(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 11 مرداد 1388- شماره 19425
 

تغييرات كابينه در دولت هاي پيشين
منتقدان سياسي و ساز و كارهاي انتقادي
انتخابات دهم وروياي انقلاب رنگي - قسمت آخر



تغييرات كابينه در دولت هاي پيشين

هنوز چند روزي به پايان دولت نهم و معرفي وزرا مانده بود كه تغييرات جهت تشكيل دولت دهم آغاز شد. در حالي كه گمانه زني ها در مورد ماندن و رفتن وزرا در ميان محافل سياسي و رسانه اي مطرح بود، اتفاقات يك شنبه كه منجر به عزل وزير اطلاعات و استعفاي وزير فرهنگ شد سبب گمانه زني هاي جديدي در اين موضوع شد.
تحليلگران بر اين باورند كه بازخواني پرونده تاريخي تحولات كابينه هاي 8 ساله در دولت هاي پس از انقلاب در آستانه تحولات جديد در دولت دهم گوياي نكاتي تاريخي در اين زمينه است كه احتمال تكرار آن در اين دولت نيز وجود دارد.
نخستين كابينه 8 ساله را آخرين نخست وزير تشكيل داد، بيشتر وزراي معرفي شده توسط ميرحسين موسوي به مجلس از اعضاي كابينه هاي شهيدان رجايي و باهنر و همچنين آيت الله مهدوي كني بودند. دولت اول موسوي با فراز و نشيب هاي بسياري همراه بود، كارشناسان معتقدند كابينه اول موسوي ائتلافي بود چرا كه هم خاتمي، بهزاد نبوي، نجفي و سلامتي در آن وزير بودند و هم احمد توكلي، ناطق نوري، مرتضي نبوي و عسگر اولادي و شايد همين مساله باعث شد تا جريان مخالفين موسوي در دولت اول وي، به قدري قوي باشند كه وي را با استعفا تحت فشار قرار دهند.
به اين خاطر بود كه اين كابينه اختلافات علني بسياري را به خود ديد. بهزاد نبوي بينش عسگر اولادي را در تجارت »مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع يد سرمايه داران« مي دانست. اما اين تنها اقتصاد نبود كه محل اختلاف در كابينه موسوي بود، سياست خارجي نيز با دو قرائت مواجه بود؛ موسوي مي گفت: »ما براي سازمان هاي بين المللي اصالتي قائل نيستيم و با آن ها به صورت ابزاري براي رساندن پيام انقلاب اسلامي به جهان استفاده مي كنيم« اما وزير امور خارجه اين سخنان را »اظهارات تند نخست وزير درباره روابط خارجي« مي ناميد.
در پي اين اختلافات بود كه كابينه چهار سال دوم موسوي چهره دگرگوني داشت؛ انعطاف ناپذيري موسوي سبب شده بود تا مخالفان وي در دولت ناچار به ترك كابينه شوند و در اين ميان تنها محمد غرضي بود كه با تغيير وزارتخانه در دولت آخرين نخست وزير ماندگار شد.
كابينه دوم ميرحسين يك دست تر شد، چه آن كه احمد توكلي جاي خود را به سرحدي زاده كه از خانه كارگر برخاسته بود داد. به جاي حبيب الله عسگر اولادي هم ابتدا جعفري و سپس وهاجي آمدند. رضا اكرمي هم به جاي پرورش، وزير آموزش و پرورش شد. علي اكبر محتشمي پور هم بر جاي ناطق نوري نشست. دولت موسوي دربست در اختيار او درآمد ، كابينه ديگر ائتلافي نبود.
با پايان دوران آخرين نخست وزير، هاشمي كه سال ها در كسوت رئيس مجلس بود همزمان با همه پرسي درباره متمم قانون اساسي و تمركز قدرت در قوه مجريه، رئيس جمهور شد. او هم كابينه اي انتخاب كرد كه در دولت هاي قبلي حضور داشته اند. كارشناسان كابينه اول هاشمي را هم تا حدودي ائتلافي مي دانستند، كابينه اي كه در آن هم خاتمي، معين، نوري و نجفي بودند و هم ولايتي و فلاحيان و كازروني.
اواسط اولين دولت هاشمي بود كه سيد محمد خاتمي، وزير فرهنگ زير فشار انتقادها درباره ولنگاري فرهنگي در كشور استعفا داد و لاريجاني و پس از آن ميرسليم جايگزين وي شدند.
در فهرست كابينه دوم هاشمي شش وزير قبلي خط خوردند و محسن نوربخش نيز نتوانست از مجلس راي اعتماد بگيرد؛ در واكنش به اين نظر مجلس، هاشمي ابتدا نوربخش را معاون اقتصادي و سپس رئيس بانك مركزي قرار داد. تحليلگران سياسي چهار سال دوم هاشمي را دولت يك دست تري توصيف كردند كه از دل آن يك حزب دولت ساخته بيرون آمد.
پس از دوم خرداد 76 بود كه وزير مستعفي هاشمي بر كرسي رياست جمهوري نشست. وي بر خلاف رويه همتايان قبلي اش كوشيد تا كابينه اي يك دست و تندرو را معرفي نمايد. هنوز يك سال از دولت هفتم نگذشته بود كه تغييرات گسترده عبدالله نوري، در ميان مديران ارشد وزارت كشور ، استانداران و معاونان، مجلسي ها را مجاب نمود تا به استيضاح عبدالله نوري، راي دهند. در واكنش به اين تصميم مجلس، خاتمي بلافاصله او را معاون خود در امور توسعه كرد، درست مثل داستان هاشمي و نوربخش.
از سوي ديگر فشارهاي وارده پس از قتل هاي زنجيره اي سبب شد دري نجف آبادي كه وزير اطلاعات اول در دولت خاتمي بود، استعفا دهد.. مصطفي معين نيز در اوج بحران 18 تير با استعفاي خود از وزارت علوم بر مشكلات آن برهه تاريخي دامن زد.
روايت هاي رئيس دفتر خاتمي حاكي از وجود درگيري هاي شخصي ميان مديران اقتصادي در دولت هاي هفتم و هشتم است، چه آن كه محمد علي ابطحي مي گويد: »با آغاز دولت دوم محمد خاتمي و روي كار آمدن آقايان ستاري فر و مظاهري اختلافات آغاز شد. البته دكتر نمازي و دكتر نجفي هم در دولت اول خاتمي با هم اختلاف داشتند.» اين اختلاف ها سبب شد سرانجام مظاهري و ستاري فر از دولت خارج شوند. احمد خرم نيز در مسئله فرودگاه امام كنار رفت.
چالش هاي مجلس با دولت ادامه داشت، و موجب شد تا با فشارهاي مجلس،عطاالله مهاجراني، وزير فرهنگ پس از كش و قوس هاي فراوان مجبور به استعفا شود. خاتمي نيز تحليلگر اين روزهاي بي بي سي فارسي را رئيس مركز گفتگوي تمدن ها قرار داد .
با انتخاب مجدد خاتمي به عنوان رئيس جمهور، وي سعي كرد تا كابينه اي كمتر جنجالي را انتخاب كند. با اين حال در اين كابينه خاتمي وزير تعاونش در دولت هفتم كه مدرك كارداني داشت را به سمت وزير آموزش وپرورش منصوب كرد. همچنين تغييرات ديگري در كابينه دوم به وجود آمد كه اغلب درون حزبي بودند و به عبارتي ارتقاءنيروهاي تشكيلاتي در نظر گرفته مي شدند.
در اين ميان شايد مهمترين تغيير، كناره گيري دكتر حبيبي از معاونت اولي خاتمي در دولت هشتم و ارتقاء عارف از رياست سازمان مديريت و برنامه ريزي سابق به اين سمت بود.
در اين كابينه همچنين مظاهري به جاي نمازي و در ميانه راه، حسيني به جاي او در وزارت اقتصاد ، پزشكيان به جاي فرهادي در وزارت بهداشت،حجتي به جاي كلانتري در وزارت كشاورزي، صفدرحسيني به جاي كمالي در وزارت كار، توفيقي به جاي معين در وزارت آموزش عالي و صوفي به جاي حاجي در وزارت تعاون تغيير كزدند.
اين روزها نوبت معرفي كابينه دوم محمود احمدي نژاد فرارسيده است. تحليلگران اميدوارند كه چهار ساله هاي دوم به دليل تجارب و شناخت بيشتر سبب تشكيل كابينه هاي كارآمدترشود، امري كه احمدي نژاد نيز از مدت ها پيش بر آن تاكيد داشته.

 



منتقدان سياسي و ساز و كارهاي انتقادي

خليل منصوري
در هر جامعه اي باز با مشاركت حداكثري مردم در صحنه سياسي، گروه هاي انتقادي شكل مي گيرد؛ زيرا آراء و انظار درباره اهداف، روش ها و سياست ها متفاوت است.
برخي از انديشمندان علوم سياسي بر اين باورند كه مشاركت حداكثري و حضور دايمي مردم در همه عرصه ها و سطوح سياسي، خود عامل بازدارنده جامعه از رشد و شكوفايي است؛ زيرا هرگز نمي توان ميان خواسته ها و تفاوت هايي روشي و اهداف متعدد و متقابل جمع كرد. از اين روست كه مشاركت حداكثري كه به طور طبيعي با انتقادات حداكثري نيز همراه است، تنها در سطوح هاي پايين دست مي پذيرند؛ زيرا در اين سطوح همه به سبب اين كه با آن درگيري مستقيم دارند، از آگاهي و تخصص خوبي نسبت به آن برخوردار مي باشند و مشاركت جويان حاضرند تا هزينه هاي آن را نيز بپردازند.
از اين روست كه پذيرش مشاركت مردم در امور شهري امري بسيار مطلوب خواهد بود و موجبات پيشرفت و رشد شهري را درپي خواهد داشت.
اما در سطوح مياني و عالي تر، هرچه از مشاركت توده اي كاسته و حضور نخبگان تقويت شود، احتمال موفقيت بيش تر است. از اين روست كه گاه در سطوح عالي خواهان حضور نخبگاني هستند كه حتي از طريق انتصاب به كار گمارده مي شوند و از انتخاب در آن اثري نيست.
علت اين امر را مي بايست در اهداف عالي جامعه جست؛ زيرا هرچه حضور نخبگان در سطوح عالي بيش تر باشد، احتمال موفقيت بيشتر است. حتي در جوامع روستايي، كساني مسئوليت هاي كليدي و كدخدايي را در اختيار مي گيرند كه از فكر و انديشه و تحصيلات عالي تري برخوردار باشند و از همه مهم تر از عقل فعالي بهره مند باشند.
نخبگان هر جامعه كه در كابردهاي ديني از آنان به اهل حل و عقد ياد مي شوند، كساني هستند كه مي توانند اهداف عالي جامعه را شناسايي و راهكارها و ساز و كارهاي مناسبي براي دست يابي به آن اهداف شناسايي و معرفي كنند.
از آن جايي كه هرچه اهداف عالي تر باشد، نياز به خبره و تجربه و عقل و علم نيز بيش تر مي شود، لازم است كه در اين صحنه مشاركت از سوي نخبگان فراهم آيد. البته نخبه گرايي نمي بايست موجب شود تا گروه ها و طبقاتي اجتماعي در جامعه پديد آيد كه تنها منافع خويش را مراعات كنند.
اين جاست كه مساله عدالت گرايي و عدالت محوري به عنوان مهم ترين شاخصه در انتخاب نخبگان مطرح مي شود.
در جوامعي كه عدالت مورد غفلت قرار گيرد و نخبگان سياسي براي خويش دايره نفوذ و حريم قدرتي را ايجاد كنند، نقد و انتقاد دشوارتر شده و نظارت بيروني گاه غيرممكن مي شود.
اسلام خواهان نظارت همگاني است. هر چند كه در اين نظارت اصولي چون آگاهي و علم و هم چنين درك و تطبيق موضوع با مفهوم مورد تاكيد قرار گرفته است تا هر كسي هر ناصوابي را در پوشش نقد وارد نسازد؛ ولي اين بدان معنا نيست كه مردم از حق نقد برخوردار نيستند.حق نقد و نظارت با شرايط آن براي همگان قابل دسترسي است. بنابراين، نخبگان جامعه هر چند به سبب همان نخبه گرايي در سطوح عالي قرار مي گيرند ولي هرگز از دايره نقد و نظارت همگاني بيرون نخواهند رفت؛ زيرا عدم حضور توده مردم در سطوح عالي نظام به معناي عدم امكان نظارت و نقد ايشان نيست، بلكه اين حق با توجه به شرايط خود همواره پا برجا است.
بنابراين براي هر جامعه اي، ساز و كارهايي براي نقد و نظارت وجود دارد. اگر اين ساز و كارها در جامعه اي وجود نداشته باشد و يا آن كه اجازه بهره گيري از ساز و كارهاي قانوني داده نشود و اعتراض و نقد و نظارت از مجاري مشروع و قانوني انجام نگيرد ممكن است به شورش و خشونت كشيده شود.
شورش ها از دير باز به عنوان اقدام غيرعادي و نابخردانه اراذل و اوباش اجتماعي شناسايي و به عنوان يك ناهنجاري مردود شمرده شده است.
جهت گيري شورش ها غالبا به جاي اشخاص، عليه اموال است و قربانيان احتمالي شورش ها اغلب قرباني نفس شورش نيستند، بلكه قرباني اشتباه و خطا از سوي گروه هاي مشاركت جو در شورش، يا خطاهايي از سوي نيروهاي ناآزموده ضدشورشي هستند كه مي كوشند تا از نو نظم را برقرار سازند.
به نظر مي رسد كه شورش از لحاط انگيزه، رفتار و پيشينه اجتماعي تفاوت هاي بسياري با هم دارند. برخي از شورش ها از سوي نخبگان سياسي جامعه برنامه ريزي و هدايت مي شود كه مي توان به شورش هاي 18تير 78 و يا 23خرداد 88 اشاره كرد. شورش هاي كارگري كه اتحاديه كارگري براي بقا و دوام خود در برخي از كشورها ايجاد مي كنند نيز از اين دسته است.
در دو شورش 18 تير و 23 خرداد شورش به وسيله گروهي از اشرافيت و طبقه نخبگان بهره مند و مرفه، هدايت، برنامه ريزي، برانگيخته و تحريك شده است كه به هدف آزمودن قدرت خويش، جلب حمايت مرددها، ترساندن ديگران از پيوستن به نيروهاي انقلابي و حزب اللهي و معارضه جويي با مقامات بالاتر نظام و سهم خواهي صورت گرفت.
هدف اصلي اين شورش ها، حفظ خطوطي بود كه اين طبقات در طول سال ها حاكميت به دست آورده بودند و عدالت محوري دولت و بخش ديگر نظام موجب شد تا آنان خود را در محروميت ببينند. اين گونه است كه عدالت محوري، عامل شورش بخشي از نخبگان حاضر در حوزه سياسي مي شود.
البته از آن جايي كه شورش امري اجتماعي است و نخبگان حاضر به حضور در صحنه اجتماعي و پرداخت هزينه نيستند، از عوامل ميداني استفاده مي كنند تا اين گونه بقاي خويش و قدرت خود را حفظ و يا ارزيابي كنند. در حقيقت شورش هدايت شده از سوي نخبگان سطوح عالي نظام سياسي، شورش هايي براي بقاي قدرت و حفظ بي عدالتي است.
نخبگان سياسي مرفه و اشرافي، براي حفظ قدرت بخشي از پول و سرمايه نجومي خويش را هزينه شورش هاي خياباني مي كنند تا به نتايج دلخواه خود برسند. در اين ميان تنها اقشار فقير و مردم هستند كه ضرر مي كنند، زيرا نتايج فوري شورش و آشوب وضع بدتر امنيتي و محروميت بيش تر مردم است به گونه اي كه مردم به ضروري ترين نيازهاي زندگي خود به سادگي ديگر نمي توانند دسترسي داشته باشند.
البته برخي از شورش ها كه از سوي گروه هاي پايين دست جامعه انجام مي گيرد به سبب محروميت هاي نسبي و يا بي عدالتي هاست. اين افراد بر اين باورند كه نظام سياسي و نخبگان بر پايه عدالت مديريت نمي كنند.
در اين شورش ها ممكن است عاملي كوچك تنها به عنوان جرقه مطرح باشد و عوامل بسيار ديگري شورش ها را برانگيزد و يا هدايت كند. به عنوان نمونه شهادت جواني مسلمان در فرانسه يا خانمي محجبه در دادگاه آلمان مي تواند شورش هاي بزرگي را برانگيزد كه ارتباط مستقيمي با اين مساله نداشته باشد، بلكه مردم يا گروه ها مي خواهند با اين اقدام فرياد غمبار خويش را از تبعيض و بي عدالتي كه در جامعه است به گوش مسئولان برسانند. در حقيقت پيامي كه اين شورش ها در خود دارد اين است: بي عدالت، آرامش هرگز، اين يك پيام روشن است كه از درون برخي شورش ها به گوش مي رسد.با توجه به آنچه گفته شد شناسايي دقيق خواسته افراد معترض و نقش عوامل پشت پرده در اعتراضات و آگاهي بخشي سريع و صحيح به جامعه از اصلي ترين عوامل آرامش و ثبات در يك جامعه است.

 



انتخابات دهم وروياي انقلاب رنگي - قسمت آخر

حسين بابايي - علي قاسمي
در دو قسمت گذشته اين مقاله ماهيت «انقلاب رنگي» و نسبت آن با انتخابات اخير رياست جمهوري، مراحل و بخشي از اركان آن مورد بررسي قرارگرفت. در قسمت پاياني مقاله ساير اركان، ابزار و دلايل شكست اين پروژه در ايران مورد تحليل قرار مي گيرد.
¤ ¤ ¤
ركن سوم. مديريت
انقلاب هاي رنگي، اگرچه تفاوت هاي بسياري با ساير انقلاب ها دارند، مثلا در بحث سازمان دهي و تعريف هسته انقلابي، چندان تابع اصول انقلاب هاي سياسي متعارف نيستند و به شكل خودجوش و بدون گروه رهبري منسجم شكل مي گيرند و در جريان رشد، رهبران شان را مي سازند؛ اما در حوزه مديريت با توجه به تجربه هاي بدست آمده، تابع اصول مشخصي و مشتركي هستند كه عملكرد آنها را به شدت تحت تاثير قرار مي دهد. در واقع ركن مديريت در انقلاب هاي رنگي داراي سه بعد مهم است كه عبارتند از:
1-مديريت خارجي
از جمله ويژگي هاي عمومي و مشترك اين انقلاب ها، نوع مديريتي است كه از ناحيه بازيگر خارجي و حمايت كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به صورت مستقيم يا غيرمستقيم، براي ظهور انقلاب هاي رنگي، اعمال شده است. در تمام اين تحولات سياسي و جابه جايي هاي قدرت از طريق كشاندن مخالفين به خيابان ها و بحران سازي ها، غرب به دليل عدم همسويي دولت هاي حاكم با آنها، از جريان مخالف حمايت كرده و با حمايت هاي گسترده سياسي، تبليغاتي و انجام عمليات رواني عليه دولت و حاميانش و به نفع مخالفين، فضاي سنگيني را در آن شرايط به ضرر دولت شكل داده است.
درواقع غرب دراين نوع انقلاب هاي انجام شده، با تمام توان از پروژه براندازي حمايت كرده و مخالفين را به قدرت رسانده است.
تجربه هاي موجود نشان مي دهد كه در بحث مديريت خارجي حمايت هاي رسانه اي، سياسي و مالي، به صورت موثري وجود داشته است. بدين صورت كه ايده اعتراض مدني، تأثيرگذاري آن و چگونگي توجيه اين حركت، از سوي منابع و كانون هاي خارجي، ترويج و تبليغ شده است. حتي مي توان درپاره اي از موارد، اظهار داشت كه نيروي معترض، از سوي قدرت هاي خارجي (درصورت لزوم)، «آموزش داده شده است.» (17)
در تأييد اين مطلب مي توان به گفته «كنت تيرمن» مدير اجرايي «بنياد دموكراسي ايران» كه سرويس فارسي زبان شبكه «صداي آمريكا» است، اشاره كرد كه:«ميليون ها دلارطي دهه اخير براي ايجاد انقلاب رنگي شبيه به اوكراين، با آموزش فعالان سياسي هزينه شده است.» (18)
در بررسي بحث مديريت خارجي يكي ديگر از اقدامات ديگر كه قبل از انتخابات، توسط «مركز سابان» وابسته به «انديشكده و موسسه مطالعاتي برو كينگرز ايالات متحده» دنبال گرديد. طراحي انقلاب رنگي درايران و حمايت از مخالفان نظام است. آنچه درگزارش 160 صفحه اي «مركز سابان انديشكده بروكينگز» مشهود است، «كارويژه» اغتشاش و گسترش و سپس استمرار آن تا مرحله فروپاشي است. مركز سابان با بررسي سناريوهاي مختلف عليه ايران دركنار ديگر گزينه هاي مطرح ديپلماتيك و نظامي، موضوع تغيير در ايران را از طريق انقلاب رنگي با ايجاد اغتشاش و هدايت آن توسط اپوزيسيون تا مرحله فروپاشي و سپس حمله نظامي و اشغال كشور را در شرايط فعلي، مناسب ترين گزينه تشخيص داده است.(19) درجريانات اخير ردپاي «جين شارپ» پژوهشگر آمريكايي و نويسنده كتاب «از ديكتاتوري تا دموكراسي» كه يكي از متخصصان «جنگ نرم» است مشاهده مي شود. شارپ در دانشگاه هاروارد حدود سي سال سمت پژوهشي داشته است. وي كتابي درباره راهنماي چگونگي سرنگون كردن ديكتاتورها تأليف كرده است كه درانقلاب سرخ گرجستان و انقلاب نارنجي در اوكراين مورد استفاده قرارگرفته شده است. وي دركتاب «از ديكتاتوري تا دموكراسي»، روش هاي براندازي را در سه دسته طبقه بندي كرد كه حول محورهاي«اعتراض و ترغيب» ( كه تظاهرات نمادين را شامل مي شود)، «نداشتن همكاري اجتماعي، اقتصادي و سياسي» (شامل تحريم ها و اعتصابات» و «تهاجم غير خشونت آميز» مطرح نموده است.(20)
وي درخصوص اغتشاشات خياباني ايران عقيده دارد كه تظاهركنندگان ايراني بايد روش هاي خود را متنوع كنند و تنها به راهپيمايي هاي خياباني بسنده نكنند. وي درگفت وگو با خبرگزاري آسوشتيدپرس اظهار داشت:«اگر اثر من بتواند به مقاومت صلح آميز (براندازي نرم) كمك كند خوشحال خواهد شد». (21)
از جمله اقدامات ديگري كه نشان از «مديريت خارجي» در اغتشاشات بعد از انتخابات بود؛ فعاليت ها و جبهه گيري هاي سران كشورهاي غربي است. براي مثال «جان مكين» سناتور جمهوري خواه كه در انتخابات رياست جمهوري سال 2008 آمريكا از باراك اوباما شكست خورد در برنامه تلويزيوني «CBS» گفت:«اين قضيه (اغتشاشات) فقط موضوع ايران نيست اين موضوع آمريكايي ها نيز است».(22)
وزيرخارجه انگليس نيز درراستاي تحريك افكار عمومي داخلي ايران به ادامه تجمع ها، آشوب هاي خياباني و برهم زدن نظم و امنيت وبلاگي راه اندازي نمود.«ديويد ميلييند» با راه اندازي اين وبلاگ درباره انتخابات ايران آشكارا به تحريك تجمع كنندگان و اغتشاش گران مي پرداخت. وزير خارجه انگليس در اين وبلاگ به نوعي ايرانيان خارج از كشور را به پيروي از رفتار تجمع كنندگان داخل ايران و اعتراض به نهادهاي ديپلماتيك جمهوري اسلامي ايران درخارج از كشور تشويق مي نمود. (23)
بنابر اين چنين مي توان نتيجه گرفت كه موضع گيري هاي خصمانه و كارشكني رسانه هاي غربي درقبال انتخابات ايران وجود حاكي از «مديريت خارجي» در اغتشاشات ايران است. به طوري كه در ايام بعداز انتخابات كشورهاي اروپايي و آمريكا به جاي دعوت مردم از سازوكارهاي دموكراتيك و تأكيد بر سازوكارهاي قانوني از حضور اغتشاش گران درخيابان ها و ايجاد اغتشاش و آشوب حمايت كردند و ستاد جنگ رواني خود را در «CNN» و «BBC» فعال و شبكه هاي سفارشي با صداي آمريكا درجهت تضعيف انسجام ملي و تجزيه ايران اقدام نمودند.
2- مديريت اپوزيسيون
وجود گروه اپوزيسيوني كه رابط بين داخل و مديريت خارجي گردد، از جمله ضرورت هايي است كه تكوين و توسعه انقلاب رنگي را ميسر مي سازد. با تأمل در وضعيت كشورهايي كه تجربه انقلاب رنگي داشته اند. نه فقط ارتباط با عوامل خارجي معارض، از بين رفته بلكه اين امر به صورت هنجار سياسي درآمده است. بنابر اين توليد ايده و ارايه حمايت هاي عادي از طريق اپوزيسيون صورت گرفته و پل ارتباطي عامل خارجي با محيط داخلي از اين طريق برقرار مي گردد. (24)
دراين روند، مديريت اپوزيسيون با هدايت بيگانگان از طريق اقدامات فعال سازي و انسجام جريانات معارض شامل اپوزيسيون داخلي (كليه گروههاي فعال غيرقانوني درداخل كشور) واپوزيسيون خارجي (اپوزيسيون خارج از حاكميت، يعني كساني كه ديروز درحاكميت بودند و امروز به دلائلي بيرون رفتند) انجام مي گيرد.
با بررسي اجمالي سقوط دولت ها، دركشورهايي كه انقلاب رنگي در آنها انجام گرفته است، اين نكته روشن است كه بيگانگان (آمريكا)، با استفاده از تزريق پول وتحت نفوذ قراردادن تعدادي از تشكل هاي غير دولتي آموزش عناصري از اپوزيسيون داخلي را به منظور سقوط دولت برعهده گرفته اند. (25) و از اين طريق به هدايت و مديريت اپوزيسيون مي پردازند. براي مثال از جمله اقدامات اپوزيسيون درجريان انتخابات دهم به موارد زير مي توان اشاره نمود:
-گروهك فدائيان خلق با تحريم انتخابات، هماهنگ با ساير جريان هاي ضد انقلاب مدعي تقلب شده و خواستار پذيرفتن نتيجه و دعوت مردم به اشكال مختلف به مقاومت و واردار كردن نظام سياسي به عقب نشيني بودند. (26)
-ابراز خرسندي و حمايت رضا پهلوي و سلطنت طلبان از حركت هاي اخير اغتشاش گران در تهران و ارسال پيام حمايت همسر محمدرضا شاه پهلوي از آشوبگران در روزنامه «بيلد» آلمان.
-سايت ضدانقلابي ايران گلوبال كه هم سويي آشكاري با سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي دارد خواستار ريختن اپوزيسيون به خيابان ها و اعتراض به تقلب در انتخابات شد تا شايد از اين طريق بتواند به براندازي ج.ا.ا دست يابد.(27)
-جمعي از عناصر وابسته به گروهك منافقين در خارج از كشور با امضاي بيانيه اي خواستار تحريم انتخابات شدند؛ كه تحريم كافي نيست؛ بلكه مي بايست به بهانه تقلب آشوب درست كنيم. بيانيه مذكور ادعا مي كند: «انتخابات چيزي نيست مگر تاييد يكي از كانديداهاي خودي كه از صافي نظارت استصوابي گذشته باشد و مهم ترين هدف آن احراز مشروعيت نظام است. اما خروج از بن بست فعلي فقط باانتخابات آزاد، آن هم با گذر از جمهوري اسلامي ميسر است.»(28)
3- مديريت نظام
آخرين ركن مديريت، به نوع عملكرد و توان مندي نظام سياسي در مواجهه با اين وضعيت برمي گردد. بدين معنا كه در كشورهايي كه نظام سياسي اتفاقاً از درجه دموكراتيك بيشتري برخوردار بوده اند و توسل به اقدامات خشونت آميز در برخورد با معترضان را اصولا نفي مي كرده اند، انقلاب هاي رنگي با سرعت بيشتري رشد يافته اند. البته مديريت نظام سياسي، فقط، كاربرد ابزارهاي سركوب منحصر نمي شود و افزون بر آن توان بسيج گري نيز لحاظ مي شود. بدين صورت كه اگر نظام بتواند طيف هواداران خود را بسيج و به صحنه بكشاند جمعيت و عملكرد آنها مي تواند در به انزوا كشاندن اپوزيسيون و پاك كردن جامعه از مظاهر اعتراض ورزي مؤثر باشد.(29)
ابزارهاي انقلاب رنگي
انقلاب هاي رنگي با شيوه و ابزارهاي مختلفي صورت مي گيرد؛ يعني اينكه كشورهاي غربي در انجام پروژه جنگ نرم با استفاده از ابزار و اقداماتي خاص از جمله عمليات رواني، نافرماني مدني، نبرد رسانه اي و فضاي سايبري و... نظام سياسي كشور هدف را زير سؤال برده و زمينه سرنگوني دولت مركزي را از طريق استحاله از درون و با حمايت دولت هاي خارجي دنبال مي نمايند. بر همين اساس از مهمترين ابزارها و يا اقدامات مختلف براي ايجاد انقلاب رنگي به موارد زير مي توان اشاره نمود:
1- عمليات رواني
پروژه عمليات رواني، يكي از روش ها و راه كارهاي انقلاب رنگي است، در اين رويكرد، تلاش مي شود تا از كاراترين روش ها و تا حد امكان كم ترين خشونت براي براندازي حكومت ها استفاده شود؛ از مهم ترين ابزارهاي مورد استفاده در اين روش مي توان به ايجاد تفرقه و تشديد اختلافات داخلي، ايجاد گسست بين حكومت و مردم، تشكيك در مشروعيت نظام و نافرماني مدني اشاره كرد، كه بهره گيري از آن ها مي تواند در موفقيت انقلاب رنگي مفيد واقع شود. دشمن از طريق عمليات رواني و با استفاده از حربه تبليغات به طور دائم ضعف ها و كمبودهاي موجود در جامعه را بزرگ نشان داده و حول آن تبليغ مي كند. در اين روش پيشرفت هاي كشور ناديده گرفته و يا كوچك نشان داده مي شود، شايعه پراكني به اوج رسيده و در نظام اخلال ايجاد مي كند و اين مسئله باعث رسيدن به اهداف خود كه در اركان انقلاب رنگي كه در مبحث بالا اشاره شد مي گردد؛ يعني ايجاد نارضايتي، القاء ناكارآمدي و عدم كفايت و همچنين تصويرسازي مدنظر در قبال نظام سياسي كشور هدف است.
2- رسانه ها
رسانه ها به عنوان يكي از ابزارهاي عمليات رواني در صحنه هاي مختلف سياسي و نظامي، نقش ممتاز و حساس را به عهده دارند. در واقع رسانه ها و ابزارهاي رسانه اي از جمله خبرنگاران و خبرگزاري هاي غربي بخشي از ماشين سرمايه داري غرب است و منافع غربي ها را تأمين مي نمايد. انقلاب هاي رنگين در حقيت انقلاب هاي رسانه اي هستند و جريان رسانه اي غرب در بيشتر چنين انقلاب هايي نمايان مي گردد. تجربه اوكراين، گرجستان و قرقيزستان آنچه در ديگر كشورهاي شكست خورده در برابر انقلاب هاي رنگي به چشم مي خورد نشان دهنده اين مطلب است كه انقلاب هاي رنگي در اين كشورها در سايه فعاليت هاي رسانه اي پيگيري شدند. اساساً، اساس كار انقلاب هاي رنگي به موضوع انتخابات رقم مي خورد بطوريكه جريان معتقد به انقلاب هاي رنگين هميشه خود را قبل از انتخابات معرفي مي كنند و تأكيد هم مي كنند كه هر چه غير از پيروزي اين جريان رخ دهد نشانگر بروز تقلب است رسانه هاي غربي هم با حمايت از جريان مذكور تلاش مي كنند نظريه فوق را در قالب واقعيت به مردم القاء كنند.
در جريان انتخابات دهم بحث مهم رسانه هاي غربي، قبل از انتخابات وقوع تقلب در انتخابات بود و بعد از انتخابات مهم بحث كودتاي انتخاباتي مطرح گرديد و خبرسازي گسترده اي در اين زمينه ها انجام شد كه به عنوان نمونه به مقاله اي تحت عنوان «اين يك كودتاست...» كه در هفته نامه آمريكايي نيوزويك منتشر شد اشاره كرد. سايت رسمي سيا (راديو فردا)، گويا نيوز، راديو زمان، راديو فرانسه، راديو دويچه وله، العربيه، سايت همدمي (وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي)، ايران گلوبال، نئوسكولاريسم ملي- مذهبي، صداي آمريكا از جمله رسانه هاي ضدانقلاب بودند كه بشدت بيشتر و به صورت آشكارتر به سياه نمايي عليه انتخابات پرداختند و يا برخي از سايت هاي داخلي براي ايجاد التهاب و تشنج همراهي كردند و با ارائه گزارش هاي مختلف بر دو واژه «تقلب بزرگ» و «كودتا» كه واژه هايي پردازش شده در اتاق هاي جنگ رواني بود تأكيد و به آشوبگري و ايجاد اغتشاش دعوت مي كردند.(30)
3- نافرماني مدني
يكي ديگر از شيوه ها و ابزارهاي كشورهاي غربي در ايجاد انقلاب رنگي نافرماني مدني است. در واقع محمل انقلاب هاي رنگي، اعتراض مدني است كه با يك نوع عمل مقاومتي و نوعي شيوه اعتراض آميز، به معناي نقض قانون است. نافرماني مدني نقض موقتي و تظاهرات موقتي است. چالش نافرماني مدني براي حكومت هنگامي حاد مي گردد كه اين گونه گروه ها با احزاب و گروه هاي سازمان يافته متحد شوند. اتحاد اين گروه ها يا سازمان ها و احزاب مختلف نظام سياسي مي تواند فرآيند فروپاشي حكومت را تسريع نمايد. از جمله مصاديق نافرماني مدني، عريضه نويسي و تنظيم نامه سرگشاده، به مقامات عالي رتبه نظام، برگزاري سوگواري هاي سياسي، نفي مشروعيت نظام، برگزاري تجمع اعتراض آميز، طرح خروج از حاكميت، تحصن، تحريم انتخابات تلاش براي ايجاد اخلال در روند نظام و... است كه در اوج خود تبديل به آشوب هاي خياباني مي شود. (31)
اين مسئله، در كشورهايي همچون گرجستان كه انقلاب رنگي را تجربه كرده اند از سوي كشورهاي غربي ها نيز، با كشاندن هواداران سرخ رنگ به خيابان ها و گسترش اعتراضات به نتيجه انتخابات صورت پذيرفت. و با حمايت هاي سنگين غربي ها، در نهايت دولت حاكم را وادار به عقب نشيني نمود. در واقع جريانات برانداز در انتخابات با ايجاد شايعه تقلب به تجمعات غيرقانوني و نافرماني مدني تمسك مي جويند و با آغاز چانه زني ها از خيابان ها پيگير ادامه روند انقلاب رنگين يا طرح موضوعاتي از قبيل، ابطال انتخابات، شمارش مجدد آراء، حضور نمايندگان بين الملل، در صدد ايجاد آشوب اغتشاش و ناآرامي در جامعه خواهند بود.
4- ايجاد ناامني و ناآرامي
از ديگر ابزارهاي مورد استفاده در ايجاد انقلاب هاي رنگي، ايجاد ناآرامي و ناامني در فضاي جامعه است. قتل، انفجار، سرقت، راه بندان و نظاير آن، اين ناآرامي ها از يك سو براي طرفداران نظام، فضايي ناامن و هراسناك فراهم آورده و از سويي ديگر مورد بهره برداري خبرگزاري ها در ايجاد جنگ رسانه اي و با هدف نشان دادن بي ثباتي دركشور هدف صورت مي گيرد. برهمين اساس مجريان انقلاب رنگي ضمن انجام مقدمات فوق تلاش مي كند تا از هر منفذي كه به وجود مي آيد، به عنوان يك فرصت در جهت رسيدن به اهداف خود از آن استفاده نمايند. براي مثال موضوعاتي از قبيل انفجار بمب در حرم مطهر حضرت امام، سرقت اموال دولتي و عمومي و يا قتل خانم ندا آقا سلطان صالحي كه به وسيله مجريان انقلاب رنگي و با هدايت كشورهاي خارجي صورت گرفت و تا مدت ها بعد با ايجاد عمليات رواني برعليه ايران در رسانه هاي خارجي مورد بهره برداري قرار گرفت؛ كه با هدف ايجاد ناامني و ناآرامي از سوي كشورهاي غربي به ويژه آمريكا صورت پذيرفت.
بطوري كه نشريات و مطبوعات چاپ «باكو» پايتخت جمهوري آذربايجان قتل ندا صالحي را توطئه طراحي شده از سوي نهادهاي اطلاعاتي غربي بخصوص سازمان اطلاعات مركزي آمريكا «سيا» با هدف برهم زدن اوضاع ايران عنوان كرده بود. (32)
دلايل شكست انقلاب رنگي در ايران
با توجه به مطالعه بررسي انقلاب هاي رنگي در كشورهاي به وقوع پيوسته، وجود نمونه هايي از تضاد جمهوري اسلامي با اين كشورها باعث شكست اين موج از براندازي نرم دراين برهه حساس گرديد. از مهمترين اين دلائل به موارد زير مي توان اشاره نمود:
1- ولايت فقيه: در ايران وجود رهبري به عنوان ولايت فقيه، مسير حركت ملت را مشخص مي كند و مردم ايران تابع ولايت هستند و هرگاه ببينند حزب يا گروهي، راهي غيراز راه ولايت مي رود، سريع حساب خودشان را از آن حزب يا گروه جدا مي كنند. در واقع نقش رهبري و ولايت فقيه مؤثرترين عامل در مديريت چالش ها و نابساماني هاي اخير به حساب مي آيد، به طوري كه وجود جايگاه رهبري باعث خنثي شدن طرح انقلاب رنگي از پيش طراحي شده كشورهاي غربي گرديد. لذا مي بينيد حضرت امام با آگاهي و روشن بيني الهي خود در اين باره مي فرمايند: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد.»
2- هوشياري مردم: به دليل ساختار سياسي و حقوقي كشور و همچنين بينش و بصيرت سياسي مردم ايران، در سي سال گذشته، توطئه هاي زيادي از سوي دشمنان خارجي طراحي و عملياتي گشت، لكن مردم همه آنها را خنثي كرده و با شكست مواجه ساختند. دراين سه دهه همچنين فتنه هاي داخلي زيادي به وجود آمد كه همه آنها با هوشياري مردم با شكست مواجه شده است.
مقام معظم رهبري نيز دراين باره مي فرمايند: «همه سران كشورهاي استكباري بدانند هنگامي كه پاي دشمنان به ميان بياييد، ملت ايران با وجود برخي اختلاف سليقه ها، در مقابل دشمنان متحد و مشتي واحد عليه آنها مي شوند. (33)
مردم ايران، مسلمان، مومن، انقلابي و وفادار به امام(ره) و شهدا هستند و از يك بصيرت سياسي و هوشياري بالايي براي مقابله و خنثي سازي توطئه ها و فتنه ها برخوردارند. چرا كه در جنگ هشت ساله اثبات كردند كه براي دفاع از اسلام، دفاع از قرآن و جمهوري اسلامي تا كجا حاضر به هزينه كردن هستند. در واقع همين حضور آگاهانه مردم در صحنه هاي دفاع از انقلاب و ولايت، در برخورد با فتنه انگيزي هاي كشورهاي غربي مثمرثمر واقع گرديد.
3- استقلال ملي: مطالعه در كشورهايي كه انقلاب رنگي در آنها به وقوع پيوسته نشان دهنده برخي موارد متفاوت است. در كشورهاي اوكراين، صربستان، قرقيزستان و گرجستان استقلال ملي به مفهوم واقعي وجود نداشت.
اين كشورها به نوعي تحت الحمايه روسيه بودند و امكان تصميم سازي، مديريت مستقل و مشاركت واقعي مردم در حكومت وجود نداشت. اين درحالي است كه كشور ما، استقلال واقعي موجب شناخت متقابل و مناسب دولت- ملت شده است. (34)
4- برخورداري نظام از پايگاه قوي مردمي: با توجه به روحيه غرب گرايانه در ميان جوامعي كه انقلاب رنگي در آنها به وقوع پيوسته و نيز مقايسه مستمر بين آنها با جوامع غربي مي توان دريافت كه جريانات سياسي و جنبش هاي اجتماعي، گرايش هاي غرب گرا داشتند اين درحالي است كه در ايران، پايگاه قوي مردمي، مشروعيت سياسي حاكميت و پيوند عميق مردم، اين شرايط را از بين برده است.(35) 0
نتيجه گيري
استكبار جهاني از ابتداي انقلاب اسلامي تاكنون با استفاده از روش ها و شيوه هاي مختلف، درصدد براندازي و تغيير حاكميت نظام اسلامي بوده است. براندازي نرم و به عبارتي ديگر «انقلاب رنگي» از جمله اقداماتي است كه در چند سال گذشته در دستور كار دولت هاي خارجي بويژه آمريكا قرار گرفته است و توسط اپوزيسيون و جريانات معارض و با حمايت هاي كشورهاي بيگانه كه تحقق اهداف آنها در كشور با مشكل روبرو شده است، به بهانه ايجاد دموكراسي و با فريب افكار انجام گرفته است. در شرايط فعلي قدرت هاي خارجي و گروه هاي مختلف براي براندازي نظام هاي حاكم تهديد سخت را در اولويت دوم خود قرار مي دهند و با رويكرد تهديدات نرم به عنوان بهترين مدل و شيوه موثر در رسيدن به اهداف در اهداف خود به دنبال ايجاد انقلاب رنگي هستند. در سال هاي گذشته برخي از تحولات سياسي و جابه جايي قدرت ميان گروه هاي سياسي با عقايد و ديدگاه هاي متفاوت در كشورهاي اروپاي شرقي و جمهوري هاي استقلال يافته از شوروي سابق همچون گرجستان، قرقيزستان با استفاده از حركت توده اي و با استفاده از يك رنگ خاص انجام گرفته و تكرار آن در چند كشور ديگر، سبب شده تا از اين نوع جابه جايي قدرت با عنوان «انقلاب هاي رنگي» در ادبيات سياسي ياد گردد. موفقيت اين شيوه در جوامع مذكور اين گمانه در ميان كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و بعضي گروه هاي مختلف جمهوري اسلامي را تقويت نموده است كه بهترين شيوه تغيير جمهوري اسلامي در شرايط كنوني، بهره گيري از همين راهبرد، يعني برپايي انقلاب رنگي به عنوان بهترين مدل و شيوه موثر در جابه جايي قدرت و رسيدن به اهداف خود در ايران است. براساس اين الگو برخي معتقدند كه كشورهاي بيگانه در ايام انتخابات دهم با طرح موضوعاتي از قبيل هجمه در گفتمان انقلاب، امام و رهبري، تشكيك در سلامت انتخابات و القاء تقلب در انتخابات، طرح نظارت بين المللي بر انتخابات و تشكيل كميته صيانت از آراء، تهديدنمايي، بحران نمايي و سياه نمايي از وضعيت كشور (ايجاد نارضايتي)، هدايت و مديريت اپوزيسيون ج.ا.ا و حمايت از به صحنه آمدن تمام مخالفين و معاندين نظام با استفاده عمليات رواني، نبرد رسانه اي و فضاي سايبري، ايجاد نافرماني مدني، درصدد ايجاد ناامني، بحران و دامن زدن به اغتشاشات تا مرحله فروپاشي نظام سياسي، در كشور بوده اند؛ كه با هوشياري مردم و روشن بيني رهبري درمديريت بحران و همچنين استواري پايه هاي نظام جمهوري اسلامي طرح از پيش طراحي شده انقلاب رنگي ناكام ماند.
در واقع طرح انقلاب رنگي در كشور، بخشي از پازل راهبردي آمريكا براي تغيير ساختار جمهوري اسلامي ايران است كه تاكنون به دفعات طراحي شده اما در هر نوبت با شكست مواجه گرديده است.
:::::::
منابع
.17 افتخاري. پيشين. ص 38
.18 روزنامه كيهان، 10 تيرماه 1388
.19 روزنامه كيهان، 10 تيرماه 1388
.20 شارپ، جين، «از ديكتاتوري تا دمكراسي»، سايت بدون مرز، 1993، wwBEdooneMarzcom
1.2 روزنامه كيهان، 7 تيرماه 8138
2.2 روزنامه ايران، 2 تيرماه 8138
3.2 روزنامه يا لثارات الحسين(ع)، 3 تيرماه 8138
4.2افتخاري. پيشين. ص 93
5.2 عرف. پيشين. ص 31
6.2 روزنامه كيهان، 42 خردادماه 8138
7.2 روزنامه كيهان، 42 خردادماه 8138
8.2 روزنامه كيهان، 71 خردادماه 8138
9.2 افتخاري. پيشين. ص04
0.3 روزنامه كيهان، 01 تيرماه 8138
1.3 قمري وفا، مرتضي، «براندازي نرم»، تهران: انتشارات مؤسسه كيهان، 1138، ص 124
2.3 روزنامه ايران، 6 تيرماه 8138
3.3 روزنامه كيهان، 61 تيرماه 8138، ص3
4.3 عرف. پيشين. ص12
5.3 همان. ص 12
پورسعيد، فرزاد (7138)، «انقلاب رنگي و جمهوري اسلامي ايران(تحليل ها و تخمين ها)»، پژوهشكده مطالعات راهبردي

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14