(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 13 مرداد 1388- شماره 19427
 

نان آوران كوچك پشت چراغ قرمز زندگي آسيب شناسي معضل كودكان كار در جامعه - بخش نخست



نان آوران كوچك پشت چراغ قرمز زندگي آسيب شناسي معضل كودكان كار در جامعه - بخش نخست

گاليا توانگر
صورتش خسته و پيشاني اش پر از زنگوله هاي عرق و چين هايي ست كه در اين سن كم عجيب به نظر مي رسد. دست گل بزرگي را در هوا مي رقصاند تا ماشين هاي بي اعتنا نظرشان جلب شده و لحظه اي توقف كنند. كودك كار با دست هاي كوچكش سنگ هاي بزرگ سرنوشت را آرام آرام صيقل داده تا بلكه در كورسوي اميد براي رود زندگي اش مسيري هموار سازد.
اين كودكان كه از بستر يك محيط ناامن برخاسته اند، به ناچار غم حمايت كمرنگ خانواده و يا اساسا بي پناهي و بي سرپرستي را در دل كوچكشان جا داده اند. آيا تنها با اين جمله كه سرنوشتشان شوم و خاكستري ست، خودمان را تسكين داده و توجيه كنيم و يا بايد چاره انديشي اساسي شود؟ عاقبت هزاران كودك رها شده در خيابان كه كمتر از 18 سال سن دارند و به انواع شغل هاي حقيرانه گماشته شده اند، چه خواهد بود؟
كودكان خياباني حجم وسيع كودكان بدسرپرست يا بي سرپرست را شامل مي شود كه دسته اي از آنها به مشاغلي چون گلفروشي، واكسي، روزنامه فروشي و يا كارگري در توليدي هاي زيرزميني گماشته مي شوند. اين كودكان كه از لحاظ حقوقي هيچ حقي نداشته و تنها مورد استثمار صاحب كاران سنگدل و سودجو خود قرار مي گيرند، «كودك كار» خوانده مي شوند. اين كودكان برخلاف ساير كودكان جامعه، از امكانات آموزشي و ساير امكانات كه معمولا هم سن و سالان آنها برخوردارند، محروم هستند. جالب است كه بدانيد 80 درصد اين كودكان با اطلاع والدين به كار در خيابان رو مي آورند و مرتبط با خانواده هايشان هستند. اين قبيل خانواده ها به دليل ضعف اقتصادي و فرهنگي ارزش و اهميت تحصيلات كودك را درك نمي كنند. تنها 20 درصد باقي مانده هيچ گونه سرپرستي ندارند و يا فراري محسوب مي شوند كه مورد اخير بيشتر در دام آزار و اذيت باندهاي مافيايي قرار مي گيرند.
شاخه گل هاي خياباني
در گستره كودكان خياباني كه كودكان كار زير مجموعه آن محسوب مي شوند، احتمال برگشت شبانه كودك به آغوش خانواده بالاست، ولي در مورد «كودك خيابان» برگشتي وجود ندارد و همه چيزش در خيابان مي گذرد.
«كودك خيابان» سرنوشت تيره اي دارد كه حتي به زبان آوردنش مو بر اندام هر شنونده و خواننده اي سيخ مي كند.
معده كودك خيابان در فيليپين و چين و كشورهاي آفريقايي ممكن است به عنوان وسيله اي براي حمل موادمخدر استفاده شود.
اعضا و جوارح شان در بازار برده داري نوين خريد و فروش شده و يا به قاتلين و سارقين آموزش ديده مبدل مي شوند.
در گستره كودك خياباني كه لااقل نام و نشاني وجود دارد، اندكي وضع بهتر است. در ايران اين كودكان اغلب مرتبط با خانواده هايشان به كارهاي حقيرانه و يا به تكدي گري و حمل موادمخدر گماشته مي شوند.
ثريا احمدي پور، كارشناس ارشد جامعه شناسي در پاسخ به اين سؤال كه شاخه گل هاي خياباني از كجا ريشه گرفته اند؟ مي گويد: «عده اي از آنها به دليل طلاق والدين سردرگم مانده اند و هيچ يك از والدين حاضر به پذيرش فرزند نيستند. عده اي با فوت پدر و مادر و نبود فاميل و سرپرست مواجه هستند. ممكن است به دليل شرايط نامناسب اقتصادي و فقر فرهنگي از خانه متواري شده باشند.
گروه كثيري از اين بچه ها در ايران اتباع بيگانه افغاني، پاكستاني و عراقي هستند. عده اي ديگر هم بچه هاي شهرستاني هستند كه چون شنيده اند در تهران كار فراوان است راهي پايتخت شده اند.
حداقلي هم وجود دارند كه در كارهاي توليدي زيرزميني به كار گماشته مي شوند و سود سرشاري شامل كارفرمايانشان مي كنند. كارفرمايان سودجو معمولا حداقل حقوق و مزايا را براي اين قشر كه قانون كار شاملشان نمي شود، قائل هستند.»
وي ادامه مي دهد؛ «تا زماني كه فقر اقتصادي خانواده وجود دارد، حتي اگر كودك و نوجوان از سطح خيابان جمع آوري شده و به آغوش خانواده بازگردانده شود، مجددا با رضايت والدين به بستر خيابان برمي گردد. تجربه نشان داده 90 درصد اين بچه ها به خيابان بازگشته اند. متأسفانه طرح هاي جمع آوري و ساماندهي تا به امروز موفقيت چنداني در پي نداشته است.»
پرنده كودك در قفس بي پناهي
كودك قناري بي حال را به زور ضربه به قفس از خواب مي پراند تا غزلي به نوك گرفته و شنونده را سر ذوق آورد. آيا سرنوشت كودكان كار همچون همين قناري در قفس مانده مخدوش و رنج آور نيست؟ گويي بي ملاحظه گران و سودجويان دنيا جسم و روح كودك خياباني را به استثمار كشيده و در بي خيالي و راحت طلبي شان پوزخند مي زنند.
نازآفرين معروفي، كارشناس آسيب هاي اجتماعي در زمينه كودكان كار كه 6 سال است در مراكز ساماندهي كودكان خياباني سازمان بهزيستي فعاليت دارد، پيرامون نحوه شناسايي كودكان خياباني توضيح مي دهد:
«سطح يك مراكزي هستند كه در 4 پايانه مسافربري تهران به صورت كيوسك راه اندازي شده اند و همكارانم از سازمان بهزيستي در آنها مستقر هستند. در اين مراكز توسط كارشناس مجرب با بچه هايي كه به تنهايي از شهرستان به تهران آمده اند، مصاحبه صورت مي گيرد. چنانچه اين بچه ها در تهران فاميلي داشته باشند- بعضا اظهار مي كنند كه براي ديدن فاميلمان به تهران آمده ايم- به آنها تحويل داده مي شوند. اگر مشخص شود بي سرپرست هستند به مركز سطح 2 كه نمونه اش مركز ياسر است تحويل داده مي شوند.
شناسايي و تشخيص اوليه بايد در كوتاهترين زمان ممكن (حداكثر 4 ساعت) صورت گيرد و وضع كودك شفاف سازي شود. در مركز سطح 2 علاوه بر بچه هايي كه در پايانه ها شناسايي شده اند، از بچه هايي كه توسط شهرداري از سطح خيابان جمع آوري شده اند و يا توسط آموزش و پرورش به عنوان بي سرپرست معرفي مي شوند، نيز نگهداري مي كنند.»
وي ادامه مي دهد: «اين بچه ها 21 روز در مركز سطح 2 باقي مي مانند. براي آنها كارهاي مختلفي انجام مي دهيم. معاينه جسمي و رواني صورت مي گيرد و در اين مدت شرايط بازگشت آنها به خانواده اعم از شرايط اقتصادي و اجتماعي خانواده از طريق بازديد از منزل سنجيده مي شود. ما سعي مي كنيم در صورت امكان به خانواده امكاناتي ارائه دهيم كه بتوانند پذيراي فرزندشان باشند. اگر خانواده پدر نداشته باشد، مادر را به عنوان زن سرپرست خانوار به مراكز بهزيستي ارجاع مي دهيم. اگر معلول و يا بيماري در خانواده باشد، به آنها خدماتي ارائه مي دهيم. به هر جهت هرگونه خدماتي كه به توانمندسازي خانواده بيانجامد، ارائه مي شود.
چنانچه توانمندسازي خانواده جواب داد، سه ماهه اول هر ماه يكبار به خانه سر مي زنيم. و بعد از سه ماه هر 6 ماه يكبار به منزل مورد نظر سر مي زنيم. پيگيري تا 2 سال ادامه خواهد داشت.»
خفته زير سايه بي برنامگي
در مراكز بهزيستي چنانچه با وجود همه خلأهاي قانوني ثابت شود كه كودكي زير سن 18 سال بي سرپرست يا بدسرپرست است، تا سن 18 سالگي تحت پوشش حمايتي قرار مي گيرد. بعد از 18سال به نحوي برنامه ريزي مي كنند كه فرد مستقل زندگي اش را ادامه دهد. اگر دختر باشد، در بحث ازدواجش تلاش مي كنند و اگر پسر باشد از حق ترخيص كه گفته مي شود تا دو ميليون تومان معين شده برخوردار خواهد شد، اگرچه دختران صاحب شغل كه مي توانند مستقل باشند نيز از حق ترخيص مشابه بهره مندند. ضمناً پسران را به مراكز فني حرفه اي براي آموزش معرفي مي كنند.
ولي همه اين برنامه ها بيشتر به صورت تئوري در پوشه هاي پروژه اي باقي مانده اند. يكي از كارشناسان بهزيستي مراكز نگهداري از كودكان توضيح مي دهد: «شايد در طول ده سال كار بنده تنها 5 مورد از كودكان بي سرپرست از سطح خيابان به مراكز فني و حرفه اي و استقلال رسيده اند. حجم كار به قدري گسترده است و بودجه به اندازه اي كم كه ما فقط به بازگشت مقطعي كودك به آغوش خانواده اش رضايت داده ايم!»
سيد محمدعلي موسوي مباركه، نماينده مباركه و عضو كميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي توضيح مي دهد: «در اين چند سالي كه در مجلس و در كميسيون اجتماعي فعاليت داشته ام، طرح و لايحه مستقيم و منسجمي در رابطه با ساماندهي كودكان خياباني كه بخش قابل توجهي از آنها كودكان كار هستند، مورد بررسي قرار نگرفته است.
كودكاني كه وقت مدرسه رفتنشان است، اما به دليل وضع بد اقتصادي خانواده به كار گماشته مي شوند، لااقل بايد هزينه «فرصت از دست رفته» بگيرند. اين كودكان ممكن است ماحصل طلاق باشند. يعني پدر و مادر پس از جدايي هيچكدام حاضر به پذيرش فرزند نيستند. عده اي از آنها نيز به دليل شرايط نامناسب فرهنگي حاكم بر خانواده فراري هستند. اين ها بيشتر نوجواناني هستند كه از خانواده گريخته اند، به هر جهت اين قشر نيازمند حمايت دولت هستند و بايد به سرعت ساماندهي شوند.»
وي ادامه مي دهد: «پرونده زندگي بسياري از مجرمين را كه ورق مي زنيم مي بينيم كودكي تاريك و پررنجي داشته اند. به تجربه ثابت شده كه اگر اين كودكان مورد حمايت قرار نگيرند و در خيابان رها شده باقي بمانند، چنانچه از مرز نوجواني عبور كنند به مجرمين خطرناكي تبديل مي شوند.»
وي در تكميل صحبت هايش مي گويد: «بهزيستي خانه هايي ترتيب داده كه از اين بچه ها حمايت مي شود و حتي در بحث ازدواج دختران و تهيه جهيزيه آنها فعال اند، با اين حال اقدامات ساماندهي بسيار محدود و پاسخگوي مشكلات موجود نيست.»
نان آوران كوچك
يك خواهر و برادر نوجوان در حوالي ميدان بهارستان هركدام به طور جداگانه و در فاصله كمي نسبت به هم بساط كوچكي تدارك ديده و به فروش اقلام ساده اي چون سيم ظرف شويي، كبريت، گل سر و... مشغولند. اغلب رهگذران آنها را از كودكي در همين مكان ديده اند. حال كه آنها را در حاشيه همين خيابان بدون آن كه كودكي كرده باشند، بزرگ مي بينيم، از خودمان سؤال مي كنيم پس مأموران ساماندهي برنامه هاي حمايتي را در كدام نقطه از شهر به اجرا گذاشته اند؟ صورت پسرك كاملا آفتاب سوخته و چين برداشته است. نان آوران كوچك گويا آموخته اند كه جز خودشان كسي به دادشان نخواهد رسيد. آنها هيچ سؤالي را از اين قبيل كه منزلشان كجاست؟ پدر و مادر دارند يا نه؟ درآمدشان چه قدر است و صرف چه اموري مي كنند؟ پاسخ نمي دهند.
نازآفرين معروفي، كارشناس سازمان بهزيستي توضيح مي دهد: «مشكل اصلي ما در رويارويي با كودكان اتباع بيگانه است. متأسفانه هنوز هم كه هنوز است جواب قطعي به ما نداده اند كه حمايت كنيم يا خير؟ در مورد زنان افاغنه نيز همين مشكلات وجود دارد. به ما گفته اند اتباع فاقد كارت اقامت مشمول خدمات سازمان بهزيستي نمي شوند، ولي در موردي كه زن باردار افغاني را رها شده در خيابان مي بينيم و يا كودكي كه از اتباع بيگانه است و بي سرپرست رها شده را شناسايي مي كنيم، بر طبق انسان دوستي چاره اي جز حمايت نداريم.
اكثر بچه هاي خياباني كه ماحصل ازدواج زن ايراني با مرد افغاني هستند، شناسنامه ندارند. اين روزها كودكان پاكستاني و عراقي نيز به جمعشان اضافه شده اند.»
براي بازديد از مراكز نگهداري كودكان خياباني با بهزيستي هماهنگ مي كنم. از آن سوي تلفن خانمي پاسخ مي دهد: «عكس ممنوع، فيلمبرداري ممنوع، گفت وگو با كودكان مركز ممنوع. فقط نگاه ساده اي بيندازيد!»
در دل مي گويم: «طفلكي سرنوشت! همه چيزهاي بد را به پايش مي نويسيم، حتي نبود نگاه عميق به مشكلات كودكان بي سرپرست. تلنگر كجاست كه پرنده كوچك در قفس را برهاند؟»
گزارش روز

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14