(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 17 مرداد 1388- شماره 19430
 

عمو رحمت
قصه هاي انتظار من
زمزمه هاي انتظار
گلهاي پيغمبر(ص)
حرفهاي خودماني براي دوستان مدرسه اي
قطار خوب ما



عمو رحمت

محمد عزيزي (نسيم)
« عمو رحمت » را همه مي شناختند ؛ همه از كوچك تا بزرگ .
پير مرد قد بلند و هيكل دارومهرباني كه سر كوچه ي« غني زاده » يك دكان فرش فروشي داشت .
او هميشه اول وقت در صف اول نماز جماعت مسجد امام رضا عليه السلام حاضر بود .
هر هفته عصر پنجشنبه ها كه مي شد جلوي فرش فروشي جمعيت موج مي زد .
« آقا ! بيا »
اين صداي آشناي عمو رحمت بود كه هر عابري را كه مي ديد به مهماني ميوه ي فصل دعوت مي كرد .
سيب ، پرتقال ، نارنگي و ... ميوه هاي خيراتي او بودند .
دست هاي مهربان عمو رحمت خالي توي جعبه مي رفت و پر بيرون مي آمد .
امروز ديگر جاي عمو رحمت در صف اول نماز خالي است اما هر وقت كه از جلوي مغازه اش رد مي شوم
صداي آشنايش را مي شنوم :
« آقا ! بيا »
او رفته اما هنوز عطر سيب هايش در محله ي ما پخش است .
خدا رحمت كند عمو رحمت را .
ادامه دارد

 



قصه هاي انتظار من

بيا و جمعه ي مرا تهي از اين سراب كن
بيا و لحظه اي نظر به جو التهاب كن
تمام قلب هاي ما غمين و سرد و يخ زده
تو با حضور روشنت يخ وجودم آب كن
دلم زدست اين زمين گرفته است و داغدار
بيا و «قصه هاي انتظار من» كتاب كن
درون كوچه هاي عشق نشسته ام به انتظار
دل گرفته مرا تو غرق آفتاب كن
دگر جدايي و فراق براي عاشقان بس است
براي وصل عاشقان بيا، بيا شتاب كن
فاطمه كشراني/ تهران
(عضو تيم ادبي هنري مدرسه)

 



زمزمه هاي انتظار

در انتظار يار
سالهاست كه نهال انتظار را با اشك آبياري مي كنم. اميدوارم آنقدر بالا برود كه من به همراه آن در ميان ابرها پرواز كنم و براي پايان اين انتظار از فرشتگان كمك بگيرم.
يا حجه الله، يا امام زمان! اين را مي دانم كه تمام دنيا را ظلم و فساد فرا گرفته است. تواز ميان تمام اين بدي ها فقط 313 نفر را مي خواهي تا اين ها جزء ياران واقعي تو باشند.
يا مهدي! مي دانم كه من هرگز نمي توانم جزو ياران تو باشم اما اميدوارم همين كه انتظارت را مي كشم گوشه چشمي به من داشته باشي. اميدوارم با ظهورت قدم بر چشم هاي من بگذاري واي كاش كه چشم هاي من خاري براي پاهايت نباشد.
يا مهدي فاطمه! سالهاست كه شيعيان از پشت نرده هاي سرد و خاموش بقيع به دنبال قبر مادرت مي گردند، به اميد آن كه بيايي و مزار مادرت را براي ما آشكار سازي. به اميد آن روز.....
فائزه فضلي زاده / 41 ساله كلاس سوم راهنمايي / قم / مدرسه شاهد اشراقي
كاش بيايي!
چه جمعه زيبايي! چه دلنشين و رويايي!
روزي كه غروبش دلتنگ ترين لحظه ها بود، برايم تبديل شد به يك شادماني بزرگ.
به تو مي گويم فقط به تو. چقدر جمعه ها آمدند و رفتند و من منتظر ظاهر شدن نشانه هاي آسماني ات با خطي از نور ماندم اما نشد و تو نيامدي.
چقدر شمارش كردم اين آدينه هاي ناتمام را اما نيامدي. در غروبش بغضي گلويم را فشرد، اما نيامدي. به تو مي گويم فقط به تو. چه زيباست كه آمدنت با شكفتنت هم سو شود و چه رؤيايي كه من نيز نظاره گر حضور تو باشم.
آقاي من! اين آدينه نزديك است خيلي نزديك. كاش بيايي! كاش بيايي تا بغض و دلتنگي جمعه هاي طولاني از بين برود. آقاي نديده ام! باز هم آدينه ها را شمارش مي كنم تا رسيدن هر آدينه صبر مي كنم كاش بيايي. من هنوز هم منتظر مانده ام صبر مي كنم كاش بيايي.
اللهم عجل لوليك الفرج
مگر جمعه چه خبر است؟
امشب ستارگان در آسمان گرداگرد هم نشسته اند. چه شادمان! چه قدر زيبا نورافشاني مي كنند! چه خبر است؟ گويي امشب هر ستاره پر نورترين لحظه عمرش را سپري مي كند، نوعي رقابت است ميانشان در نورافشاني و اين كه كدام يك زيباتر مي درخشند.
اما آخر چرا خورشيد از پشت كوه نويد حضوري آن يار بي همتا را در جمعه نمي دهد آخر چرا؟ مگر جمعه چيست؟ چه خبر است؟ خورشيد به ديدار كدامين نور خواهد رفت؟ برگ درختان در جاي خويش با نسيمي گرم مي لغزند. چه پرواز زيبايي! اين ها براي چيست؟ براي كيست؟ آخر چرا؟ نگاهي ديگر به آسمان افكندم.
امشب مهتاب هم وام بيش تري از مهر گرفته. چه زيبا مي تابد! چه پرنور! صدايي مبهم به گوشم آمد: «خودنمايي كواكب، وعده مهر، شادي درختان و وام بيش از پيش مهتاب از مهر، تنها براي يكي است. فردا كسي مي آيد. فردا گل ها بار ديگر بهاري سبزتر را جشن مي گيرند. فردا خورشيد با نوراني ترين مهر ديدار مي كند. فردا ماه از پرنورترين وام نور مي گيرد، فردا ستارگان در مقابل چشمان زيباي او مي درخشند، فردا كسي مي آيد هم نام پيمبر(ص) پس ميلادش مبارك.
زهرا كريمي/ 61ساله/ تهران
عصرهاي جمعه
بعضي وقتها آدم دلش مي گيرد. يكي عصرهاي جمعه و ديگري بعد از يك امتحان. آن يكي با شنيدن يك خبر و... بعضي ها هم خيال خودشان را راحت كرده اند؛ دلي براي خودشان نگذاشته اند كه بخواهد بميرد!
بعضي وقتها سايه آدم با او غريبه مي شه. انگار بازيگر شده. بعضي وقتها هم قهر مي كند. انگاري بچه شده است.
بعضي و قتها هم قايم موشك بازي در مي آورد. انگار دلش گرفته و به هر نحوي كه شده مي خواهد دلش را خوشحال كند. شايد هم خوشي به زير دلش زده!
نمي دانم چرا؛ ولي هواي دلم ابري شده. اما نمي دانم چرا اين ابر امانت داري مي كند و باران درون خود را رها نمي كند تا سبك شود. چرا نمي بارد تا زلال ترين چشمه روي گونه هايم به وجود بيايد.
اين روزها سايه ام از من شكايت مي كند. مي گويد چرا به فكرم نيستي . مي گويم وقت ندارم. مي گويد وقت براي همه يك اندازه است اما برنده كسي است كه از زمان به خوبي استفاده كند. مي گويم مي ترسم كه نتوانم. مي گويد نترس! ترس براي كسي است كه تنها باشد. تنها هم كسي است كه خدا را نداشته باشد به «تنهايي» به عنوان يك واژه در فرهنگ لغت بينديش. اگر خدا را داشته باشي تنها نيستي. چون بيش از يكي هستي. چون به غير خودت وجودي هم هميشه در كنارت هست. حتي در لحظه هايي كه خيلي از حواست حساسيت هاي خودشان را از دست مي دهند.
از نمي توانم هم صحبت نكن كه حالم گرفته مي شود!
غير ممكن غير ممكن است. تا وقتي كه توكل كني ضرر نمي كني. اگر شد كه شد اگر هم نشد به حساب حكمت و مصلحت بگذار.
به حرفهايش گوش مي دهم، لبخندي به صورتم مي آيد و به راهم ادامه مي دهم.
جلال فيروزي/ساوه
انشاي انتظار
روزي سر كلاس انشا بودم كه معلم انشايمان گفت انتظار، دلم گرفت. دلم آن قدر گرفت كه غصه اش شد كه داشت مي شكست. شكسته شدن دل كار ساده اي نيست و به سختي مي توان يك دل را شكست ولي يك كلمه توانست آن را خرد كند.
انتظار كلمه قشنگي است و انتظار كشيدن واژه زيبايي است. يك سؤال، تا حالا به شما موضوعي به نام انتظار داده اند؟ تو چگونه با كلمه انتظار موضوعت را ادامه مي دهي؟
تو را نمي دانم ولي من كلمه انتظار كه مي آيد فقط ياد يك چيز، يك شخص و يك نفر مي افتم آن هم امام زمان، آري دلتنگي بد دردي است و انتظار سخت تر از درد دل تنگي. دل تنگي را مي توان با جلو گذاشتن عكس كسي كه دوستش داري درمانش كني ولي انتظار واژه اي است كه با به زبان آوردن آن تمام غم هاي عالم فقط و فقط مال تو مي شود.
آخه امام زمان، قربونت برم، قربون قد و قامتت چقدر بايد دلم بشكنه يا خرد بشه تا تو بيايي و همه بدي ها را پايان دهي؟ كي مي آيي تا همه نااميدي ها را اميد ببخشي؟ كي مي آيي تا مادرم كه اسم تو را به زبان مي آورد ديگر چشم هايش پر از اشك نشود و پدرم سر نمازهايش در قامت خود نشكند؟ مي دانم كه همه ما را مي بيني ولي خودت بگو آيا اين همه انتظار كافي نيست آيا بايد بازهم انتظار بكشيم و منتظر شويم بيايي؟گاهي كه با خودم انديشه مي كنم از خودم مي پرسم آيا عمر من كفاف مي دهد تا روي ماه تو را نظاره كنم؟ مهدي من مي ميرم و روز محشر در برابر تو شرمنده و سرافكنده مي شوم كاش از آن دسته اي نباشم كه تا تو را مي بيند از خجالت روي خود را برگرداند! كاش من از ياران تو باشم چون در اين صورت سختي درد من تسكين پيدا مي كند. دوستت دارم و تا آخر عمر براي انتظار كشيدن تو مي سوزم و از سوختنم خاكسترهايم را برايت به يادگار مي گذارم و اگر بادي آمد تا آن را ببرد مسير آن را عوض مي كنم و اگر باراني آمد تا روي آن ببارد قطره هاي آن را به گلي تبديل مي كنم كه روزي پس از پايان انتظارم آن را به تو هديه دهم و در باغچه زيبايي تو بكارمش .
نگين فلاح- اول دبيرستان معصوميه(س)-قم
به دنبال او
به دنبال او تمامي كوچه هاي آشنا را گذراندم ولي...
به دنبال او حتي كوچه پس كوچه هاي ناآشنا را پشت سرگذاشتم
به دنبالش مي گردم اما نمي يابمش.
سال ها انتظار، اين انتظار كي به پايان خواهد رسيد؟
نشانه هاي ظهورت پيداست اما تو كجايي؟
ما منتظران تو سالهاست روز ميلادت را جشن گرفته
و شادماني برپا مي كنيم.
سالهاست براي ظهورت دست به دعاييم.
كجايي تا بيايي اين عالم تيره را به سوي روشنايي
هدايت كني؟
به اميد ظهورت نشسته ايم
ما منتظران ظهور توايم
پس كي خواهي آمد
اي مهدي موعود؟
مريم عسگري
41ساله/ تهران
ايستگاه انتظار
من اين جا ايستاده ام و مثل هميشه به تو مي انديشم. هنوز هم منتظرم و قلبم به انتظار نيم نگاهت به دنيا لبخند مي زند. من هنوز هم به انتظار آمدنت بر روي اين زمين خاكي چنگ مي زنم و هر لحظه را به عهد نامه ديرينه ام كه با تو بسته ام گره مي زنم. من با اشك هايم بر روي زمين صورتم نوشتم تا تو را ببينم چشم هايم را به روي دنيا نمي بندم. من نوشتم قلبم براي هميشه جايگاه حضور تو باقي خواهد ماند. اي بهترين بهانه براي زندگي، تا ابد در ايستگاه انتظار منتظر ظهورت مي مانم. چشمان منتظرم را فراموش نكن.
لحظه هاي غروب
اي قلم لحظه هاي غروب را در دفترم ثبت كن. لحظاتي كه خورشيد در افق واپسين اشعه هاي خود را به زمين ارزاني مي دارد و دست هاي مهربانش را در آخرين لحظات بر سرزمين و زمينيان مي كشد. ياري ام كن تا حك كنم لحظه هايي را كه ابرها مسافر پرتوهاي سرخ گون خورشيد مي شوند و به سوي بي كرانه ها رهسپار مي گردند.
برايم به تصوير بكش اوج گيري پرنده هاي سرگرداني را كه هردم بر پيكره آسمان ضربه مي زنند و با آهنگ ناله با خورشيد وداع مي كنند.
اي قلم فاش كن راز پهنه اي از روشنايي را كه هر غروب در وراي سرخي شفق پنهان مي شود و اي قلم...
هانيه لشني زند
چشمهاي باراني
خدايا باز جمعه اي ديگر گذشت و چشم منتظران به در ماند.
خدايا عدالت واقعي در سينه ها حبس ماند. خدايا مظلومان به اميد گرفتن حق چشم به ظهور آن حضرت دوخته اند. خدايا باز چشم هاي هراسناك ظالمان كه از وحشت احتمال اتفاق ظهور به اطراف مي چرخيد بسته شد و اي خداي من، باز شاهد جنايت دردناك ديگري بوديم و زبانمان قفل، چشمهايمان باراني و دست و دلمان براي حركتي يا اعتراضي بسته ماند. چرا كه ما را در برابر حركت انجام شده اي قرار دادند كه فقط به جرم حفظ عفت و دفاع از كلام خدا بود. خدايا كي بيايد صاحب العصر و الزمان كه انتقام سيلي مادرمان فاطمه زهرا را بگيرد و اجرا كننده فرامين قرآن در جهان باشد و خدايا كي باشد كه نداي انا المهدي را با گوش جان بشنويم و لبيك گويان از عمق جان به طرف عدالت خواهي خويش در برابر جنايتكاراني كه شرم را از رو برده و دنيا را بي حساب و كتاب مي پندارند بدهيم. دنيا دادگاه شود و قاضي اش امام عصرعج. ايشان منتقم خون شهدايمان باشند. اسلام ستيزان را نابود كنند. از جمله عدالت را در مورد آن دادگاه دروغين و بي پايه كه مظلوم در آن كشته مي شود و نژادپرستي به راحتي و با آخرين شدت خود انجام مي شود، اجرا كنند.
به اميد آن روز
اللهم عجل لوليك الفرج
رقيه حاجي باقري ، تهران
نامه
سلام آقا امام زمان(عج)
من خيلي ها را مي شناسم كه مريضند. مثلا ابي فشن كه مريضي روحي- جسمي دارد. او كراك مي كشد. يا مثلا علي همسايه بالايي ما مريضي جسمي دارد. او مبتلا به سرطان است.
ابي و دوستانش اغفال افرادي خدانشناس شده اند. هر وقت ابي و مانند او را مي بينم ناراحت مي شوم. كاش اين طوري نبودند.
و وقتي علي را مي بينم. خدا را شكر مي كنم كه سلامتي دارم.
در روايت است كه وقتي آقا ظهور مي كند. بهشتي ديگري به وجود مي آيد.
نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
عالم پير دگر بار جوان خواهد شد
در روايت است كه انسان هاي خوب به مدت 3 سال يا چند ماه كه ساعت هاي آن چند برابر ساعت دنيوي مي شود در دنياي بهشتي به رهبري آقا امام زمان(عج) زندگاني را مي گذرانند. همه با مولاي شان پيمان مي بندند كه ديگر گناه نكنند. آن موقع ديگر هيچ كس معتاد نيست. و به بركت وجود آقا امام زمان(عج) بيماري روي زمين نخواهد بود.
خدايا به حق محمد و آل طاهرين ظهور آقا را نزديك فرما.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعن اعدائم اجمعين.
وحيد بلندي روشن / تبريز

 



گلهاي پيغمبر(ص)

خدايا از تو ممنونيم
كه يك دنيا به ما دادي
براي كارهاي خوب
دو تا دست و دو پا دادي

محمد را فرستادي
كه او همراه ما باشد
به او دادي تو قرآن را
چراغ راه ما باشد

به دست پاك پيغمبر
علي روي زمين گل كرد
زمين و آسمان شد شاد
اميرالمؤمنين گل كرد

علي شد همسر زهرا
گل خوشبوي پيغمبر
همان زهرا كه نازل شد
برايش سوره ي كوثر

ميان باغ خوبي ها
درون خانه ي مولا
شكوفا شد حسن، زينب
حسين، آن لاله ي زيبا

ولي افسوس اين گل ها
همين گل هاي پيغمبر
همه پرپر شدند آخر
يكي بعد از يكي ديگر

همه پرپر شدند اما
يكي در باغ گل جا ماند
گل نرگس كه مهدي بود
كنار شاپرك ها ماند

گل نرگس! بيا زيباست
زمين، فصل بهار تو
زمين و آسمان هستند
همه چشم انتظار تو

محمد عزيزي (نسيم)

 



حرفهاي خودماني براي دوستان مدرسه اي

سلام. نوجواني فرصت خوبي براي شناخت خداست. قدرنوجواني را بايد بدانيد. تاكيد مي كنم بايد .چون اگر نهال عمر و وجودخودتان را با تقوا و پرهيزگاري آبياري كنيد و در طوفان بادهاي مخالف و موافق پابرجا بايستيد، هيچ وقت اين اندوخته شيرين تر از جان را به باد نخواهيد داد. هرچند به باد برود. خداي نكرده، ولي چون خود ساخته ايد، خيلي طول مي كشد كه شيطان شما را از مسير خدا خارج كند و باز مي توانيد از نو شروع كنيد.
عزيزترينانم! دل خود را به حرفهاي يك سيرپياز و چهل كلاغ و شايعه و تحريف و سستي ندهيد. برپاي خود مقاوم بايستيد، در مدرسه، درس خواندن را يك عمل مقدس بدانيد. خيلي ها از اين ميزها و نيمكتها به بهشت رسيدند و بعضي به جهنم. دين خود را به دست بياوريد با تحقيق و مطالعه پيرامون اسلام و افراد مهم اسلام كه براي آن سودمند بوده اند. جمله هاي عاشقانه ياد نگيريد مثل اين جمله «ياد بگير عظمت در نگاه تو باشد نه در چيزي كه به آن مي نگري.» بلكه خود به تمام معنا قسمت اول اين جمله شويد. شما مستحق آن هستيد. شما ايراني هستيد.
اصالت ايران مال شماست. ببينيد براي ايران اسلامي خود تلاش كنيد چقدر شيرين است وقتي به اين موضوع فكر مي كنيم! من تلاشم را مي كنم. نه افزون از توان. همانقدر كه مي توانم، به فضل خدا اميد مي بندم. خدا سرهاي خيالي، واقعا به راستي خيالي ذهن مرا، از بين مي برد و هم اكنون برده. من د راوج قله موفقيت هستم. من خود جهاني بزرگ دارم در درون خود. جهاني سرشار از نيايش، از خوبي، از كعبه، از حرم، از احسان، رنگ خدا گرفتم، بدون اينكه به خودرنگي بزنم. من از آن خدايم، عاشق خدايم. جوانم، كودكم، نوجوانم، پاكم، لبريز دوست داشتنم. چه كسي بهتر از خدا به من احسان نموده، لطف او را جبران مي كنم. با بخشش ديگران با خوبي و گذشت و بزرگواري، من بزرگم، در عين خاك بودن، مي بخشم ، دوست مي دارم، مي گذرم، پاك مي مانم، بنده خدا مي مانم، هيچ كس نمي تواند محبوب مرا از من بستاند .اگر چنين كند به قهر دوستم خداوند مبتلا خواهد شد.
قدر نوجواني را بدانيد. به ياد مسلمانها باشيد. به ياد گرسنه ها از كنار گرسنه ها. بي چيزها بي خانه ها اگر گذشتيد بگذريد چون در توان كاري نمي توانيد بكنيد ولي وجدان خود را بيدار نگه داريد. خود را براي تنهايي و غم همنوعانتان مسئول بدانيد. همه ما مسئوليم، نسبت به خانواده، پدر و مادر، خواهر، برادر والبته درجه اول خودمان.
خودت را خيلي دوست داشته باش، احساس عزت مندي كن. تو بلندي، چون پاكي، چون نوراني هستي، چون مال دستان عاشق محبوبت خدايي، كسي را به خدا ترجيح نده حتي اگر خيلي خوب باشد. او هم بنده خداست. او را هم اگر دوست داري براي خدا دوست بدار. قهر مي كني براي خدا، لبخند مي زني هرچه هستي رنگ خداي خوب را بگير. با مردم باش، از مردم دوري نكن همه از جنس خودت هستند. انسانند. هيچ كس از تو برتر نيست تو برتريني من بدترينهايم. چون خود رابالا مي دانم، من هيچم، خاك هم نيستم. فقط اوست كه مي ماند. فقط لطف و عشق و مهر اوست. او را به دست بياور، بازيچه دنيا نشو، گولت نزند، خيلي ها را با چيزهايي گول زد كه فكرش را نمي كردند. تو جواني، اول راه، گول هيچ شيطاني را نخور، تو پيروزي،موفقي، سعادتمندي، خوشبختي، عشقي، كمالي، نوري، از خدايي، خدايي شو، شايد حتي يك ثانيه ديگر هم خيلي خيلي دير باشد.
هم اكنون بلند شو، هم اكنون با نفس سركش بجنگ هم اكنون دوست خدا شو كه در پيري تو خيري آنچناني ندارد. براي خدا كار كن تا خدا برايت كار كند. براي او گواهي بده. تا خدا به جايت شهادت دهد جايي كه اصلا فكرش را هم نمي كني همه خوبيهايت را به تو برمي گرداند. زندگي با ياد خدا بهشت است حتي اگر در جهنم باشي و بي او عذاب مطلق و كشنده حتي اگر در بهشت برين آسايش و خوش باشي. درست را بخوان، به پدر و مادر نيكي كن به ياد گذشتگانت هم باش و مردم را دوست بدار نه آنقدر كه برگردنت سوار شوند نه آنقدر كه نديدنت را به ديدن ترجيح دهند. تو هم مي تواني باعث شادي دلها شوي و صياد آن ، و كاوه، مطهري، و خوشبختي در دستان توست فقط بايد دستانت را بگشايي. مي بيني همه چيز دركنارت بوده عمري و نمي دانستي و آن قلب تپنده محبوبت خداي متعال بوده در كنارت.
دوستدار حقيرت
زهرا زارعي/ مشهد

 



قطار خوب ما

روزي بود روزگاري، دركشوري پادشاه ظالمي حكمراني مي كرد. اين پادشاه ظالم و ستمگر هر صداي حقي را به بند مي كرد. تباهي و سياهي همه جا را فرا گرفته بود. بيگانگان و كافران و قلدران همه امور اين كشور را به دست گرفته بودند. اين پادشاه ظالم مانند يك نوكر فقط دستورات آنان را انجام مي داد. منابع هنگفت و عظيم اين كشور به دست اين ظالمان به يغما برده مي شد. پادشاه كه منفور مردم خود شده بود همچنان به شهوتراني و ميگساري و قماربازي و سگ بازي مي پرداخت و به كشتار مردم ادامه مي داد تا روزي كه آقايي بزرگ و مبارز از سلاله انبياء براي دفاع از محرومان پا به ميدان گذاشت و انقلابي عظيم را پايه گذاري كرد. مردم كم كم با رهبر خود آشنا شدند و با تمام وجود با او همراه گشتند.
ديري نپاييد كه اين انقلاب بساط ظالمان را برچيد و حكومتي مردمي ايجاد شد. همه خوشحال شدند. اداره كشور به دست خود مردم افتاد. خفاشان و ستمگران كه منافع خود را در اين كشور از دست داده بودند با انواع نقشه ها سعي كردند به اين انقلاب نوراني آسيب بزنند اما غافل از اينكه قطار بزرگ انقلاب مدتها بود كه حركت خود را به سمت خوبيها و اهداف اسلامي و انساني شروع كرده بود و توقف ديگر معنايي نداشت.
لكوموتيوران با آشنايي با خطرات راه مسافران را دراين سفر از گذرگاههاي امن عبور مي داد. در اين بين برخي از مسافران قطار انقلاب كه در آنها غل و غشي وجود داشت در ايستگاههاي ابتداي راه و برخي درمسيرهاي بعدي پياده و تعداد زيادي نيز در ايستگاهها به اين قطار سوار شدند. جالب است كه بعضي ها براي توقف حركت اين قطار عظيم فكرهاي مضحك و بچه گانه اي در سر پروراندند و خود را جلو قطار انداختند. غافل از اينكه اين فكر باعث هلاكت خود آنان شد و كوچكترين آسيبي به اين قطار وارد نيامد. مسافران اين قطار ديگر ازيك كشور نيستند بلكه ميليونها عاشق ديگر را هم از سراسر دنيا سوار كرده و همه با نشاط و اميد به سمت مقصد درحركت هستند. همه اين مسافران با يكدلي و برادري با هم زندگي و مشكلات خود را حل مي كنند و به زمزمه هاي شيطاني نفاق و تفرقه گوش نمي كنند. آنهامي دانند با وحدت و توجه به هشدارهاي لكوموتيوران قطار كه دلسوز واقعي آنهاست، تنها مي توانند دراين سفر به سلامت به مقصد برسند. آري حركت اين قطار با گذشت 30 سال همچنان با سرعت ادامه دارد و مسافران انتظار آن را مي كشند تا پرچم اين انقلاب را به صاحب اصلي آن حضرت بقيه الله الاعظم روحي فدا(عج) تحويل دهند.
همداني

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14