(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


دوشنبه 5 مرداد 1388- شماره 19420
 

نگاهي به آثار شاعران جوان مروري بر مجموعه شعر «ذكر مزامير» سروده حافظ ايماني
نگاهي به وضعيت كتاب انقلاب اسلامي در پايان دهه سوم آن؛انقلاب جهان شمول اما بي كتاب
شعر
«آيين انقلاب اسلامي» به زبان روسي منتشر شد
شاعري مضمون آفرين نگاهي به «خواب ميخك» گزيده اشعار احمد عزيزي(3)
شيرين زباني استاد مشفق



نگاهي به آثار شاعران جوان مروري بر مجموعه شعر «ذكر مزامير» سروده حافظ ايماني

يك نكته از اين معني
مصطفي محدثي خراساني
ذكر مزامير
چاپ اول 1388
ناشر: سوره مهر
سروده: حافظ ايماني
1-بگذاريد سخنمان را پيرامون شعر حافظ ايماني، با اين غزل از او سر بياندازيم:
طوطي طوطي گويا، گويا طوطي، يا طوطي گو، اسرارم كو
شيرين شكنت مگر نبودم، هان اي شكر منقارم كو؟
پياله گير توام نگارا، گلاب اطراف عطر مارا
گره شمردم، گره شما را، گره گشايي در كارم كو؟
به حلق و حلقه، به دار گيسو، به دور شب در مدار گيسو
به سوي بي سمت و سار گيسو، دست انگيزم، دستارم كو؟
دربازار آذر مي كوبم، تو به رقص آيي زر مي كوبم
پر مي سايم زر مي كوبم، اي ديو و پري ديوارم كو؟
تمارم كن، عمارم كن، هي در اين شهر آزارم كن
حيدر گشتي، كرارم كن، كرارم كو؟ كرارم كو؟
به سبك خنده، به كسب قهقه ، به ناگهان من به مرگ ناگه...
ترنج مابه، ترنج ما به، كه وهبه وهم آ، وحي آرم كو؟
وان يكادالذين مستم، گشاده رويي گشاده دستم
قصيده نوشم، غزل پرستم، من سيمرغم، عطارم كو؟
چگور غلغل چغانه ام كن، فسون گريز از فسانه ام كن
شبان چنگ شبانه ام كن، موسيقي طورم تارم كو؟
رميده صيدم، پريده پلكم، بريده نافم، دريده كلكم
وفاق انفس، نفاق سلكم، حزب اللافان، انصارم كو؟
به خرق عادت، دريده خرقه، فقير بي اعتنا به فرقه
هزار قيسم، هزار بلقيسم، پس يارم كو؟ يارم كو؟
سپرده ام سر به سر سپردن، قمار آغشته بار بردن
سپاه لعنت، به لحن مردن سربازيدم، سردارم كو؟
به الست و برب بلي گفتم، به دو گنبد سرخ طلا گفتم
به تكثر كرب و بلا گفتم: اي مجبوران، مختارم كو؟
من باربدي بربط شكنم، شوخي نكند شاخي كه منم
نفسي شمس ار تابد دهنم، دشنام جهان دشوارم كو؟
خلصنا يا عشق از جانم، اللهم ارزقنا آنم-
را جستي، اما انسانم كو؟ دادارم كو؟ دارم كو؟
2-يكي از مقبول ترين و مورداتفاق نظرترين تعريف هاي شعر در نقد ادبي معاصر مي گويد:
«شعر درآميختگي عاطفي انديشه و تخيل است در زباني فشرده و آهنگين.
براساس اين تعريف مؤلفه هاي شكل دهنده جوهره يك شعر عبارت اند از: عاطفه، انديشه، خيال، ايجاز و موسيقي، كه برخي از اين مؤلفه ها دلالت بر محتواي شعر دارند و برخي دلالت بر شكل آن. نكته مهم و اساسي ديگري كه در اين تعريف با قاطعيت تمام مطرح شده اين است كه وقتي اين عناصر مي توانند پي افكننده جوهره شعر باشند كه با هم به بلوغ درآميختگي رسيده باشند، به عبارت ديگر شعري به ساحت كمال نزديك تر است كه از تمامي اين عناصر بهره مند باشد آن هم با قيد درآميختگي، يعني هيچكدام از اين عناصر غلبه بارزي در ساير عناصر در شعر نداشته باشد و صدالبته اين تعريف به نظر مي رسد در بين قالب هاي شعر فارسي بيشترين تطبيق را با غزل داشته باشد كه از هر زاويه اي كه به فرم و محتواي آن نگاه مي كنيم جلوه هاي تعادل و تناسب را در آن جلوه گر مي بينيم و غزل خواجه شمس الدين حافظ نمونه كامل غزل با اين تعريف است.
3-حافظ ايماني به گواه مجموعه شعرش و در مقايسه اي كه بين شعرهاي او از منظر قالب انجام مي دهيم بدون ترديد غزلسرا است و اين قالب عرصه جولان انديشه و تخيل اوست.
اما غزل ا و با تعريف و نمايي كه در سطور بالا از غزل ارائه كرديم تطبيق ندارد.
4-در سال هاي اخير جرياني در بين چند تن از شاعران خراساني رواج پيدا كرده است كه امروز از آن به عنوان «مكتب مشهد» ياد مي كنند، اينجا مجال آن نيست كه به تمام خصوصيات اين جريان بپردازيم اما يكي از بارزترين ويژگي آن كه به كار ما در بررسي شعر حافظ ايماني هم مي آيد غلبه موسيقي حاصل از تكرار بر ساير عناصر شعر در اين جريان است، نگاهي به چند بيت از يكي از غزل هاي «خسرو نوربخش» كه از پيشگامان اين جريان است، اين ويژگي را آشكار مي كند:
الا ياسا الا ياقي الاياها، الايا ايها الساقي
و ساهاقي و ساقي ها و يا هايا الايا ايها الساقي
و آ، سالا قي آساقي و لا اي ساقي آهايا و ساقي سا
قي اي سالا ولاهاو و ساقي آ الا ياايها الساقي
الا اي قي و آساها و يا آسا قي اي ساقي وقي ساو
الايا اي الاهاقي و ساقي سا الاياا يهاالساقي...
موسيقي در غزل حافظ ايماني سيطره چشمگيري بر ساير عناصر شعر دارد، به گونه اي كه در مواجهه با اكثر اين غزل ها و يا حداقل بيشتر ابيات شعر او چيزي كه پس از خواندن شعر دستگير مخاطب مي شود طنين واژگان و هماوايي ها و مقارنات لفظي است، غزلي كه در آغاز اين نوشته آمده است از نمونه هاي موفق غزل حافظ ايماني با اين وصف است و ايضا اين ابيات و مصاريع كه به زعم من متأثر از همان جريان «مكتب مشهد» است:
سه پرسه ضلع مثلث شد، سپس صليب مقدس شد
بساط هجر منقص شد، كه اين شكار شكر دارد
سراز سرايش سر سنگين، قمر قريب و قدر غمگين
قسم به طعم فلسطين، تين، طواف كعبه حجر دار
هركس كه لب آغشته شاتوت شراب است
مهمان حنا بندي آيينه و آب است
شكر است و شكر قند و شكر بند و شكر خند
تاپسته شكوفا شود از غنچه لبخند
ايتهاالنفس المطمئنه، از نفست برخوردارم كن
سلمان مسلماني هستم، مقداد بلا مقدارم كن
تذهيب سرخ و مشكي ناسوت را لاهوت كن
قاليچه را شاتون كن در كاشي كاشان من
5- شعر حافظ ايماني عرصه جولان نام ها و نشانه هاي تاريخي و مذهبي و عرفاني است كه از آن جمله اند: «اسرافيل، منصور، شهيد اول و ثاني، رمل، جفر، بايزيد، شبلي، جنيد، بوالحسن، سياوش، خرقان، صنعان، قونيه، مزامير، يحيي، داود، ماهان، بسطام، نيل، بيستون، نيشابور، روح القدس، بغداد و... اما نكته اينجاست كه جريان غلبه موسيقي الفاظ بر ساير عناصر شعر موجب شده است، حضور بسياري از اين نام ها و نشانه ها در شعر حافظ ايماني حاصل همين فريفتگي موسيقي و مناسبات آن باشد تا اينكه واقعا كاركردي تلميحي و مبتني براساس انديشگي داشته باشد، مرور اين چند نمونه ما را به اين واقعيت واقفتر خواهد كرد:
طاق كسري طاق بستان هاي قحطي زاربود
بار ميلاد تو درهر سال باران مي شود
گفتند نهان بايد، ما نيز نهان كرديم
من ماندم و عشق تو در گوشه پستوها
مرا ببوس مسيحاي دختران تغزل
مرا شهيد لبت يا صليب عز و جل كن
مرا به سمت رياضت كشان هند بچرخان
مكان ملهمه طي شد، هواي تاج محل كن
آينه عود را آيه داود را
چهچهه رودها گردش تحرير شد
فل اعوذ بك رب المستي، پلك ها نشسته شد و سنگين شد
خسرواني بزن اي خسرو زهر، تلخي از زهره ما شيرين شد
ما خسروان هيئت بي پرده لطف توايم
گستاخ بسطام تو شد تبريزي خرقان من
البته به مصداق هنرش نيز بگوي نبايد برخي استفاده هاي بجا از اين تلميحات را از نظر دور داشت، از جمله:
همچنان گردن نمي گردانم از فرمانبري
در دلم هر لحظه اسماعيل قربان مي شود
صوفي سيماي تو صافي تصوير شد
تذكره نام تو ذكر مزامير شد
با خنده فرخنده اي تقدير را برهم زدم
يعني سعيد سعي خود شد طالع فنجان من
تو خاك تربت جامي، تو بسط البسط بسطامي
تب تبريزي شمسي، هلال شهر ماهاني

 



نگاهي به وضعيت كتاب انقلاب اسلامي در پايان دهه سوم آن؛انقلاب جهان شمول اما بي كتاب

طاها راستين
حوادث بسيار متنوعي در انقلاب اسلامي ايران رخ داده كه اين انقلاب را جهان شمول، گسترده و براي ادبيات جذاب كرده است و نويسندگان به خوبي مي توانند در اين زمينه قلم بزنند. جهان شاهد انقلاب عظيم در ايران بوده كه حتي مخالفان نظام هم به اين عظمت اقرار كرده اند. اين انقلاب پيامدهاي وسيع و گسترده اي داشته كه ادبيات به خوبي مي تواند آن رخدادها را به تصوير بكشد. انقلاب اسلامي توانست به عنوان پديده اي بزرگ در جهان اسلام و منطقه اي كه دچار رخوت، سستي و كم مايگي شده بود، به عنوان يك حركت و خيزش، انگيزه اي در آن ملل به وجود آورده و پيام خود را به گوش ساير ملت ها به وسيله هنر و ادبيات برساند.
فعاليت نويسندگان در حوزه داستان انقلاب اندك است. ادبيات انقلاب زماني به هويت كاملي مي رسد كه از لحاظ كمي و كيفي گسترده باشد، اما ادبيات در اين حوزه نتوانسته جايي براي خود باز كند. برخي ادبيات دفاع مقدس را علت عدم پرداخت به ادبيات انقلاب مي دانند ولي شايد بتوان اين دليل را نوعي بهانه براي رهايي از پاسخگويي دانست. چرا كه درست است فاصله اندك دفاع مقدس و پيروزي انقلاب اسلامي، فرصت پرداختن به موضوع انقلاب را از ما گرفت، اما پس از دفاع مقدس باز هم شاهد رشد ادبيات انقلاب نبوديم. از طرفي نويسندگان، پس از انقلاب و تا شروع جنگ تحميلي فرصت به تصوير كشيدن حضور مردم را در انقلاب داشتند كه اين مهم رخ نداد و پس از دفاع مقدس هم انقلاب سرلوحه كار نويسندگان قرار نگرفت. به طور كلي در ادبيات انقلاب اسلامي موفق نبوده ايم، به طوري كه تنها در دهه 60 و اوايل دهه 70 در حوزه كودك و نوجوان كارهاي نسبتاً خوبي انجام شده كه در كل اين موضوع به آسيب شناسي عميقي نيازمند است.
اما ادبيات تنها بخشي از جريان توليد كتاب در حوزه انقلاب اسلامي است. توليد كتاب هاي مستند تاريخي در گونه هاي متعدد همچون خاطرات شفاهي، روزشمارها، دايره المعارف ها، گزارش هاي مستند و... حوزه ديگر توليد كتاب در موضوع انقلاب اسلامي است كه به نظر مي رسد وضعيتي بهتر از حوزه ديگر (ادبيات انقلاب اسلامي) را به همراه دارد. اما در اين حوزه هم نمي توان گفت آنچه كه بايد انجام شده است. بطور مثال مي توان از عدم ترويج اين رده كتاب ها در بين عموم مردم را از جمله ضعف ها دانست. بي ترديد نمي توان كتاب هايي همچون كتاب «خاطرات عزت شاهي» را كه علاوه بر مورد توجه قرار گرفتن در ميان اهل تحقيق و تاريخ عموم مردم هم نسبت به آن استقبال نشان داده اند، يافت. بي توجه بودن به نقش اين كتاب ها در بحث صدور انقلاب اسلامي هم از ديگر ضعف هاي وارد بر اين حوزه است. امام راحل در اوايل انقلاب بحثي درباره صدور انقلاب مطرح فرمودند كه برخي تصور كردند انقلاب اسلامي مي خواهد لشكركشي نظامي بكند و به كشورهاي همسايه تجاوز كند. در حالي كه منظور امام(ره) صدور دستاوردهاي فرهنگي اين انقلاب در لواي اسلام بود كه در قالب هنر و ادبيات مي توانست بروز كند. ولي متأسفانه كتاب در اين 30 سال پس از انقلاب نتوانست سفير خوبي براي صدور اين اهداف و ارزش ها باشد. از همين رو است كه رهبر انقلاب در جايي انقلاب اسلامي را به لحاظ توجه به توليد كتاب در موضوع آن كم كار توصيف مي كنند: «اين انقلاب، با اين عظمت و ابعاد و آثار علمي، از لحاظ ارائه مباني فكري خودش، يكي از ضعيف ترين و كم كارترين انقلاب ها و بلكه تحولات دنياست. وقتي انقلاب اكتبر تحقق پيدا مي كند، در طول ده پانزده سال، آن قدر كتاب و فيلم و قصه و جزوه در سطوح مختلف، راجع به مباني فكري اين انقلاب نوشته مي شود كه در كشورهايي كه باد آن انقلاب به آن ها رسيده، ديگر مردم احتياجي ندارند كه از كتاب هاي آن ها استفاده كنند! آن قدر فضاي ذهني پر شده است كه روشنفكرهاي خود كشورها مي نشينند راجع به مباني ارزشي و فكري آن ها كتاب مي نويسند! در سه چهار دهه گذشته، چقدر ايراني ها درباره مباني فكري انقلاب شوروي، به زبان فارسي كتاب نوشتند؛ چون ديگر اشباع شده بودند؛ يعني آن ها آن قدر نوشتند كه همه روشنفكرهايي كه به نحوي از لحاظ فكري با آن ها ارتباط پيدا مي كردند، از لحاظ فكري اشباع مي شدند و بعد يك آدم مثلا دست به قلم و با فكر و روشنفكري، خودش مي جوشيد و مطالبي، غير از ترجمه هاي فراواني كه از آثار آن ها مي شد، مي نوشت. ما چه كار كرده ايم؟ كاري كه ما در اين زمينه كرده ايم، واقعاً خيلي كم است. گاهي انسان دلش نمي آيد كه بگويد در حد صفر، چون واقعاً كساني با اخلاص كارهايي كرده اند؛ اما اگر نخواهيم ملاحظه اين جهات عاطفي را بكنيم، بايد بگوييم يك ذره بيشتر از صفر. سال ها از انقلاب مي گذرد؛ خوب بود كه صدها نويسنده اسلامي، مباني انقلاب را بنويسند. مي بايست تربيت مي كرديم، كه نكرديم...»(1) يا اينكه مقام معظم رهبري در جايي گفته اند: «... اگر ما براي صدور مفاهيم انقلاب، همين جزوه ها و كتاب ها را منتشر بكنيم، كار كمي نكرده ايم؛ كار زيادي انجام گرفته است... همه دنيا لشكركشي مي كنند، همه دنيا مي جنگند، همه دنيا بالاخره يك روز مي برند و يك روز مي بازند، همه گريز دارند، همه هم حمله و فداكاري دارند، اما آنجايي كه به خصوص تفكر و روحيه و منش اسلامي خودش را مشخص مي كند، جاهاي خاصي است؛ آنجاها را جستن و روي آن ها تكيه كردن و آن ها را خوب بيان كردن، حقيقتاً كار برجسته و مهمي است. خوشبختانه كارهاي شما از همين قبيل است...»(2) اين جملات از رهبر انقلاب حكايت از تأكيد ايشان بر نقش آفريني كتاب در بحث صدور مباني فكري انقلاب اسلامي دارد. تأكيدي كه شايد به دور از انصاف است اگر بگوئيم به درستي به آن توجه شده است. كافي است ميزان توليد و انتشار كتاب درباره انقلاب اسلامي را با همين مسئله در كشورهاي ديگر صاحب انقلاب مثل فرانسه و روسيه مقايسه كنيم. به واقع مردم كشورهاي مختلف بيشتر با انقلاب اين دو كشور آشنا هستند يا با مباني و اصول فكري انقلاب اسلامي ما كه براي آنها صادر شده است. اين در حالي است كه كتاب و ادبيات انقلاب اسلامي چه به لحاظ مفهوم و زمان و چه به لحاظ قالب خيلي گسترده است تا جايي كه الان شاهد هستيم بيشترين مخاطب را كتاب هايي دارند كه در زمينه انقلاب به صورت خاطره نوشته شده اند چرا كه مفاهيمي چون عدالت، آزادي خواهي و ارزش هاي انساني كه امروزه بسيار مورد توجه مخاطبان است از جمله پيام هاي انقلاب اسلامي ما هستند. از همين رو است كه مي توان گفت مخاطب در اين سال ها نشان داده كه اگر كتاب خوب در حوزه انقلاب منتشر شود، از آن استقبال مي كند و اين استقبال تا آن جاست كه بازار كتاب هم به خوبي آن را پذيرفته و ناشراني كه چاپ هيچ كتابي را از نويسندگان انقلاب قبول نمي كردند، امروز براي انتشار اين كتاب ها دست و پا مي شكنند. اما متأسفانه با همه اين ها گويا هنوز به آن حد مطلوب كه بايد نرسيده و با كشورهاي ديگر فاصله اي داريم كه زيبنده انقلاب ما نيست. اما سخن آنجا نگران كننده تر مي شود كه بدانيم اين همه كه گفتيم در باب كتاب هاي تحقيقي و پژوهشي در موضوع انقلاب اسلامي بود كه به زعم بسياري از نويسندگان و اهالي قلم وضعيت نسبتاً بهتري از كتاب هاي حوزه ادبيات داستاني انقلاب دارد. طرح يك سؤال كافي است تا به عمق غفلت پي ببريم. حالا كه در سي امين سال پيروزي انقلاب هستيم چند رمان، داستان و يا داستان كوتاه قابل توجه با اين موضوع نوشته شده است و كدام يك از آن ها به زبان هاي ديگر ترجمه و در كشورهاي مختلف منتشر شده تا مردم ديگر سرزمين ها هم داستان انقلاب ما را بخوانند. همانطور كه ما داستان انقلاب هاي ساير كشورها را خوانده ايم. سخن رهبر معظم انقلاب در اين باب قابل تأمل و توجه است: «گمان مي كنم كه هيچ تاريخي از انقلاب اكتبر شوروي نمي تواند گويايي آن رمان هايي را كه در باب اين تاريخ نوشته شده، داشته باشد. اگر شما اين رمان ها را خوانده باشيد، مي فهميد چه مي گويم. مثلا رمان دن آرام را در نظر بگيريد. نمي دانم شما آقايان اين رمان را خوانده ايد يا نه. اين رمان، يكي از رمان هاي تبليغاتي ماركسيست ها در دوران اختناق رژيم شاه بود. اين كتاب با اينكه رمان بود، اما به عنوان تبليغ آن را به همديگر مي دادند و مطالعه مي كردند!... اين ها به قدري خوب نوشتند و انقلاب را خوب تصوير كردند كه شما در اين كتاب ها مي توانيد ابعاد اين انقلاب به آن عظمت را پيدا كنيد. البته نقطه ضعف هايش را هم در همين كتاب ها مي شود فهميد؛ اگرچه آنكه نوشته، به عنوان نقطه ضعف ننوشته است. ما در اين مقوله چه نوشتيم؟...»(3) و همين كم كاري و غفلت ماست كه باعث شده تا گروه هايي كه يا هيچ ارتباطي با مباني اصلي انقلاب اسلامي ندارند و چنانچه داراي اين ارتباط هستند قوت و ضخامت ارتباط آن ها به باريكي يك تار مو است در اين حوزه فعال شده اند تا جايي كه رهبر انقلاب مي گويند: «...البته (در مورد انقلاب اسلامي) يك چيزهايي نوشته شده است؛ آن هم دروغ! كتابي درباره انقلاب نوشته شده است؛ البته آن هم درباره همان چند صباح قبل از ورود امام به ايران، كه آن هم خلاف واقع و دروغ است! ما كه در اين انقلاب و در اين كوچه و خيابان هاي تهران و جاهاي ديگر بوديم، آن كتاب را كه مي خوانيم، مي بينيم دروغ نوشته شده است؛ طبق نظرات خودشان برداشتند يك چيزهايي نوشتند.»(4) و شايد توجه به همين نكات است كه خوشبختانه ديده مي شود در يك دو سال گذشته اتفاقات خوبي در حوزه ادبيات انقلاب اسلامي افتاده است كه از آن جمله مي توان به انتشار رمان هايي همچون «اي كاش گل سرخ نبود»، ««قطار 57»، «اسماعيل» و... و ترجمه برخي از آن ها براي انتشار در كشورهاي ديگر اشاره كرد. در ادامه همين اقدامات است كه بايد از برگزاري دو دوره جشن داستان انقلاب هم ياد كرد. توجه به همين اقدامات مثبت و نيز به ياد داشتن اين نكته كه هنوز سي سال از انقلاب اسلامي ايران ما گذشته و ما در ابتداي راه هستيم اميد به آينده اي بهتر و روش تر براي كتاب انقلاب را براي ما زنده نگاه داشته است.
ــــــــــــــــــــ
1. ديدار با مجمع نمايندگان طلاب حوزه علميه قم- 7 آذر ماه سال 68
2. ديدار با جمعي از نويسندگان حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي- 25 تيرماه سال 70
3. ديدار با وزير و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي- 4 آذرماه سال 71ـ
4. همان قبلي

 



شعر

فريدون علوي نسب «روشن»
جوشش جان
آن دل كه تو را مي خواست، بيگانه زدنيا شد
جان بر كف و پر آوا- دريايي دريا شد
جان از تو به جوش آمد- دريا به خروش آمد
آيينه به هوش آمد- ديوانه و شيدا شد
در حلقه ي احرارم- در حيرت ديدارم
منصور سردارم- شورم زتو پيدا شد
اي افسر ميدانها- اي خضر بيابانها
از شور تو بارانها- سرمشق الفبا شد
شادم به تولايت «روشن» به تماشايت
از نور سخنهايت- اسرار، هويدا شد
موج مهر
اي لنگر زمين- اي اسوه ي زمان
تا جلوه گاه خويش- امشب مرا بخوان
امشب به شوق تو، از رهگذار عشق
پرواز مي كنم، تا اوج بيكران
«هوهو» كه مي زنم، در كوچه هاي نور
با موج مهر تو، وصلم به آسمان
اي رد پاي تو، بر كتف آفتاب
اي عشق پاك تو، در قلب شيعيان
اينجا، نه قله ها- بلكه به حرمتت
مشغول سجده شد- هر جنگل جوان
آنجا ستارگان - نيت كه مي كنند
سر در مي آورند از متن كهكشان
بي تو ترانه ام، بي قصه مانده است
بي تو شكسته است، آيينه ي جهان
محراب زرد شد- سجاده سرخ شد
بعد از تو تيره شد، رنگين ترين كمان

 



«آيين انقلاب اسلامي» به زبان روسي منتشر شد

كتاب «آيين انقلاب اسلامي» كه گزيده اي از بيانات امام خميني(ره) است به زبان روسي ترجمه و منتشر شد.
به گزارش مهر، كتاب »آيين انقلاب اسلامي« گزيده اي از انديشه و آراي امام خميني (ره) با همكاري موسسه تنظيم و نشر آثارامام خميني (ره) و رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران به زبان روسي ترجمه و منتشر شد.
در اين كتاب مباحثي چون «مباني انديشه امام خميني »(ره) ، «علل و زمينه هاي انقلاب اسلامي»، «جلوه هاي عيني تفكر امام در اداره جامعه با استفاده از بيانات آن حضرت» مطرح شده است.
تمامي مطالب اين كتاب گزيده اي است از بيانات، پيامها و تاليفات امام خميني (ره) كه عينا و بدون دخل و تصرف و با ذكر ماخذ نقل شده است.
اين كتاب ترجمه بخشهايي از كتاب آيين انقلاب اسلامي است كه به مناسبت صدمين سال ميلاد امام راحل از سوي موسسه تنظيم و نشر آثار آن حضرت در ايران منتشر شده است.
در پشت جلد اين كتاب خلاصه اي از زندگينامه ايشان به زبان روسي همراه با تصوير آن حضرت به چاپ رسيده است.
اين كتاب در 156 صفحه، 1500 نسخه و در قطع رقعي منتشر وهم اكنون در معرض عموم مردم روسيه قرار دارد.

 



شاعري مضمون آفرين نگاهي به «خواب ميخك» گزيده اشعار احمد عزيزي(3)

محمدكاظم كاظمي
باري كتاب حاضر كه به واقع منتخبي¤ است فقط از يك اثر شاعر؛ يعني كتاب «كفشهاي مكاشفه» عزيزي؛ كه با اين كتاب بود كه او به جامعه ادبي ايران معرفي شد، در دو قسمت پيشين كيفيت و خصوصيات شعر احمد عزيزي را در كتاب «خواب ميخك» عنوان كردم و در آخرين بخش به چند مورد ديگر اشاره مي كنم:
9
شايد بتوان گفت يكي از مهم ترين تواناييهاي احمد عزيزي كه بيشترين تازگي و جذابيت را در شعر او ايجاد كرده است، تداعي هاي غيرمنتظره است. شاعر گاهي به ناگهان و غالبا در مصراع دوم بيت، با آوردن تعبيري كاملا غيرمنتظره خواننده را غافلگير مي كند، چون در اين موارد غالبا انتظار هر چيزي را داريم، جز آن تعبير را. ببينيد وقتي مي گويد: «اسب زخمي، مرد جنگي مرده است» شما در مصراع دوم انتظار چه چيزي داريد؟ شايد اولين قافيه اي كه به خاطر مي آيد «سنگي» و ديگري «رنگي» باشد. ولي مي شود تصور كرد كه پاي «مار زنگي» به ميان آيد؟ (البته اگر مار زنگي پا داشته باشد)
اسب زخمي، مرد جنگي مرده است
روي شن ها مار زنگي مرده است
(آتش بازي آواز)
يا وقتي مي گويد «خوش به حال صاحبان نامه ها» كمتر مي توان انتظار داشت كه قافيه بعدي، «عينك علامه ها» باشد:
خوش به حال صاحبان نامه ها
خوش به حال عينك علامه ها
(ستايش زيست)
اين هم يكي دو مثال ديگر:
جد تو از ناشران عرش بود
جد او از تاجران فرش بود
(سماع سينه زنان)
بوي سس، بوي عفونت، بوي لاك
بوي عطر تند كاپيتان بلاك
(سفرنامه خواب)
ولي باز هم طبق معمول بايد گفت كه اين قابليت نيز در كار احمد عزيزي غالبا به صورت مهار نشده و هدايت نشده ظهور كرده است و اين از خواص طبع آتشفشاني شاعر است. چنين است كه پيدايش بسياري از بيتها كاملا تصادفي و اتفاقي به نظرمي آيد؛ گويا كلماتي را در كيسه ريخته اند و تكان داده اند و در قالب بيتهايي به زنجيره وزن كشيده اند. براي اين مورد، مثال به كار نيست؛ بيشتر شعرهاي عزيزي مثال بارز اين سخن است.
من فكر مي كنم كه اين خاصيت غالبا معلول انتخاب قالب مثنوي است. در مثنوي شاعر بسيار زود «قافيه محور» مي شود، يعني بخش عمده اي از بار معني و يا آشنايي زدايي شعر را بر دوش قافيه مي گذارد. چنين است كه قافيه هاي عزيزي غالبا تكان دهنده اند و البته در مواردي نيز با هم جفت و جور نمي شوند. حتي گاهي به نظر مي رسد كه شاعر اسير قافيه ها شده است، چنان كه مثلا در اينجا مي بينيم:
مرگ بيدل در پري طاووسي است
مرگ فردوسي به رنگ طوسي است
وقت مردن ابن سينا لمس بود
مرگ مولانا غروب شمس بود
مرگهاي خوشه اي بر بافه هاست
مرگهاي قهوه اي در كافه هاست
قلعه دارد مرگ روي قلع جسم
مرگ فرماني است بعد از خلع جسم
(رنگهاي مرگ)
ضعف مصراعهاي اول اين بيتها، غالبا ناشي از قافيه دشوار مصراعهاي دوم بوده است.
10
به اين تداعي هاي غيرمنتظره بايد افزود نوعي بيان رندانه و طنزآميز را كه شاعر در جاي جاي آثارش دارد و البته اينها در «كفشهاي مكاشفه» بيشتر است. گاه طنزي تلخ در كار است، مثل همان «كودكان سكه دزد فصل كيم» كه ديديم و يا شعر لحن انتقادي خاصي دارد، مثل اين بيتها:
جانورهايي غم انگيزيم ما
گربه هاي عصر چنگيزيم ما
دانه مي خواهيم از طرح سبوس
صبح مي خواهيم از عكس خروس
(سمت لادن)
گاهي نيز به راستي طنز به معناي دقيق كلمه در كار نيست، ولي نوعي شيطنت يا بگوييم شيرين كاري در بيان ديده مي شود كه خواننده را مبتهج مي سازد:
در ميان جنگل سبز حروف
گشت خواهي زد سوار فيلسوف
(سنگ خطبه)
لانه ما و چكاوك مثل هم
لهجه انسان و اردك مثل هم
(صد چمن ادراك)
به هرحال، بايد اين را يك نقطه قوت احمد عزيزي دانست و يكي از دلايل و رموز تأثير شعرهاي او. دريغ كه اين ويژگي نيز در آثار تازه شاعر كمرنگ تر شده است.
همين جا اين را نيز بيفزايم كه گاهي شاعر در راستاي اين شيرين زباني هايش از دايره آداب رايج در جامعه بيرون مي شود و تعبيرهايي مي آورد كه مي شود گفت شعرش را كثيف مي سازد. من براي اين مورد مثال نمي آورم و خوانندگان را به صفحات 161، 355، 356و 357 كفش هاي مكاشفه ارجاع مي دهم، كه تازه اين فقط چند مثال اندك است از پديده اي متأسفانه رايج در شعر احمد عزيزي.
11
ولي بايد پذيرفت كه گاهي اين شيرين زباني ها و تداعي هاي غيرمنتظره و حضور ناگهاني پديده هايي مثل «كاپيتان بلاك»، به زيان شاعر ما تمام شده است. بسياري از اينها رنگي از تفنن يافته است و خواننده نيز لاجرم با شعر به صورت تفنني برخورد مي كند. اين شعرها با همه خلاقيتي كه در آنها نهفته است، آدمي را به تأمل وانمي دارد. آن تأمل و تعمقي كه با بعضي شعرهاي حسن حسيني، قيصر امين پور، علي معلم و سلمان هراتي به آدمي دست مي دهد، با شعر احمد عزيزي كمتر دست مي دهد. حتي عاطفي ترين و تكان دهنده ترين لحظات شعر عزيزي نيز كمتر آدمي را به صورت جدي درگير و متأمل مي سازد.
به گمان من عامل مهم اين تفنني به نظر آمدن شعر، عدم يكپارچگي نبود يك ساختار طولي و طرح كلي در شعرهاست. اين مثنوي ها بسيار فراز و فرود دارند و شاعر در آنها مرتب از اين شاخه به آن شاخه مي پرد. گاهي در يك مثنوي، چندبار محور و مضمون اصلي سخن عوض مي شود و باز در هر بخش نيز بيت هاي اندوهناك و خنده آور، عميق و سطحي در كنار هم مي آيد. اينها مانع تعميق احساس و درگيري خواننده با شعر مي شود.
تقريباً هيچ يك از شعرهاي احمد عزيزي در «خواب ميخك» يا (كفش هاي مكاشفه) يك ساختمان و طرح منسجم و منظم ندارد. شاعر براساس تداعي هايي كه ميان عناصر ايجاد مي شود، پيش مي رود و در هر فصل شعر، يك دسته بيت موازي و مشابه ايجاد مي كند. نمونه بارز اين گونه شعر، «سماع سينه زنان» و «شعر جاهلي» است. بسيار اندك است شعرهايي همچون «يك قطره تاريخ» كه داراي يك ساختمان ولو كمرنگ و كم جان باشد.
12
در مجموع شعر عزيزي را شعري عاطفي از نوع مثلاً شعر علي رضا قزوه يا قادر طهماسبي (فريد) نمي توان به حساب آورد كه تكيه گاه اصلي شاعر، عواطف بشري باشد. ولي با اين حال نيز بيت هايي عاطفي در كار احمد عزيزي اندك نيست. شاعر در اين جاي ها به يك احساس عاطفي خاص كه براي بسياري از انسان ها رخ نموده است اشاره مي كند و حاصل آن، بيت هايي ناب و زيبا از اين دست است:
مادر من در وباي هوش مرد
خواهرم در نوبر آغوش مرد
(زايران نشئه)
سايه گل هاي لالايي كم است
نيمكت هنگام تنهايي كم است
(عيد آب)
يا علي! من مثل حمالان بد
وقت تنگي از تو مي خواهم مدد
(پاي ديوار ندبه)
مثل ببري كه غرورش شل شود
مثل سنجابي كه بي جنگل شود
(پاييز لاله ها)
يك نفر هر شب صدايم مي كند
بعد در باران رهايم مي كند
(اي تب بالا)
اين بار عاطفي طبيعتاً در شعرهاي آييني شاعر بيشتر مي شود. ولي عيب كار اين است كه گاه همان بيت هاي شيطنت آميز، تفنني و يا كثيف، بناگاه همه حسي را كه در پاره اي از شعر گرفته ايم، از ميان مي برد.
13
اين فراز و فرود داشتن شديد شعرها، به واقع مشخصه شاعران جوششي است. عزيزي شاعري است بسيار خلاق و مضمون آفرين، ولي به همان ميزان، نشان داده است كه در بازنگري و پالايش نقادانه شعرش ناتوان بوده است. چنين است كه بسيار بيت ها در شعرش درخشان و بسيار بيت ها نيز مهمل، معمولي و كليشه اي از كار درمي آيد، مثل اينها از شعر «رو به پايان»:
من به تعميد شقايق مي روم
رو به آن سوي دقايق مي روم
من لباس لاله ها پوشيده ام
زخم سرخ خانگي نوشيده ام
لخته خون شقايق ها منم
من گل سرخ بهار شيونم
... من گل يك شاخسار فانيم
من طنين بال يك ويرانيم
زير باران صدايم گريه كن
زير سقف گريه هايم گريه كن
و بيجا نيست اگر بگوييم فربهي بيش از حد كتاب «كفش هاي مكاشفه» بيشتر به سبب بيت هايي از اين دست حاصل شده است و اين كتاب مي توانست با همين كيفيت، يا حتي كيفيتي بهتر، در حد همين «خواب ميخك» خلاصه شود، البته نه از نظر تعداد شعرها، بلكه از نظر تعداد بيت هاي هر شعر.
14
من دوست دارم از اين فراتر روم و اين فراز و فرود را حتي در حد بيت نيز تسري دهم. حقيقت اين است كه در بسياري موارد ميان مصراع هاي يك بيت نيز تفاوت سطح بسياري وجود دارد. به نظر مي رسد كه جرقه سرايش در يك بيت از عزيزي، با يك مصراع زده مي شود و آنگاه شاعر به سبب كم حوصلگي و علاقه به سرايش حجيم و پياپي (چنان كه من به خاطر دارم مثلاً يك مثنوي صدبيتي را در يك شب مي سرود) براي آن مصراع شايد درخشان، يك مصراع كم جان آماده مي كند و به سراغ بيت بعدي مي رود. چنين است كه در بسيار جاي ها اين مصراع هايند كه زيبايند، نه بيت ها. حتي به نظر مي رسد كه بسياري از مصراع ها اول، زائده هايي هستند بر پيكره مصراع دوم، همانند دوقلوهاي به هم چسبيده اي كه يكي اش فقط به مدد ديگري زنده باشد.
عينك تك بعدي شك بر يقين
چشم شان كور است از چشم آفرين
(زايمان سوز)
جاده اين جاها مزار كرت شد
عشق اينجا زير ماشين پرت شد
(طغيان سنگ)
سبزه ها را بسته بندي مي كنند
گاو هندي را هلندي مي كنند
(ذره بين ظهور)
اين مصراع هاي كم جان غالباً ساختاري كليشه اي دارند و بر مبناي چندعنصر محدود مثل «شبنم» و «گل» ساخته مي شوند، مثل اين مصراع ها از «كفش هاي مكاشفه» كه غالباً بار معنايي خاصي ندارد:
خط شبنم را نمي خواند دلم
صبح ها شبنم نوازي مي كنم
كاش در شبنم نمي زادي مرا
مشكل است اين داغ را شبنم زدن
دم به ساعت قحط شبنم مي شود
شرمگين از خواب شبنم پاشدي
(كفش هاي مكاشفه، صفحات 274، 275، 427، 428، 459و) 596
و چنين است كه گاه در يكي دو صفحه كتاب، حتي يك مصراع جدي و جاندار هم نمي توان يافت.
15
بايد پذيرفت كه شعر عزيزي به ويژه در اوايل و اواسط دهه هفتاد براي بسياري از شاعران جوان و نوپاي، كارآمد و مشكل گشا بوده است. جوان هايي كه در چنبره سنت نهادينه شده در متون آموزشي مدارس و دانشگاه ها از شمع و پروانه و ساغر و پيمانه سخن مي گفتند، بناگاه با شعر احمد عزيزي وارد فضايي ديگر مي شدند.
از اين گذشته عزيزي در سير نوگرايي در شعر كلاسيك ما بسيار مؤثر بود، هرچند خودش به آن شيوه بسيار وفادار نماند. شعر او با آن كه تبش فرو نشسته است، هنوز بسيار چيزها براي يادگرفتن دارد، به ويژه هنرمندي هايي كه در شعر ديگران يا غايب است، يا بسيار كمرنگ و در اينجا با كيفيت تمام بروز يافته است. اميدواريم كه به ياري خداوند، اين شاعر خلاق و مبتكر باز به جمع شيفتگانش برگردد و همچنان جريان آفرين باشد.

 



شيرين زباني استاد مشفق

اسماعيل اميني
تاريخ غالبا شرح بازي هاي قدرت است و جنگ ها و رقابت ها و پيمان ها و پيمان شكني هايش. در هياهوي جنگ ها و بازي هاي قدرت، صداي زندگي مردم كمتر شنيده مي شود و به نظر تاريخ نويسان زندگي آن قدر اهميت ندارد كه شرح آن در كتاب هاي تاريخ بيايد. از همين جاست كه مردم، بي اعتنا به آنچه در تاريخ رسمي مي نويسند، در حكايت ها و ترانه ها و افسانه هاي خود نغمه زندگي سر مي دهند و شرح شادي ها و اندوهان خويش را به حافظه زمان مي سپارند و در اين ميان بسي حكايت ها و نكته ها كه در اطراف زندگي بزرگان محبوب خويش، و نه بزرگان سياست و قدرت، مي پردازند.
من بر آنم كه براي پي بردن به واقعيت، همين حكايت ها و افسانه ها از متون تاريخ رسمي معتبرترند؛ چرا كه بي پيرايه اند و به دور از اغراض.
اين روزها كتابي به دستم رسيده است با عنوان «سرگذشت يادها» كه مجموعه اي است نفيس از آراء، يادها و خاطره هايي درباره زندگي و شعر استاد مشفق كاشاني؛ بزرگمردي كه در ميان اهل هنر به جوانمردي شهره است و معلم چندين نسل از بزرگان شعر ايران بوده است.
اين كتاب به اهتمام «پرويز بيگي حبيب آبادي» فراهم آمده و هم ايشان كه از شاعران پرآوازه اين روزگار است، كتاب را به شكلي فاخر و درخور مرتبت استاد مشفق كاشاني، آراسته و پيراسته و به علاقه مندان تاريخ ادبيات معاصر عرضه كرده است.
اين همت والاي مؤلف از آن رو كه خدمتي است بزرگ به تاريخ شعر ايران ستودني است. چرا كه در زندگي بزرگاني چون استاد مشفق، بسيار دقايق و نكته هاست كه در نظر اول چندان مهم نمي نمايد و در گذر زمان دستخوش فراموشي مي شود، اما هنگامي كه براي رويارويي بي واسطه با سوانح ايام، همين خاطرات پراكنده و نكته هاي كوتاه، تنها دستاويز آيندگان باشد، درمي يابيم كه اين كتاب چه مايه ارجمندي دارد. همان گونه كه در بازآفريني زندگي استاد شهريار در قالب سريال تلويزيوني دريافتيم كه كمبود منابع قابل اتكاء، تاريخ زندگي آن بزرگ را چگونه دچار تشتت آرا ساخته بود.
«سرگذشت يادها» دربردارنده مصاحبه اي است مفصل و دلنشين با استاد مشفق كاشاني كه خواننده را با خود به گشت و گذاري پرفراز و نشيب مي برد و بسياري از نكات بديع و حرف هاي ناگفته از بزرگان شعر و هنر اين روزگار به روايت استاد در اختيار خواننده قرار مي گيرد.
در بخش هاي ديگر كتاب، نوشته هاي ديگران درباره استاد آمده است و نيز برخي مصاحبه ها و اظهارنظرها در گردآوري اين بخش، مؤلف كتاب همتي عظيم به كار بسته و بسياري از منابع و نشريات ساليان دور را جست وجو كرده و گلچيني از مطالب خواندني و به يادماندني فراهم آورده است. بخشي ديگر از كتاب شامل نوشته ها و مصاحبه هاي استاد در سال هاي مختلف است و در ميان تمامي بخش هاي كتاب، نمونه هايي از سروده هاي بزرگان شعر امروز نقل شده كه برخي از آنها در هيچ منبع ديگري نيامده است. در پايان كتاب نيز مجموعه اي از تصاوير و دستنوشته ها و اسناد مرتبط بازندگي استاد مشفق آمده است كه بسيار دل انگيزاست.
بزرگاني چون استاد مشفق كاشاني كه عمر گرانمايه خويش را در راه فرهنگ و هنر اين سرزمين صرف مي كنند، اگرچه به اقتضاي تواضع و مناعت طبع، چندان در پي جاذبه هاي معمول روزگار نيستند و گاه در پس پرده حجاب معاصر بودن چندان نمايان نمي شوند كه چشمان انبوهي را خيره كنند؛ اما هنر و زندگي و دانش و فضيلت آنان چشمان تاريخ و فرهنگ ايران زمين را همواره روشن خواهد ساخت و خدمت مرداني چون پرويز بيگي حبيب آبادي در فراهم آوردن كتابي اينچنين پرارج، سپاس اهل سخن را در پي خواهد داشت.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14