(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 11 مرداد 1388- شماره 19425
 

پرهيز از كوتاهي كردن
هلاكت سكوت كنندگان
پالايش فكر
اطاعت از ولايت درسيرهأعلي اكبر(ع)
به مناسبت يازده شعبان سالروز ولادت شبيه ترين انسان ها به پيامبر(ص)
آثاراعتدال گرايي



پرهيز از كوتاهي كردن

قال الامام علي(ع): اياكم والتفريط فتقع الحسره حين لاتنفع الحسره
امام علي(ع) فرمود: زنهار، از كوتاهي كردن، زيرا كوتاهي كردن، حسرت به بار مي آورد، زماني كه ديگر حسرت سودي ندارد.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج 53، ص 913

 



هلاكت سكوت كنندگان

داستان «سبت» كه در قرآن در آيات 163 تا 166 سوره اعراف آمده، خلاصه اش اين است: جمعي از بني اسرائيل در ساحل درياي احمر در شهر ايله (به نقلي در زمان حضرت داود) زندگي مي كردند، خداوند خواست آنها را امتحان كند، توسط پيامبرشان به آنها صيدماهي در روز شنبه را حرام اعلام كرد، آنها به اصطلاح از راه كلاه شرعي وارد شده، حوضچه هايي در كنار دريا درست كردند، وقتي ماهيها، روزهاي شنبه به آن حوضچه ها مي آمدند، هنگام غروب سر بند آن حوضچه ها را مي بستند، ماهيهاي زيادي در آن حوضچه مي ماند، بعد در روز يكشنبه ياروزهاي بعد، آنها را صيد مي كردند، و مي گفتند خدا ما را از صيد ماهي در شنبه نهي كرده نه در روزهاي بعد.
قرآن در آيه 165 سوره اعراف مي فرمايد: «آنها را كه ظلم (به خود) كردند و نافرماني نمودند به عذاب سختي گرفتار كرديم، ولي آنها را كه نهي از منكر مي نمودند، نجات داديم.
در اين رابطه سرنوشت دسته سوم (يعني آنانكه اين فرمان را گوش كردند ولي سكوت نمودند و نهي از منكر نمي كردند) در قرآن به خوبي روشن نيست. اما براساس روايت امام صادق(ع) دو دسته يعني گنهكاران و سكوت كنندگان هلاك شدند و يك دسته يعني نهي از منكر كنندگان نجات يافتند. عكرمه گويد: «نزد ابن عباس (پسرعموي پيامبر(ص) از علماي بزرگ و مفسرين و محدثين معروف در تاريخ شيعه و سني است) رفتم و ديدم قرآن به دستش گرفته مي خواند و گريه مي كند (علت گريه اش را چنين) گفت: مي دانم نهي از منكر كنندگان نجات يافتند، و گنهكاران عذاب شدند ولي نمي دانم خداوند باسكوت كنندگان چه كرد؟ كه هم اكنون حال ما (كه ساكت هستيم) چنين است؟(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مجمع البيان، ج 4، ص 493

 



پالايش فكر

پرسش:
كسي كه در ذهن خود دچار افكار وهمي، خيالي و غير واقعي است چگونه مي تواند فكر خود را پالايش نموده و به سمت واقع گرايي و حق گرايي سوق پيدا كند؟
پاسخ:
يكي از مهم ترين عواملي كه موجبات لغزش و انحراف انسان را از مسير واقعيت ها و حقايق فراهم مي آورد، برخورداري از افكار و انديشه اي است كه براساس واقعيتها و حقايق استوار نمي باشد. نتيجه غايي پالايش نشدن چنين افكاري، خروج از مسير حق و حقيقت و حركت در مسير باطل و انحرافي خواهد بود. براي تغيير و دگرگوني چنين انديشه اي بايد تمرين پالايش فكر را سرلوحه كار خود قرار داد.
تمرين پالايش سازي
اگر مي خواهيد به بازسازي و پيراستن ذهن خود بپردازيد يك قلم و كاغذ برداريد و افكار منفي تان را بنويسيد؛ مواردي چون: خيلي تنبلم، كم شانس هستم، نمي توانم، مي ترسم، در اين آسمان به اين بزرگي يك ستاره هم ندارم، بدبختم و... اكنون چند دقيقه آرام بنشينيد و ببينيد كدام يك از موارد مذكور حقيقت دارند. خواهيد فهميد كه بسياري از آنها وهم و خيالات شمايند.
آن گاه عبارت هاي تأكيدي مثبت و سازنده را جانشين باورهاي بسته و محدود كننده خود سازيد، با اين عبارت ها: اكنون هرگونه اعتقاد منفي رادرباره خود رد مي كنم، همه را مي بخشم، مي توانم شاد باشم، دنيا بسيار زيبا و دوست داشتني است، من خدا را به روشني ستارگان در دل زيباي شبانه آسمان احساس مي كنم، من با خدا هستم و خدا با من است.
مي گويند: خوش بين كسي است كه در چهارراه ها فقط رنگ سبز را مي بيند و بدبين هميشه متوجه چراغ قرمز مي شود؛ اما براي شخص عاقل، هر دو رنگ يكسان است. يك نويسنده فرانسوي مي گويد: عده اي همواره غرغر مي كنند كه گل سرخ، خاردارد؛ ما بايد شاد باشيم كه خارها گل دارند.
نكته ديگري كه در پالايش فكر مؤثر است، تفاوت قائل شدن ميان حادثه و تفسير حادثه است. انسان ها از يك حادثه مشابه، تعبيرها و تفسيرهاي متفاوتي دارند: خوش بينان، برداشتي مثبت و بدبينان، تلقي ناگواري از آن واقعه ارائه مي دهند.
نويسنده اي حالات دو نفر زنداني را اين گونه شرح مي دهد كه هر دو در يك زندان به سر مي بردند و مدت محكوميت شان نيز يكسان بود: يكي از پنجره زندان به بيرون و آسمان پرستاره در دل شب مي نگريست و اميد و حركت را با خود زمزمه مي كرد و ديگري از پنجره به جوي آب و كوچه اي پر گل و لاي مي نگريست و به خويشتن يأس و نااميدي تلقين مي نمود.وقتي مي خواهيم كسي را دوست داشته باشيم مي توانيم بسيار صبور باشيم و وقتي تصميم مي گيريم كه از آدم ها برنجيم بر اشتباهات آنان دقيق مي شويم؛ به عبارت ديگر نوع احساسي كه درباره ديگران داريم دردرجه اول به رفتارهاي آنها بستگي ندارد، بلكه به نگرش خود ما مربوط است.

 



اطاعت از ولايت درسيرهأعلي اكبر(ع) به مناسبت يازده شعبان سالروز ولادت شبيه ترين انسان ها به پيامبر(ص)

حسن كرامتي
همواره از منابر و مجالس اين نكته بارها تكرار مي شود كه علي اكبر(ع) اين جوان رشيد و رعنا، درصحراي كربلا، چه جانفشاني هايي كرده است. با اين همه هرگز اين معنا مورد توجه و دقت قرار نمي گيرد كه انگيزه و علل و عوامل اين جان نثاري ها چه بوده است.
انقلاب عاشورايي با همه عظمت و همه توجهات، بي مهري هاي بسيار را تحمل كرده و مي كند؛ زيرا همواره آن چه با ارزش تر است بيشتر مورد غارت فكري و فرهنگي است و غارتگران بسياري از كالاي بي ارزش خويش را در ارزش هاي بزرگ مي ريزند و عرضه مي دارند. اين گونه است كه گاه درهياهوي هيجانات و عواطف تشديد يافته، ارزش هاي بزرگ ناديده گرفته مي شود و حقايق گم مي شود.از اين جاست كه براي قطع دست تحريفات و فروشندگان دوره گرد متاع دنيا، مي بايست به بازخواني و تجديدمباني و اصول نهضت حسيني توجه داشت و اجازه نداد تا دراين هياهوي عرضه صورت رعنا، سيرت رشيد جواناني برومند ناديده گرفته و حقيقت تا حد عشق بازي ها و تعزيه هاي دورگردها پايين كشيده شود.نويسنده براي پاسداشت مقام و منزلت جوانان عاشورايي كه جان بر كف، رزم را بر بزم پيش داشتند، به بازخواني علل و عوامل همراهي و همدلي يكي از جان نثاران ابي عبدالله(ع) پرداخته است. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

لزوم شناسايي مباني نهضت
براي اين كه نهضت حسيني و علت همراهي ياران جان بركف وي دانسته شود، لازم است تا نخست مباني نهضت و اهداف آن شناسايي گردد؛ زيرا براي حركتي چنين خونين و حماسه اي چنين بزرگ، لازم است انگيزه هاي قوي و استواري وجود داشته باشد تا هم حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را به صحنه حركت جهادي و قيام عليه دولت اموي و يزيدي برانگيزد و هم موجب شود تا گروهي چنين ايثارگر، خود را تسليم نيزه ها و شمشيرها كنند و تا پاي جان بر آرمان ها و اهداف خويش پافشاري نمايند.
مباني نهضت را مي توان به سادگي از كلام و سخنان امام حسين(ع) و نامه هاي آن بزرگوار به دست آورد. او بارها و بارها بر عناصري چون اصلاح امت اسلام، بازگشت به مسير نظام سياسي ولايي، امر به معروف و نهي از منكر، اقامه نماز و اصول ديگر دين، عدالت و حق خواهي و مانند آن تاكيد كرده است.
اما مشكل ما بيش تر آنجا نمايان مي شود كه بخواهيم درباره علل و عوامل همراهي ياران وي به تحليل و ارزيابي بپردازيم و نكات آشكار و نهان آن را بازگو كنيم، زيرا همراهان وي را گروهي اندك تشكيل مي دادند كه شامل فرزندان، خانواده، خويشان، دوستان، غلامان، اصحاب و ياران اميرمؤمنان علي(ع) مي شود.
اين طيف گسترده از ياران و همراهان، مي توانند بر پايه انگيزه ها و عواملي چون خويشي و برادري و مانند آن در قيام مشاركت فعال داشته باشند.
آن چه بر سر منابر و در مجالس بسيار تكرار مي شود، تاكيد بر عناصري چون برادري حضرت ابوالفضل عباس(ع) و عون و جعفر و ديگر برادران آن حضرت و يا فرزندي علي اكبر(ع) و برادرزادگي قاسم(ع) و مانند آن مي باشد. از زمان كودكي از گويندگان و مداحان و سخنرانان بسيار درباره برادري و فرزندي و خويشي ياران حضرت امام حسين(ع) شنيده ام به گونه اي كه امر به من مشتبه شده بود كه اين جنگ ميان دو خانواده بوده و ارتباطي با اسلام و اصل آن نداشته است. در يك طرف دولت اموي به خاطر ساختار دولتي و بهره مندي از ارتش و حمايت هاي آنان، قرار داشتند كه خود در حقيقت پسرعموهايي بودند كه خلافت را به دست گرفته بودند و در سوي ديگر، خاندان بني هاشم بودند كه خلافت را ازدست داده و خواهان بازگشت به قدرت و احقاق حق خويش در اين زمينه بودند. اين خاندان به سبب اين كه از مشروعيت سياسي برخوردار نبودند، از حمايت هاي آن چناني نيز سود نمي بردند و تنها اندكي از مردم كه از دوستان و ياران دولت پيشين علوي بودند آنان را همراهي مي كردند.
چنين تصويري به اين دليل در ذهن پديدار شد كه گويندگان و سخنرانان، بر برادري خوني و نسبت خويشي و مانند آن تاكيد داشتند و كمتر به علل ديگر همراهي آنان با امام حسين(ع) مي پرداختند.
به نظر مي رسد كه بازخواني اين بخش از مباني يعني مباني مشاركت در نهضت حسيني لازم و ضروري باشد تا اين وجه از حقايق تاريخي آشكار شود و از حالت شبهه جنگ قدرت ميان دو خاندان همانند جنگ هاي فرزندان شاهان بيرون آيد.
بنابراين ما با دو دسته از مباني مواجه هستيم. دسته اي كه در حقيقت مباني نهضت و قيام است و اين كه چه علل دروني و بيروني موجب شد تا امام حسين(ع) قيام خونين خويش را بر ضد دولت اموي آغاز كند و دسته ديگر كه مي بايست از آن به مباني و علل همراهي ياران امام(ع) ياد كرد. به اين معنا كه چه چيزي موجب شد تا اين گروه، جان بر كف نهند و با علم به شهادت دركنار امام حسين(ع) باقي مانند و همانند ديگر افراد يا اصولا به كربلائيان نپيوندند و يا در شب عاشورا و پيش از آن، از كربلا بگريزند و از صف ياران بيرون روند؟
ايمان به ولايت و اطاعت محض
يكي از اصحاب امام صادق(ع) بنام مامون رقي نقل كرده است كه: در محضر سرور و مولايم امام صادق بودم، سهل بن حسن از شيعيان خراسان وارد شد و سلام كرد و نشست، عرض كرد: اي فرزند رسول خدا كرامت و بزرگي از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر اين حق خود سكوت كرده و قيام نمي كنيد و حال آن كه هزاران نفر از شيعيان شما آماده شمشيرزدن در ركاب شما هستند.
امام علي(ع) فرمود: اي خراساني! لحظه اي درنگ كن. پس امر فرمود كه تنور را روشن كنند، هنگامي كه آتش شعله ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: اي پسر رسول خدا مرا از اين كار معاف بدار، دراين هنگام هارون مكي يكي از اصحاب باوفاي امام(ع) وارد شد درحالي كه كفش هاي خود را در دست گرفته بود، سلام كرد و جواب شنيد، امام به او فرمود: كفش هاي خودرا بر زمين بگذار و داخل تنور شو، او بدون هيچ درنگي وارد تنور شد و درميان شعله هاي آتش نشست.
امام صادق رو به خراساني كرد و از حوادث خراسان براي او گفت، انگار امام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه كن.
مامون رقي مي گويد: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده كردم، هارون مكي درميان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد.
امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او مي شناسي؟ عرض كرد: به خدا قسم احدي را نمي شناسم، امام حرف او را تأييد نمود و فرمود: در زماني كه ما حتي پنج نفر از اين گونه ياران نداريم چگونه قيام كنيم؟ (مناقب ابن شهر آشوب، ص 237؛ بحارالانوار، ج 47 ص 123؛ مدينه المعاجز، ج 6، ص 114).
بي گمان اطاعتي كه هارون مكي از خود نشان داد، به سبب ايمان واقعي است كه آن بزرگوار به امام خويش داشت. اين ايمان موجب مي شود كه به حكم «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» تن در دهد و جانش را فداي امام خويش نمايد. اين اجراي فرمان همراه با رغبت و خضوع است كه اطاعت ايماني را مشخص مي سازد.
خداوند درآيات بسياري از مردم مي خواهد كه از خدا اطاعت كنند و با رغبت و خضوع، فرمان هاي الهي را اطاعت كنند. اين اطاعت زماني تمام و كمال است كه با اطاعت از پيامبر(ص) و اولي الامر(ع) همراه شود. (نساء آيه 59) از اين رو انسان مطيع به دعوت خدا و امامان(ع) پاسخ مثبت مي دهد و تنها رضايت و خشنودي او را در اطاعت از فرمان هاي پيامبر (ص) و امامان(ع) مي جويد. (آل عمران آيات 172 و 174) زيرا اطاعت رهبران الهي را در راستاي اطاعت از خداوند و در طول آن مي داند.
بنابراين، حضرت علي اكبر(ع) در اين مسئله نه تنها به سبب خويشي و خوني يا اطاعت فرزند از پدر بلكه به حكم اطاعت از مولي و رهبر ديني خود اقدام مي كند و ديگران نيز اين گونه با مسئله برخورد مي كنند؛ زيرا آنان شرايط رهبري و اطاعت از امام حسين(ع) را براساس آموزه هاي قرآني به دست آورده اند. آنان امام حسين(ع) را انساني برخوردار از صداقت و امانت (شعراء آيات 107 و 108) مخلص و مطيع امر الهي و سالك در راه خدا (لقمان آيه 15) انساني هدايت يافته (يس آيه 21) و رهبري منصوب از سوي خدا به حكم پيامبر(ص) و از اهل بيتي مي دانند كه هرگز گردپليدي بر دامن كبريايي آن ننشسته است و از سوي خداوند تطهير شده اند.
اين گروه كوچك عاشورايي نه به حكم خويشي و خويشاوندي و دوستي اين چنين در راه امام خود جانفشاني مي كنند بلكه براي آن كه رضايت و خشنودي و طاعت خداوند را در آن مي يابند اين گونه عمل مي كنند. از اين رو اجازه نمي دهند كه پيش از ايشان، امام(ع) جنگي كند و شمشيري بزند. آنان به حركت و نهضت حسيني(ع) ايمان داشته و هدفش را هدف والايي مي دانستند كه خداوند مردم را به آن خوانده است.
رفتاري كه آن روز اصحاب عاشورايي انجام مي دهند خود بيانگر آن است كه آنان از امام حسين(ع) به عنوان امام مفترض الطاعه اطاعت مي كردند و عاشورا فراتر از مسئله خويش و خويشاوندي بوده است.
جوانان عصر حاضر ايران نيز اين گونه اند. امام خميني(ره) را جواناني همراهي كردند كه بي آن كه امام بطور فيزيكي همراه ايشان باشد، به حكم عشق والا و اطاعت محض از امام، خود را بر روي مين مي انداختند با آن كه مي دانستند تكه تكه مي شوند. اگر امام خميني(ره) در جبهه هاي جنگ با ايشان بود، ايشان چه ها كه نمي كردند. يعني به عشق حضور ذهني خويش اين چنين عاشقانه از حريم ولايت دفاع مي كردند و اگر امام(ره) خود بود و فرمان مي داد بي گمان هيچ كشور و لشكري جلودار آنان نبود. اين در حالي است كه مدعيان ولايت در عصر امام صادق(ع) در حضور آن امام همام(ع) از اطاعت سرباز مي زدند.
علي اكبر(ع)، عاشق و مطيع امام
علي اكبر(ع) فرزند بزرگ سيدالشهداست. در زمان حضورش در كربلا حدود 25 سال بيشتر نداشت. البته در برخي از تواريخ سن او را 18 و 20 سال هم گفته اند. آن بزرگوار اولين شهيد عاشورا از بني هاشم بود.
علي اكبر(ع) در خلقت، خلق و گفتار، شباهت بسياري به پيامبر(ص) داشت، به همين جهت روز عاشورا وقتي اجازه ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت: «اللهم اشهد علي هولاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقاً و منطقاً و كنا اذا اشتقنا الي رؤيه نبيك نظرنا اليه.»
مادر آن جناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروف است و او را شبيه ترين مردم به عيسي بن مريم(ع) گفته اند.
علي اكبر(ع) جواني خوش صورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت، اشبه مردم بود به حضرت رسالت(ص). شجاعت را از علي مرتضي(ع) داشت و به جميع محامد و محاسن معروف بود.
پيكار علي اكبر (ع) در دفاع از امام زمان خويش
زماني كه آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي اكبر چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:
اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزه ايشان مي رود جواني كه شبيه ترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هروقت مشتاق مي شديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مي كرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان رامتفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.
آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه مي خواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد، براي آنكه قطع كردي رحم مرا و، قرابت مرا با رسول خدا مراعات نكردي، پس به صورت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود: ان الله اصطفي آدم و نوحا و ال ابراهيم و آل عمران علي العالمين ذريه بعضها من بعض و الله سميع عليم.
بعضي روايت كرده اند جناب علي اكبر صدو بيست تن را به خاك هلاك افكند. حرارت آفتاب و شدت عطش وكثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب در آورد، علي اكبرازميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به سختي عظيم افكند آيا ممكن است كه به شربت آبي مرا سقايت فرمايي تا درمقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريدو فرمود و اغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي، پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد (ص) را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي فرزند من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت ومكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.
و به روايت ابوالفرج همينطور كه آن بزرگوار بر لشكر حمله مي كرد، تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از ركاب افتاد و در ميان خون خويش مي غلتيد و در اين اوقات تحمل مي كرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مبارك رسيد ونزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: يا ابتاه عليك مني السلام هذا جدي رسول الله يقروك السلام و يقول عجل القدوم الينا.
و به روايت ديگر ندا كرد: يا ابتاه هذا جدي رسول الله (ص) قدسقاني بكاسه الاوفي شربه لااضما بعدها ابدا و هو يقول العجل العجل فان لك كاسا مدخوره حتي تشربها الساعه. يعني اينك جد من رسول خدا حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و مي فرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كرده ام تا در اين ساعت بنوشي.








 



آثاراعتدال گرايي

اكبر خالقي
در مقاله حاضر ضمن تعريف واژه و مفهوم اعتدال، نقش اعتدال گرايي در رسيدن به كمالات انساني و شكوفايي تمدني و تداوم نعمتها مورد بررسي قرارگرفته كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم
اسلام، دين اعتدال
از نظر اسلام، هستي بر بنياد عدالت و اعتدال نهاده شده است و انسان كامل، معتدل ترين شخصيت در همه حوزه هاست. از اين رو خداوند از مردم مي خواهد براي دست يابي به كمال مطلق و تقرب الي الله و زندگي سعادتمند در دنيا و آخرت، اعتدال گرايي را در زندگي خويش در پيش گيرند و هرگز گرايش به افراط و تفريط نداشته باشند. دين اسلام، به عنوان كامل ترين و ساده ترين برنامه و راهنماي زيستن، ديني معتدل و ميانه است و بر همين اساس آن را دين حنيف ناميده اند.
بر اين پايه مي توان گفت كه هر كس كه اسلام را راهنماي زندگي خويش قرار دهد، زندگي معتدلي خواهد داشت و از نظر شخصيتي نيز به تعادل دست خواهد يافت. از اين رو، شخص هم در حوزه روان شناسي شخصيت و هم در حوزه روان شناسي اجتماعي و تعامل با ديگران و هم در حوزه هاي ديگر، انساني معتدل مي باشد.
بخش اساسي در زندگي انسان كه تاثير شگرفي بر شخص و محيط و جامعه وي به جا مي گذارد، حوزه مصرف و بهره گيري از امكانات و نعمت هايي است كه خداوند به وي بخشيده است؛زيرا انساني كه با كار و كوشش خويش و يا با عنايت و فضل الهي، از نعمت هاي او برخوردار مي شود، زماني مي تواند سپاسگزار نعمت باشد كه در مصرف آن چيز، دقت و تامل داشته و راه اعتدال رابپيمايد؛ چون سپاسگزار نعمتي بودن به معناي درست مصرف كردن و بهره گيري مثبت و سازنده از آن چيز در راستاي كمال شخصي و جمعي بلكه همگاني است كه معناي اخير شامل همه موجودات هستي مي باشد؛ زيرا انسان به عنوان خليفه الهي موظف است تا در مقام ربوبيت طولي با تغيير و تصرف در اشيا و چيزها آن ها را به كمال شايسته و بايسته خود برساند.
از نظر اسلام هرگونه گرايشي به سوي افراط و تفريط به معناي خروج از جاده حقيقت وحقانيت و رهسپاري در بيراهه هبوط و سقوط فردي و اجتماعي است. ولذا در همه حوزه ها از جمله حوزه اقتصاد، خواهان اعتدال و ميانه روي است. همين تاكيد بر مصرف درست و معتدل است كه واژه اقتصاد را براي مفهوم خاصي به كار گرفته است؛ زيرا اقتصاد ازواژه قصد به معناي ميانه روي و اعتدال گرفته شده است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ذيل واژه قصد).
به سخن ديگر، بهره گرفتن از واژه قصد به معناي اعتدال و ميانه روي براي بيان فعاليت هاي فردي و اجتماعي مربوط به توليد، مبادله و مصرف كالا و خدمات (تئوري اقتصاد خرد، ص 9) تاكيد بر اين معناست كه اصول فعاليت هاي مربوط به اقتصاد مي بايست براساس اعتدال و ميانه روي باشد.
از جمله بخش هاي حوزه فعاليت هاي اقتصادي، بخش مصرف است. بنابراين، در اين بخش نيز اعتدال و ميانه روي از سوي اسلام و قرآن به عنوان اصل اساسي مورد توجه و تاكيد است. بلكه حتي مي توان گفت كه در ميان سه بخش توليد، مبادله و مصرف، بخش اخير از اهميت بيش تري برخوردار است تا ميانه روي و اعتدال در آن به عنوان بنياد رفتاري انسان خودنمايي كند.
چرا اعتدال گرايي؟
پرسش اين است كه چرا اعتدل گرايي در حوزه هاي مختلف به ويژه اقتصاد و مصرف اين اندازه مهم است؟ اعتدال گرايي چه آثار و پيامدهايي را مي تواند به دنبال داشته باشد؟ اعتدال گرايي به حالتي گفته مي شود كه در آن دو طرف از لحاظ كميت و يا كيفيت در سازگاري و تناسب باشد. (لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه عدل) بنابراين مي توان گفت كه اعتدال به معناي تناسب است. همين حالت تناسب است كه مقتضاي استقامت، قوام پيدا كردن و موزون شدن ميان چيزها مي شود. بنابراين هنگامي كه از اعتدال سخن به ميان مي آيد مقصود آن است كه تناسب در آن رعايت شود كه لازمه مراعات چنين تناسبي استقامت و قوام يافتن چيزها مي شود.
انساني را متعادل مي گويند كه در عقيده، انحراف و گرايش به باطل نداشته و در پي حق و حقيقت باشد و در رفتار هرگز مناسبات ميان اشيا و چيزها را ناديده نگيرد. از اين رو انسان موحد و يكتاپرست را انسان معتدل مي نامند؛ زيرا چنين شخصي مراعات تناسب ميان هستي را كرده و حق هر چيزي را به درستي ادا نموده است. نتيجه چنين بينش و نگرشي آن است كه از افراط و تفريط و كژي به دور مي باشد. (بقره آيه 135 و آل عمران آيه 67 و 95 و نساء آيه 125 و نحل آيات 120 و 123) وي در رفتارها و گفتارها و مناسبات اجتماعي خويش نيز ميانه روي و تعادل را مراعات مي كند (لقمان آيه 19) و در انفاق و ديگر امور اجتماعي نيز ميانه روي را از خود دور نمي كند (فرقان آيات 63 و 67) زيرا مي داند كه حتي در كارهاي عبادي نيز مي بايست رعايت تناسب را بنمايد و سازگاري و تناسب را در كم و كيف، ملحوظ دارد.
علت گرايش به اعتدال و ميانه روي از آن روست كه چنين رفتاري موجب مي شود تا انسان در مسير خردمندي و كمال گرايي قرار گيرد و گرفتار شرك درعقيده و عمل نشود و راه نقصان و باطل را نپيمايد.
دست يابي به استقامت و قوام يابي در شخصيت و عمل اجتماعي از ديگر آثار و پيامدهاي اعتدال گرايي بشر در زندگي است كه در آيات 63 و 67 سوره فرقان به آن توجه داده شده است. از نظر خداوند، انسان متعدل و ميانه رو با رعايت تناسب و عدالت است كه مي تواند زندگي خويش را قوام بخشد و به استقامت دست يابد.
بهره مندي از خوشبختي و آسايش از ديگر آثاري است كه آيات 63 تا 67 سوره فرقان بر آن تاكيد دارد. به اين معنا كه انسان اگر بخواهد سعادت و خوشبختي را در دنيا و آخرت تجربه كرده و آن را به دست آورد مي بايست راه اعتدال و ميانه روي را در زندگي خويش بپيمايد.
ضرورت پرهيز از افراط و تفريط
برخي از مومنان درعبادت هاي خويش راه افراط را در پيش مي گيرند و در هنگامي كه به خودسازي مي پردازند، براي دست يابي به كمالات، خود را به آب و آتش مي زنند. گروهي، شيوه رهبانيت را در پيش مي گيرند و يا همانند مرتاضان هندو از زندگي دنيايي و بهره هاي آن چشم مي پوشند. اين گونه است كه نه تنها به نقش ربوبيت خود توجهي ندارند بلكه آسيب هايي را نيز به اطرافيان و جوامع بشري وارد مي سازند. آنان به جاي آن كه به مسئوليت و وظيفه الهي خود نسبت به آباداني زمين بپردازند، دست از كار و توليد بر مي دارند و يا حتي ثروت و درآمد خويش را به انفاقي افراطي از دست مي دهند و خود را نيازمند و محتاج ديگران و كار و توليد آنان مي كنند.
در زمان پيامبر (ص) يكي از صحابه هنگام مرگ خويش همه سرمايه و ثروت خود را به ديگران مي بخشد و از حوزه تصرف خود بيرون مي كند. اين در حالي بود كه وي دختران چندي داشت كه نيازمند ثروت پدر بودند. پيامبر (ص) هنگامي كه از انفاق مال از سوي مرد و فقر و نداري دختران آگاه مي شود اجازه نمي دهد تا اين مرد در گورستان مسلمانان دفن شود؛ زيراچنين رفتاري را به دور از مسلماني مي دانست.
بنابر اين، اگر كسي بخواهد به مسئوليت الهي خويش عمل كند مي بايست در همه امور راه اعتدال و ميانه روي را در پيش گيرد و با اين روش آسايش و خوشبختي را نه تنها براي خود بلكه ديگران به همراه آورد.
خداوند در بيان جامعه برتر و كامل و ارايه نمونه عيني آن، جامعه اسلامي و برتر را جامعه اي معتدل و ميانه رو معرفي مي كند كه استقامت با اين روش در ذات و نهاد آن سرشته مي شود. (بقره آيه 143) بنابر اين، از نظر قرآن و اسلام، صراط مستقيم هر كس و جامعه اي، ميانه روي و اعتدال در همه امور و اقتصاد در زندگي است.
نقش اعتدال در كمال
اگر اسلام و قرآن، اعتدال و اقتصادگرايي را راه مستقيم برمي شمارد، مي توان دريافت كه از نظر اسلام دست يابي به هر كمالي تنها از راه اعتدال گرايي است؛ زيرا از نظر قرآن، راه مستقيم، راهي است كه انسان را به كمالات مطلق مي رساند و با ايجاد زمينه هاي تقرب جويي به خداوند، خلافت الهي به شكل كامل و مطلق را براي انسان پديد مي آورد. بنابراين، مي توان گفت كه اعتدال، عنصر اساسي در دست يابي انسان به كمال است.
بر همين اساس مي توان گفت كه رابطه اي بسيار محكم و استوار ميان اعتدال گرايي و صراط مستقيم وجود دارد. به اين معنا كه در مفهوم صراط مستقيم اعتدال تضمين شده است. از اين رو خداوند در آيات 143 سوره بقره و نيز 161 سوره انعام و 105 سوره يونس و 135 سوره طه و 30 سوره روم، دين اسلام را كه همان صراط مستقيم است به دين معتدل و ميانه توصيف مي كند و در آيه 115 سوره انعام و 1 و 2 سوره كهف نيز قرآن را كه راهنماي دين اسلام مي باشد كتابي معتدل و به دور از هرگونه كژي و انحراف معرفي مي كند، زيرا چنان كه گفته شد، قيم بودن دين به اعتدال گرايي و ميانه روي آن مي باشد.(نگاه كنيد مجمع البيان، ذيل آيات 1 و 2 سوره كهف).
خداوند در توصيف مومناني كه به كمال رسيده اند آنان را به اعتدال گرايي و ميانه روي مي ستايد و در آيه 22 سوره ملك استقامت و اعتدال مؤمنان در ايمانشان را به حركت انسان معتدل در راه مستقيم تشبيه مي كند. اين بدان معناست كه كمال ايماني را تنها مي توان از راه اعتدال و ميانه روي كسب كرد.
نقش اعتدال در شكوفايي تمدني
اعتدال گرايي نقش بسيار مهم و اساسي در تمدن سازي و شكوفايي تمدني دارد. آيات 46 تا 49 و نيز 55 و 56 و 100 و 101 سوره يوسف هنگامي كه به علل شكوفايي تمدني در دوران حضرت يوسف(ع) مي پردازد تبيين مي كنند كه چگونه نظامي كه حضرت يوسف(ع) بر پايه عدالت و اعتدال بنياد گذاشته، توانسته است تمدن بزرگ و شكوفا پديد آورد.
مديريت بهينه و درست آب در همه بخش ها از حفظ و نگهداشت تا مصرف درست و معتدل آن بود كه شكوفايي تمدني سبا را سبب مي شود. (سبا آيات 15 و 16)
اگر به نشانه هاي تمدني از نظر قرآن چون ارتباطات فرهنگي (كهف آيه 93)، برج سازي (سبا آيات 12 و 13 و غافر آيه 36 و قصص آيه 38)، توسعه كشاورزي (يوسف آيات 46 و 49 و روم آيه 9 و دخان آيات 25 و 26)، حكومت و دولت (يوسف آيه 43 و نمل آيه 22 و 23 و آيات ديگر)، سدسازي و مديريت آب (سبا آيات 15 و 16 و كهف آيات 83 و 84 و 94 تا 96) صنعت و ذوب فلزات (همان)، عمران آباداني در ساختمان سازي (اعراف آيات 73 و 74 و آيات ديگر) هنرهاي معماري و آبگينه سازي، تنديس سازي و مانند آن (نمل آيه 44 و سبا آيات 12 و 13) توجه شود به خوبي مي توان دريافت كه همه اين فناوري ها و نشانه هاي تمدني، ريشه در گرايش اعتدالي جامعه به ويژه مديريت صحيح منابع و مصرف بهينه و درست آن دارد.
خداوند هنگامي كه به علل فروپاشي تمدني مي پردازد نشان مي دهد كه چگونه انحراف از اعتدال و عدالت موجب شده تا تمدن هاي بزرگ از هم فروپاشد. آيات 15 و 17 سوره سبا تبيين مي كند كه چگونه كفران نعمت در اثر ناسپاسي و عدم مصرف درست نعمت در مسير تعالي و كمال، موجب شد تا قوم سبا از مقام شوكت و عزت سقوط كنند و تمدن آنان از درون فرو پاشد.
طغيان گري كه به عنوان يكي از علل و عوامل انحطاط و فروپاشي تمدني در آيات 6 تا 13 سوره فجر بيان مي شود، در حقيقت بيانگر داستان ناديده گرفتن اعتدال و ميانه روي در زندگي اين تمدن هاست. چنان كه رفتار خشونت آميز و به دور از اعتدال زمامداران و دولتمردان در آيات 123 و 128 تا 139 سوره شعراء به عنوان عاملي ديگر در فروپاشي تمدني معرفي مي شود تا دولتمردان بدانند كه هرگونه خروج از اعتدال و گرايش به خشونت، مي تواند چه عواقب بدي براي خود ايشان و بلكه تمدنشان داشته باشد.
بسياري از تمدن ها كه در اوج شكوفايي و رونق اقتصادي و تمدني بودند به سبب گرايش به ظلم و دوري از عدالت و اعتدال از درون فروپاشيدند كه آيات 11 تا 13 سوره انبياء و نيز 45 سوره حج و 45 تا 52 سوره نمل و 9 روم به نمونه هايي از اين تمدن ها اشاره مي كند.
بي گمان افساد به معناي دوري از عدالت و اعتدال (اعراف آيات 74 و 78 و نمل آيات 48 تا 52 و فجر آيات 7 تا 13) و اطاعت و پيروي مردم جامعه از مفسدان (شعراء آيات 141 تا 158) در كنار اسراف و اشرافيت خوشگذران و بي درد و پيروي جامعه از آنان كه خود نمونه هاي بارز خروج از اعتدال و عدالت است، از مهم ترين علل و عوامل فروپاشي تمدني است كه خداوند به دوري از آن فرمان مي دهد و از مردم مي خواهد تا به جاي اين روش از شيوه درست مصرف و رفتار در حوزه هاي مختلف از جمله اقتصادي بهره گيرند.
نقش اعتدال مصرفي در حفظ نعمت
بي گمان بسياري از انسانها تجربه تلخي نسبت به از دست دادن نعمتي دارند. انسان تا زماني كه در عافيت و بهره مندي از نعمت هاست همانند ماهي در آب، قدر و قيمت آن را نمي داند و زماني به ارزش آن پي مي برد كه آن را از دست داده و همانند ماهي در خشكي، بالا و پايين بپرد و جانش به لب برسد.
قرآن توضيح مي دهد كه علت اصلي بسياري از فقدان ها و از دست دادن نعمت ها، رفتارهاي بيرون از اعتدال انسان هاست. به اين معنا كه انسان به سبب مصرف بي رويه و نادرست كه در حقيقت نوعي كفران نعمت و ناسپاسي نسبت به آن است، موجب مي شود كه نعمتي از وي سلب شود. بنابراين براي حفظ نعمت مي بايست راه اعتدال و ميانه روي را در پيش گرفت و از مصرف افراطي و بي رويه نعمت خودداري كرد؛ زيرا از نظر قرآن هرگونه افراط و مصرف بي رويه، مصداق تعدي و ظلم و خروج از اعتدال و عدالت است كه خشم خداوند را به دنبال دارد. (مائده آيه 87)
علامه طباطبايي در ذيل آيه 87 سوره مائده توضيح مي دهد كه خداوند از مردم مي خواهد تا از نعمت هاي الهي و طيب بهره گيرند و به درستي از آن استفاده كنند ولي نه به گونه اي كه از حد و اندازه بگذرد.
با انباشت ثروت و سرمايه از طريق درست مصرف كردن است كه زمينه براي اجراي طرح ها و برنامه هاي بزرگ فراهم مي آيد و جامعه مي تواند به سدسازي و راه سازي و ديگر نشانه هاي تمدني روي آورده و آن را به اجرا درآورد و تمدني بزرگ را پي نهد.خداوند از انسانها مي خواهد كه در مصرف اموال و امكانات در زندگي شخصي خود اعتدال و ميانه روي را مراعات كنند (اسراء آيه 29) زيرا با مصرف درست اموال و امكانات در زندگي شخصي است كه مجموعه زايد بر نياز از اموال در نزد هر كسي گرد مي آيد و از مجموعه اين اندك ها ثروتي پديد مي آيد كه مي توان با آن، طرح ها و برنامه هاي بزرگ تمدني را به اجرا درآورد و بر شكوفايي اقتصادي افزود و آسايش و آرامش را براي خود و گروه بزرگي از انسان ها فراهم آورد.






 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14