یکشنبه 4 مرداد 1388- شماره 19419
نگاه دين به طبيعت وفراطبيعت
برگي از مكارم اخلاقي امام حسين (ع)
نگاه دين به طبيعت وفراطبيعت
آيت الله جوادي آملي
يكي از برجسته ترين آثار و بركات انقلاب اسلامي ايران و يادگار جاويدان امام راحل(ره)؛ «سپاه پاسداران» مي باشد.
مجموعه اي كه تدين و اخلاص را با فنون نظامي درآميخته و با عمري به اندازه حيات طيبه نظام اسلامي ايران، حافظ تماميت ارضي كشور و مرزهاي تابناك دين درسالهاي دفاع مقدس و پس از آن تاكنون بوده است.
در ادبيات انقلاب، به منظور تكريم تمامي ايثارها و مجاهدات (پاسدار) و به تيمن روز ميلاد مولاي عشق و عرفان، حضرت سالار شهيدان(ع)؛ سومين روز از شعبان به روز اين نماد مقاومت و مظلوميت ثبت گرديده است.
كنكاشي درحيات طيبه پاسداران و طهارت و قداست نظام جمهوري اسلامي در بيانات و نصايح اخلاقي عالم فرزانه و حكيم متأله، آيت الله جوادي آملي(مدظله العالي)؛ مرورگر اين روز پربركت خواهدبود كه با هم آن را از نظرمي گذرانيم.
¤¤¤
ضرورت وجود (معنويت) در جامعه و عنايت سپاهيان به معنويت عميق و عالمانه
مسئله «معنويت» مسأله مهم همه ماست. يعني اول روحانيت و حوزه ها كه اگر درمسير معنويت گام برداريم و گام بردارند. ان شاءالله ساير مسئولين نيز در همين راستا حركت مي كنند و موفقيت قطعي است. ليكن منظور مقام معظم رهبري از لزوم وجود معنويت در نيروهاي سپاه، موعظه اخلاقي نيست! اين موعظه اخلاقي براي مساجد و حسينيه ها و توده مردم است. براي يك كار تشكيلاتي اساسي و سنگيني كه مرگ و زندگي يك نظام وابسته به آن است. اين معنويت علمي عميق مي طلبد، نه معنويت موعظه اخلاقي! اين مطلب اول.
اين معنويت علمي عميق يعني چه! يعني همان كه در روضه خواني ها مي گويند كه با معنويت باشيد، بااخلاق باشيد، درست باشيد؛ اين، همان معنويت است؟! يا يك جهان بيني اساسي كه معرفت است. بعد باور است، و بعد به دنبالش راه اندازي؟
فرمايش مقام معظم رهبري آن معنويت محققانه و عالمانه اي است كه مرگ و زندگي يك نظام وابسته به آن است. الان كار به دست شما عزيزان و امثال شما عزيزان است كه مرگ و حيات نظام به اين موضوع وابسته است. اين تنها معنويات ظاهري كه آدم با اخلاق و معتدل باشد، نيست! اين كار وابسته به اين است كه ما جهان را خوب بشناسيم.
طلب شهادت و تلاش براي پيروزي دركنار هم، تامين كننده دنيا و آخرت سعادتمند
يك وقت است كه مي گويند: كل منطقه خليج فارس پر از نيروي نظامي است و ما هيچ تكان نمي خوريم. اين مسئله با الابذكرالله تطمئن القلوب(1) ما را آرام مي كند. احدي الحسنيين نصيب مان مي شود. ما كه نمي خواهيم مظلومانه جان بدهيم. مي خواهيم با شهادت يا پيروزمندانه زندگي كنيم؛ اين است احدي الحسنيين ما، نه نظير فلسطينيان يا كشورهاي ديگر مانند مردم عراق كه مظلومند و ان شاءالله به بهشت مي روند! ما مي خواهيم يا با شهادت جان بدهيم، يا پيروزمندانه زندگي كنيم.
صدمه ديدن قرآن و عترت در صورت لطمه واردشدن به ايران اسلامي
بنابراين الابذكرالله تطمئن القلوب براي همه حق است؛ اما يك كسي كه مسئوليت يك نظام با اوست، جان و حيات 70 ميليون از يك طرف و حيات قرآن و عترت از طرف ديگر در دست اوست؛ اگر خداي ناكرده اين كشور اسلامي لطمه اي يا آسيبي ببيند، ديگر سخني از قرآن و عترت نيست! چرا كه همانطور كه مي دانيد ساير كشورهاي اسلامي حياط خلوت مستكبران است و هركجا آنها بخواهند، مي توانند اردوگاه بسازند و پياده و سواره نظام بياورند!! اگر خداي ناكرده ايران آسيب ببيند، قرآن و عترت آسيب ديده است. ما بايد به كدام پايگاه برسيم كه معنويت خودمان را تامين كنيم، بعد استمرار ببخشيم تا به فرمايش ايشان سرريز شود و به بدنه برسد!
بينش الهي و الحادي پيرامون چگونگي جهان و انسان
مطلب نهايي آن است كه ما بايد جهان بيني الهي داشته باشيم؛ اين جهان بيني كه خدايي و قيامتي است، اين جهان بيني همه جا هست. «جهان بيني الهي» اين است كه كل عالم مثل يك انسان است. انسان يك طبيعت دارد، يك فراطبيعت، يك فيزيكي دارد و يك متافيزيكي. انسان تنها يك لاشه كه درتالار تشريح خلاصه شود و بعد به سردخانه ببرند نيست! چيزي كه حقيقت انسان را تشكيل مي دهد، روح است كه آن خليفه خداست و امري مجرد است و پايدار و پاينده. انسان داراي جسم - كه همه مي فهمند- و روح است، آيا جهان، آسمان و زمين، دريا و صحرا نيز داراي چنين چيزهايي است؟ آسمان و زمين همين چيزي است كه ما مي بينيم يا اينكه روحي دارد؟
عدم ادراك جهان بيني و انسان شناسي توحيدي براي مادي گرايان
آنها كه بينش مادي دارند، اين مسائل برايشان مطرح نيست؛ اينها بين انسان و دام فرقي نمي گذارند. مي گويند: انسان، حيوان ناطق است؛ انسان حيواني است كه حرف مي زند و با موش فرق چنداني نمي كند. حال بياييم به او بگوييم: امام صادق(ع) مي فرمايند: الكسب الحرام يبين في الذريه (2)، مال حرام در ذريه انسان تاثير مي گذارد؛ انسان با موش فرق مي كند و آزمايشگاه موش با انسان فرق مي كند و غيره! انسان شناسي آنها اين است كه ابتدا در تالار تشريح تبيين مي شود، بعد به سردخانه مي رود و بعد مي رود در گور! ان هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيي و ما يهلكنا الا الدهر(3) اما جهان بيني الهي براي انسان چيز ديگر است؛ و نفخت فيه من روحي(4) است، لقد كرمنا بني آدم(5) است، اني جاعل في الارض خليفه (6) است، يك ابديت هست.
نگاه لطيف دين به پديده «مرگ»
اكثر افراد مي گويند: ما يك دشمن داريم دراين عالم به نام (مرگ). انسان به دست مرگ مي پوسد و مرگ بدترين دشمن ماست؛ همه چيز چاره اي دارد، الا مرگ! اما دين مي گويد: تنها دشمن شما مرگ است و شما بر مرگ غالبيد. اين شمائيد كه مرگ را مي ميرانيد، نه مرگ شما را! اين ديد كجا و آن ديدگاه كجاست!! فرمود: شما يك دشمن داريد كه آن مرگ است و شما آن را مي ميرانيد. فقط مواظب باشيد كه خوب آن را بميرانيد. ديگر نگفت كه كل شيء يذيقه الموت! فرمود: كل نفس ذائقه الموت(7) وقتي انسان يك ليوان شربت مي نوشد، اين ذائق آن مذوق را هضم مي كند يا آن مذوق ذائق را؟! يعني يك ليوان آب، شما را از بين مي برد يا شما آن آب را هضم مي كنيد؟! ما مرگ را مي ميرانيم، نه مرگ ما را! پس ما هستيم كه هستيم وابدي مي شويم.
اگر ما يك ابديتي داريم، تنها رقيب ما مرگ است كه آن را بايد از پاي در آوريم؛ كه به ما مي گويند بدون ضربه آن را از پاي در آوريم؛ پس انسان يك حقيقتي دارد به نام «خليفه الله». اني جاعل في الارض خليفه و دهها فضيلت ديگر كه تنها درمانش با آن آزمايشگاه موش نيست! حقيقت ديگري دارد؛ اين درباره انسان كه بحث فعلي ما نيست.
كيفيت پيدايش انسان، آسمان و زمين، ماه و خورشيدو ...
كل اين جهان دو قسم است؛ ذات أقدس اله درمورد انسان قدم به قدم بخش هاي فيزيكي و طبيعي اش را گفته. اصلش آب بود، صلصال بود، بعد نطفه شد، علقه شد، مضغه شد، عظام شد و سپس جنين شد؛ ثم انشاناه خلقا اخر(8)، سپس خلقتي ديگر به او داديم؛ اينها راگفته. درمورد آسمان و زمين نيز گفته كه ابتدا رتق و بسته بود، ما آن را باز كرديم، توسعه داديم.
ابتدا يك مشت دود وگاز بود كه آن را شمس و قمرش كرديم و اين همه ستارگان را ما از دود و گاز پديد آورديم. ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض (9)؛ ما يك مشت دود را شمس و قمر كرديم. اينطور نيست كه شمس و قمر پيش ما خيلي مهم باشد، بلكه تنها آنها را از دود پديد آورده ايم! ثم استوي الي السماء فسواهن سبع سماوات (01)؛ اين همه ستارگان را ما از يك مشت دود به وجود آورديم. اينها را گفته است. حال درمورد اين مجموعه چه گفته است؟ آيا آنچه كه خداوند در مورد آسمانها و زمين گفته، همان چيزي است كه كيهان شناسان بدان رسيده اند؟ يا انسان همان موجودي است كه دانشمندان درتالار تشريح بدان رسيده اند، يا اينكه آسمان و زمين يك حقيقت ديگري نيز دارد! تمام بحث ما از همين يك نقطه شروع مي شود.
به كار بردن «حق» براي پيدايش مجموعه نظام كيهاني، آسمان و زمين
تمام آسمان و زمين و تمام موجودات بين اين دو؛ چيز ديگري دارند به نام «حق» فرمود: ما آسمانها و زمين را به حق آفريديم. ما خلقنا السماء و الارض الا بالحق (11)، ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا (21)، يعني مصالح ساختماني كه براي آسمان و آسماني ها و زمين و زميني ها و دريا و دريائي ها به كار برديم، حق است. يعني اينها هدفمندند؛ اينها مواظبند چه دستوري به آنها داده مي شود. موظفند تا در مسير اوامر الهي حركت كنند. آسمان برحق است، مثل اين است كه فرمود: و نفخت فيه من روحي.
جلوه ديگري درخلقت عالم و آدم غير از صورت هاي ظاهري او
يك وقت است به آن قسمت هاي طبيعي آسمان مي پردازد كه آن ابتدا دود بود، بسته بود، ما آن را باز كرديم و وسعت بخشيديم و به آن اين شكل را داديم، اين يك بحث است. مثل اينكه انسان نطفه بود، سپـس علقه شد و مضغه شد؛ اما انسان همين نيست. آسمان نيز همين دود و گاز نيست؛ بلكه چيزي ديگري نيز دارد. مصالح ساختماني آسمان و زمين حق است، ما خلقناهما الا بالحق (31)، اگر آن كسي كه اين معماري و مهندسي را كرده و آن را كارفرمائي كرده است. بگويد كه مصالح ساختماني اين ساختمان فلان چيز است؛ بايد پذيرفت. حال آفريننده آسمانها و زمين و موجودات آنها فرموده است كه ما آن را با مصالح حق آفريديم.
عدم امكان فرار شخص باطل گرا از عذاب هاي گوناگون الهي
حال اگر كسي به راه باطل رفت و حرف باطل زد، فكر باطل كرد و عمل باطل انجام داد؛ اين شخص مي خواهد كجا برود؟ به دريا؛ جريان موسي و فرعون براي او پيش مي آيد و همين دريا او را در برمي گيرد. اگر بخواهد روي زمين برود؛ مانند قارون، زمين او را به دل خود فرو مي برد! بخواهد در فضاي باز حركت كند به تعبير قرآن؛ فسخرناله الريح (41)، باد به حياتش خاتمه مي دهد. دراين جريان جنگ 8 ساله نيز همين طور بود؛ آنها از دريا و صحرا حمله كردند، ولي كاري از پيش نبردند. كل اين نظام در اختيار يك كس ديگر است! مثل اينكه به ما بگويند؛ كل اين منطقه مين گذاري شده است؛ ديگر ما از كجا مي توانيم راه برويم؟! اگر مين گذاري شده باشد، ديگر ما بايد حواسمان را جمع كنيم.
هدفمند آفريدن دنيا
فرمود: ما در دنيا بازي نكرديم و اينها را بازيچه نيافريديم؛ هدفمند آفريديم. اگر باور كرديم كه عالم به حقيقت ساخته شده، ديگر باطل، جايگاهي نخواهد داشت. اين موضوع يك توضيح مي خواهد؛ نه درآسمان و نه در زمين ونه در دريا جاي خالي نيست كه ما آن را پر كنيم. درست است كه ما مي توانيم درهر كدام از اينها كار كنيم، ولي اينها حرفي براي گفتن ندارند! يك جاي خالي تنگ است؛ يك جاي خالي معده و روده انسان. ظرف تنگ هرچيزي را مي تواند درخود جاي دهد؛ چه آب باشد، چه عسل، چه زهر و حرفي براي گفتن ندارد. ولي ظرف معده و روده اگر غذاي سالم در آن بريزيم. آن را جذب مي كند؛ ولي اگر غذاي فاسد در آن بريزيم، بالا مي آورد؛ پس حرفي براي گفتن دارد. ظرف معده و روده مثل ظرف تنگ نيست كه هرچه درآن بريزي، بالا نياورد.
آسمان و زمين نيز همين است و نمي توان هركاري را درآن انجام داد؛ هوالذي في السماء اله وفي الارض اله (51). بالا بروي همين است. پائين بروي همين است. حالا تو به كره ماه يا مريخ رفتي، يا دراعماق اقيانوس؛ مگر مي توان هر كاري كه خواستي انجام بدهي؟! فرمود: خير؛ هركجا كه بروي. بايد طبق حق عمل كني، آنها نيز حرفي براي گفتن دارند.
فطرت ما ظرف تنگ خالي نيست وحرفي براي گفتن دارد؛طبيعت ما نيز همچنين. اين دو دستگاهي است كه ما داريم:(طبيعت) و (فراطبيعت). درجريان خلقت آسمان و زمين نيز هكذا، ايضا. اينجا همه يك بحث هاي طبيعي دارند كه با فيزيك و كيهان شناسي قابل حل نيستند و بايد به سراغ قرآن رفت تا آن را حل كرد.
اين تذهبون (61)؟! كسي كه دزدي كرده، كجا مي خواهد برود؟ در تعبيرات نوراني اميرالمؤمنين (ع) نيز آمده كه اين يتاه بكم (71)؟ در تيره و گمراهي كجا مي خواهي بروي؟!
لزوم بهره مندي ازدلهاي پاك، دركنار استفاده از قدرت هاي ظاهري
مطلب ديگر اينكه؛ يك موقع انسان مسلح است، عصا دستش است؛ عصائي كه مي تواند اژدها بشود. حتي با اين سلاح رفته به جنگ فرعون! ذات أقدس اله به موساي كليم مي فرمايد: درست است كه تو مسلح هستي و يك سلاح داري كه اگر دهان باز كنند. كل اين محدوده را از بين مي برد؛ اما اين سلاح كافي نيست! نفرمود: دستت را به جيب ببر، يا به عصا ببر و عصا را در آور! فرمود: ادخل يدك في جيبك (81) ] به فتح جيم[ نه (جيبك) ] به كسر جيم[!! با جيب مشكل حل نمي شود؛ با دلت، با جيبت مشكلات حل مي شود! موسي، دستي به دل ببر. اگر به جيبت. به دلت دست دادي؛ آن دست مي شود يد بيضاء و مشكلات را حل مي كند. اما اگر به جيبت دست بزني، مشكلي حل نمي شود. اگر ما منتظر باشيم كه بودجه دفاعي ما افزايش پيدا كند، كافي نيست! البته اين هم يك گوشه كار است و لازم است، ولي اصل نيست؛ اصل ادخل يدك في جيبك است!
حال خداوند منان به موسي(ع) مي فرمايد: اگر دستت در جيب بود و شرح صدر هم داشتي، چنانچه موسي آن را در اول رسالت از خداوند منان خواست؛ رب اشرح لي صدري (91)، و خداوند به او داد؛ اين جيب به علاوه شرح صدر، با آن جيب كه قدرت سپاهي است؛ مي تواند كارساز باشد. وگرنه به تنهائي مشكلات را حل نمي كند؛ چرا كه ديگران بهتر از آن را دارند.
امنيت موجود در ايران نتيجه لطف خدا
حال اگر كسي مي خواهد باطل عمل كند، چنانچه آمريكا گفته بود: ما آنقدر توانائي داريم كه در يك زمان هم به عراق حمله كنيم، هم به كره شمالي؛ الان كل خليج فارس دو گوشه اش پراست از نيروهاي نظامي آمريكا و ما به لطف الهي در منطقه امن هستيم. اين كار خداست و ما الان در بلد امين هستيم. اين با همان ساختار سازگار است و ما بايد آن را باور كنيم كه كل اين نظام به حق خلق شده است، نه اينكه خدائي هست كه ما مضطر شديم، به درگاهش روي بياوريم و بگوئيم: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء(02)، اين درجاي خودش محفوظ است. او فرموده كه من در كل اين نظام آفرينش مين گذاري كرده ام. باطل بخواهد رد شود، آن را منفجر مي كنم و چيزي در عالم به عنوان باطل جاي ندارد.
لزوم حفظ اتحاد
و چيز ديگري كه در پايان بحث مان بايد اشاره كنم، اين است كه همه ما ممكن است داراي اختلاف نظر باشيم. همانطور كه اختلاف السنتكم و الوانكم(12) است، به همان اندازه اختلاف نظر در فكر و انديشه است و بايد بنشينيم و دوستانه اين اختلافات را مطرح و حل كنيم. حال اگر حل نشد، اگر آنها را در تريبون هاي عمومي مطرح كنيم، جز اينكه دشمنان ما را شاد و دوستان ما را رنجور كند، فائده ديگري ندارد! ما در طي اين 03 سال آن را تجربه كرديم. هر وقت نصيحتي بود، امر به معروفي بود، نهي از منكري بود، دوستانه و خصوصي مطرح كرديم كه يا اثر كرد، يا اثر سوء نكرد. اما خداي ناكرده اگر اين نظر را به جامعه منتقل كنيم، اثر سوء دارد.
ضرورت همراهي مردم با نظام اسلامي
داشتن امكانات و قدرت هاي معنوي گوشه اي ديگر از قضيه است. داشتن رهبري مثل اميرالمؤمنين علي(ع) 05 درصد قضيه است؛ و اگر حضور مردمي نباشد، ادراك مردمي نباشد، طهارت مسئولين نباشد، وابستگي مردمي نباشد، جهان بيني ديني نباشد؛ شكست كنارش هست! نه ناله هاي حضرت امير(ع) و نه مناجات هاي حضرت امير فايده ندارد!!
درخواست ابراهيم خليل(ع) براي همراهي قلوب مردم
وجود مبارك حضرت ابراهيم خليل(ع) رهبر انقلاب بود. معمار و مهندس كعبه بود و فرزند خود را نيز به قربانگاه برده بود؛ هرگاه خواست حكومت تشكيل دهد، به خداي متعال عرضه داشت: همه اين چيزها را كه به من عطاء كردي، يك طرف قضيه است؛ اما حضور مردمي نيز لازم است. فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم (22). خدايا! همه مردم را كه نمي شود قلوبشان را جلب كرد؛ ولي قلوب يك عده شان را براي سامان بخشيدن به حكومت به طرف ما جلب كن! ديگر نگفت: من رهبر انقلابم، معمار و سازنده كعبه ام و فرزندم را به قربانگاه برده ام و پيامبر هستم!! فرمود: خدايا! قلوب يك عده از مردم را به طرف ما جلب كن. با معجزه هم كه نمي شود كشور را اداره كرد!
اگر واقعا ما با اين طهارت و معنويت زندگي كنيم، اين همان دعاي حضرت ابراهيم است. اين قلوب مردم كه تا الان متوجه ما بود، بقيه نيز هم هست. دلهاي همه مردم يك حرفي براي گفتن دارند و مقلب قلوب هم خداوند است. ما اگر واقعا اينطور باشيم، دلهاي مردم هم متوجه ما مي شود و به لطف الهي هيچ آسيبي نيز به اين مملكت نمي رسد و اين انقلابمان به دست صاحب اصلي آن حضرت ولي عصر(سلام الله عليه) مي رسد.
سخنراني معظم له در ديدار با فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي: قم- خرداد 1387
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) رعد/ 82 (2) الكافي/ جلد5/125
(3) جاثيه/42 (4) حجر/92 و ص27
(5) اسراء/07 (6)بقره/03
(7) آل عمران/185 (8) مؤمنون/ 41
9) فضلت/ 11 (01) بقره/ 92
11) برداشت از: حجر/ 58 (21) ص/ 72
31) دخان / 93 (41) ص /63
(51) زخرف/ 48 (61) تكوير/ 62
(71) نهج البلاغه/ خطبه 78 و 125 (81) نمل 21
(91) طه 52 (02) نمل 26
(12) روم 22 (22) ابراهيم 73
برگي از مكارم اخلاقي امام حسين (ع)
حسن منصوري
بي گمان اهل بيت پيامبر (ص) بهترين و برترين سرمشق هاي اخلاقي بشريت هستند. هر كسي اگر بخواهد در حوزه خودسازي و تزكيه نفس گام بردارد و فضايل اخلاقي را در خود ايجاد كند يا تقويت كند بايست از روش آنان پيروي كند، چنان كه براي تربيت ديگران نيز مي بايست از رفتارهاي آموزشي و پرورشي آنان سود جست.
براي شناخت و آگاهي از خلق و خوي آنان، مي توان از چند شيوه استفاده كرد كه يك شيوه آن بررسي اخلاق آنها در كلام ديگران از جمله كلام خدا است. اگر بخواهيم از اين روش استفاده كنيم مي بايست گفت كه «خلقهم القرآن» زيرا قرآن آيينه تمامي نماي الهي است و خداوند در كلام خود يعني قرآن به تمام و كمال تجلي يافته است و اگر بگوييم كه خلق ايشان خوي قرآني به معناي آن است كه مظهر تمامي نماي اسماي الهي هستند. از اين رو مي بايست گفت كه خداوند در صورت ايشان تجلي نموده است چنان كه در قرآن به كلام تجلي نموده است. بنابر اين اينان در تعبير قرآني كلمات تامات خداوند معرفي شده اند؛ زيرا كلمات الهي به شكل مكتوب و موجود مي باشند. در روايات بسياري امامان معصوم (ع) به عنوان كلمات تامات معرفي مي شوند؛ زيرا اگر خداوند بخواهد در شكل موجودي تجلي كند معصومان (ع) تجلي آن ذات الهي هستند.
روش ديگري كه براي شناخت خلق و خوي ايشان است آن كه به كلمات و سخنان و نيز سيره و روش زندگي شان مراجعه كرد؛ زيرا آنان چون صادق مصدق هستند، هر چه را مي گويند به شكل كامل و تمام آن، خود عمل مي كنند. از اين رو توانستند به مقام اسوه بودن برسند و همه زندگي شان سرمشق زندگي همه بشر شود.
براي شناخت امام حسين (ع) افزون بر كلمات الهي مي توان به سخنان و سيره آن حضرت مراجعه كرد. نويسنده در اين مطلب كوشيده است تا با بهره گيري از برخي از سخنان آن حضرت (ع) نمايي از مكارم اخلاقي ايشان را بنماياند. باشد با بهره گيري از اين سخنان و آگاهي از خلق و خوي آن بزرگوار، خود را آن گونه كه خواسته خدا و معصوم (ع) است تربيت كنيم.
از مقام نوري تا مقام نفسي
از آيات و روايات به دست مي آيد كه آن بزرگواران، نخستين آفريده هاي الهي بودند. از اين رو مي توان گفت كه آنان صادر نخستين الهي به تبع صدور نخست پيامبر (ص) هستند، زيرا همه از نور وجودي آن حضرت برآمده اند. آنان پس از اين كه ماموريت يافتد تا آفريده ها را به حكم الهي ربوبيت كنند، ناچار شدند تا از مقام نوري تا مقام نفسي هبوط كنند تا دستگير همه موجوديت هستي شده و هر يك را به جايگاه شايسته و بايسته شان برسانند.
آنان در كمترين عنصر از عناصر هستي يعني خاك و گل (آب و خاك) در آمدند و به حكم «نفخت من روحي» در كالبد بشري مستقر شدند. اين گونه است كه نفس انساني پديد آمد تا در مسير كمالي قرار گرفته و پس از خلافت الهي همگان را به سوي خداوند بازگردانند كه «الي ربك الرجعي» و همه از طريق ربوبيت محمدي (ص) به سوي خداوند مراجعت و رجعت مي كنند.
امام حسين(ع) درباره مقام نوري خود در پاسخ حبيب بن مظاهر اسدي كه پرسيده بود: پيش از آن كه خدا آدم را بيافريند شما (اهل بيت نبوت) كجا بوديد؟ مي فرمايد: كنا اشباح نور ندور حول عرش الرحمن فنعلم للملائكه التسبيح و التهليل و التحميد؛ ما اشباح نور بوديم كه پيرامون عرش خداي سبحان طواف مي كرديم و به فرشتگان سبحان الله و لااله الا الله و الحمدلله مي آموختيم. (فرهنگ جامع سخنان امام حسين، ص651)
اين مطلبي كه امام حسين(ع) از جايگاه و موقعيت خود و اهل بيت(ع)درهستي بيان مي كند، تنها گوشه اي از فضايل آنان است؛ زيرا بيان همه آنها در طاقت مردم نيست و چنان كه آن حضرت مي فرمايد گفتن آن را انسانها تاب نياورند و باور نمي كنند. (همان ص650)
مقام ايشان درهستي را مي توان پايين تر از الوهيت ديد. از اين رو آن بزرگواران در حق خود گفته اند: ما بندگان خدا و عبادالله هستيم و در حق ما هرچه مي خواهيد بگوييد به اين معنا كه جز الوهيت هر چيز ديگري را آنان سزاوار هستند و اگر كمتر از آن در حق ايشان گفته شود درحق آنان ظلم و ستم شده است. امام حسين(ع) از جدش روايت مي كند: مرا بيش از حقم بالا نبريد، چون خداي متعال مرا بنده خود برگزيده است پيش از آن كه رسول خدا برگزيند. (همان ص 653) درحقيقت تنها وجه تمايز آنها از خدا را مي بايست در الوهيت خداوند و عبوديت آنان جست.
همه انسانها جلوه اي از جلوه هاي انوار آن بزرگواران را دارا مي باشند، زيرا همه بشر از نفس واحدي هستند كه از نور و روح محمدي دميده به نفخ الهي در كالبد بشر برآمده اند. بنابراين همگي مي توانند با عمل به سيره و روش معصومان(ع) خود را به مقام خلافت و ربوبيت برسانند؛ هرچند كه به طور طبيعي بخشي از خلافت و ربوبيت عمومي را دراختيار دارند.
اين كه در روايت و سخنان معصوم از جمله امام حسين(ع) اين معنا آمده كه حب ما ميزان است؛ از اين روست كه هركسي و هرچيزي را با اهل بيت(ع) مي سنجند و هركسي محبت ايشان را در درون بيشتر يافت از مقام و منزلت نوري و خلافت و ربوبيت طولي ايشان بهتر بهره مي گيرد.
امام حسين(ع) اصولا راه دين را در راه محبت مي شمارد، زيرا انسان اگر به راهي عشق و علاقه نداشته باشد نمي تواند در آن راه گام بردارد و مشكلات و سختي هاي آن را تحمل كند از اين رو اسلام را همان راه محبت و عشق دانسته و گفته اند: هل الايمان الا الحب، ايمان چيزي جز عشق و محبت نيست. پس هركسي اگر به اسلام گرايش دارد نمي تواند مدعي آن باشد كه به اهل بيت(ع)، محبت ندارد؛ زيرا چنين شخصي جز دروغ نمي گويد؛ چون ايمان و اسلام تنها به عشق و محبت به اهل بيت(ع) معنا و مفهوم مي يابد: به خاطر محبت به اسلام به ما محبت كنيد (همان، ص653) بنابراين كسي اگر به اسلام علاقه دارد مي بايست به اهل بيت(ع) نيز علاقه مند باشد.
امام حسين(ع) اهل بيت (ع) را معيار داوري و سنجش مومن از منافق برمي شمارد و مي فرمايد: درزمان رسول الله (ص) ما منافقان را جز از راه دشمني آنان با علي و فرزندانش نمي شناختيم (همان ص 655)
ادب امام حسين (ع)
هر كسي اگر محبت و دوستي اسلام را مي خواهد مي بايست دوستي و محبت اهل بيت (ع) را داشته باشد؛ چون راه اسلام از طريق دوستي با اهل بيت (ع) مي گذرد. محبت و دوستي اهل بيت (ع) تنها از راه اطاعت و پيروي آنان شدني است.
لذا در روايت پيامبر(ص) اين معنا مورد تاكيد بوده است كه تنها شيعيان اهل بيت (ع) رستگار مي شوند؛ زيرا شيعه كسي است كه گام به گام در راه مسير پيشوا و امامش مي رود. اين معنا را قرآن اين گونه مورد توجه قرارداده هر كه مرا دوست دارد از من پيروي كند.
براي اين كه انسان درمسير اسلام و محبت اهل بيت(ع) گام بردارد مي بايست از خلق و خوي و نيز سيره عملي امامان معصوم (ع) آگاه باشد و همانند آنان زندگي كند؛ زيرا آنان موجودات به مقصد و مقصود رسيده اي هستند كه براي نجات ما از گرداب توفان هاي هولناك، به زمين آمده اند و كشتي هاي نجات بشريت شده اند. پس هر كسي دراين كشتي نجات در آيد. رستگار شود و هر كسي از آن بيرون ماند، درگرداب حوادث غرق و نابود شود.
امام حسين (ع) را مي توان همانند ديگر كشتي هاي نجات،كسي دانست كه مي توان با پيروي و اطاعت گام به گام از خلق و سيره او به مقصد رسيد. امام باقر(ع) درباره ادب امام حسين (ع) مي فرمايد آن امام هرگز به احترام برادرش امام حسن (ع) درحضورش سخن نمي گفت(همان ص 690) زيرا هنگامي كه شخص هرچند دانا دربرابر كسي است كه هم سنگ اوست مي كوشد تا به احترام وي سخن نگويد. از اين رو هرگز در زمان پيامبر (ص) امير مومنان (ع) با آن كه درمقام كشف الغطا بود و هيچ چيزي بر وي پوشيده نبود، به پرسشي پاسخ نمي داد. اين مطلب از سوي ديگر امامان (ع) نيز مراعات مي شد؛ زيرا ادب اقتضا مي كند كه هنگامي كه دو كس هم سنگ و هم قدر و منزلت باشند آن كه بزرگ تر سني است مقدم گردد.
عفو و عذرطلبي امام حسين (ع)
يكي از بزرگ ترين فضائل اخلاقي به ويژه درحوزه عمل اجتماعي، عفو و گذشت از ديگران است. دربرخي از آيات اين خوي به عنوان احسان مورد توجه و تاكيد قرارگرفته است.
خداوند يكي از اخلاق مومنان را اين مي داند كه نسبت به گناهان و خطاهاي ديگران عفو و گذشت داشته و مردم را به خطايي سخت مؤاخذه نمي كنند. از حق و حقوق خويش به احسان مي گذرند و چشم بر خطا و اشتباه ديگران فرو مي بندند. (اعراف آيه 199)
در روايت است كه حضرت نسبت به كسي كه به او اهانت و درشتي ورزيده، مهرباني رواداشت و او را نسبت به اشتباهش آگاه ساخته به گونه اي كه اهانت كننده خود شرمسار گشت.(همان ص 690و 691)
امام حسين درعذرپذيري خويش مي فرمود: اگر كسي در گوش راست ناسزايم گويد و از من درگوش چپم پوزش خواهد، من عذرش را مي پذيرم. (همان ص692)
مي گويند غلام امام حسين(ع) جرمي مرتكب شد كه عقوبت داشت. پس فرمان داد تا او را عقوبت و مجازات كنند. غلام عرض كرد: مولاي من! و آنان كه خشم خود فرو برند (بخشي از آيه 134 سوره آل عمران). حضرت فرمود: رهايش سازيد . پس عرض كرد: و آنان كه از جرم مردم در گذرند. (بخشي ديگر از آيه) امام فرمود: از گناه تو چشم پوشيدم. عرض كرد: مولاي من! و خدا نيكوكاران را دوست مي دارد (بخشي ديگر از آيه) امام فرمود: تو در راه خدا آزادي و دو برابر آن چه تاكنون به تو مي دادم از آنت مقرر داشتم. (همان ص 692)
همه اين ها به سبب سخاوت و بزرگواري است كه آن بزرگواران از آن برخوردار بودند. به كم ترين مهر و محبت چنان پاسخي مي دادند كه همه را شگفت زده مي كردند. انس مي گويد: نزد امام حسين(ع) بودم كه كنيزي آمد و يك دسته گل ريحان به حضرت(ع) داد. حضرت(ع) فرمود: انت حره لوجه الله؛ تو در راه خدا آزادي.
انس گويد به آن حضرت عرض كردم: او يك دسته ريحان كه ارزشي ندارد به شما مي دهد و شما او را آزاد مي كنيد؟
حضرت فرمود: خدا اين چنين ما را تربيت كرده و آداب آموخته است؛ زيرا خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد: و اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها؛ و هرگاه شما را تحيت و سلام آوردند شمابه نيكوتر از آن يا مانند آن پاسخ دهيد.(نساء آيه 86) و بهتر از تحيتش، آزاد كردنش بود. (همان ص 693)
در اين روايت نكات و مطالب بسيار زيبا و جالب به خوبي نمايان است. نخست آن كه مي توان عشق و محبت را با يك گل هم ابراز كرد، چنان كه كنيز، اين محبت را به گل ريحاني ابراز داشته است كه بي گمان از مال آن حضرت بوده. يعني از مال حضرت (ع) به آن حضرت (ع) هديه اي مي دهد و آن حضرت(ع) نيز به شكرانه ، كنيز را از قيد بردگي آزاد مي كند. بنابراين، در خانواده اعضاي خانواده مي توانند با اين گونه هديه هاي ساده و زيبا، محبت خويش را آشكار سازند.
ديگر آن كه آن حضرت (ع) همه چيز را با عبارت وجه الله انجام مي داد. اين سيره و روشي است كه اهل بيت(ع) چنان كه در سوره انسان بيان شده انجام مي دادند؛زيرا اهل بيت(ع) با همين عنوان وجه الله، سه روز با آن كه روزه بودند، افطاري خويش را به مسكين و اسير و يتيم دادند و خود گرسنه سر بر بالين نهادند.
سوم آن كه درود و سلام تنها به كلام نيست و زيباتر از تحيت و سلام به كلام، تحيت به كارهاي نيك و زيباست كه روح و روان آدمي را به وجد مي آورد و احساسات و عواطف را برمي انگيزد. از اين روآن حضرت (ع) هديه گل كنيز را به عنوان سلام تاويل كرده و آيه را در تفسير اين عمل كنيز قرائت مي كند . بنابراين كساني كه مي خواهند به ديگري سلام و تحيتي نيكو بفرستند مي توانند از اين روش نيز بهره برند.
عواطف و روحيات انسان ها بسيار متفاوت است ولي همه انسان ها از محبت هايي كه به شكل عمل و كار نيك صادر مي شود بسيار خوشحال مي شوند. اين كه خداوند به سلام گفتن تشويق مي كند در حقيقت كم ترين نوع ابراز علاقه و محبت است. به اين معنا كه از مردم خواسته ا ست كه دست كم محبت كلامي را از ديگران دريغ نكنند. پس اگر كسي محبت و عواطف خويش را با امور ديگري افزون بر سلام و تحيت كلامي، ابراز دارد، نيكوتر عمل كرده است.
صبر بر مشكلات و پذيرش رضاي خدا
امام حسين(ع) همانند ديگر اهل بيت(ع) بر مشكلات صبر مي كردند و بر راه مستقيم استقامت داشتند و لذا هرگز از مسير حق دور نمي افتادند و با همه بلاها و ابتلائات و فتنه ها، تنها خشنودي خداوند را مي خواستند.
فرزندي از امام حسين(ع) درگذشت و در ظاهر از آن امام اندوهي ديده نشد، كينه توزان آن حضرت را سرزنش كردند. امام فرمود: ما خانداني هستيم كه خداي سبحان را مي خوانيم و او به ما عطا مي كند و چون او آن چه را كه ناخوشايند ماست اراده فرمايد ما به آن چه او مي پسندد خشنود مي شويم.(همان ص 693)
پرهيز از سوگند
از آدابي كه درباره اهل بيت(ع) بسيار گفته اند، مراعات احترام و تكريم اسماي الهي و پرهيز از سوگند حتي در موارد حق است. اين در حالي است كه در جوامع اسلامي سوگند خوردن به عنوان يك عادت زشت درآمده است و هر كسي براي كوچك ترين كاري به اسماي الهي سوگند مي خورد. بدتر اين كه برخي براي اثبات دروغ خويش و پوشاندن آن، به خداوند سوگند ياد مي كنند كه دو گناه را مرتكب مي شوند.
در روايات است كه حضرت امام باقر(ع) فرمود: پدرم كنيزي را طلاق مي دهد و آن كنيز به دادگاه شكايت مي برد كه مهريه اش را نپرداخته است. آن حضرت(ع) در دادگاه چون شاهدي نداشت، محكوم مي شود تا سوگند ياد كند ولي آن حضرت تمام مهريه را با آن كه پرداخته بود، دوباره مي پردازد. آن مبلغ هنگفتي بود. آن حضرت(ع) در پاسخ پرسش فرزندش مي فرمايد: با آن كه مي دانم مهريه اش را پرداخته و آن زن دروغ مي گويد ولي حاضر نيستم به نام خدا براي اثبات حق خود سوگند بخورم.
اين سيره همه امامان(ع) از جمله امام حسين(ع) بوده است. محمدبن اسماعيل بن عمرو از جدش نقل كرده كه گفت: حسين بن علي(ع) در ايام كودكي با لوح (تخته مخصوص نوشتن) خود از مدرسه به ما گذر مي كرد. ما به شوخي لوح او را گرفته و مي گفتيم: اين مال ماست. او مي گفت: نه اين مال من است. مي گفتيم: قسم بخور! آن حضرت(ع) لوح را در دست ما وا مي گذاشت و مي رفت و ما او را صدا زده و آن را به او پس مي داديم.(همان ص 695)
اين روايت به خوبي نشان مي دهد كه هرگونه سوگند حتي به حق خوردن چه اندازه سنگين است و آن حضرت(ع) حتي براي اثبات حق خويش حاضر نبود سوگند بخورد و لوح را در اختيار مدعيان مي گذاشت.
صدقه از بهترين اعمال
در فرمان الهي آمده است كه از بهترين چيزهايي كه دوست مي داريد صدقه و انفاق كنيد. اين در حالي است كه عده اي از مردم از پست ترين چيزها به ديگران انفاق مي كنند و چيزهاي خوب را براي خود برمي دارند. غذايي كه به ديگران احسان مي كنند از نوع پست تر از آن چيزي است كه خود مي خورند. برخي از اعيان و اشراف، غذاهايي را احسان و بخشش مي كنند كه هرگز خود حاضر نيستند بدان لب بزنند و بچشند.
اين در حالي است كه امامان(ع) از همان چيزي كه مي خوردند انفاق مي كردند. به عنوان نمونه امام حسين(ع) شكر صدقه مي داد. از آن حضرت پرسيدند: چرا شكر صدقه مي دهي؟ آن حضرت فرمود: من شكر را دوست مي دارم و خداي سبحان مي فرمايد: شما هرگز به نيكي نمي رسيد مگر آن كه از آن چه دوست مي داريد صدقه و انفاق كنيد (آل عمران آيه 92، فرهنگ جامع ص 699).
هم چنين گذر آن حضرت(ع) بر فقيران افتاد كه بر گليمي نشسته قطعه ناني را مي خوردند بر آنان سلام فرمود: آنان حضرت(ع) را به خوراك خود دعوت كردند، حضرت كنار آنان نشست و فرمود: اگر خوراك شما صدقه نبود با شما هم خوراك مي شدم. سپس فرمود: برخيزيد تا منزل برويم. آن حضرت آنان را به منزلش برد و خوراك و پوشاك داد و به هر يك نيز چند درهمي بخشيد (همان ص 700).
روايات بسياري از اين سيره زندگي آن حضرت(ع) وارد شده كه همه آن ها بيانگر خلق و خوي قرآني آن حضرت (ع) مي باشد. در حقيقت رويه زندگي آن حضرت و خلق ايشان همان تجسم قرآن است.
فاصله ايمان تا يقين
بسياري از مردم ميان گفتار و كردارشان تفاوت بسيار فاحشي چون تفاوت آسمان و زمين است. اين رفتار موجبات خشم الهي را فراهم مي آورد. خداوند مي فرمايد: لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاعندالله ان تقولوا ما لا تفعلون، چرا چيزي را مي گوييد كه خود بدان عمل نمي كنيد، گناه بسيار بزرگ در نزد خداست كه آن چه را مي گوييد خود عمل نمي كنيد.
مردم با عمل خويش ايمان خود را آشكار مي كنند. از اين رو خداوند پس از سفارش به ايمان از آنان مي خواهد كارهاي نيك انجام دهند تا بتوانند به مقام عبوديت و خلافت الهي دست يابند.
يحيي بن نعمان از امام حسين(ع) پرسيد: فاصله ايمان و يقين چه قدر است؟
امام حسين(ع) فرمود: چهار انگشت.
يحيي بن نعمان پرسيد: چگونه؟
آن حضرت (ع) فرمود: الايمان ما سمعناه و اليقين ما رايناه و بين السمع و البصر اربع اصابع؛ ايمان آن است كه مي شنويم و يقين آن چيزي است كه مي بينيم و فاصله ميان گوش و چشم چهار انگشت است (همان ص 807).
بنابراين اگر مي خواهيم درباره خود و ديگران به يقين برسيم مي بايست آن چه را باور داريم در عمل نشان دهيم. به عبارت ديگر هر چيزي اقتضائاتي دارد كه اگر در عمل، خودش را نشان ندهد نمي توان گفت كه آن شخص واقعاً آن را دارا مي باشد. به عنوان نمونه كسي كه بخل مي ورزد نمي تواند مدعي ثروت شود؛ چنان كه شرافت و نجابت، با صداقت، خود را نشان مي دهد و اگر كسي نجيب است دروغ بگويد مي بايست در نجابت و شرافت وي شك و ترديد كرد.
از اين رو حضرت(ع) زشت ترين چيزها را در پيران، هرزگي و بي عاري، در قدرتمندان، درنده خويي، در شريفان و نجيب زادگان، دروغگويي، در ثروتمندان، بخل و خساست و در عالمان، حرص و آز مي داند (همان ص 807).
به اين معنا كه اگر كسي داراي علم و دانش است، مي بايست در رفتارش بروز و ظهور كند و نسبت به دنيا از حرص و آز بري باشد. پس اگر معروف به علم باشد ولي در زندگي حرص، داشته باشد، بايد در علم او شك كرد.
آن چه بيان شد گوشه اي از فضايل اخلاقي آن امام همام و اسوه زندگي بشريت است، تحليل هر يك از اين خلق و خوي امام(ع) نيازمند نگارش كتبي بسيار است؛ زيرا قرآن و امام خلاصه و عصاره فضايل هستند و تحليل آن همه، هستي را در بر مي گيرد.