(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 3 مرداد 1388- شماره 19418
 

دايره هاي هرز
اردوهاي جهادي دانشجويي معبري به سوي بهشت
مدرنيزم سراسر ابهام است
دستور مافيا به كارمندان دانشگاه آزاد براي حضور در نماز جمعه تهران با حقوق!
معرفي كتاب « تاثير فمنيسم برفروپاشي حكومت ها»
درخواست دانشجويان از قوه قضائيه
حذف كنكور يك سال به تاخير افتاد
هفدهمين نشست جنبش عدالتخواه دانشجويي



دايره هاي هرز

سيدياسرجبرائيلي
آقاي عبدالهي مسئول خوب صفحه دانشگاه- و البته رفيق گرمابه و گلستانمان- قيچي را به دست ما داد تا روبان اين ستون «ضربان» را پاره كنيم. تنبلي كرديم و ديگران افتتاح كردند. ما هم كم نمي آوريم و كلنگي بر زمين مي زنيم و متفاوت! مي نويسيم:
قبل از شركت در كنكور فوق ليسانس، ماه ها با خود كلنجار رفتم. ماجراي رفتن و نرفتن بود. خواندن و نخواندن. شك كرده بودم و ترديد در وجودم جوانه زده بود كه «اين رشته كدامين درد جامعه مرا درمان خواهد بود؟». كش و واكش بود. زندگي بي فلسفه يعني اپيكوريسم، يعني دم غنيمت شماري، و من كه عينك فلسفه به چشم زده بودم تا حقايق دنيا را ببينم، نمي توانستم، نمي شد خود را دلمشغول بازي هاي روزمره كنم و به عاقبت آنچه مي كنم نينديشم...
سرانجام خود را فريب دادم. جبري در نظام اداري كه نيازي به توضيح آن نمي بينم، مجبورم كرد. دل به اين خوش كردم كه پس از فارغ التحصيلي متخصص «آموزش زبان انگليسي» مي شوم و سراغ حوزه ها را مي گيرم و به طلاب زبان تدريس مي كنم تا اين گونه سهم خود را در اشاعه اسلام ايفا كنم. ماه ها در جنگل هاي واژگان و بزرگراه هاي سطور شهرهاي كتب پرسه زدم و از نوشيدن چه شهدهاي گوارايي كه بازنماندم. رتبه 23 كنكور را كسب كرده و وارد برترين دانشگاه كشور شدم. با چنان شوقي تحصيل آغاز كردم كه در وصف نمي گنجد.
اما در ميان راه، به ناگاه دوباره «سوال» سراغم را گرفت و «همان پرسش» چونان پتكي سهمگين برمغزم فرود آمد «كه چه؟». شب و روز آزارم مي داد و رهايم نمي كرد. سرانجام لب گشودم و دمي در جان سوالم دميدم تا با دوستان و هم رشته اي ها و هم كلاسي ها به مناظره بنشينم و يا من نيز بروم و يا در پي دليلي براي نرفتنم، در بيهودگي اين مسير از آنان اعتراف بگيرم؛ و گرفتم؛ همه تسليم شدند، اما آنان در جست وجوي شغلي به شرافت استادي دانشگاه بودند و مي خواستند راهشان را ادامه دهند...
سراغ آن استادي كه در روزهاي نخست براي خود الگويش كرده بودم رفتم و پرسيدم و شنيدم كه «مگر بقيه رشته ها به چه دردي مي خورند؟» سركلاس ديگري بحث را تا جايي پيش بردم كه استاد نيز معترف شد كه بله! هر كسي مي تواند به تنهايي زبان بياموزد؛ و نتيجه اين بود كه رشته آموزش زبان انگليسي ديگر براي چيست؟ از بيهودگي كتب ملول شده بودم. دوباره سراغ استاد را گرفتم كه «مي خواهم لااقل براي پايان نامه كاري كنم كه به درد جامعه بخورد» و دوباره فرمود «اين پايان نامه ها عمدتا براي رفع تكليفند و در قفسه هاي كتابخانه خاك خواهند خورد»؛ و با شناختي كه از استاد داشتم، مي دانستم اين صراحت جز از سر صداقت نيست. براي چهار واحد از مجموع سي و چندي واحد، همان كتاب هاي دوره ليسانس را به خوردمان دادند. فكر انصراف در ذهنم جرقه زد. حال كسي را داشتم كه به دست خود چاهي عميق كنده و در آن گرفتار آمده و در گرفتن طناب هاي نجات ترديد دارد. نمي توانستم رها نكنم. سرانجام تسليم نصيحت گران حرفه اي شدم كه «يك سال براي كنكور زحمت كشيده اي! اكثر واحدها را پاس كرده اي! سن و سالي نداري! فقط يك سال ديگر تحمل كن و مدرك فوقت را بگير و بعد رشته اي ديگر خواندن آغاز كن».
و هم اكنون در انتظار به سرآمدن اين فصل غم انگيز روزها را خط مي زنم و منابع كنكور ارشد رشته اي مفيد را تهيه كرده ام تا دوباره آغاز كنم و اين آغاز را تا توان دارم ادامه دهم و به وظايفم عمل كنم.
درد بزرگتري اما سينه ام را مي فشرد. دوستي كه رشته مديريت خوانده بود نيز مي گفت روز اول اساتيد آمدند و روي تخته نوشتند «اين رشته در ايران كاربرد عملي ندارد». چه حالي مي شود انسان كه او را برگرد دايره اي بچرخانند و بچرخانند و بچرخانند و بچرخانند (چهار سال) و مدرك دانشگاهي به دستش دهند!
روال قلمم بر اين است كه معمولا سند مي آورم و استدلال مي كنم و منطق پيش روي مخاطب مي گذارم. در برابر فاجعه اي اين چنين تمام عيار چاره اي جز توصيف نداشتم. مي شد شعارهاي خوشمزه سرداد كه «حوزه علوم انساني ما نيازمند انقلاب است و چنين و چنان»، اما دريغ كه آن قدر اين كلمات تكرار شده اند كه ديگر نمي توان آن چنان كه بايد، با آنها سخن گفت. اماچاره اي جز تكرار ندارم كه رشته هاي علوم انساني ما «اغلب» با نيازهاي ما تناسبي ندارند. «در اين حوزه»، شور و شوق و استعداد بي بديل جوان ايراني به جاي آنكه در خدمت التيام دردهاي جامعه اش باشد، «بعضا» در دايره هاي هرز علوم غربي گرفتار آمده است؛ نجاتش دهيم.
¤ نويسنده، روزنامه نگار و دانشجوي كارشناسي ارشد رشته زبان انگليسي دانشگاه تهران

 



اردوهاي جهادي دانشجويي معبري به سوي بهشت

محمد عبداللهي
اگر چه سالياني است كه جنگ پايان يافته است اما جهاد همچنان باقي است و جواناني چه بسا بيشتر از قهرمانان عرصه دفاع مقدس، اكنون حاملان بيرقي شده اند كه نشان زيباي «جهاد» بر آن نقش بسته است. انبوهي از مشابهت ها ميان اين دو جهاد موجود است، دانشجويان جهادي هم، از شهر و ديارشان كوچ مي كنند و رنج سفر به جان مي خرند تا تحفه لبخند را براي كودكان باديه نشين و پيرمردان و پيرزنان كپرنشيني ببرند كه روزگار بر تاركشان مهر محروميت نگاشته است. جهادگران امروز هم مانند رزمندگان آن روز، در ازاي وقت و تواني كه صرف خدمت به خلق مي كنند، مزد نمي طلبند كه بالعكس، دارايي اندك خود را نيز صرف محرومين مي كنند.
مبالغه نيست اگر بگوييم؛ مسافرت جهادي از «خود» روي گرداندن است، از خويشتن تهي شدن است براي پر شدن از خدا. ترك تعلقات است و پاي نهادن بر مأنوسات، براي احرام بستن به كوي دوست و صيقل يافتن روح است در كوره هاي نفس سوز خدمت به محرومين.
و چه زيباست آهنگ جهاد، آن گاه كه با پيشاني هاي عرق كرده و دستان پينه بسته دانشجوياني عجين شده است كه در چند جبهه مي جنگند. علم و عمل را توأمان ساخته اند، بي آن كه بخشنامه اي و دستورالعملي در كار باشد و يا اميد به تقدير و ترفيعي، جز آن كه رضاي محبوب. و براستي همين است راز و رمز ماندگاري.
همه دانشجوياني كه به مسافرت جهادي رفته اند مي دانند كه، اين مسافرت تعريف بردار نيست، چه آن كه «جهاد» آن چنان قدر و قيمتي دارد كه الفاظ را ياراي توصيف آن نيست.
مهاجرين الي الله:
از پيشوايان معصوم روايت شده است كه راه رسيدن به خدا از ميان خلق خداست. و دانشجويان جهادي اين راه را به خوبي يافته اند. اين جهاديان همان هايي هستند كه ايامي از ماه رجب را به كنج مساجد دانشگاه ها، به اعتكاف مي نشينند تا «خود» را در ميان انبوهي از هياهوهاي زمانه به سكون آورند و به عهد معهودشان با رب الارباب متذكر سازند، آيين بندگي را مرور كنند و «عزم خويش» را براي «عمل به منشور بندگي» جزم نمايند. اين جوانان پاي به نقاط محروم مي گذارند تا در گرماي بالاي 40 درجه بيابان ها و روستاهاي دورافتاده، رضايت خداوند را در ميان رضاي محرومين بجويند از شهرها و ناز و نعمت ها هجرت مي كنند تا مشق بندگي كنند اين مهاجرت را خداي متعال در كتاب مقدسش ستوده است. و سيد شهيدان اهل قلم چه زيبا وصف آن كرده است:
«پرستو را با گرما عهدي است كه هر بهار تازه مي شود. وطن پرستوها بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه كه بماند.»
گفت آنكه يافت مي نشود آنم آرزوست
از فضيلت خدمت رساني به محرومين و انفاق براي خدا بسيار گفته اند و شنيده ايم اما آن چه مسلم است اينكه، فرق است ميان مفاهيم و تصورات ذهني پرحلاوت با آنچه در صحنه عمل و با صعوبت به وجود مي آيد. مفاهيم همان مفاهيم اند و اگر جاذبه اي هم دارند به خاطر اين حقايق است. اردوهاي جهادي نيز اين چنين اند گفتن و نوشتن از آن سهل و پاي نهادن در مسير آن بسيار مشكل. شايد همه بپندارند كه مرد اين راهند و توان جهاد در اين عرصه نفس گير را دارند.
اما تا وقتي پاي به جاده ننهاده و گردنه هاي صعب خستگي زا را طي نكرده باشند، تنها به تصورات ذهني خود پرداخته اند. آري! ميان مدعي تا عامل، فرسنگ ها فاصله است.
گفتم كه يافت نشود گشته ايم ما
گفت آن كه يافت مي نشود آنم آرزوست.
در كاروان اردوهاي جهادي مردان راهرو بسيار يافت مي شوند.
اسطوره بي بال پريدن:
دانشجويان جهادي مي گويند اينجا معبري است به آسمان و مجالي است براي تمرين پرواز، و بيش از آن كه نفعي براي ديگران داشته باشد براي جهاديان سودمند است. اردوهاي جهادي، كارگاه تمرين اخلاق عملي است.
خاطرات يك دانشجوي گمنام جهادي در وبلاگ گروهي خودنويس، به زيبايي اين واقعيت را به تصوير كشيده است:
«درواقع در دوران دانشجويي، اردوهاي جهادي براي من فرصتي بودند كه «خود»ي را كه در طي سال گم كرده بودم، در دو هفته اين اردو بيابم و بيشتر از اين فرصتي بود كه از روزمرگي، شهري شدن و وابسته شدن به همه چرندياتي كه زندگي شهري طي سال به زور خورد من داده بود جدا شوم، فرصتي كه بفهمم جور ديگري هم مي شود زندگي كرد و يادآوري سالانه اين نكته كه اگر «من» تحصيل كردم و «من» امكانات دارم، يادم نرود كه ولي نعمتم همين «كپر»نشينان هستند...
... در بدو ورود به روستا چه زيبا و گرم از گروه ما استقبال كردند. صورت جواني دارد، شايد به زور بيست و يكي دو سال. «خوش آمدي» را با لهجه محلي مي گويد، دست هايش را كه مي فشاري به انبوه پينه هايش در مقابل پوستي كه هر روز با كرم Nivea آن را مرطوب مي كردي غبطه مي خوري، با خود مي گويم تو آمدي كه اين دو هفته نوكري اين مردم را بكني...
اصلا اينجا جايي است براي تمرين له كردن «منيت». طولي نمي كشد كه از خودت و زندگي نكبت بار «راحت» و شهري ات متنفر مي شوي. اينجا از جمعيت خبري نيست، با پنج دقيقه راه رفتن به جز صداي باد و گه گاه بزغاله هاي بازيگوشي كه از مأمن خود دور شدند صدايي نمي شنوي، چه دل انگيز است غروب، و «سكوت» كه از آن بي بهره بودي.
... «اينجا هر چه سختي داشته باشد خوبيش اين است كه دو هفته نماز اول وقت مي خوانيم و جماعت» نمي دانم حق كپي رايت اين جمله با كيست اما زياد شنيده امش. استاد بزرگوارمان بسيار تأكيد بر اين دارد كه جو اين اردوها بايد براي شما تمريني باشد براي جهاد، چه اصغرش و چه اكبرش. گه گاه نيمه شب كه براي رفع نياز ضروري ات از خواب برمي خيزي زمزمه نماز شب دوستي كه با چفيه صورت خود را پوشانده توجهت را جلب مي نمايد. هنگام بيرون رفتن از سالن خوابگاه با كفش هاي جفت شده اي مواجه مي شوي كه آخرين بار در هم و برهم ديده بوديشان، سخت ياد فيلم هاي «حاجي و سيد»ي مي افتي! گويا يا تو در آن دوراني يا عده اي از آن دوران بين اين جمع و با لباس دانشجوي امروزي حضور دارند.
هنگام كار عمراني در آن گرماي طاقت فرسا، اگر بپيچاني به جز مسئول گروهت آن هم گه گاه، كسي به تو «گير» نمي دهد و تنها عاملي كه تو را دوباره به سمت كار مي كشاند اين است كه دوستت بدون اينكه غر بزند كار تو را نيز انجام مي دهد، خجالت مي كشي و دوباره بيل را به دست مي گيري. گه گاه زيرلب به خود بد و بيراه مي گويي كه چرا امسال آمدي اردو و چرا خود را در سختي انداختي، تهران بودي و تخمه و آجيل عيد و ديد و بازديد و فيلم و... اما هميشه به اينجا كه مي رسد با خود مي گويم تو اهل تهران ماندن نبودي و اگر مي ماندي هر روز حسرت مي خوردي كه چرا نيامدي...
و به رسم هر ساله، امسال نيز، بشاگرد تو را به سمت خود مي كشد، جاي پاي شهيد آويني و يار هميشه زنده محرومان حاجي والي(ره). تو نيز بار سفر را ببند و ببين كه سادگي شان چنان تو را زمين گير مي كند كه گويا تو نيز آسماني شدي. بشاگرد قطعه اي از بهشت است، اين را باور كن و با من هم سفر بهشت شو...»
منشور اخلاقي جهادي ها
دانشجويان جهادي منشور اخلاقي زيبايي براي مجاهدتشان تدارك ديده اند كه در بخشي از آن آمده است:
«جهادي حركتي است الهي. هجرتي است عظيم. اما بايد قبل از هجرت خيلي مسائل را براي خودمان حل كنيم.
بايد بدانيم كه دين ما دستورات زيادي براي كمك به همنوع دارد و دستورات زيادي هم درمورد نحوه كمك به همنوع.
بايد بدانيم چرا مي رويم، كجا مي رويم و چه بايد بكنيم تا لياقت لفظ «جهادگر» را داشته باشيم.
بايد بدانيم ما روزي ده محرومان نيستيم و فقط وسيله اي هستيم كه لياقت سهيم شدن در رنج محرومان را يافته ايم.
بايد بدانيم بيشترين نفع جهاد براي خودمان است تا رفاه خواب مان نكند؛ تا انسانيت را فراموش نكنيم.
بايد بدانيم «كمك به محرومان» خوب است، اما نبايد باعث «تحقير» بندگان پاك خدا شود.
بايد بدانيم «احترام به انسان هاي ديگر» لازم است، حتي اگر يك روز از مسافرت كوتاه ما، از بين رفته باشد.
بايد بدانيم «غرور»، آفت جهادي است.
دعا كنيم كه جهادگر شويم و جهادگر بمانيم...»
مجالي براي انديشيدن:
آدميان، غرقه عالم كثراتند و اسير گرداب روزمرگي ها. در اين ميان يافتن مجالي براي تنفس، بدون شك كيميايي ارزنده است. محمدامين احمدزاده كه تجربه شركت در اردوهاي جهادي را داشته است با زباني ساده، اين كيميا را به توصيف نشسته است.
يكي از لذت هاي مسافرت جهادي اينه كه يه مدت خيلي كوتاه، فقط خودت هستي و خودت. تنها چيزي كه داري، دوستان خوبت هستن. نه روزنامه هست، نه تلويزيون. نه اينترنت هست، نه مجبوري به نظرات ديگران توي وبلاگت جواب بدي. نه بيكاري كه سريال هاي تلويزيون بهترين سرگرمي باشه برات، نه نيازي به بازي هاي رايانه اي داري كه وقتت بگذره. همين دوري از تكنولوژي لذتي داره كه فقط توي جهادي ميشه تجربه اش كرد. زمانش هم زياد نيست. تا چشم به هم بزني جهادي تموم شده و دور و برت پر ميشه از اينترنت و تلويزيون و بازي و... اين رو هم مي تونيد از معلم ها بپرسيد اگه حرفم رو قبول نمي كنيد.
توصيه من اينه كه با اسير كردن خودتون اين لذت رو از دست نديد. خودتون رو اسير تلفن همراه و نوارخوان و واكمن و اين بازي ها نكنيد. قبل از حركت همه شون رو تهران جا بذاريد و عازم سفر بشيد. امتحانش ضرر نداره. بالاخره توي اين مدت يه تلفن عمومي پيدا ميشه كه به تهران زنگ بزنيد. اين قدر هم سرگرم هستيد كه اسباب بازي لازم نداشته باشيد.
بركات جهاد چند جانبه:
مسافرت هاي جهادي از زواياي گوناگون قابل توصيف است. شايد تلقي عام اين باشد كه جهاديان تنها به ساختمان سازي و مدرسه سازي مشغول مي شوند، اما حقيقت چيز ديگري است. ابعاد اردوهاي جهادي بسيار گسترده تر و پراهميت تر از ساخت و ساز است. «صمد غفاري» از دانشجويان شركت كننده در اردوهاي جهادي، ابعاد گوناگون فعاليت ها و آثار آن را اينگونه شرح مي دهد:
ما مي توانيم بگوييم در «مسافرت جهادي» چه كارهايي مي كنيم و چه كارهايي نمي كنيم. چه كمبودهايي داريم و دوست داريم به چه چيزهاي ديگري هم بپردازيم. اما تعريف «مسافرت جهادي» كار سختي است. بگذاريد در اين جا ما همين ها را بگوييم و خودتان در نهايت به تعريفي از «مسافرت جهادي» برسيد.
الف) نگاه به بيرون
از منظر بيروني و باتوجه به رابطه اي كه بچه هاي جهادي در هر منطقه اي با مردم برقرار مي كنند مي توان «مسافرت جهادي» را در اين زمينه ها مؤثر دانست:
1) علمي- آموزشي
در خيلي از شهرستان ها و مناطق محروم و دورافتاده، علي رغم وجود استعدادها و پتانسيل هاي فراوان علمي در دانش آموزان، به علت دور بودن از فضاي فعاليت علمي و درسي امكان راه يابي به مدارج بالاتر مقدور نيست. به غير از اين در زمينه هاي درسي غيركنكوري هم نيازهاي فراواني وجود دارد.
همه مايي كه دانش جو هستيم لااقل يك بار كنكور را تجربه كرده ايم و بهتر از هر كس ديگري مي دانيم در برخورد با آن چه بايد كرد. با برنامه ريزي و كمي صرف وقت منسجم، مي توانيم در قبال موقعيتي كه اجتماع در اختيارمان گذاشته است، كمي بار وظايفمان را سبك كنيم كه گفته اند: زكات علم در نشر آن است.
2) سازندگي
دانش، بينش و تخصص دانش جو مي تواند گره از كار فرو بسته بسياري از مديران مناطق محروم باز كند. كمبود بودجه و عدم دسترسي به نيروي متخصص و كاردان در نقاط دورافتاده، غالباً باعث كندي حركت هاي آبادسازي و عمران مناطق مي شود. بجز اين، فقر فرهنگي در بعضي مناطق، نقش انجام كار و تلاش و فعاليت براي تأمين روزي و زندگي شخصي را در مردم كم رنگ ساخته است. حضور جمعي جوان و مستعد كه با وجود تمام فرصت هاي ممكن در بهترين نقاط اين سرزمين، زمان و وقت و انرژي خود را صرف سازندگي و انجام فعاليت هاي عمراني به ظاهر ساده (خانه سازي، راه سازي، كشاورزي و...) در مناطق محروم مي كنند علاوه بر تأثيرات روحي در مردم و ترغيب آن ها به كار براي تأمين زندگي خود، مي تواند در زمينه هاي اولويت سنجي و برنامه ريزي و شيوه هاي اجرايي، مسئولين منطقه را ياري دهد.
3) فرهنگي
فعاليت هاي فرهنگي مسافران جهادي در زمينه هاي گسترده اي جريان دارد. از ايجاد سرگرمي و تفريحات سالم براي كودكان و نوجوانان گرفته، تا اجراي برنامه هاي مذهبي، فرهنگي، ورزشي و آموزشي براي گروه هاي سني مختلف. سعي در ايجاد مهارت هاي زندگي و ورزيدگي هاي اجتماعي در كنار مشاوره هاي بهداشتي، فكري، رواني، معرفتي از ديگر فعاليت هاي رايج در اين بخش است كه با توجه به پتانسيل حاضران در مسافرت انجام مي شود.
بشاگرد ديار نام آشنا
از انصاف به دور است كه شاه بيت غزل اردوهاي جهادي را بي نام اسوه جهاديان، «حاج عبدالله والي» به پايان بريم. محرومين بشاگرد نام دل انگيز او را در قلب هايشان حك كرده اند او كه تمام وجودش را وقف خدمتگزاري به محرومين كرد و از همين معبر به بهشت جاويدان حق راه يافت.
يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

 



مدرنيزم سراسر ابهام است

آنچه در دست داريد، متن دوجلسه سخنراني استاد حسن رحيم پور ازغدي، درسمينار «مدرنيته» در دانشگاه تورنتوي كانادا است كه در آبان ماه سال 1381 برگزار شد. دراين نشست جمعي از صاحبنظران از كانادا، آمريكا، انگليس، آلمان و... مشاركت داشتند.
سخنران محترم در خصوص نسبت «اسلام و مدرنيته» شباهتها و تفاوتها، ديدگاه خود را بيان داشت درحاشيه سمينار، نشست فرعي ديگري نيز جهت شنيدن نظريات سخنران در بررسي تطبيقي و مقايسه اي بين اسلام و پروتستانتيزم (و به ويژه، مذهب «منونايت») تشكيل شد.
¤ ¤ ¤
آقايان، خانم ها، بسيار خوشوقتم كه فرصت گفتگوي علمي با برخي اساتيد برجسته كانادا و آمريكا اينجا در دانشگاه تورنتو فراهم آمده است. از همه حضار محترم، از پروفسور جيمزرايمر، دكتر ديويد شنگ، خانم سوزان كنل هاريسون، خانم دكتر ليديا نيوفلدهاردر، جان هوور وساير اساتيد محترم و دانشجويان عزيز، پيشاپيش تشكر مي كنم. هر چه پنجره فرهنگها و اديان بر روي يكديگر گشوده تر باشد بيشتر معلوم مي شود كه گمشده حقيقي همه بشريت، يكي است و اگر اين گفتگوها در سطح جهاني، فعال تر بود امروز شايد بشريت مجبور نبود كه پيش از زبان، ازدستها و سلاحهايش استفاده كند. اميدوارم كه گفتگوهاي آكادميك ميان جهان اسلام و مسيحيت ادامه يابد و نقاط اشتراك و نيز نقاط تفاوت، واضح و مستدل شود، نقاط مشترك، ما را به يكديگر نزديكتر مي كند و نقاط اختلاف نظر هم چيزي از دوستي ما كم نخواهد كرد بلكه راه تفكر و دغدغه جستجو را بيشتر بازخواهد كرد. دراين دو جلسه خواهم كوشيد چهار نكته را به بحث بگذارم. يكي ابهام در مفهوم مدرنيزم است. زيرا مشكل نخست، تعريف مدرنيزم است. نكته ديگر، وضعيت دوگانه ما دربرابر مدرنيته است كه پاسخ «آري و نه» به آن مي دهيم نه پاسخ «آري يا نه» در دو عنوان ديگر بحث، به اپيستمولوژي مدرنيته و نسبت انسان و خدا در مدرنيته خواهم پرداخت و اميدوارم در فرصت پاسخ به سوالات اساتيد و دانشجويان عزيز، اگر ابهامي درعرائض من بدليل كمبود فرصت، باقي ماند برطرف شود و درهرحال آماده هستم تا نكات تازه اي از شما دوستان بياموزم. من بحث را با پرسشي تاريخي از ابهام مفهوم مدرنيزم آغاز مي كنم؛
گزارش تاريخي؛ ابهام در مدرنيزم و پست مدرنيزم
مدرنيته را از جهت ابهام وكشدار بودن به آكاردئوئي تشبيه كرده اند كه بلند و كوتاه مي شود و با آن موزيك هاي متنوع مي توان نواخت. اين كلمه برچسبي است كه برامور متعدد و گاه متناقض زده مي شود. و اگر در غرب مسيحي، ابهامي را رفع مي كند، درشرق اسلامي، ابهاماتي مي آفريند.
براستي امر مدرن از غيرمدرن، با چه چيز، تفكيك مي شود؟! آيا با زمان خاص و دقيق تاريخي؟! آيا با فيلسوف متكلم يا هنرمند خاصي؟! آيا با سرزمين ويژه اي؟! مدرنيته آيا در قرن 14و 15 با رنسانس وباز توليد اومانيزم باستاني درايتاليا آغاز شده و يك پديده درعرصه ادبيات، هنر، مجسمه سازي و نقاشي است؟! آيا در قرن 16 و با رفرماسيون مذهبي و پروتستانيزم و جنبش نفي كليساي كاتوليك روم در آلمان و انگليس. درگرفته است؟! آيا در قرن 17واوايل قرن 18 با نظريات دكارت، كانت، هابز، لاك،گاليله و نيوتن، هويت يافته؟! يا اواخر قرن18و قرن 19 با انقلاب صنعتي و پيدايش كارخانه ها و صنايع جديد و شهرنشيني و... در اروپا پديد آمده است؟! و يا با نظريه هاي سياسي جمهوري خواهانه فرانسه و آمريكا؟! آيا رئاليسم گوستاو كوربه، سمبل نقاشي مدرنيستي است يا امپرسيونيسم كلودمونه يا اكسپرسيونيزم تجريدي پولاك؟! آيا ادبيات مدرنيستي، نوع روايت ويرجينياولف و جيمز جويس است يا ارنست همينگوي؟! آيا موسيقي مدرن، صداهاي غيرهموزن آرنولد شوئنبرگ است يا آثار استراوينسكي؟! آيا معماري مدرن، آثار لوكوربوزيه است يا والتر گروپيوس؟! آيا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 كه قرن اصلاح مذهب است، آيا مدارا بيشتر شده است؟! و مذهب مدرن، كداميك از مذاهب پديد آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولايت كليسا با كدام مقصد اصلي است يا شناخت قياسي (Induetion) و ايجابي صورت گرفت؟! معرفت شناسي مدرن، معرفت شناسي استقرائي بيكني دكارتي؟! آيا تجربه گرائي كلاسيك انگليسي و نگاه خشك پوزيتيويستي به عالم و آدم، يا نگاه رمانتيك (Deduction) به انسان و جهان، كداميك مدرن است؟! دستگاه شناخت لاك يا باركلي؟! هيوم يا اسپينوزا؟! و يا روش انتقادي كانت؟! كدام اپيستمولوژي، مدرن تر است؟! آيا شكاكيت و نسبي گرايي جديد فرانسوي يا اصالت تجربه انگليسي، يا ايده آليسم آلماني يا پراگماتيزم آمريكايي كدام فرزند اصلي مدرنيزم اند؟! مدرنيته، منادي امكان شناخت صددرصد است يا امتناع صددرصد شناخت؟! در برجسته ترين مكاتب اجتماعي جديد غرب، فاشيزم، استالينيزم و ليبراليزم، كدام مدرن ترند؟! اين هر سه، محصول مدرنيته اند و اتفاقا هر سه با شمائل امپرياليستي در قرن بيستم به سر وقت جهان اسلام آمده اند و ما هر سه را تجربه كرده ايم. در فلسفه سياسي، آيا تمركز قدرت هابز، «دولت مدرن» است يا تكثر قدرت و تفكيك قواي منتسكيو؟! آيا قرارداد اجتماعي روسو يا ليبراليزم جان لاك و يا سوسياليزم ماركس، كدام مدرن اند؟! يوتوپيا يا ضد يوتوپيا؟ ايدئولوژي يا نفي ايدئولوژي؟! دمكراسي يا توتاليتريزم؟ سرمايه داري بازار آزاد يا سرمايه داري دولتي؟! كاپيتاليزم يا سوسياليزم؟! اصالت فرد يا جمع؟! برابري خواهي يا نفي عدالت توزيعي و دفاع از نظم خودجوش (گالاتاكسي)؟! ناسيوناليزم و مفهوم دولت- ملت يا انترناسيوناليسم و جهاني شدن؟! آيا اخلاق ستيزي و شخصي كردن ارزش ها يا اخلاق سازي غيرديني؟! آيا اخلاق عملي كانت، مدرن است يا اخلاق پوزيتويستي كارناپ؟! آيا چون بنتام و ميل، «خيراخلاقي» را به «لذت و سود» (فردي يا جمعي)، ارجاع دادن، تفسير مدرن اخلاق است يا تحويل اخلاق به عاطفه و احساس يا شهود؟، اخلاق طبيعي، اخلاق تكاملي و تطورگرايي يا نيهيلزم اخلاقي؟ پذيرش كداميك، جواز ورود به مدرنيته است؟! اخلاق را روبناي ابزار توليد بدانيم يا به نيروي وجدان روسوئي، اعتماد كنيم تا مدرن باشيم؟ جهاني سازي و غربي سازي يا پلوراليزم جهاني، كدام مدرن تر است؟ آيا حقوق وضعي يا حقوق طبيعي و يا حقوق عرفي، كدام مدرن است؟ «سودگرايي» يا «خرد ناب» يا «قرارداد»، كدام منشأ «حقوق بشر» مدرن است؟ پوزتيويزم حقوقي، نسبي گرايي و يا واقع گرايي در مبناي حقوق بشر؟! مي بينيد كه در حوزه نظري، صدها ابهام در پس كلمه «مدرنيته» وجود دارد.
«مدرنيته»، گفتمان يا ضدگفتمان؟
اگر بگوييد كه «مدرنيته»، چيزي شامل همه اين ايده هاست، پس آنگاه معلوم مي شود كه مدرنيته، در واقع، نه يك گفتمان، بلكه مجموعه اي از پاسخ هاي متناقض به گفتمان قبلي يعني «فرهنگ اروپايي مسيحي قرون ميانه» بوده است، يعني «نه» گفتن به نظام مسيحي، فئودالي اروپا و حركت در جهت عكس آن در قالب تحولات مؤثري در چهار حوزه اپيستمولوژي، انتولوژي، انسان شناسي و تكليف شناسي (حقوقي و اخلاقي) بروز كرده است و به عبارت ديگر، دري باز شده كه همه اين مفاهيم متناقض و پراكنده، ظرف پانصد سال گذشته بتدريج جايگزين مسيحيت پنج قرن پيش شده است.
در اين صورت، پس آيا مدرنيته، يك بحران در جواب بحران قبلي است؟ به يك معنا، شايد. اما به معنايي كه من به آن خواهم پرداخت «مدرنيزم»، عليرغم همه ابهام و اغتشاشي كه در مفهوم خود دارد، يك ايدئولوژي متصلب با جنبه سلبي شديداللحن است و خود به «دگما»ي جديدي تبديل شده است.
البته اين نكته چيزي از ابهام در جنبه ايجابي «مدرنيته»، كم نمي كند و بي شك، ابهامي كه در مفهوم پست مدرنيزم است نيز ريشه در ابهام مفهوم «مدرنيته»، دارد. در اواخر قرن بيستم، به هر چيزي، «پست مدرن» گفته شده است: از هنر و اخلاق و اقتصاد و سياست و تاريخ و الهيات و كيهان شناسي و روش شناسي و وسايل ارتباط جمعي تا آرايش مو و لباس.

 



دستور مافيا به كارمندان دانشگاه آزاد براي حضور در نماز جمعه تهران با حقوق!

حاشيه هاي مهمتر از متن نماز جمعه هفته اي كه گذشت هنوز مورد توجه افكار عمومي است.
خبرنگار «خبرنامه دانشجويان ايران» اطلاعات جديدي از سازماندهي افرادي براي حمايت از خطيب موقت تهران، به دست آورد كه بر طبق اين اطلاعات، مافياي دانشگاه آزاد به رياست دكتر عبدالله جعفر علي جاسبي، به كارمندان واحدهاي نزديك به تهران اين دانشگاه دستور داده بودند با نشانه هاي سبز رنگ در نمازجمعه شركت كنند و البته حقوق اين كار را در پايان ماه دريافت كنند.
مهدي هاشمي رفسنجاني، فرزند هاشمي كه حامي اصلي اقدامات افراطي ستاد مهندس موسوي بوده است به عنوان مسئول دفتر هيئت امناي دانشگاه آزاد و دفتر هيئت موسس اين دانشگاه دستور ابلاغ اين مصوبه را داده است.
به نظر مي رسد اشكال مهمي كه دانشجويان به مديريت مادام العمر دانشگاه آزاد وارد مي دانند نه تنها بي دليل نيست بلكه اين دست اقدامات كه با سوءاستفاده محرز از بيت المال از سوي مافياي تنومند اين دانشگاه صورت مي گيرد اثبات كننده اين موضوع است.

 



معرفي كتاب « تاثير فمنيسم برفروپاشي حكومت ها»

چهارمين كتاب از مجموعه كتاب هاي «فمنيسم در ترازوي نقد» نوشته برايس كريستنس و ترجمه و تلخيص آزاده وجداني به همت معاونت پژوهشي نهاد راهي بازار نشر شد.
به گزارش مركز ارتباطات و اطلاع رساني نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها (مأوا)، اين كتاب در واقع ترجمه بخش هايي از كتاب «اگر متفرق باشيم سقوط خواهيم كرد» كه در آن مشكلات جامعه اي را كه به ضعف ايدئولوژي هاي خانوادگي دچار شده است را بازگو مي كند.
براساس اين گزارش، كتاب تاثير فمنيسم بر فروپاشي حكومت ها در ده فصل نگارش يافته كه فصل اول به تفرقه؛ رمز سقوط، فصل دوم به جنگ با خانواده، فصل سوم به پدر و نفقه كودك، فصل چهارم به خانواده موقت، فصل پنجم بي خانماني و خانه داري، فصل ششم به ازدواج هم جنس بازان، فصل هفتم به پايان ميهن دوستي، فصل هشتم به اقتصاد و شكست خانواده، فصل نهم به جديت و سلامت زندگي خانوادگي و فصل دهم به عقب برگرداندن ساعت مي پردازد.
براساس اين گزارش، اين كتاب در شمارگان 3 هزار نسخه و با قيمت هزار و 600 تومان منتشر شد.

 



درخواست دانشجويان از قوه قضائيه

اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان در بيانيه اي خطاب به قوه قضائيه اعلام كرد: كوتاهي در اعلان اعترافات دستگيرشدگان، تضييع حق مردم است.
در بخشي از اين بيانيه آمده است:
در جريان اغتشاشات صورت گرفته پس از انتخابات شاهد دستگيري هدايتگران و تحريك كنندگان و سركردگان آشوب بوديم تا جايي كه شخص وزير اطلاعات با ارائه گزارش هاي متعددي صحت ارتباط دستگيرشدگان با عوامل خارجي بخصوص عاملان انگليسي را تأييد نمود و از مديريت شبكه هاي سازماندهي شده اي حتي چندماه پيش از انتخابات خبر داد.
آنچه مسلم است ارتكاب جرم افراد دستگير شده براساس اعترافات ايشان پس از دستگيري به اثبات رسيده است. اما با گذشت زمان شاهد تعلل در اعلام اعترافات دستگيرشدگان هستيم و اعلام اعترافات به حكم قاضي پرونده منوط شده است.
امروز و در پايان دوره رياست جناب آقاي هاشمي شاهرودي خواهان آنيم كه ايشان براي يكبار هم كه شده با برخورد قاطع با مجرمان دستگير شده حلاوت اجراي قانون و عدالت را به كام مردم عزيزمان بچشانند و در پيگيري پرونده مجرمان اغتشاشگر ذره اي تسامح نورزند و حق مردم در آگاهي و اطلاع از پشت پرده وقايع اخير را تضييع ننمايند.

 



حذف كنكور يك سال به تاخير افتاد

وزير علوم و تحقيقات گفت: اجراي قانون حذف كنكور تا سال 90 حداقل يك سال به تاخير افتاده است.
محمدمهدي زاهدي در گفت وگو با خبرنگار اجتماعي فارس با بيان اينكه براساس قانون مصوبه مجلس تا سال 90 كنكور بايد حذف شود، افزود: براي حذف كنكور تا سال 90 مشكلات زيادي وجود دارد و اين امر تا 2 سال آينده محقق نمي شود.
وي با تاكيد بر اينكه در حال حاضر امتحانات استاندارد ملي يكي از شرط هاي اصلي حذف كنكور تا سال 90 است، گفت: در حال حاضر امتحانات استاندارد ملي در كشور وجود ندارد.
وزير علوم و تحقيقات اظهار داشت: اگر قرار بود تا سال 90 كنكور حذف شود بايد از امسال امتحانات سال دوم دبيرستان به صورت سراسري برگزار و نمره آن در كنكور لحاظ مي شد در حالي كه اين امر محقق نشده و در حال حاضر حداقل يك سال اجراي اين قانون به تاخير افتاده است.
وي با تاكيد بر اينكه وزارت علوم به عنوان مجري قانون حذف كنكور آماده است حتي از امسال اين قانون را اجرايي كند، اظهار داشت: بايد فضاي مناسب توسط وزارت آموزش و پرورش براي اجراي قانون حذف كنكور مهيا شود.

 



هفدهمين نشست جنبش عدالتخواه دانشجويي

هفدهمين نشست جنبش عدالتخواه دانشجويي نهم تا شانزدهم مرداد 88 در تهران دانشگاه علوم و حديث تهران برگزار مي شود.
به گزارش سرويس دانشگاه برنا، هفدهمين نشست جنبش عدالتخواه دانشجويي نهم تا شانزدهم مرداد 88 در تهران دانشگاه علوم و حديث تهران برگزار مي شود.
دراين نشست موضوع ها در 21 محور و چهار قالب سخنراني، كلاس، ارائه هاي فارغ التحصيلان وگعده هاي دانشجويي شبانه ارائه مي شود.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14