(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 13 مرداد 1388- شماره 19427
PDF نسخه

اين ليست حضرت حجت
برترين جوانان تهراني معرفي شدند اما...
جشن و جيغ و جواني دومين جشنواره قابي براي جواني برگزار شد
برق نگاه تو
انتقاد چي؟؟؟!
در حاشيه
بگذشت دور يوسف و دوران حسن توست
دل را زبيخودي سر از خود رميدن است
ديروز اگر سوخت اي دوست غم برگ و بار من و تو
ديري است كه دل آن دل دلتنگ شدن ها
كي رفته اي زدل، كه تمنا كنم تو را؟!
كارگاه روزنامه نگاري نسل سوم/ ويرايش 2



اين ليست حضرت حجت

مهدي نوري
عجل الله تعالي فرجه الشريف
بدر شعبان كه مي رود در منتهي اليه آسمان جلوس كند، هنگامه ميلاد پسري فرا مي رسد كه شبيه ترين افراد به رسول آخرالزمان است. علي بن حسين بن علي بن ابيطالب، جان عالمي به فداش. چند روز بعد و درست در شب استقرار ماه، در تخت جبروتي آسمان زمين ما، موعد ميلاد مردي خواهد رسيد كه از همه كس به اين دو نفر شبيه تر است. «او» پير جوان منتظري است، كه هزار و صد و هفتاد و پنج سال از تولدش مي گذرد: حضرت مولي الغريب حجت بن الحسن عسكري (ارواحنا فداهما) «اين ليست» اين بار به مناسبت همين روزها تدوين شد تا اگر خواستيد در ايامي كه منتظر «كسي» مانده ايد كتابي بخوانيد چند گزينه خوب در دسترس باشد.
¤ مكيال المكارم في فوائد الدعاء علي القائم/سيد مهدي حائري/نشر بدر/دو جلد
در جلد اول با استناد به بيش از هزار حديث پيرامون وظائف مردم در عصر غيبت و انگيزه هاي ضرورت دعا براي تعجيل در امر فرج گفتگو شده است. مؤلف در پنجم جمادي الاولي 1301 در اصفهان متولد و در 25 رمضان 1348 در اصفهان درگذشت.مزار شريف او در تخت فولاد اصفهان امروز هم زيارتگاه خاص و عام است. در جلد دوم هم از اوقات و اماكني كه دعا در آن تاكيد شده، شرائط و حالات روحي دعاكننده و نيز هشتاد تكليف از تكاليف مردم در عهد غيبت بحث شده است. در يك كلام مراد مؤلف از كتاب يك چيز بيش نيست و آن هم «وظيفه شيعه در عصر غيبت» است.
¤ غيبت نعماني/ محمد بن ابراهيم نعماني(قرن 4)/ت:محمدجوادغفاري/نشر صدوق
رساله عمليه براي مواجهه با بلاياي عصر غيبت كبري.
نويسنده از علماي شيعه و مفسري بغدادي است معروف به «ابن ابي زينب». كل كتاب هم روايي است. مرحوم سيداحمد فهري زنجاني كه همين تازگي ها به رحمت خدا رفت هم اين كتاب را ترجمه كرده است.
¤ كمال الدين و تمام النعمه/محمد باقر كمره اي/نشر اسلاميه/ دو جلد
مكاشفه بوده يا خواب ما كه نمي دانيم ولي نوشته اند: شيخ صدوق(رحمت الله عليه) حضرت ولي عصر عليه السلام را مشاهده مي كند. حضرت به او مي فرمايند: «شبهه درباره من زياد است. شما كتابي بنويس كه معلوم شود تمام انبياء الهي غير از حضرت رسول اسلام داراي غيبت بوده اند.»كتاب كه تدوين شد بسيار مورد توجه علما قرار مي گيرد. يكي از نكات برجسته كتاب هم توقيعات و نامه هايي است كه از سوي حضرت ولي عصر(عج) در ايام غيبت صغري صادر شده است.
¤ جهان در آينده/سيد محسن موسوي كاشاني/عربي فارسي/نشر الهادي
علائم ظهور حضرت مهدي و حوادثي كه به ترتيب تا ظهور حضرت رخ خواهد داد. تحقيق تطبيقي بين تمام روايات.
¤ جزيره خضرا و تحقيقي پيراموني در مورد مثلث برمودا/علي اكبر مهدي پور/نشر رسالت
اگر موضوع جزيره خضراء يا جائي مثل آن برايت سؤال است حتما بخوانش!
¤ نجم الثاقب في احوال امام الغائب/ميرزا حسين محدث نوري/نشر جمكران
182 اسم امام زمان(ع) در اديان مختلف براي حضرت. بيش از يكصد حكايت درباره تشرف يافتگان و ماجراهايي از معجزات حضرت در دوران غيبت كبري. همه اينها را از خامه قلم يك عالم بزرگ بخواني جالب نيست؟
¤ خورشيد مغرب/محمد رضا حكيمي/نشر دليل ما
نويسنده كتاب كم حجمي در پنجاه و يك صفحه و به همين نام نوشته بود اين كتاب گسترش يافته همان كتاب است و تاكنون بيش از نوزده بار به چاپ رسيده است. جناب آقاي حكيمي با ادبيات زيبايي كه حد مشترك تمام آثار ايشان است درباره ميلاد، شمايل، غيبت، بشارتهاي آن حضرت در كتب پيشينيان، اهل سنت، شيعه، قرآن و اثبات وجودش از نظر علوم عقلي علوم تجربي فلسفه تربيتي بررسي واژه انتظار سخن گفته است. اين كتاب با عنوان «شمس المغرب» به عربي ترجمه شده است.
¤ دادگستر جهان/ ابراهيم اميني/نشر دارالفكر
چندين دوره برنده جوايز مختلف حوزه كتب ديني و مهدوي شده است.
اين كتاب به مشكلات شما درباره امام زمان پاسخ مي دهد. سال 69 به چاپ يازدهم رسيد. با يك حساب سر انگشتي محاسبه كنيد ميزان اعتبار كتاب را!
البته بگويم كه اين كتاب با عنوان «منقذ البشريه» به عربي و با اسم «آفتاب عدالت» به اردوترجمه شده است.
¤ بر ستيغ آرمان ها/ سيد محسن امين عاملي /نشر طور/ 356 صفحه
متن كتاب را كه ترجمه جزء چهارم ار بخش سوم كتاب گرانسنگ اعيان الشيعه است توسط خود ناشر ترجمه شده است. مؤلف گرانقدر به سال 1283 در شهري در جنوب لبنان متولد شده و در نجف تحصيل كرد. به سوريه رفت شيعيان سوريه و لبنان را سامان بخشيد اعيان الشيعه را 56 مجلد نوشته كه جلد چهارم به شرح زندگي حضرت بقيه الله اختصاص دارد. اين مجلد در چاپ عربي ده جلدي اعيان در جلد دوم مي باشد و در آن از احاديث شيعه و سني، شبهات دشمنان و نشانه هاي ظهور گفتگو شده است . قبر مؤلف هم در صحن مطهر حضرت زينب كبري (س) در سوريه مي باشد.
¤ مهدي موعود/ سيد عبدالحسين دستغيب/ نشر حميد
گفتگوي شهيد محراب سيد عبدالحسين دستغيب با پسر جوانش سيد محمد هاشم درباره امام عصر عليه السلام.
¤ منتخب الاثر في الامام الثاني عشر/آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني/نشر مؤسسه سيده المعصومه
اين مرجع تقليد بزرگوار هفتاد اثر در زمينه مهدويت دارند و نه تنها پر اثرترين مرجع در اين حوزه هستند بلكه شايد بتوان گفت پر كارترين نويسنده مهدوي هستند. اين كتاب پژوهشي تفصيلي پيرامون زندگاني حضرت مهدي عليه السلام و برپايي حكومت جهاني آن حضرت است كه از جمله كتب مرجع در اين موضوع به شمار مي رود. ساختارش تاريخي و روائي و كلامي استوار و مستند به احاديث شيعه و سني است. امامت و مهدويت، باورداشت مهدويت، پاسخ ده پرسش پيرامون امامت، خصائص و اوصاف حضرت مهدي(عج)، بسوي دولت كريمه، عقيده نجات بخش پيرامون عقيده به ظهور و حكومت حضرت مهدي (عج)، فروغ ولايت در دعاي ندبه، وابستگي جهان به امام زمان (عج) عنوان برخي از اين كتابها است.
¤ اي قامت بلند امامت/ علي صفايي حائري /نشر ليله القدر
يادداشت هاي مرحوم صفايي چند مشخصه جالب دارد. صريح و بي تعارف است. منظر جديدي به هر پديده دارد و ادبياتش كاملا منحصر به فرد است. منحصر به خود آقاي عين. صاد است. هفته پيش در خشت اول خوانديد ديگر!
¤ خدا كند تو بيايي/ سيد مهدي شجاعي/نشر كتاب نيستان
چند متن ادبي كه خواندن هركدامش براي دقايقي راز و نياز و عرض و ادب شما را به خود مشغول خواهد كرد. راستي كه عجب ساحتي دارد اين استاد ادبيات و عاطفه، سيد مهدي شجاعي.
¤ نگاهي به مبحث رجعت/ سيد مجتبي حسيني/ نشر كتاب نيستان
در اين كتاب، با استناد به آياتي از قرآن به زنده شدن مردگاني ا شاره مي شود كه قبل از قيامت دوباره زنده شده اند. در پي آن، احاديث و رواياتي بررسي مي شود كه در آنها به موضوع رجعت اشاره شده است. ديگر صفحات كتاب به توضيح و تفسير آياتي از قرآن در باب«رجعت »اختصاص يافته است.
¤ سلامنامه/محمدرضا زائري/ انتشارات سروش
نام ديگر كتاب هست نغمه هاي انتظار. تك نگاشت هايي ادبي با مضمون درد انتظار. اگر متن هاي زائري را خوانده ايد كه مي دانيد چه حال و هوايي دارد. اگر هم كه نخوانده ايد حتما بايد بخوانيد تا بفهميد چه مي گويم.

 



برترين جوانان تهراني معرفي شدند اما... جشن و جيغ و جواني دومين جشنواره قابي براي جواني برگزار شد

مجيد روحاني
كم كم دارد رسم مي شود كه هر نهادي براي خودش جشن بگيرد و از بروبچ خودش! تقدير كند و در ازاي جشن و جنشواره آن طرفي، جشني بر پا كند ديدني و به قول گفتني «هفت شبانه روز؛ يه سفره بندازيم از اين سر شهر تا اون سر شهر...» و خلاصه پوز آن طرفي ها را بزند! كه «ما را آدم حساب نكرديد؟ حالا بگيرين كه اومد! اينم جايزه به خودمون!» البته گاه از دستشان در مي رود و اينوري ها يكدفعه به مسيح علي نژاد و بنفشه سام گيس جايزه مي دهند و آنطرفي ها هم... اين باندبازي تا آنجا پيش مي رود كه تبديل مي شود به شعاري براي تمام فصول: هوايم را داشته باش، هوايت را دارم« چيزي كه روابط عمومي هاي بسياري از وزارتخانه ها و سازمان ها عجيب گرفتارش شده اند و خبر و گزارش مي دهند و خبرنگار اگر خوب ساپورت كرد و ميرزا بنوسش بود؛ سبيلش را چرب مي كنند و اگر نشد جشنواره اي و همايشي و بعد هم تقدير از برترين ها...يك سرچ ساده در گوگل براي عنوان جشنواره تكليف ذهن متعجب تان را روشن مي كند؛ خداي نكرده به برترين هاي جشنواره «قابي براي جواني» برنخورد ولي دست كم آنهاكه ما مي شناسيم و به شان ارادت داريم؛عطر سلام و صلوات به شهرداري را مي دهند و يا بماند. با اين حال دست پخت مرا از سه ساعت حضور در تالار وحدت نوش جان كنيد؛ سه ساعتي كه خيلي تهراني بود!
همه اش يكساعت تاخير!
هنوز عقربه هاي ساعت به 4 و 30 دقيقه نرسيده بود كه چندين اتوبوس از مناطق مختلف تهران جوانان را براي حضور در اين مراسم جلوي تالار پياده كردند. ازدحام جمعيت در مقابل در ورودي تالار وحدت و حضور اعضاي خانه شهرياران جوان مناطق 22 گانه تهران پيشاپيش از آغاز جشنواره قابي براي جواني در حوالي خيابان خبر مي داد.
داخل سالن هم عده اي مشغول آماده كردن فضا هستند و تازه دارند نمايشگاه را آماده مي كنند و مديرعامل سرماخورده خانه شهرياران جوان كه با چشماني پف كرده در حال هماهنگ كردن كارهاست، بعضي از مدعوين ويژه هم كه جزو نامزدهاي برترين جوان استان تهران هستند با كارت هاي ويژه به طبقه سوم هدايت مي شوند. چند نفري هم از مسئولان شهرداري با كمي تاخير آمدند تا... ساعت از 4 و نيم گذشته و درها باز مي شود و خستگان بيرون با چاي و شيريني و البته نسكافه(!) گلويي تازه مي كنند و ديداري نو.
ميزها در ميان گپ و گفت هاي جوانانه به طرفه العيني به تلي از ليوان هاي خالي و پوست شيريني و ... تبديل مي شود.
يك ساعت از زمان اعلامي براي شروع مراسم مي گذرد و درهاي سالن هنوز باز نشده اند و كارگران همچنان مشغول كارند و حتي برچسب هاي نمايشگاه، در آخرين لحظات با كمك يكي از شركت كنندگان بر محل هاي مورد نظر جا خوش مي كند. به قول شاعر جوان اند ديگر!
دود، موتور، جيغ...حركت
صدا، دوربين، حركت. همه مي نشينند و شبكه سه سيما هم كه فرصتي پيداكرده تا برنامه اي را براي آنتن شلوغ خود پر كند، شروع مي كند. با شروع تلاوت قرآن، صداي هيس هيس از گوشه و كنار سالن به گوش مي رسد؛ سالني كه حالا تا طبقه چهارم مملو از جمعيت است و حتي عده اي ايستاده سن را به نظاره نشسته اند ـ جمله را داشتين؟ ايستاده به نظاره نشسته اند!ـ و عده اي هم در راهروها در پي يافتن جايي براي نشستن و نشاندن گروههاي خود كه از مناطق مختلف آمده اند، هستند. و مراسم رسماً شروع مي شود.
امين تارخ در پشت در سالن مي ايستد تا تلاوت قاري جوان - هادي قدرتي -با صداي قدرتمند و دلنشينش تمام شود. بعد وارد سالن مي شود؛ او يكي از مهمانان ويژه اين مراسم است كه به همراه موسوي گرمارودي و مسئولان شهرداري قرار است از جوانان برتر تهراني تقدير كنند.
دورتادور سن تالار وحدت با قاب هايي كه در آن نام همايش وجود دارد و با نورپردازي به شكل زيبايي جلوه مي كند، پر شده است اما قاب هاي خالي آويزان از سقف هم اين قدرت را به حاضران مي دهد كه هريك در رويايي دلپذير، نام خود را در يكي از اين قاب ها بگذارد و يا براي رسيدن به يكي از قاب ها تلاش كند تا نام و يادش هميشه ماندگار شود؛ راستي اصلا در كشور ما با برگزاري اين جشنواره ها كسي ماندگار مي شود؟
مجري اين برنامه علي درستكار، همان مجري «اين شب ها» است كه با قرار گرفتن در جايگاه پس از سرود ملي جمهوري اسلامي مورد تشويق قرار گرفت.
اصولا اين جمعيت آمده بودند كه جواني خود را جشن بگيرند و همه جوان ها را تشويق كنند پس تا چهره اي جوان را در تيزر ها مي ديدند و يا سخني از جوانان مي شد هر طور كه مي توانستند او را مورد لطف قرار مي دادند و اين نگاه باعث شده بود تا كمتر گرماي سالن آنها را اذيت كند تا اعتراضي به آن داشته باشند. البته اين لطف تنها به جوانان منحصر نشد و در آخرهاي مراسم ديگر به هر دليلي و گاه بي دليلي جيغ و داد ملت به هوا مي رفت؛ انرژي پايان ناپذير جواني است ديگر بايد يك جا خالي شود خب!
كليپ گزارش اولين دوره «قابي براي جواني» در سال گذشته پخش شد و ياد و خاطره مرحوم طاهره صفارزاده را كه سال گذشته از طرف جوانان به عنوان پيران جوان دل و فرهيخته كشورمان مورد تقدير قرار گرفت، زنده كرد. سال گذشته افراد ديگري مانند علامه حسن زاده آملي، حجت الاسلام راستگو، ابراهيم حاتمي كيا، رسول صدر عاملي هم در اين جمع تقدير شدند.
گروه موسيقي بين المللي ليله القدر دو قطعه را همراه با بخار و نور پردازي زيبا اجرا كرد و البته قبل از آن محمد سليمي، دومين مجري اين برنامه در اقدامي ابتكاري با موتور وارد سن تالار وحدت شد و با كت و شلوار داخل كاور به پشت صحنه رفت و درستكار هم در نمايشي كوتاه به مسئله پيك موتوري پرداخت. محمد سليمي به همين شيرين كاري اكتفا نكرد و در ميان پرده دومي كه قرار بود وارد سن شود ضمن آمدن صدايش از همه جا، از طريق بالابر وسط سن و از زير زمين و پشت به مردم و در حالي كه صدايش از بلندگوها پخش مي شد وارد شد و وقتي رو برگرداند همه متوجه شدند كه اين نثر مسجع از طريق نوار پخش مي شده است و او گفت كه اين صداي ذهنش بوده است و با توانايي خوبي كه در عرصه ادبيات داشت چند دقيقه با كلمات ناب و نثر مسجع و اشعار خود نفس ها را در سينه حبس كرد و ادامه داد تا اينكه كم كم داشت حوصله همه را سر مي برد كه درستكار به داد همه مان رسيد و فتيله اش را پايين كشيد و چند دقيقه اي اين دو مجري با سخنان خود زمان را سپري كردند. محمد سليمي را نمي شناسيد؟ مجري فوق ستاره آفتاب شرقي! بله صددرصد اين جفنگ بازي ها به او نمي آيد آن هم با لباس يك دست سفيد كت و شلواري!
جوان براي جواني
بخش بعدي اين مراسم اجراي موسيقي پاپ توسط خواننده جوان «روزبه نعمت الله» بود تا آهنگ معروف «من نه منم» را كه به قول خودش مهمترين اتفاق دوران جواني اش است، بخواند اما بازهم مثل اينكه دستگاه هاي سي دي پلير تالار به مشكل برخورده اند و تا زمان درست شدن مجريان وارد صحنه مي شوند و در ميان آن بخار مصنوعي توليد شده در كنار سن همه را به تشويق و عيدي دادن فرا مي خوانند و...اصلا معلوم نيست چه خبر است!
محمد جواد شوشتري، رييس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و دبير اين جشنواره اولين سخنران رسمي همايش بود كه پس از خوش آمد و تشكر از دست اندركاران و جوانان حاضر در مراسم پيام شهردار تهران را خواند.
در پيام قاليباف جواني بهار زندگي معرفي شده و آمده بود: امروزه تنها راه دستيابي به جامعه اي پيشرفته و عدالت محور، اعتماد به جوانان و بستر سازي براي حضور آن است
محمدهادي ايازي، قائم مقام شهردار تهران، دومين سخنران رسمي مجلس بود كه يكي از افتخارات شهرداري تهران را كار كردن براي جوانان دانست و گفت: جامعه ما جامعه جواني است كه عده اي آن را نوعي تهديد مي دانند ولي ما آن را فرصت مي دانيم و معتقديم كه بايد به نحو مطلوب از جوانان جامعه استفاده كرد.
وي كه معاونت اجتماعي شهرداري تهران را هم برعهده دارد ( بعله كه دو تا شغل محسوب مي شود...بايد بدهيم بروبچ تكليفش را يكسره كنند!) بر اين باور تاكيد كرد كه كار جوانان بايد به دست جوانان انجام شود و امور را بايد به دست مديران جوان سپرد. از اين رو در برخي شهرداري هاي مناطق، مديران جواني با حدود 25 سال سن عهده دار مسئوليت هاي مناطق شهرداري هستند. (خدا به خير كند!)
اين جوانان برتر...
بخش پاياني مراسم اختتاميه دومين جشنواره «قابي براي جواني» با اجراي فرشيد منافي به تقدير و معرفي جوانان برتر حوزه هاي «اجتماعي»، «علمي»، «ورزشي»، «هنري»، «فرهنگ و ادب» و «رسانه» با حضور ايازي، شوشتري، محسن اسماعيلي، امين تارخ، فرهاد توحيدي، موسوي گرمارودي اختصاص داشت كه برخلاف آنچه روز قبل از اختتاميه در نشست خبري مطرح شده بود به جاي 18 نفر از 20 نفر در اين 6 حوزه تقدير شد.
و اما برگزيدگان؛ حميدرضا مسيبي، مسعود بداقي، منيژه نامداري، حميد سوريان، رضا ساكي، حامد تاملي به ترتيب جوانان برتر در شش حوزه هنر، علمي، اجتماعي، ورزشي، رسانه و فرهنگ هستند كه مورد تقدير قرار گرفتند.سوابق اين افراد و افرادي موفق به كسب اين عنوان نشدند از طريق فراخوان ارسالي به يكصد نهاد مرتبط با اين شش موضوع و با احتساب جوان بودن آنها جمع آوري شده است و از ميان آنها اين 6 نفر انتخاب شدند. 14 نفر ديگر در همين شش حوزه شايسته تقدير شناخته شدند كه قسمتي از سوابق آنها مي آيد:
حوزه اجتماعي:
1. مهدي مسكني/ متولد 1362- 2. محمدرضا شمشيرگر/ متولد 1364.
جوان برتر: منيژه نامداري/ متولد 1364، كارشناس مشاوره از دانشگاه الزهرا(س)، كسب عنوان بهترين مقاله در اولين و دومين همايش كشوري «مشاوره، رشد و پويايي»، پژوهشگر برتر رشته مشاوره، دانشجوي نمونه رتبه يك رشته مشاوره سال87.
حوزه علمي:
1. ليلا نيكزاد/ متولد 1360- 2. مژده زرگران/ متولد 1362.
جوان برتر: مسعود بداغي/ متولد 1359، دكتراي مهندسي مواد، مولف كتاب توليد و ترميم پوشش هاي شيشه اي، مخترع و مبتكر طرح هاي نوين صنعتي در صنايع و معادن.
حوزه هنر:
1. كاوه قهرمان/ متولد 1361-2. وحيد چماني/ متولد 1363.
جوان برتر: حميدرضا مسيبي/ متولد 1361، دانشجوي ترم آخر كارشناسي ارشد تصويرسازي،مدرس خانه كاريكاتور ايران، مولف كتاب تاريخ ادبيات مصور، همكاري مستمر با نشريات تخصصي و برجسته، برنده جايزه ويژه دومين مسابقات بين المللي كاريكاتور اوكراين 2001 و سوريه2006.
حوزه ورزش:
1. سعيد طاق بستاني/ متولد 1362-2. جواد عزيزي/ متولد 1366.
جوان برتر: حميد سوريان/ متولد 1364، دانشجوي مقطع كارشناسي رشته تربيت بدني، كسب مدال طلاي كشتي فرنگي قهرماني جهان در سال هاي 2005، 2006، و 2007، كسب عنوان قهرمان قهرمانان سال86، برترين كشتي گير فرنگي كار ايران در سال هاي 84 و85، مدال طلاي مسابقات بين المللي اوكراين 2009.
حوزه فرهنگ و ادب:
1. محمد مهدي سيار/ متولد 1362- 2. فاضل تركمن/ متولد 1367.
جوان برتر: حامد تأملي/ متولد 1363، دانشجوي كارشناسي مهندسي فناوري اطلاعات، كسب مقام اول سومين دوره جشنواره سراسري طنز مكتوب در رشته نثر سال 87، دبير سرويس طنز پايگاه فرهنگ و ادب لوح، سردبير نشريه دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف.
حوزه رسانه:
1. ايمان جليلي/ متولد1362- 2. محمود رضوي مجد/ متولد 1359.
جوان برتر: رضا ساكي/ متولد 1361، كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي، سردبير و نويسنده برنامه هاي راديويي شبكه جوان از 1383، سردبير و نويسنده برنامه هاي شبكه راديويي تهران، سردبير و تهيه كننده گروه اجتماعي شبكه اول، نگارنده تله فيلم «نفوذ» و «به رنگ زندگي».
خب! خدا وكيلي اگر رفتيد و سوابق نامزدها را ديديد به ما هم بگوييد كه شما هم با ما هم عقيده ايد كه بعضي برتر ها نسبت به تقديري ها پايين تر بوده اند. يا نه! بين خودمان بماند ولي سوابق برترين ها چيز هاي ديگري مي گويد، شايد رابطه اي ميان برگزيده شدن و همكاري با شهرداري پيدا كرديد؛ شايد. تازه ما كه بخيل نيستيم بگيم چرا به ما جايزه نداديد...ضمنا نسل سوم در آينده اي نزديك نسبت به مصاحبه با برخي از اين جوان برترها اقدامات مقتضي را مبذول مي فرمايد، نگران نباشيد. فقط بدانيد كه رضا ساكي بچه باحالي است، حامد تاملي جوان خوش ذوقي است و حميد سوريان حرف ندارد و ...با قي را زياد نمي شناسيم.

 



برق نگاه تو

گفتند تو كه بيايي خون به پا مي كني، جوي خون به راه مي اندازي و از كشته پشته مي سازي و ما را از ظهور تو ترساندند. همه، پيش از آن كه نگاه مهرگستر و دست هاي عاطفه پرور تو را وصف كنند، شمشير تو را نشانمان دادند.
آري، براي اين كه گل ها و نهال ها رشد كنند بايد علف هاي هرز را وجين كرد و اين جز با داسي برنده و سهمگين ممكن نيست. آري، براي اين كه مظلومان تاريخ، نفسي به راحتي بكشند. بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك ماليد و نسلشان را از روي زمين برچيد.
آري، براي اين كه عدالت بر كرسي نشيند هرچه سرير ستم آلوده سلطنت را بايد واژگون كرد و به دست نابودي سپرد. و اينها همه، همان معجزه اي است كه تنها از دست تو بر مي آيد و تنها با دست تو محقّق مي شود.
اما مگر نه اين كه اينها همه مقدّمه است براي رسيدن به بهشتي كه تو باني آني. آن بهشت را كسي بر ما ترسيم نكرد. كسي به ما نگفت كه وقتي تو بيايي، پرندگان در آشيانه هاي خود جشن مي گيرند و ماهيان درياها شادمان مي شوند و چشمه ساران مي جوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مي كند.
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي، دل هاي بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مي كني و عدالت بر همه جا دامن مي گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مي كند و خوي ستم گري و درندگي را محو مي سازد و طوق ذلت بردگي را از گردن خلايق بر مي دارد.
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي، ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مي ورزند، آسمان بارانش را فرو مي فرستد، زمين، گياهان خود را مي روياند و زندگان آرزو مي كنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقي را مي ديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مي فرستد. هيچ كس فقير نمي ماند و مردم براي صدقه دادن به دنبال نيازمند مي گردند و پيدا نمي كنند. مال را به هر كه عرضه مي كنند، مي گويد: بي نيازم.
و... ظهور تو بي ترديد بزرگ ترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد.
¤¤
از عمق ناپيداي مظلوميت ما، صدايي آمدنت را وعده مي داد.
صدا را، عدل خداوندي صلابت مي بخشيد و مهر رباني گرما مي داد.
و ما هر چه استقامت، از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل، از اين نوا دريافتيم.
در زير سهمگين ترين پنجه هاي شكنجه تاب مي آورديم كه شكنج زلف تو را مي ديديم. در كشاكش تازيانه ها و چكاچك شمشيرها، برق نگاه تو تابمان مي داد و صداي گامهاي آمدنت توانمان مي بخشيد.
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مي كشيد مرهمي بر زخمهاي نو به نومان بود و جبر جانهاي شكسته مان. دردها همه از آن رو تاب آوردني بود كه تو آمدني بودي.
تحمل شدائد از آن رو شدني بود كه ظهورت شدني بود و به تحقق پيوستني.
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مي آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال و پر بنشينيم.
سنگيني بار انتظار بر پشت ما، سنگيني يك سال و دو سال نيست سنگيني يك قرن و دو قرن نيست. حتي از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست.
تاريخ انتظار و شكيبايي ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مي گردد، به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوي مظلوميت نشست، به آن سم اسبهاي كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد. به آن جنايتي كه دست و پاي مردانگي را بريد.
از آن زمان تاكنون ما به آب حيات انتظار زنده ايم، انتظار ظهور منتقم خون حسين.
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مي رود، از عاشورا مي گذرد و به بعثت پيامبر اكرم مي رسد. هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عنا و فسادي كه جهان آن زمان را پوشانده بود و عده مي فرمود كه كسي خواهد آمد. نامش نام من، كنيه اش كنيه من، لقبش لقب من، دوازدهيمن وصي من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود.
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مي گردد، به مظلوميت و تنهايي عيسي، به غربت موسي، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مي كند تا به مظلوميت هابيل مي رسد.
انتظار و بردباري ما را وسعتي است از هابيل تاكنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان (عج).
آري و در آن زمان هستي حيات خواهد يافت، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاي خشكيده علم، خون تازه خواهد دويد. پشت هيولاي ظلم و جهل با خاك، انس جاودان خواهد گرفت، شيطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
سيد مهدي شجاعي

 



انتقاد چي؟؟؟!

خانم هدي اثني عشري مطلبي ايميل كردن با عنوان انتقاد چي؟؟ و ضمن پيشنهاد مصاحبه با كارگردان انيميشن هاي فرمانروايان مقدس آقاي دهستاني؛ نوشته اند:
سلام
اول اينكه ممنون بابت زحمتي كه اعضاي پر تلاش تحريريه از خانم و آقا مي كشند بخاطر صفحه نسل سوم. دوم اينكه صفحه تون تكه تو2 تا چيز: گاهي يه مطلب خيلي بلند گرچه قشنگ مي زنيد كه تمام صفحه رو مي گيره و ديگه دو سه تا مطلب خيلي كوچيك و تمام. اينطوري خيلي تو ذوق آدم مي خوره مخصوصا كه اون مطلب بلنده رو به طريقي ديگه قبلا جايي خونده باشه مثلا خاطره باشه يا چيزي مثل اين. خود من گاهي اون مطلب بلند رو نمي خونم يا يه خط در ميون مي خونم چون ممكنه با سليقه من جور نباشه يا اصلا به من و كارم و فكرم ربطي نداشته باشه. فكر نمي كنيد اينجوري فقط يه دسته خاص مخاطب رو براي صفحه اون روز نگه مي داريد.
براي مناسبت ها قبلا مثلا پارسال براي مبعث خيلي خوب كار كرده بوديد در صورتي كه امسال خبري نبود فقط يه شعر اونم نه نسل سومي! ممنون بابت اينهمه تلاش سال رسول اعظم كه تمام شد انگار ديگه نبايد كاري انجام داد!
امام حسين و حضرت ابوالفضل و امام سجاد هم كه... بماند. نگيد موضوعات مهمتر از اينها بود كه موضوع مهم ما همين هاست. حالا نمي گم شما بيايد و انقلاب كنيد اما اين بي تحركي هم عيب نيست؟ وقتي تو ايران خودمون معني ميلاد و مبعث در تلويزيون يعني يه خورده آهنگ و مداحي اعم از مجاز و غيرمجاز ديگه از اروپا و امريكا چه انتظار؟ اگه اين همه به صدا و سيما بخاطر برنامه هاش عيب مي گيريد يه نگاهي هم به صفحه خودتون به مناسبت مبعث بندازيد لطفا دوباره!
پاسخ: اولا كه براي انتقاد آنقدر تشنه ايم كه هر زمان نقدي برسد، روي سر ما جا دارد و در اولويت چاپ؛ پس ممنون. ثانيا موضوعاتي كه قبلا به آنها پرداخته شده ديگر در صفحه تكرار نمي شود مگر به شكلي خاص و منحصر به فرد. ما روزنامه نگاري مناسبتي را قبول نداريم كه حالا به وقت هر مناسبتي خودمان را خفه كنيم با شعار و تكرار و كليشه. اگر دستمان پر بود اين كار را با كمال ميل انجام مي دهيم و گرنه به مخاطب هفتگي عزيزمان خيانت نمي كنيم! ثالثا: نسل سوم يك هفته نامه فرهنگي- اجتماعي است با طعم سياست پس حق بدهيد كه بعد از يك هفته يك مطلب بلند داشته باشد و نه 18 مطلب كوتاه به سبك زردنامه هاي بزن در رو! ما مي خواهيم در تاريخ روزنامه نگاري بمانيم و نه در ذهن مرورگر مخاطب گذري؛ ماندگاري در تاريخ تنها و تنها به عمق و محتوي بستگي دارد و اين البته با ايجاز منافاتي ندارد ولي حق بدهيد گاه نمي شود مصاحبه با يك نخبه و يا يك گزارش راجع به يك معضل ملي را در 4 ستون خلاصه كرد و رفع مسئوليت كرد و گفت خدايا شكر كه ما به رسالت خود پرداختيم! در مورد اعياد ابتداي شعبان هم كم كاري از ما بود ولي باز هم به حرمت مخاطبان عزيز كار ضعيف نكرديم كه بعد بگوييم ما وظيفه مان را انجام داديم. صفحات ما در يك برنامه ريزي بلند مدت و با نگاه به تحولات روز كشور بسته مي شود گاه مسائل اجتماعي بر مسائل ديني اولويت پيدا مي كند چون احساس ما اين است كه باقي صفحات روزنامه مي توانند آن خلاء ها را پر كنند. ضمنا ما نفهميديم در چه چيزهايي تك هستيم! در مورد شعر هم ضمن ارادت عملي به شعراي جوان يادمان نمي رود كه مفاخر اين هنر را ياد كنيم كه امروز هرچه داريم از آنهاست. ضمنا از آنجا كه ما مي ميريم براي نقد و منتقد پس بيشتر اشكالات ما را گوشزد كنيد.

 



در حاشيه

- عده اي از جوانان در هنگام پخش سرود جمهوري اسلامي ايران با بي خيالي كامل و چهره اي خشن و در هم كشيده و در اعتراض به پخش اين سرود(!؟) از جاي برنخاستند تا شايد اعلام كنند كه ميهن كيلو چند؟
- اجراي يك برنامه جوانانه با محوريت جوان را بسپارند دست يك كارشناس مذهبي و باوقار مثل جناب درستكار بعلاوه يك جوان اتوكشيده و }...{ كه هر كاري بكند باز هم هماني است كه دربرنامه آفتاب شرقي هست، به نظر شما يعني چه؟ باور كنيد نظر شما مهم است.
- يكي از جوانان حاضر در مراسم كه گويا بوي انقلاب مخملي مي داد در هنگام قرائت فرازي از پيام قاليباف ييهو(!) بلند بلند زد زير خنده و قهقه اش براي مدتي سالن را با چشماني گرد مواجه كرد؛ نامبرده كه در پروژه خود شكست خورده بود بعد از چند ثانيه خود به خود خفه شد!
- سوت و كف و دست براي هر عكس و يادي كه از جوانان مي شد و هو كردن عكس و نام هر غير جواني كه تصويرش بر صفحه نمايشگر سالن ظاهر مي شد هم در نوع خود جالب بود؛ واقعيتش اين است كه تاسف آور بود.
- فرياد كردن كلمه «شيره» كه معمولا در استاديوم هاي ورزشي استعمال دارد در زمان نمايش تصوير حجت الاسلام راستگو كه جوانان زيادي از قصه ها و شيرين كاري هاي او خاطرات خوبي دارند هم از ديگر نكات اين جشن بود.
- كف و سوت و جيغ بعد از هر اتفاقي، جزء لاينفك مراسم بود و خب كه چي؟ آهان...شكست انقلاب مخملي در تالار وحدت.
- در طول مراسم غير از آن حديث اشبه الناس در مورد حضرت علي اكبر(ع) اگر شما چيزي شنيديد ما هم شنيديم؛ بالاخره همين كه به اسم اين جوان رشيد حضرت سيدالشهداء برنامه اي برگزار شود كافي است؛ توضيح و تحليل و تبيين ...اي بابا ما چقدر گير مي ديم الكي!
- عدم حضور چهره هاي شاخص در اين اختتاميه هم يك بوهايي مي داد! فكر بد نكنيد بالاخره اين استان يك نفر بزرگتر ندارد كه جوايز را تقديم جوانان برترش كند و ...مخمل كجايي كه يادت بخير!
- راستي اكثر برگزيدگان اين جشنواره بچه تهران نبودند و چند سالي بود كه به تهران آمده بودند و حالا هم جوان برتر تهران نام گرفتند!
- سازمان ملي جوانان، پاي ثابت اين برنامه ها كه حضور صفر درصدي در اين مراسم داشت، معتقد است شهرداري طرح آنها را دزديده(!) و دو سال است خودش دارد براي خودش اجرا مي كند!
- شنيده ها حاكي است سازمان ملي جوانان به زودي جشني براي زدن پوز شهرداري در همين راستا برگزار و از جواناني كه خودش آنها را برترين ها مي داند، تقدير مي كند.
- لوح تقدير، تنديس زرين و سه عدد سكه بهار آزادي هديه شهرياران جوان به جوانان برتر پايتخت بود؛ مرسي! شايسته ها هم دوتا سكه گرفتند.

 



بگذشت دور يوسف و دوران حسن توست

هر مصر دل كه هست به فرمان حسن توست
بسيار سر به كنگره عشق بسته اند
آن جا كه طاق بندي ايوان حسن توست
فرمان ناز ده، كه در اقصاي ملك عشق
پروانه اي كه هست زديوان حسن توست
زنجير غم به گردن جان مي نهد هنوز
آن مو كه سلسله جنبان حسن توست
دانم كه تا به دامن آخر زمان كند
دست نياز من كه به دامان حسن توست
تقصير در كرشمه «وحشي» نواز نيست
هرچند دون مرتبه شأن حسن توست
وحشي بافقي

 



دل را زبيخودي سر از خود رميدن است

جان را هواي از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست كه سر داده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمي رسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شوق، گريبان دريدن است
شامم سيه تر است زگيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است
سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پر كشيدن است
بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل در اين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمي كنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به جام هوس گشت آشنا
روزي «امين» سزا لب حسرت گزيدن است
سيد علي خامنه اي

 



ديروز اگر سوخت اي دوست غم برگ و بار من و تو

امروز مي آيد از باغ بوي بهار من و تو
آن جا در آن برزخ سرد در كوچه هاي غم و درد
غير از شب آيا چه مي ديد چشمان تار من و تو؟
ديروز در غربت باغ من بودم و يك چمن داغ
امروز خورشيد در دشت آيينه دار من و تو
غرق غباريم و غربت با من بيا سمت باران
صد جويبار است اينجا در انتظار من و تو
اين فصل فصل من و توست فصل شكوفايي ما
برخيز با گل بخوانيم اينك بهار من و تو
با اين نسيم سحر خيز برخيز اگر جان سپرديم
در باغ مي ماند اي دوست گل يادگار من و تو
چون رود اميدورام بي تابم و بي قرارم
من مي روم سوي دريا جاي قرار من و تو
سلمان هراتي

 



ديري است كه دل آن دل دلتنگ شدن ها

بي دغدغه تن داده به اين سنگ شدن ها
آه اي نفس از نفس افتاده، كجا رفت
در ناي ني افتادن و آهنگ شدن ها
كو ذوق چكيدن ز سر انگشت جنون كو؟
جاري به رگ سوخته چنگ شدن ها
زين رفتن كاهل چه تمناي فتوحي
تيمور نخواهي شد از اين لنگ شدن ها
پاي طلبم بود و به منزل نرسيدم
من ماندم و فرسوده فرسنگ شدن ها
ساعد باقري

 



كي رفته اي زدل، كه تمنا كنم تو را؟!

كي بوده اي نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!
غيبت نكرده اي، كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اي، كه هويدا كنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدي، كه من
با صدهزار ديده تماشا كنم تو را
بالاي خود در آينه چشم من ببين
تا با خبر زعالم بالا كنم تو را
مستانه كاش! در حرم و دير بگذري
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبي، نقاب زرويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را!
طوبي و سدره، گر به قيامت به من دهند
يكجا فداي قامت رعنا كنم تو را
زيبا شود به كارگر عشق، كار من
هرگه نظر به صورت زيبا كنم تو را
فروغي بسطامي

 



كارگاه روزنامه نگاري نسل سوم/ ويرايش 2

مريم نوري. تهران/ محمد صالح خسروي. اصفهان/ مهديه وجيهي. تهران/ روح اله جعفري راد- خراسان رضوي/ مهدي محمد نژاد. مازندران/ نجمه سادات مولوي. اصفهان/ ثمانه آسيابي حقي. تبريز/ محمد اسفندياري/ زهرا كيايي 25 ساله كرمانشاه/ مسعود صادقي/ سهيلا احمدي. تهران/ صالح شخصي. تهران/ احمد طحاني. يزد/ زهرا عبداللهي. قزوين/ سمانه صلاحي نيا. ياسوج/ احمد جاودان /سيد حميدرضا ميرهاشمي. قم/ حسين كوهستاني/ حسين گودرزي. تهران/ عطيه سادات حسيني نيا علمداري. بابل/ رقيه افشار زاده/ فاطمه مولايي. رشت/ سعيد ملاحسيني. آذرشهر/ مهدي جداري. تهران/ زينب توقع همداني/ محمدصالح خسروي/ وحيد بلندي روشن. تبريز/ طيبه علي. قم/ جلال فيروزي/ شيما شفيعي. دماوند/ س. ف (از اين همه اطلاعات شرمنده مون كردين!)/ محمد رضا سنگ سفيدي. مشهد/ حسن حميدي.قم/ رضا اسماعيل پور/ حميده حسني نسب/ مجيد دائي. تهران/ زهراسادات مهديان. تويسركان/ زهره شهبازي. ايلام/ زهرا عبداللهي. قزوين/ محسن يادگاري. ابهر/ محسن طيب. تهران / رقيه افشارزاده. عجب شير/ سعيد كريمي. كردستان/ محدثه رزم خواه. تهران / مليحه اخباري. كاشان/ فاطمه مرسلي. تهران/ مريم خجسته. رودسر/ فاطمه گودرزي / سميه كاوسي/ زهره رستمي/ سعيد باقري. كرج/ سعيد توكلي. تهران/ منصوره حقيقي/ مرضيه مرادي. تهران / سميرا قره داغي. اسلامشهر/ هدي تقوي فر/ عماد عربي(بدون توضيح بيشتر)/ زينب افراخته (آثارتون باز نمي شه ولي اسمتون پذيرفته است و ما منتظر ارسال دوباره ايم)/ ريحانه صفيان. اصفهان/ حسين( واقعا از اين همه اطلاعات ما رو با خاك يكسان كردين؛ همين!) طاهره جعفري/ مريم حاجي علي/خانم آفتابگردون شما هم دو تا اثر بدهكارين.
اما... هر كي اسمش نبود اما ايميل زده بود و نامه فرستاده بود؛ مردونه بياد بگه. خالي نبنديد كه راه نداره. همين الانم بدبخت مي شيم تا اين نامه رو بخونيم.
آقاي محمدحسن عبدي هم ايميل زده بود كه شعر هفته پيش يك مصرعش پريده بود كه بايد گفت نخير نپريده بود! ولي از اين همه احساس مسئوليت نسبت به صفحه ممنونيم.
و اما...داستان خواندن اين همه متن ارسالي با تنوع وحشتناكش، قبول كنيد كه كمي سخت است و طول مي كشد و چون خدا و پيغمبري مي خواهيم 12نفر انتخاب كنيم قضيه جدي تر هم مي شود. پس كمي صبر كنيد لطفا. از اين همه قلم زيبا و دستان مهربان و نگاه قشنگتان ممنونيم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14