(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 30 تير 1388- شماره 19415
 

اعتدال سيره مؤمن
احترام به صفات انساني
مثبت نگري نه ساده لوحي
آثار و فوايد دين -قسمت اول
دوستي در راه خدا
 



اعتدال سيره مؤمن

قال الامام علي(ع): المومن سيرته القصد
امام علي(ع) فرمود: شيوه مومن، ميانه روي است1.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- غرر الحكم و دررالكلم، ج1، ص388

 



احترام به صفات انساني

پس از جنگ حنين كه درسال هشتم هجري در طايف واقع شد، مسلمانان با پيروزي كامل و به دست آوردن غنائم و اسيران بسيار از دشمن به مدينه بازگشتند.
در ميان اسيران از طايفه «طي» دختركي ديده مي شود به حضور پيامبر اعظم(ع) آمد و عرض كرد: «پدر من حاتم طايي شخصي آزاد مرد و سخي بود و به بي پناهان پناه مي داد. اسيران را آزاد مي كرد، مهمان نواز بود، در برخورد با افراد بلند سلام مي كرد در رفع نياز نيازمندان مي كوشيد.»
پيامبر اعظم فرمود: اي دخترك اين صفات از صفات مومنان راستين است. اگر پدرت مسلمان بود، براي او طلب آمرزش و رحمت مي كردم ولي من اخلاق نيك را دوست دارم چنانكه خداوند دوست دارد؟
به اين خاطر كه پدر آن دخترك، مردي داراي صفات عالي انساني بود، پيامبر اعظم(ص) او را آزاد كرد و احترام شاياني به او نمود. به اين ترتيب پيامبر اعظم(ص) به ما آموخت كه بايد به ارزش ها احترام گذاشت و صفات عالي انساني را از هركس كه باشد محترم شمرد. 1
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- آداب معاشرت محمد(ص)، فيض كاشاني، ص 24

 



مثبت نگري نه ساده لوحي

پرسش:
چگونه مي توان روحيه مثبت نگري را در انسان تقويت و از آفات منفي نگري پرهيز نمود؟ آيا مثبت نگري لزوماً به ساده لوحي و ساده انگاري نمي انجامد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال مباحثي همچون مفهوم مثبت نگري، اهميت مثبت انديشي، اقسام مثبت نگري شامل خوش بيني به خدا، خوش بيني به خود و خوش بيني به ديگران مطرح شد. اينك در ادامه دنباله مطالب را پي مي گيريم.
خوش بيني، نه ساده لوحي
هرگز مثبت انديشي به معناي ساده انديشي و ساده لوحي نيست. بايد ميان اين دو مقوله تفاوت قائل شد. ساده لوحي برپايه بي مسئوليتي است، برخلاف خوش بيني كه آگاهانه و مسئولانه است. مومن در عين حال كه به ديگران حسن ظن دارد، زيرك و باهوش و حساس نيز است تا هيچ كس از او سوءاستفاده ننمايد؛ لذا اسلام به هوشياري در انتخاب شريك و سند نوشتن و گواه گرفتن در بسياري از معاملات تاكيد كرده است. جالب اين كه طولاني ترين آيه قرآن درباره ضرورت تنظيم قرارداد، همراه با شاهد گرفتن در هنگام داد و ستدهاي مدت دار است. (بقره-282)
اسلام، خوش گماني بي جا را مردود دانسته است، كه در ادامه به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم:
1-خوش بيني در شرايط نامساعد: امام علي عليه السلام مي فرمايد:
هرگاه خوبي بر روزگار و مردم آن غالب آيد، اگر كسي به ديگري گمان بد برد، در حالي كه از او عمل زشتي آشكار نشده، ستم كار است و اگر بدي بر زمانه و مردم آن غالب شود و كسي به ديگري خوش گمان باشد، خود را فريب داده است. (نهج البلاغه قصار 114) اسماعيل، فرزند امام صادق عليه السلام مي خواست مال خود را در اختيار مردي از قريش قرار دهد كه براي تجارت عازم يمن بود. بدين منظور با پدرش مشورت كرد، حضرت فرمود: آيا تو نمي داني كه اين شخص شراب خوار است؟ اسماعيل گفت: مردم چنين مي گويند. امام عليه السلام فرمود: فرزندم! به او اعتماد مكن و مالت را به او مسپار. اسماعيل اندرز پدر را ناديده گرفت و مالش را به او داد. آن مرد به يمن رفت و اموال اسماعيل را تلف كرد و به وي هيچ نداد.
در موسم حج، اسماعيل همراه با امام
عليه السلام مشغول طواف بود و دعا مي كرد تا خداوند مالش را به او برگرداند. آن حضرت به او رسيد و دست مباركش را بر پشت وي گذاشت و فرمود: فرزندم، به خدا سوگند! كه تو را بر خدا حقي نيست و در برابر مالي كه از تو تلف شده است، اجري نخواهد بود؛ زيرا به شراب خوار اعتماد كردي. قرآن مي فرمايد: اموالتان را به افراد كم خرد نسپاريد. (نساء-5) كدام شخص كم خرد از شارب الخمر سفيه تر است؟ هرگاه دسته اي از مومنان نزد تو شهادت دادند آنها را تصديق كن و شراب خوار را (با خوش بيني بي جا) امين خود قرار مده.(وسائل الشيعه ج13، ص230)
2-خوش گماني در مورد دشمن: امام
علي عليه السلام مي فرمايد:
هنگامي كه با دشمنت پيمان صلح بستي كاملا از او برحذر باش؛ زيرا دشمن گاه نزديك مي شود تا طرف مقابل را غافل گير كند. پس در چنين شرايطي احتياط را از دست مده و حسن ظن خويش را متهم ساز. (نهج البلاغه، نامه 53)
3-ساده انديشي در انتخاب كارگزاران: دين مبين اسلام بر لزوم رعايت احتياط در گزينش افراد براي پست هاي كليدي تاكيد كرده است. امام علي عليه السلام به مالك اشتر مي فرمايد:
در انتخاب منشيان، هرگز به زيركي و خوش بيني خود تكيه مكن، زيرا مردان زرنگ طريقه جلب نظر و خوش بيني زمام داران را با ظاهرسازي و تظاهر به خوش خدمتي، خوب مي دانند.(همان)

 



آثار و فوايد دين -قسمت اول

اسمعيل قندور
در اين نوشتار سعي بر اين است با مراجعه به ده آيه از آيات قرآن مجيد گوشه اي از آثار و فوايد دين، ايمان و تقوي بيان شود. نويسنده براي دسترسي به اين هدف از نظرات مفسران عظام بهره گرفته است. اميد آنكه اين تلاش ناچيز در جهت تبيين و ترويج مفاهيم قرآني مفيد واقع گردد. اينك با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم:
¤ ¤ ¤
1- هدايت و رحمت
و ما انزلنا عليك الكتاب الالتبين لهم الذي اختلفوا فيه و هدي و رحمه لقوم يؤمنون
« و ما (اين) كتاب را بر تو نازل نكرديم. مگر براي اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده اند براي آنان توضيح دهي و (آن) براي مردمي كه ايمان مي آورند، رهنمود و رحمتي است.» (نحل 46)
اصولا خود قرآن با اضافه بر آنچه كه پيامبر(ص) بيان كنيد بهترين و روشنترين وسيله هدايت كردن و بزرگترين وسيله رحم و ترحم است براي افرادي كه بخواهند ايمان بياورند.
در اين آيه خداوند رسول اكرم(ص) را مورد خطاب قرار داده مي فرمايد: يا محمد(ص)، كتاب را (كه همان قرآن مجيد مي باشد) بدين منظور بر تو نازل كرديم كه آنچه را كه درباره اش اختلاف دارند برايشان بيان كني تا هركس قابل و خواهان هدايت است هدايت شود و به هر كس كه قابليت را ندارد حجت تمام گردد. به عبارت ديگر آنچه كه كفار از وجود حق و توحيد بجميع اقسام آن و عدل بجميع معاني آن و نبوت جميع انبياء از آدم تا خاتم و ميان حلال و حرام و ساير احكام او اثبات معاد و ساير امور ديني، اعتقادي، اخلاقي، تكليفي، فرعي كه در هر يك از آنها هر طايفه از اين كفار انكار كرده و با طوائف ديگر اختلاف داشته اين قرآن بيان حق مي كند و اثبات مي كند و باطل را رد و ابطال مي نمايد.
(و هدي و رحمه لقوم يؤمنون) آنچه كه مربوط به بحث ما است همين قسمت از آيه است. قرآن وسوسه هاي شيطان را از دل آنان مي زدايد. پرده هاي فريبنده نفس اماره و شيطان صفتان را از چهره حقايق كنار مي زند. خرافات و جناياتي را كه در زير ماسك هاي فريبنده پنهان شده آشكار مي سازد. اختلافاتي را كه در سايه هوي و هوس پديد آمد، برمي چيند قساوت ها را پايان مي دهد و نور هدايت و رحمت در همه جا مي باشد.
آيه شريفه هدايت و رحمت را مختص به مؤمنين قرار داده براي اين است كه بهره برداران از اين كتاب فقط مؤمنين هستند زيرا براي آنها دو بهره است: يكي در دنيا، به بركت قرآن به دين حق علماً و عملا، باطناً و ظاهراً، قلباً و لساناً هدايت شدند و ديگر بهره آنها اينكه مشمول رحمت الهي شدند و در قيامت سعادت رستگاري و فيوضات الهي و نجات از مهالك نصيبشان مي شود. به عبارت ديگر قرآن مؤمنين را به سوي حق و رحمت و لطف از جانب حق هدايت مي كند.
2- الفت قلب ها
واذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم علي شفا حفره من النار فانقذكم منها كذالك يبين الله لكم آياته لعلكم تهتدون.( آل عمران 103)
«ياد كنيد: آنگاه كه دشمنان (يكديگر) بوديد، پس ميان دلهاي شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد و بركنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه خداوند نشانه هاي خود را براي شما روشني مي كند، باشد كه شما راه يابيد.»
اين آيه شريفه به نعمت بزرگ اتحاد و برادري اشاره مي كند و آن را محصول و ثمره دين معرفي كرده و مسلمانان را به تفكر درباره وضع اندوهبار گذشته و مقايسه آن «پراكندگي» با اين وحدت دعوت مي كند و مي گويد فراموش نكنيد كه در گذشته چگونه با هم دشمن بوديد ولي خداوند در پرتو اسلام و ايمان دلهاي شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنان ديروز، برادران امروز شديد و جالب توجه اينكه كلمه نعمت را دو بار تكرار كرده و به اين طريق اهميت موهبت اتفاق و برادري را گوشزد مي كند.
نكته ديگر اين كه مسئله تأليف قلوب را به خود نسبت داده، مي گويد: خدا در ميان دلهاي شما الفت ايجاد كرد و با اين تعبير اشاره به يك معجزه اسلام شده را اگر سابقه دشمني و عداوت پيشين عرب را درست دقت كنيم كه چگونه كينه هاي ريشه دار در طول سالهاي متمادي در دلهاي آنها انباشته شده بود و چگونه در يك موضوع جزئي و ساده كافي بود آتش جنگ خونيني در ميان آنها بيفروزد. و اين امر اهميت اين معجزه بزرگ اجتماعي اسلام را آشكار مي كند، و ثابت مي گردد كه از طرق عادي و معمولي امكان پذير نبود كه در طي چند سال، از چنان ملت پراكنده، كينه توز و نادان و بي خير ملتي واحد و متحد و برادر بسازند. موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان غيرمسلمان نيز مخفي نمانده و همگي با اعجاب فراوان از آن ياد كرده اند.
كلمه شفا در اصل به كناره چاه يا خندق و مانند آن گويند. خداوند مي فرمايد: «شما در گذشته در لبه گودالي از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد اما خداوند شما را نجات داد و از اين پرتگاه به نقطه امن و اماني كه همان نقطه برادري و محبت بود رهنمون ساخت.» در مورد كلمه نار آنچه از نظر دانشمندان استفاده مي شود اين است كه نار كنايه از جنگها و نزاعهايي بود كه هر لحظه در دوران جاهليت به بهانه اي در- اعراب شعله ور مي شد. اين عبارت اوضاع خطرناك عصر جاهليت منعكس مي شود كه هر لحظه خطر جنگ و خونريزي آنها را تهديد مي كرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها را از آن وضع نجات داد كه اين خود باعث نجات از آتش سوزان دوزخ نيز مي باشد.
رسول اكرم(ص) پيرامون اهميت اخوت ديني مؤمنان مي فرمايد: مثل المؤمنين في توادهم و تراحمه كمثل الجسد الواحد اذا اشتكي بعضه تداعي سائره باالسهرو الحمي.(1) مثل افراد با ايمان در دوستي و نيكي به يكديگر همچون اعضاي يك پيكر است كه چون بعضي از آن رنجور شود و به درد آيد اعضاي ديگر را قرار و آرامش نخواهد بود.
3-آرامش رواني
الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكر الله تطمئن القلوب
«همان كساني كه ايمان آورده اند و دل هايشان به ياد خدا آرام مي گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد.»(رعد 82)
هميشه اضطراب و نگراني بزرگترين بلاهاي زندگي انسان ها بوده و هست و عوارض ناشي از آن در زندگي فردي و اجتماعي كاملا محسوس است. هميشه آرامش يكي از گمشده هاي مهم بشر بوده و به هر دري مي زند تا آن را پيدا كند و اگر تلاش و كوشش انسان ها را در طول تاريخ به جاي پيداكردن آرامش از طريق صحيح و كاذب جمع آوري كنيم خود كتاب بسيار قطوري را تشكيل مي دهد. بعضي از دانشمندان مي گويند به هنگام بروز بعضي از بيماري هاي واگير همچون وبا از هر ده نفر كه ظاهرا به علت وبا از بين مي روند اكثر آنها به علت نگراني و ترس است و اقليتي از آنها حقيقتا به خاطر ابتلا به بيماري وبا از بين مي روند و به طور كلي آرامش و دلهره نقش بسيار مهمي در سلامت و بيماري فرد و جامعه و سعادت و بدبختي انسان ها دارد و چيزي نيست كه بتواند از آن به آساني گذشت و به همين دليل تاكنون كتاب هاي زيادي نوشته شده كه موضوع آنها فقط نگراني و راه مبارزه با آن، و طرز به دست آوردن آرامش است. بشريت براي تحصيل آرامش به هر چيز دست انداخته و در هر وادي گام نهاده و تن به انواع اعتيادها داده ولي قرآن با يك جمله كوتاه و پرمغز، مطمئن ترين و نزديك ترين راه را نشان داده و مي گويد: بدانيد كه ياد خدا آرامش دل هاست.
براي روشن شدن اين حقيقت قرآن به توضيح زير توجه كنيد:
الف: عوامل نگراني و پريشاني
1- گاهي اضطراب و نگراني به خاطر آينده تاريك و مبهمي است كه در برابر فكر انسان خودنمائي مي كند، احتمال زوال نعمت ها، گرفتاري در چنگال دشمن، ضعف و بيماري و ناتواني و درماندگي و احتياج همه اينها آدمي را رنج مي دهد، اما ايمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحيم و مهربان، خدائي كه همواره كفالت بندگان خويش را برعهده دارد مي تواند اين نگراني ها را از ميان ببرد و به او آرامش دهد كه تو در برابر حوادث آينده درمانده نيستي، خدائي داري توانا قادر و مهربان.
2- گاهي گذشته تاريك زندگي فكر انسان را به خود مشغول مي دارد و همواره او را نگران مي سازد. نگراني از گناهاني كه انجام داده، از كوتاهي ها و لغزش ها اما توجه به اينكه خداوند غفار توبه پذير و رحيم و غفور است، به او آرامش مي دهد به او مي گويد عذر تقصير به پيشگاهش بر، از گذشته عذرخواهي كن و در مقام جبران باش كه او بخشنده و جبران كردن ممكن است.
3- ضعف و ناتواني انسان در برابر عوامل طبيعي و گاه در برابر انبوه دشمنان داخلي و خارجي او را نگران مي سازد كه من در برابر اين همه دشمن نيرومند در ميدان جهاد چه كنم؟ و يا در مبارزات ديگر چه مي توانم انجام دهم؟ اما هنگامي كه به ياد خدا مي افتد و متكي به قدرت و رحمت او مي شود قدرتي كه برترين قدرت هاست هيچ چيز در برابر آن ياراي مقاومت ندارد، قلبش آرام مي گيرد، با خود مي گويد: آري من تنها نيستم من در سايه خدا، بي نهايت قدرت دارم، قهرماني هاي مجاهدان در راه خدا در جنگ ها، چه در گذشته و چه در حال و سلحشوري هاي اعجاب انگيز و خيره كننده آنان، حتي در آنجايي كه تك و تنها بوده اند، بيانگر آرامشي است كه در سايه ايمان پيدا مي شود.
4- گاهي نيز ريشه نگراني هاي آزاردهنده انسان، احساس پوچي زندگي و بي هدف بودن آن است ولي آن كسي كه به خدا ايمان دارد و مسير تكاملي زندگي را به عنوان يك هدف بزرگ پذيرفته است و تمام برنامه ها و حوادث زندگي را در همين خط مي بيند نه از زندگي احساس پوچي مي كند و نه همچون افراد بي هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است.
5- عامل ديگر نگراني آن است كه انسان گاهي براي رسيدن به يك هدف زحمت زيادي را متحمل مي شود، اما كسي را نمي بيند كه براي زحمت او ارج نهد و قدرداني و تشكر كند. اين ناسپاسي او را شديدا رنج مي دهد و در يك حالت اضطراب و نگراني فرو مي برد اما هنگامي كه احساس كند كسي از همه تلاش ها و كوشش هايش آگاه است و به همه آنها ارج مي نهد و براي همه پاداش مي دهد ديگر چه جاي نگراني و ناآرامي است؟
6- سوء ظن ها و توهم ها و خيالات پوچ يكي ديگر از عوامل نگراني است كه بسياري از مردم در زندگي خود از آن رنج مي برند ولي چگونه مي توان انكار كرد كه توجه به خدا و لطف بي پايان او و دستور به حسن ظن كه وظيفه هر فرد باايماني است اين حالت رنج آور را از بين مي برد و آرامش و اطمينان جاي او را مي گيرد.
7- دنياپرستي و دلباختگي در برابر زرق و برق زندگي مادي يكي از بزرگترين عوامل اضطراب و نگراني انسان ها بوده و هست تا آنجا كه گاهي عدم دستيابي به رنگ خاصي از لباس يا كفش و كلاه و يا يكي ديگر از هزاران وسائل زندگي ساعت ها و يا روزها و هفته ها فكر دنياپرستان را مشوش مي كند. اما ايمان به خدا و توجه به آزادگي مؤمن كه هميشه با زهد و پارسايي سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگي مادي همراه است به همه اين اضطراب ها پايان مي دهد، هنگامي كه روح انسان «علي وار» آنگونه وسعت مي يابد كه بگويد دنياي شما درنظر من بي ارزش تر از برگ درختي است كه در دهان ملخي باشد كه آن را مي جود. نرسيدن به يك وسيله مادي يا از دست دادن آن چگونه امكان دارد آرامش روح آدمي را برهم زند و طوفاني در قلب و فكر او ايجاد كند.
8- يك عامل مهم ديگر براي نگراني ترس و وحشت ازمرگ است كه هميشه روح انسان ها را آزار مي داده است و از آنجا كه امكان مرگ تنها در سنين بالا نيست بلكه در سنين ديگر مخصوصا به هنگام بيماري ها، جنگ ها، ناآرامي ها وجود دارد، اين نگراني مي تواند عمومي باشد ولي اگر ما از نظر جهان بيني مرگ را فنا و نيستي و پايان همه چيز بدانيم (همان طور كه ماديون مي پندارند) اين اضطراب و نگراني كاملا بجاست و بايد از چنين مرگي كه نقطه پايان همه آرزوها و موفقيت ها و خواستهاي انسان است ترسيد، اما هرگاه در سايه ايمان به خدا مرگ را دريچه اي به يك زندگي وسيعتر و والاتر بدانيم و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسيدن به يك فضاي آزاد بشمريم ديگر اين نگراني بي معناست. بلكه چنين مرگي- هرگاه در مسير انجام وظيفه بوده باشد- دوست داشتني و خواستني است.

 



دوستي در راه خدا

سيد حسين شيخ الاسلامي
يكي از آفات جامعه مومنين، اظهار دوستي، مودت و يا تعامل با ديگران براساس انگيزه هاي غيرالهي است. ملاك هاي قدرت، ثروت، شهرت و در يك كلام مظاهر مادي اگر اساس روابط و تعاملات ما را با ديگران شكل بدهد، يقيناً اين پيوند ناپايدار و متزلزل بوده و مورد رضايت حضرت حق قرار نمي گيرد. اما اگر معيارهاي الهي اساس روابط و تعاملات ما را شكل دهد و در راه خدا و بر مبناي ارزش هاي الهي با ديگران دوست شديم قهراً در اين راستا از نعمات و بركات اين پيوند معنوي بهره هاي فراوان خواهيم برد. مطلب حاضر در مقام تبيين دوستي در راه خدا با رويكرد ديني و روايي مي باشد كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
دوست داشتن مومن
از پيغمبر اكرم(ص) روايت شده كه: «دوست داشتن مؤمن، مؤمن را در راه خدا، از بزرگترين شاخه هاي درخت ايمان است. آگاه باشيد كسي كه دوستي كند در راه خدا، دشمن دارد در راه خدا، عطا كند در راه خدا، منع كند در راه خدا، پس او از برگزيدگان خداست.(كافي، ج3، ص 189)
همچنين از حضرت روايت شده است كه از اصحاب خود سؤال فرمود از دستگيره هاي ايمان كدام محكمتر است؟ عرضه داشتند: خدا و رسول او داناتر است. بعضي گفتند: نماز، برخي گفتند: حج، بعضي ديگر گفتند: جهاد.
آن حضرت فرمود: «براي هر كدام از آنهايي كه گفتيد، فضيلتي است اما آن نيست بلكه محكمترين دستگيره هاي ايمان دوستي در راه خدا، دشمني در راه خدا، دوستي دوستان خدا و بيزاري از دشمنان خداست».(كافي، ج 3، ص 191)
از امام صادق(ع) نقل شده است: «دو مسلمان كه با هم ملاقات و برخورد مي نمايند، همانا افضل آنها كسي است كه دوستي او بيشتر است از رفيقش». (همان، ص 193)
باز از آن حضرت نقل شده است: «افرادي كه در راه خدا دوستي مي نمايند، در روز قيامت بر منبرهايي از نور خواهند بود، به گونه اي كه نور صورتها و جسد و منابر آنها هر آينه هر چيزي را روشن خواهد ساخت تا آنكه به سبب آن شناخته شوند، سپس گفته مي شود كه اينها هستند دوست دارندگان در راه خدا».(همان، ص 190)
از امام زين العابدين(ع) نيز نقل شده است كه: «چون در روز قيامت پروردگار، خلايق را جمع كند، منادي ندا كند به طوري كه همه بشنوند، كجايند افرادي كه در راه خدا دوستي كرده اند؟ طايفه اي برخيزند، سپس به آنها گفته مي شود كه بدون حساب به سوي بهشت رويد».(كافي، ج 1، ص 191)
وقتي فرشتگان با اين گروه كه در حال رفتن به بهشت هستند، برمي خورند سؤال مي كنند كجا مي رويد؟ مي گويند بي حساب به بهشت مي رويم. سؤال مي كنند شما از كدام طايفه هستيد؟ مي گويند ما دوستداران در راه خداييم. مي گويند عمل شما چه بود؟ جواب مي دهند در راه خدا دوست مي داشتيم و در راه او دشمن مي داشتيم. پس فرشتگان گويند: (نعم أجر العاملين) (ال عمراني 136) (همان)
از جناب اقدس نبوي(ع) روايت شده است كه: «عابدترين مردمان كسي است كه باطنش از شومي نفاق نسبت به همه مسلمين صافتر و دلش سالمتر باشد». (كافي، ج 3، ص 238)
رابطه مسلمان با مسلمان
از امام صادق(ع) روايت شده است: «مسلمان برادر مسلمان است، مسلمان چشم مسلمان، آينه مسلمان و راهنماي مسلمان است، نه او را خيانت كرده و نه او را مكر كرده و نه ظلم به او نمايد و نه به او دروغ گويد و نه غيبت او را كند»(همان، ص 242)
حقوق مسلمان بر مسلمان
از معلي بن خنيس روايت شده كه به حضرت صادق(ع) گفتم: حق مسلمان بر مسلمان چيست؟ آن جناب فرمود: «هفت حق مي باشد كه رعايت آنها واجب است، اگر يكي از آنها را ضايع كند و رعايت ننمايد، از ولايت و فرمانبرداري خداوند بيرون رفته و براي او در آن نصيبي نيست، يعني همه آن از شيطان خواهد بود.
عرضه داشتم: فدايت شوم! آنها چه هستند؟
فرمود: «معلي من بر تو مهربانم، مي ترسم بيان كنم و رعايت نكني و دانا شوي و عمل ننمايي».
گفتم: به ياري خدا و توفيق او عمل خواهم كرد.
فرمود: «اول، آسانترين حق از آن حقوق، آن است كه براي برادر مسلمان خود دوست داري آنچه براي خودت دوست مي داري و مپسندي براي او آنچه براي خود نمي پسندي.
دوم: از آنچه باعث آزردگي او شود، دوري نمايي و رضايت او را به دست آوري و فرمان او را اطاعت كني.
سوم: با جان و مال و زبان و دست و پايت او را ياري كني.
چهارم: چشم و راهنما و آينه او باشي.
پنجم: سير نباشي در وقتي كه او گرسنه باشد و سيراب نگردي در حالي كه او تشنه باشد و لباس نپوشي در صورتي كه او برهنه باشد.
ششم: اگر تو را خدمتگزاري است و براي او خادمي نمي باشد، خدمتكار خود را نزد او فرستي تا لباس او را بشويد و غذا درست نمايد و رختخواب او را بيندازد.
هفتم: سوگند او را نيكو داني و بپذيري و دعوت او را اجابت كني و در وقت بيماري او را عيادت نمايي و در تشييع جنازه او حاضر شوي و زماني كه دانستي براي او حاجتي است، به برآوردن آن مبادرت و پيش دستي كني و نگذاري كه از تو در طلبش مجبور گردد، (همان، ص 246)
اينها مطالبي بود در فضيلت ثواب دوستي و شدت عقاب دشمني، ولي راههاي بسيار آساني جهت به دست آوردن صفت محبت و دوستي از پيشوايان ديني ما نقل شده كه بسيار پرارج و بسيار كم هزينه مي باشند.
ملاقات مؤمن با مؤمن
ديدار مومنان با يكديگر موجب محبت و دوستي شده و كينه ها را نابود مي كند و در ضمن جزاي بزرگ جهان جاوداني را در پي خواهد داشت.
از سرور عالم، اشرف بني آدم (ص) روايت شده: «كسي كه برادر ديني خود را در خانه اش زيارت كند، خداوند عزوجل به او گويد تو مهمان و زاير من هستي، ضيافت تو بر من لازم است و من به جهت دوستي تو نسبت به برادر ديني هر آينه بهشت را براي تو واجب كردم». (همان، ص 256)
و از امام باقر (ع) روايت شده كه:«مؤمن وقتي از منزل خود براي زيارت برادر ديني اش بيرون مي رود، خداي تعالي فرشته اي را مأمور مي كند تا بالي از بالهاي خود را زير قدم او افكند و بال ديگر را سايبان او كند، چون به منزل برادر خود مي رسد، خداوند فرمايد: اي بنده تعظيم كننده حق من! و پيروي كننده آثار پيغمبر من! بر من لازم است تو را گرامي دارم، از من بخواه تا عطا كنم، مرا بخوان تا اجابت نمايم. ساكت شو تا بدون خواستن، حاجت تو را برآورم. بعد از آنكه مراجعت مي كند، فرشته مشايعت او مي نمايد و همچنان بال خود را سايبان او كرده تا به منزل خود داخل گردد، سپس خداي تعالي نيز فرمايد: اي بنده اي كه حقم را بزرگ شمردي، حق اكرام تو بر من لازم است، هر آينه بهشت را بر تو واجب و تو را اذن شفاعت دادم نسبت به بندگان خود». (همان ، ص 257).
و از امام باقر (ع) و فرزند بزرگوارش امام صادق (ع) روايت شده: «هر مؤمني كه از منزل خود براي آنكه زيارت برادر مؤمن خود نمايد، بيرون رود و عارف به حق او باشد، خداي تعالي براي او به هرگامي حسنه نويسد، و گناهي از او محو گردد و درجه او بالا رود، چون در خانه او را كوبد، براي اودرهاي آسمان گشوده شود، و چون ملاقات نمايد و مصافحه كند و دست به گردن يكديگر اندازند، خداي تعالي متوجه آنها گردد و برفرشتگان مباهات كرده مي فرمايد: به سوي دو بنده من نظر كنيد كه زيارت هم كردند و با يكديگر در راه من دوستي نمودند، بر من لازم است بعد از اين، آنها را به آتش عذاب نكنم، چون مراجعت كند، فرشتگان به عدد نفسها و گامها و كلماتش ، او را مشايعت كنند و او را از بلاهاي دنيا و شدايد آخرت محافظت نمايند تا مثل چنين شبي از سال آينده، پس اگر در اثناي آن سال بميرد، از حساب روز قيامت معاف باشد و اگر آن ديگري كه زيارت شده نيز عارف به حق باشد، براي او آنچه براي زيارت كننده بود از پاداش نيز باشد». (همان)
مصافحه و معانقه
راه ديگر كه جهت كثرت محبت و به دست آوردن دوستي ذكر شده «مصافحه» و «معانقه» است.
از امام باقر (ع) نقل شده: «زماني كه دو مؤمن يكديگر را ملاقات كردند و با هم مصافحه نمودند، خداوند دست خود را در ميان دست آنها داخل مي كند سپس با آنكه محبت او با رفيقش زيادتر است، مصافحه مي كند». (1)
پوشيده نماند كه منظور از چنين روايات فضل و عنايت خدا است، نه آنكه - نعوذ بالله - خداوند هم مانند ما جسمي دارد، داراي دست، چشم، زبان و مانند آن است «سبحان الله عن ذلك». خلاصه، ارزش اين عمل به اندازه اي است كه به منزله مصافحه با خداست.
از امام صادق (ع) نقل شده است كه: «باهم مصافحه كنيد؛ زيرا مصافحه كينه را از دل مي برد». (همان، ص 264)
از امام صادق (ع) درباره اثر وارزش «مصافحه» چنين روايت شده كه: «پيغمبر اكرم (ص) حذيفه يماني را ملاقات فرمودند، حضرت جهت مصافحه دست خود را آورد، ولي حذيفه ابا كرد، حضرت فرمود: حذيفه من دست خود را به سوي تو دراز كردم تو دست خود را نگه داشتي».
عرضه داشت: افتخار من اين است كه دست من به دست شما خورد، ليكن جنب بودم و نخواستم با جنابت با تو مصافحه كنم.
حضرت فرمودند: «آيا نمي داني هرگاه دو نفر مسلمان با هم ملاقات كنندو با يكديگر مصافحه نمايند، گناهانشان مي ريزد چنانكه برگ درختان فرو مي ريزد». (همان)
حكايت
اسحاق بن عمار مي گويد: «خدمت امام صادق (ع) رفتم، آن حضرت رو را ترش كرد و چين بر ابرو نشاند و به من نظر كرد. عرضه داشتم: چه باعث شده كه خاطر مبارك را از من منحرف ساخته اي»؟
فرمود: «آن چيزي كه تو را با برادران تو متغير ساخته، اي اسحاق! به من رسيده كه تو بر در خانه درباني نشانده اي كه فقراي شيعه را از تو دور كند».
گفتم: فدايت شوم! من از شهرت ترسيدم.
فرمود: «آيا از بلا نترسيدي كه به سبب منع فقرا بر تو نازل شود، و نمي داني زماني كه دو مؤمن با هم ملاقات مي كنند سپس مصافحه مي نمايند، خداوند بر آنها رحمت خود را
فرو مي فرستد و 99 جزء از آن براي آن است كه محبت بيشتر دارد و چون با هم دست در گردن كنند، رحمت آنها را فرو مي گيرد و چون بنشينند و با هم سخن گويند، فرشتگان ضابط اعمال به هم گويند كناره گيريم، شايد آنها را سري باشد كه هر آينه خداوند بر ما پوشيده باشد».
اسحاق گويد: گفتم مگر خداوند نفرموده كه «ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد)؛ (1) «هيچ سخني را انسان تلفظ نمي كند، مگر اينكه نزد آن دو فرشته اي مراقب و آماده براي انجام مأموريتند».
حضرت فرمود: «اگر حفظه نمي شنوند خداي عالم السر و الخفيات هر آينه مي شنود و مي بيند». (2)
از اين قبيل روايات در اين باره بسيار وارد شده، ذكر آنها با اختصار كه ما بر آن هستيم منافات دارد لذا اين بخش را به ذكر داستان زير خاتمه مي دهيم. (كافي، ج3، از ص 254 تا 266)
ازحضرت علي بن موسي الرضا(ع) روايت شده كه «روزگاري دربني اسرائيل چهار نفر مؤمن بودند، روزي دو نفر آنها در منزل يكي از آنها جمع گشته و با هم مناظره داشتند، نفر چهارم آمد و در را كوبيد، غلام صاحب خانه بيرون آمد، آن شخص سؤال كرد مولاي تو درخانه است؟ گفت:«نه آن مرد مراجعت كرد، غلام به خانه برگشت، مولاي او سؤال كرد كه بود؟ گفت فلاني بود و شما را سؤال كرد، گفتم درخانه نيست. مولا از جواب كردن آن مؤمن ، آزرده خاطر نشد و غلام را سرزنش نكرد. مؤمنين ديگر هم آزرده نشدند.
روز بعد اول صبح همان مرد مؤمن آمد، آنها را ديد كه از خانه بيرون آمده اند و اراده دارند به صحرا روند، بر آنها سلام كرد وگفت: من نيز با شما رفيقم؟ گفتند: آري ولي از او معذرت نخواستند براي اينكه آن مرد فقير و ضعيف الحال درويشي بود، لذا او را حقير شمردند.
دربين راه ابري بر آنها سايه افكند، خيال باران كردند، سرعت نمودند، ابر بر سر آنها راست ايستاد، ناگهان صدايي از ميان آن بلند شد كه اي آتش! آنها را بگير، من جبرئيل فرستاده خدايم، سپس آتش از جوف ابر نمايان شد و آن سه نفر را دربود، نفر چهارم ترسان و حيران و تعجب كنان به شهر برگشت و به حضرت يوشع قضيه را بيان كرد. حضرت فرمود: آيا نمي داني كه خداوند بر آنها غضب كرده بعد از آنكه از آنها خشنود بود و آن را به سبب عملي است كه با تو كردند.
مرد سؤال كرد: مگر با من چه كرده بودند؟ حضرت قضايا را براي او بيان فرمودند، گفت: من آنها را مي بخشم و از تقصيرشان در مي گذرم.
فرمود: الان به حال آنها فايده ندارد، اگر پيش از بلا بود، نفعي داشت و شايد بعد از اين فايده به حال آنها داشته باشد.»
(كافي، ج 4، ص 70)
برادران عزيز! اميد است از اين روايات نفعي برده و از عمل به آنها در قلبتان نوري تابيده پيوسته رعايت برادران ديني خود را نموده و به احدي از مسلمانان و متدينين، كوچكترين اهانتي را ننماييد؛ زيرا ممكن است همان طوري كه استفاده مي شود عملهاي ديگر انسان هم باطل و هيچ گردد چون آنكه امر به نماز و روزه و مانند آن كرده همين دستورات را هم داده، پس ظلمي نيست اگر به سبب اين سركشي و بي اعتنايي، بقيه طاعات هم نابود گردد.
از خداوند خواهانيم كه خودش هادي و نگهدار ومعين اعمال باشد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14