(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 4 مرداد 1388- شماره 19419
 

... فقط «124» روز مانده است!
انتخابات دهم و رؤياي انقلاب رنگي
هزينه هاي عدالت
آسيب شناسي انحراف خواص



... فقط «124» روز مانده است!

احسان محمد حسني
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
هر سال در اين روزها، آنچه بيش از هر چيز در ذهنم تصوير مي شود اتاقي است محقر در طبقه فوقاني منزلي قديمي در بازار سيداسماعيل در جنوب تهران؛ محله چهل تن. حاج احمد را مي بينم كه دست هايش را از پشت به كمر زده، دور اتاق قدم مي زند و درحالي كه به پهناي صورت اشك مي ريزد، رو به «جعفر جهروتي زاده» و «عباس برقي»- كه همگي پس از نبرد عظيم «الي بيت المقدس» و آزادي خرمشهر به تهران جهت عزيمت به لبنان بازگشته اند- مي گويد: «من يقين دارم از اين سفر برنمي گردم». همه چيز از همين اتاق و همين جمله شروع شد. تيپ 27 محمد رسول الله(ص)، مأموريت يافته تا پس از درخشش هاي پي درپي و پيروزي هاي برق آسا در نبردهاي فتح المبين و الي بيت المقدس و رو در رو با ماشين جنگي رژيم بعث عراق و حاميان بين المللي اش، رهسپار جبهه نبرد با ارتش ضحاك سيرت بني صهيون شود تا در خط مقدم جبهه مومنان با كفار قرار گرفته و ضرب شمشير دشمن شكن اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(ع) را بار ديگر به فرزندان بني اسرائيل يادآوري كند. اين چنين بود كه وقتي رزم آوران سپاه اسلام وارد دمشق شدند، مردم مظلوم آن ديار يكپارچه شعار «خيبر خيبر يا صهيون، جيش محمد قادمون» سر دادند و هلهله كردند. بگذريم؛ اين قصه شيرين، غصه تلخي در ادامه دارد كه 9876 روز از اين غصه كهنه گذشته و هنوز طعم تلخ آن تازه است و جان هاي منتظر و چشم به راه مانده را نگران مي كند، اي كاش صاحبان رسانه هاي ما هم، حداقل به اندازه رسانه هاي صهيونيستي، براي پيگيري سرنوشت «ران آراد» خلبان هواپيماي جنگي متجاوز و ساقط شده ارتش رژيم صهيونيستي، غيرت و دغدغه داشتند. رسانه هاي اسرائيلي از ران آراد كه دقايقي قبل از سقوط، تا آخرين گلوله ها و بمب هاي هواپيمايش را هم بر سر مردم بي دفاع لبنان فرو ريخته، قهرماني افسانه اي ساخته اند و آنچنان تبليغ و فرهنگ سازي كرده اند كه همه شهروندان نژادپرست ساكن در سرزمين هاي اشغالي، بر سر ميز غذا و به ياد او صندلي خالي كنار بگذارند و شمع روشن كنند! يعني يك نهضت انتظار و يك مطالبه همگاني! اما از اين طرف، رسانه هاي گيج ما! قهرمان و چهره هاي ماندگار اين انقلاب را با سكوت مرگبار خود و با «نديدن» از ياد و خاطره نسل سوم انقلاب و حتي ياران و همرزمان آن جوانمردان گمنام نيز پاك كرده اند. «قهرمان»زدايي از حافظه تاريخي يك ملت كه شاخ و دم ندارد. مگر «كاظم اخوان» خبرنگار نبود؟ خبرنگاري كه در روزهاي پرالتهاب جنگ، براي انتقال و انعكاس مظلوميت رزمندگان به پشت جبهه ها، آرام و قرار نداشت و در همين مسير و با همين مقصود پا به لبنان گذاشت. امروز كدام رسانه و خبرگزاري براي او و سه همسفرش «روزشمار پيگيري سرنوشت» در كنج صفحات مطالب روزانه شان قرار داده اند؟ رسانه ملي ما براي اين فاجعه انساني كه «طويل المدت ترين گروگانگيري در تاريخ بشر» نام دارد چه كرده است جز سكوت؟! خبرگزاري جمهوري اسلامي كه كاظم اخوان، جمعي همان سازمان و عضو آن خانواده است كه مي دانيم دفاتر زيادي در داخل و خارج از كشور دارد، براي پيگيري سرنوشت كاظم چه قدمي برداشته است؟! راستي مگر «سيدمحسن موسوي» كاردار ربوده شده سفارت ايران در بيروت نيست؟ وزارت امورخارجه، دستگاه ديپلماسي خارجي و شورايعالي امنيت ملي ما براي پاسخ به تنها يادگار او «سيد راشد» و همسر صبور و خستگي ناپذير سيدمحسن چه بيلاني ارائه كرده اند؟ چرا به مردم و افكار عمومي از آخرين سرنخ هاي به دست آمده گزارش نمي دهند؟ پدران و مادران چشم انتظار حاج احمد متوسليان، سيدمحسن موسوي، كاظم اخوان و تقي رستگارمقدم يا بي خبر از يوسف گمشده خود از دنيا رفته اند يا هنوز فانوس عمر با بركتشان سوسو مي زند. چه كسي پاسخگوست؟! صدا و سيماي ما با همه ابواب جمعي خود تاكنون چند خبر، گزارش، گفت وگو، سريال يا فيلم مستند از اين فرزندان غريب و دورافتاده ملت توليد و پخش كرده اند؟ خبرگزاري ها و رسانه هاي مكتوب هم از اين قاعده مستثنا نيستند. پس كجاست روح غيرتي كه به درد آيد؟! اي كاش تا قبل از اينكه روزشمار اسارت شير در زنجير و حيدر رزمندگان، جاويدالاثر حاج احمد متوسليان و سه همسفر و همرزم مظلوم و از ياد رفته او به عدد 10 هزار برسد، يك «مرد» پيدا مي شد و خبري از آن چهار «جوانمرد» به كنعان مي رساند؛ يعني فقط «124» روز ديگر. باز هم تأكيد مي كنم فقط «124» روز تا 10 هزار روز فرصت باقي است... حركت كنيم.

 



انتخابات دهم و رؤياي انقلاب رنگي

علي قاسمي- حسين بابايي
قرن بيست و يكم شاهد بروز تحولات جديدي در عرصه سياست است كه عمدتاً در ره آورد فرآيند جهاني شدن در حوزه اطلاعات و مقدماتي همچون دموكراسي است. يكي از اين تحولات بروز پديده انقلاب هاي رنگي يا مخملي است كه در دهه پاياني قرن بيستم و از كشورهاي اروپاي شرقي همچون چكسلواكي و روماني آغاز و در دهه نخست قرن بيست و يكم، به جمهوري استقلال يافته شوروي سابق همچون گرجستان و قرقيزستان تسري يافته است. اين تحول همچنان كه از عنوان آن پيداست بر رويكردي نرم و شيوه اي آرام براي تغيير حكومت و حكمرانان تأكيد دارد و از اين رو، راهرو نويني در عرصه تغيير رژيم ها به شمار مي رود. موفقيت اين شيوه در جوامع مذكور اين گمانه در ميان برخي استراتژيك هاي نومحافظ كار آمريكايي و بعضي گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي را تقويت نموده است كه بهترين شيوه تغيير جمهوري اسلامي درشرايط كنوني، بهره گيري از همين راهبرد، يعني برپايي انقلاب رنگي است. برهمين اساس اپوزيسيون ج.ا.ا در داخل و خارج و نومحافظه كاران آمريكايي در تداوم اين فرآيند، سوداي تغيير جمهوري اسلامي را از طريق انقلاب رنگي، درسر مي پرورانند. مقاله حاضر با اشاره به چيستي و چرايي انقلاب هاي رنگي به مطالعه و بررسي طرح انقلاب رنگي در انتخابات دهم رياست جمهوري در ايران مي پردازد.
¤ ¤ ¤
پيشينه انقلاب اسلامي از بدو پيروزي تاكنون، يعني طي سي سال گذشته با دو جريان مخالف روبه رو بوده است. يك جريان دشمنان خارجي كه در رأس آنها آمريكا و صهيونيزم بين الملل و برخي از كشورهاي اروپايي مانند انگليس قرار دارند و جريان ديگر، گروه هاي سياسي داخلي از طيف هاي مختلف كه بعضي از آنها از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي در ايران، وارد جنگ مسلحانه عليه نظام شدند و بعضي هم به طرق ديگر با نظام مبارزه كردند. درواقع اپوزيسيون ج.ا.ا، با حمايت و پشتيباني كشورهاي غربي بويژه آمريكا و كشورهاي غربي طي سه دهه اخير، در يك همسويي كامل، با استفاده از شيوه هاي غيردمكراتيك، مانند تجزيه ايران با ايجاد غائله هاي جدايي طلبي در مناطق قوميتي، مثل كردستان، سيستان و بلوچستان و خوزستان، طراحي كودتاهايي مانند كودتاي نقاب، مداخله نظامي مستقيم مانند حادثه طبس، تحميل جنگ هشت ساله و راه اندازي جريان تروريسم داخلي مانند گروهك منافقين با هدف حذف فيزيكي رهبران انقلاب از صحنه، به دنبال براندازي نظام جمهوري اسلامي بوده اند. برهمين اساس باتوجه به شكست و ناكامي ها در برخورد سخت با جمهوري اسلامي، الگوي تعارض جويانه غرب طي سال هاي اخير، دچار تغيير و تحول شده است و پروژه براندازي نرم در دستور كار قرار گرفته است.
چراكه امروزه شيوه هاي براندازي سخت به دلايلي مانند عدم كارائي در بلندمدت، ايجاد هزينه هاي بالاي مستقيم سياسي، اقتصادي و امنيتي، ايجاد و تشديد مقاومت فزاينده اجتماعي كشورهاي هدف، تكيه بر اطاعت پذيري اجباري مردم و عدم رسوخ در لايه هاي فرهنگ و رفتار اجتماعي، مطلوب و ممكن نيستند.(1)
ازاين رو مي كوشند تا با ايستادن در حد واسط، «براندازي رژيم موردنظر و تحول دفعي ولي آرام آن»، آرايش نيروهاي سياسي داخلي را درهم بريزند و ظرفيت هاي متفاوت سياسي را به سود تغيير شرايط سياسي و به دست اپوزيسيون ايجاد نمايند.(2)
از اين رو در شرايط فعلي قدرت هاي خارجي و گروه هاي مخالف براي براندازي نظام هاي حاكم تهديد سخت را در اولويت دوم خود قرار مي دهند و با رويكرد تهديدات نرم به عنوان بهترين مدل و شيوه مؤثر در جابه جايي قدرت و رسيدن به اهداف خود در كشورهاي هدف، به دنبال ايجاد انقلاب رنگي هستند.
درواقع ايجاد انقلاب رنگي در كشور، بخشي از پازل راهبردي آمريكا براي تغيير ساختار جمهوري اسلامي ايران است كه تاكنون به دفعات طراحي شده اما در هر نوبت با شكست مواجه گرديده است. از اين رو اپوزيسيون ج.ا.ا در داخل و خارج با حمايت و مديريت آمريكا و كشورهاي غربي درصدد تداوم فرآيند تغيير جمهوري اسلامي از طريق انقلاب رنگي است.
چيستي و چرايي انقلاب رنگي
اگرچه انقلاب ها پيشينه اي طولاني در تاريخ تحولات جوامع بشري دارند و به همين دليل، هم اكنون، حجم بالايي از نظريه ها پيرامون چيستي و چگونگي فعاليت انقلاب ها وجود دارد؛ اما آنچه به نظر مي رسد كه دامنه شناخت ما نسبت به اين موضوع، همچنان كه بايد توسعه نيافته است، پيدايش گونه هايي جديد از انقلاب است كه برخلاف تصور عمومي، در عصر پايان انقلاب ها ظهور يافته اند و تأثيرات بسزايي در معادلات سياسي- امنيتي به جاي گذارده اند. «انقلاب هاي رنگي» اگر چه موضوع جدي پژوهش هاي سياسي- امنيتي نبوده اند؛ اما در عمل، فعال و تأثيرگذار حاضر شده اند.(3)
انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي از شيوه هاي براندازي نرم و نوعي سرنگون كردن حاكميت و جابه جايي قدرت به وسيله تحولات سياسي است كه به شيوه هاي آرام و مسالمت آميز جلوه گر شده است و از شيوه مبارزه منفي و نافرماني مدني نيز بهره مي گيرد. اين واژه براي نخستين بار از سوي «والسلاوهادل»، رئيس جمهور پيشين چك كه در آن زمان رهبر مخالفان چكسلواكي سابق بود به ادبيات سياسي وارد شد.
اين طرح و ايده به ترتيب در يوگسلاوي(2000)، گرجستان (انقلاب گل رز، 2003)، اوكراين (انقلاب نارنجي، 2004) و قرقيزستان (انقلاب لاله اي، 2005)، لبنان و بلاروس (ناكام، 2005-2006) صورت گرفت كه عمدتاً به صورت نمادين، نام انقلاب رنگي به خود گرفتند. (4)
بررسي هاي صورت گرفته در خصوص انقلاب هاي رنگي نشان مي دهد كه در وقوع چنين حركت هايي، عوامل متعدد داخلي و خارجي نقش دارند و از پيامدهاي چنين انقلاباتي تأثير پذيرفته و منتفع يا متضرر مي شوند. (5) و انگيزه آن تغيير رژيم، و نتيجه آن، به قدرت رسيدن احزاب و شخصيت هاي دموكراتيك و غرب گرا مي باشد.
در واقع غرض اصلي از طراحي و پياده سازي انقلاب هاي رنگي براندازي حكومت هايي است كه آمريكا آنها را مانع بسط و گسترش سلطه خود مي داند. كه در برخي از كشورهاي اروپاي مركزي، اروپاي شرقي و آسياي مركزي انقلاب رنگي طراحي و پياده شده است. بنابراين اصطلاح هايي چون انقلاب مخملي يا انقلاب رنگي براي اين نوع تحولات سياسي با تأكيد بر جابه جايي قدرت بين مخالفين يك دولت و حكومت با كساني كه در قدرت هستند اطلاق مي شود. در واقع در اين نوع به اصطلاح انقلاب ها، يك نوع براندازي از طريق بحران سازي از سوي مخالفين انجام مي شود. گروه هاي سياسي مخالف، با ايجاد هيجان و با سوارشدن بر امواج احساسات هواداران خود كه از يك رنگ مشخص استفاده مي كنند، در جامعه، يك موجي را ايجاد مي كنند و با فضاسازي رسانه اي نيروهاي بي تفاوت را نيز همراه كرده و دولت حاكم را مجبور به عقب نشيني و تسليم مي كنند.
انتخابات و انقلاب رنگي
با تأمل در جريان انقلاب هاي رنگي، چنين مي توان استنتاج نمود كه الگوي در حال مديريت انقلاب هاي رنگي كه توسط كارگزاران آمريكايي صورت مي گيرد، بر محوريت «انتخابات» قرار دارد. در اين الگوي عملياتي، سعي مي شود تا با استفاده از حمايت هاي مادي و معنوي آمريكا، فعال شدن اپوزيسيون، توسعه دامنه مخالفت به اقشار جامعه (با شعار كفايت استمرار وضع موجود)، در واقع، حيثيت دموكراتيك و مردمي نظام سياسي را به زير سؤال برند.(6)
در واقع اين اقدام با تمركز برفرآيند انتخابات و با استفاده از عمليات رواني سنگين، نسبت به مخدوش نمودن، نتايج آن اقدام مي نمايد و با استفاده از تعدادي از تشكل هاي دانشجويي و سازمان هاي غير دولتي، ضمن زير سؤال بردن سلامت انتخابات، بحث نظارت بين المللي را مطرح و آن را به عنوان مطالبه عمومي برجسته مي نمايد و با ايجاد موج عمومي و تظاهرات، تحصن و اعتصابات، فرآيند عمومي كشور را مختل و حاكميت را در تنگناي پذيرش خواسته هاي خود قرار مي دهند و هسته اصلي حوادث نيز بر موضوع «انتخابات» و خدشه واردنمودن بر سلامت آن، و همچنين طرح مباحثي چون «تقلب» قرار مي گيرد. (7)
اين مسئله، دقيقاً همان سناريويي است كه از سوي مخالفين دولت گرجستان كه از سوي غربي ها حمايت مي شدند، با استفاده از «رنگ سرخ» در انتخابات رياست جمهوري سال 2003 ميلادي اين كشور اجرا گرديدو با كشاندن هواداران سرخ رنگ خود به خيابان ها و گسترش اعتراضات به نتيجه انتخابات و با حمايت هاي سنگين غربي ها، در نهايت دولت حاكم را وادار به عقب نشيني كرده و مخالفين قدرت سياسي را به دست گرفتند. به همين سبك مخالفين دولت اكراين در سال 2004 ميلادي با «انقلاب نارنجي» و مخالفين دولت قرقيزستان با «انقلاب لاله» در سال 2005 به قدرت رسيدند.
براساس اين الگو برخي معتقدند كه كشورهاي بيگانه در ايام انتخابات دهم، نظير چنين برنامه هايي را براي جمهوري اسلامي نيز، در دستور كار داشتند. البته پيشينه انقلاب مخملي در ايران، سال 1378 و به حادثه كوي دانشگاه باز مي گردد. در روزهاي آغازين سال 1378 «نتانياهو» نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي خواستار اجراي فوري پروژه انفجار از درون ساختار حكومتي ايران شد و تأكيد كرد: «بايد با ايران كاري كرد تا همان اتفاقي كه در شوروي سابق صورت گرفت، پيش آيد و آن هم انفجار از درون بود». (8)
در همين راستا بنا به اظهارات وزير محترم اطلاعات و با توجه به بررسي هاي صورت گرفته از سوي كارشناسان، قرائن و شواهد بسياري از تلاش هاي مرموزانه و استتار شده كشورهاي بيگانه براي زمينه سازي انقلاب رنگي در ايام انتخابات دهم رياست جمهوري نيز در دست وجود دارد.
اقدامات گوناگوني كه با دستگيري برخي از عوامل و اعتراف عاملان اين مسئله روشن شده كه در ماه هاي اخير با توجه به افزايش فعاليت هاي سياسي و تبليغاتي، آمريكا و برخي از كشورهاي غربي با پوشش در قالب فعاليت ها و اقدامات گروه هاي سياسي و با مديريت اپوزيسيون ج.ا.ا و حمايت هاي مالي از آنان و با استفاده از جنگ رسانه اي وبهره گيري از تكنيك ها و تاكتيك هاي عمليات رواني براي جابه جايي افكار عمومي و زمينه سازي جهت انقلاب رنگي، به دنبال ايجاد آشوب و اختلال درفضاي انتخابات بوده اند و با حمايت از گروه هاي تابلودار ضد انقلاب و گروه هاي تروريستي وابسته به غرب در دامن زدن به اغتشاشات اعتراضات و ناآرامي ها فعال بوده اند. (9) بر همين اساس با توجه به اهداف براندازانه كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و صهيونيزم بين الملل و با توجه به تجربه هاي مشابه در ديگر انقلاب هاي رنگي از مهمترين فعاليت هاي انجام گرفته در ايام انتخابات به موارد زيرمي توان اشاره كرد:
1- تشكيك در سلامت انتخابات و القاء تقلب در انتخابات
2- طرح نظارت بين المللي بر انتخابات و تشكيل كميته صيانت از آراء
3- هجمه درگفتمان انقلاب، امام و رهبري (القاء ناكارآمدي)
4- تهديدنمايي، بحران نمايي و سياه نمايي از وضعيت كشور (ايجاد نارضايتي)
5- هدايت و مديريت اپوزيسيون ج.ا.ا در ايجاد بحران ودامن زدن به اغتشاشات
6- حمايت از به صحنه آمدن تمام مخالفين و معاندين نظام
اين اقدامات در فاز اول با استفاده از ابزارهايي همچون رسانه ها، سايت ها و فضاهاي مجازي، رسانه هاي چاپي، شعارها، كاريكاتورها، ديوارنويسي ها و استفاده از پرچم ها و رنگ هاي نمادين و همچنين تظاهرات خودرويي و اجتماعات اعتراض آميز بود كه با حمايت كشورهاي بيگانه واپوزيسيون داخلي در حمايت و تبليغات انتخاباتي انجام گرفت. البته اين در حالي است كه شايد حتي خود كانديداي مورد نظر از عمق فتنه آگاهي نداشته و به طور قطع انبوهي از علاقه مندان و هواداران ايشان هم بي اطلاع از چنين سناريوهايي كه در اتاق فكر اپوزيسيون با مديريت خارجي طراحي شده است، ناآگاه بودند. اما آنچه پس از انتخابات به عنوان فاز دوم فعاليت هاي اين انقلاب رنگي در دستور كار قرار گرفت، شرايط متفاوت تري به نمايش گذاشت كه وجود چنين جرياني را نيز اثبات نمود. شبكه هاي بيگانه نظير بي بي سي و صداي آمريكا رسماً با تحريك براي حضور آشوب گران در خيابان ها درصدد آشفته كردن فضاي سياسي جامعه و دستيابي به اهدافي همچون ايجاد فشار به حكومت از سوي بيگانگان تحت عناويني همچون جريمه هاي ديپلماتيك و سياسي و اقتصادي و كاهش به رسميت شناختن رئيس جمهور منتخب را داشتند و با تلاش براي از بين بردن مقبوليت و مشروعيت دولت حاكم تحريكات اخير را رهبري نمودند. اين مسائل به گونه اي است كه تا قبل از اعلام نتايج انتخابات كمتر كسي قبول مي كرد كه تجمعات و استفاده از پرچم هاي نمادين رنگين، تظاهرات خودرويي درجهت براندازي نظام باشد و همه اين فعاليت ها را در قالب تشديد اوضاع سياسي قبل ازانتخابات بدليل رقابت سخت نامزدها مي دانستند اما بعد از اعلام نتايج و ايجاد آشوب و اغتشاش و دستگيري عوامل اصلي هدايت كننده و كنترل كننده، نقاب از چهره عناصر و مجريان موج رنگي كه در تدارك يك انقلاب رنگي در ايران بودند افتاد و اهداف شوم آنان نيز ناكام ماند.
پانوشت
1. وفايي، حسن (1387)، «انقلاب مخملي؛ تجربه هاي شكست خورده و شيوه هاي مقابله»، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387، ص 170
2- عرف، جمال (1387)، «انقلاب رنگي و جمهوري اسلامي ايران؛ برآورد تطبيقي»، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387، ص 20
3. افتخاري، اصغر (1387)، «انقلاب رنگي؛ طراحي چارچوب تحليلي»، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387، ص 27
4. عرف. پيشين. ص11
5. يزدان فام، محمود، «انقلاب مخملي؛ بسترهاي داخلي و تمايلات خارجي»، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387، ص 57
6. افتخاري. پيشين. ص 30
7. عرف. پيشين. ص20
8. روزنامه ايران، 3 تيرماه 1388
9. روزنامه ايران، 4 تيرماه 1388
ادامه دارد

 



هزينه هاي عدالت

حسن زارع
درباره چرايي حوادث تلخ بعد از انتخابات باشكوه 22خرداد 88 تاكنون تحليل هاي فراواني توسط صاحبنظران صورت گرفته و از زاويه هاي متعددي به آن پرداخته شده است اما به نظر مي رسد جداي از برنامه ريزي هاي انجام گرفته از ماه ها قبل از انتخابات براي شورش و اغتشاش و برنتابيدن رأي واقعي مردم و حتي تعريف پروژه اي به نام انقلاب رنگين، تحركات گسترده و به آب و آتش زدن برخي چهره هاي سياسي ريشه در موضوعات ديگري دارد كه در اين ماجرا كمتر به آن پرداخته شده است. در ريشه يابي فتنه جمل مي خوانيم آنگاه كه امام علي(ع) آب پاكي روي دست سران زرسالار فربه شده از خزانه بيت المال ريخت و به بانگ بلند بر بازگرداندن اموال بر تاراج رفته بيت المال- اگر چه كابين زنان شده باشد- اصرار نمود و مشي تقسيم عادلانه بيت المال بين فقير و غني را عملاً پيشه كرد؛ پيراهن خونين خليفه مقتول به دروغ توسط قاتلان وي بر نيزه خونخواهي رفت و حكومت نوپاي علي(ع) آماج تهاجم كساني قرار گرفت كه منافع هنگفت و بي حساب خود را در خطر مي ديدند. از قضا پرچمداران اين جريان داراي سوابق افتخارآميز در اسلام بوده و مدال هاي بي نظيري از شخص پيامبر اعظم(ص) دريافت كرده بودند. زبير، سيف الاسلام، طلحه، طلحه الخير، عايشه، ام المؤمنين و قس عليهذا.
ويژه خواران دوران حكومت خليفه مقتول، شتري سرخ موي را سمبل حقانيت خود قراردادند و دست اتحاد با حاكم اموي شام، معاويه فرزند ابوسفيان- بزرگترين دشمن اسلام و پيامبر اكرم(ص)- سپردند و فتنه جمل را به امام عدالتخواه(ع) تحميل كردند تا به امام(ع) اعلام كنند كه ورود به حيطه دنياگرايي خواص دنيا طلب، مستلزم پرداخت هزينه هايي بسيار سنگين است. كوتاه نيامدن امام (ع) از موضع عدالت طلبي همان و پذيرش سه جنگ خونين جمل وصفين و نهروان و در نهايت فرق شكافته و شهادت در محراب كوفه همان.
بسياري از تحليل گران واقع بين در انتخابات اخير و بويژه در جريان مناظره هاي تلويزيوني وقتي رمزگشايي دكتر احمدي نژاد از منطقه ممنوعه قدرت را ديدند و اشاره به ريشه هاي زرسالاري و تجمل گرايي را به صراحت از زبان وي شنيدند، فتنه هاي فراواني كه دود آن جامعه اسلامي را درآينده نزديك دربر مي گرفت و شدت آن شانه به شانه جمل و صفين و نهروان مي زد را پيش بيني مي كردند. در هيچ برهه اي از انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي با چالشي نظير آنچه در اين مدت اتفاق افتاد مواجه نشده و بالطبع هيچگاه افرادي با اين سابقه و ادعابه مواجهه با انقلاب اسلامي نپرداخته اند. ضمن اين كه انقلاب اسلامي نيز هيچگاه به اين صراحت به آسيب شناسي خود نپرداخته بود. اين آسيب شناسي مبارك منجر به كشف بيماري هايي شده كه وخامت آن، بيماري را در حد سرطان بدخيم پيش برده بود. طبيعي است كه درمان اين بيماري با دردهاي فراواني همراه است اما به لطف خداوند شفابخش خواهد بود. ملت فهيم ايران در اين انتخابات با درك صحيح خود به لزوم اين آسيب شناسي پي بردند و با رأي قاطع خود، كدهاي هشدارگونه رهبر فرزانه انقلاب طي ساليان متمادي گذشته در مبارزه با فساد را رمزگشايي كرده و به صراحت اعلام نمودند براي اين قيام مبارك عليه زرسالاري حاضرند هزينه بپردازند. قافله سالار اين انقلاب مبارك پيش دستي نموده و در نجوا با امام و مقتداي خويش آمادگي خود را براي جانفشاني و پرداخت هر هزينه اي براي تحقق اين مبارزه مقدس اعلام و به زباني ديگر با ملت فهيم ايران اسلامي از لزوم فداكاري در اين راه مبارك سخن گفتند.
اگر چه مطابقت هاي تاريخي حكايت از تكرار حوادث صدراسلام دارد اما يك تفاوت اساسي نيز وجود دارد و آن اين كه امام عادل(ع) بهاي عدالت خود را با قيمت جان مبارك خويش پرداخت كرد و در اوج نامردمي همراهان سست عنصر خود مظلومانه به مسلخ عشق رفت و پس از آن نيز ديگر عدالت كمر راست نكرد اما اين قطعه از تاريخ قطعاً تكرار نخواهد شد چرا كه اين مبارزه از اين به بعد پيش روي ماست و مردم جان بركف ايران اسلامي همچون كوفيان بي وفا نخواهند بود. تاريخ ممكن است تكرار شود اما اين بار علي(ع) به مسلخ نمي رود و جگر پاره پاره امام حسن مظلوم(ع) در تشت پيش چشم خواهرش نخواهد بود. اين بار رأس حسين(ع) بر نيزه نمي رود و اهل بيت او در جلو چشم مسلمانان به اسارت نمي روند. اين بار طراحي صحنه نبرد بدست فرزندان روح الله(س) و مقلدان و پيروان جان بر كف قافله سالار عشق خامنه اي بزرگ خواهد بود.

 



آسيب شناسي انحراف خواص

شبنم نادري
«حالا كه بر دشمن بيروني پيروز شده ايد و نيروهاي او را متلاشي كرده ايد، ديگر از او ترسي نداشته باشيد. بلكه اكنون بايد از خود ترس داشته باشيد، اگر ما با واقع بيني و دقت كامل با مسائل فعلي انقلاب مواجه نشويم و در آن تعصبات و خودخواهي ها را دخالت دهيم، شكست انقلابمان حتمي خواهد بود.» (شهيد مطهري/ پيرامون انقلاب اسلامي)
¤ ¤ ¤
همه ما وقتي وقايع و ماجراهاي صدراسلام را مرور مي كنيم با قدرت بسياري به انتقاد از مسببين ماجراهاي تلخ بعد از وفات پيامبر مي پردازيم. وقتي ماجراي فدك را مي خوانيم مي گوييم كاش ما آنجا بوديم و چنين و چنان مي كرديم. وقتي از ظلم 25 ساله بر مولايمان علي(ع) مي شنويم با بغض و اندوه بازمي گوييم كاش ما آنجا بوديم. گاهي هم از خود مي پرسيم راستي پس ياران پيامبر و مسلمانان كجا بودند؟ راستي اختلاف حضرت امير با چه كساني بود! آيا با دشمنان خارجي و كفار مي جنگيد؟ چگونه شد كه فرزند رسول خدا فاطمه زهرا به چنين واقعه اي به شهادت رسيد. با امام علي كه در نزديكي و برادري اش با پيامبر هيچ كس هيچ شبهه اي نداشت آن كردند كه به قول اميرالمؤمنين تيغ در گلو و استخوان در چشم بود. وقتي به ايام محرم هم نزديك مي شويم از اين قبيل سخنان بسيار مي گوييم. سخناني كه از ناي جان ما برمي خيزد و آرزو مي كنيم كاش در بين اصحاب امام بوديم و در كربلا شهيد مي شديم و به مذمت و تقبيح اعمال كوفيان و لشگر يزيد و قساوت قلب مردمان مسلمان نما مي پردازيم. راستي اگر ما در آن زمان بوديم جزو كدام دسته بوديم؟ حرف زدن بسيار آسان است اما مرد عمل بودن دشوار. خيلي هم دشوار. تاريخ براي عبرت است. براي درس گرفتن. راستي ما در كجاي تاريخ ايستاده ايم. و در تحولات اجتماعي و حوادث روز جزء كدام دسته ايم؟ جزء عوام يا خواص؟ چه كنيم كه نسل هاي بعد از ما نگويند كاش آنها تصميم بهتري مي گرفتند.
كشور ما در دو قرن گذشته شاهد جنبش هايي بوده است كه اين كشور را از ديگر كشورهاي آسيايي ممتاز مي كند. از ميان جنبش ها، انقلاب اسلامي كه در سال 1357 به رهبري امام خميني(قدس سره) به پيروزي دست يافت به دليل دامنه وسيع آن و تأثيرات عميقي كه به دنبال داشت از ويژگي ممتازي برخوردار است1. وجود اين ويژگي هاي منحصر به فرد است كه مسئوليت خاصان جامعه را در مواقع بحراني دوصدچندان مي كند. خاصاني كه مي توانند با درايت و تدبير به موقع اين انقلاب را كه نعمتي الهي است از گزند خطرات احتمالي در امان بدارند. توجه به آفات و آسيب هاي انقلابي مهم است اما در بررسي آسيب هاي مهمي كه ممكن است يك انقلاب را دربر بگيرد بحث مربوط به عوام و خواص جامعه و خصوصاً آسيب شناسي عملكرد خواص تاثيرگذار بر عوام، از اهميت ويژه تري برخوردار است. نگه داشتن يك موهبت از بدست آوردنش اگر نگوئيم مشكلتر، مطمئناً آسانتر نيست قدما مي گفتند جهان گيري از جهانداري ساده تر است و ما مي توانيم بگوئيم انقلاب كردن از انقلاب نگاه داشتن سهلتر است،2 و حفظ يك جامعه از گزند حوادث تلخ تنها با درايت و تدبير خواص حق طلب صورت مي پذيرد.
آيات قرآن كريم نيز ما را به درس گرفتن از سرگذشت پيشينيان ترغيب مي كند3. هم چنين اميرالمؤمنين(ع) مكرر ما را به سرنوشت ملت هاي پيشين و مطالعه تاريخ و عبرت گرفتن از آن دعوت مي نمايد4. آن حضرت مهمترين موانع انقلاب و اسباب شكست نهضتها را كينه توزي، تفرقه و پشت كردن به يكديگر معرفي مي كنند5. تاريخ شاهد انقلابهاي متعددي بوده كه نتوانسته اند با آسيبها و چالشهاي داخلي و خارجي مقابله كنند. تاريخ بسياري از انقلاب ها نشان مي دهد كه معمولاً انقلابيون و مصلحان گام هاي اوليه را با موفقيت برمي دارند و رژيم سياسي ظالم حاكم را برانداخته و وضع موجود را متحول مي سازند، ولي در تحقق اهداف انقلاب و بناي جامعه مطلوب ناكام مي مانند6.
به طور مثال پس از انقلاب الجزاير استعمارفرانسه با شيوه هاي دقيق تري به اين كشور بازگشت. برخي انقلابها از جمله انقلاب روسيه پس از پيروزي دچار انحصار قدرت و ديكتاتوري شدند7. روسيه در 30 سالگي خود شاهد دوران ديكتاتوري استاليني بود. دوراني كه از عوامل ناكامي انقلاب روسيه به شمار مي آيد.
انقلاب كبير فرانسه نيز در دومين دهه خود شاهد قدرت گرفتن ناپلئون بناپارت بود كه پي ريزي يك ديكتاتوري 15 ساله و در نهايت زمينه بازگشت سلطنت را به اين كشور فراهم آورد8. در انقلاب مشروطيت نيز با اينكه انقلاب، حركتي وسيع و مردمي بود و خون هاي زيادي در راه آن نثار شد، اما با گذشت كم تر از چهارده سال از فرمان مشروطيت، شاهد كودتاي 1299 و پايه گذاري ديكتاتوري رضاخان و روي كارآمدن غرب زده ها مي باشيم. در ناكامي انقلاب مشروطيت، عوامل زيادي نقش داشت9.
شهيد مطهري در كتاب پيرامون انقلاب اسلامي، تاريخ انقلاب اسلامي در زمان پيامبر اكرم(ص) را تحليل مي كند و مي گويد نفوذ و رخنه فرصت طلبان و دشمناني كه با اسلام مي جنگيدند سبب ساز تغيير مسير انقلاب پيامبراكرم(ص) شد. افرادي كه با رخنه و نفوذ در صفوف مسلمين سعي كردند تا محتوا و شكل پيام و اهداف نهضت پيامبر را به سمت افكار و انديشه هاي خود ساخته خود جهت دهند10. بدين ترتيب كه از اواخر قرن اول هجري، تلاشهائي آغاز شد تا ماهيت اسلامي انقلاب پيامبر ماهيتي قومي و عربي به خود بگيرد. بديهي است كه همين امر براي ايجاد شكاف در درون جامعه اسلامي كافي بود. در ادامه اين شكاف بحثها و منازعات قومي نژادي دو گروه را در مقابل هم قرارداد و به اين ترتيب نطفه جنگهاي قومي و نژادي و يا به اصطلاح امروز ناسيوناليستي 11 و راسيستي 12 در ميان امت مسلمان بسته شد.
براي رهايي از بروز وقايعي مشابه در جامعه انقلابي ايران لازم است تا با لحظه شناسي و تصميم گيري درست از اشتباهات احتمالي جلوگيري كرد. براي روشن تر شدن موضوع بايد ابتدا با ارائه تعريف، منظور از عوام و خواص مشخص شود.
تعريف خواص و عوام
از آنجا كه انسان موجودي اجتماعي است همواره تكامل و پيشرفت خود را در همبستگي و تعامل با جامعه مي بيند. لذا انسان و جامعه داراي رابطه دوسويه تاثيرپذيري و تاثيرگذاري هستند. مردم نيز از حيث تاثيرات متقابل به دو گروه تاثيرگذار و تاثيرپذير تقسيم مي شوند. از ديدگاه جامعه شناسي گروه تاثيرگذار «خواص» و گروه تاثيرپذير را «عوام» مي نامند. گروه «عوام» در تشخيص هاي اجتماعي و تصميم گيري هاي جمعي از گروه «خواص» تاثير مي پذيرد و نظر آنها را به عنوان ملاك داوري و مرجع نهايي تصميم گيري درنظر مي آورد.13
واژه «خواص» به معني مردمان خاص، ضدعوام و يا برگزيدگان قوم است. 14 اما واژه «عوام» جمع «عامه» است و در لغت به معناي توده مردم آمده است15.
البته واژه «عوام» در لغت فارسي به معني مردم كم سواد يا بي سواد كاربرده مي شود و تركيب هايي مانند عوامانه، عوام فريبي يا عوام فهم به همين معني استفاده مي گردد.
در اصطلاح سياسي كلمه «عوام» و «خواص» را به معني فرومايگان و اشراف زادگان هم به كار مي برند، «عوام»، به مردم عامي يا طبقات پايين جامعه گفته مي شود و گروهي را كه در تلاش براي به كارگيري عوام در راه اهداف سياسي خويش هستند «خواص» گويند. 16
در فهم علوم و معارف ديني و قرآني، انسان ها براساس مراتب درك و فهم مطالب عميق ديني به دو طبقه عوام و خواص تقسيم مي گردند، هرچند كه در اين موضع طبقه خواص و عوام نيز داراي درجاتي هستند. 17
در انجام فرايض ديني هم، مردم به چند گروه تقسيم مي شوند گروهي به ظواهر دستورات عمل مي كنند و برخي به باطن اعمال توجه دارند، برخي در گروه عوام مي گنجند و برخي در سلك خواص مي باشند. 18
اما رهبر معظم انقلاب، در يك تقسيم جامعه شناسانه عوام و خواص را اينگونه تعريف مي كنند: «خواص كساني هستند كه از روي فكر، فهميدگي، آگاهي و تصميم گيري، كار مي كنند؛ يك راهي را مي شناسند و دنبال آن راه، حركت مي كنند... خواص؛ يعني كساني كه وقتي عملي انجام مي دهند، موضع گيري مي كنند و راهي را ]كه[ انتخاب مي كنند از روي فكر و تحليل است؛ مي فهمند، تصميم مي گيرند و عمل مي كنند... دربين «خواص»، كنار افراد باسواد، آدم هاي بي سواد هم هستند. گاهي كسي بي سواد است؛ اما جزو خواص است. يعني مي فهمد چه كار مي كند. از روي تصميم گيري و تشخيص عمل مي كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحاني نپوشيده است. به هرحال، نسبت به قضايا از فهم برخوردار است.»
«عوام، كساني هستند كه نمي خواهند بدانند چه راهي درست و چه حركتي صحيح است. در واقع نمي خواهند بفهمند، بسنجند، به تحليل بپردازند و درك كنند. به تعبيري ديگر، تابع جوند. به چگونگي جو نگاه مي كنند و دنبال آن جو به حركت درمي آيند يك وقت مردم مي گويند زنده باد.اين هم نگاه مي كند ]و[ مي گويد زنده باد؛ يك وقتي مردم مي گويند مرده باد، او هم نگاه مي كند ]و[ مي گويد مرده باد.يك وقت جو اينگونه است اينجا مي آيد؛ يك وقت جو آن طور است، آنجا مي رود.» 19
رهبر معظم انقلاب در ادامه تقسيم بندي مردم به دو گروه خواص و عوام، خواص را نيز به دو گروه تقسيم مي كنند.
1) خواص طرفدار باطل كه همواره عليه خواص طرفدار حق برنامه ريزي و فعاليت مي كند.
2) خواص طرفدار حق كه وظيفه مبارزه با باطل و گمراهي را دارد.
خواص طرفدار حق نيز به دو قسم تقسيم مي شوند. خواصي كه مي توانند در مواقع لزوم و بحران هاي اجتماعي از متاع و مقام دنيوي صرف نظر كنند و خواصي كه در مواقع حساس تاريخي به علت علاقه به متاع دنيا، مقام دلبستگي و شايد ترس از دست دادن موقعيت اجتماعي توانايي تصميم گيري درست و به موقع را ندارند.
اهميت عملكرد خواص و عوام در شكل گيري فرآيند هاي تاريخي
با يك نگاه جامعه شناختي نسبت به جوامع پيشين، درمي يابيم كه عوام و خواص منشا تحولات تاريخي در دوره هاي مختلف بوده اند؛ به گونه اي كه هر پديده تاريخي، حاصل نوع عملكرد اين دو طايفه و تعامل آنهاست.
اما با توجه به نوع مرجعيت و تاثيرگذاري گروه خواص عملكرد و تصميم گيري آنها براي جامعه حائز اهميت تر است. به نحوي كه تصميم گيري و لحظه شناسي به موق آنها مي تواند مسير تاريخ را به سمت درست يا نادرست تغيير دهد.
«حركت خواص، به دنبال خود، حركت عوام را مي آورد... يك وقت يك حركت بجا، تاريخ را نجات مي دهد؛ گاهي يك حركت نابجا كه ناشي از ترس و ضعف و دنياطلبي و حرص براي زنده ماندن است، تاريخ را در ورطه گمراهي مي غلطاند... اگر خواص، در هنگام خودش، كاري را كه لازم است، تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مي كند و حسين بن علي ها به كربلا كشانده نمي شوند.» 20
بديهي است اگر خواص در تشخيص صواب از خطا دقت داشته باشند و همت خود را در راستاي آنچه كه به صلاح جامعه و تاريخ است، استوار سازند، عوام نيز پيروي مي كنند؛ زيرا خواص در همه ابعاد فكري، رفتارهاي فردي و اجتماعي و ساير شؤونات، مقتداي عوام هستند. نتيجه چنين عملكردي، تعالي جامعه و سعادت مردم است، درغير اين صورت نتيجه اي جز تباهي و انهدام نخواهد داشت.
«وقتي كه خواص طرفدار حق در يك جامعه- يا اكثريت قاطعشان- آنچنان مي شوند كه دنياي خودشان برايشان اهميت پيدا مي كند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر مي شوند حاكميت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمي ايستند و از حق طرفداري نمي كنند و جانشان را به خطر نمي اندازند؛ آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسين بن علي عليه السلام- با آن وضع- آغاز مي شود. حكومت به بني اميه و شاخه «مرواني» و بعد به بني عباس و آخرش هم به سلسله سلاطين در دنياي اسلام، تا امروز مي رسد!» 21
پيدايش هر حادثه اي در جوامع بشري در مرتبه اول، معلول عملكرد خواص آن جامعه است كه طبيعت چنين عملكردي، تاثيرپذيري عوام را به دنبال دارد. خواص، يا خواص حق اند و يا خواص باطل. خواص حق، نيز در مقابل مظاهر دنيوي يا پاي بند به حق اند و يا روي گردان از حق. بديهي است هريك از اين اقسام مي تواند در پيدايش و عدم پيدايش فرايندهاي تاريخي، اجتماعي، سياسي و غيره موثر باشد و در نتيجه جامعه را به صلاح و يا فساد بكشاند. با توجه به اين نكات لازم است كه با مروري بر وظايف خواص در اين مقطع تاريخي جامعه را از غلطيدن در گرداب حوادث و تصميم گيري هاي نادرست دور نگه داريم.
ادامه دارد
پانوشت:
1- خان محمدي، كريم. آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران از ديدگاه امام خميني(ره)/ علوم سياسي/ زمستان 1381- شماره 20
2- مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا، 1368، ص .121
3- سوره حشر آيه 2 (و قذف في قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديم و ايدي المؤمنين فاعتبروا يا اولي الابصار)
4- نهج البلاغه، خطبه 192
5- همان
6- باقرزاده، محمدرضا، آسيب شناسي انقلاب اسلامي، مجله معرفت، شماره 68، مرداد 1382، ص 96
7- جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي آن، ويراست سوم، نشر معارف، ص175
8- مك لين، ايان، فرهنگ علوم سياسي (آكسفورد). ترجمه حميد احمدي، نشر ميزان ، .1381 ص 324
9- باقرزاده، محمدرضا، آسيب شناسي انقلاب اسلامي، مجله معرفت، شماره 68، مرداد 1382، ص 96
10- مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا، 1368، ص 31
11- nationalism. ناسيوناليسم فداكاري در راه ملت رابه اصول يا برنامه تبديل مي كند. ناسيوناليسم نسبت به ميهن پرستي بعد متفاوت تري دارد. براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به: مك لين، ايان، فرهنگ علوم سياسي (آكسفورد). ترجمه حميد احمدي. نشر ميزان. .1381 ص 324
12- Racisme راسيسم. يا نژادپرستي يك كلمه ضدعلمي و ارتجاعي است كه ميان نژادهاي مختلف از لحاظ استعداد و قدرت «تئوري» فكري عدم تساوي قائل است و معتقد است، طبيعت از آغاز نژادها را متفاوت، يكي را عالي و ديگري را پست، خلق كرده است. براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به: واژه نامه سياسي. امير نيك آيين.
13- مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي تهران، صدرا 1368، ص 32
14- فرهنگ سياسي، آقا بخشي، ص 254، مركز اطلاعات علمي ايران
15- منجدالطلاب، ترجمه محمد بندرريگي، ماده عمم؛ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربي فارسي، نشر ني، تهران، چاپ اول، 1379، ص .459
16- فرهنگ سياسي، آقا بخشي، ص 254، مركز اطلاعات علمي ايران
17- بحارالانوار ، مجلسي، ج 24، ص 227، الوفاء بيروت.
18- اسحاقي، سيدعبدالحسين/ جام عبرت/ بوستان كتاب/ قم/ 1380/ ص 36
19- از بيانات مقام معظم رهبري در تاريخ 20/3/75 در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول صلي الله عليه و آله
20- همان
21- همان

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14