|
شنبه 10 مرداد 1388- شماره
19424
فقط براي دلخوشي اعليحضرت
|
 |
|
E-mail:shayanfar@kayhannews.ir |
 |
فقط براي دلخوشي اعليحضرت
افشار قاسملو، اميرخسرو - 1 خيلي محرمانه اميرخسرو افشار قاسملو وزير امورخارجه (اوت 1978) عنوان خطاب: آقاي وزير اميرخسرو افشار قاسملو (معروف به افشار) در تاريخ 6 نوامبر 1978 در كابينه تشكيل شده از سوي نخست وزير غلامرضا ازهاري ابقأ گرديد. افشار يك ديپلمات حرفه اي است كه در سالهاي 1967 تا 1969 به عنوان معاون وزير خارجه و از سال 1969 تا 1974 به عنوان سفير ايران در انگلستان فعاليت داشته است. وي سپس ظاهراً با عنوان معاون وزير به وزارت دربار سلطنتي مأمور گرديد، ولي به جز ايجاد تسهيلات در برنامه بعضي از ديدارها، ظاهراً كار ديگري نداشت. معلوم نيست كه به چه دليل شاه او را به عنوان وزيرخارجه برگزيده است، ظاهر امر حكايت از اين دارد كه او در مقايسه با عباسعلي خلعتبري كه با مهارت تمام و از سال 1971 به بعد آن مقام را در اختيار داشت، صلاحيت و شايستگي چنداني ندارد. زماني كه معاون وزير خارجه بود، سفارت آمريكا به راحتي به افشار دسترسي داشت و از كمك هاي وي برخوردار مي شد. مشاغل و زندگي اوليه پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه تهران در رشته اقتصاد، افشار به دانشگاه ژنو رفت و در سال 1940 در رشته اقتصاد و علوم اجتماعي يك مدرك تحصيلي و چندي بعد دكتراي اقتصاد گرفت. با ورود به وزارت امورخارجه در سال 1941، چند سالي را در ادارات مختلف آن به كار پرداخت. در سال 1946، دبير دوم هيئت نمايندگي دائمي ايران در سازمان ملل شد و بعدها به ترتيب به عنوان دبير اول در واشنگتن و رايزن هيئت نمايندگي ايران در سازمان ملل فعاليت نمود. در سال 1949 به عنوان رئيس اداره سازمانها و مجامع بين المللي به وزارت امورخارجه بازگشت. بين سالهاي 1951 - 1950 رايزن سفارت ايران در واشنگتن شد. در سال 1951 قائم مقام رئيس اداره سوم سياسي ( اروپاي غربي) وزارت خارجه و در سال 1952 رئيس اداره بازرسي آن وزارتخانه گرديد. همان سال به عنوان رايزن سفارت ايران در لندن منصوب شده بود، ولي به خاطر قطع روابط ديپلماتيك حاصل از ملي شدن شركت نفت انگلستان و ايران، مجبور شد به ايران بازگردد. مدت كوتاهي نيز به عنوان رئيس اداره چهارم سياسي (امريكا) در سال 1953 خدمت نمود. پس از برقراري مجدد روابط ديپلماتيك ايران و انگليس در سال 1954، افشار به عنوان كاردار سفارت و بعدها به عنوان سفير منصوب گرديد. در سال 1957 افشار به تهران بازگشت و مديركل امور سياسي وزارت امورخارجه شد. وي قبل از آن كه معاون وزير خارجه شود، به عنوان معاون وزير در امور سياسي و پارلماني (1960 تا 1961)، سفير ايران در آلمان غربي (1961 تا 1963)، سفير ايران در فرانسه (1963 تا 1965)، و عضو شوراي عالي وزارت امورخارجه فعاليت نمود. اطلاعات شخصي افشار كه حدوداً 61 ساله است، فردي است نسبتاً تنومند و فربه. او بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد است و گاهي اوقات نيز با تكبر و غرور با انسان برخورد مي كند. در اظهارنظرها روحيه اي مثبت دارد و به زبانهاي انگليسي (با لهجه انگليسي ها) و فرانسوي تكلم مي كند. آقاي وزير متأهل است و داراي يك فرزند پسر مي باشد. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57 اقبال، منوچهر - 1 سرّي غيرقابل انتشار براي بيگانگان منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت ايران منوچهر اقبال نخست وزير سابق (60 - 1957)، در نوامبر سال 1963 به رياست هيئت مديره و مديرعامل شركت ملي نفت ايران منصوب گرديد. اين انتصاب موجبات بازگشت او را پس از دو سال و نيم، كه در حالت نيمه رسوايي و بي آبرويي در خارج كشور به سر مي برد، فراهم نمود. اقبال آماج انتقادات و اهانت هاي سختي قرار گرفت كه از انتخابات مجلس در سال 1960، يعني زماني كه وي متصدي مقام نخست وزيري بود و به واسطه مسائل مربوط به همين انتخابات هم از مقام صدارت خلع شد، منشأ مي گرفت. او سابقه و تجربه قبلي در امور مربوط به نفت نداشت، ولي به او چشم مديري كارآ و فردي معتمد و درستكار نگريسته مي شد. او فرد سخت كوشي است و برخورد ضعيفش در مقام نخست وزيري را نبايد به عدم تلاش وي نسبت داد. او را هرگز نمي توان رهبر خواند چرا كه با پذيرش نخست وزيري يعني به رسميت شناختن نقش درجه دوم در صحنه سياسي كشور و با چاپلوسي هاي آشكار در مقابل شاه، به حيثيت و پرستيژ سياسي گذشته اش لطمات جدي وارد كرده است. برنامه اقتصادي او اندكي قرين موفقيت بود و موجب شد كه برخلاف معمول سالهاي 1957 تا 1960، سالهاي پرباري باشد. انتصاب اخير وي به رياست اين شركت عظيم دولتي، مي تواند به جامعه بازرگاني ايراني اطمينان مجدد بخشيده و باعث تحكيم و ثبات رژيم گردد. او به شدت ضد كمونيست است و در سال 1948 لايحه اي درخصوص غيرقانوني كردن حزب (كمونيست) توده تقديم مجلس نمود. اقبال در سال 1908 در يك خانواده متنفذ در خراسان متولد شد. پدرش نماينده دوره چهارم مجلس بود. منوچهر در دانشگاه مونتپلير (Montpellier) فرانسه تحصيل كرد و مدرك خودش را در رشته دكتراي طب در سال 1933 از همين دانشگاه دريافت كرد. يك سال ديگر نيز در دانشگاه پاريس به پژوهش پرداخت و سپس راهي ايران شد و در بيمارستان نظامي مشهد با عنوان افسر پزشك مشغول كار گرديد و به رياست اداره بهداري مشهد دست يافت. در سال 1936 در بيمارستان رازي تهران در امور مربوط به بيماريهاي مسري تخصص گرفت و در سال 1938، استاد طب و آسيب شناسي در دانشگاه تهران شد. وي از اوت 1944 تا 1950 در ده كابينه متوالي عهده دار سمت وزارت بود. غالباً وزير بهداشت و درمان بود، ولي تصدي وزارت پست و تلگراف، آموزش و پرورش، راه و ترابري و وزارت كشور را هم برعهده داشته است. از 1950 تا 1951 استاندار آذربايجان بود، ولي توسط محمد مصدق مجبور به استعفا گشت و براي يك سال به پاريس رفت. در سال 1953 به سمت حرفه اي خويش در دانشگاه تهران بازگشت. در مارس 1954 به مجلس سنا راه يافت و چندي بعد به رياست دانشگاه تهران منصوب گرديد. او در اواخر سال 1955 از فرانسه و بريتانيا ديدار كرد و در فوريه 1956 بورسيه ليدر (Leader Grant) را جهت ديدار از نهادهاي آموزشي امريكا دريافت داشت. در ژوئن 1956 به وزارت دربار منصوب گرديد و با حفظ سمت رياست دانشگاه، كرسي نمايندگي مجلس سنا را رها نمود. در آوريل 1957، اقبال جانشين حسين علا، كه دوست قديمي و مشاور شاه بود، گشت و تصدي مقام نخست وزيري را عهده دار شد. هر چند در بدو امر به شخصيتي قوي، پر تلاش و شديداً مخالف فساد شهرت و آوازه داشت، ولي به علت فقدان ابتكار و درايت در دوران تصديش، حمايت هاي مردمي از وي سلب گرديد. او مرد پرنخوتي است و سمت و موقعيت او نيز بر غرورش مي افزايد. او تمام اوامر و برنامه هاي شاه را مو به مو و مطيعانه اجرا كرد، ولي نتوانست شور و اشتياق و حمايت مردمي را براي پيشبرد و اجراي اين برنامه ها برانگيزد. علي رغم موانعي كه بر سر راهش قرار داشت، منجمله خصومت هاي مقامات متنفذي چون اسدالله علم، توانست سمت نخست وزيري را بيش از همكاران سابقش حفظ نمايد، چون واقعاً مشكل بود بتوان جانشيني سخت كوش، درستكار و مطيع همچون خودش يافت. انتخابات مجلس در سال 1960 موجب قيامي مردمي گشت و شاه تصميم گرفت كه در يك اقدام براي حفظ ظاهر، اقبال را از مقام نخست وزيري خلع نمايد. سپس براي انتخابات بعدي فراخوانده شد و اقبال به عنوان رئيس حزب ملّيون دولت به مجلس راه يافت. در آوريل 1961، اقبال به تصدي سفارت ايران در انگلستان منصوب گرديد. سپس حكم انتصابش لغو شد و به پاريس رفت و در آنجا اقامت گزيد. تا سال 1963 در دانشگاه سوربن به تدريس پرداخت و پس از آن به نمايندگي دائمي ايران در يونسكو با سمت سفيري گمارده شد. اقبال مردي چهارشانه، بلندقامت با چشماني مشكي و موهاي مجعد است. طبق اخبار و گزارشات، او پس از بركناري از مقام نخست وزيري بسيار پير و سالخورده به نظر مي رسد. وي شيك پوش و در برابر زنان ضعيف النفس است. اما به هر حال تاكنون در اين رابطه رسوايي به بار نياورده است. وي وقتي احساس كند كه مورد توجه اطرافيان قرار گرفته، آدم جذابي است، در غير اين صورت بي ادب و گستاخ مي باشد. چنانچه از ظاهر او برمي آيد شخصي است كه نسبت به مسائل فلسفي و مذهبي بي تفاوت بوده ولي به اصلاحات اجتماعي، تعليم و تربيت، رأي گيري و آزادي زنان بسيار علاقمند است. اقبال مدالهاي افتخار و نشانه هاي فراواني منجمله دكتراي افتخاري حقوق از كالج Lafayette ، (دكتراي افتخاري از دانشگاه پنسيلوانيا) در 1956 و درجه دكتري از دانشگاه پاريس در 1959 دريافت داشته است. او در چندين نهاد آموزشي و پزشكي نظير آكادمي پزشكي فرانسه عضويت دارد. او علاوه بر فارسي، فرانسه را عالي و مقداري هم انگليسي تكلم مي كند. در 1933 اقبال با يك زن فرانسوي ازدواج كرد. آنها داراي 3 فرزند هستند. در موقع ازدواج همسرش اعتقاد به مكتب كاتوليك را رها نمود و مسلمان شيعه مذهب گرديد، ولي به هر حال 2 دختر وي در حال حاضر كاتوليك هاي پروپاقرصي هستند. در سال 1957 دختر اولش به صومعه راهبان در پاريس وارد شد. دختر دومش مونيكو (Monique) 28 ساله است و در سال 1967 به عنوان متخصص زبان در سرويس اطلاعات امريكا در تهران مشغول كار شد. او از لحاظ فكري مستقل است، تاكنون بسيار مسافرت كرده و با قرارها و مراوداتي كه با نظاميان امريكايي برقرار نموده، موجبات رنجش پدرش را فراهم ساخته است. از 5 برادر اقبال، سه نفر آنها در ايران معروفند؛ علي ، حقوقدان و نماينده سابق مجلس ؛ عبدالوهاب شهردار سابق مشهد؛ و احمد در وزارت امورخارجه و خسرو اقبال برادر ناتني منوچهر ، بازرگاني است كه سياست هاي راديكال او منجر به اين گرديد كه در سال 1940 توسط انگلسيي ها در كشور تحت الحفظ محصور بماند. 27 آوريل 1964 - 7/2/43 اقبال، منوچهر - 2 سرّي منوچهر اقبال مديرعامل شركت ملي نفت ايران منوچهر اقبال از سال 1963 رئيس هيئت مديره و مديرعامل شركت ملي نفت ايران، كه معروفترين و مهمترين شركت ملي است و منافع خارجي بسيار گسترده دارد، مي باشد. به استثناي يك دوران تيره كوتاه در سالهاي 62 - 1961، اقبال هميشه، يعني از اولين سمتي كه در سال 1944 در كابينه به دست آورد و ديگر مناصبي كه بعدها كسب كرد، فردي برجسته در دستگاه دولتي ايران بوده است. وي در سالهاي 60 - 1957 نخست وزير بود و به علت رسوايي هاي انتخاباتي در همان سال از مقام خود كناره گرفت. وي فردي خوش تيپ است و اگر بخواهد مي تواند جذاب نيز باشد. بي نهايت خودبين و در انظار عموم خودستا است. او احتمالاً بزرگي شأن و مقام خود را مديون اعتماد شاه به وفاداري و درستكاري خود مي داند تا استعداد و توانائيهايش. داراي گرايشات غربي است و گهگاه ارتباط زيادي برقرار مي كند. در زمينه مسائل نفتي ميل دارد از دردسرهاي ايجاد شده توسط كنسرسيوم اجتناب نمايد و سعي دارد نظرياتي را كه ممكن است سبب بروز برخورد شود به شاه نرساند و شركت هاي نفتي نيز او را در زماني كه «حقايق» خوشايند نبوده اند، فردي كه بتواند با شاه به خوبي ارتباط برقرار كند، نيافته اند. اقبال با يك زن فرانسوي ازدواج كرده است و اين زوج داراي سه دختر بزرگ هستند. در گفتگوهاي رسمي وي به زبان فرانسه صحبت مي كند. انگليسي وي ضعيف است و گفتگو به زبان انگليسي با وي ممكن است موجب بروز سوءتفاهم بشود. مي 1972 - خرداد 1351 اقبال، منوچهر - 3 خيلي محرمانه منوچهر اقبال رئيس هيئت مديره و مديرعامل شركت ملي نفت ايران دكتر منوچهر اقبال 66 سال دارد و از سال 1963 رياست هيئت مديره و مديريت عامل شركت ملي نفت ايران، يكي از بزرگترين شركت هاي دولتي ايران، را برعهده داشته است. او پزشك مجربي است، ولي سالها پيش از طبابت دست كشيد تا به هيجانات زندگي دولتي روي آورد. او بيش از 60 پست و مقام در دولت و بخش خصوصي داشته است، پس از دريافت دكترا در طب از دانشگاه مونتپلير فرانسه راهي ايران شد و به طبابت و تدريس علوم پزشكي پرداخت. از 1944 تا 1950 در ده دولت متوالي وي عهده دار مقام وزارت بوده و در خلال 6 سال بعد سمت هاي گوناگون و متنوعي نظير استاندار، استاد، سناتور، رئيس دانشگاه و وزير كابينه داشته است. اقبال از 1957 تا 1960 نخست وزير بود. سپس او مورد غضب قرار گرفت و به سمتي در خارج از كشور منصوب گرديد. سرانجام به كشور بازگشت تا عهده دار سمت فعلي اش شود. اقبال شيك پوش و در برابر زنان ضعيف النفس است. هنگامي كه احساس كند مورد توجه اطرافيان قرار دارد آدم جذابي است، در غير اين صورت فردي بي ادب و گستاخ مي باشد. او در سالهاي 1956، 1965، 1970 و 1972 از امريكا و در سالهاي 1964 و 1971 از شوروي و در سالهاي 1972 و 1973 از چين و در سال 1973 از ژاپن ديدار كرده است. اقبال مدالهاي افتخار و نشانهاي بي شماري در خارج دريافت داشته است و به اصلاحات در زمينه تعليم و تربيت و آزادي زنان علاقمند است. او و همسر فرانسويش داراي سه دختر هستند. اقبال فرانسه را به رواني تكلم مي كند، ولي انگلسيي وي ضعيف است. 15 آوريل 1975 - 26/1/54 اقبال، منوچهر - 4 آوريل 1977 - فروردين 1356 سرّي منوچهر اقبال مديرعامل شركت ملي نفت ايران منوچهر اقبال از سال 1963 رئيس هيئت مديره و مديرعامل شركت ملي نفت ايران بوده است. وي در سال 1909 در خراسان متولد گرديد و پس از پايان تحصيلات ابتدايي و متوسطه در تهران، وارد دانشكده پاريس شد و در آنجا در سال 1933 با درجه تحصيلي دكتراي طب فارغ التحصيل گشت. او اساساً سياستمدار است و در سال 1943 به طور تمام وقت وارد كارهاي دولتي شد. از آن پس چند سمت بسيار مهم را عهده دار شده است. وي به عنوان وزير (50 - 1943) در پنج وزارتخانه كار كرد. سپس در سال 1953 به مجلس سنا راه يافت و در سال 1961 نماينده مجلس گرديد، بعدها در سال 1956 بسمت وزير دربار منصوب شد و از سال 1957 تا سال 1960 نيز سمت نخست وزيري را عهده دار گرديد. برخلاف ديگر مقامات شركت نفت ، اقبال در امور نفتي تبحري ندارد و علت انتصاب او نيز تنها صداقت و وفاداري او نسبت به شاه است. به عنوان يك سياستمدار محافظه كار، هيچ گاه ميل ندارد آمار و ارقام و يا استدلالهايي كه با مذاق شاه خوش نمي آيد، نزد وي مطرح كند. به طور كلي غرب گراست، اگر بخواهد مي تواند خوش برخورد باشد و به تبليغات توجه چنداني ندارد. اقبال با يك زن فرانسوي ازدواج كرده و سه دختر بزرگ دارند. در مكالمات رسمي وي يا ميل دارد از زبان فرانسه و يا از يك مترجم فارسي استفاده كند، هر چند درك مطلب او به انگليسي خوب و صحبت كردن وي به انگليسي نسبتاً مناسب است. اميرپرويز، اميرحسين - 1 خيلي محرمانه مكان و زمان: دفتر استانداري، كرمانشاه، 13 مارس 1978 - 22/12/56، اقامتگاه استاندار كرمانشاه، 14 مارس 1978 صورت مذاكرات شركت كنندگان: اميرحسين اميرپرويز، استاندار استان كرمانشاه مايكل جي. مترينكو، كنسول امريكا در تبريز موضوع: شورش هاي تبريز و مسائل متفرقه تذكر: اميرپرويز از سال 1975 استاندار استان كرمانشاه مي باشد و پيش از آن به عنوان معاون وزير كشاورزي و همچنين استاندار استانهاي همدان و لرستان مشغول خدمت بوده است. اميرپرويز تحصيلات خود را در ايالات متحده انجام داده و انگليسي را به خوبي تكلم مي كند (هرچند كه مذاكرات ما به فارسي برگزار شدند). او مؤدب و مهربان و داراي طبع بسيار شوخ مي باشد و علاقه وافر به امور بين المللي دارد و برخلاف آداب و رسوم سنتي ايران، از يك سگ بزرگ در خانه به عنوان يك حيوان خانگي نگهداري مي كند. طي ديدار من در دفترش و ضمن يك جلسه طولاني ناهار خصوصي در روز بعد از آن اميرپرويز به تفصيل به شورش هاي شهري و وقايع امنيتي اخير در تبريز (موطن خودش) پرداخت. استاندار با خانواده خود (منجمله چند روحاني محلي) و دوستانش در تبريز تماس دارد و امكان «تحريكات خارجي يا ماركسيستي» را رد كرده و ادعا نمود تا آنجايي كه مي شود گفت ريشه هاي ناآرامي ماهيت مذهبي داشته اند. وي گفت در تعدادي از منازل تبريز نوارهاي كاست آيت الله شريعتمداري و آيت الله خميني كشف شده بودند كه در آنها دعوت به برگزاري تظاهرات شده بود. وي پيش بيني كرد مشكلي از همين نوع دوباره در ساير شهرهاي ايران روي دهد. بنا به اظهار استاندار؟ در رفتار با اين دو رهبر مذهبي و به طور كلي احساس مذهبي در ايران مرتكب اشتباهات فاحشي شده بود كه توهين هايي كه اخيراً در روزنامه اطلاعات نثار رهبران مذهبي گرديد، چنان تند و بي پروا بودند كه امكان بخشش آن براي شيعيان متدين وجود نداشت. استاندار گفت كه تعجب مي كند كه تا به حال شعب روزنامه اطلاعات در ايران هدف حمله قرار نگرفته اند و وقوع آن را در آينده پيش بيني كرد. استاندار گفت كه مردم مذهبي ايران احساس مي كنند كه دولت به اسلام پشت پا زده و اين اتهام چيزي است كه رژيم نمي تواند بدون ايجاد تغيير تقريباً غيرممكن در خط مشي و طرح هاي خود با آن مقابله كند. همچنين اين اتهامي است كه موج دردسر مستمر را در آينده بالا خواهد برد. استاندار ادامه داد كه دليل ديگر دردسر در آينده در حزب سياسي رستاخيز نهفته است و ادعا كرد كه مردم ايران از آن «تنفر» دارند، (تذكر: وسائل ساختمان مركزي حزب در شورش تبريز بيرون ريخته شد. ) و ساختمانهاي حزب همچنان هدف واقع خواهند شد. استاندار گفت حمله شورشيان تبريز به حزب رستاخيز از لحاظ مفهوم ضمني آن بيشترين اهميت را دارا بود، زيرا به وضوح نشان داد كه اين حزب نه تنها مورد قبول مردم قرار نگرفته، بلكه به صورت يك سمبل «مورد تنفر» نيز درآمده بود.
|
|

|