(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


پنجشنبه 8 مرداد 1388- شماره 19423
 

منشأ قساوت قلب
مقام صبر و رضاي الهي
عوامل مثبت نگري
بستر و روش شناسي اصلاح الگوي مصرف
به توفيق حق دان نه از سعي خويش



منشأ قساوت قلب

قال الامام علي(ع): ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لكثره الذنوب.
امام علي(ع) فرمود: چشمها گرفتار خشكي نمي شود مگر در اثر قساوت قلب، و قلب گرفتار قساوت نمي شود مگر در اثر گناه زياد.(1)
1- بحار الانوار، ج 07، ص 55

 



مقام صبر و رضاي الهي

خداوند به حضرت داود(ع) وحي كرد كه به «خلاده» دختر اوس، مژده بهشت بده و او را آگاه كن كه همنشين تو در بهشت است، داود به در خانه او رفت و در را زد، خلاده در را باز كرد تا چشمش به داود افتاد، شناخت و گفت: آيا درباره من چيزي نازل شده كه به اينجا آمده اي؟
داود گفت: آري، عرض كرد: آن چيست؟ فرمود: آن وحي الهي است.
خلاده گفت: آن زن من نيستم شايد زني همنام من است، من در خود چيزي نمي بينم كه درباره ام وحي شود؟ ممكن است اشتباهي شده باشد.
داود گفت: كمي از زندگي و خاطرات خود را برايم بگو (شايد معما حل شود)
خلاده گفت: «هر درد و زياني كه به من رسيد، صبر و تحمل كردم، و چنان تسليم رضاي خدا بودم كه از او نخواستم آن را برگرداند تا خودش به رضاي خود برگرداند، و به جاي آن عوض نخواستم و شكر كردم». داود گفت: «به همين جهت به اين مقام رسيده اي.» امام صادق(ع) پس از ذكر اين ماجرا فرمود: «اين است ديني كه خداوند آن را براي بندگان صالحش پسنديده است.» (1)

 



عوامل مثبت نگري

پرسش:
مثبت نگري و خوش بيني به يكديگر كه يكي از مهم ترين شاخص هاي سلامت جوامع انساني است بر اثر چه عوامل و موجباتي در جامعه تقويت خواهد شد؟
پاسخ
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال دو عامل از مهم ترين عوامل مثبت نگري را شامل:
1 -شناخت زيان هاي بدبيني 2- تقويت ايمان مطرح كرديم اينك در ادامه بخش پاياني مطلب را پي مي گيريم.
البته وقتي از مذهب و خداباوري سخن مي گوييم، منظور اعتقاد حقيقي و ايمان واقعي است. اگر كسي به معاد باور داشته باشد، زندگي دنيوي براي او هدف نخواهد بود. اين باور، جهت گيري خاصي به او مي دهد. فضاي خداخواهي، براي خدا بودن و به سوي خدا شدن و فضاي اطمينان، مثبت نگري است نه اضطراب و منفي نگري. هرچه درجه خلوص ايمان به خدا بيشتر و ميزان آگاهي افزون تر باشد، به همان نسبت، آثار آن در انديشه، احساس و رفتار فرد، ظاهر مي شود. انسان در پناه توحيد و توكل بر خدا، احساس پوچي نمي كند، دچار يأس نمي گردد، يقين دارد تلاشش اثري مثبت و نيكو بر جاي خواهد گذاشت، كمترين كوشش او ضايع نمي شود، همه حوادث را براساس حكمت الهي تفسير مي كند، خود را در برابر خواست و اراده حق تسليم مي سازد، لب به اعتراض نمي گشايد و به درجه اي مي رسد كه مانند حضرت زينب(ع) علي رغم تحمل سختي ها و مصيبت ها مي گويد:
ما رأيت الا جميلا؛
من چيزي جز خوبي نديدم.
احساس رضايت از زندگي كه عنصري تعيين كننده در مثبت نگري است، در سايه ايمان به خدا به دست مي آيد.
امام صادق(ع) مي فرمايد:
خداوند بزرگ مي فرمايد: بنده با ايمان خود را در هيچ حالي قرار نمي دهم مگر آن كه همان را براي او مفيد و خير قرار داده باشم. پس بايد به قضا و آن چه من خواسته ام، راضي باشد. (اصول كافي، ج3، ص111)
3- پالايش افكار: بايد توجه داشته باشيم كه همه افكار ما لزوماً صحيح نيستند. در هر شرايطي بايد به دنبال شواهدي در تأييد يا رد كردن افكار خود باشيم. گاهي افكاري در اعماق ذهنمان وجود دارند، ولي از آنها بي خبريم. پس بايد ذهن خود را جراحي كنيم و ببينيم آيا تلقي ما از شرايط با واقعيت مطابق است يا نه؟ مثلا آيا شرايط به وجود آمده واقعاً خشم آور است يا اين كه نوع نگرش ما باعث شده تا موقعيت را اين گونه ببينيم؟ تفاوت خوش بين و بدبين را بايد در باورهاي آنها جست وجو كرد. جان مولتون مي گويد: ذهن ما خود جاي گاهي است كه در آن، وجود ما جهنم را به بهشت و بهشت را به جهنم بدل مي سازد.
افراد موفق هرگز يك مشكل را فراگير در نظر نمي آورند و نمي گذارند تمام زندگي آنان را تحت تأثير قرار دهد؛ اما افراد بدبين اگر يك بار شكست بخورند، خود را هميشه شكست خورده مي دانند.
وقتي فردي عادت كند كه پيوسته باخت ها، شكست ها، كينه ها و اتفاق هاي ناگوار را در نظر خود مجسم سازد، نمي تواند به زندگي نگاهي مثبت داشته باشد. كسي كه مي گويد من بايد پولي براي هنگام بيماري كنار بگذارم، در واقع با اين فكر، بيماري خود را تدارك مي بيند، چرا كه معمولا «اتفاقات براساس انتظارات ما روي مي دهند».
امروز به اثبات رسيده كه افكار انسان ها نه تنها در روحيات و احساسات آنها تأثير مي گذارد كه در درمان بيماري هاي جسمي نيز نقش حياتي دارد. دكتر ويل مي گويد: اثرات معجزه آساي دارو مربوط به ذهنيات مصرف كننده است، نه خواص خود دارو.

 



بستر و روش شناسي اصلاح الگوي مصرف

عبدالله عميدي
اصلاح الگوي مصرف و توجه عمومي مردم به دوري از اسراف و تبذير امري است كه اگر با بسترسازي و تمهيدات لازم انجام پذيرد موجب حل مشكلات بسيار فردي و اجتماعي مردم مي شود.
نويسنده مقاله، كوشيده است كه به واكاوي چگونگي بستر و روش شناسي اصلاح الگوي مصرف پرداخته و نگاهي اجمالي به بايدها و نبايدهاي فردي و اجتماعي موضوع داشته باشد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
مذمت اسراف
«مسئله» اسراف و غيرمنطقي بودن رفتار مصرفي جامعه، از مدت ها قبل مدنظر رهبر معظم انقلاب اسلامي بوده است.
از زواياي متعدد و مختلف به ويژه از منظر «جوشش چشمه اي» آن را مطرح و مورد مطالعه قرار داده اند. به عنوان نمونه در تاريخ 5/9/1375 با مخاطب قراردادن مسئولين مي فرمايند: «البته بالاترين و واجب ترين زهدها اين است كه انسان از حرام پرهيز كند؛ پارسايي كند؛ دامن را پاك نگه دارد و زهد بورزد.» (بسيج و تفكر بسيجي، ص 51)
اسراف يكي از مصاديق حرام است و در تاريخ
5/6/1380 در ديدار رئيس جمهور و اعضاي هيئت دولت مي فرمايند: «عزيزان من! اين نكته را در اين جا بگويم؛ از جمله چيزهايي كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كند مي كند، نمود اشرافي گري در مسئولان بالاي كشور است؛ از اين اجتناب كنيد. اشرافي گري دو عيب دارد؛ عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است. عيب اول اشرافي گري اسراف است- اشرافي گري حلال را مي گويم؛ يعني آن چيزي كه پولش از راه حلال و بحق به دست آمده- اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگسازي مي كند، يعني چيزي براي مسابقه دادن همه درست مي كند.»
(همان، ص 483- 484)
از طرفي ايشان موضوع عدالت را همواره گوشزد كرده اند و اكنون دهه چهارم انقلاب اسلامي را دهه تحقق عدالت خوانده اند، در تايخ 1/1/1376 در حرم امام هشتم عليه السلام مي فرمايند: «نظام اسلامي، نظام عدالت است» (همان، ص 244)، مطالبه عدالت يعني بايد همواره اين مهم را مطالبه كرد و براي تحقق آن خاموش نشد! و در طليعه دهه چهارم انقلاب اسلامي اصلاح الگوي مصرف تسهيل كننده مسير عدالت و پيشرفت مي دانند.
مصرف و اسراف
معني مصرف، «جاي صرف و خرج كردن و محل خرج» است، همانجايي كه بايد براي آن مايه گذاشت! اين مايه هم مي تواند مادي باشد و هم معنوي.
به تعبير ديگر؛ مصرف، همانجايي است كه بايد انجام شود و اسراف زياد از حد خرج كردن يا صرف كردن و نابه جا خرج و صرف كردن است. آيا همه به طور كامل مي دانيم عمر و مالمان، فرصت و تجهيزات در اختيارمان، منابع طبيعي و غيرطبيعي تحت مسئوليتمان و... را در جاي خود خرج و صرف كنيم؟! با طرح موضوع «اصلاح الگوي مصرف» از سوي رهبر معظم انقلاب، به اين نتيجه مي رسيم كه در ادبيات، فرهنگ و رفتار آحاد جامعه داراي مشكل و معضل هستيم!
با درك معني مصرف و اسراف و موضوع شدن آن براي اصلاح الگوي آن به اين نتيجه مي رسيم كه وضعيت كنوني مشكل دارد. در نتيجه بايد به شناخت زمينه هاي شكل گيري وضعيت موجود توجه داشت، آن را مطالعه كرد، تحليل نمود و عوامل ظهور و بروز آن را مشخص نمود.
عوامل و زمينه هاي شرايط موجود
براي تحقق اصلاح الگوي مصرف و شناخت بستر و راه و روش هاي آن، نيازمند شناسايي عوامل و زمينه هاي وضع موجود هستيم. در بررسي و شناخت عوامل و زمينه ها لازم است به تفكيك بخش ها و حوزه هاي آن پرداخت.
الف) عوامل و زمينه هاي دروني
خانواده، ادبيات اجتماعي، گروه ها و انجمن هاي صنفي، تخصصي، آيين هاي ملي و قومي، اقليم، نظام آموزشي، ساختار ارتباطي و...
ب) عوامل و زمينه هاي بيروني
تجاوز و اشغال،نفوذ و رخنه فرهنگي،تهاجم سياسي و رسانه اي،الگوي اقتصادي تحميلي، مدرنيته، توريست و ترددهاي ديگر ،الگوي آموزشي، تبليغات تجاري و...
مطالعه در ابعاد و سطوح، اين مهم را نمايان خواهد كرد. سطوح و ابعادي كه اگرچه حسرت و اندوه سنگيني را درپي خواهد داشت، اما يقيناً در شناخت بستر و طراحي روش و شيوه هاي اصلاح موثر خواهد بود. در بررسي و پژوهش هاي دروني و بيروني عوامل و زمينه هاي شكل دهنده به شرايط موجود بايد ماهيتي برخورد كرد نه سطحي و قشري!
بايد با معيارهاي دقيق علمي پي برد كه ماهيت و ذات كدام فرهنگ و تمدن مصرف گراست! آن تمدني كه براي بشر تعالي و كمال همراه با رفاه و آسايش مي خواهد يا تمدني كه تجميع سرمايه براي عده اي ولو به هر قيمتي را دنبال مي كند؟! از اين منظر، گفتمان تمدني و ادبيات آن را بايد با مقوله بندي موضوعات مختلف تجزيه و تحليل كرد تا روشن شود كه آيا به مصرف دامن مي زند، يا به تعادل دعوت مي كند. اين حركت به تقويت و ارتقا هويت ملي در زندگي اجتماعي سرعت خواهد بخشيد، چيزي كه قوام بخش امنيت و دوام دهنده حركت رو به كمال فرهنگ و تمدن خواهد بود. در اين قله، افق هاي روشن آينده اهل معرفت و افق هاي تيره ديگران را به خوبي مي توان ديد.
بسترشناسي
براي تحقق اين هدف مهم، نياز به تحرك همه جانبه و فراگير است، با بخش گرايي يا قشربندي نمي توان قدم درخوري برداشت! با نگاهي كل نگرانه جزء بين و يا با جزءبيني كل نگرانه بايد به سطحي از طراحي رسيد كه ضريب خطاي آن به كمتر از ده درصد برسد.
در شكل گيري رفتار اجتماعي كه برآيند درك و فهم و رفتار فردي وخانوادگي است فرايندي وجود دارد. اين فرايند است كه حركت به سمت هدف را ممكن مي سازد و تا به ا ين فرايند توجه لازم صورت نگيرد، قدر مسلم، آن اتفاقي كه مورد انتظار است رخ نمايان نخواهد كرد.
با اين شرح، دهه چهارم انقلاب اسلامي كه داراي گفتماني با نام «عدالت و پيشرفت» است پيش نيازي لازم دارد كه «مسئله» ملي است، پيش نيازي تحت عنوان «اصلاح الگوي مصرف».
اصلاح الگوي مصرف را بايد در بستر و فرايند روشمند تحقق قرار داد و با چشم هاي تيزبين پژوهش و مطالعه همواره آن را رصد كرد تا از هرگونه خطا و انحراف مصون ماند و به سمت هدف پيش برود.
گفتمان و ادبيات
گفتمان عدالت و پيشرفت با پيش نياز اصلاح الگوي مصرف اولين لازمه اش ادبيات است.
برخاست گاه هاي ادبيات منطبق با اين گفتمان را بايد با مطالعه مورد بررسي قرار داد، شناخت و استخراج كرد و منتشر نمود. عدالت و پيشرفت با پيش نياز اصلاح الگوي مصرف، به خودي خود نمي توانند حركت كنند، رنگ و بوي جامعه را تغيير دهند و اهداف مورد نظر را تامين نمايند. در زبان شناسي، بر تاثير حرف و واژگان تاكيد مي شود، استخدام واژگان متناسب با گفتمان و اهداف گفتماني، يكي از روش هاي اساسي براي به حركت در آوردن كاروان عدالت و پيشرفت است.
پس شكل گيري ادبيات مناسب با گفتمان دهه چهارم انقلاب اسلامي اولين بستر مناسب در به حركت درآوردن اين كاروان است.
سرچشمه هاي ادبيات مورد نياز، دين و دانش و فرهنگ عمومي يا همان فرهنگ عامه است. اين ادبيات داراي سه سطح است كه ابعاد مختلف گفتمان را پاسخ گويي مي كند:
الف) سطح علمي آموزشي؛ ادبيات در اين سطح كاركرد آموزشي دارد، آموزش در مدارس و دانشگاه ها و ديگر مراكز آموزشي، همچنين مسئوليت برقراري ارتباط فراملي را به عهده مي گيرد و تبادل دانش و فن لازم براي شرايط جديد جامعه را مساعدت مي كند. در مقابل هجمه و تهديدات احتمالي عليه گفتمان مددرساني كرده و شرايط لازم براي دفع آن ها را مي سازد.
ب) سطح ساختار ارتباطي ازطريق رسانه ها؛ ادبيات در اين جايگاه تسهيل كننده زمينه براي شكل گيري پيام هاي مختلف رسانه اي است. رسانه ها اگرچه از ادبيات بالادستي (علمي آموزشي) بهره برمي گيرند و نيازهاي خود را از ادبيات عامه نيز تامين مي كنند، اما خود داراي ويژگي ها و اقتضائاتي اند كه سطحي از ادبيات را شكل مي دهند و با آن فعاليت مي كنند.
اين ادبيات توانايي انتقال دو طرفه پيام از سطح علمي به سطح عامه و از عامه به سطح علمي را داراست.
ج) سطح عامه؛ ادبيات در زبان و زندگي عمومي يك جامعه داراي سطح و جايگاه خاص خود است، اين ادبيات توانايي بيشتر و بهتري براي حمل احساسات، عواطف، هيجانات و جنبه هاي عاطفي ارتباطات اجتماعي افراد داراست. اين سطح از ادبيات امكان بهره گيري از گويش ها، آيين ها و توانمندي هاي بومي اقوام و گروه هاي مختلف يك جامعه را بيشتر از سطوح ديگر دارد.
اگرچه در نگاه پيشرفته به نظام و ادبيات علمي آموزشي، صاحب نظران بر اين باورند كه بهره گيري از سطح ادبيات عامه برتري خود را نشان داده است و بايد از آن غفلت نكرد. اما به هويت مستقل آن نمي توان بي اعتنا بود، بلكه با نگاه و توجه به هويت مستقل، مي توان از آن در سطح علمي آموزشي بهترين بهره را گرفت.
از اين رو لازم است در برنامه ريزي هاي مختلف، لايه هاي سه گانه را درنظر داشت. يعني صرفاً اين مراكز علمي محض در سطح كلان نباشند كه دسترسي به اعتبار، امكانات و فرصت هاي مختلف را براي انجام كار داشته باشند و مراكز ديگر از هيچگونه امكاني بهره مند نگردند. لازم است فرصت سازي براي تحرك مراكز و گروه ها در تمام سطوح صورت بگيرد وهيچ بهانه اي براي سلب مسئوليت از كسي وجود نداشته باشد تا همه استعداد و امكانات و توانمندي ها در اين راه بسيج شوند و پوشش همه جانبه اي در تمام سطوح به وجود آيد.
ادبيات موردنظر اين گفتمان بايد تبيين كننده مباني نظري و عملي آن باشد و پاسخ گويي به نيازهاي نظري و اجرايي و عملي آن را همراه با هم پي بگيرد. به عبارتي اين ادبيات بايد از فكر تا رفتار را پوشش دهد و همه جانبگي خود را به رخ بكشد و همواره تسهيل كننده حركت بوده و درون زايي در روش عمل را ممكن سازد.
گفتمان و فرهنگ
ادبيات چند سطحي به وجود آمده از متون و منابع ديني،علمي و فرهنگ عمومي جامعه، مولد نوعي از فرهنگ خواهد بود. فرهنگي كه مؤلفه هاي اصلي آن برآمده از چارچوب هاي گفتمان است. و حركت رو به جلو گفتمان را روان سازي و نشاط بخشي مي كند. تحقق عدالت و پيشرفت با پيش نياز اصلاح الگوي مصرف زماني ممكن مي شود كه فرهنگ و ادبيات جامعه رنگ و بوي آن را بگيرد و آيين هاي ويژه آن كه سطوح و ابعاد مختلف از فرد، خانواده، سازمان تا جامعه را درگير خود مي كند نمايان شود.
جوشش همگاني مطالبه در لطافت فرهنگي ظهور بيابد و در جغرافياي فكري، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ارضي كشور جاري و ساري شود. شكل گيري و به جريان درآمدن يك فرهنگ، ملزوماتي دارد و به روش هايي نيازمند است. ملزومات آن برآمدن از منابع و مباني اعتقادي، تاريخ، فرهنگ عمومي، نظام اجتماعي و آموزه هاي اخلاقي و... آن جامعه است. يعني آن فرهنگ بايد الزاماً داراي سكونت گاه در باطن افراد و اجتماع بوده و هر بعدي از آن بتواند داراي تكيه گاهي باقوام و قدرتمند باشد.
شناخت لوازم و توجه به آن ها شكل گيري و به جريان درآمدن فرهنگ را آسان و ممكن مي سازد. ظرف زماني يك دهه از انقلاب، براي تحقق آرماني كه از ابتداي پيروزي آن نيز مورد توجه بوده، فرصت مطلوبي است. اما لحظه لحظه هايي آن بايد مورد بهره گيري واقع شود، مهندسي حركت از نقطه آغاز تا انتهايي ترين قله هدف، با معيارهاي علمي، اعتقادي و تاريخي فرهنگي جامعه صورت پذيرد.
در سايه فرهنگ، رفتار اجتماعي شكل مي گيرد، يا همان فرهنگ به جريان درآمدن را عمل اجتماعي مطابق با فرهنگ مي نامند كه براي تحقق آن به روش ها و تكنيك هاي نياز است.
به كمك شكل گيري ادبيات در سطوح مختلف، زمينه هاي برآمدن فرهنگ فراهم مي شود و براي تبديل شدن فرهنگ به رفتار فردي، خانوادگي، سازماني و اجتماعي بايد از تكنيك و شيوه هاي مختلف بهره گرفت.
تكنيك و روش ها
صاحب نظران علوم اجتماعي، ارتباطات، مردم شناسي، روانشناسي اجتماعي و اخلاق، براي انتقال معنا و مفاهيم مورد نياز افراد به آنان و تبديل آن معنا و مفاهيم به رفتار عملي تلاش هاي فراواني صورت داده اند. از مجموعه تلاش و كوشش هاي مختلف، دستاوردهايي حاصل شده است كه ذيلا به برخي از آنها اشاره مي شود.
قدر مسلم نوع شيوه و تكنيك ها در قالب و مدل هاي ارتباطي مي تواند متفاوت باشد، و اين انتخاب و يا تشخيص حق آنهايي است كه مسئول توليد و انتقال پيام و يا مأمور برقراري ارتباط با مخاطبان مي باشند.
شناخت شيوه هاي مناسب براي ارسال مؤثر پيام به مخاطب، نيازمند استعداد و توانمندي هايي است كه بايد اهل آن واجد اين شرايط باشند.
پس توليد و ارسال پيام، يا همان برقراري ارتباط مؤثر و موفق با مخاطب، نيازمند بكارگيري عناصر توانمند و داراي استعداد است و نمي توان به صرف در اختيار داشتن ابزارهاي ارتباطي اقدام به توليد و ارائه پيام نمود، بلكه لازم است از عناصر داراي استعداد و توانايي و شناخت در اين امر استفاده شود.
1- تبليغ
«تبليغ در سالم ترين، طبيعي ترين و اصولي ترين شكل آن، نوعي فعاليت آموزشي است كه به منظور نشر دانش و آگاهي هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و نشر ارزش ها و سجاياي اخلاقي صورت مي گيرد.
«ابلاغ» در لغت به معني «رساندن» است و «تبليغ» از نظر لغوي «رسانندگي» است و مبلغ «رساننده» است، رساننده پيام ها و آموزه هاي ويژه تبليغي.» (زورق، 1386، ص39)
تبليغ رساندن دوطرفه است، هم رساندن پيام به مخاطب و هم رساندن مخاطب به درك و فهم مفهوم و معناي پيام مي باشد. از اين منظر امر تبليغ صرف آگاهي دادن به ديگران يا مخاطبان توسط مبلغ نيست، بلكه مبلغ مأمور به بلوغ رساندن مخاطب خود است. حركت دادن به فكر و نظام درك و دريافت ذهني مخاطب، براي قرارگرفتن در ارتفاعي از معرفت كه بتواند تشخيص بدهد و برمبناي تشخيص خود تصميم به اقدام عملي بگيرد.
در خرج كردن «عمر»، «سرمايه»، «آبرو»، «علم»، «عزت»، «اعتبار» و ديگر دارايي هاي خويش از توانايي فهم و معرفت بهره گيري نمايد.
در تبليغ، ملاك اصلي بالغ كردن مخاطب نسبت به موضوعي است كه براي آن تلاش مبلغ صورت مي پذيرد.
مبلغ در امر تبليغ، پيام ها را معطوف به فطرت، عقل و قلب مخاطبان توليد و منتشر مي كند، بنيان هاي پيام رجوع به مباني وحي دارد كه براي فطرت و قلب هاي آدمي آشناست.
2- يادآوري (تذكر)
«تذكر به معناي يادآوري است و...» (سجادي، 1366، ص504)، وظيفه تذكر به ياد مخاطب آوردن، درك و فهم هايي است كه مورد نياز اوست، اما آنها را فراموش كرده است.
مخاطب براي شناخت، آگاهي و درك و دريافت آن زحمت كشيده، تلاش كرده و به فهم آن نائل آمده است اما گرد و غبار مسايل بر آن نشسته و موجب فراموشي آن شده است.
بايد با تذكر او را يادآور شد، شرايط براي رجوع به داشته هايش را فراهم ساخت تا بتواند از سرمايه ارزشمند درك و دريافت معنا و مفاهيمي كه امروز مورد نيازش است بهره برگيرد.
3- ترغيب
ايجاد رغبت در مخاطب براي پذيرش معنا و مفهوم پيام و عمل به آن يكي از شيوه هاي ارتباط مؤثر است. در ترغيب، بسته به نوع پيام، بايد به منافع مادي و معنوي مخاطب و ترجيحات او توجه داشت. برخي بنا به تربيت خاص خانوادگي به منافع فردي، عده اي به منافع جمعي و گروهي به منافع ملي بيشتر اهميت مي دهند. عده اي از مخاطبان دورانديش اند، آخرت نگرند، مرگ و قيامت برايشان از همه اين مسايل مهم تر است.
بايد به ترجيحات مخاطب توجه داشت و براساس آن به ترغيب او براي پذيرش معنا و مفهوم پيام پرداخت تا عامل به آن گردد. به عبارت ديگر با تبيين منافعي كه براي مخاطب داراي اهميت و ارزش است او را به رفتار مطابق با آن كمك كردن تكنيك و شيوه ترغيب است.
4- تشويق
نقش تشويق در پذيرش و انجام امري مطلوب، هم برآمده از آموزه هاي اخلاقي دين است و هم اثر و توانمندي آن در تجربه هاي مختلف و علم روانشناسي به اثبات رسيده است.
به شوق آوردن جامعه مخاطب براي پذيرش و انجام كاري كه مورد نياز او و جامعه است امري پسنديده و داراي ارزش است. تشويق مي تواند در هر شرايطي از كار مطرح باشد، همچنين سطوح و ابعاد متنوعي از آن را پوشش دهد. البته بسته به جامعه مخاطب و شرايط سني، جنسي، تحصيلي و... متفاوت است و بايد با مطالعه و دقت و حساب شده انجام پذيرد. تشويق كننده نيز بايد شأنيت لازم براي مخاطب تشويق شونده را داشته باشد. ميزان اثرگذاري تشويق و به شوق آوردن مخاطب به عوامل مختلفي ارتباط دارد كه نبايد ازنظر دور داشت.
5- تهييج
توسل به هيجانات، عواطف و احساسات مخاطبان براي به حركت درآوردن آنها در جهت انجام كاري كه موردنياز آنان و جامعه مي باشد نيز روشي پسنديده است.
انسان ها داراي هيجانات، عواطف و احساس هستند، اين غرايز را مي توان در جهت خير آنها بكار گرفت. به كارگيري هيجانات، عواطف و احساسات مخاطب در اموري كه به نفع او و جامعه اي است كه در آن زندگي مي كند، يكي از كم هزينه ترين و نزديكترين راه هاي حركت به سمت مطلوب است، اما نبايد در آن توقف كرد، بلكه بايد به مرور زمان جامعه مخاطبيني كه از طريق هيجانات و عواطف و احساسات جذب شده اند را به مسير پذيرش عقلاني و فكري سوق داد. چون اگر با عقل و اشتياق فكري و انديشه ورزي، به كمال درك و فهم آن دست نيابند، با فروكش كردن هيجانات، عواطف و احساسات رغبتي براي تداوم آن در خود نمي بينند.
توسل به احساسات و عواطف براي حركت و ايجاد جنب و جوش خوب است، اما تداوم حركت و عمق بخشي به آن نيازمند كار فكري، عقلي و علمي است.
6- اقناع
از ديگر روش و تكنيك هاي سوق دادن مخاطب به سمت پذيرش معنا و مفهوم پيام و تبديل كردن آن به رفتار علمي در زندگي، اقناع است.
روش اقناع، انتقال اطلاعات متناسب با موضوع به مخاطب براي قانع كردن وي در پذيرش امري و انجام آن است. بسته به موضوع و مخاطب، به عوامل قانع كننده تكيه دارد، مانند استدلال هاي وحياني، نقلي، عقلي، علمي، اجتماعي، مصلحتي و....
در قانع سازي عمق پذيرش و دوام عمل بيشتر است. به همين خاطر مخاطباني كه با شيوه اقناع پا در ميدان عمل مي گذارند از استواري بيشتري نسبت به مخاطبان تهييجي برخوردارند.
سرمايه گذاري در امر اقناع ارزشمند و داراي افق بلندمدت است.
7- آگاهي دهي و آموزش
از روش هاي ديگر حركت به سمت انتقال معنا و شكل دادن به رفتار مخاطبان، دادن آگاهي و آموزش است. اطلاعات و آگاهي و آموزش مي تواند رفتارساز باشد، با دادن آگاهي هاي لازم و آموزش شيوه هاي رفتاري مي توان جمعيت مخاطبان را براي پذيرش نوعي از رفتار آماده ساخت.
البته دادن آگاهي و آموزش، داراي شكل و شيوه و تكنيك هايي است كه هرچقدر به تسلط و توانايي در آن توجه شود، ميزان اثربخشي آن برجامعه مخاطبان افزايش خواهد يافت.
8- تمرين
ايجاد شرايط براي انجام تمرين يكي از شگرد و شيوه هاي انتقال معنا و جريان بخشي به رفتار است.
انسان ها با كنار هم قرار گرفتن و انجام جمعي تمرين، براي پذيرش معنا و رفتار جديد آماده تر مي شوند.
پس از دادن آگاهي، ايجاد رغبت، قانع سازي، تشويق و... يكي از بهترين روش هايي كه مي تواند به رفتار موردنظر عمق داده و عموميت آن و همچنين دوام بخشي آن را تضمين نمايد، تمرين است.
تمرين، روان سازي رفتار جديد در ذهن و فيزيك مخاطب است، براي پذيرش مسائل جديد و نگرفتن جبهه در مقابل آن، فراهم سازي شرايط تمرين عمومي از بهترين و مطمئن ترين روش هاست.
كم نيستند كشورهايي كه براي آماده نگه داشتن مردم خود در حوادث و شرايط مختلف، تمرين هاي دوره اي اجرا مي كنند.
يك تا چند روز زندگي در شرايط بحران، بدون آب، برق، گاز، وسيله نقليه، تلفن و...
چه در محل زندگي و چه به صورت تجمع در موضعي خاص براي سنين نوجواني و جواني كه به سمت پذيرش مسئوليتهاي خانوادگي و اجتماعي حركت مي كنند.
9- سير و سياحت
به حركت درآوردن جامعه مخاطب يا بخشي از جامعه مخاطب، درمسير يا حوزه اي خاص كه با توجه به شرايط طبيعي، مصنوعي، تاريخي، فرهنگي، اجتماعي، عقيدتي، اخلاقي و... اثربخشي آموزشي يا عبرت گيري دارد، يكي از شيوه هاي رفتارسازي است.
انسان در سير و سياحت به دليل تنوع زاويه هاي ديد ايجادشده، اطلاعات حاصله و... لطافت بيشتر و بهتري براي پذيرش معنا و مفاهيم جديد و عميق دارد و انتقال آن به رفتار نيز برايش آسان تر است.
10- تهديد
دربين جامعه مخاطبان، همواره هستند افرادي كه بنا به دلايلي نسبت به شرايط جديد انعطاف لازم را ندارند. با اين افراد نمي توان به شيوه هاي معمول برخورد كرد. تهديد يكي از تكنيك هايي است كه اگرچه كم و دست آخر بايد مورد استفاده واقع شود ولي براي اندكي از مخاطبان و در حدودي بايد مدنظر داشت.
تهديد تكنيك و ابزاري است كه همواره براي به حركت درآوردن اندكي از مخاطبان كه در تغيير و تحولات، انعطاف مناسب را ندارند مورد بهره برداري قرار مي گيرد. تهديد دامنه وسيعي دارد كه هر چقدر به زندگي و ترجيحات مخاطب مرتبط باشد اثر آن افزايش مي يابد.
اگرچه لازم است تهديد در حدي از اقل مورد استفاده قرارگيرد، اما آنجا كه لازم است از آن بهره گيري شود نبايد چشم پوشي نموده و سست عمل كرد، بلكه قاطع و به موقع بايد آن را اجرا نمود.
11- تنبيه
از روش هاي ديگر انتقال معنا و مفهوم و تغيير رفتار تنبيه است. تنبيه متوجه افرادي است كه بنا به دلايل مختلف اعم از تربيت خانوادگي، تمول، ارتباط با حوزه هاي قدرت و... تن به تغيير رفتار متناسب با نيازهاي عمومي جامعه نمي دهند و همواره نظر خود را بر منافع جامعه ترجيح مي دهند.
اگرچه تنبيه از روش و تكنيك هايي است كه مورد استفاده آن كم بوده و بايد تلاش كرد كه درحداقل ممكن انجام شود، اما در مواردي كه لازم شد بايد به صورت جدي و قاطع آن را به اجرا درآورد.
تنبيه نيز درسطح و ابعاد مختلف مي تواند مورد توجه واقع شود و براي به حركت درآوردن يك جريان از آن استفاده نمود.
.12 بازخوردگيري و اطلاع رساني به مخاطبان
در اختيارداشتن روند تغييرات درك و فهم و رفتار مخاطبان، يكي از نيازهاي اساسي در مديريت اجتماعي است. اما براي ايجاد تحرك بيشتر و تشويق و ترغيب مخاطبان، نيز مي توان با اطلاع رساني از روند آن بهره برداري نمود.
ارائه گزارش روند توليد، انتشار و بازخوردگيري پيام هاي موردنظر يكي از شيوه هايي است كه مي توان در سرعت و عمق بخشي حركت انتقال پيام و تغيير رفتار اجتماعي از آن استفاده كرد.
ميزان اثرگذاري اين شيوه بسته به نوع برخوردي است كه در توليد و انتشار پيام از آن مي شود.
هرچقدر كارشناسانه، هنرمندانه، به موقع و آگاهانه تر اقدام شود ميزان اثرگذاري آن بيشتر خواهدبود.
در دهه چهارم انقلاب بايد گفتمان حاكم، گفتمان «عدالت و پيشرفت» باشد و جامعه اين مهم را در جان و چهره خود به جريان درآورد. پيش نياز آن «اصلاح الگوي مصرف» است و اين «مسئله» منحصر به سال 88 نيست، بلكه در اين سال بايد عميق و با برنامه براي رسيدن به عدالت و پيشرفت آن را دنبال كرد. و بايد در عمل نشان دهيم كه تحقق اهداف نيازمند مطالعه، برنامه ريزي، پژوهش، بسترشناسي و روشمند عمل كردن است.
براي قرارگرفتن در بستر و شناخت روش ها، اگر به وقت و سرمايه لازم بود بايد صرف كرد بايد دريغ ننموده و بهاي موفقيت را پرداخت كرد. موفقيت هميشه در گرو تلاش هاي فكري، برنامه ريزي، روشمند و پيگيري و مديريت خوب است. براي نيل به توفيق نبايد از هيچكدام دريغ كرد. در اين برهه، همه به ويژه بسيجيان و مديران بخش هاي مختلف بسيج، به توجه به اين مهم سزاوارند و يقينا مسير آنان چنين خواهدبود و توفيق دست خواهد داد. ان شاءالله

 



به توفيق حق دان نه از سعي خويش

محمدمهدي رشادتي
در مقاله حاضر نويسنده برخي جنبه هاي منفي منيت و خودپسندي و آثار بر خود باليدن را مورد بررسي قرار داده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
مذموم بودن عجب و خودپسندي
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: من قال انا عالم فهو جاهل- هر كسي كه ادعا كند و بگويد: من دانا و عالم هستم، پس او شخصي نادان و جاهل است.(1)
براساس تربيت اسلامي هرگونه «ادعا» در برابر خداوند، در برابر اولياء الهي و مومنان، و در برابر ساير مردم، گناه بزرگ و از حالات ويران كننده محسوب مي شود. در كتاب هاي اخلاقي از اين حالت چيزي نزديك به «عجب» و خودپسندي و يا خودبيني تعبير مي شود و داراي مراتب مختلفي است. ممكن است براي ايمان و عقيده، براي كمالات و صفات، براي اعمال و رفتار صالح خود، بر خدا منت گذاشته و از او ادعاي بهشت داشته باشم.(2) به مثال هاي زير توجه كنيم:
من ترا نجات دادم، من فلان مسابقه را بردم، من مربي درجه يك هستم، من كشور را نجات دادم، با پول و قرض من شما به زندان نرفتيد. اگر من نبودم مردود مي شدي، من ترا باسواد كردم، من قويترين مرد هستم، من محبوبترين چهره هستم، من پزشك توانايي هستم، من مهندس بزرگي ام، من هنرپيشه زيبايي هستم، من سياستمدار زبده اي هستم، من معلم نمونه هستم، من پيش خدا ارج و قرب دارم، بهشت، مال من است، حزب و سازمان من بيشتر از همه، مسائل را درك مي كند. من همسر خوبي ام و... اين «من» گفتن ها را چه در قلب و ذهن خود بگوييم و چه آنها را اظهار كنيم و به رخ خداوند و مردم بكشيم، هر دو مذموم و از اخلاق ناپسند بشمار مي رود.(همان)
در حديث فوق بجاي (انا عالم) مي توانيم ادعاهاي ديگر داشته باشيم. مثلا: من قوي، من شجاع، من محبوب، من سخاوتمند، من مقدم، من پولدار، من زاهد، من مهربان، من مومن، من نجات دهنده، من هدايت كننده، من بزرگ و... و بالاخره هر ادعايي كه بكنيم در حقيقت به ضد آن خواهيم رسيد.
از منظر قرآن، هرگونه تعريف از خود، ممنوع است. چنانكه به ما دستور مي دهد: از خود تمجيد و تعريف ننماييد (نجم/ 32)
بنابراين، هيچ گونه ادعا نبايد كرد چه در دل و چه در عمل و چه در گفتار.
بدترين مردم
چرا نبايد هيچ ادعايي كرد؟ پاسخ اين است كه همه توفيق ها، همه خيرها و همه كمالات از عنايت و رحمت و لطف خداي مهربان است. به نمونه آيات و اخبار زير توجه كنيد: هرچه خوبي به تو مي رسد از ناحيه خداست. (نساء/79) اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هيچ كدام از شما پاك نمي شد اين خداست كه هر كس را كه بخواهد پاك مي گرداند. (نور/ 21) آيا احوال كساني را كه ادعا مي كنند پاك هستند ندانسته اي؟ چنين نيست بلكه اين خداست كه هر كه را بخواهد تزكيه مي نمايد. (نساء/ 49) پس از اينكه همه زنان دربار مصر به گناه خود اعتراف نمودند و حضرت يوسف(ع) را به پاكي ستودند و به او احسنت گفتند: حضرت فرمود: من هرگز نفس خود را تبرئه نمي كنم چرا كه نفس، قطعاً به سوي بدي فرمان مي دهد مگر كسي را كه خدا به او رحم كند.(يوسف/ 53)
اي پيامبر(ص) مردم، اسلام خود را بر تو منت مي گذارند كه مسلمان شده اند بگو به آنها كه به خاطر مسلمان شدن بر من منت مگذاريد كه در واقع خداوند است كه شما را هدايت كرد و بر شما منت مي گذارد.(حجرات/17)
پيامبر(ص) فرمود: هر كس ادعا كند من بهترين مردم هستم در واقع او بدترين مردم است هر كس ادعا كند كه به بهشت خواهم رفت در نهايت به جهنم مي رود.(3)
آثار و نتايج ادعا داشتن و باليدن بر خود از جمله نتايج ادعا كردن و منم منم گفتن عبارتند از: از زمره بدترين مردم محسوب شدن، عاقبت به جهنم رفتن
-همه دوستان خود را از دست مي دهد و دچار تنهايي مي شود، بر اثر ادعا ضعف ها و كمبودهايش آشكار مي گردد- نشانه حماقت است، دشمني و كينه توزي را زياد مي كند،(4) عاقبت هلاك مي شود،(5) راه نفوذ شيطان را بر خود باز مي كند، راه فيوضات را بر خود مي بندد،(6) ريشه ناداني و جهل است، كار نيك را به هدر مي دهد، شرافت آدمي را خراب مي كند، موجب پستي و خواري انسان است، اجر و پاداش او را از بين مي برد.(7)
امام باقر(ع) فرمودند: دو مرد داخل مسجد شدند يكي عابد و ديگري فاسق. وقتي از مسجد خارج شدند، فاسق، مومن واقعي گرديد و عابد، فاسق شد. براي اينكه، عابد به عبادت خود مي باليد و به آن ناز مي كرد، اما فاسق در اين فكر بسر مي برد كه چگونه از گناه خود پيش خدا استغفار كند.(8)
حكايت عابد مغرور
مي گويند: عابدي در دعاي خود، به جاي «الهي عاملنا بفضلك ولا تعاملنا بعدلك» خدايا با ما به فضل خود رفتار كن و با عدل خود با ما رفتار مكن، چنين مي گفت «الهي عاملنا بعدلك» خدايا به عدل خود با ما رفتار كن.
او مدعي بود كه من از اول عمر خود تاكنون، گناه نكرده و پيوسته عبادت نموده ام و اقتضاي عدل خدا آن است كه مرا در ازاء آن عبادات، بهشت ببرد. ديگر نيازي به فضل و رحمت حق ندارم. اتفاقاً شبي دزدان به خزانه سلطان دستبرد زدند و جواهرات بسياري با خود به خارج شهر بردند. چون به صومعه آن عابد رسيدند، قرار گذاشتند شب را در آنجا استراحت كرده و سحرگاهان، راه بيفتند. اما به علت خستگي زياد خوابشان طولاني شد. ماموران كه در پي دزدان بودند همگي آنها را در صومعه كنار عابد در حال خواب دستگير كرده و به همراه عابد دست بسته نزد سطان آوردند. عابد بيچاره هر چه زاري كرد كه من با دزدان نيستم مرا رها كنيد، اثري نداشت. سلطان دستور داد يكي را دست ببرند، ديگري را گردن بزنند و... تا نوبت به عابد رسيد، فرمان داد بوسيله چماقي بزرگ و محكم مرتب بر پشت او زدند آنچنان كه كاملا مجروح شد و از اعضاي مهم بدن وي خون جاري گشت. بالاخره شخصي از ميان درباريان عابد را شناخت و با وساطت او شاه و دربار از عابد پوزش خواسته و او را آزاد كردند.
عابد مجروح با همان وضع ناگوار و پريشان حال نزد پيامبر زمان رفت و شكوه سر داد كه خداوند پاداش آن همه طاعات را نيكو نداد. وحي آمد كه: ما اين مرد را به خواست خودش به چنين بلا گرفتار ساختيم. عابد گفت:خداوندا: من كجا چنين خواهشي از تو كردم؟ خطاب آمد: مگر تو نمي خواستي كه با عدل خود رفتار كنيم؟ به خاطر داري كه در كودكي مگس ها را مي گرفتي و با كمك سيخ ها و چوب هاي نازك، آنها را مورد آزار و اذيت قرار مي دادي؟
اينك پاداش عادلانه و متناسب آن عمل تو، همين بود كه ديدي و با تو رفتار شد. (9)
حال بايد نيك انديشيد كه در درگاه الهي و در محضر خلق خدا، كه همه جلوه جمال و جلال اويند، هيچ گونه اي از «ادعا، من، فكر من، كارمن» اجازه ورود ندارد. هرچه كمال و خير و سعادت و عبادت و طاعت و توفيق هست از خداست. بنابراين هميشه بايد بگوييم و عميقاً معتقد باشيم كه اگر از ناحيه من حقير خيري حاصل شده است، تماماً به عنايت و لطف و توفيق خداست، من وسيله اي بيش نيستم. همين و بس.
سعدي خوب گفته است:
چو آيد به كوشيدنت خير پيش
به توفيق حق دان نه از سعي خويش
تو قائم به خود نيستي يك قدم
ز غيب است مدد مي رسد دم به دم
پس اي مرد پوينده بر راه راست
ترا نيست منت، خداوند راست
تكبر مكن بر ره راستي
كه دستت گرفتند و برخاستي
كه با نفس و شيطان برآيد به زور؟
مصاف پلنگان نيايد ز مور
جهان آفرين، گرنه ياري كند
كجا بنده پرهيزگاري كند؟
نخست او ارادت به دل در نهاد
پس اين بنده بر آستان سر نهاد
گر از حق نه توفيق خيري رسد
كي از بنده خيري به غيري رسد
چه انديشي از خود كه فعلم نكوست
از آن در نگه كن كه توفيق اوست (10)
پي نوشتها :
1- منتخب ميزان الحكمه ، محمدي ري شهري، دارالحديث، ج 2 ص .724
2- چهل حديث، امام خميني، چاپ 14، ص .62
3 و 4- منتخب ميزان الحكمه (همان) ص .908
5- طوائف الحكم (اندرزها)، آيه الله احمد آشتياني، نشر جعفري راد، ج 1 ص .479
6- درس هايي از اخلاق، علي مشكيني ص .191
7- غررالحكم به كوشش سيد هاشم رسولي محلاتي، 2 جلدي، ج 2 ص 87 تا 18.
8- اصول كافي، كليني، ترجمه سيد جواد مصطفوي، ج 3 ص .428
9- نشان از بي نشان ها، علي مقدادي اصفهاني، ج 1 ص .406
01- كليات سعدي، نشر برگ نگار، ص .279

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14