(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


پنجشنبه 15 مرداد 1388- شماره 19429
 

گزارشي از نمايش يك سريال ايراني در عراق يوسف پيامبرمحبوب بغداد
واكنش هنرمندان به القاي نااميدي از سوي شكست خوردگان ما همه خوبيم
در حاشيه نامه 12 فيلمساز چرا اتهام، چرا توهين؟
درباره نيوه مانگ و نامه سينماگران ما هم نگرانيم براي شما
در نشست اهالي تئاتر و تلويزيون سيستان مطرح شد ظرفيت هاي فراموش شده هنر بلوچستان
شماره جديد «سينما رسانه»
زندگي شهيد باقري تصويري مي شود
«يكي از ميان ما »در شبكه دو
«تئاتر ماه» ميزبان نمايشنامه نويسان مطرح كشور



گزارشي از نمايش يك سريال ايراني در عراق يوسف پيامبرمحبوب بغداد

با پخش سريال معنوي يوسف پيامبر(ع) از تلويزيون عرب زبان الكوثر، اين سريال به رقيب بلامنازع همه سريال هاي مبتذل عربي تبديل شده كه شبكه سعودي «ام.بي.سي» نقش عمده در پخش آنها دارد.
در حالي كه تا چندي قبل سريال هاي مبتذل تركيه اي دوبله شده به زبان عربي اعتراض گسترده خانواده هاي عراقي را برانگيخته بود و حتي اعتراض برخي علماي دين و خانواده ها را به خاطر صحنه هاي مستهجن آن به دنبال داشت، يكباره با پخش سريال معنوي يوسف پيامبر(ع) به كارگرداني فرج الله سلحشور وضعيت تغيير كرد.
عشق پايدار الهي كه در اين سريال در مقابل عشق هاي نفساني به تصوير كشيده شده، باعث شده است تا سريال هاي مبتذل عربي به ويژه سريال هاي تركيه اي دوبله شده كه اخيرا به طور گسترده اي شبكه سعودي ام.بي.سي در پخش آنها در جهان عرب نقش اصلي را داشته، عقب نشيني كنند و محبوبيت خود را از دست دهند.
استقبال خانواده هاي عراقي از سريال يوسف پيامبر(ع) تا جايي بوده كه يكي از زنان عراقي با الهام از اين سريال معنوي بر فرزند تازه متولد شده خود نام مبارك «يوسف» نهاده است.
انسام خانم 30 ساله عراقي در گفت وگو با ايرنا در بغداد مي گويد: «از اولين قسمت هاي اين سريال مجذوب آن شدم و با توجه به اين كه در آن زمان باردار بودم، هنگام مشاهده سريال و فردي كه نقش يوسف پيامبر(ع) را ادا مي كرد، همواره در باطن خود با خداي خود مي گفتم كه خدايا! اگر فرزندم پسر بود، نام او را يوسف و اگر دختر بود، زليخا مي گذارم و فرزندم پسر شد و آن را يوسف نام نهادم.»
انسام يا آن گونه كه در عراق مرسوم است او را «ام يوسف» خطاب مي كنند، مي افزايد: «من هم مانند خيلي از مردم عراق، اوايل مجذوب سريال هاي مبتذل تركيه اي دوبله شده به عربي شدم كه محور قصه هاي آنها داستان هاي موسوم به عشقي بود، اما وقتي سريال يوسف پيامبر(ع) با عنوان «يوسف صديق(ع)» پخش شد، ديگر چندان علاقه اي به پي گيري سريال هاي مبتذل دوبله تركي نداشتم.»
سريال يوسف پيامبر چنان اقبال گسترده اي را در عراق به همراه داشته كه مي توان تصاوير بازيگران اين سريال را بعد از يك سال از آغاز پخش آن، در اغلب مغازه هايي كه تصاوير هنرمندان سينماي هاليوود را مي فروشند، مشاهده كرد.
اين روزها در بين مردم عراق نام هايي مانند «يوزارسيف»، «زليخا»، «نفرتيتي»، «آمون»، «بوتيوار» و ديگر شخصيت هاي سريال يوسف پيامبر(ع) بسيار متداول و برخي از اين اسامي به نمادهايي براي ضرب المثل تبديل شده و تعدادي از اين اسامي به عنوان نمادهاي شوخي و مزاح به كار مي روند.
آنچه جالب توجه است يادداشت هاي متعددي از وبلاگ نويسان عراقي و روزنامه نگاران اين كشور درباره اين سريال است كه از جنبه هاي گوناگون آن را مورد نقد قرار مي دهند.
«احمد كاظم» يكي از اين وبلاگ نويسان عراقي معتقد است كه تلويزيون ايراني عرب زبان «الكوثر» توانست با پخش سريال يوسف پيامبر(ع) گوي سبقت را از ديگر شبكه هاي بزرگ عرب زبان كه سريال هاي مبتذل عربي يا دوبله را پخش مي كنند، بربايد.
وي اضافه كرد كه تلويزيون الكوثر بعد از 11 ماه پخش اين سريال (هفته اي يك قسمت) توانست با پخش 45 قسمت سريال يوسف پيامبر(ص) مخاطبان خود را براي پي گيري اين سريال نگه دارد و اقبال گسترده مردمي را به دست آورد.
تلويزيون الكوثر اكنون پخش مجدد اين سريال را به صورت روزانه آغاز كرده است.
احمد كاظم مي نويسد: بسياري از صاحب نظران دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه بغداد معتقدند كه اين سريال نه تنها در داستان پردازي بلكه در تصويربرداري، دكوراسيون، آذين بندي ها، لبا س ها و جزئيات زيورآلات زنان و مردان موفق عمل كرده و روح هنري بالايي را در آن به نمايش بگذارد.
وي معتقد است كه سريال يوسف پيامبر در حال حاضر يكي از بهترين سريال هاي دوبله شده به زبان عربي است و در وقت و زمان مناسبي عرضه شد.
به اعتقاد او، اين سريال در برهه اي پخش شد كه جوانان سخت مجذوب سريال هاي مبتذل دوبله تركي شده بودند كه روح لطيف جوانان را به سوي انحطاط و ابتذال هدايت مي كند، اين سريال معنوي توانست با جذب آنها، جوانان عراقي را به ارزش ها، اصول و عشق الهي آشنا و راهنمايي كند.بسياري از علاقه مندان به سريال ها و فيلم هاي سينمايي ايران در عراق اميدوارند كه ايران و كارگردانان ايراني با توجه به تجربه خوبي كه در ساخت فيلم هاي تاريخي و هنري دارند، در آينده نزديك اقدام به ساخت سريال يا فيلم سينمايي درباره حماسه كربلا كنند.

 



واكنش هنرمندان به القاي نااميدي از سوي شكست خوردگان ما همه خوبيم

پس لرزه هاي حماسه 22 خرداد همچنان ادامه دارد و علي رغم مطالبه عمومي مردم براي ايجاد آرامش و حاكميت قانون و وحدت ملي، گروه ها و جريان هاي شكست خورده، درپي بحراني نشان دادن كشور و تشويش اذهان مردم هستند. اين مسئله در عرصه فرهنگ و هنر و از طريق نااميد كننده نمايش دادن اوضاع دنبال مي شود. از اين رو، در يك ماهه پس از انتخابات، در روزنامه ها و رسانه هاي وابسته به گروه شكست خورده به طور دائم خبرها و مطالبي درباره اين كه مثلا سينماي ايران به ركود كشيده شده است و جشنواره فيلم فجر برگزار نمي شود و فيلمسازان دست از كار كشيده اند و از اين گونه موارد را منتشر مي كنند. اين نوع برخورد با حوزه فرهنگ و هنر واكنش اهالي اين حوزه را به دنبال داشته است كه بخشي از آن را در ادامه مي خوانيد.
تلاش براي ضربه به نماد فرهنگي انقلاب
«حميد بهمني» كارگردان سينماي دفاع مقدس نيز در واكنش به شايعه برگزاري دوسالانه جشنواره فيلم فجر گفت: برخي قصد دارند به اين نماد فرهنگي انقلاب ضربه بزنند.
او اظهار داشت: متاسفانه افرادي اين شايعات را ساخته و پراكنده اند كه در عرصه سياسي و در انتخابات شكست سنگيني را متحمل شدند و با حضور 40 ميليوني مردم پاي صندوق هاي راي كه نشان دهنده اراده ملي و تفكر نظام دوستي مردم ايران است، دچار سرخوردگي شده اند و به هر وسيله اي سعي در ضربه زدن به اركان سياسي، اقتصادي و فرهنگي نظام دارند.
وي تصريح كرد: در چند روز گذشته گزارش توليد فيلم ها را مطالعه مي كردم و مطلع شدم كه حدود 104 فيلم در مراحل مختلف توليد قرار دارند و حداقل 50 فيلم آماده نمايش است. با اين اوصاف درحال حاضر نيز مي توان يك جشنواره با اين تعداد فيلم برپا كرد، پس چگونه ممكن است فيلمي توليد نشده باشد و ما براي برپايي جشنواره فيلم فجر دچار مشكل باشيم! اين دوستان منظورشان از ساخته نشدن فيلم، فيلم هايي است كه همسو و درچارچوب تفكراتشان است.
سازنده «آن مرد آمد»، در ادامه به توليد فيلم در حوزه سينماي دفاع مقدس اشاره داشت و گفت: اين دوستان در دوران اصلاحات سينماي دفاع مقدس را زير سؤال بردند و باعث تعطيلي اين سينما شدند و بلايي به سر اين سينما آوردند كه امروزه توليد فيلم سينمايي دفاع مقدس به تعداد انگشتان يك دست هم نيست، درحال حاضر نيز با مطرح كردن توليد فيلم و دوسالانه كردن فيلم فجر قصد ضربه زدن به فرهنگ و جشنواره اي را دارند كه يكي از نمادهاي فرهنگي انقلاب اسلامي در ايران است.
بي اطلاعي از زمان توليد فيلم
«محمدرضا شرف الدين» نيز درباره شايعه كاهش توليد فيلم در ايران گفت: شايعه پراكنان فصل توليد در سينماي ايران را نمي شناسند.
وي افزود: بايد به جشنواره فيلم فجر قوت و قدرت ببخشيم نه اين كه با شايعه پراكني، به پيكره آن خدشه وارد كنيم.
مديرعامل انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس همچنين درپي انتشار برخي شايعات درخصوص عدم برپايي جشنواره فيلم فجر درسال جاري گفت: به نظر مي آيد برخي از افراد تعمدا قصد دارند همه اتفاقات را در كشور خفيف و رخدادهاي ملي و تاثيرگذار را كوچك جلوه دهند. ما بايد به جشنواره فيلم فجر قوت و قدرت ببخشيم نه اين كه با اين نوع شايعه پراكني ها به پيكره آن خدشه وارد آوريم.
وي در خاتمه به بي اساس بودن شايعات درخصوص توليد كم در سينماي ايران اشاره كرد و گفت: كم شدن توليد در سينماي ايران شايعه اي بي اساس است. ارگان هايي مانند سپاه و بسيج امكان توليد يافته اند و امسال ما شاهد توليد آثاري خوب و در خور توجه در جشنواره فيلم فجر خواهيم بود.

 



در حاشيه نامه 12 فيلمساز چرا اتهام، چرا توهين؟

پژمان كريمي
12 فيلم ساز كشورمان با امضاي نامه اي خطاب به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، ضمن اشاره به حوادث پس از انتخابات 22خرداد، نگراني خود را از نقض قانون اساسي كشور ابراز داشته اند.
اين نامه از يك سو مايه خوشحالي و از يك سو، مايه تأسف است!
مايه خوشحالي است به اين دليل كه نشان مي دهد تعدادي هنرمند، نسبت به قانون اساسي، داراي دغدغه اند و از نقض مفادي از آن دچار نگراني و التهاب شده اند.
اما مايه تأسف است، زيرا كه گواهي مي دهد امضاكنندگان نامه، خواسته و ناخواسته، نسبت به واقعيت هايي روشن چشم بسته اند و با فرضياتي نادرست، اقدام به صدور نه «نامه» بلكه كيفرخواستي آشكار عليه نظام «جمهوري اسلامي» نموده اند.
فرضيات نادرست امضاكنندگان به طور خلاصه عبارت است از:
يك- در انتخابات، تقلب شده است؛
دو- همه مردم ايران نسبت به تقلب اذعان دارند؛
سه- همه مردم ايران به نامزدي غير از نامزد پيروز رأي داده اند؛
چهار: اغتشاشگران «مردم توفان زده» ايران اند؛
پنج- حقوق مردم و حقوق اساسي كشور كه متضمن آن حقوق است، به دست حكومت تضييع مي شود.
اكنون بايد از امضاكنندگان ارجمند پرسيد:
آيا به واقع بر اين باورند كه در انتخابات تقلبي صورت گرفته است؟ مدعي اصلي تقلب آقاي ميرحسين موسوي- تاكنون باوجود اصرارهاي مكرر شوراي محترم نگهبان، سندي روشن، مستدل و محكمه پسند دال بر وقوع تقلب، ارائه نكرده است. حالا شما چگونه با اطمينان از «تقلب» سخن مي گوييد؟
به اين دلايل توجه كنيد:
-«در انتخابات تقلب شده چون كساني كه رأي داده اند، مي دانند مردم به چه كسي رأي داده اند، رأي آقاي ميرحسين موسوي به آقاي احمدي نژاد 5/4 به يك بود، مردم لرستان مگر مي شود به دامادشان رأي ندهند. يك منبع موثق از وزارت كشور گفت آقاي موسوي پيروز انتخابات است.»
نه تعجب نكنيد! اين دلايل... مضحك و غيرعلمي را يك فرد «عامي» به زبان نياورده است. اينها، عين دلايل خانم «زهرا رهنورد» همسر آقاي موسوي است كه به عنوان «اسناد» و «دلايل» وقوع «تقلب» در انتخابات در گفت وگوبا رسانه روباه پير استعمار- «بي.بي.سي»- به زبان آورده اند.
با اين حال و باوجود تأييد سلامت انتخابات توسط شوراي نگهبان چگونه به رويداد تقلب باور داريد؟ چرا از طرف مردم ايران مدعي مي شويد همه مردم ايران اذعان به تقلب دارند! آيا نظرسنجي كرده ايد؟ آيا يكان يكان 40ميليون نفر شركت كننده در انتخابات به شما مراجعه كرده اند و از تقلب گله گذاري نموده اند؟ با كدام مكانيسم علمي نتيجه گرفته ايد، همه شركت كنندگان در انتخابات به نامزد مورد علاقه شما رأي داده اند؟
شما در يك سطر از نامه يا كيفرخواست خود، حساب مردم عادي از اغتشاشگران را جدا نكرده ايدو به اين ترتيب مردم ايران را به اغتشاشگران پيوند زده ايد! آيا اين توهين روشن به مردم ايران نيست! آيا مردم بسيجي را مظلومانه به شهادت رساندند و صدها پليس و بسيجي را زخمي كردند؟ آيا مردم بيش از يك هزار آتش سوزي به بار آوردند و بانك و مسجد و سطل زباله را به آتش كشيدند؟
چرا اغتشاشگران را مساوي مردم مي پنداريد؟ آيا نديديد و يا نشنيديد كه در همين حوادث تهران چادر و روسري به زور از سر زن مسلمان برداشتند؟ آيا نديديد و يا نشنيديد كه اغتشاشگراني كه «مردم» مي خوانيدشان، خواهان برچيدن نظام «جمهوري اسلامي» شدند؟
شما را چه شده كه چشم بسته ايد و از برخورد نيروهاي حافظ امنيت با اغتشاشگران گله و فرياد مي كنيد؟
شما را چه پيش آمده كه از نقض قانون اساسي نسبت به قانون شكنان، برآشفته شده ايد؟
آيا تجمع غيرقانوني نقض «قانون اساسي» نيست؟
آيا تعرض به جان و مال و ناموس ديگران نقض قانون اساسي نيست؟
آيا هم صدايي با بيگانگان و چشم به دهان رسانه هاي خارجي داشتن كه به چيزي جز استعمار اين مملكت نمي انديشند، نقض قانون اساسي نيست؟
شما حكومت را به شكنجه متهم كرده ايد؟ اسنادتان مبني بر شكنجه چيست؟ شما اتهام بزرگي به نظام وارد ساخته ايد كه مطمئنم نمي توانيد آن را به اثبات رسانيد!
عزيزان شما بخشي از سرمايه هاي فرهنگ اين مرز و بوم هستيد. شما بايد از بينشي گسترده برخوردار باشيد. شما نامه اي را امضا كرده ايد كه از اثبات بندبند آن ناتوان ايد. نامه خود را به پاي نامه اي گذاشته ايد كه با برخي ادعاهاي دشمنان داخلي و خارجي هم پوشاني دارد. اين در شأن شما نيست!
اي كاش امضاكنندگان نامه ياد شده در پرسش ها و فحواي آنچه در سطرهاي بالا آمد، بدون احساس و تعصب بيانديشند. بيانديشند تا پس از اين، ديگر ناخواسته و ناخواسته موجبات توهين به مردم ايران، جفا به جمهوري اسلامي و خشنودي دشمنان داخلي و خارجي را فراهم نياورند.

 



درباره نيوه مانگ و نامه سينماگران ما هم نگرانيم براي شما

كيوان امجديان
1- چند روز پيش به واسطه لطف دوستي كه فيلم بهمن قبادي را از دستفروشي خريده بود به تماشاي «نيوه مانگ» نشستيم.
پيش از اين، مي دانستم كه قبادي فيلمساز جشنواره اي است و تنها هدفش جشنواره هاي رنگ و وارنگ غربي هستند. فيلم هاي قبليش هم اين حرفها را تأييد كرده بودند، البته.
اما اين فيلم حكايت ديگري است. «نيوه مانگ» گويا حراج تمدن بزرگ ايراني و اسلامي، ايراني بودن، فرهنگ و عزت ايراني و... در ازاي دست يافتن به جايزه هاي جشنواره هاي خارجي و تشويق و سوت و كف زدنهاي آنان است. بي راه نمي گويم. شايد اگر شما هم خلاصه داستان را بدانيد با من هم عقيده شويد.
پيرمردي از اهالي كردستان به نام «مامو» كه آهنگسازي شهره و جهاني است در سنين كهولت تصميم گرفته است كنسرتي در كردستان عراق اجرا كند. به اين منظور پسران و جمعي ديگر از شاگردان و دوستانش را كه هر يك سازي مي نوازند جمع مي كند. از يك زن (هديه تهراني) هم به عنوان خواننده گروه استفاده مي كنند. آنها سوار بر اتوبوسي قديمي مي شوند و به راه مي افتند اما در ميان راه مأموران خشن! نيروي انتظامي آنها را مي بينند.
«مامو» و گروهش، زن را درون جعبه اي در قسمت عقب اتوبوس مي گذارند. رئيس مأموران به آنها شك مي كند. چند ماشين سرباز با خود مي آورد و تمام اتوبوس را مي گردند. سازهاي آنها را هم بالاي اتوبوس مثل آشغال به پائين پرت مي كنند و همه را مي شكنند. تا اينكه دختر را مي يابند و او را با خود مي برند. مامو مي ماند و گروهي خسته و سازهائي شكسته. مأموران نيروي انتظامي مدام مي خواهند مانع از اجراي كنسرت آنها شوند، اگرچه در اين ميان يكي از مأموران با گرفتن چهل هزار تومان رشوه به آنها كمك مي كند.
در نهايت «مامو» مي ميرد و گروهش خسته و تنها مي شوند. آنها حتي با كمك يك موجود فرازميني و شبيه فرشته ها (گلشيفته فراهاني) موفق نمي شوند هنرنمائي كنند و در فضايي تلخ و سياه و در سرزميني غمگين! مجبور به بازگشت مي شوند.
و اين خلاصه هنرنمائي جناب قبادي بود.
فيلم را كه ديدم دلم گرفت. به راستي چرا فيلمسازهائي كه هنري دارند و به قول سهراب «سرسوزن ذوقي»، در عوض تقويت ايمان و اميد در مردم و بجاي محكم كردن پايه هاي فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي كمر به نابودي آن بسته اند و تمام تلاششان را مي كنند تا مردم را خسته و دلمرده كنند و غم نااميدي را در وجودشان بپرورانند.
آيا نمي شد در عوض ساختن چنين فيلمي تلخ و سياه، اميد را در مردم تقويت كرد؟ به زندگي اميدوارتر كردشان و تلاش كرد تا بعد از ديدن فيلم نيروئي تازه بگيرند و توانشان تقويت شود.
يا دست كم به فكر وادارشان كرد. تا بينديشند و خود قضاوت كنند. البته به شرطي كه واقعيت را در برابر چشمانشان قرار داد و نه چون «نيوه مانگ» فيلمي سراسر غلو، اغراق و دشمني ساخت و بعد از مخاطب خواهش كرد تا فكر كند و به قضاوت بنشيند.
اين روش نه اخلاقي است و نه مدرن، كه حتي نوعي تقلب به حساب مي آيد و مذموم و ناپسند است.
2 - درحالي كه «نيوه مانگ» كلافه ام كرده بود، به طور اتفاقي چشمم به روزنامه اي افتاد و تيترش: «نامه دوازده سينماگر به خانه ملت» مشتاق شدم. خواندمش. و كاش نمي خواندم. تو گوئي اين سينماگران تمام تلاششان را كرده بودند تا فضاي تلخ پس از انتخابات را دوباره به وجود آورند. تا آتش تلخ فتنه آن روزها را دوباره شعله ور سازند. آنها چنان با سوز و گداز از نگرانيشان گفته بودند و چنان با گذاشتن واژه نگراني در ميان برخي قوانين و اصول به كمك تدويني ماهرانه آسمان را به زمين رسانده بودند كه خواننده حتي از زنده بودنش متأسف مي شد و نگران.
كارگردان هايي ازجمله مجيد مجيدي، احمدرضا درويش، كمال تبريزي، كامبوزيا پرتوي و اصغر فرهادي به نمايندگان مجلس نامه نوشتند و از آنها خواستند تا در برابر سوگندشان پاسخگو باشند. اين جمع كه خود را تحت عنوان «تصويرگران آمال مردم ايران» ناميده بودند نامه شان را با جمله «ما نگرانيم» شروع كرده بودند و همان را ترجيع بند نامه قرار داده بودند.
كارگردان هاي نگران نوشته بودند:
«ما فيلم سازان ايران، كارمان تصويرگري است و به دلالت حرفه خود چشم و گوش ملت خويشتنيم تا راوي كمال انساني باشيم(!)
...اين روزها چشم هاي نگران ما و ملت ما به صحنه اجتماع خويش دوخته شده. در اين زمان اندك پس از آن شور عظيم چنان وقايع جانكاهي رخ نموده كه ما نيز از باور آن بازمانده ايم و به كنايه، آزادي، حق حاكميت ملي و.. را زيرسؤال برده بودند. اگرچه گمان ما اين است كه نگراني اين حضرات ساختگي و از بابت منافع خويش است و نه به خاطر حق و حقوق ملت، اما بازهم با اين وجود كاري به درست يا غلط بودن نگراني آن دوازده نفر ندارم كه حرفم چيز ديگريست.
دوستي مي گفت در هنگامه دفاع مقدس فرماندهان لشگر اگر حتي چندين گلوله توي تنشان رفته بود بايد لبخند را از روي لبشان برنمي داشتند. بايد طوري بودند كه لشگر از ديدنشان روحيه مي گرفت و آماده ايثار مي شدند. نه اينكه با خراشي جزئي فرياد و فغان سرمي دادند و روحيه تمام لشگر را خراب و مجبور به فرارشان كند.
دوازده دوست نگران! مگر شما خود را هنرمند نمي دانيد؟ مگر هنرمند نبايد اندكي جلوتر از سايرين باشد؟ مگر هنرمند الگو نيست براي جوانان؟ مگر رفتار و گفتارش نمي تواند فضاي جامعه را تغيير دهد؟ پس از چه رو درحالي كه جامعه دارد دوباره رنگ آرامش مي گيرد و التهابات تلخ پس از انتخابات در آن فرو نشسته است، نگرانيتان را فرياد مي زنيد؟
از چه رو مي خواهيد دوباره همه را نگران كنيد؟
نگرانيد؟ عيبي ندارد. نگران باشيد. سعي كنيد نگرانيتان رفع شود و از هيچ كوششي دريغ نكنيد. اما مثل همان فرمانده ها به زور هم كه شده لبخند را از روي لب برنداريد تا آرامش كامل حكمفرما شود. از آن پس دردتان را فرياد كنيد. اما حالا و در اين زمان فرياد زدن و نگران بودن را منتشر كردن از هنرمند بعيد است و آنوقت شما...
تازه، يكي از شما يادداشتي اختصاصي هم نوشته بود و چنان از خاموش كردن دوربينها و فضاي غم و اندوه گفته بود كه اگر شخصي خارج از ايران مي خواند يادداشت او را، گمان مي كرد ايرانيها از صبح تا شب كتك مي خورند و شكنجه مي شوند و اشك مي ريزند و كاري جز غصه خوردن ندارند.

 



در نشست اهالي تئاتر و تلويزيون سيستان مطرح شد ظرفيت هاي فراموش شده هنر بلوچستان

استان سيستان و بلوچستان يكي از حوزه هاي فرهنگي بزرگ كشورمان است كه ظرفيت هاي هنري قابل توجهي دارد. مدير مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري در نشستي با اهالي تئاتر و تلويزيون اين استان در اين باره گفت: ظرفيت هنر و هنرمندان تئاتر استان سيستان و بلوچستان در حدي است كه مي تواند اين استان را به يكي از اركان تئاتر كشور تبديل كند.
سعيد كشن فلاح، در اين جلسه كه با موضوع بررسي موانع و مشكلات سر راه تئاتر شهرستان ها در حوزه هنري اين استان برگزار شد، با بيان اين مطلب افزود: موانع و مشكلات همواره با روند تاريخي تئاتر كشور همراه بوده و اين كمبودها باعث به وجود آمدن شاخه هاي ديگري از تئاتر، مانند تئاتر خياباني شده است.
وي ادامه داد: هنرمندان نبايد در برابر نبود يا كمبودهايي مانند نور، سالن، صوت و... ميدان را خالي كنند.
او يادآوري كرد: تئاتر، ريشه اصلي بسياري از هنرها از جمله سينما، راديو و تلويزيون است و تاثير تئاتر بر اين رشته ها قابل انكار نيست؛ با جدي گرفتن فرآيند افت و خيز تئاتر مي توان زمينه هاي رشد و بلوغ اين هنرها را نيز در استان فراهم آورد.
مدير مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري اذعان داشت: مسئولان و متوليان امر بايد با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي غالب، كساني را بر مسند كار گمارند كه با تدوين و اجراي برنامه هايي درست و اصولي اين موج را به درستي هدايت كند.
وي همچنين نمايشنامه خواني و حركت به سوي نمايش هاي كارگاهي را به عنوان يك راهكار در شرايط فعلي مطرح كرد و گفت: اين حركت در شرايط كمبود امكانات و بودجه باعث مي شود تئاتر از موجوديت خود دفاع كند.
كشن فلاح در ادامه به هنرمندان توصيه كرد، تمام بار ركود تئاتر را بر دوش مسئولان نگذارند و به اهالي هنر تكليف كرد: با تشكيل گروه هاي تئاتر و ترويج آن در مدارس و مجامع، نوجوانان، هنرمندان و علاقه مندان تازه كار را پرورش دهيد تا اين هنر، پشتوانه اي دائمي داشته باشد.
وي يادآور شد: تئاتر در زمان اجرا و عرضه مي تواند شناخته شود و مسئولان را مجاب به حمايت كند.
كشن فلاح در خصوص حمايت مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري از هنرمندان استاني گفت: از تشكيل كلاس هاي آموزشي در رشته هاي مختلف مورد نياز هنرمندان استاني با حضور استادان خبره و دانشگاهي حمايت مي كنيم.
وي همچنين پيشنهاد تشكيل اتاق فكر تئاتر استان را مطرح كرد تا موانع و مشكلات تئاتر به صورت كارشناسي بررسي شود و اعلام داشت: از برنامه ها و طرح هاي راهگشاي اين اتاق فكر حمايت خواهد شد.
در ادامه، حسن خمري، رييس انجمن نمايش شهرستان زاهدان با گلايه از مسئولان براي عمل نكردن به تعهدات مالي شان در قبال تئاتر اين استان گفت: كمبود منابع مالي و پشتيباني از تشكل هاي تئاتري استان باعث شده تا كمك شايان و در خوري به شهرستان ها نشود.
وي همچنين نگاه متفاوت سياستگذاران تئاتر به هنرمندان تهراني و شهرستاني را يكي ديگر از عوامل ركود تئاتر شهرستان ها دانست.
در پايان از برپايي دوره هاي فشرده كارگرداني پيشرفته با نگاه به نمايش بدون متن به صورت كارگاهي، حمايت از متن هاي توليدي هنرمندان استان، دراختيار گذاردن امكانات موجود در حد توان، تامين استادان و منابع علمي مورد نياز هنرمندان تئاتر استان وچاپ نمايشنامه هاي در خور و منتخب تئاتر استان به عنوان ساير برنامه ها و حمايت هاي مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري ياد شد.

 



شماره جديد «سينما رسانه»

شماره جديد ماهنامه فرهنگي هنري «سينما رسانه» توسط مؤسسه شهيد آويني منتشر شد.
به گزارش خبرنگار ما، مطالبي درباره انتخاب وزير ارشاد و پرونده هايي درباره سينماي كودك و فيلم هاي تاريخي چاپ شده است.
فيلمنامه اي درباره دهمين انتخابات رياست جمهوري و مطالبي با موضوعات فيلم درباره الي، سريال رستگاران، تلويزيون هاي فارسي زبان، فيلم ثريا ميم، سريال ضدشيعه اسباط، سريال آمريكايي جناح غربي و... نيز در شماره جديد سينما رسانه آمده است.

 



زندگي شهيد باقري تصويري مي شود

زندگي شهيد حسن باقري قرار است در برنامه اي به سفارش گروه فرهنگ، تاريخ و هنر شبكه دو سيما، به تصوير كشيده شود.
اين برنامه در مراحل تحقيق و پژوهش قرار دارد و قرار است در 13برنامه 30دقيقه اي به صورت مستند بازسازي ساخته شود.
كارگردان اين برنامه حسين مهدويان و نويسنده آن احمد دهقان خواهند بود.
شهيد حسن باقري (غلامحسين افشردي) در 25اسفند سال 1334 در تهران به دنيا آمد و از اول مهر 1359 براي مبارزه با دشمنان به جبهه هاي جنگ رفت و او تا لحظه شهادت، جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه بود.

 



«يكي از ميان ما »در شبكه دو

تله فيلم «يكي از ميان ما» در قالب داستاني به زواياي جديد و ناديده اي از هشت سال دفاع مقدس مي پردازد.
سيداحمد ميرعلايي، تهيه كننده اين تله فيلم با بيان اين مطلب گفت: با توجه به ارزشهاي داستان و قابليتهاي فيلمنامه سعي كرده ايم با حضور گروهي از عوامل حرفه اي و شاخص، فيلمي ارزشمند و قابل قبول بسازيم كه با توجه به سابقه كارگردان و شناخت او از مقوله سينمايي دفاع مقدس، اين هدف دور از دسترس نيست.»
كارگرداني «يكي از ميان ما» را حميد بهمني بر عهده دارد و فيلمنامه آن را عليرضا محمودي و علي اناري نوشته اند.
«يكي از ميان ما» روايت حضور يك نفوذي در يكي از محورهاي عملياتي حساس ايران است كه يكي از فرماندهان باهوش ايراني به نام كاوه البرزي براي كشف واقعيت و شناخت اين نفوذي راهي اين منطقه مي شود و...

 



«تئاتر ماه» ميزبان نمايشنامه نويسان مطرح كشور

جشنواره «تئاتر ماه» با ارزيابي اجراهايي از نمايشنامه نويسان مطرح كشور اول مهر ماه پيگيري مي شود.
آثار برخي از نمايشنامه نويسان مطرح كشور در ليست متون پذيرفته شده ششمين جشنواره سراسري تئاتر ماه به چشم مي خورد كه از بين آنها مي توان به حضور ، امير دژاكام، صادق عاشورپور، عبدالحي شماسي، اعظم بروجردي، سيمين اميريان، جمشيد جهانزاده، سعيد تشكري، سيروس همتي، حميدرضا نعيمي، مهدي شجاعي و عليرضا حنيفي اشاره كرد. در حدود 200متن متقاضي در ليست متون پذيرفته شده ششمين جشنواره سراسري تئاتر ماه قرار دارد.ششمين جشنواره سراسري تئاتر ماه به همت مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري از نيمه دوم مهرماه سال جاري در تهران برگزارمي شود.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14