياست خارجي در ايالات متحده طي سال هاي اوليه قرن بيستم شكل گرفت. دليل آن هم تمايل روشنفكران پيشرو و افراد خيري بود كه سعي داشتند با ايجاد موسساتي ، صاحب نظران و رهبران بخش هاي دولتي و خصوصي را براي بحث و مناظره پيرامون موضوعات جهاني گرد هم بياورند . در دهه هاي ابتدايي قرن بيستم حضور سه نهاد بيش از سايرين به چشم مي آمد .
اين اتاق هاي فكر همراه ساير اتاق هاي فكر ديگر كه طي
دهه هاي اول قرن بيستم بوجود آمدند ، به استفاده ازتخصص علمي خود در موضوعات سياسي متعهد بودند . كاركرد برخي از اتاق هاي فكر همانند كارنيج اندومنت و بروكينگز - بنا به گفته كنت ويور از كارشناسان بروكينگز كه از اين مراكز به عنوان دانشگاه بدون دانشجو ياد مي كند - در واقع اولويت بخشي به انجام تحقيقات دانشگاهي با كيفيت بالاست . از جمله اقدامات اين اتاق ها انتشار كتاب ، مجله و ساير اطلاعات مورد نياز » مخاطبان هدف« مي باشد. اگر چه كارشناسان اين نهاد ها در ابتداي تاسيس اين مراكز به سياست گذاران خدمات مشاوره ارائه مي كردند ، اما هدف اوليه آنها تاثير گذاري مستقيم بر
تصميم گيري ها نبود بلكه كمك به آموزش و اطلاع رساني به
سياست گذاران و مردم در مورد پيامد هاي بالقوه اجراي برخي از گزينه هاي سياست خارجي مد نظر آنها بود . ميتوان گفت كه كه تمايل اتاق هاي فكر تحقيق محور در دور نگه داشتن خود از فعاليت سياسي به دليل تعهد آنها درحفظ استقلال فكري و سازماني ناشي مي شود ، امري كه بسياري از اتاق هاي فكر كنوني آن را ناديده مي گيرند .
نسل دوم : ظهور پيمانكاران دولتي
در دوره پس از جنگ جهاني دوم ، نياز به مشاوره هاي مستقل در زمينه سياست خارجي براي سياست گذاران امريكا پر رنگ تر شد . تصميم گيران در واشنگتن كه به دليل قدرت خود در نظام دو قطبي با مسئوليت هاي بيشتري مواجه شده بودند ، نياز بيشتري به دانش و تخصص اتاق هاي فكر پيدا كردند چرا كه اين اتاق ها در انخاذ سياست هاي منسجم تر و معقول تر امنيت ملي به آنها كمك مي كردند . سياست گذاران در 1948
مي دانستند كه بايد به چه مراكزي مراجعه كنند . موسسه رند در سال 1948 به منظور ارتقا و همچنين حمايت از منافع امنيتي ايالات متحده در دوران عصر اتمي تاسيس شد . شركت مذكور علاوه بر
پر كردن خلا موجود در جامعه تحقيقاتي سياست خارجي ، نسل جديدي از نهاد هاي تحقيقاتي - پيمانكاران دولتي - را نيز ايجاد كرد. اين نهاد ها عمدتا از سوي سازمان ها و بخش هاي دولتي تحقيق كننده در زمينه موضوعات مورد نظر سياست گذاران تامين مالي مي شدند . در سالهاي بعد اين شركت الهام بخش تشكيل چند پيمانكار دولتي از جمله موسسه هودسون ( Hudson ) و اوربان
( Urban ) شد .
نسل سوم : ظهور اتاق هاي فكر حمايتي
در سه دهه اخير هيچ يك از ساير اتاق هاي فكر به اندازه
اتاق هاي فكر به اصطلاح حمايتي ، از پشتيباني رسانه ها برخوردار نبوده اند . اين گروه با تلفيق تحقيقات در زمينه سياست با
شيوه هاي تهاجمي - كاركردي
كه در آن با ساير
گروه هاي ذي نفع اشتراك دارند - ماهيت و نقش اتاق هاي فكر را دچار تغيير و تحول كرده اند . بر خلاف اتاق هاي فكر موجود در سال هاي اوليه قرن بيستم كه تمايلي به درگير شدن در مباحثات سياسي نداشتند ، برخي اتاق هاي فكر همچون مركز مطالعات استراتژي بين المللي ، موسسه هريتيج ( Heritage ) و كاتو
( CATO ) از فرصتي كه براي اثر بخشي بر مسير و محتواي سياست خارجي بوجود آمده بود به خوبي بهره بردند . به دليل اينكه صنعت اتاق هاي فكر در آمريكا رقابتي تر شده است اكثر اين مراكزبه اهميت جلب نظر عموم مردم و ذهن سياست گذاران بيش از پيش واقف شدند .
نسل چهارم : اتاق هاي فكر ميراث محور
جديدترين نوع اتاق هاي فكر كه در نهاد هاي سياست گذاري خارجي به وجود آمده است ،
اتاق هاي فكر ميراث محور است . اين مراكز همانند مركز كارتر در آتلانتا و مركز صلح و آزادي نيكسون در واشنگتن دي سي در زمره
اتاق هاي فكري هستند كه توسط رئيسان جمهور پيشين ايجاد شدند با اين هدف كه در زمينه سياست خارجي و داخلي از خود ميراثي ماندگار بر جاي بگذارند. اين اتاق هاي فكر نظريات و ايده هاي متنوعي ارائه مي كنند ، كارگاه ها و سمينار هاي مختلفي برگزار
مي كنند و در عرصه هاي گوناگون سياست تحقيقات گسترده اي انجام مي دهند .
اعمال نفوذ سياسي، راهبرد اتاق هاي فكر يالات متحده
اتاق هاي فكر به گسترش و بسط ايده ها مي پردازند و همانند شركت هاي بخش خصوصي منابع قابل توجهي را براي بازار يابي محصولات خود اختصاص مي دهند . اما تفاوت اتاق هاي فكر با ساير شركت ها در اين است كه بر خلاف شركت ها ، موفقيت هاي خود را با ما به التفاوت سود مورد ارزيابي قرار نمي دهند(چرا كه به عنوان
سازمان هاي غير انتفاعي مستقل ثيت شده اند ) آنچه كه براي اتاق هاي فكر مهم است ميزان تاثير گذاريشان در شكل دهي افكار عمومي و سياست هاي دولت است . بدين معنا اتاق هاي فكر شبيه
گروه هاي ذي نفع يا گروه هاي فشار
مي باشند كه در ميان ساير سازمانهاي غير دولتي براي كسب اعتبار و قدرت سياسي رقابت
مي كنند . به رغم وجود تفاوت هاي قابل توجه ميان اتاق هاي فكر و گروه هاي ذي نفع در طي زمان ويژگي هاي متمايز كننده اين دو گروه تا حدودي مخدوش گرديده است .
اتاق هاي فكر به لحاظ بزرگي ، تعداد كار مندان و منابع سازماني با هم تفاوت هاي بسياري دارند اما همگي آنها براي اعمال نفوذ سياسي خود تا حدي به
كانال هاي خصوصي و دولتي وابسته اند . از ميان نزديك به
2 هزار اتاق فكر موجود در ايالات متحده نزديك به 25 % آنها مستقل يا خودكفا هستند و بسياري از آنها به بخش هاي دانشگاهي وابسته هستند .
اتاق هاي فكر براي انتقال نظرات خود به مردم و سياست گذاران از راهبرد هاي خاصي استفاده مي كنند كه من در اينجا به برخي موارد اشاره مي كنم : برگزاري سمينارها وهمايشهاي گوناگون در زمينه هاي مختلف سياست هاي خارجي ، تشويق كارشناسان بومي براي سخنراني در دانشگاه ها و ارائه نظرات در برابر كميسيون هاي مجلس و همچنين افزايش حضور در
رسانه هاي الكترونيكي و نوشتاري ، انتشار تحقيقات و ايجاد صفحات وب در اينترنت .
اما كارشناسان در اتاق هاي فكر به طور غير علني نيز به
شيوه هاي مختلف در سياست خارجي مشاركت دارند . اين موارد عبارتند از : پذيرش سمت در كابينه يا كابينه فرعي و يا پذيرش ساير سمت ها در دولت فدرال ( بسياري از سياست گذاران براي استفاده از خدمات دولتي به اتاق هاي فكر بر
مي گردند ) و فعاليت بعنوان مشاور در انتخابات رياست جمهوري يا در گروه فشار ،
هيئت هاي مشاوره كنگره و رياست جمهوري ، دعوت از سياست گذاران نخبه از وزارت دفاع ، امور خارجه ، شوراي امنيت ملي ، سيا و گرد هم آوردن سازمان ها و براي مشاركت در سمينار ها و كارگاه هاي خصوصي وهمچنين تهيه گزارشات سياسي و مطالعات مرتبط در زمينه موضوعات جاري در خصوص سياست خارجي براي سياستگذاران در كنگره و دولت فدرال. موسسه هريتيج بزرگترين اتاق فكر حمايتي آمريكا است.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14