(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 30 تير 1388- شماره 19415
PDFنسخه

آقاي كوشنر! برو آب بكش!
طراز كارگاه آفرينش
پيشنهاد چي؟؟؟!
يك فنجان چاي با بهرام عظيمي، طراح و انيميشن ساز كشور فوت كوزه گري و ديگر هيچ
تخته سفيد
نقد سوم
همه فرزندان ايران كه 17 تا 26 سالشان است



آقاي كوشنر! برو آب بكش!

ناآرامي هاي اخير بعد از انتخابات تهران باعث شد بسياري از چهره هاي سياسي غرب كه همواره در امور داخلي كشورهاي شرق دخالت مي كنند فرصت تازه اي پيدا كنند و پا را از گليم نداشته شان درازتر كنند و اظهارنظرهاي تازه اي را در سايت ها و تلكس هاي خبري منتشر كنند؛ در اين ميان «برنارد كوشنر» ركورددار اين سخن پراكني ها بود. وزير امور خارجه فرانسه كه پيش از اين نيز بارها به دلايل و بهانه هاي مختلف سعي كرده جنگ رواني عليه كشورمان را تشديد كند اين بار نيز آب را گل آلود ديد و خودي نشان داد. در خبرها آمده بود وزير امور خارجه فرانسه سركوب بيرحمانه معترضان به انتخابات در ايران را محكوم كرده و گفته كه اين سركوب با دموكراسي و حقوق مردم ايران مغايرت دارد! همچنين در ملاقات با آنجلا مركل از وضعيت قربانيان حوادث ايران ابراز نگراني مي كند و مي گويد كشورهاي غربي بايد هرچه زودتر فكري به حال اين دنياي اسفناك كنند! كوشنر يهودي الاصل اين روزها اما خود بدجوري در كوزه اي افتاده كه ... بياييد با هم ناآرامي هاي اخير در پاريس و ديگر شهرهاي فرانسه را در كنار برخورد وحشيانه پليس اين كشور با مردمي كه گويا در فرانسه مردم محسوب نمي شوند، مرور كنيم تا بهتر سراشيبي نقض حقوق بشر را در دموكرات ترين(!) كشور دنيا درك كنيم؛ به قول رضا مارمولك حالا برو آب بكش هم خودت را و هم دهانت را كه هرچه خواستي به ايران گفتي و وقتي بلايي به سرت آمد، از خجالت و خواري سكوت كردي آقاي كوشنر! تحريريه نسل سوم
آزادي بيان
به سبك فرانسوي
صدها جوان فرانسوي در سومين روز متوالي نسبت به مرگ مشكوك يك جوان عرب در پاسگاه پليس اين كشور تجمع اعتراض آميز برگزار كردند. تجمع كنندگان معترض به اين مرگ مشكوك در منطقه اي در جنوب شرق فرانسه تظاهرات كردند. «محمد بن مونا » جوان 21 ساله اي است كه روز چهارشنبه گذشته به صورت مشكوكي در يك پاسگاه پليس خفه شد. و البته پليس فرانسه مدعي شده است كه وي خودكشي كرده است.
در واقع بن مونا كه به اتهامي نامعلوم، بازداشت شد و بعد از اينكه به ادعاي پليس بر اثر خودكشي به كما رفته بود روز چهارشنبه درگذشت. اين در حالي است كه نتايج كالبد شكافي در روز پنجشنبه اعلام كرد كه وي در اثر خفگي كشته شده است و همچنين آثاري از خشونت روي بدن وي نيز مشاهده شده است. از سوي ديگر «ژاك بان » دادستان سن اتي ين مدعي شد كه هيچ آثار خشونتي روي بدن اين جوان مشاهده نشده است! وي همچنين بدرفتاري پليس با اين فرد را نيز رد كرد و در عين حال گفت كه دوربين مدار بسته زندان كه بايد تمام حوادث زندان را ضبط كند، خوب فعال نبوده است!
وي وقتي با اصرار خبرنگاران در ارائه فيلم ويديويي مربوط به دوربين مدار بسته سلول محمد روبرو مي شود، مي گويد: بايد بگويم كه متاسفانه دوربين سلول محمد درست كار نمي كرده است و فيلمي از آن در اختيار نيست.
عبدالقادر بنونا ، پدر محمد كه پس از سه شب شورش جوانان تظاهرات آرامي را به همراه همسايه هاي خود ترتيب داد در گفتگو با خبرنگاران مي پرسد پسرش چگونه مي توانسته بدون داشتن وسيله اي خود را دار بزند؟ در طول اين مدت نيروهاي پليس چه كار مي كردند؟
سازمان هاي حقوق بشر
چه مي گويند؟
اين حادثه درست بعد از گزارش سازمان بين المللي عفو عمومي اتفاق افتاد كه در آن گفته مي شد مقامات پليس فرانسه هيچ نظارتي بر شكنجه و رفتارهاي خشونت آميز متهمان دستگير شده توسط ماموران پليس اين كشور ندارند و در بسياري از موارد مرگ هاي مشكوك بدون تحقيق و تفحص رها مي شود. (قابل توجه آقاي وزير داغدار و نگران اغتشا شگران در ايران !)
در اين گزارش سازمان عفو بين المللي با ارائه آماري مبسوط مي گويد بسياري از قربانيان خشونت و شكنجه هاي تبعيض نژادي نيروهاي پليس فرانسه اقليت هاي مسلماني هستند كه از كشورهاي آفريقاي شمالي به اين كشور مهاجرت مي كنند.
ادامه داستان...
پليس فرانسه روز چهارشنبه گذشته نيز 9 نفر از افرادي را كه در اعتراض به كشتن اين جوان در زندان به خيابان آمده بودند، بازداشت كرد. بيشتر رسانه هاي مطرح غربي درباره اين حوادث در فرانسه سكوت پيشه كرده اند و از پوشش خبري آن نيز امتناع مي كنند. در سوي ديگر به دنبال به آتش كشيده شدن چند اتوبوس در پاريس و مارسي، دولت فرانسه جلسه اضطراري براي بررسي اين وقايع تشكيل داد. در يكي از اين آتش سوزي ها دختر 26 ساله اي به شدت مجروح شده است. چندين جوان نيز در اثر پرتاب گازهاي اشك آور روانه بيمارستان شدند و يك نفر نيز چشم راست خود را از دست داده است . اين در حالي است كه در اولين سالگرد شورش هاي گسترده فرانسه، اين كشور در التهاب از سرگيري دور جديدي از ناآرامي ها به سر مي برد. تشكيل نشست بحران در كاخ نخست وزيري فرانسه ناشي از نگراني از تكرار وقايع سال گذشته و سالهاي گذشته است.
ماجرا از كجا شروع شد
شايد همه چيز به رمضان 2008 در پاريس مربوط است. دو نوجوان مسلمان فرانسوي به نام «زياد بنا» 17ساله و «بنو تراوره» 15ساله، همراه ديگر دوستان خود، پس از پايان كلاس درس و با نزديك شدن زمان اذان مغرب، براي بازي فوتبال راهي زمين ورزش «ليوري گرگان» در شهرك «كليشي سوربوا»ـ يكي از شهرهاي حومه پاريس ـ شدند تا مدت باقي مانده به اذان را در اين مكان با دوستان خود سپري كنند. با نزديك شدن زمان اذان، نوجوانان مسلمان از دوستان ديگر خود جدا شده و راهي شهرك مذكور شدند. آنها كه 9 نفر بودند، مسير محل ورزش و خانه را با شوخي و سر و صدا طي مي كردند. در گذر از يكي از خيابان ها، به محوطه يك ساختمان نيمه ساز رسيدند، در اين هنگام، از سر كنجكاوي، پنج نفر از آنان وارد اين محوطه شدند. پس از چند دقيقه پليس خيابان را محاصره كرد و نوجوانان كنار خيابان را مورد تفتيش قرار داد. در اين هنگام، پنج نوجواني كه در داخل محوطه ساختمان نيمه ساخته بودند، با سابقه اي كه از رفتار خشن و تحقيرآميز پليس فرانسه با مسلمانان داشتند، پا به فرار گذاشتند و افراد پليس با تهديد به تيراندازي، به تعقيب آنان پرداختند. دو نفر از آنان موفق شدند خود را در ميان اتومبيل هاي اسقاطي مخفي كنند، ولي «زياد» و «بنو» و دوست آنها در هنگام فرار از دست پليس، با ديواري 5/2 متري روبه رو شدند و از روي ديوار به داخل محوطه رفتند غافل از اين كه آنجا، محل استقرار توربين هاي برق فشار قوي است. زماني كه در مركز توربين هاي فشار قوي باز شد، «زياد» و «بنو»، بر اثر سوختن، لحظات آخر عمر خود را مي گذراندند و هم زمان با اذان مغرب، با دنياي بي عدالتي ها وداع كردند.
روايت ويليام هورسلي خبرنگار بي بي سي
فرداي آن روز، اهالي محل در يك راهپيمايي آرام، خواستار رسيدگي به مرگ اين دو نوجوان شدند، ولي مقامات دولتي اظهار داشتند كه اين نوجوانان، خودشان به محل توربين ها رفته و كشته شده اند. به دنبال آن، «نيكولا ساركوزي»، وزير كشور آن روزها ، با اظهارات خود در پشتيباني از نيروي پليس و عليه نوجوانان شرور اين محله، باعث خشم جوانان و نوجوانان اين محله شد. در اين هنگام، پليس و گارد ويژه به اين محل هجوم آوردند و به داخل مسجد «بلال» كه زنان و مردان مسلمان در حال انجام فريضه نماز بودند، حمله كردند. و همين امر باعث شد كه دامنه ناآرامي ها به محله ها و شهرهاي ديگر كشيده شود. پس از گسترش شورش در حومه پاريس به ديگر محله هاي فقير كه قبلا آرام بود، ژاك شيراك از مسئولان امنيتي و انتظامي خواست براي مهار شورش، قانون را قاطعانه با رعايت احترام به حقوق مردم(!) اجرا كنند.
پيش تر پليس فرانسه گفته بود : 34 نفر را در شش شب شورش پياپي بازداشت كرده است. آشوبگران اتومبيل ها را آتش زدند و با پليس كه براي متفرق ساختن جمعيت به شليك گلوله هاي لاستيكي متوسل شد به زدوخورد پرداختند. با اين حال در شب جشن ملي فرانسه 500 خودرو به آتش كشيده شد. از سويي براي حفظ امنيت مراسم روز ملي فرانسه تنها در پاريس 10 هزار نيروي پليس(!) بسيج شده بودند و در سراسر فرانسه نيز بيش از 40 هزار نيرو براي اين منظور به كار گرفته شده بودند. در حومه شهر سنت اتي ين در مركز فرانسه و همچنين حومه هاي شمالي پاريس به دليل آماده بودن زمينه براي درگيري با پليس حضور اين نيروهاي چشمگير تر بود. از هفته گذشته برخي از شهرهاي فرانسه از جمله اين مناطق شاهد درگيري هايي ميان مردم و پليس بود. سال 2008 از ميان خودروهاي به آتش كشيده شده، پاريسي ها با 215 خودرو بيشترين سهم را داشته اند. در سال 2007 اين ميزان 211 دستگاه بوده است.
بر اساس آخرين آمار منتشر شده در اعتراض به برنامه هاي دولت براي تغيير در قوانين دانشگاه ها، فعاليت بيش از 40 مركز دانشگاهي مختل شده است و 310 هزار دانشجو بلاتكليف هستند. همچنين در ميان 83 مركز دانشگاهي در 15 شهر هر روز وضعيت حساس تر مي شود و مجمع هاي عمومي اساتيد و دانشجويان تصميم به ادامه اعتصاب و تعطيل كردن و مسدود كردن دانشگاه ها مي گيرند.
تقريباً 400 نفر در شب هنگام بازداشت شده اند. با وجود تقاضاي ژك شيراك، رئيس جمهور وقت فرانسه كه تعهد كرد نظم و امنيت را در كشور اعاده خواهد كرد و آنهايي را كه دخيل هستند مجازات كند، اين شورش ها رو به شدت نهاده است. تحليل گران مي گويند شورشيان براي بيان خشم شان عليه تبعيض نژادي و بيكاري گسترده به خيابان ها ريخته اند.
همچنين در اكتبر سال گذشته خودكشي دوتن از زندانيان فاش شد كه با رسيدن تعداد قربانيان اينگونه مرگ ها به 105 نفر تا آن زمان اين موضوع به صورت دردسر جدي براي دولت بويژه وزير دادگستري اين كشور درآمد. در آن زمان اعلام شد كه در ميان قربانيان براي نخستين بار افراد نابالغ نيز ديده شده اند. بنا بر آمارهاي منتشر شده زندان هاي فرانسه با 125 درصد تراكم زنداني مواجه هستند و تعداد زندانيان آن از مرز 60 هزار نفر گذشته است...

 



طراز كارگاه آفرينش

محمد، كافرينش هست خاكش
هزاران آفرين بر جان پاكش
چراغ افروز چشم اهل بينش
طراز كارگاه آفرينش
سر و سرهنگ، ميدان وفا را
سپهسالار و سرخيل، انبيا را
رياحين بخش باغ صبحگاهي
كليد مخزن گنج الهي
يتيمان را نوازش در نسيمش
از آنجا نام شد درّ يتيمش
¤¤¤
به معني، كيمياي خاك آدم
به صورت، توتياي چشم عالم
ز شرع خود نبوت را، نوي داد
خرد را در پناهش پيروي داد
اساس شرع او، ختم جهان است
شريعت ها، بدو منسوخ از آن است
جوانمردي رحيم و تند، چون شير
زبانش، گه كليد و گاه شمشير
خدايش تيغ نصرت داده در چنگ
كز آهن نقش داند بست بر سنگ
¤¤¤
به معجز، بدگمانان را خجل كرد
جهاني سنگدل را تنگدل كرد
چو گل بر آبروي دوستان شاد
چو سرو، از آبخورد عالم آزاد
فلك را، داده سروش سبزپوشي
عمامش، باد را عنبرفروشي
سرير عرش را، نعلين او تاج
امين وحي و صاحب سرّ معراج
خليل از خيل تاشان سپاهش
كليم از چاوشان بارگاهش
¤¤¤
گهي، دندان به دست سنگ داده
گهي، لب بر سر سنگي نهاده
لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگ
كه دارد لعل و گوهر، جاي در سنگ
بصر در خواب و دل در استقامت
زبانش امتي گو، تا قيامت
من آن تشنه لب غمناك اويم
كه او آب من و، من خاك اويم
به خدمت كرده ام بسيار تقصير
چه تدبير، اي نبي اللّه چه تدبير؟
¤¤¤
كنم در خواستي زان روضه پاك
كه يك خواهش كني در كار اين خاك
برآري دست از آن برد يماني
نمايي دستبرد، آنگه كه داني
كالهي، بر نظامي كار بگشاي
ز نفس كافرش زنّار بگشاي
دلش، در مخزن آسايش آور
بر آن بخشودني، بخشايش آور
اگر چه جرم او، كوه گران است
تو را درياي رحمت بيكران است
بيامرزش، روان آمرزي آخر
خداي رايگان آمرزي، آخر
حكيم نظامي گنجوي رحمت الله عليه

 



پيشنهاد چي؟؟؟!

هنر نمايش به خاطر نفس كشيدن آن لاين بازيگرانش و برانگيختن احساس مخاطب ره صورت زنده زنده، هميشه طرفداران خود را داشته و خواهد داشت. حالا فكرش را بكنيد كه اين هنر ناب و زنده، با موسيقي و رنگ و نور و شعر آميخته شود. با رقص و دف و آواز...با رودكي و بلخ و عشق...با دلدادگي و هجران و زهر...معلوم است كه اگر اينها خوب كنار هم چفت شده باشند، حاصل كار مي شود نمايشي شيرين و دوست داشتني كه براي نسل سوم «فرهنگ دوست» و «تاريخ عاشق»، يك دوپينگ معنوي محسوب مي شود.
«مرغ مينا» در تالار اصلي تئاتر شهر منتظر شيفتگان هنر و فرهنگ و تاريخ اين كشور است؛ علاوه بر نور و دكور و موسيقي در اين نمايش، بازي فوق العاده «رابعه، رودكي و ابونصر» را هم با دقت تماشا كنيد. يك ديدار هنري - فرهنگي گواراي وجود!

 



يك فنجان چاي با بهرام عظيمي، طراح و انيميشن ساز كشور فوت كوزه گري و ديگر هيچ

بهرام عظيمي را همه مي شناسيم، نمي شناسيد؟ اي بابا! داداش هوتي، داوود خطر، ويراژ با دود سيگار سه آتيشه...يادتان آمد يا باز هم آدرس بدهم؟ آفرين! خالق انيميشن هاي ناجا كه حسابي تركاند و باعث شد باقي نهادهاي دولتي هم به فكر انيميشن سازي بيافتند. داش بهرام(!؟) در حال حاضر يكي از مدرسان دوره هاي آموزشي تخصصي مركز انيميشن حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي است و در حال ساخت يك سينمايي انيمشن. حالا نمي گويم «وال ايي» ولي شك نكنيد يكي از بهترين آثار تاريخ سينماي كشورمان را خواهيم ديد. به بهانه اين شاهكار هنري، دقايقي با او گپ زديم. بچه تهران و 33 ساله اي كه
فارغ التحصيل رشته صنايع دستي از دانشگاه هنر تهران، كاريكاتوريست و كارگردان انيميشن و ...است. مريم اخوان
شما به صورت آكادميك درس انيميشن را نخوانده ايد. ولي در اين زمينه خيلي خوب پيشرفت كرده ايد. نقش آموزش را در يادگيري مسائل هنري بويژه انيميشن، چطور مي بينيد؟ در ماجراي تربيت نيروهاي مفيد و كارآمد چقدر موثر است؟
شك نكنيد آموزش نقش بسيار مهمي در پيشرفت دارد. وقتي آموزش را جدي مي گيري و وارد اين مرحله مي شوي، هم استاد و هم دور و بري ها و هم همكلاسي ها چيزهاي جديد و مفيدي به آدم ياد مي دهند. ولي براي اين كه كسي در اين رشته به موفقيت برسد، در درجه اول بايد صبور باشد و نخواهد كه زود به نتيجه برسد. در درجه دوم هم بايد پشتكار داشته باشد. علاقه خالي كسي را هنرمند نمي كند.
خودتان هم آموزش مي دهيد؟
من از سال 73 به صورت پراكنده در زمينه هاي مختلف تدريس مي كنم. از نقشه كشي ساختمان گرفته تا گرافيك و انيميشن و به خصوص كاريكاتور. تازگي ها هم در حوزه هنري كلاس كارگرداني انيميشن دارم.
يك سوال اساسي در زمينه هنر در كشور ما وجود دارد و آن اينكه عرضه و تقاضا گويا در در اين زمينه درست و هماهنگ نيست. اين همه دانشگاه و موسسات آزاد هنري با دانش آموختگان با استعداد در حوزه هاي مختلف امكان اين را ندارند كه بتوانند از دانششان آنطور كه بايد و شايد استفاده كنند و آن را در جايي به كار بگيرند. داستان چيست؟
اين را بگويم كه علاقمندان به انيميشن خيلي زيادند و آموزشگاه هاي معتبر، كم. از طرف ديگر بازار كار هم اوضاع خوبي دارد. مخصوصا براي انيميشن كامپيوتري. منتها بايد ديد علاقمندان دوست دارند در چه بخشي از انيميشن فعال باشند و اين كه در چه بخشهايي از تيم توليد به نيرو احتياج است. بايد در كلاس هاي مختلف و آموزشگاه ها كار تيمي آموزش داده شود، اين خيلي از مشكلات را حل مي كند؛ خصوصا الان كه انيميشن سازي با اقبال خوبي مواجه شده است. به نظرم نكته ديگر اين است كه بايد حرفه اي كار آموزش را بدست بگيرند. به جرات مي توانم بگويم كمتر مجموعه اي تخصصي به آموزش انيميشن مي پردازد و شايد در حوزه هنري واقعا حرفه اي به مقوله آموزش توجه شده است.
حالا واقعا كساني كه براي آموزش و يادگيري انيميشن مي آيند، چه انگيزه هايي دارند؟
خب انيميشن بسيار جذاب است. بيشتر كساني كه به انيميشن رو مي آورند، به خاطر اين است كه از اين راه به بهترين شكل مي توانند تخيل شان را به تصوير بكشند. و البته اين هنر مي تواند خيلي هم پول ساز باشد. آرزوي بيشتر علاقمندان جوان اين رشته آن است كه در يك تيم حرفه اي قرار بگيرند و يا در كنار يك كارگردان مطرح فنون اين هنر را بياموزند.
تصوير كلي در ذهن عموم از يك آدم فعال در زمينه انيميشن، همان چيزي است كه از انيميشن دوبعدي مي شناسند. يعني اين كه طرف فقط با قلم و كاغذ سر و كار دارد و مدام در حال نقاشي است. در حالي كه امروز قضيه با گذشته خيلي فرق كرده و ماجرا تخصصي تر شده است. چقدر از كساني كه به آموزش انيميشن علاقمند مي شوند با ماهيت واقعي اش آشنايي دارند؟
اتفاقا امروز ديگر مردم انيميشن سه بعدي را بيشتر مي شناسند و احساس مي كنند كسي كه انيميشن كار مي كند، آدمي است كه مدام مقابل كامپيوتر مي نشيند. با اين حال انيميشن دو بعدي هم هنوز طرفداران سينه چاكي دارد. خود من بر اين باورم كه دو بعدي كارها از سه بعدي كارها خيلي هنرمندترند. طراحي و درك بعد و فضا، از ابزار اوليه توليد انيميشن دو بعدي است. براي همين شخصا براي انيماتورهاي دو بعدي احترام ويژه اي قايلم.
اين را از اين جهت پرسيدم كه بگويم عده اي با در اخيتار داشتن كامپيوتر و سي دي هاي آموزشي ديگر فكر مي كنند نيازي به آموزش حرفه اي ندارند، در كلاس ها به اين موارد برخورد كرده ايد؟
مهم توان كار و نمونه انيميشني است كه طرف توليد مي كند. هر چقدر توانايي و تجربه فرد در انيميشن و هنرهاي ديگر بيشتر باشد، كارش نمود بيشتري پيدا مي كند. توليد فريم به فريم انيميشن تجربه آدم را بالاتر مي برد. خيلي از هنرجويان، دنبال يك فوت كوزه گري در انيميشن هستند. در حالي كه توليد يك انيميشن خوب خيلي سخت است و براي همين پر است از فوت!
ببخشيد اصلا چه شد كه شما پيشنهاد تدريس «كارگرداني انيميشن مقدماتي» را قبول كرديد؟
براي من خيلي فرق نمي كرد. چون از همان روز اولي كه انيميشن را شروع كردم، كارگرداني هم كردم و با سعي و خطا و بدبختي در همين حد كم كار را ياد گرفته ام. احساس مي كنم در كلاس كارگرداني مقدماتي بتوانم حرفي براي هنرجويان داشته باشم. اميدوارم بچه ها هم از من راضي باشند.
روش تدريستان چه طور چيست؟
من فقط با توجه به تجربياتم تدريس مي كنم و احساس مي كنم اگر اين تجربه ها را درست و اصولي انتقال بدهم، براي هنرجويان مفيد خواهد بود. من از هنرجويان كار مي خواهم و معتقدم يك كارگردان انيميشن بايد به همه بخش هاي توليد اشراف داشته باشد.
شما بيش تر كارتان را بر اساس تجربه عرضه كرديد و پيش برديد؛ آيا به ديگران هم اين روش را توصيه مي كنيد؟
هنرجو بيشتر دنبال تجربه استاد است. اگر قرار باشد مدرس فقط از روي كتاب آموزش بدهد، به نظر شما فايده اي دارد؟ ممارست و پشتكار و نترسيدن از شكست و افتادگي در همه كارهاي هنري سرعت پيشرفت را بالاتر مي برد. البته تئوري ها هم سر جاي خودشان مي توانند كمك خيلي زيادي باشند براي هنرمند. ولي با اين حال خيلي تعيين كننده نيستند.
فكر مي كنيد آموزش نيروهاي تازه نفس كلا چند سال ديگر جواب مي دهد و به مرحله بهره برداري مي رسد؟
سوال سختي است. شناسايي اين آدم ها از همه چيز مهم تر است. اگر از هر كلاس 10 نفره 3 تا هنرمند متعهد هم وارد بازار كار بشود، مشكلات ما از نظر نيروي متخصص خيلي كمتر مي شود.
آموزش نيروها در اين مركز در چه مدتي به نتيجه مي رسد؟
حداكثر 2 سال.
كمي هم از فيلمتان بگوييد. انيميشن «تهران 1500» چي باعث شد كه از تيزر و قطعه هاي آموزشي و طنز سراغ فيلم سينمايي رفتيد؟
اول علاقه به ساخت يك انيميشن پر مخاطب و بعد حمايت هايي كه براي ساخت اين كار انجام شد.
ايده اوليه و داستان فيلم از كجا پيدا شد؟
اين ايده وقتي به نظرم رسيد كه در شهرداري كار مي كردم؛ فكر كردم اگر آينده تهران را به صورت انيميشن بسازيم، نتيجه اش بايد خيلي بامزه از كار دربيايد. وقتي ايده را با مديران وقت سازمان فرهنگي هنري مطرح كردم، آنها هم خوششان آمد و استقبال كردند. مي خواستم كاري بسازم كه در عين فرهنگ سازي، جذاب و خنده دار هم باشد. ولي مي دانستم فيلم سينمايي امكانات و هزينه مي خواهد. براي همين فكر اوليه من در حد يك فيلم تلويزيوني بود. بعد با كمك همان دوستان شهرداري طرحي آماده شد و بعد با مسعود علمداري شروع كرديم به نوشتن فيلم نامه. بعد كم كم به فكر يك كار سينمايي بلند افتاديم و...
و بعد...؟
حدود يكسال روي فيلمنامه كار كرديم خيلي جاها من ايده مي دادم و مسعود ايده ها را مي پروراند. در كل زحمت نوشتن فيلمنامه و خلق فضاها بيش تر به عهده ايشان بود تا من. البته مشاوره هاي محمد رحمانيان، پيمان معادي و حبيب رضايي هم به ما بسيار كمك كرد. آذر 87 ديگر فيلمنامه كامل شده بود.
فيلمنامه اين كار، طنز است؟ اصلا آيا يك فيلم انيميشن بايد داراي مايه هاي طنز باشد؟
فيلمنامه ما طنز است. ولي در جواب سوال دوم بايد بگيوم خير، يك فيلم انيميشن هم مي تواند بسيار خشن و تلخ باشد. ولي عموم مردم خواهان طنز در انيميشن هستند.
الان كار در چه مرحله اي است؟
در مرحله كاراكتر سازي و لي اوت و تست جان بخشي.
بازيگران كار چه طور انتخاب شدند؟
انتخاب بازيگران كار به عهده حبيب رضايي بود، همراه با چند پيشنهاد از طرف من و اسماعيل شرعي مدير توليد كار. به هرحال اگر اعتبار حبيب رضايي نبود، شايد نمي توانستيم سراغ اين بازيگران درجه يك برويم.
مي شود كمي براي ما در خصوص استفاده از بازيگران حرفه اي در يك انيميشن توضيح بدهيد؟
ما در كار، از چهره و صداي بازيگران براي خلق كاراكترها استفاده مي كنيم، يعني مردمي كه به سينما مي آيند با چهره كارتوني هديه تهراني و يا بهرام رادان مواجه مي شوند، البته با صداي خودشان.
تكنيك كار چيست؟
تكنيك كار مثل «شرك»، «شگفت انگيزها» و «وال ايي» سه بعدي است.
چند نفر در اين پروژه درگيرند؟ كار را به چند مرحله تقسيم كرده اي؟
حدود 40 نفر در حال كار هستند. مراحل مختلف كار را هم مي شود به اين ها تقسيم كرد: 1. فيلم نامه. 2. استوري بورد. 3. دوبله. 4. طراحي فضا، وسايل و كاركترها. 5. لي اوت. 6. جان بخشي. 7. نور و دوربين. 8. رندر
. 9. تبديل فيلم به 35 و اصلاح رنگ. 10. تدوين اوليه.11. موسيقي و افكت. 12. تدوين نهايي. 13. تيتراژ.
آيا ساخت اين فيلم، روند توليد فيلم انيميشن در كشور ما را دچار تحول مي كند؟
فكر مي كنم اگر اين فيلم يا فيلم هاي ديگري كه همكارانم در حال ساخت هستند و يا انيميشن «جمشيد و خورشيد» با استقبال خوب مردم همراه شود، اتفاقات بسيار خوبي براي جامعه انيميشن ايران مي افتد.
گويا ديرتان شده و وقت نداريد؟
اشكم را درآوردي! تا حالا كسي اينقدر سوال از من نپرسيده بود! ولي ممنونم سوال هاي خوبي بود.
¤¤¤
راستي بد نيست بدانيد كه انيميشن تهران 1500 درباره زندگي گذشته و حال شخصي به نام اكبر آقا با بازي مهران مديري در ژانر كمدي است كه به مسايل اجتماعي فرهنگي و شهرنشيني مي پردازد.در اين انيميشن از كاراكترهاي هديه تهراني، بهرام رادان، گوهر خيرانديش، مهتاب نصير پور، حبيب رضايي و حسام نواب صفوي بهره گرفته شده و اين بازيگران نقش هاي خود را دوبله كرده اند.

 



تخته سفيد

دنيا جاده اي است پر پيچ و خم كه هزاران ميانبر دارد و هزاران دو راهي و هزاران فراز و نشيب...
تو اما از هر تباري كه آمده باشي، اين جاده را خوب مي شناسي. يادت هست آن روز اول را؟ آن روز كه ابتداي جاده ايستاده بودي و با هزار ترس و دلهره اولين گام را برداشتي؟ يادت مي آيد كه چقدر فكر و خيال مي كردي كه نكند گم بشوي، نرسي و يا حتي دير برسي؟ يادت مي آيد كه هر وقت از اين فكر ها به سرت مي زد، خدا مي آمد و دست هايت را مي گرفت با تو قدم برمي داشت؟ آن روزها گاهي محو تماشاي جاده مي شدي. يادت مي رفت كه خدا چقدر دوستت دارد. يادت مي رفت كه او هميشه مواظبت است كه به بيراهه نروي. و تو همچنان محو تماشاي جاده بودي. گاهي گم مي شدي، گاهي زمين مي خوردي و بغض گلويت را مي فشرد...اشك هايت دانه دانه فرو مي افتاد و گريه مي كردي. لحظه اي مي نشستي و بعد كه دلت آرام گرفت دوباره به راه مي افتادي و مي رفتي.
چقدر گلايه مي كردي از دوري خدا... يادت هست؟ اما اين خدا بود كه هر وقت دلت مي گرفت دانه دانه اشك هايت را پاك مي كرد...دست هايت را رها مي كرد اما تو را به دوش مي كشيد...حالا مي بيني اين فقط تو بودي كه از او دور بودي...
گاهي وسوسه مي شدي. خبال زودتر رسيدن به سرت مي زد. از راه هاي ميانبر مي رفتي كه زودتر برسي، غافل از آنكه هر راه ميانبري يك ميانبر ديگر دارد. رفتي و رفتي و رفتي...آنقدر كه از شاه راه سفر دنيا، دور شدي... آنقدر كه در برهوت داغ مبانبرها، سراب رسيدن مي ديدي. آن روز ها هم تو دور بودي و نمي ديدي كه خدا پا به پا به دنبالت مي دود تا راهت را از بيراهه جدا كند.
دنيا هزاران پيچ و خم دارد..هزاران بيراهه دارد...با خودت كمي فكركن...تو روزي هزار بار گم مي شوي و بيراهه مي روي..گاهي آنقدر سرگرم دنيا مي شوي كه همه چيز از يادت مي رود؛ حتي جاده وراه نرفته و رسيدن...بعد آنوقت كه به خود مي آيي، مي بيني كه واي...چقدر راهت را دور كردي. باز هم گلايه مي كني كه راه هاي دنيا چراغ راهنما ندارد...و خدا از حرف هايت هيچ دلگير نمي شود...او فقط لبخند مي زند. چرا كه راه هاي دور و دراز دنيا، اگر چراغ ندارد، تابلو كه دارد، تابلوي ورود ممنوع!
گاهي خيال مي كنيم كه خدا دور است بي خبر از اينكه او پيشاپيش ما حركت مي كندتا راه را برايمان هموار كند تا مسافر خانه اي برايمان بنا كند كه باز هم در اين بيراهه خسته نشويم ...بايد چشم هايمان را باز كنيم، دل به راه و سفر دهيم...تا با بي خبري، از مسافر خانه هاي دنيا نگذريم...
گاهي وقت ها تمام ترسمان رفتن و نرسيدن است؛ بي آنكه بدانيم رفتن همان رسيدن است.
نيلوفر حيدري

 



نقد سوم

رها مرداني
چه كسي اس ام اس مرا دزديد؟
اولا بگم كه من اصلا كيهاني و نسل سومي نبودم، از اول تير به خاطر همكلاسيم كه عشق نسل سه، منم يه نيگا ميندازم. هفته پيش كه ديدم چقدر خوب كامران نجف زاده رو نقد كرده بودين، گفتم پس اين صفحه يه چيزايي داره كه همكلاسي من هر هفته مي ره مي خردش. واسه همين گفتم اين يادداشت رو مي نويسم و ايميل مي كنم، يا چاپ مي كنين يا نه ولي به هر حال من مي فرستم چون اميدوارم كردين كه انتقاد از هر جناحي كه باشه براي شما فرقي نداره، كارتون رو انجام مي دين. ضمنا مرضيه خبر نداره! همكلاسيم رو مي گم ديگه.
¤¤¤
روزهاي زيادي است كه ديگر صداي دل انگيز اس ام اس در فضاي اتاقم نمي پيچد. شب هاي بسياري است كه ديگر برق روشن شدن صفحه موبايلم مرا مشتاقانه به سمت گوشي نمي پراند. ديگر شب ها با لبخندي پنهان كليدهاي موبايلم را لمس نمي كنم و در فاصله ارسال اس ام اس تا دريافت جواب، لب هايم را خيس نمي كنم و زل نمي زنم به صفحه اش...ديگر نه شعر تازه اي دارم، نه طنز خاطره انگيزي و نه نكته نابي. گاه براي معلم مان جمله اي قصار مي فرستادم اما حالا چند وقتي است از پاسخ هاي آني و شاعرانگي هايش محرومم. ديگر حوصله خواندن اين باكسم را هم ندارم، از بس اس ام اس هاي قديمي را مرور كردم، حفظ شدم تمام آن ثانيه هاي تلخ و شيرين را. از دعواي بي جهت با مرضيه گرفته تا اس ام اس هاي عاشقانه فائزه. فائزه شعر سپيد مي گويد اما اس ام اس هايش ديوان ديوانگي است و بايد بخواني تا قند در دلت آب شود...ديگر كم كم دارد از موبايل بدم مي آيد، خصوصا كه مسئولان همراه اول از ريشه ماجرا را مي فرستند به سمت باقالي هاي نرسيده! چه كسي اس ام اس مرا دزديد؟ چه كسي دلخوشي كودكانه مرا قاپيد؟ چه كسي اين روزها سهم جواني كردنم را مال خود كرده است؟ آخر به چه بها و بهانه اي؟!

 



همه فرزندان ايران كه 17 تا 26 سالشان است

و اما اصل داستان: داوطلبان حضور در كارگاه روزنامه نگاري بايد دو اثر خود را در زمينه هاي «گزارش، يادداشت، شعر، داستان و طنز» و يا «خبر، گزارش خبري و مصاحبه» را براي روزنامه ارسال كنند؛ اولويت با كساني است كه ...اولويتي وجود ندارد و دور و نزديك هم نداريم؛ ملاك، استعدادي است كه شما در اثر خود به ما عرضه مي كنيد...
دوستاني كه ايميل زدند و آشنايي دادند بدانند كه كارگاه آشنا نمي شناسد، پس دو اثر خود را هر چه سريع تر ارسال كنند، همكاري با نسل سوم ضامن حضور شما در كارگاه نيست ها! از ما هم ناراحت نشويد قرار ما با همه يكسان است حتي شما نويسنده عزيز! ضمنا نشاني وبلاگ اصلا قابل قبول نيست، زحمت بكشيد و خودتان دو نمونه از نوشته جات! خود را انتخاب و ارسال كنيد.
همزمان با روز خبرنگار پذيرفته شدگان كارگاه را اعلام مي كنيم و در پاييز برگ ريز ميزبان هم نشيني فكري و قلمي با شما هستيم.
راه هاي ديدار با ما: نمابر روزنامه، ايميل ميرزا و نشاني روزنامه با قيد «صفحه نسل سوم». از همه بهتر همان ايميل است.
تا امروز تنها 18 نفر از طريق ايميل ثبت نام كرده اند. اصرار بيخود نكنيد كه با كلي بروبيا خودمان تا 10مرداد ثبت نام را تمديد كرديم اما اولويت با آنهاست كه زودتر ثبت نام كردند؛ اولويت براي چي؟ خب كارگاه ما تنها 12 نفر مي خواهد.
پرسيده بوديد كه چگونه دور هم جمع مي شويم كه بايد گفت: به راحتي! يك روز كامل در روزنامه و دو هفته به صورت مكاتبه اي.
رفقا بعدا دلخور نشوند كه چرا اسم شان نيست، راه رسيدن به ليست انتخابي كارگاه تنها و تنها ارسال دو اثر مكتوب است، ضمنا اگر دوست داشتيد و زحمتي نبود، محبت كنيد كمي از اطلاعات شناسنامه اي را هم با مطالب بفرستيد؛ 6 ايميل دريافت كرديم كه هيچ نام و نشاني ندارد! از روي آدرس ايميل اسم و فاميلتان را پيدا كنيم؟!
mirzaghalamdungmailcom

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14