(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 6 مرداد 1388- شماره 19421
 

طرح حاجت
دعوت عملي
عوامل مثبت نگري
به مناسبت چهارم شعبان سالروز ميلاد حضرت عباس(ع) اطاعت ابوالفضل(ع) فراتر از برادري
بركات نمازجمعه



طرح حاجت

قال الحسين(ع): لا ترفع حاجتك الا الي احدثلاثه: الي ذي دين، او مروه اوحسب
امام حسين(ع) فرمود: حاجت خود را جز نزديكي از اين سه نفر مطرح نكن: 1-به كسي كه ديندار باشد 2-صاحب انصاف و جوانمردي باشد 3-كسي كه اصالت خانوادگي داشته باشد.(1)

 



دعوت عملي

اين مردك را بايد از ميان برداريم، او همواره امام هفتم را آزار مي دهد و به ايشان توهين مي كند. اين نظر عده اي از ياران امام موسي كاظم(ع) نسبت به مردي بود كه كارش دشنام دادن و اذيت كردن امام(ع) بود. اما امام هفتم(ع) عقيده ديگري داشت. آن حضرت ياران خود را از حمله به آن مرد باز مي داشت و مي فرمود: «من خودم او را ادب مي كنم.»
مدتي گذشت تا اين كه يك روز امام كاظم(ع) جوياي نشاني آن مرد شدند. به حضرت گفته شد: او هم اكنون در مزرعه اي كه در بيرون شهر مدينه دارد مشغول كار است. امام(ع) بر چارپايي سوار شدند و به سوي آن مزرعه رفتند. همان طور سواره وارد زمين مرد شدند. او فرياد زد كه: «آهاي! چرا زراعت مرا پايمال مي كني؟» امام(ع) كه مي دانستند چنين كاري براي اصلاح و به راه آوردن آن مرد لازم است، همچنان بي اعتنا به گفته او جلو رفتند و در كنار او پياده شدند. آن گاه با تبسمي بر لب و چهره اي گشاده و لحني مهربان از مرد پرسيدند:
براي اين مزرعه چقدر هزينه كرده اي؟ حدود صد دينار.
تصور مي كني چه مقدار برايت سود كند؟ چه مي دانم! از غيب كه خبر ندارم.
بله، ولي چه ميزان اميد داري؟ اميدوارم دويست ديناري سود ببرم.
بسيار خوب، بيا اين سيصد دينار مال تو! زراعت هم از آن خودت باشد!
مرد، كه از اين رفتار امام بسيار شگفت زده شده بود، ناگهان خودش را به امام رسانيد و سر و صورت آن بزرگوار را غرق بوسه كرد... از آن پس هم، هرگاه چشم او به امام مي افتاد زير لب مي گفت: «راستي كه خدا بهتر مي داند رسالت خويش را به چه كساني بدهد!»
ياران امام هم كه مي ديدند رفتار آن مرد به يكباره تغيير كرده است با شگفتي علت را جويا مي شدند و امام به آنها كه قبلا قصد كشتن مرد را داشتند مي فرمود: به نظر شما كدام راه بهتر است، راه شما كه مي خواستيد او را از بين ببريد، يا راه من كه با رفتاري خاص وي را به راه آوردم؟!1

1- ارشاد شيخ مفيد، ص 278

 



عوامل مثبت نگري

پرسش:
مثبت نگري و خوش بيني به يكديگر كه يكي از مهم ترين شاخص هاي سلامت جوامع انساني است بر اثر چه عوامل وموجباتي در جامعه تقويت خواهد شد؟
پاسخ:
بدون ترديد منفي نگري و بدبيني انسان ها به يكديگر يكي از مهم ترين آفات و نشانه هاي اضمحلال و سقوط يك جامعه است. سيره انبياء و اولياي الهي همواره اين بوده كه با توجه به جنبه هاي ايجابي و مثبت انسان ها با آنها تعامل برقرار مي كردند و در ضمن تلاش مي نمودند تا نقاط منفي و سلبي آنان را در مسير هدايت، رشد و تعالي دگرگون سازند. اينك مهم ترين مولفه هاي ايجاد خوش بيني و مثبت نگري را در محورهاي زير بيان مي كنيم:
عوامل مثبت نگري
براي ايجاد خوش بيني و تقويت آن، راه كارهايي وجود دارد كه به مهم ترين آنها اشاره مي كنيم:
1. شناخت زيان هاي بدبيني: يادآوري زيان هاي فردي و اجتماعي منفي نگري و انديشه درباره آنها كه در همين مقاله بدان اشاره شد، مي تواند انسان را به مثبت نگري سوق دهد، چون در آن صورت متوجه مي شويم كه هر چند منفي نگري به طور موقت در تسكين حس انتقام يا خودخواهي ما مؤثر است ولي در واقع، زيان هاي غيرقابل جبراني در پي دارد كه هيچ عقل سليمي از آنها استقبال نمي كند.
2. تقويت ايمان: براي رسيدن به مثبت نگري، تكيه گاه و زمينه فكري لازم است كه چيزي جز ايمان به خدا و دين باوري نيست. كسي كه به خدا و روز جزا اعتقاد داشته باشد زندگي براي او معنا پيدا مي كند. استاد مطهري مي گويد: روح، به ايمان و اعتقاد و تكيه گاه محكمي احتياج دارد كه در كارها به او توكل كند و اميدوار باشد كه وي را در كارها مساعدت مي نمايد. اينها همه به منزله مواد لازمي است كه براي مزاج روح، لازم است و اگر تعادل و توازن به هم بخورد، ديگر هيچ چيز نمي تواند خوشي و آرامش به انسان بدهد.
كارل يونگ، روان كاو آمريكايي، مي گويد: من صدها تن از بيماران را معاينه كرده ام و حتي يك بيمار را نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. (محمد غني نجاتي، قرآن و روان شناسي، ص 365)
در روش درمان بسياري از بيمارهاي روحي از جمله منفي نگري، شناخت درماني در مقايسه با روش هاي ديگر درمان از قبيل: روان درماني، دارو درماني و رفتار درماني، نقش مؤثرتري را ايفا مي نمايد؛ زيرا بيشترين عوامل رواني مؤثر در پيدايش اين گونه بيماري ها، شناختي است و يا ريشه شناختي دارد. احساسات منفي، نيز ريشه شناختي دارد. در صورتي كه در باورها تغيير حاصل شود و خطاهاي معرفتي آشكار گردد و شناخت ها تصحيح شود، خواه ناخواه رفتارها نيز تغيير خواهد كرد.
مذهب و خدا و دين، از مقولاتي است كه با ساختارشناختي كار دارد و سپس با عمل به آن، ابعاد رفتاري ما را نيز تحت تأثير قرار مي دهد. از اين رو مذهب در درمان و پيش گيري بسياري از بيماري ها نقش مهمي را ايفا مي كند.
«فرانكل» سلامت و كمال شخصيت را در شناخت فلسفه و مفهوم واقعي زندگي و معنا بخشيدن به آن مي داند. به همين دليل روش درماني خود را معنا درماني مي خواند؛ زيرا علت اصلي بيماري هاي شخصيت را بي معنا شدن زندگي مي داند.

 



به مناسبت چهارم شعبان سالروز ميلاد حضرت عباس(ع) اطاعت ابوالفضل(ع) فراتر از برادري

رحيم رويگري
ايمان هرچه به سوي كمال مي رود، از ويژگي هاي برتري برخوردار مي شود. نهايت ايمان، فرار از غيرخدا به سوي خداست. از اين رو كه محبت و عشق به ديگران و كار براي آنان، تنها به سبب محبت و عشق به خداست و اگر خدا را از زندگي آنان برداريد، هيچ گونه تعلق و علاقه اي به چيزي نخواهند داشت.
درباره عشق و اطاعت حضرت ابوالفضل عباس بن علي(ع) نسبت به امام حسين(ع) برادربزرگوار خويش بسيار نوشته و گفته اند. هرچه كه مهر و محبت ايشان را مي توان با توجه به مسئله برادري و اخوت تحليل و توجيه كرد، ولي اطاعتي كه آن بزرگوار در طول زندگي خويش به ويژه در بيابان كربلا و روز عاشورا از خود نشان داد، فراتر از برادري خوني است و جز به اطاعت و عشق الهي نمي توان توجيه و تحليل درستي از آن داشت. نويسنده با اين فرضيه به مسئله اطاعت محض و خالص ابوالفضل عباس از امام حسين (ع) پرداخته است كه با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
اطاعت و محبت، بنياد ايمان
در تفكر اسلامي، ايمان جز محبت و اطاعت نيست. از اين رو نشانه هاي ايمان را مي بايست در عواطف و احساسات واقعي شخص و رفتارهاي اطاعت گونه او جست و بقيه ديگر فسانه و ادعاي دروغين و ياوه هاي ديوانگان است. كسي كه ايمان دارد هرگز اما و اگر نمي كند. بنابراين عقل هرچند شريف و عزيز است و آدمي را جز به عقل شرافتي نمي باشد، ولي بي محبت و عشق، هرگز عقل نمي تواند آدمي را به كوه قاف برساند و سيمرغ وجود آدمي را آشكار سازد. از اين رو آيات قرآني و روايات معصومان(ع) سرشار از واژه عشق و محبت است و امامان معصوم(ع) در تفسير ايمان مي فرمايند: هل الايمان الاالحب.
شاعران عارف، به حكم عشق است كه مي سرايند، زيرا پيوند كلمات مكتوب همانند كلمات وجودي، تنها به عشق است. اگر عناصر دركنار هم قرار مي گيرند و اگر موجودات از تركيب اين عناصر پيوند خورده شكل مي گيرند، بي گمان نمي توان عنصر اصلي پيونددهنده يعني عشق و محبت را در آن ناديده گرفت.
عشق و محبت است كه انسان را مطيع مي كند و اطاعت و بندگي را سبب مي شود. عشق، كارهاي بزرگ را شدني مي كند و غيرممكن ها را ممكن مي سازد. اگر عشق نبود بسياري از سازه هاي بشر هرگز پديد نمي آمد. تاج محل يك نمونه نمادين از عشق و جلوه گري مادي آن است و داستان شيرين و فرهاد و يا خسرو و شيرين و يا مجنون و ليلي تنها فسانه هايي از حقيقتي است كه تمام هستي را دربرگرفته و آن را مديريت و هدايت مي كند.
كسي كه عاشق است و عشق در وي جلوه يافته، عقل را به كناري مي نهد و حساب و كتاب را ناديده مي گيرد. اين گونه است كه عاشق،مطيع محض و گوش به فرمان معشوق است. جذبه عشق معشوق است كه هم خط و هم نيرو و توان مي بخشد و ناشدني ها را شدني و دست نيافتني ها را دست يافتني مي سازد.
هرچند كه برخي كارها را به ترس از قدرتي انجام مي دهند و همان ترس است كه آنان را به اطاعت مي كشاند، ولي اين ترس نمي تواند عامل اصلي حركت ها و اطاعت ها باشد، زيرا با از ميان رفتن و يا كاهش آن، سرپيچي و تمرد آغاز مي شود.
اين درحالي است كه عاشق بر اثر جاذبه عشقي است كه به سوي كمال اطاعت، گرايش مي يابد و گوش به فرمان دل مي شود. عقل، حكم به اطاعتي محافظه كارانه مي كند اين در حالي است كه دل حكم به اطاعتي مي كند كه فراتر از خطر است. عشق است كه مرد را وامي دارد تا خود را به آب و آتش زند و از خود بگذرد.
عاشق چون گرفتار محبت معشوق و اسير آن است، از ترسي دايمي برخوردار مي باشد. اين ترس بسيار شيرين و گواراست. از اين ترس مي توان همانند ترسي كه در قرآن از آن به خشيت ياد مي شود، به عنوان ترس زيبا و پسنديده تعبير كرد. خشيت، ترسي است كه از علم به عظمت كسي ايجاد مي شود. اين ترس بسيار ممدوح و پسنديده است. هم چنين ترسي كه از عشق ايجاد مي شود اين گونه است. بنابراين اطاعتي كه از عشق پديد مي آيد هرچند كه شائبه ترس در آن نيز وجود داشته باشد، اطاعتي شيرين و پسنديده است.
قرآن در آيات 49 و 50 سوره نحل ترس از مقام ربوبي خداوند را زمينه ساز اطاعت از فرمان هاي الهي برمي شمارد. اين نوع اطاعت همانند اطاعتي است كه برخاسته از عشق و ترس نهفته از خشم معشوق مي باشد. اين گونه اطاعت ها نيز هم سنگ اطاعت عاشقانه است هرچند كه شائبه چيز ديگري در آن وجود داشته باشد.
ملاك هاي اطاعت
هرچند كه عشق به امور مادي و دنيوي چون عشق دختران و پسران و يا زنان و شوهران و هم چنين مادر و فرزند، از امور طبيعي است كه بيرون از دايره اما و اگرها مي باشد و به سخن ديگر، برخي از عشق ها در دايره امور طبيعي و فطري و غريزي قرار مي گيرند و ارتباطي با علم و دانش و آگاهي پيدا نمي كنند، ولي همين عشق ها خود داراي ملاك ها و معيارهايي نهفته و مشخصي هستند كه مي توان با كاوش و تحليل به آن ها آگاهي يافت با اين همه عشق هاي فراتر از اين امور، نمي تواند عشق و محبتي، غيرآگاهانه باشد. از اين رو عشق عارفانه را عشق آگاهانه گفته اند.
عشق به خدا و پيامبران و معصومان(ع) را كه در دايره ايمان قرار مي گيرد، مي توان به عنوان عشق عارفانه و آگاهانه قلمداد كرد. از اين رو معيارها و ملاك هاي خاص براي چنين عشقي در آموزه هاي قرآني و روايي بيان شده كه به برخي از آن ها در اين جا اشاره مي شود.
چنان كه گفته شد، مهم ترين ملاك و معيار عشق هاي عارفانه و ايماني كه اطاعت خاص و ويژه اي را به دنبال مي آورد، علم و آگاهي است. اطاعتي كه برخاسته از عشق و آگاهانه باشد، گام هاي بلندي است كه انسان به غيرآن نمي تواند اين گام ها را بردارد. و لذا خداوند در آياتي چون 43 سوره مريم و 18 سوره جاثيه و 104 سوره مائده به علم و آگاهي به عنوان ملاك اطاعت واقعي توجه مي دهد.
دومين امري كه براي اطاعت عاشقانه و واقعي و اطاعت عارفانه مي بايست مورد عنايت و توجه قرار گيرد، مساله عقل است. انساني كه خردورزي داشته باشد، انساني است كه حكمت و عشق را در هم مي آميزد و ميان آن تعادل برقرار مي كند. از اين روتا مي تواند مي كشد تا از راه هاي عاقلانه به هدف خويش برسد ولي هرگاه رسيدن به هدف را از راه هاي عادي غيرممكن بيابد هدف و اصالت آن موجب مي شود تا همه چيزش را براي آن هدف مقدس قرباني كند. اين جاست كه در ظاهر، دل بر عقل حكم مي كند ولي اگر دقت و تامل شود به روشني مي توان دريافت كه اين عقل و خردورزي است كه هدف را برتر مي يابد و قرباني شدن را مي پسندد.
خداوند براساس اين منطق است كه در آيه 170 سوره بقره اطاعت عاشقانه را اطاعت عاقلانه معرفي مي كند و كساني را كه اين گونه نيستند بيرون از دايره خردورزي مي داند.
به سخن ديگر، هرگاه انسان، حقي را يافت و هدف خويش را براساس عقل و خرد، مشخص كرد (نساء آيه 125) مي كوشد تا در اين راه گام بردارد و عاقلانه و عاشقانه اطاعت كند و هرچه را در مسير آن يافت به كار گيرد.
به اين معنا كه وقتي انساني آگاهانه و عاملانه حق را شناخت و با عقل، هدف و مقصد را مشخص نمود، مي كوشد تا در مسر هدايت آن گام بردارد. از اين رو مسئله هدايت گري به عنوان ملاك و معياري ديگر خود را تحميل مي كند. (بقره آيه 170 و مائده آيه 104 و يونس آيه 35)
هدايت گري در اين جا به معناي آن است كه شخص در مسيري كه به وسيله عقل مشخص كرده حكمت، اقتضاي آن را داشته، گام بردارد و هيچ از آن مسير مشخص و هدف، دور نيفتد.
مومن واقعي كسي است كه همه اين معيارها و ملاك ها را داشته و در عمل به كار گيرد.
چنين شخصي هرگز چيزي را به هدف و راه خويش نمي فروشد. از اين رو او،پدر و مادر و فرزند را هنگامي كه در جريان مخالف هدف و مسيرش قرار گيرد به كناري مي نهد و اجازه نمي دهدتا عشق جزيي و ناقص و مادي و دنيوي بر عشق مقدس و برتر و معنوي و اخروي مقدم شود و سد راه وي گردد.
عشق ابوالفضل عباس به حقيقت
ابوالفضل عباس بن علي (ع) در صحنه عاشورا نشان داد كه تا چه اندازه اطاعت عاشقانه و عارفانه مي تواند سازنده و درس آموز باشد. صحنه كربلا كه نمايش اوج فضايل انساني و اوج رذايل بشري است، نمادهاي بسياري را براي انسانيت به ارمغان آورد. و لذا كربلا را آزمون بزرگ بشر و كلاس اكابر اولياي الهي دانسته اند كه اوج عشق را در اين زمان و مكان به همه هستي نشان داد و در مقابل اوج خباثت ها و رذيلت ها را آشكار ساخت.
هر بخش از حادثه كربلا براي همگان، درس ها و كلاس هاي بزرگي را در بر دارد و انسان مي تواند از هرگوشه اي از آن عناصري براي زندگي را در بردارد و انسان مي تواند از هرگوشه اي از آن عناصري براي زندگي سالم و درست به دست آورد.
امام حسين (ع) آموزگار بزرگ هستي و عشق و فداكاري است. در اين مكتب شاگرداني بزرگ تربيت كرد كه از جمله آن ها مي توان به حضرت ابوالفضل عباس اشاره كرد.
ابوالفضل عباس مي دانست كه عشق برادري و پدر و فرزندي و اطاعت آن، هر چند كه عشق زيبايي است ولي در كمال و زيبايي به عشق حسيني نمي رسد كه برپايه عشق به خدا و حق، بنياد گذاشته شده بود.
امام حسين (ع) در سخني با عبدالله بن عمر و عاص سخني دارد كه جايگاه روابط عاشقانه ميان پدر و فرزند از سويي و جايگاه روابط عاشقانه ميان حق و انسان را از سوي ديگر به خوبي تبيين كرده است.
عبدالله بن عمر و عاص زماني گفت: هر كه دوست دارد محبوب ترين مردم زمين نزد اهل آسمان را ببيند پس به امام حسين (ع) بنگرد اگر چه من از شب هاي صفين تاكنون با او هم سخن نشده ام.
امام فرمود: تو با آن كه مي دانستي من محبوب ترين مردم زمين، نزد اهل آسمان هستم ولي در عين حال با من و پدرم در جنگ صفين به جنگ برخاستي.
عبدالله پوزش خواست و گفت: پيامبر (ص) به من فرمود از پدرت اطاعت كن.
حضرت (ع) در پاسخ اين توجيه عبدالله مي فرمايد: آيا فرموده خداي متعال را نشنيده اي كه فرمود: و اگر پدر و مادرت تو را وادار كنند كه آن چه را نمي داني شريك خدا قرار دهي امر آنان را اطاعت مكن (لقمان آيه 15) و آيا اين فرموده پيامبر (ص) را نشنيدي كه فرمود: لاطاعه لمخلوق في معصيه الخالق، هيچ مخلوقي در چيزي كه نافرماني خداست، اطاعت نمي شود؟ (فرهنگ جامع سخنان امام حسين، ص 802)
اين سخن به خوبي مشخص مي كند كه اطاعت خدا كجا و اطاعت غيرخدا كجاست. از اين رو عباس (ع) عاشقانه و عاقلانه، پيروي برادري را بر مي گزيند كه نماينده خدا و خليفه به حق اوست. پس عقل وي فرمان مي دهد تا چنان فداكارانه در مسير هدايتي كه امام حسين (ع) تعيين مي كند برود و دستان و سر و تن را فداسازد.
عباس (ع) چون عشق خدايي، تمام وجودش را فرا گرفته است، اطاعت محض از امام خويش را تنها راه رستگاري و رسيدن به مقصود و مقصد مي شمارد. از اين رو دعوت هاي ديگران را جز دعوت به گمراهي و طغيان نسبت به محبوب و معشوق نمي داند.
ابوالفضل (ع) در پاسخ به دعوت شمربن ذي الجوشن و امان نامه اي كه براي خويشان خود گرفته بود، مي فرمايد: مرگ بر تو اي شمر! خدا تو و اين امان نامه ات را لعنت كند. اي دشمن خدا! آيا دستورمان مي دهي در فرمان اين لجوج حق نشناس در آييم و دست از ياري برادر خود حسين (ع) برداريم. (همان ص 434)
اطاعت محض عباس(ع) از برادر
جايگاه عباس(ع) درنزد امام حسين (ع) به سبب اطاعت وي به اندازه اي بالا مي رود كه او را درتمام ديدارهاي خصوصي و عمومي ملازم خويش مي سازد. (همان ص 431)
هنگام تصميم گيري هاي حساس، اين عباس است كه به ديگران روحيه مي دهد و درپيروي و اطاعت از امام (ع) تاكيد مي ورزد. (همان ص 448)
وي كسي است كه بر اطاعت مطلق تاكيد مي كرد و مي فرمود تو هرچه فرمان دهي ما اطاعت مي كنيم و بار سنگين راجز صاحبانش برنمي دارند. (همان ص 459) اين بدان معناست كه او درهر امر مهم سنگين دركنار امام خويش است و خود را سزاوار آن مي دانست تا بتواند نقش خويش را به درستي ايفا كند. دريك كلام، همه جايگاه امام و امرسنگين اطاعت و پيروي مطلق از امام را مي دانست و هم خود را اميدوار مي يافت كه بتواند چون مردان بزرگ اين امر خطير را به مقصد برساند.
امام (ع) پيروان و اصحاب خويش را از عالم ذرانتخاب كرده بود و آنان از آن زمان با وي بودند (همان ص 460) از اين رو امام (ع) به آنان به گونه اي ديگر مي نگرد.
عباس (ع) درميان اصحاب برگزيده آن حضرت (ع)، درحكم ركن و ستون خيمه گاه لشكر بود. امام (ع) مي فرمود: برادرم! تو نشان پايداري و ركن سپاه مني. اگرتو بروي جمع ما پراكنده مي شود و سامان ما به پريشاني مي كشد. (همان ص 522)
از اين جا مي توان مقام و منزلت ابوالفضل عباس را در ميان ياران و اصحاب و قدر و منزلت وي درپيشگاه امام را دريافت. خود آن حضرت (ع)، عباس را محبوب دل خويش (همان ص 524) مي ناميد و اين عشق دو سويه بود وبه حكم يحبهم و يحبونه، نخست امام به عباس عشق ورزيد و از عشق و محبت امام عشق درجان عباس روييد. پس عباس نخست محبوب امام شد و ازعشق حبي امام، عشق عباس (ع) زاده شد.
درهنگام شهادت عباس(ع) امام(ع) بسيار بي تابي كرد و گفت كه كمرش شكست؛ زيرا عشق به محبوب، بي تابي مي آورد و فراقش را سخت مي كند. اين گونه است كه امام گريست و فرمود: اي نور ديده ام، اي پاره تنم، تو براي من تكيه گاهي استوار بودي. اي برادرم كه در دلسوزي براي برادرت تا آن جا پيش رفتي كه خدا جام شهادتت نوشاند. اي ماه تابان بني هاشم كه درپيشامدهاي ناگوار در تنگناهاي دنيا يار من بودي... اي نور ديده ام... آه از بي ياوري! به خدا سوگند جدايي تو برمن سخت و ناگوار است.آن گاه بي تابانه گريست و جسد برادر را بر پشت اسب نهاد و به خيمه ها آورد و آن قدر گريست كه بيهوش شد. (همان ص 525)
عباس شرم داشت تا درخيمه برده شود، زيرا به سكينه وعده آب داده بود. از اين رو هنگامي كه به هوش آمده بود، از امام خويش مي خواهد تا او را به خيمه نبرد. همچنين ترس آن داشت كه روحيه سپاه از بين برود، زيرا ستون لشكر امام (ع) بود. (همان)
داستان عشق و عاشقي امام حسين (ع) و عباس (ع) فراتر از عشق و عاشقي برادري نسبت به برادري است. اين مطلبي است كه مي توان ازگوشه هاي تاريخ به دست مي آورد. به يقين عشق آنان جلوه اي از عشق الهي بود كه در تفسير خاكي دركربلا و عاشورا معنايي خاص يافته است.

 



بركات نمازجمعه

نمازجمعه يكي از بركات انقلاب اسلامي است. مومنين در روزهاي جمعه به سوي نمازجمعه مي شتابند تا روح خويش را در زلال معرفت و ذكر حق شستشو داده و تجديد پيمان اخوت با هم و ميثاق با رهبري نمايند. نويسنده مطلب كوشيده است نگاهي اجمالي به بركات نمازجمعه داشته باشد كه به مناسبت فرارسيدن سالروز برگزاري اولين نمازجمعه آن را كه از فصلنامه فرهنگ عمومي شماره 41 انتخاب كرده ايم با هم از نظر مي گذرانيم:
تهاجم فرهنگي
از نگراني هاي مهم عصر ما براي دولت ها و ملت ها، مسئله تهاجم فرهنگي است كه با جاذبه هاي زياد و شتاب فراوان براي تخريب خرده فرهنگ ها و اعتقادات بنيادين ملت ها از سوي قدرت هاي استكباري، خصوصا آمريكا شروع شده است و با امكانات رسانه اي و تبليغي كه در اختيار دارند توانسته اند به درون خانه ها نفوذ كنند و همه اصول و اركان جوامع بشري را متزلزل نمايند و اين تهاجم در ايران اسلامي با اهداف و سازوكارهاي ويژه اي شروع شده است كه رهبر فرزانه و بيدار ما از آن به شبيخون و غارت فرهنگي تعبير كردند و از سال هاي اول دهه هفتاد دايما به مسئولان و مردم هشدار داده و مي دهند. دليل اين ويژگي هم معلوم است، چون كه در ايران نظامي حاكم است كه به قصد مقابله با تفكرات استعماري و استكباري روي كار آمده و توانسته است 25 سال با آرمان هاي خود مستقل زندگي كند و قدرت هاي انحصاري جهان را در عرصه هاي متعدد ناكام بگذارد و آنها را در ميدان هاي نظامي، اقتصادي و سياسي شكست بدهد و اينك تهاجم فرهنگي را شروع كرده است. لذا در تهاجم فرهنگي در همه دنيا، صداي طويل و شيپور آن به گوش مي رسد. ايران اسلامي با تكيه بر فرهنگ غني اسلامي و تمدن ديرينه خود با قامتي رسا ايستاده است و مهاجمان با توجه به اين خصوصيات ايران انقلابي براي آن حساب ويژه اي باز كرده اند و در ستاد جنگ (كاخ سفيد) براي تهاجم به جمهوري اسلامي اولويت هاي خاصي درنظر گرفته شده است (بودجه هاي اختصاصي آمريكا براي تبليغات در ايران). بديهي است كه تهاجم فرهنگي از خطرناك ترين و زشت ترين جنگ ها است كه اگر ملت ها و رهبران آنها غافل باشند و به موقع اقدام نكنند خسارات جبران ناپذيري بر آنها وارد مي شود و منجر به اضمحلال و نابودي ملت ها براي هميشه تاريخ مي گردد.
بحمدالله در ايران انقلابي با هشداري كه رهبر معظم انقلاب در اوايل دهه هفتاد دادند و پرچم مبارزه را خود به دست گرفتند، شخصيت ها و نهادهاي فرهنگي زيادي آماده مقابله و پاسخ گويي به دشمن شدند كه نهاد نمازجمعه يكي از فعال ترين و كارآمدترين آنها بوده است. اگر اول بدانيم دشمن تخريب و نابودي چه اهدافي را در نظر دارد بهتر مي توانيم خط دفاع و نيروي مدافع آن را ترسيم و تهيه كنيم.
اهداف مورد هجوم دشمن
هدف اول، مهم ترين هدف دشمن ساقط كردن جمهوري اسلامي و شكست تئوري موفق انقلاب اسلامي است و براي رسيدن به اين مقصد از چند جبهه وارد عمل شده است.
الف- جدايي دين از سياست
دشمن مي داند كه انقلاب اسلامي و نظام سياسي جمهوري اسلامي زاييده تلفيق مبارك ديانت و سياست بوده است، لذا براي تبليغ جدايي اين دو از هم سرمايه گذاري فراوان شده و قلم به مزدهاي زيادي در عرصه مطبوعات داخلي و خارجي به ميدان آمده اند و صدها سخنراني و مقاله و كتاب را در كمين امت اسلامي خصوصا جوانان ما به كار گرفته اند. به كار گرفتن سلاح فوق مدرن ليبراليسم و دموكراسي و لائيسم براي تخريب دژ محكم سياست ما عين ديانت ما بوده است.
نمازجمعه، دفاع از جبهه ديانت و سياست
نمازجمعه به لحاظ اين كه امري است عبادي، سياسي، هم در تهاجم دشمن در اولويت بوده و هم در ميان مدافعان اسلامي در خط مقدم بايد حركت مي كرد. به همين جهت محكم ترين پاسخ ها به دشمن از سوي نمازهاي جمعه بوده است. به اين شكل كه در هر نقطه ايران كه پرچم نمازجمعه برافراشته شده يعني دين و سياست به هم پيوسته است. هم به خاطر ماهيت نمازجمعه و هم به خاطر خطبه ها و تحليل هايي كه توسط امامان جمعه طرح و بيان مي شود. ائمه جمعه از اين جهت كه جزء شاخص ترين رجال روحاني و مذهبي هر منطقه هستند حضورشان در هر جمع و محفلي يادآور پيام رساي شهيد بزرگوار مرحوم آيت الله مدرس است كه سياست ما عين ديانت ما است.
بنابراين كليه تشكيلات وابسته به نهاد امامت جمعه خنثي كننده تبليغات دشمن است و هرچه نمازجمعه پررونق تر باشد دشمنان ناكام تر خواهند بود. نمازجمعه اي كه خطيب آن با تكيه بر سلاح، توصيه به تقوا مي كند و توطئه هاي دشمن را افشا مي نمايد و دو خطبه او به جاي دو ركعت نماز است خود بهترين فرياد است براي اين كه دين ما از سياست ما جدا نيست.
ب- درهم شكستن وحدت ملي
از محورهاي مهمي كه دشمن در تهاجم فرهنگي مورد هجمه سخت قرار داده تا نظام ما را ساقط كند وحدت ملي است. رهبر معظم انقلاب در ديدار با علما در سال 1376 فرمودند: تبليغات دشمن روي چند نكته متمركز است. اولين آنها ايجاد اختلاف و تفرقه است. دشمن با ايجاد اختلاف هاي اعتقادي، قومي، سياسي و فرقه اي سعي در ايجاد تفرقه ميان ملت ما را دارد. بحث هاي اختلاف انگيز اعتقادي، تشديد حساسيت هاي قومي، ساخت و تشكيل احزاب مختلف سياسي، ايجاد فرقه ها و سنت هاي بي اساس از مهم ترين شيوه ها و سلاح هاي دشمن در اين محور بوده است.
نقش نماز جمعه در دفاع از وحدت ملي
همه كساني كه با روح نماز جمعه آشنا هستند و حتي كساني كه اسم نمازجمعه را شنيده اند مي دانند كه نمازجمعه مشهد عام و محل اجتماع هفتگي مردم يك منطقه است، مهم ترين پيام نمازجمعه وحدت و برادري ميان مومنان است وقتي در نمازجمعه همه اقشار موظف به شركت هستند و امام جمعه موظف است از تقوا صحبت كند درحقيقت نمازجمعه ترجمه اين آيه شريفه است: ياايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقكم. قوميت ها، سليقه ها هم در جاي خود محترم ولي امتيازها به تقوا است. اين پيام خنثي كننده تحريكات قومي و حزبي دشمن مي شود. از سوي ديگر نمازجمعه در ميان تمام قوميت ها و سليقه هاي ايراني بحمدالله اقامه مي شود و زنجيره واحدي مي سازد كه از سراسر كشور به يك مركز و آنها به رهبري متصل مي شوند و خود عامل مهمي در يك رنگ كردن مردم و ايجاد وحدت ملي و دفع تهاجم دشمن است.
ج- بي تفاوت كردن مردم
از آنجا كه نظام اسلامي ما با تكيه بر مردم ايجاد شده و توسط آراي مردم تمام اركان آن شكل گرفته است و هر سال حداقل يك انتخاب برگزار كرده و مردم در صدها راهپيمايي و تجمع از نظام اسلامي خود دفاع كرده اند و دشمن از نقش اين حضور در صحنه هاي مختلف همچون مقابله با شاه خائن و منافقين و جنگ هشت ساله صدام و ... آگاه است. در تهاجم فرهنگي براي بي تفاوت كردن مردم جبهه خاصي گشوده و از طريق مختلف وارد عمل مي شود، مانند بدبين كردن مردم به نظام، كم اهميت جلوه دادن حضور آنها، ايجاد اختلاف، سردرگم كردن آنها در امورات مختلف و فرعي و نااميد كردن ملت از آينده.
رهبر عزيز انقلاب در ديدار علما در سال 1376 به نقطه دومي كه دشمن روي آن تبليغات خود را متمركز كرده است اشاره كرده و آن را تيره و تار و مبهم جلوه دادن آينده دانستند.
به صحنه آوردن مردم
بي شك فراخوان هفتگي جمعه با ساده ترين شيوه و كمترين هزينه و حضور پرشور ميليون ها انسان مومن در سراسر كشور از زيباترين و خالص ترين جلوه هاي حضور ملت در عرصه هاي عبادي، سياسي است و نقش نمازجمعه در به صحنه آوردن اين خيل عظيم غيرقابل انكار است. آگاهي بخشي و اطلاع رساني به مردم كه از سوي امامان جمعه انجام مي شود از عوامل مهم رشد سياسي و اجتماعي مردم است. هر هفته خطيب جمعه آنها را به وظيفه خطير خود كه حفظ نظام و آشنايي با مسايل و حوادث جهان است آشنا مي كند و تذكر مي دهد و پيام امامان جمعه توسط نمازگزاران به كوچه و بازار و به درون خانه ها مي رود و جامعه را حساس و بيدار نگاه مي دارد. در اكثر قريب به اتفاق شهرها راهپيمايي هاي بزرگ و ميليوني يا از محل نماز جمعه شروع مي شود و يا در محل نماز جمعه ختم مي گردد و مصلاي نماز جمعه يادآور تجمع، ازدحام، حضور، شور و شعور جامعه است و بانگ هفتگي نماز جمعه چون خروس صبحگاهي اجازه نمي دهد امت اسلامي حساسيت خود را نسبت به مسايل جامعه از دست بدهد و دچار غفلت و بي تفاوتي شود.
نماز جمعه و دفاع از اعتقادات ديني
نمازجمعه همين كه توانست در مقام پدافندي سالم بماند و خود را حفظ كند و اجازه نداد كركسان آهنين ماهواره اي به آسمان آبي آن نزديك شوند نشانه توانمندي و استحكام اين سنگر الهي است كه نه تنها خود را حفظ مي كند، بلكه با بلند شدن نداي جمعه در هر هفته دل هاي به هراس افتاده از هيبت دشمن را آرامش مي بخشد و صدها هزار سرباز وفادار به خود را پناه مي دهد و براي يك هفته آنها را ايمن سازي و مجهز به سلاح صبر و بصيرت مي نمايد و به ميدان كارزارگسيل مي دارد. نماز جمعه رساترين رسانه اي است كه از دين و ارزش هاي انقلاب دفاع مي كند. كدام خطبه نماز جمعه را سراغ داريد كه از اصول اعتقادات و فروع آن حراست نكرده باشد و نمازهاي جمعه در حالي در خط مقدم جبهه در دفاع از اعتقادات و ارزش ها مبارزه مي كنند كه از نظر امكانات و مقدورات دست خالي هستند و فقط با چنگ و دندان از حريم دين و ارزش ها دفاع مي كنند. نمازهاي جمعه گرچه در بخش مبارزه با ابتذال و فرهنگ منحط غربي از روش هاي مدرن تاثيرگذار كمتر استفاده كرده اند، ولي نقش نمازجمعه و امام جمعه در يك شهر و منطقه ابهت معنوي و فرهنگي آن براي دشمن موجب رعب و وحشت بوده و براي دوستان و سربازان مدافع ارزش ها در برابر ابتذال، مايه دلگرمي و اميدواري است. هرچند امامان جمعه اي هستند و بودند كه خود را به خط مقدم رساندند و در شهر و منطقه خود پرچمدار مبارزه با ابتذال شدند و از شيوه هاي بسيار موثر هم استفاده نمودند، اما تمامي نمازهاي جمعه در پشتيباني از جبهه حق جزء كارآمدترين نهادها به شمار مي آيند.
كارآمدي نظام و اميدواري مردم به آينده
از مسايل مهمي كه دشمن روي آن هجمه تبليغاتي زيادي داشت و آتش پرحجم رسانه اي خود را روي آن فرو مي ريخت اين بود كه نظام اسلامي را ناكارآمد جلوه دهد. از مسئولان مفيد و موثر، كارهاي مهم و كليدي كه در عرصه هاي اقتصادي و خدماتي و علمي انجام مي شد سعي مي كرد به نحوي آن را كم اهميت يا بي خاصيت جلوه دهد و اگر نقاط ضعفي در گوشه و كنار كشور پيدا مي كرد آن را بزرگ و مهم جلوه دهد. حمله به قانون اساسي، نظام ولايت فقيه، انتخابات مجلس، شوراي نگهبان، دادگاه ها، نهادهاي انقلابي، روحانيت به قصد تخريب و تضعيف نهادها و شخصيت هاي انقلابي بوده است تا آنها را ضعيف و ناكارآمد جلوه دهد.
نقش نماز جمعه در دفاع از توانمندي ها و موفقيت هاي نظام
نمازهاي جمعه يكي از نزديك ترين و قابل دسترس ترين تريبونها براي گزارش دادن مسئولان هر منطقه و شهر از خدمات و عملكرد خود بوده است و هر سال به مناسبت هاي مختلف مسئولان بخشهاي گوناگون از طريق تريبون نماز جمعه موفقيت هاي خود را مطرح مي كنند. علاوه بر آن خطيبان نماز جمعه هم به مناسبت هاي گوناگون خدمات و موفقيت هاي دولت در نظام را براي مردم بازگو مي كنند و با زبان ساده و رسا بيان مي كنند. اگر خطبه ها و سخنراني هاي ائمه جمعه در بيان توفيقات نظام جمع آوري شود قطعاً هزاران مورد خواهند بود.
انزواي جمهوري اسلامي و قطع رابطه با ملتها
انزواي جمهوري اسلامي و قطع رابطه انقلاب ما با ملتهاي ديگر كه به فرموده رهبر بزرگوار انقلاب (ره) الآن صدها كتاب بر عليه تشيع و نظام اسلامي در حال نوشتن و انتشار است.
انصافاً دشمنان از وحدت و بيداري امت اسلامي در هراسند و لذا گاهي توسط روحاني نماهاي بي تقوا، يا ملي گراهاي بي تعهد و مرعوب غرب اختلالات مذهبي و اعتقادي و قومي و نژادي را به حدي دامن مي زنند كه بين ملت ها فاصله هاي زيادي ايجاد مي شود. دشمن سعي دارد انقلاب اسلامي ما را شيعي و ايراني جلوه دهد تا برادران سني مذهب و ساير قوميت هاي اسلامي به آن نزديك نشوند. همچنان كه تلاش مي كنند مسئله فلسطين را عربي و سني معرفي كنند تا ملت هاي غيرعربي و غيرسني به آن نپيوندند.
نماز جمعه و ايجاد وحدت بين ملت ها
رهبر معظم انقلاب در همان سالهاي اول دهه هفتاد (سال 1374) در جمع ائمه جمعه سراسر كشور فرمودند: در حال حاضر دستگاه امامت جمعه يك دستگاه زنده است و در خطبه ها بايد به صورت بنيادي به معالجه اين سه مسئله (نااميدي به آينده، ترويج جدايي دين از سياست، قطع رابطه با ملت ها) پرداخته شود. نماز جمعه را اگرچه خداوند متعال براي مقابله با اين گونه معضلات واجب فرموده و همانطور كه در روايات آمده مشهد عام و محل وحدت امت اسلامي است، معضلات آنها را بيان كند و آنها را از توطئه دشمن مطلع سازد و بحمدالله در ايران اسلامي بعد از انقلاب نمازهاي جمعه اين رسالت الهي را به خوبي ابلاغ كرده اند و با هدايت امام (قدس سره) و رهبر معظم انقلاب هميشه نماز جمعه محور وحدت و پيوند ملت ها بوده است. در نمازهاي جمعه براي مسلمانان جهان دعا مي شود. در نمازهاي جمعه براي مسلمانان فلسطين، بوسني، افغانستان و عراق كمك هاي مالي جمع آوري مي شود. در نمازهاي جمعه از زبان امامان جمعه، مردم در جريان حوادث جهان اسلام و ملت هاي اسلامي قرار مي گيرند. در نمازهاي جمعه از حركتهاي انقلابي مسلمانان در اقصي نقاط عالم حمايت بسيار مي شود. در نمازهاي جمعه مردم به نفع مسلمانان جهان راهپيمايي مي كنند و شعار مي دهند و از همه مهم تر روز جهاني قدس كه روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان به فرموده امام(ره) براي حمايت از مردم فلسطين معين گرديده است، روز حمايت از اسلام است نه يك قوم و يك سرزمين. بنابراين نمازجمعه بهترين مدافع همه مسلمان ها است و نقش آن در خنثي كردن تهاجم دشمن براي ايجاد تفرقه بر كسي پوشيده نيست.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14