پنجشنبه 15 مرداد 1388- شماره 19429
اوصاف حكومت صالحان
وظائف خاص و عام منتظران ظهور ولي عصر(عج)
اوصاف حكومت صالحان
& فرشته محيطي
درمقاله حاضر نويسنده با اشاره به اينكه فرآيند طبيعي هستي به سوي خير و صلاح مطلق است و حاكميت نهايي بطور كلي از آن «خير» است. به برخي از ويژگي هاي حكومت صالحان اشاره كرده و برضرورت زمينه سازي براي جهاني شدن حكومت حضرت ولي عصر(عج) تأكيد مي كند. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
انسان، منشأ فساد وتباهي
انسان از زماني كه به سبب علل و عوامل مختلف اجتماعي، نيازمند دولت و حكومت شد، با مشكل مديريت و مهار قدرت مواجه شد. از آن جايي كه تك تك افراد جامعه به شكلي، بخشي از قدرت را به نهاد حكومت تفويض و واگذار مي كنند، دولت ها وحكومت ها از قدرت واقتدار مشروع شگفتي برخوردارشدند كه هيچ يك از مردم و يا گروه هاي اجتماعي به تنهايي قادر به مهار وكنترل آن نبوده اند. از اين رو انديشه «قدرت فساد آور است» درحافظه تاريخي مردم جا گرفت و هر جا سخن از اقتدار دولت و قدرت حكومت پيش مي آيد، از باب تداعي معاني، فساد نيز به اذهان تبادر مي كند.
برخي بر اين باورند كه اصولاً سخن گفتن ازحكومت صالح و اجتماع، همانند اجتماع نقيضين محال و ممتنع است؛ زيرا قدرت متمركز و حتي غير متمركز به شكل تفكيك، قواي سه گانه نيز نمي تواند چيزي جز فساد را با خود همراه داشته باشد و اصولا قدرت، همواره ديكتاتوري و استبداد و تقديم خواسته هاي فردي و گروهي برخواسته هاي ملت را به دنبال مي آورد و انسان را از پذيرش حق و تبعيت از آن بازمي دارد.
درتحليل و تبيين قرآن از جامعه، گزارش هاي بسياري از قدرت هاي باطل و غير مشروع بيان شده كه به زور شمشير و يا حيله بر مردم حاكم شده اند و درحق آنان به شكل مادي و معنوي ظلم و ستم رواداشته اند و يا قدرت هايي كه درآغاز به روش هاي دمكراتيك روي كار آمده اند ولي در ادامه به سبب بينش و نگرش نادرست به هستي و اهداف و فلسفه خلقت و دوري از تقواي فطري و اكتسابي، در دام قدرت استبدادي و هواي نفس افتاده و خود و ملتي را به تباهي كشانده اند. شايد فرعون و نمرود، مهم ترين نمادهاي قدرت فاسد در آيات قرآني باشند. كه آيات بسياري به آنها پرداخته و بينش و نگرش آنان را تحليل و تبيين و نقد كرده است.
با اين همه، قرآن بيان مي دارد كه اصولا جريان طبيعي هستي و آفرينش به گونه اي است كه حاكميت مطلق از آن خير و صلاح است و در يك فرآيندي كه مي توان از آن به جبر تاريخي نيز ياد كرد، هستي وجامعه بشري به عنوان بخشي از كل و يا كلي به سوي خير و صلاح در حركت مي باشد، هرچند كه دراين ميان فراز و نشيب هايي است و در برخي از موارد به نظر مي رسد كه شر و فساد برخير و صلاح مي چربد، ولي درهمان حال نيز خير و صلاح است كه حاكميت و غلبه دارد وگرنه اگر شر و فساد چيره مي شد، جهان از هم فرو مي پـاشيد.
فراز و نشيب هايي كه درجهان و جامعه ملاحظه مي شود درهمه موارد به سبب افعال و رفتار بشر تحقق خارجي مي يابد. از اين رو قرآن به صراحت، فساد در دريا و خشكي و محيط زيست را به دستاوردهاي بشري نسبت مي دهد و آنان را متهم مي سازد كه موجبات تباهي وفساد را درآن ها فراهم ساخته اند. انگشت اتهام در فساد و تباهي درهر كجاي جهان از خشكي و دريا به سوي انسان نشانه رفته است و خداوند به صراحت مي فرمايد:ظهر الفساد في البحر و البر بما كسبت ايدي الناس.
چنان كه گفته شد، فرآيند طبيعي هستي به سوي خير و صلاح مطلق است، هرچند كه در برخي از موارد نوعي پديده چيرگي فساد در جهان ديده مي شود ولي باز در آن موارد نيز چيرگي با خير و صلاح است.
البته ناگفته نماند كه جامعه بشري گاه اين حالت را به خود نمي بيند و برخلافت كليت هستي، جوامع بشري به سبب ويژگي هاي خاص، دچار نوعي غلبه شر برخير و فساد برصلاح است.
اين مساله اي است كه موجبات نيستي جوامع بشري را در طول تاريخ بدنبال داشته است و گزارش هاي قرآني نشان مي دهد كه بسياري از جوامع بشري به سبب چيرگي فساد بر صلاح و شر برخير از ميان رفته است.
اين مطلب در زماني به شكلي تحقق يافت كه خداوند ناگزير شد تا به يك پاكسازي جهاني اقدام كند و از نسل بشر جز شماري را باز نگذارد. اين مساله در زمان حضرت نوح همان برنامه ريزي جهاني شدن اسلام و حكومت اسلامي صالح است كه در كنار فرآيند جهاني شدن مي تواند ما را به مقصد و مقصود برساند. از آن جايي كه انسان مأمور به وظيفه نه نتيجه است، بر ماست كه در اين راستا برنامه نظري و عملي داشته باشيم و در اين مسير حركت كنيم، هر چند كه به نظر برسد شكست خورده ايم ولي در عمل پيروزيم؛ زيرا به حكم وعده الهي، حكومت عدالت محور صالحان در همه زمين تحقق خواهد يافت. (انبياء آيه105)
اوصاف حاكمان صالح
حاكماني كه قرآن از آن به حكومت صالحان ياد مي كند، چنان هستند كه از نظر همگان شايسته احترام و تكريم خواهند بود و حتي پيامبران بزرگ خداوندي در برابر چنين قدرتي سر تعظيم و تكريم فرود مي آورند و اطاعت خويش را نسبت به آن اعلام مي دارند.
اين گونه است كه پيامبري چون حضرت يعقوب(ع) در برابر عرش حكومت يوسف عدالت محور، سر تعظيم و اطاعت فرود مي آورد و در نماد و عمل آن را نشان مي دهد. (يوسف آيه 100 و 101)
از نظر قرآن يكي از مهم ترين راه هاي دست يابي به اصلاح و هدايت بشر و جوامع بشري، تصحيح مركزيت قدرت و حاكميت جامعه است و اگر جامعه و يا جوامعي بخواهند به آسايش و آرامش همه ظرفيت ها و استعدادهاي خويش برسند مي بايست نخست حاكميت و مركزيت قدرت را تصحيح و اصلاح كنند. (اعراف آيه103 و مؤمنون آيه45 و 46 و قصص آيه32 و زخرف آيه26 و اعراف آيه129)
در تحليل قرآني، حضور قدرت فاسد و حكومت جبار در هر جامعه و سرزميني، چيزي جز تباهي و فساد براي جامعه به ارمغان نمي آورد. (نمل آيه 34) تحقير عزيزان جوامع و اهل كرامت و شرافت و خواري آنان، از پيامدهاي حكومت استبدادي و اشغالگر و ظالم است، زيرا چنين حكومت هايي با نخبگان و اهل خرد و دانش جامعه، برخوردهاي سرد و خشونت آميزي خواهند داشت و براي نخبگان و خيرخواهان جامعه ارزشي قايل نيستند. (نمل آيه34)
از ويژگي ها و اوصاف حاكمان صالح از نظر قرآن، نيكوكاري و احسان است. به اين معنا كه نسبت به مردم صالح نه تنها بر اساس قانون و عدالت مي نگرند بلكه با توجه به شرايط مختلف انساني مي كوشند تا با عطوفت و مهروزي و از روي عواطف و احساسات با ايشان برخورد كنند و دل هاي مردم را به دست آورند. اگر جا دارد، از حق دولت مي گذرند و عفو مي كنند. (يوسف آيه78)
در نمونه اي كه قرآن از روش حكومت صالح و عادل حضرت يوسف بيان مي كند، گذشت و عفو ايشان نسبت به اموري بوده است كه مرتبط به فرد حاكم است. با آن كه برادران به ايشان ظلم و ستم روا داشته بودند ولي آن حضرت(ع) در اوج قدرت به ايشان مهرمي ورزد و از حق خويش مي گذرد و آنان را به عدالت نمي گيرد، بلكه با احسان با ايشان رو به رو مي شود. (همان)
بر اين اساس بر اهالي قدرت و دولت مردان صالح است كه تا مي توانند از حق شخصي خويش بگذرند و مردم را به دلايلي به دادگاه و محاكم قضايي و كيفري نكشانند. اين مسئله مي تواند حتي در امور دولتي و حكومتي نيز تعميم يابد ولي به شرط اين كه احسان دولت موجب نشود تا حقوق مردم تضييع شود. بنابراين در جايي كه تضييع حقوق مردم و بيت المال نمي شود و يا قانون تضعيف نمي گردد، عفو و گذشت از سوي دولت مردان صالح، اصلي اساسي است.
اين مطلب را در دعاي خاص امام زمان(عج) نيز مي توان يافت آن جايي كه مي فرمايد: و علي الامراء بالعدل و الشفقه؛ بر دولت مردان است كه براساس عدالت و شفقت با رعيت و ملت برخورد كنند.
بر اين اساس حكومت صالح بايد بنياد خود را بر نيكوكاري و احسان و شفقت در كنار عدالت بگذارد، در عين حال به اين مسئله نيز توجه داشته باشد كه هر گونه بي توجهي به (ع) اتفاق افتاد و آن حضرت(ع) با آن كه بيش از نهصدو پنجاه سال در ميان ملت ها و جوامع به دعوت به سوي خير و صلاح پرداخت ولي جامعه بشري به گونه اي بود كه جز فسادكار و تباهكار و اهل شر و شرور پرورش نمي داد: انك ان تذر هم يضلو عبادك و لايلدوا الا فاجراً كفاراً؛ اگر آن مردم را به حال خويش واگذار كني، بندگان صالح تو را نيز فاسد مي كنند و جز فاجر و كافر نزايند. (نوح آيه 27)
در چنين دوراني است كه توفان نوح براي نيستي همه فساد و تباهي جامعه، چنان بشريت را در مي نوردد كه تنها شماري از ايشان كه بر كشتي نوح سوار بودند از مرگ رهايي مي يابند و هر يك از ايشان خود امتي مي شوند كه در زمين پراكنده مي شوند.
حاكميت نهايي «خير» بر جهان
به هر حال جوامع بشري با همه فراز و نشيب هاي خطرناك، در تبيين قرآني، به سوي خير مي رود و در نهايت زمين از آن صالحان و حكومت صالحان مي شود. اين مسأله از نظر قرآني، به شكل جبر تاريخي، تحقق يافتني است و هيچ امري نمي تواند جلوي آن را بگيرد. در برخي از روايات بيان شده است كه اگر از عمر زمين روزي بيش باقي نماند، خداوند آن روز را آن چنان طولاني گرداند تا حكومت صالحان تحقق يابد.
با اين كه حكومت صالحان در آخرالزمان امري قطعي و يقيني است و به شكل حكومت جهاني در هر حال تحقق مي يابد، ولي اين جهاني شدن حكومت صالحان مي تواند در كنار برنامه جهاني سازي قرار گيرد. به اين معنا كه جهاني شدن حكومت صالحان در كنار جهاني سازي حكومت، مي بايست به شكل يك برنامه و دستور و مأموريت تعريف شود.
بنابراين بر صالحان و بندگان خداوند است تا با باور به جهاني شدن حكومت عدالت محور صالحان، برنامه اي براي جهاني سازي و حكومت عدالت محور درنظر داشته باشند. به سخن ديگر، در كنار فرآيند تكويني و اراده و سنت الهي درباره جامعه بشري، مي بايست مؤمنان، طرحي به عنوان مأموريت و مسئوليت جهاني سازي حكومت عدالت محور داشته باشند. اين همان چيزي است كه در برخي از روايات به عنوان انتظار واقعي از آن ياد شده است. منتظر واقعي كسي است كه زمينه و بستري براي حكومت جهاني عدالت محور صالحان فراهم مي آورد و در مسير هدايت الهي گام برداشته و نه تنها خود را نجات مي دهد، بلكه به حكم وظيفه امر به معروف و نهي از منكر به خوبي ها امر كرده و از زشتي ها باز مي دارد و گام هاي اساسي براي اجرايي كردن جهاني سازي دين، برمي دارد.
ويژگي هاي حكومت صالحان
اكنون اين پرسش پيش مي آيد كه ويژگي هاي حكومت صالحان چيست و چه اهداف و مأموريت هايي براي آن تعريف شده است؟ هدف از پاسخ گويي به اين پرسش مي تواند افزون بر ايجاد انگيزه و اميد در دل هاي مردم براي شناخت حكومت صالحان در زمين و خصوصيات و ويژگي هاي آن، امري مهم تر و اساسي تر باشد. به اين معنا كه تبيين و بيان اوصاف حكومت صالحان تنها براي ايجاد اميد و انگيزه از عصر طلايي در آينده نيست؛ بلكه هدف اصلي و اساسي آن است كه در حال حاضر كساني كه در انتظار اين دولت كريمه هستند خود به حكم وظيفه و مسئوليت انتظار، مي بايست گام هايي اساسي براي تحقق بخشي همه آن ها بردارند. از اين رو مي توان گفت كه جهاني سازي به عنوان بخشي از طرح و برنامه منتظران واقعي در دستور كار مي باشد و همه مؤمنان واقعي و منتظران ظهور و تحقق حكومت عدالت محور جهاني صالحان، مي بايست در اين راه كوشش و تلاش كنند و برنامه جهاني سازي را براساس اين اوصافي كه براي حكومت صالحان مطرح مي شود، طرح ريزي كنند و به مورد اجرا درآورند.
در حقيقت پاسخ گويي به پرسش درباره ويژگي ها و اوصاف حكومت صالحان به معناي شناخت برنامه و وظايف و مسئوليت هاي منتظران واقعي است. هر يك در حد توش و توان و قدرت و امكانات و استعدادها و ظرفيت هاي خويش به عنوان وظيفه و مسئوليت لازم است بستري براي تحقق اين اوصاف فردي و جمعي در دولت ها ايجاد كنند و جوامع مختلف بشري را از خاور دور تا باختر و از شمال تا جنوب به سوي اين اوصاف و ويژگي ها هدايت كنند. اين عدالت و احسان در حكم ستمگري است. به اين معنا كه ستمگري هرچند كه داراي دامنه گسترده و مصاديق بسياري است، اما امري كه در حكومت هاي ديگر ستم دانسته نمي شود، در حكومت صالحان مي تواند ستمگري باشد. بنابراين احتياط بايد در اين نوع حكومت، بسيار بيشتر باشد و به سادگي از احسان و مهرورزي و شفقت نگذرد و تا مي تواند به احسان و نيكوكاري توجه كند. (يوسف آيه 78 و 79)
از آن جايي كه حاكمان صالح، بينش و نگرش خاصي به قدرت و دولت دارند و آن را از آن خويش نمي شمارند بلكه امانتي مي دانند كه مدتي دراختيار ايشان قرار گرفته است تا با آن، مسئوليت و وظيفه اي را انجام دهند، لذا همواره در هنگام حكومت و فرمانروايي و صدور حكم و قانون ياد خدا در دل هايشان است و متوجه اين نكته مي باشند كه دولت و قدرت فقط از آن خداست. اين گونه است كه در رفتار و منش و كنش هاي خويش به دور از هرگونه غرور و مكنت و قدرت عمل مي كنند و خود را بنده اي كوچك از بندگان خدا مي شمارند كه به مأموريتي رفته اند. (يوسف آيه 101) آنان هر كاري را به مشيت و اراده الهي انجام مي دهند و توكل و اتكاي ايشان خداست. (يوسف آيه 99 و 101)
از ويژگي هاي حاكمان صالح از نظر قرآن در عمل اجتماعي و منش و كنش فردي واخلاق شخصي و اجتماعي مي توان به اموري چون اجتناب از استبداد و خودرأيي (آل عمران آيه 159) دوري از ظلم و ستم (يوسف آيه 78 و 79) انجام كارهاي خير و نيك (نور آيه 55) مشورت با مردم پيش از تصميم (آل عمران آيه 159)، قاطعيت در امور و كارهاي پس از مشورت و اتخاذ تصميم و حكم (آل عمران آيه 159)، قاطعيت در امور و كارهاي پس از مشورت و اتخاذ تصميم و حكم (آل عمران آيه 159)، تقواي فردي و اجتماعي (اعراف آيه 128 و يوسف آيه 56 و 57) توانايي جسمي براي انجام كارها (بقره آيه 226و 227) توانايي علمي (بقره آيات 226 و 247 و يوسف آيه 55) امانت داري (نساء آيه 58 و يوسف آيه 54و 55) پرداخت زكات و ديگر واجبات مالي (مائده آيه 55) است. ازنظر قرآن حاكم صالح حاكمي است كه خود را بنده خدا مي شمارد. (انبياء آيه 55)
حكومت جهاني در آخرالزمان و تشكيل حكومت واحد جهاني به دست بندگان صالح خداوند كه به عنوان فرجام نهايي جوامع بشري در زمين در آيه 105 سوره انبياء بيان شده است، از آن روست كه ما به عنوان باورمندان به چنين حكومتي به انتظار تحقق مي بايست گام هاي عملي براي آن برداريم.
اگر مردم مستضعف و مؤمن واقعي و منتظر بخواهند به وعده الهي برسند و از جهاني شدن حكومت عدالت محور بهره مند شوند خود مي بايست شرايطي را فراهم آورند تا حاكميت يكتاپرستي به سرعت و به خواست و اراده مردم تحقق يابد. (نور آيه 55) ازنظر قرآن هرچند كه جهاني شدني امري طبيعي است، ولي اراده ملت نيز نقش اساسي دارد واين همان است كه خداوند از تغيير سرنوشت قوم و ملت ها براساس خواست مردم خبر مي دهد. (انفال آيه 53)در حكومت صالحان، امنيت اجتماعي و فراگير امري است كه خداوند بدان وعده داده است. (نور آيه 55) و چون زكات به كلي و درستي پرداخت مي شود همگان از رفاه خوبي برخوردار مي گردند. (حج آيه 41) و دين بر همه جهان سيطره و حاكميت مي يابد. (نور آيه 55) و عدالت از سوي مردم اجرا و برپا مي گردد؛ زيرا عدالت هدف بعثت بوده است و در حكومت مردمي و جهاني انجام مي شود. (حديد آيه 25)
شرك ستيزي و زمينه رشد و بالندگي كامل بشر و بروز و ظهور استعدادها براي بشر و بهره مندي هركسي به مقدار تلاش و كوشش، بي آن كه مزاحمتي بيروني وجود داشته باشد از ديگر شاخصه هاي حكومت صالحان است. اين ها پاره اي از صفات دولت صالحان است كه اميد است با تلاش و كوشش جمعي خود به عنوان منتظران واقعي، بخش هايي از آن را ايجاد و بستري براي جهاني سازي و جهاني شدن حكومت عدالت محور و يكتاي صاحب الزمان(عج) فراهم آوريم.
وظائف خاص و عام منتظران ظهور ولي عصر(عج)
آيت الله جوادي آملي
مهم ترين وظيفه حوزويان و دانشگاهيان درباره » انتظار فرج »،آن بخش هاي فرهنگي و اعتقادي و اخلاقي ياران وجود مبارك ولي عصر است. يك وظيفه عمومي است كه همگان، هر كسي كه منتظر ظهور آن حضرت است بايد آن وظيفه را تحصيل كند و يك سلسله وظائف خاص است. آن وظائف عمومي را همه شما در محافل ديگر شنيده ايد. امّا آن وظائف خاص؛ بخشي مربوط به نيروي نظامي؛ ارتش، سپاه، بسيج و مانند آن است، بخشي هم مربوط به حوزويان و دانشگاهيان. اينك با هم مطالب را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
آمادگي دفاعي نيروهاي رزمي
تكليف خاص آنها درباره انتظار فرج
آن بخشي كه مربوط به نيروهاي رزمي است، أعم از سپاه و ارتش و بسيج و مانند آن، همان است كه طبق آن روايت معروف وجود مبارك امام صادق (ع) فرمود : هر كدام از شماها قبل از ظهور آن حضرت خود را مهيا كند، و اليعد احدكم قبل خروج ه ) و لو ب سهم. آنجا لقب پر بركت قيام را اسم مي برد كه ما از آن با ضمير ياد كرديم. فرمود: قبل از ظهور آن حضرت هر كسي خود را آماده كند، ولو با يك تير ! براي اينكه يا فرمان جهاد صادر مي شود، يا لاأقل مي خواهد از خودش دفاع بكند. اين نيروي رزمي، اين بسيجي بودن، اين با تير آشنا بودن؛ وظيفه كساني است كه در خط مقدّم انتظار به سر مي برند در بخش هاي نظامي.اين ولو با يك تير خودش را آماده بكند، نشانه آن است كه وجود مبارك حضرت، دشمنان فراواني دارد؛ بالأخره اين دشمنان از هر طرف حمله مي كنند و ياران حضرت هم بايد از هرطرفي دفاع بكنند.
وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان درباره انتظار فرج
امّا آن وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان كه كارهاي فرهنگي به عهده آنهاست، و رسالت هاي اعتقادي و اخلاقي و فقهي را به عهده دارند؛ اين است كه منتظر باشند تا وجود مبارك حضرت بيايد و دلها را پر از بي نيازي كند. حضرت چند تا كار مي كند، كار جهاني. يكي همان عدل گستري است كه يملأ الله ب ه الأرض ق سطاً و عدلاً (1)، كه كمتر كسي اين روايت ها را نشنيده باشد. يعني وجود مبارك حضرت كه آمدند، جهان را پر از عدل و داد مي كنند. امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بيروني است آن است كه روح استغنا و بي نيازي را در دلهاي پيروانش زنده مي كند. ب ه يملأ الله سبحانه و تعالي قلوب امّت ي م ن الا ست غنا. دلهاي پيروان ما را پر از بي نيازي مي كند.
باور نزديكي خداي سبحان به انسان
لازمه كسب مقام« استغنا »
يك كسي كه چشمش به جيب زيد است و كيف عمرو؛ اين نه عالم مي شود، نه فقيه مي شود، نه منتظر حضرت ! اين كاسب در مي آيد؛ حواستان جمع باشد. كاسب هرگز منتظر حضرت نيست ! يك ملّتي مستقل است كه مستغني باشد، ملّتي مستغني است كه خودكفا باشد. هم بفهمد كه همه قدرتها از ناحيه خداست، ل لّه جنود السّموات و الأرض (2). اين را بايد بفهمد؛ نه تقليداً، كه تحقيقاً؛ يك. بايد بفهمد ما بنده اوئيم و او خداي ماست، دليلي ندارد با او رابطه نداشته باشيم !! فاصله اي نيست بين ما و او، محجوب هم كه نيستيم، درماني هم كه ندارد، راه را هم كه نبسته است، مرتب هم دعوت كرده؛پس چه دليلي دارد كه ما با او رابطه نداشته باشيم ؟! او كه فرمود : أنا اقرب ل يه م ن حبل الوريد(3)، فرمود : ذا سألك ع باد ي عنّي فنّي قريأ اج يب (4)، اينكه فرمود : نحن اقرب ا ل يه م نكم و لك ن لا تبص رون (5)، اينكه فرمود : و هو معكم ين ما كنتم(6)؛ اينكه فرمود : من خداي شمايم، شما بنده منيد؛ هر چه مي خواهيد از من بخواهيد، از ديگري نخواهيد.
و لذادليلي ندارد ما از غير او بخواهيم، و دليلي ندارد به او نزديك نشويم !! خودش دعوت كرده. دليلي ندارد كه ما اين لباس ] لباس روحانيّت [ را لباس كسب قرار بدهيم؛ حيف است ! آن كه به فكر مريد بازي است، به فكر جمع زيد و عمرو است؛ او نه منتظر حضرت است، نه حضرت به او اعتنا مي كند!
كسي منتظر حضرت است كه روح بي نيازي داشته باشد. البتّه ادب سر جايش محفوظ است، ما همه را احترام مي كنيم؛ ادب يك مطلب ديگر است، امّا جيب زيد و كيف عمرو را نگاه كردن، اين روحيه گدائي با امامت پروري سازگار نيست، با انتظار او سازگار نيست. اين روايت را حتماً طلبه ها بيشتر بخوانند كه فرمود : وجود مبارك حضرت كه آمد، يملأ قلوب امّه جدّ ه غ ناً. پر از بي نيازي مي كند؛ روح گدائي را بر مي دارد. آنوقت، اين مي شود منتظر راستين.
به ما نگفتند : راه چشم دوزي مردم را ببنديد و جاي ديگر را نبينيد ! به ما گفتند : جيب مردم را نگاه نكن، ل لّه خزائ ن السّموات و الأرض (7)را نگاه كن. آن فراوان است، نزديك هم هست، به تو مي دهد. فرمود : اينجا را نگاه بكن ! اگر ملّتي اينچنين شد،سعي مي كند مشكل خودش را حل بكند. حضرت اوّل آدم درست مي كند، بعد مستقل مي كند. اوّل استغنا، بعد استقلال. اين شعارهائي كه ما مي گوئيم : استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي؛ يعني جمهوري اسلامي اوّل به آدم استغنا مي دهد، روح بي نيازي مي دهد، بزرگواري و عزّت و احترام مي دهد؛ يك ملّت بزرگوار، هم مستقل است، هم آزاد. و وجود مبارك ولي عصر (أرواحنا فداه) اوّل روح بي نيازي مي دهد، بعد مستقل مي كند.
بي نيازي در دو بخش
« اقتصادي » و « معرفتي »
بي نيازي هم دو قسم است؛ يك بي نيازي اقتصادي است كه اگر ما به اين هم برسيم، براي ما خيلي مغتنم است كه اين حدأقل بي نيازي است. يك بي نيازي اخلاقي و معرفتي است كه آن نصيب گروهي از انسانها مي شود. بي نيازي اقتصادي فعلاً براي ما اصل است، يعني ما روي پاي خودمان بايستيم. همه چيز داشته باشيم، منتها از خود. در هيچ امر به بيگانه وابسته نباشيم؛ اين چيز خوبي است. همه وسائل رفاهي را داشته باشيم، منتها از خود ؛ نيازي به بيگانه نداشته باشيم. اين حدأقل استغناست ! آن استغنائي كه بهره گروهي از انسانها مي شود، آن اين است كه به ما فرمودند : ا ست غنائك عن الشّ يء خ يأ م ن ا ست غنائ ك ب ه. انسان اگر از چيزي بي نياز باشد، بهتر از آن است كه به وسيله او بي نياز بشود. البتّه اين هم گفتنش سخت است، هم دركش سخت است، و هم عملش سخت تر ! درك و گفتار و بحثش صعب است، عملش مستصعب.
حقيقت بي نيازي در رفتار و گفتار عميق حضرت امير (ع)
يك وقتي وجود مبارك حضرت امير به عسل مصفّاي خوش رنگ نگاه كردند، فرمودند : خيلي خوشرنگي، ولي نمي دانم مزّه ات چيست ! با اينكه خاورميانه در اختيار حضرت امير بود آن 5 سالي كه حاكم بود؛ چون امپراطوري ايران هم تسليم شده بود، امپراطوري روم هم تسليم شده بود، خاورميانه كشوري نبود كه زير مجموعه حكومت حضرت امير نباشد ! در صدر اسلام البتّه آنها اسلام نيآورده بودند، ولي بعد از فتوحات همه مسلمان شدند ! استاندارهاي حضرت امير در آذربايجان بودند، در كرمان بودند، در اهواز بودند.
در آن بحبوحه قدرت فرمود : ا ست غنائك عن الش يء خ يأ م ن ا ست غنائ ك ب ه. از چيزي بي نياز باشي، بهتر از آن است كه به وسيله آن بي نياز باشي. چون كسي كه مستغني عن شيء است، اين مظهر خداست. آنكه مستغني ب شيء است، اين فقير است. چون ما يك (فقير) داريم، يك (مستغني) داريم، يك (غني).
فقير مجموعه دو تا سلب است، مستغني مجموعه يك سلب و يك ايجاب است، و غني مجموعه دو تا ايجاب است. فقير به كسي مي گويند كه نيازمند باشد، يك. چيزي كه نياز او را بر طرف كند نداشته باشد، دو. اين دو تا نقص دارد؛ مستغني يك نقص دارد كه نيازمند به چيزي هست، يك. چيزي كه مشكل او را و نياز او را برطرف بكند، دارد. به اين مي گويند : مستغني. غني آن است كه اصلاً نياز ندارد؛ شريف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء لي الله و الله هو الغن ي (8). بندگان صالح كه مظهر خداي غني هستند، سعي مي كنند ا ست غنائك عن الش يء خ يأ م ن ا ست غنائ ك ب ه را فراهم بكنند كه اين هم نصيب گروهي از انسانها مي شود. ولي حدأقلش اين است : يك ملّتي مستغني باشد، روي پاي خودش بايستد. هر چه را مي خواهد، خودش داشته باشد؛ اين يك كمالي است.
وجود مبارك حضرت اوّل استغنا در ملّت ايجاد مي كند، بعد استقلال و آزادي. و اين استغنا هم يك وصف نفساني است؛ لذا در روايات ظهور آن حضرت آمده است كه دلهاي امت اسلامي را پر از استغنا مي كند. يملأ قلوب امّه جدّ ه م ن الست غنا. آنوقت چنين ملّت بي نيازي اهل رشوه نيست، اهل عشوه نيست، اهل تجاوز نيست؛ نه به مال مردم تعدّي مي كند، نه به حقوق ديگران؛ تا اينكه به دستگاه قضائي يا پليسي مراجعه كند و رشوه بدهد، بخواهد مشكل خودش را حل كند ! قهراً عدل و داد عالمگير مي شود. وقتي عدل گسترده مي شود كه بي نيازي قبلاً حاصل شده باشد.
وجود مبارك حضرت كاري مي كند كه مردم بي نياز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غني ترند كه محتاج ترند ! غالب اين فسادها هم از متكاثران است. آنهايند كه اهل تعدّي اند، آنهايند كه اهل قاچاقند، آنهايند كه اهل احتكارند، آنهايند كه اهل كم فروشي اند، آنهايند كه اهل گرانفروشي اند، آنهايند كه اهل رشوه اند ! اينچنين نيست كه اگر كسي وضع مالي اش خوب باشد، ملكات فاضله نصيبش شده باشد !! بالأخره آنها اگر بدتر از ديگران نباشند، مثل ديگرانند. عمده،روح بي نيازي است كه حضرت افاضه مي كند، بعد عدل را عالمگير مي كند.
شباهت ظهور حضرت ولي عصر (عج)
با برپائي صحنه قيامت
حالا چگونه انسان،منتظر آن حضرت است ؟ به ما فرمودند به اينكه منتظر بايد باشيد، و وظيفه ما هم هست، دعا هم بايد بكنيم؛ و حضرت هم ظهورش معلوم نيست در چه وقت است، هم كيفيّت ظهورش نظير جريان قيامت،ناگهاني است. اينجا دو تا مسئله هست؛ يكي اينكه وقت مشخص نيست، نمي شود وقت تعيين كرد، ما هر لحظه بايد منتظر باشيم. يكي اينكه حضرت هم دفعتاً ظهور مي كند، مثل قيامت كه فتأتيه م بغتهً فتبهتهم (9).
قيامت اينطور است؛ دفعتاً كه مي آيد، آدم را مبهوت مي كند. بهتان را هم كه بهتان مي گويند، براي اينكه آدم كاري را كه نكرده، به آدم نسبت بدهند؛ آدم مبهوت مي شود ! كه من اين حرف را نزدم، چرا به من نسبت مي دهند. قيامت هم آدم را مبهوت مي كند، ظهور حضرت هم آدم را مبهوت مي كند. ما بايد آماده باشيم براي پرورش آن استغنا.اگر تمرين نكنيم؛ حالا حضرت ظهور كرد، چگونه اين ملكات را يك شبه ما فراهم مي كنيم؟!
چگونگي گسترش عدل و داد جهاني
در عصر ظهور حضرت ولي عصر (عج)
از اينجا معلوم مي شود كه وظيفه حوزويان، مخصوصاً كساني كه حافظان قرآنند و در خدمت قرآن و عترت اند، اين رسالت و اين تعهد،بيشتر سنگيني مي كند. و آن اين است كه مي دانيد همه انبياء و اولياء آمدند، همه گزارش دادند؛ مخصوصاً عترت طاهرين (ع) كه گفتند : جهان را ذات أقدس له به وسيله مهدي موعود (ع) پر از عدل و داد مي كند. اوّلاً حكومت، حكومت اسلامي خواهد شد؛ الب يعه ل لّه(10) در چهره پرچم حضرت نوشته خواهد شد.
با اين گسترش صنعت و تكنولوژي و علم و آدم كشي و قانون جنگل، چه جوري بشر پر از عدل و داد مي بيند جهان را ؟! حضرت چه قدر مي كشد ؟ حالا بر فرض الآن ظهور كرد، الآن تقريباً نزديك 7 ميليارد بشر است؛ چه قدر اينها را مي كشد ؟! شما عراق مي رويد، آنجور است؛ افغانستان مي رويد، آنجور است؛ فلسطين مي رويد، آنجور است؛ شمالتان مي رويد، آنجور است؛ جنوبتان مي رويد، آنطور است. غرب و شرق را هم كه مي بينيد، ظهر الفساد ف ي البرّ و البحر ب ما كسبت ايد ي النّاس(11). حضرت چه قدر را مي كشد ؟! حالا بر فرض 1 ميليارد را كشت، مگر اصلاح مي شود ؟! تازه ترور شروع مي شود. كشتن و جنگ كردن و از بين بردن يكي از كارهاي كوچك آن حضرت است. مگر با كشتن،جهان اصلاح مي شود ؟!
بالاتر رفتن عقل و فرهنگ مردم
در عصر ظهور منجي موعود (عج)
آن كار مهمي را كه حضرت مي كند، و همگان بايد در آن مسير گام برداريم، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان؛ اين است كه وجود مبارك حضرت كه ظهور كردند؛ حالا يا خود حضرت دستي به رئوس مردم آن روز مي كشند به اذن الله، يا كلمه وضع يده، ضمير به الله بر مي گردد؛ خداي سبحان دست لطف، دست بي دستي روي سر مردم مي كشد كه تكمل ب ه احلامهم و عقولهم(12). فرهنگ مردم بالا مي آيد، عقل مردم بالا مي آيد، علم مردم بالا مي آيد؛ آنوقت از آن به بعد اداره كشور آسان است. اگر اين ايران كه الآن 70 ميليون جمعيت دارد، غالب اينها در حد حوزويان و دانشگاهيان بودند ، اداره كشورمان آسان بود ! اين همه پليس 110 و بگير و بزن و ببند و قاچاق مواد قاچاق و اعتياد و ... نيست.
هر چه عقل مردم، علم مردم، درك مردم بالاتر بيايد، فساد كمتر مي شود. مهم ترين كار حضرت اين است كه عقل مردم را بالا مي برد، نه تنها علم مردم را ! آنهائي كه عاقلند، از علمشان حداكثر بهره صحيح را مي برند. ديگر با تكنولوژي و با علم به فكربمب اتم سازي نيستند! آنكه عاقل است به دنبال اين كار نمي رود؛ به دنبال مواد مخدّر وخانه فساد و اعتياد و استعمار و استثمار و استحمار و اينها نمي رود ! عاقل، راه خودش را مي بيند، مسير ديگران را هم نمي بندد.
اگر چنانچه وجود مبارك حضرت بيايد، با عنايت الهي فرهنگ مردم، عقل مردم را بالا ببرد، 313 تا شاگرد هم مثل امام داشته باشد، اصلاح جهان آسان است. اين بزرگوار يك نفره اين عظمت را ايجاد كرده ! 313 شاگرد مثل امام داشته باشد؛ قسمت مهم اين است. البتّه كسي بخواهد در برابر حكومت اسلامي مقاومت كند، آسيب مي بيند. امّا اينچنين نيست كه با شمشير پيش برود ! شمشير هم هست، مثل صدر اسلام.
درصدر اسلام قسمت مهم كاري كه وجود مبارك پيغمبر و حضرت امير (سلام الله عليهما) كردند؛با آن سخنراني ها و سنّت و سيرت نوراني؛ عقل مردم را آوردند بالا. مردم را به وفاق ملّي رساندند، متّحد كردند، آن فاصله هاي اوس و خزرج برداشته شد، مردم عاقل شدند. عاقل كه شدند، آن خونريزي ها وغارتگري ها از بين رفت.
شكوفائي عقل و بالا بردن فرهنگ اعراب تحت تربيت پيامبر اكرم (ص)
حضرت فرمود: شما يادتان است؛ پدران تان يا خود شماها از سوسمار نمي گذشتيد ! اين عرب سوسمار خوار را حضرت طوري تربيت كرد كه فرمود : در حال احرام از آهو بايد صرف نظر كني !! گفتند : چشم. لا تقتلوا الصّ يد و انتم حرم (13). حالا يك عرب غارتگر سوسمار بخور را اينجور كرده كه از آهو مي گذرد ! اين آهو را بايد در تاريخ مي شنيد كه آهو يعني چه !! حالا و ليبلونّكم ب ش يء م ن الصّ يد تناله ايديكم و ر ماحكم (14)؛ ولي در عرفات، در مشعر، در منا، در حرم خدا، در حال احرام يا غير احرام در حال حرم دست به اينها نزنيد، عرض كردند : چشم. اينهائي كه كارشان خونريزي بود، اوس و خزرج؛ اينهائي كه كارشان سوسمار خوري بود، مي رفتند به شكار سوسمار؛ حالا از آهو مي گذرند ! آنوقت چنين ملّتي،هم توانست امپراطوري ايران را رام بكند، هم امپراطوري روم را در غرب رام بكند، و خاورميانه را يكجا مسلمان بكند.
بعد از رحلت آن حضرت متأسفانه چون ا رتدّ النّاس عن الو لاي ه بعد النّب ي(15)، ديگر به اين روز سياه رسيد. و گرنه وجود مبارك حضرت آمد ومردم را عاقل كرد. مرحوم شيخ مفيد (رض) در امالي نقل مي كند :در يك سفري هنگام ظهر كه شد، وجود مبارك حضرت سر به آسمان كرد، فرمود الآن زالت الشّمس، موقع نماز ظهر است؛ آماده شدند براي نماز.فرمود: مي دانيد اسلام شما را از كجا به كجا آورد ؟! كنّا رعاه الب ل و ص رنا اليوم رعاه الشّمس (16). فرمود : مردم ! ما و شما قبلاً مواظب بوديم اين شترهايمان كي مي آيند كه بدوشيم، يا كي مي آيند كه بخوابانيم اينها را، يا كي مي آيند كه تيمار بكنيم؛ ما شتربان بوديم، الآن شمس بانيم. مواظبيم ك ي شمس از دائره نصف النّهار زائل مي شود كه با خدايمان گفتگو بكنيم !! آن كجا، اين كجا ! ما را از نظر به شتر به نظر به شمس رسانده، ما را از زمين به آسمان برده.
لزوم برقراري ارتباط مستمر با مبدأ ربوبي
به منظور كسب ملكات فاضله
و وجود مبارك حضرت هم كه ظهور كرد، همان روحيه پيغمبر اسلام را دارد. ما هم كه منتظريم، منتظر يك همچنين مكتب ايم ! اما اينها كه يك شبه حاصل نمي شود؛ ظهور حضرت ناگهاني است، امّا پيدايش اين ملكات فاضله تمرين مستمر مي طلبد. هر لحظه مواظب خودمان باشيم؛ گفتارمان، رفتارمان. ما خيلي چيز نياز داريم،به ما گفتند : همه اينها از راه حلال فراهم مي شود، منتها خودتان را تعديل كنيد، قانع باشيد؛ به مقدار لازم بخواهيد، نه به مقدار هوس ! و دليلي ندارد كه با او رابطه نداشته باشيد. او خودش را خداي ما معرفي كرده، و ما را هم دعوت كرده. فرمود : راه باز است، هيچ مانعي هم نيست.
عالمگير شدن نور علم و عقل
در سراسر زمين با ظهور منجي موعود (عج)
و حضرت اين ملكات را مي آورد؛ حالا شما فرض كنيد الآن حضرت ظهور كرده و به خواست خدا،7 ميليارد بشر روي كره زمين را عاقل كرده است،آنوقت احياي يك حكومت جهاني خيلي سهل است.آنوقت آيات فراوان قرآن كريم كه بر حضور مبارك حضرت تطبيق شده است، مثل و اشرقت الأرض ب نور ربّ ها (17)؛ اين آيه تطبيق شده است به زمان ظهور آن حضرت، كه زمين با نورانيّت آن حضرت روشن مي شود، زمين با ظهور آن حضرت روشن مي شود. زمين با علم روشن مي شود، با عقل روشن مي شود، نه با برق !
منجي بشري و خاتم اوصياء
از خاندان عصمت و طهارت (ع)
و اين از آرزوهاي اصيل انبياء و اولياي گذشته است، حتّي آرزوي خاندان عصمت و طهارت؛ در روايات فراوان وجود مبارك حضرت امير (ع) به وجود مبارك پيغمبر (ص) عرض مي كند : يا رسول الله ! اين مصلح جهاني كه مي آيد، آخرين حرف را مي زند،از ماست يا از غير ماست ؟! م نّا ام م ن غ ير نا ؟! فرمود : از ماست. و اسم مباركش، اسم من است؛ لقب مباركش فلان است و وجود مباركش يخت م الله ب ه الدّين (18) ! من آخرين دين را آوردم، ولي آخرين اجرايش به عهده اوست. او مي آيد، حرف ما را اجراء مي كند.
آنوقت در زيارت جامعه كه ب كم فتح الله و ب كم يخت م (19)معناي جامع پيدا مي كند. هم در نظام تكوين، ب كم فتح الله و ب كم يخت م؛ هم در نظام تشريع و قانونگذاري و مسأله دين.بنابراين وجود مبارك حضرت هميشه به اذن خدا به حالات ما نظر دارد، علم دارد و دليلي هم ندارد ما با او رابطه نداشته باشيم ! امام ماست، ما هم مأموم اوئيم، ما را هم دعوت كرده اند؛ وقتي ما با پيغمبرمان، با حضرت امير؛ بالاتر از همه با ذات أقدس له مي توانيم رابطه بر قرار كنيم، دليلي ندارد كه خودمان را از آن حضرت جدا بدانيم و محروم بدانيم ! همين كه آن شوق در ما پيدا شده است، از اين فرصت بايد حداكثر استفاده را ببريم.
سخنراني معظم له در جلسه درس اخلاق به مناسبت ايام ميلاد حضرت ولي عصر (عج) در ديدار با طلاب نوجوان حافظ قرآن مدرسه علميه امام جواد (ع)، همسران سپاهيان اراك و اقشار مختلف مردم ؛ قم ـ 19 / 7 / 1382
ـــــــــــــــــــــــــ
(1) وسائل الشيعه / 16 / 241
(2) فتح / 4 و 7
(3) برداشت از : ق / 16
(4) بقره / 186
(5) واقعه / 85
(6) حديد / 4
(7) منافقون / 7
(8) فاطر / 15
(9) انبياء / 40
(10) برداشت از : كمال الدين / 2 / 654
(11) روم / 41
(12) برداشت از : كافي / 1 / 25
(13) مائده / 95
(14) مائده / 94
(15) برداشت از : بحار الأنوار / 34 / 274
(16) الأمالي للمفيد / 136
(17) زمر / 69
(18) برداشت از : بحار الأنوار / 51 / 84
(19) مفاتيح الجنان / زيارت جامعه كبيره