(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 10 مرداد 1388- شماره 19424
 

انتخابات ايران و درس هايي براي آمريكا
بررسي نقش انگليس در وقايع اخير ايران موج سواران انگليسي
بررسي مقايسه اي ميان اغتشاشات ايران و فرانسه يك بام و دو هوا



انتخابات ايران و درس هايي براي آمريكا

حميد صفري
1-تحولات جاري در تهران طي چند روز گذشته و به دنبال اعلام نتايج انتخابات باعث شده تا مواضع دولتهاي اروپايي و آمريكا كه در ماههاي اخير راه كار تازه اي براي مذاكره و حركت به سمت آغاز گفتگوهاي مستقيم را جستجو مي كردند دستخوش تغيير شده و اين كشورها در چرخش سنگين تبليغي تلاش مي كنند تا چهره اي كاملا مخدوش از نتايج انتخابات را ارايه و كشور را درگير يك بحران دروني داخلي معرفي نمايند. در اين ميان علاوه بر كشورهاي عمده اروپايي نظير آلمان، ايتاليا، انگليس و فرانسه كه از طريق دولتهاي خود اقدام به زير سوال بردن نتيجه انتخابات كردند، سازمان ملل و اتحاديه اروپا نيز بيانيه هايي در زمينه واردسازي اتهامات به ايران منتشر كرده و به مخدوش سازي فضاي سياسي به وجود آمده براي مبادله ديدگاهها و مذاكرات مستقيم بين ايران و غرب منتشر ساختند. علاوه بر اين معاون رييس جمهور آمريكا نيز در اظهارنظري غيرمسئولانه اعلام كرد كه پرسشهاي بسياري در زمينه نحوه انتخاب در ايران وجود دارد. وي همانند اسلاف خود در 30 سال گذشته بدون ذكر دلايل روشن و بدون آشنايي با فضاي سياسي و شناخت نسبت به فضاي جاري در ايران اضافه كرد كه «هفتاد درصد آراي انتخابات در مناطق شهري به صندوق ريخته شده است كه در آنجا احمدي نژاد پايگاه هاي محكمي نداشته است.» اين نوع استدلالها مانند حرفهايي است كه برخي حاميان نامزدهاي شكست خورده در انتخابات اخير در بيانيه ها و سخنراني ها مطرح مي سازند.
2-دولتهاي آمريكايي در طول سه دهه گذشته از دو نگاه در مقابل انقلاب اسلامي تبعيت كرده اند.
نخست نگاه واكنشي و خصمانه در مقابل تحقير تاريخي در برابر انقلابي كه بساط آنان را از ايران برچيد و مهمترين پايگاه استراتژيك آنها در خاورميانه را مضمحل ساخت و دوم تبعيت از تحليلهاي غلط و ناشي از دشمني و روياهاي نافرجام برخي افراد كه همان تحليل ها را ارايه مي كردند كه آمريكايي ها دوست داشتند بشنوند.
اين رويه 30 سال آنها را از درك واقعيتهاي ايران بازداشت و به همين دليل هزينه هاي بسياري بر پيكره سياسي و ايدئولوژيك غرب وارد شد. متاسفانه سايه اين نگاه همچنان بر سياست خارجي آمريكا و اروپا در قبال ايران سنگيني مي كند.
3- تدوام چنين نگاهي دولت آمريكا و سياست خارجي غرب در مقابل ايران را همچنان در توهم و فريب تاريخي كه تا به امروز در جريان است نگاه خواهد داشت. در اين صورت تكرارسياستهاي گذشته نه تنها گشايش در اوضاع پيچيده خاورميانه ايجاد نخواهد كرد بلكه اميدهاي كم فروغ آنان براي درك و اقعيت هاي موجود در اين منطقه را خاموش خواهد ساخت.
4-تحولات سياسي و اجتماعي در ايران تابعي است از متغيرهاي متنوعي كه در طول حيات اقوام ساكن در اين سرزمين شكل گرفته و به صورت نمادي از يك مملكت پيچيده و با ويژگي هاي منحصر به فرد در جهان رخ نموده است.
بنابراين به قول آن تحليلگر غربي كه ايرانيان را مخترع بازي استراتژيك شطرنج معرفي مي كند و دولتهاي غربي را به دقت و هوشياري در انجام حركات در اين عرصه دعوت مي كند لازم است دولت آمريكا حركتي نكند كه در شرايط متورم و بحراني حاكم بر منطقه ناگزير از واگذاري بازي گردد.
5-آثار تحليل تحولات داخلي ايران از زاويه نگاه كساني كه با سلايق خود اوضاع را رصد و از ديدن واقعيتها عاجزند، براي سياست خارجي آمريكا تا به امروز مانند ساختن كلبه كاغذي در مقابل طوفان بوده است.
دولت جديد آمريكا چنانچه خواهان حل مشكلات خود با ايران است نبايد وارد جريانات ناشي از احساسات زودگذر و انبوهي باشد كه عمق و اثرگذاري آن اندك است.
همراهي با موج رنگين در ايران براي دولتهاي اروپايي و آمريكا مانند سم مهلكي است كه ظرفيت ها و تلقي آنان از اتفاقات و آينده حوادث جاري در ايران را به اندازه گروه ها و جريانات متعصب و برانداز كه 30سال است سياست خارجي آمريكا و غرب را به بازي گرفته اند تنزل خواهد داد.
بنابراين بزرگترين و مهمترين درس براي دولت آمريكا در برابر نتايج انتخابات و اوضاع جاري در ايران پرهيز از همراهي با جريانات ناپايدار و امواج ناشي از هيجانات كم عمق سياسي است.
مسلما ذوق زدگي بيش از اندازه، شعارهاي ماه هاي اخير دولت آمريكا را بي ارزش و پلهاي در حال احداث براي بازسازي مناسبات را تخريب خواهد كرد. آنچه كه قطعي و مسلم است اينكه آينده به زودي از راه خواهد رسيد.

 



بررسي نقش انگليس در وقايع اخير ايران موج سواران انگليسي

شبنم نادري
«دشمنان ملت ايران از رسانه هاي خود، علنا براي گروههاي غافل و نادان اغتشاشگر، دستورالعمل چگونگي ايجاد ناامني، تخريب و درگيري پخش مي كنند و از طرف ديگر مدعي مي شوند كه در امور داخلي ايران دخالت نمي كنند در حاليكه آشكارترين دخالت ها را انجام مي دهند.»
بيانات رهبر معظم انقلاب 29تير 1388 همزمان با مبعث پيامبر اكرم(ص)
ايران اسلامي به علت موقعيت ممتاز ژئوپلتيك و حساس در منطقه خاورميانه و جهان اسلام و با داشتن ذخاير معدني و ثروت هاي فرهنگي غني و گسترده همواره مورد توجه و طمع استعمارگران به ويژه انگليس بوده است.
بررسي روابط انگليس با ايران قبل از انقلاب و پس از پيروزي انقلاب اسلامي هيچ گاه دوستانه و خيرخواهانه نبوده است. انگليسي ها هرگز صادقانه با ايران برخورد نكرده اند. رفتار آنها با ايران همواره رفتاري مغرضانه، منفعت طلبانه، خلاف و دون شأن ديپلماتيك بوده است. آنها براي دستيابي به اهداف استعماري خود تنها شكل و شيوه خود را تغيير داده اند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تغيير منافع خود و براي از دست ندادن پايگاه مهمي چون ايران با رياكاري و گستاخي بيشتر سعي نمودند تا به اهداف خود دست يابند. از زمان روي كار آمدن دولت اسلامي ايران در سال 1357 تا كنون دولت انگليس بارها در مسائل داخلي و خارجي ايران دخالت داشته است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، كشور انگليس منافع استعماري خويش را در ايران از دست داد و اين امر سبب شد تا آنان از طرفي كينه اين ملت را به دل بگيرند و از طرف ديگر سعي كنند در ايران وضعيت را به گونه اي پيش ببرند كه بتوانند مجدداً به اهداف استعماري خود نايل شوند. روابط اين كشور با ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به ندرت سالم و بي دغدغه و با حسن نيت بوده است. «انگليس در سال 1359 رابطه خود را با تهران به خاطر تعطيل شدن لانه جاسوسي آمريكا و به خواست واشنگتن قطع كرد و اين وضعيت تا سال 67به مدت 8سال ادامه داشت. سپس به محض از سرگيري روابط با ايران، علناً پشت سر سلمان رشدي مرتد قرار گرفتند و با سلاح وي به مقدسات اسلامي اهانت نمودند، در نتيجه، اين رابطه پس از سه ماه از بازگشايي مجدداً قطع شد و پس از مدتي از سر گرفته شد.
دخالت هاي انگليس در ايران در قبل و بعد از انقلاب كتابي قطور و پيچيده است. اما براي نمونه مي توان به حمايت نظامي انگليسي ها از عراق در طول جنگ تحميلي اشاره داشت. مسئله اي است كه امروزه انگليسي ها خود نيز به آن اعتراف و بعضاً آن را اشتباه قلمداد مي كنند.
دخالت هاي اخير اين كشور در مسائلي چون موضوع هسته اي ايران نمونه اي ديگر است. اين كشور به همراه دو كشور ديگر اروپايي يعني آلمان و فرانسه همواره با فعاليت هاي هسته اي ايران مخالفت كرده اند و با دخالت هاي خود زمينه پيشرفت دانشمندان ايراني را در اين عرصه گرفته اند. علي رغم تأكيد مكرر ايران بر مسالمت آميز بودن برنامه هاي هسته اي اش، كشورهاي اروپايي و به خصوص انگليس با اعمال فشار عليه ايران، خواستار لغو تمامي فعاليت هاي هسته اي ايران هستند. اين كشورها مي خواهند كه ايران همواره نيازمند كمك آنان باشد و نتواند پيشرفت كند.
از موارد مهم و پرشمار دخالت هاي اين كشور در مسائل داخلي ايران مي توان به موضوع انتخابات اشاره كرد. سياستمداران انگليسي همواره از انتخابات در ايران ناراضي بوده و سعي كرده اند تا با اظهار نظرهاي تند و صريح مخالفت خود را به شيوه انتخابات و حتي نتايج آن اعلام كنند. به طور نمونه، بعد از انتخابات دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي، وزير خارجه انگليس، جك استراو، مدعي شد «انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي ايران يك انتخابات ناقص بود. همه مي توانند به راحتي قضاوت كنند كه اين انتخابات از ابتدا مشكل داشت، چرا كه از همان ابتدا حداقل نيمي از نامزدهاي اصلاح طلب به صحنه رقابتي انتخابات دعوت نشدند.» از آنجايي كه دولت مردان انگليس هم چنان خواب تجديد مداخلات استعمارگرانه و قديمي خود را در ايران مي بينند و براي فرمان روايي مجدد بر كشوري كه از زمان قاجار تا آخرين روزهاي حكومت رژيم فاسد پهلوي بر آن فرمانروايي مي كردند، وسوسه مي شوند، در سال هاي گذشته تلاش كرده اند همان راه قديمي خود را در پيش بگيرد و به شكل هاي مختلف به خيانت هاي خود عليه ملت ايران ادامه دهد و با انقلاب و نظام جمهوري اسلامي دشمني و كينه توزي كند. در انتخابات اخير نيز كشورهاي اروپايي و آمريكا با استفاده از عناصر داخلي و خارجي خود سعي كردند تا با موضعگيري هاي تند و صريح و حمايت از اغتشاشات و ناآرامي هاي تهران ناخرسندي خود را نسبت به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران نشان دهند. در اين ميان نقش و رويكرد انگليس و رسانه هاي اين كشور بسيار برجسته تر از ساير كشورها بود. تاكتيك انگليس قبل، حين و بعد از انتخابات ايجاد موج نرم عليه حاكميت و نظام اسلامي در جهت عدم توفيق احمدي نژاد و برپايي انقلاب مخملي طراحي شده بود.
اما چرا انگليس چنين رويكردي را اتخاذ كرده است؟
انتخابات 84 نشان داد مردم سالاري ديني مورد اقبال عمومي قرار دارد و پيروزي جريان انقلابي در ايران در منطقه بسيار تأثيرگذار بود و از آنجا كه در انتخابات عراق، لبنان، فلسطين و بحرين كه پس از انتخابات رياست جمهوري نهم برگزار شده بود، جريان ضدآمريكايي متأثر از پيروزي جريان ضدآمريكايي در ايران به پيروزي رسيد، غربي ها نمي دانستند كه در آن شرايط بايد چه كنند. براين اساس در انتخابات اخير، غربي ها با توجه به سابقه ذهني و تاريخي كه داشتند، تلاش كردند فعالانه و آماده تر برخورد كنند. از حدود چند ماه قبل براي جلوگيري از روي كارآمدن جريان اصولگرا و ضدغربي، مشاركت مردم را كه از قبل مشخص بود خيلي گسترده و هدف گرفتند و با فضاسازي تلاش كردند آن را كمرنگ كنند.
در طول چهارسال گذشته دولت انگليس براي مقابله با دولت احمدي نژاد از هيچ كوششي فروگذار نكرد. از آنجايي كه استمرار رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد از جهات مختلف به ضرر آنها بود، تصميم گرفتند تا در پروژه اي، اجراي انقلاب مخملي يا رنگي را در جهت دستيابي به اهداف خود به اجرا گذارند. براي روشن شدن نقش انگليس و رسانه هاي انگليس در اغتشاشات اخير و دامن زدن به آن، رويكرد آنها را در چند گزينه مورد بررسي قرار مي دهيم.
1) طراحي و به اجرا گذاري انقلاب مخملي
از مهم ترين مؤلفه هاي ثابت انقلاب هاي مخملي يا رنگين، غربي بودن آنهاست و كساني كه در ايران در تجمعات اخير شركت مي كردند، خواسته هاي اجتماعي و فرهنگي همسو با استانداردهاي غربي داشتند. انقلاب هاي رنگين در واقع با الگوبرداري از ليبرال دموكراسي پيگيري مي شوند. مؤلفه ديگر انقلاب هاي رنگين رسانه اي بودن آن است و رسانه هاي بين المللي زمينه ساز چنين انقلاب هايي هستند و بدون حضور رسانه ها وقوع چنين انقلاب هايي امكانپذير نيست و فعاليت هاي رسانه اي در اين عرصه نيز از طريق نظرسازي و نظرسنجي و توليد خوراك براي كساني كه براندازي نرم را پيگيري مي كنند، صورت مي گيرد. رسانه هاي غربي جزءلاينفك از ماشين سرمايه داري و حكومت هاي ليبرال دموكراسي غرب هستند. بنگاه سخن پراكني انگليس BBC و شبكه خبري آمريكايي CNN و يورونيوز، نيويورك تايمز و نيوزويك نمونه هايي از اين رسانه ها هستند كه همواره در زمينه جريان سازي و توليد خوراك براي جريانات خواهان انقلاب هاي رنگين فعاليت دارند.
2) تقويت جنگ رسانه اي
خبرنگاران خارجي در ايران در راستاي اهداف كودتاي مخملي، در زمان انتخابات و پس از آن كار جنگ رواني، شايعه سازي، القاء دروغ و خبرپراكني و از طريق جاسوسان خود با عناصر مؤثر ارتباط برقرار كرده و پروژه مورد نظرشان را دنبال مي كردند.
طي ماه هاي گذشته شبكه هاي خبري وابسته به دولتهاي غربي همچون صداي آمريكا و شبكه بي بي سي فارسي و انگليسي چالش هاي نرمي را در زمينه مقابله با اصول انقلاب ايران تدارك ديدند. رسانه هاي خارجي به ويژه B.B.C خط ايجاد آشوب، ابطال انتخابات و ارتباط عناصر كانون فتنه در داخل، خارج را دنبال كرد، در نهايت در آن شرايط خبرنگار اين شبكه از ايران اخراج شد.
اما شبكه بي بي سي فارسي با دو تاكتيك وارد فضاي انتخابات ايران شد. نخستين تاكتيك، حواس پرتي جمعي (mass distraction) بود كه براساس آن سعي شد پيام ها از محتوا تهي شده و ارزش هاي خبري ديگري در اذهان شكل بگيرد. تاكتيك ديگر هم تزريق زيرپوستي (hypodermic needle) بود كه طي آن تلاش شد برخي از پيام هاي هدف گذاري شده با دزهاي مختلف به بينندگان و مخاطبان القا شود.
3) مقابله، انتقاد و مخالفت با دولت نهم چند ماه قبل از برگزاري انتخابات
گردانندگان رسانه هاي غربي قبل از برگزاري انتخابات با تاكيد بر پيروزي كانديداي مورد نظر خود، تلاش كردند حدس و گمان و تحليل خود را نه در قالب آنچه احتمال وقوع دارد بلكه درقالب خبر از 2ماه قبل از انتخابات به جامعه القا كنند رسانه هاي انگليسي به ويژه بي بي سي انگليس و فارسي در طول چندماه گذشته چند رويكرد كه همه در راستاي استراتژي مقابله با دولت نهم بود را دنبال كردند. برجسته ساختن انتقادات عليه دولت و بيان اين نكات كه:
«دولت موجود در سياست هسته اي خود موفق نبوده»، «وضعيت اقتصادي نامطلوب»، «خرافه گرايي»، «افتتاح نمايشي پروژه ها»، «دروغ گويي دولت» و... از عمده محورهايي بود كه به همان شيوه تزريق زيرپوستي در برنامه هاي اين شبكه دنبال شد.
فعاليت هاي آنها در ابتدا جهت فضاسازي متناسب با تحولات صحنه شكل گرفت اما هدف اصلي سوق دادن مردم به سمت بي تفاوت سازي و عدم اهميت برگزاري انتخابات پيگيري شد. اين پروژه تا زمان نزديك به انتخابات ادامه داشت ورسانه هاي انگليس، بعنوان ابزار اجرايي سياست هاي مداخله جويانه آن كشور فعاليت مي كردند.
4) طرح بحث تحريم و عدم مشاركت مردم
با توجه به گنگ بودن فضاي انتخابات و احتمال حضور كانديداها درعرصه رقابتها همچون ساير انتخابات گذشته، دولت انگليس تلاش مي كرد تا ميزان مشاركت مردم دراين انتخابات بالا نرود و با فضاسازي، مردم به سمت بي تفاوتي حضور در انتخابات سوق دادن داده شوند تا از نتيجه آن اعتماد مردم به نظام به چالشي جدي دراين زمينه تبديل شود. آنها انتخابات را تحريم و مردم را براي شركت در انتخابات دلسرد مي كردند.
5) القاء بحث تقلب و ايجاد شبهه در انتخابات آزاد
پس ازفضاسازي درخصوص زيرسؤال بردن مشروعيت نظام و عدم مقبوليت مردمي و با توجه به گسترش تب و تاب انتخابات در كشور و حضور چهره هاي سياسي با آراء و نظريات سياسي متفاوت، ناچار به تغيير رويكرد وتلاش براي مصادره فضاي سياسي كشور در جهت اهداف خود شدند. آنها سعي كردند تا با القاء بحث تقلب و فرمايشي بودن انتخابات در ايران و با دادن اخبار و تحليل هاي غيركارشناسي، بحث تقلب را تئوريزه و بر آن پاي فشاري كنند تا چنانچه احمدي نژاد رأي بياورد شكي درتقلب وجود نداشته باشد. به موازات اعلام آراي احمدي نژاد، بر حملات و تثبيت و تلقين تقلب در انتخابات افزودند به صورتي كه نزديك صبح و تا ظهر شنبه همه گزارش هاي رسانه اي آنها دستور حمله و اغتشاش و افزايش نارضايتي بود.
6) ورود عناصر رسانه اي و غيررسانه اي انگليسي به ايران
با گذر زمان و حركت به سمت لحظات سرنوشت ساز انتخابات، مجموعا 55 خبرنگار از رسانه هاي انگليس تحت عنوان پوشش انتخابات به ايران سفر كردند. در اينجا بايد به اين نكته اشاره كرد كه يك وجه مشترك در سياست انگليس براي انتخابات لبنان و ايران وجود دارد كه قابل توجه است.
در جريان انتخابات لبنان 4يا 5 هواپيماي بزرگ چارتر وظيفه انتقال لبناني هاي مقيم انگليس را به بيروت جهت شركت در انتخابات ازسوي دولت انگليس برعهده دارد و سه هفته به 22 خرداد پروازهاي ايران اير با وجود جايگزين شدن پروازهاي بزرگ بازهم با كمبود جا مواجه مي شوند. آنها سعي كردند با افزايش اعزام مسافراني با اهداف خاص به ايران و با استفاده از آموزه هاي اطلاعاتي خود بر انتخابات تاثيرگذار باشند. اين گروه 55 نفره رسانه اي بعد از پايان برگزاري انتخابات به دليل اينكه نتيجه آنچه كه آنها انتظارش را مي كشيدند نبود، عهده دار مسئوليت تغذيه، رسانه اي انگليس شدند و نقش سخنگويي جريان اعتراض و سپس اغتشاش را ايفا كردند. بي بي سي فارسي در اين مقطع زماني با استفاده از تصاوير دوربين هاي غيرحرفه اي اغتشاش گران، دامنه تبليغات آنهارا به حوزه هاي بين المللي كشاند و زمينه را براي اظهارنظر مقامات انگليس كه همه امور رسانه اي را در پنهان مديريت مي كردند و ساير مقامات گستاخ اروپايي هموار ساختند. آنها در برنامه هاي خود ضمن برگزارساختن ميزگردهاي مختلف نظرات كارشناسان را همچون تاكيد بر آمدن به خيابان ها براي بيان اعتراضات، كوتاه نيامدن در برابر كودتا و تقلب در انتخابات و... به اذهان القاء وبرعدم انقياد، به قانون تصريح مي كردند.
7) آغاز جنگ رواني و تبليغ نافرماني مدني
شبكه هاي فارسي و انگليسي بي بي سي، پس از اعلام نتايج انتخابات موج جديدي را با هدف مشوش نشان دادن نتايج انتخابات و ضربه به مشروعيت نظام و انتخابات آغاز كرد. دور جديد جنگ رواني سياسي با گسترش اخبار كذب و تحريك كننده به همراه تبليغ جهت شركت در برنامه ها و تظاهرات غيرقانوني به راه افتاد. در راستاي اين جنگ رواني تجهيزات شبكه فارسي بي بي سي قبل از آغاز تظاهرات عده اي در مقابل سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن (و حتي قبل از حضور پليس) نصب مي شود اما از ده هزار نفري كه در انتخابات شركت كرده اند تنها چندصدنفر كه چهره بسياري از آنها به عنوان معاندان نظام شناخته شده است حضور مي يابند اما شبكه هاي بي بي سي فارسي لحظه به لحظه براي مشوش نشان دادن نتايج انتخابات آن را پررنگ پخش مي كنند.
در همين راستا روزنامه تايمز كه مواضعي نزديك به دولت انگليس دارد 25/3/88 مي نويسد: «آنچه كه در ايران رخ داده كودتايي عليه كودتا بوده است.» ميليبند وزير امور خارجه اين كشور 23/3/88 مي گويد: «ايران را بايد همچنان در قبال دل نگراني هاي بين المللي درگير نگه داشت.» (تحت فشار گذاشت)» وي در اظهاراتي بي ادبانه و گستاخانه كه دخالت در امور داخلي ايران است مي گويد: «ملازمات حوادث اخير در ايران را با نگراني جدي دنبال مي كنيم.»
8) حمايت از اغتشاشات و اعتراض به روند انتخابات
تجمعات غيرقانوني يكي ديگر از اساس و ستون انقلاب هاي رنگين هستند. در هر كجا كه بخواهند چنين انقلابي صورت بگيرد. ابتدا تجمعات غيرقانوني برپا مي شود. آنچه براي طراحان و عاملان انقلاب هاي رنگين اهميت دارد، اين است كه تجمعات پوشش رسانه اي داشته باشند آنها براين باورند كه رشد فزاينده تجمعات غيرقانوني باعث افزايش پوشش خبري آنها شده و پوشش خبري بيشتر موجب مي شود تجمعات گسترده تر شوند و اين حركت به شكل تصاعدي رشد مي كند و از آنجا كه معمولاً برپا كننده و هدايت گر تجمعات يك منبع است، خبرها به صورت يكجانبه به نفع او منتشر و طرف مقابل بايكوت خبري مي شود. براساس همين دستورالعمل سردمداران انقلاب مخملي تلاش كردند با القاء تقلب در انتخابات مردم را به خيابان ها بكشانند و آنها را به برگزاري تجمعات غيرقانوني تشويق كنند.
9) استفاده از نيروهاي محلي براي ايجاد اغتشاشات
سفارت انگليس در جريانات و اغتشاشات اخير، هم از طريق رسانه ها و هم از طريق نيروهاي محلي خود نقشي بسيار سنگين داشته است. سفارت انگليس تحت پوشش نيروهاي محلي، افرادي را بين اغتشاش گران فرستاده و مطالب مورد نظر خود را به آنها و به جامعه القا مي كرد. آنها با استفاده از بعضي اغتشاش گران اخباري را در اين زمينه جمع آوري و براي شبكه هاي خبري خود ارسال مي كردند. در پي بروز دخالت هاي افراد سفارت انگليس در همان روزها 8 تن از كارمندان سفارت خانه دستگير شدند تا نقش مبهم آنها در حوادث اخير آشكار شود. عصبانيت و واكنش مقامات انگليسي پس از دستگيري كارمندان سفارت انگليس در تهران مي تواند ناشي از ترس آنها براي فاش شدن مسائل پشت پرده در خصوص دخالت هاي بيشمارشان در قضاياي اخير در ايران باشد.
در خاتمه بايد گفت: يكي از دستاوردهاي عظيم انقلاب اسلامي، قطع دستهاي آلوده بيگانگان و استقلال همه جانبه ملت ايران از دخالتهاي خارجي بوده است. بي شك عملكرد دولت انگليس در انتخابات اخير در حافظه تاريخي ملت ايران باقي مي ماند و در تعاملات و روابط آينده به طور آشكار و پنهان نتايج خود را نشان خواهد داد به نحوي كه رؤياي دخالت مجدد را حتي در خواب نيز به تكرار ننشينند.

 



بررسي مقايسه اي ميان اغتشاشات ايران و فرانسه يك بام و دو هوا

محمدمهدي تقوي
درست اندكي پس از فرونشستن گردوغبار اغتشاش هاي تهران، موجي از ناآرامي و آشوب در كشور فرانسه به راه افتاد. ابعاد اين اغتشاش ها به لحاظ وسعت تخريب بسيار فراتر از آن چيزي بود كه در خيابان هاي تهران ديده شد. يك بررسي تطبيقي ميان سه عنصر دخيل در اين اغتشاش ها يعني، «برخورد حكومت و به طور اخص نقش پليس و نيروهاي امنيتي»، «واكنش دولت هاي اروپايي و نهادهاي حقوق بشري» و بالاخره «رفتار رسانه ها و كانون هاي خبري» مسائل تازه اي را درباره رويكرد غرب به پديده اغتشاش در يك كشور اروپايي با يك كشور اسلامي مثل ايران آشكار مي سازد.
طبق گفته منابع رسمي پاريس در جريان اين آشوب ها حدود 500خودرو به آتش كشيده شد، و پليس و نيروهاي امنيتي قريب حدود 250نفر را كه اغلب از جوانان بودند بازداشت كردند. اين منابع حتي تصريح كرده اند كه ميزان تخريب ها و درگيري ها بيش از آشوب هاي مشابهي بود كه در سه سال گذشته در پاريس و شهرهاي مهم فرانسه رخ داد. براساس اين آمار شمار خودروهايي كه به آتش كشيده شدند 73/6درصد نسبت به سال 2008 افزايش يافته است. تاكنون حدود 250نفر بازداشت شده اند كه نسبت به سال 2008 كه شمار بازداشتي ها در شب 14 ژوئيه 121 نفر بود، افزايش چشمگيري نشان مي دهد. تا به امروز كه قريب يك هفته از آشوب هاي زنجيره اي فرانسه مي گذرد هيچ خبري از سرنوشت بازداشت شدگان كه گفته مي شود اغلب از جوانان محله هاي فقيرنشين حومه پايتخت هستند منتشر نشده است.
اولين نكته تعجب آور اين است كه اطلاعات و آگاهي عمومي درباره عوامل آشكار و پنهان چنين رويدادي به اين اندازه پردامنه ناچيز و تقريباً صفر است. دور تازه اغتشاشات فرانسه همانند ناآرامي هاي سه سال گذشته در حصاري از سانسور قرار گرفته است. رسانه هاي اين كشور اغلب به درج بيانيه هاي يك سويه وزارت كشور فرانسه بسنده كردند. در اين بيانيه سعي شد اين اغتشاشات مقطعي، عادي و كم اثر معرفي شود كه گويي مردم فرانسه هر سال به مناسبت هايي مانند روز جشن ملي انجام مي دهند. اين در حالي است كه دست كم ناظران سياسي در پاريس اظهار كرده اند كه منشاء هر سه رشته از 2005 تا 2009 يكسان بوده است. نيروهاي امنيتي فرانسه با بي رحمانه ترين شكل شهروندان عرب تبار اين كشور را به قتل مي رسانند و با انتشار تصوير قتل اين جوانان يا نوجوانان، آتشفشان خشم عمومي فوران مي كند. در بحران اخير «محمدبن مونا» جوان 21ساله اي به طرز مشكوكي در يك پاسگاه پليس فرانسه كشته شد پليس ابتدا به انتشار اطلاعيه جعلي درباره قتل او پرداخت و مدعي شد كه وي خودكشي كرده اما نتايج كالبد شكافي روشن ساخت كه وي در اثر خفگي كشته شده است و همچنين آثاري از خشونت در بدن وي مشاهده شده است. دور قبلي ناآرامي ها در سال 86 پس از آن شروع شد كه 2جوان سوار بر موتور كه هر دو از مسلمانان عرب تبار اين كشور بودند به بهانه نداشتن كلاه ايمني از سوي ماشين پليس زير گرفته شدند. در بحران اكتبر سال 2005 هم در واقعه اي مشابه، 2جوان مسلمان توسط پليس به سمت يك پست برق سوق داده شده و بعد از برق گرفتگي در دم جان مي سپارند.
هر سه حلقه از اغتشاشات فرانسه به تعطيلي مراكز فعاليت اقتصادي، اداري و خدماتي منجر شد و دهها هزار نفر در هر مرحله بين 500تا 2هزار خودرو را به آتش كشيدند و شمار دستگيرشدگان نيز در هر مرحله بيش از 200نفر بوده است. حال به لحاظ كمي و كيفي چه نسبتي ميان وقايع تهران با آنچه در آشوب هاي پاريس، مارسي، تولوز، ليون و ليل گذشت وجود دارد. با شاخص هاي آماري درباره «حجم اغتشاش ها» ميزان تخريب اموال عمومي» و «قتل و بازداشت هاي قبل و پس از اغتشاش «به راحتي مي توان گفت دامنه بحران خياباني فرانسه فراتر از تهران بوده است طبق گزارش منابع رسمي كشور در اغتشاش هاي تهران حدود 200نفر در بازداشت هستند كه برخي از آنها پس از تشكيل پرونده و تحويل به دادسرا آزاد شده اند. در حالي كه منشأ هر سه اغتشاش فرانسه قتل نوجوانان و جوانان به دست نيروي امنيتي فرانسه بوده است در حالي كه در حوادث تهران طبق گزارش فرماندهي پليس حدود 500نفر از پرسنل اين نهاد مجروح و بستري شده اند. به لحاظ ميزان تخريب نيز براساس گزارش شهرداري تهران در جريان اين اغتشاشات فقط هفت دستگاه اتوبوس آتش زده شد.
اما نكته قابل تأمل اين است كه در قضيه اغتشاشات تهران، دولت فرانسه در نقش اولين وكيل مدافع ظاهر شد و رسانه هاي اين كشور به اتفاق محافل غرب تندترين كيفر خواست را عليه جمهوري اسلامي بويژه نهادهاي امنيتي و پليس ايران انتشار دادند. هم اكنون چند هفته از موج بازداشت ها و آشوب هاي پاريس و چندين شهر بزرگ اين كشور مي گذرد اما نه رسانه هاي مطرح فرانسه و نه رسانه ها و شبكه هاي خبري اروپا و آمريكا گزارش يا خبري درباره پرونده سنگيني كه در پليس و مراكز قضايي اين كشور براي دهها جوان شركت كننده در اعتراض ها گشوده شده منتشر نكرده اند. هيچ روزنامه نگار و تحليلگري را نمي توان در بي بي سي يا سي ان ان يا فرانس پرس پيدا كرد كه بپرسد مأموران يونيفورم پوش و متعصبي كه «محمدبن مونا» جوان 21ساله را با شكنجه كشتند يا افسران نژادپرستي كه دو نوجوان سياه پوست را با ماشين زير گرفتند چگونه مصون از تعقيب قضايي ماندند.
درباره نوع نگاه گردانندگان رسانه هاي فرانسوي درباره اين فجايع كافي است به نامه هايي كه روشنفكران مسلمان و مسئولان انجمن هاي دفاع از حقوق مهاجران نوشته اند توجه شود. آنها پيش از آنكه از نگاه تبعيض آميز وزارت كشور يا پليس و دولت فرانسه به مسلمانان و مهاجران گلايه كنند از تصوير سياهي كه رسانه هاي اين كشور از آنها ساخته اند ابراز نگراني كرده اند. در اين مكاتبات تصريح شده است كه درجه بندي شهروندان و قراردادن 5ميليون مسلمان اين كشور در شمار طبقه فرودست فرانسه از انديشه مديران متعصب شبكه هاي تلويزيوني و مؤسسات مطبوعاتي سرچشمه گرفته است و همانان اولين مدافع ممنوعيت حجاب براي دختران و دانشجويان مسلمان، يا قوانين سختگيرانه عليه مهاجران هستند.
در اين انديشه بيشتر رسانه هاي مطرح غرب با گردانندگان لوموند، فيگارو، لوپاريزين و لاتريبون همسو هستند آنها از مسلمانان فرانسه كه از ابتدايي ترين حقوق شهروندي بي بهره اند تصوير يك آشوب طلب را ارائه مي كنند در اخبار و گزارش هايشان كوچكترين اشاره اي به مرگ جوانان عرب تبار يا بازداشت صدها مسلمان نمي كنند.
اين گونه است كه بحران هويت چند ميليون مهاجر مسلمان اين كشور هنوز در پس پرده سانسور پنهان مي ماند اما حوادث پس از انتخابات تهران در حد يك فاجعه تاريخي در رسانه هاي اروپا و آمريكا ساخته و پرداخته مي شود. به راستي آيا براي اين سياست يك بام و دو هواي غرب مي توان پاياني متصور شد؟

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14