(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 3 مرداد 1388- شماره 19418
 

سفرنامه خواب نگاهي به «خواب ميخك»، گزيده اشعار احمد عزيزي (2)
مادر
ذكاوت



سفرنامه خواب نگاهي به «خواب ميخك»، گزيده اشعار احمد عزيزي (2)

محمدكاظم كاظمي
سخن ما درباره شعر احمد عزيزي است، چنان كه در قسمت پيش اشاره كرديم، شعرهاي كتاب «خواب ميخك» منحصرا از كتاب «كفش هاي مكاشفه» گزينش شده است؛ و اين هم خوب است و هم خوب نيست. خوب از اين نظر كه مهم ترين اثر عزيزي است و خوب نيست به اين معنا كه ما از ديگر آثار اين شاعر بي بهره ايم؛ آثاري كه اگر هم آن قدرها براي خواندن و التذاد هنري داراي اهميت نبودند؛ از نظر تحقيق در سير تحول شعر عزيزي با اهميت به شمار مي آمدند و كتاب «خواب ميخك» از اين نظر به راستي داراي محدوديت است. در اين مقال به چند مورد ديگر از خصوصيات شعري او مي پردازيم:
سه
پيوسته به فقره بالا بايد گفت كه اين شعرها تا حدود خوبي از زبان محاوره مردم نيز برخوردار است، چيزي كه آن را «مردمگرايي در زبان» مي توان ناميد و منظور از آن، استفاده از ضرب المثل ها، تكيه كلام ها و تعبيرهاي خاص مردم در شعر است، چنان كه در اين بيت ها مي بينيم:
نسترن رسواي خاص و عام شد
خون داوودي مباح اعلام شد
خاك ما نسبت به گل مسئول نيست
كشت شبنم بين ما معمول نيست
(ابرهاي اجابت)
اين مردمگرايي ضمن ايجاد نوعي صميميت در زبان، به سبب آشنايي زدايي خاصي كه دارد، يك كار هنري هم مي كند. خواننده وقتي در پيكره زبان فاخر و رسمي يك شعر، ناگهان با يك تعبير محاوره اي روبه رو مي شود، لاجرم نسبت به آن دقيق و حساس مي شود، هر چند ممكن است خودش همان تعبير يا نظاير آن را بارها در گفتارهاي روزمره به كار برد و احساس لذت نكند.
چهار
احمد عزيزي به تأييد آثارش شاعري است صاحب مطالعه و مهم تر از آن، داراي حافظه اي شگفت آور و مهم تر از همه اين كه قدرت استفاده از اين محفوظات در شعر را نيز دارد. ما بسيار شاعران دانشمند داريم كه در هنگام سرايش، باز هم به تقليد مي پردازند و به ميراث ادبي گذشته ما پناه مي برند، گويا قدرت استفاده از آن همه دانش و آگاهي را ندارند. ولي عزيزي با قدرت تمام از همه محفوظاتش بهره مي گيرد و به همين سبب، شعرش سرشار است از تلميح ها و اشاراتي به داستان هاي كهن، آيات و احاديث، متون ادب، شخصيت هاي تاريخي و مذهبي و همين آن را از نظر پشتوانه فرهنگي تا حدودي غني ساخته است.
«من بلور قصر قيصر بوده ام
سال ها سد سكندر بوده ام
چاوشان از چاي من نوشيده اند
بردگان در بزم من رقصيده اند
بر فراز شانه من شد سوار
تا بسوزد سبزه زاران را سزار
سال ها در سور تو ساسانيان
كوزه ها كردند از كلدانيان
مادها مدهوش ماندانا شدند
كاهنان رهبان ركسانا شدند»
(نيايش خاك)
به اينها بايد افزود تضمين هاي هنرمندانه عزيزي از متون كهن فارسي را كه غالبا يك تضمين خشك و خالي نيست، بلكه شاعر با آن كاري هنري هم كرده است. يعني يك مصراع يا بيت از شاعري ديگر را به صورتي بازسازي شده و در بستري تازه پيش چشم ما نهاده است، چنان كه در اينجا با اشاره به بيت «اندرون از طعام خالي دار/ تا در او نور معرفت بيني» سعدي مي گويد:
«معرفت مي بارد از چشمت مدام
مي درخشد اندرونت از طعام»
(سنگ خطبه)
ولي چنان كه در آخرين بيت هاي نمونه قبلي ديديم، گاهي اين اشارات در حد آوردن اسم اعلام تاريخي و جغرافيايي است و كار ديگري براي شعر نمي كند. در موارد بسياري اينها بي هدف و بدون يك كاركرد هنري خاص در شعر ظاهر مي شوند و حتي گاه افراط آميز.
پنج
احمد عزيزي عنايت خاصي به ايهام و تناسب دارد و اين از دستگيره هاي مهم او در شعر است. اين ايهام و تناسب ها نيز كمتر دست فرسود و كهنه اند، يعني چنين نيست كه باز ايهام كلمه «شيرين» و ارتباط آن با فرهاد در نظر باشد. او اگر هم يك ايهام و تناسب قديمي را به كار مي گيرد، رنگي نوين به آن مي زند، مثل ايهام در «پرده ساز» كه در شعر كهن سابقه داشت و مثلا بيدل گفته بود:
«بيدل، چو تار ساز، جهانگير شهرت اند
در پرده هم اگر اهل سخن گفت وگو كنند»
ولي عزيزي آن را با «گلدوزي» ربط مي دهدو اين يك ارتباط تازه است:
«پرده آوازشان گلدوزي است
لحن نرگس هايشان نوروزي است»
(شناسنامه رؤيا)
همين گونه است ايهام در «قانون» و «اشارات» كه نام كتاب هاي ابن سينا را به خاطر مي آورند در اين بيت:
«اي كه معمار عبارات مني
اي كه قانون اشارات مني»
(نيايش خاك)
ولي بايد پذيرفت كه گاهي اين ايهام ها و تناسبها خالي از يك هدف معنايي خاص اند، بلكه بيشتر براي زيبايي صوري شعر به كار رفته اند. اين را بيتهايي از شعر «رنگهاي مرگ» تأييد مي كند:
«رنگهاي شاد مرگ آسان ترند
مرگهاي پسته اي خندان ترند
مرگ ميناها به روي طاق هاست
مرگ شيري شيوه قنداق هاست
... مرگ بيدل درپري طاووسي است
مرگ فردوسي به رنگ طوسي است
مرگهاي خوشه اي بر بافه هاست
مرگهاي قهوه اي دركافه هاست»
اينجا فقط تناسب ميان «پسته» و «خندان»، «مينا» و «طاق»، «شير» و«قنداق»، «طوس» و «طوسي» و «قهوه» و «كافه» ملاك سرايش بوده است و فراتر از آن، معنايي دركار نيست.
شش
شاعر ما به تناسبهاي لفظي يا همان واج آرايي درشعر بسيار راغب و مايل است و حتي گاه به افراط. گاهي اين تناسبها درمسير معناي شعر است، مثلا آنجا كه شاعر از تشابه حروف «پالان» و «پوليور» بهره گرفته و با آن، بعضي مظاهر ظاهري تجدد را نقد كرده است و چه زيباست اين:
«بوي پالانهاي پوليور شده
بوي حيوانات همبرگر شده»
(سفرنامه خواب)
ولي به نظر مي رسد كه دربسيار جايها، تناسب لفظي كلمه تنها ملاك انتخاب و كاربرد آن درمصراع است. يعني شاعر بيشتر پيرو شكل آوايي كلمات است، تا شكل معنايي شان؛ و اين به گمان من از جايهايي است كه شعر احمد عزيزي سخت فرود مي آيد و به يك بازي با كلمات تنزل مي يابد:
اي صداي صاف تصنيف صدف
واي عبور عاج درعصر علف
اي عروج روح در روحانيان
واي حلول جسم درروحانيان
اي نسيم ساز درنهر ندا
واي رسوب راز دركوه صدا
اي تو در لالاي لادن لب زده
واي تو بر شولاي شبنم شب زده
... اي تجلي تربت تنبور خيز
و اي نيايش نردبان نور ريز
(نيايش خاك)
هفت
درشعر عزيزي يك هنرنمايي ديگر ديده مي شود كه در شعر ديگران كمتر ديده شده است و ارزش هنري خاصي دارد. من در متون بلاغت فارسي براي اين هنرمندي، نامي نيافته ام. مي توان گفت كه پيوندي است ميان ايهام و جناس. شاعر كلمه اي به كار مي برد كه خوديادآور كلمه اي ديگر است، ولي نه به خاطر دو معنايي بودن، بلكه به خاطر تشابهي كه از نظر آوايي با آن دارد. مثلا شاعر كلمه «كي كابوس» را به كار مي برد و اين ضمن اين كه «كابوس» را مي رساند، يادآور «كي كاووس» نيز هست.
«درنگاه ما به جز فانوس نيست
خوابمان دردست كي كابوس نيست»
(جامي از جمكران)
و يا كلمه «اسكلت» را در مقامي به كار مي برد كه يادآور «اسكله» نيز هست و با «دريانورد» ارتباط مي يابد.
به واقع اين كلمه اسكلت دومعني ندارد كه آن را ايهام معمولي بدانيم، بلكه تشابه لفظي آن با «اسكله» منظور است:
عاقبت دريانوردان غروب
آمدند از اسكلت هاي جنوب
(زن موعود)
و دراينجا با تركيب «ماري جوانان» هم به ماده مخدر «ماري جوانا» اشاره دارد و هم به شيوع اعتياد در ميان جوانان اين عصر:
عصر پير سخت جانان است اين
دوره ماري جوانان است اين
(پس از بوسه باران)
و دراينجا با كاربرد «سارالله» درآن واحد پرنده «سار» و «ثارالله» را يادآوري مي كند:
گشت سارالله روي آسمان
رد شود از كوچه رنگين كمان
(نبش قلب)
اين را حتي درنام بعضي شعرهاي عزيزي نيز مي توان ديد، مثل همين «نبش قلب» كه يادآور «نبش قبر» است و «بهشت صحرا» كه «بهشت زهرا» را تداعي مي كند و «جنايت آل سكوت» كه به واقع «جنايت آل سعود» است. ولي باز هم متاسفانه اين هنرمندي غالباً بي هدف و بدون يك كاركرد معنايي ويژه رخ داده است.
اين را اخوان ثالث هم داشت، آنجا كه درشعر «آنگاه پس از تندر» گفته بود:«ديدم كه شاهي در بساطش نيست» و اين يادآور ضرب المثل «آه در بساط نداشتن بود». آنجا اين يادآوري ضرب المثل دقيقا در راستاي معني شعر يعني افلاس و بينوايي طرف مقابل بود. اما درشعرهاي عزيزي غالباً چنين نيست و اين كار زباني ارزشمند، گاهي به هرز رفته است.
هشت
احمد عزيزي استاد تركيب سازي و گاه واژه سازي است و الحق بعضي تركيبهاي او بسيار بديع و هنري از كار درآمده است، مثل «آدم شور»، «ناخداگاه» و «سيلو ناپذير»
«من بميرم، روز عيد كورهاست
من بميرم، جشن آدم شورهاست»
(بهشت صحرا)
«يك نفر درعرشه هاي آه
يك نفر درناخدا آگاه من»
(چشمه دختران)
«عصر بي نام و نشان گله ها
عصر سيلوناپذير غله ها»
(ستايش زيست)
سخن درباره مزاياي تركيب سازي، نقد ما را به درازا خواهد كشاند. دراين مقام فقط اين قدر مي توان گفت كه اين كار هم به شعر كمك مي كند (به واسطه آشنايي زداي خود) و هم به زبان ياري مي رساند، چون هيچ بعيد نيست كه بعضي از اين تركيبها به مرور وارد زبان محاوره شود. اگر احمد عزيزي قدري كم گوي و گزيده گوي مي بود، شايد ميزان تأثير اين كارهايش بر زبان شعر و زبان محاوره امروز هويدا مي شد، ولي متاسفانه اينها به تعبير رايج در فيلمهاي پـليسي، «سوزن درانبار كاه» است.
دركنار تركيب سازي، بعضي كارهاي زباني ديگر هم در شعر احمد عزيزي ديده مي شود كه البته بسيار نيست، ولي ارز ش هنري بالايي دارد، مثل كاربرد يك جمله درمقام صفت، چنان كه دراينجا مي بينيم:
«اي زن امروز آتش خرم است
اي زن امروز عيد شبنم است
اي زن ما خاك باران خورده ايم
اي زن ما بي رسولان مرده ايم»
(زن موعود)
اين كارهاي زباني مي تواند براي شاعران جوان بسيار آموزنده باشد.

 



مادر

1
خورشيد
نان تازه اي ست
كه مادرم به آسمان بخشيده است.
2
مادر
كلام كوچكي نيست
كه بشود بي »سلام«
از كنار آن رد شد.
3
از نماز نشسته مادرم
تا گنبد امام هشتم
رنگين كماني ست
كه بهشت
در سايه آن آرميده است.
& عبدالرحيم سعيدي راد

 



ذكاوت

پژمان كريمي
يومي من از الايام الماضي، طرف عصري حضرت ناصرالدين در جوار منور عايشه خانم و جمعي از مقربان و فراشان، در صحن عمارت صاحبقرانيه مشغول به رويت بقال بازي، مستغرق به انبساط خاطر بودند. در آن اثنا، ميرزا آقاخان نوري- صدراعظم- باكفايت وارد شده، زير گوشي شاهنشاه را مطلع نموده كه:
- شخص سفيركبير عثماني، بيقرار از براي زيارت حضرت اشرف است، گفته پيشامد عظيمي شده، شاه مطلع نشود؛ مملكتين ايران و عثماني به باد مي رود. حضرت صاحبقران، مضطرب گشته از عايشه خانم اذن مرخصي خواسته، عاجل به اندرون عمارت عزيمت فرمودند!
شخص سفير از تشريف فرمايي شاهنشاه به اندروني مشعوف شده، من بعد اظهار چاكري و مراتب نوكري، گفت:
- جواسيس راپورت به قسطنطنيه رسانده اند كه امپراطور تزار، به سرحدات متصرفه از بابت معاهدات گلستان و تركمنچاي و پاريس قناعت نكرده، چشم به طرفهاي مغان و ايضاً سلسله جبالي از عثماني داشته، كرور-كرور قشون تدارك ديده است.
شاه ايران غيرت نموده، نعره كرده، مغضوب فرمودند:
- غلط كرده، تزار پدرسوخته! بيشتر رو بدهيم مدعي شده ده ونك و قريه حسن آباد و شميران و شاه عبدالعظيم، ملك طلق اجداد تزاري است! به قسطنطنيه اعلان بدهيد ايران مهياي تدارك قشوني اشتراكي با عثماني از بابت معاندت با متجاوزان و كفار است!
شخص سفيركبير عثماني از غيرت بي بديل شاه مملكت مان متحير و مشعوف، به تعجيل به جانب سفارتخانه شده، به قسطنطنيه مساعي تهران را راپورت دهد!
در اين بين، صدراعظم پريشان از قضايا خطاب به شاهنشاه گفت:
- البته «صلاح ملك خويش خسروان دانند» ليكن فدوي بايد به عرض همايوني برساند كه حضرت اشرف، سنه بعد با دربار ناپلئون بناپارت وعده سفر داشته، علماي علم جغرافيا طريق سن پطرزبورغ به پاريس را از بابت تفرج اصلح دانسته اند. هر قسم مقابله و معارضه با دولت تزاري، عبور از طريق مذكور را ناممكن مي كند.
حضرت شاهنشاه، تأملي كرده، محزون شده، تظاهر به بكاء فرموده، سؤال نمودند:
- پس مي فرمائيد چه خاكي بر سر كنيم!غيرتمان نمي كند ديگر از وجبي از خاك ايران اغماض كنيم.
ميرزا گفت:
- جز طريق پطرزبورغ، طريق ديگري در شأن شاه پرجلال ايران نمي باشد، ملت پروتست مي كنند! صلاح اين است كه از معونت عثماني حذر كرده، خاصه اينكه خزانه مملكت قراني از بابت ماجراجويي ندارد.
حضرت شاه مقاديري تأمل كرده، فرمودند:
- حذر از معونت عثماني، خاطر قسطنطنيه را از ما مي رنجاند. بايد عقل كنيم جميع دولتين از بابت مودت با ما محظوظ بوده، دعاگو شوند.
صدراعظم از ميزان درايت شاه قجري انگشت حيرت به دهان گزيده و بعد گفت:
- في الحال چه كنيم؟
شاهنشاه، عاجل كاغذي و قلمي خواسته، بعد ساعتي دستخطي چنين خطاب به امپراطور روسيه كتابت فرمودند:
«جناب نيكولا! با سلام و تحيت! اينجانب شاه قدر قدرت و اخترنشان ايران، از باب تشريك مساعي با آن امپراطوري پرجلال، مهياست كه به ازاي هر قطعه از ممالك همجوار في المثل عثماني، قطعه اي از خاك پاك ايران هبه سازد، تماميت ارضي ممالك ديگر دست نخورده بماند خوشحال شوند. ايضاً در جهت اثبات مراتب مودت، امر فرموده ايم كه رعاياي ما قماش احمر را كه علامت و بيرق دولت تزاري است، به دور مچ و ساعدين و عيون خود بسته، آن را تظاهرات دهند! والسلام -شهر رجب سنه9129 -عمارت صاحبقرانيه!
القصه! چون دستخط شاه ايران در جريده وقايع الاتفاقيه مندرج گرديد، رعايا، از مقدار ذكاوت سلطان خود در امورات پليتيكي مطلع و متحير شده، هفت ليل و نهار به ذكر اوراد در منقبت مشار اليه مشغول گرديدند! الحمدلله!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14