(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


پنجشنبه 25 تير 1388- شماره 19412
 

مدارا با مردم
الگوي عبادت
عرفان حقيقي
به مناسبت بيست و پنج رجب سالروز شهادت ستاره هفتم آسمان امامت اعتدال و عدالت در سيره امام كاظم(ع)
با ايوب(ع) تا مقام صابران



مدارا با مردم

قال الامام الكاظم(ع): الرفق نصف العيش
امام كاظم(ع) فرمود: رفاقت و صميميت با مردم نصف زندگي (سالم) است1.
ـــــــــــــــــــــ
1-بحارالانوار، ج48، ص156

 



الگوي عبادت

احمدبن عبدالله از پدرش نقل مي كند كه گفت: نزد «فضل بن ربيع» (از سران حكومت عباسي) رفتم (در آن وقت كه امام موسي كاظم(ع) تحت نظر او بود) ديدم بر پشت بام نشسته است، به من گفت: بيا اينجا به اين خانه نگاه كن ببين چه مي بيني؟ رفتم، ديدم و گفتم: يك لباس افتاده مي بينم، گفت: خوب نگاه كن، خوب نگاه كردم، گفتم: مردي را در حال سجده مي بينم. گفت: آيا اين مرد را مي شناسي؟ اين موسي بن جعفر(ع) است، كه شب و روز او را در اين حال مي بينم، او نماز صبح را در اول وقت مي خواند، سپس تعقيب نماز را مي خواند تا خورشيد طلوع كند، سپس به سجده مي افتد و همچنان در سجده است تا ظهر شود، كسي را وكيل كرده كه وقت نماز را به او خبر دهد، وقتي كه از ناحيه او باخبر مي شد كه ظهر شده بلند مي شد و بدون تجديدوضو، نماز مي خواند (معلوم مي شود كه از صبح تا ظهر خوابش نبرده است) وقتي شب مي شود پس از نماز عشا، غذايي ميل مي كند، سپس تجديدوضو نموده و به سجده مي افتد و همواره در دل شب نماز مي خواند تا طلوع فجر. از بعضي از مأمورين بسيار شنيدم كه آن حضرت در دعايش مي گفت: «خدايا من از تو مي خواستم فراغت و فرصتي براي عبادت تو بيابم، خواسته ام را برآوردي. تو را براين كار حمد و سپاس مي گويم». و در سجده خود مي گفت: قبح الذنب من عبدك فليحسن العفو و التجاوز من عندك «زشت است گناه از بنده تو، پس عفو و گذشت نيك از جانب تو مي باشد» و از دعاهاي معروف او است: «اللهم اني اسالك الراحه عندالموت و العفو عندالحساب»1
ـــــــــــــــ
1-مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص318

 



عرفان حقيقي

پرسش:
عرفان چه جايگاهي در نظام ارزشي يك مسلمان دارد. آيا مي توان گفت كه عرفان هايي كه با فرهنگ قرآن و اهل بيت منافات دارد، مي تواند انسان را به سرمنزل مقصود و سعادت دنيا و آخرت برساند؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال به نحو اجمال به مفهوم عرفان، ابعاد عرفان و تاريخچه عرفان پرداختيم اينك در ادامه دنباله مطالب را پي مي گيريم.
عرفان اسلامي
آنچه دراين نوشته مي آيد عرفان به معناي يك رشته و يا يك سلسله مسائلي كه از ديگر علوم متمايزند نمي باشد؛ بلكه مقصود آن شيوه اي است كه قبل از مصطلح شدن به «عرفان» وجود داشته و آن نوري الهي است كه حق با تجلي خود، در دل دوستان خويش مي افكند؛ تا بدان وسيله، حق را از باطل بازشناسند؛ بي آن كه اين شناسايي را از كتاب و دفتر و به تعبيري از دانش حصولي بجويند.
در واقع، هدف غايي عرفان حقيقي، وصول به مرتبه «توانايي نفس به معرفت شهودي حق» است و اين شناخت، برآمده از «عمل» و «مجاهده و رياضت» است؛ نه نتيجه استدلال و چون و چرا كردن. چنين عرفاني، مورد تاييد اسلام و آموزه هاي قرآني و روايي است؛ زيرا اسلام، معرفت حضرت حق را اولين واجب تلقي كرده آن را از با فضيلت ترين امور دانسته است.
ازسوي ديگر، اسلام اين شناخت را در حوزه معرفت حصولي و مفهومي، محصور نساخته است؛ بلكه با اصل تاييد معرفت حضوري- كه درآن، ميان عالم و معلوم، واسطه اي وجود ندارد نظير معرفت انسان به خود، افكار و انديشه اش - آن را شناخت حقيقي خداوند متعال دانسته است و اين، طريقي است كه ابراهيم خليل آن را طي كرد. «وكذلك نري ابراهيم ملكوت السماوات والارض».
اين جا «رويت»« است؛ نه «روايت» درك ابراهيم عليه السلام، جنبه مفهومي نداشت؛ بلكه شهودي بود و اين شهود، غير از شهادتي است كه آدمي در عالم ماده، نسبت به اجسام دارد. چنين معرفت و علمي، خواستأ همه اولياي الهي و در رأس آنان، پيامبران و امامان معصوم بود؛ چنان كه در دعاهاي معروف و مشهور به اين عبارت ها برمي خوريم:
«و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك.»
«و ارزقني النظر الي وجهك الكريم.»
«لاتحرمني النظر الي وجهك.»
اين نوع معرفت شهودي، براساس ديدگاه اسلام، امكان دارد و جمله منسوب به حضرت علي عليه السلام بر آن دلالت مي كند كه فرمود: «اين گونه نيستم كه پروردگاري را كه نمي بينم، عبادت كنم... زنهار! چشمان او را مشاهده نمي كنند؛ اما قلب ها به حقيقت ايمان، او را شهود مي كنند»
بنابراين، آيات و روايات، امكان و مطلوبيت ادراك و شهود عرفاني را اثبات مي كنند و اين، تأييد رويكرد عرفان حقيقي است.
عرفان حقيقي در اسلام، مراحلي را پشت سر گذاشته است؛ مرحله نخست آن در زمان پيامبرص) بود كه با بهره گيري از برخي آموزه هاي اسلام- مانند ترجيح آخرت بر دنيا، بدون پشت كردن به ضرورت ها و وظايف انسان در دنيا، مبارزه با نفس و هواهاي نفساني و اخلاق و توكل- شكل گرفت.
مرحله ديگر، پس از رحلت رسول گرامي اسلام(ص) يعني زمان امام علي(ع) است. آن حضرت، نخستين كسي بود كه در توسعه عرفان اسلامي، نقش مهمي ايفا كرد و به همين دليل، تمامي عارفان مي كوشند كه سلسله خود را به وي رسانند و خود را وامدار و شاگرد او تلقي كنند.
به تدريج در كنار عرفاني حقيقي كه عرفان جامع، ولايت مدار، شريعت گرا، مسئوليت شناس و حماسه ساز است، صوفي گري نيز با ويژگي هايي چون انزواگري، قطب گرايي، سلسله گرايي، خرقه پوشي، درويش گري و گاهي با حيله گري و فريب كاري، رخ نماياند.
ادامه دارد

 



به مناسبت بيست و پنج رجب سالروز شهادت ستاره هفتم آسمان امامت اعتدال و عدالت در سيره امام كاظم(ع)

خليل منصوري
شايد محوري ترين مؤلفه و عنصر در تفكر شيعي برخاسته از آموزه هاي قرآني پس از توحيد مسئله عدالت باشد. از اين رو عدالت در اصول دين و مذهب شيعي جايگاه مهمي يافته و به عنوان يكي از پنج اصل دين و مذهب معرفي شده است.
براين اساس جامعه شيعي، جامعه كاملي است كه عناصري چون عقل و تعبد، خرد و احساس را به گونه اي بسيار زيبا در كنار هم جمع نموده است. شيعيان، عدالت و اعتدال در زندگي را از بينش و نگرشي آموخته اند كه در زندگي رهبران خويش يافته اند. هريك از قول و عمل و تقرير امامان معصوم(ع) كه براي شيعيان حجت است، بر اين شيوه زندگي، مهر تأييد نهاده است. از اين رو با نگاهي گذرا در زندگي و سيره و سنت آنان مي توان دريافت كه تا چه اندازه عنصر عدالت و اعتدال از جايگاه برتر و مهمي برخوردار است.
ازجمله اماماني كه زندگي اش سرشار از نشانه هاي عدالت و اعتدال است، امام موسي بن جعفر الكاظم(ع) امام هفتم شيعيان جهان مي باشد. نويسنده با اشاره به برخي از آموزه ها و سيره عملي آن حضرت (ع) بر آن است تا اين معنا را تحليل و تبيين نمايد. اينك با هم اين مطلب را ازنظر مي گذرانيم.
عدالت و اعتدال، اساس هستي و زندگي
آموزه هاي قرآني و سنت و سيره معصومان(ع) اين بينش و نگرش را در انسان برمي انگيزد كه نظام اكمل و احسني كه خداوند آن را آفريده و مي ستايد، نظام مبتني بر عدالت و اعتدال است. تفكر عقلاني كه اسلام- به ويژه با تفسير شيعي- بر آن نهاده شده به انسان مي آموزد كه حتي بر خداوند قبيح است كه بيرون از دايره عدالت حركت كند. براساس همين حكم عقلاني كه از مستقلات عقلي شمرده مي شود، بسياري از مسايل و مباحث در حوزه دين معنا و مفهوم درست مي يابد؛ زيرا مسئله حساب و كتاب و پاداش، براساس اين مبناي عقلاني است كه درست و راست مي شود. به اين معنا كه بر خداوند قبيح است تا ظلم كند و از دايره عدالت بيرون رود و به كسي كه بر پايه فرمان هايش عمل كرده پاداش ندهد و به جاي آن به كسي كه نافرماني نموده پاداش دهد.
البته عقل اين معنا را مي پذيرد كه خداوند به فضل خود عمل كرده و از نافرمان بگذرد و به وي پاداشي دهد ولي نمي پذيرد كه پاداش مطيع را ندهد؛ زيرا مصداقي از ظلم و ستم است كه عقل حكم مي كند كه چنين رفتاري قبيح و زشت است.
آموزه هاي قرآني تبيين مي كند كه نظام جهان هستي بر مدار عدل مي گردد و اگر كوچك ترين خللي در اين نظام پديد آيد و گرايشي به سوي نابرابري و بيداد پيداكند، اين نظام نيك از هم مي پاشد و اثري از آن نمي ماند.
همچنين آموزه هاي قرآني روشن مي كند كه انسان موجودي است كه در كمال استوا آفريده شده و همين اعتدال و استواست كه وي را براي رشد و كمال آماده مي كند و به او اجازه مي دهد تا به مقام خلافت الهي دست يابد.
اعتدالي كه در ذات هر انساني نهاده شده، اعتدال ازنظر عقل و عاطفه و الهامات تقوايي و فطري والهامات فجوري و غريزي است. انسان در مقام استوا و اعتدال از اين حق انتخاب به اختيار برخوردار مي باشد كه هر راهي را برگزيند.
آموزه هاي قرآني كه به شكل دستوري نيز صادر شده، مردم را به سوي اعتدال و عدالت دعوت مي كند. اين مجموعه كامل كه از آن به شريعت ياد مي شود، به انسان كمك مي كند تا در اعتدال، باقي بماند و به خود و نفس خويش ستم روا ندارد و حق هر چيزي را به تمام و كمال ادا كند.
در مجموعه آموزه هاي اسلامي، هرگونه افراط و تفريط يا اسرافي به عنوان ظلم و ستم معرفي شده و از انجام آن به شدت پرهيز داده شده است؛ زيرا دوري از اعتدال و ميانه روي، آدمي را در سراشيب سقوط قرار مي دهد.
اصولاً براساس آموزه هاي قرآني، فلسفه و هدف از ارسال رسولان و كتب آسماني در كنار قدرت فيزيكي كه از آن به زور تعبير مي شود، براي آن است كه انسان بتواند جامعه اي را بر پايه قوانين ايجاد كند و هريك سهم خويش را از جهان مادي برگيرد و به كمال لايق و شايسته خويش برسد.
درحقيقت، آهن به عنوان نمادي از قدرت و زور، براي آن است كه اگر در جامعه كسي برخلاف اعتدال و عدالت حركت كرد و ظلم و ستمي در حق خود و يا ديگري انجام داد، تنبيه و مجازات شده و به مسير درست بازگردد.
قانون به عنوان ميزان سنجش رفتارها و گفتارها و كردارهاي بشر است تا شخص و يا جامعه به سوي افراط و تفريط كه مصاديق ظلم و ستم هستند گرايش پيدا نكند. پيامبران در دو نقش روشنگري و هدايت فكري و فرهنگي و نيز اجراي قوانين و برپايي دولت قانوني ظاهر شده اند تا در يك فرآيند تعليم و تزكيه، آموزش هاي لازم به انسان ها بدهند و آنان را براي پذيرش قدرت قانوني و عادلانه آماده كنند.
به سخن ديگر، پيامبران، در يك دوره آموزشي و عملي به انسان ها مي آموزند كه عدالت چيست و چگونه مي توانند آن را بشناسند و به آن عمل كنند. در اين دوره هاي عملي،پيامبران با قوانين كامل الهي كه از آن به اسلام ياد مي شود، اين امكان را به بشر مي دهند تا خود را در مسير اعتدالي، نگه دارند. از اين رو تقوا در انديشه اسلامي جايگاه خاصي يافته است؛ زيرا تقوا به معناي نگه دارنده شخص از گرايش به ظلم و ستم و افراط و تفريط است.
دولتي كه پيامبران ايجاد مي كنند، زمينه ساز اجراي جهاني عدالت از سوي مردم ا ست. به اين معنا كه آنان جامعه مدني چون جامعه اي كه پيامبر در شهر يثرب ايجاد كرد و آن را مدينه النبي ناميد، ايجاد مي كنند و قوانين را در دو سطح فردي و اجتماعي به اجرا مي گذارند و كساني اگر به سوي افراط و تفريط يعني ظلم و بي عدالتي گرايش يافتند تنبيه و مجازات مي كنند. اين جامعه نمونه و آرماني، سرمشقي براي جوامع ديگر مي شود. از اين رو جامعه مدينه النبي را كه براساس قانون و عدالت و اعتدال بوده به عنوان جامعه شاهد معرفي مي كند.
در يك فرآيندي، انسان ها و جوامع بشري اين امكان را با تعليم و تزكيه عملي و علمي، به دست مي آورند تا خود قيام به قسط و عدالت نمايد و در سطح جهاني و توده اي آن را اجرايي كنند. هرچند كه پيامبران به عنوان نخبگان، خود جامعه اي مدني را ايجاد مي كنند و با بهره گيري از ربانيون كه آنان نيز در حقيقت نخبگان اجتماعي هستند به اين مسئله دامنه وسيع و گسترده تري مي دهند ولي درنهايت زماني مي رسد كه مي بايست توده هاي مردم به عنوان نخبگان جهاني عمل كنند. اين همان معناست كه در برخي از روايات آمده در آخر الزمان عقول مردم افزايش مي يابد.
اعتدال در سنت و سيره امام كاظم(ع)
چنان كه گفته شد همه پيامبران در نقش نخبگان در قول و عمل كوشيدند تامفهوم عدالت و اعتدال را در جامعه و زندگي فردي و اجتماعي وارد سازند و مردم را از هرگونه ظلم و افراط و تفريط بازدارند.
با پايان يافتن عصر نبوت، اين وظيفه و مسئوليت به نخبگان ديگري رسيد كه از آنان به نام امام(ع) ياد مي شود. امام، پيشوايي است كه در سنت و سيره مي كوشد تا مسئوليت تزكيه و تعليم جامعه را به عهده گيرد. نقش امام بيش از آن كه در روشنگري باشد در عمل و اجرا است. به اين معنا كه مجموعه قوانين عادلانه در يك فرآيند آموزشي از سوي خداوند از آدم تا خاتم(ص) انجام گرفته است. اكنون مي بايست در شرايطي كه جامعه به رشد كافي و دانش وافي از نظر قوانين دست يافته، آن قوانين عادلانه را به شكل گسترده تر اجرايي كند.
از آن جا كه هر چه به سوي آخرالزمان پيش مي رويم، اجتماعي گرايي در جوامع بشري گسترش مي يابد، نيازهاي اجتماعي و سياسي مردم نيز افزايش محسوسي مي يابد. از اين جاست كه اهميت نقش دولت ها بيش از پيش آشكارتر مي شود. امام، كسي است كه مسئوليت اجرايي را به عهده گرفته تا مردم را در مسير كمالي و اعتدالي حفظ كند. از اين زندگي امام را ميزان دانسته اند. هر امامي ميزان امت است تا خود را براساس آن بسنجد و ميزان درستي و نادرستي خويش را بشناسد.
زندگي همه امامان(ع) اين گونه بود. هر كدام از آنان در زمان خويش به گونه اي عمل كردند تا عدالت و اعتدال خود را به شكل كامل و آشكار نشان دهند.
يكي از مهم ترين انحرافات در طول تاريخ بشر، انحراف به سوي دنيا و يا آخرت بوده است. گاه انسان ها به سبب آن كه دنيا را مقدمه اي براي آخرت پايدار مي شمارند در حق دنياي خويش ستم روا مي دارند و حق دنيا را چنان كه بايد و شايد ادا نمي كنند. نتيجه چنين رفتاري چيزي جز عدم دست يابي به كمال نيست؛ زيرا حق و حقوق بسياري از قوانين بشري ادا نمي شود و ظرفيت ها و توانمندي هاي بسياري كه از آن به اسماي الهي ياد مي شود در آدمي مي ميرد و فرصت ظهور و بروز نمي يابد.
از سوي ديگر برخي چنان به دنيا و مظاهر و زينت هاي آن متمايل مي شوند كه از آخرت غافل مي گردند. اين گونه است كه راه افراط و تفريط را در حق دنيا و آخرت مي پيمايند و ظلم و ستم در حق خويش و ديگران روا مي دارند.
امام كاظم(ع) به عنوان يكي از پيشوايان و رهبران معتدل اجتماع از كساني است كه مي كوشد تا اعتدال و ميانه روي را در زندگي، اجرايي كند و مردم را به آن سو هدايت نمايد. از اين رو مي فرمايد: «ليس منا من ترك دنياه لدينه و دينه لدنياه»؛ «از ما نيست (و به ما بستگي روحاني ندارد) آن كس كه دنياي خود را براي دينش يا دين خود را براي دنياي خويش ترك گويد» (بحارالانوار، جلد17، صفحه208)
از نظر امام كاظم(ع) و ساير رهبران الهي، دين و دنيا دو مقوله از هم بيگانه نبوده و كاملا مرتبط به همديگرند و رابطه نزديكي با هم دارند؛ به طوري كه تصور يكي بدون ديگري مشكل است. دين براي دنيا و آخرت بشر برنامه دارد و دنيا، ظرف پياده شدن احكام و مقررات دين و محل امتحان بندگان خدا مي باشد.
عمل در دنيا و كارهاي نيك و اعمال صالحي كه انسان انجام مي دهد به انسان اين توان را مي بخشد تا اسماي سرشته در ذات خويش را فعليت بخشد و به كمال از راه تقرب اسمايي دست يابد. در حقيقت دنياست كه به آخرت معنا و مفهوم مي دهد وشخص با زندگي درست در دنيا بهشت لقاي الهي و جهنم جدايي در كنار ثواب و عقاب را بدست مي آورد.
زندگي دنيوي و دنيا، وسيله رسيدن انسان به اهداف عاليه اي است كه دين براي انسان ترسيم كرده است و بدون آن، بعثت انبيا و نزول كتابهاي آسماني، امري لغو و بيهوده خواهد بود.
ناگفته پيداست كه از نظر دين، وابستگي افراطي به دنيا و مظاهر آن امري مذموم غير قابل قبول و مطرود مي باشد. بايستي در دنيا چنان معتدل و بر پايه عدالت زندگي كرد كه به كمال لايق خويش با فعليت بخشي به همه عناصر و قوا دست يافت و بهشت رضوان و لقاي الهي را درك كرد. از اين رو امام كاظم(ع) بر اساس اصل استوار عدالت محوري و اعتدال گرايي، خواهان تعادل ميان دنيا و آخرت مي شود و از ارادتمندان اهل بيت(ع) مي خواهد تا تعادل بين دين و دنياي خود را حفظ كنند و در دوستي دنيا يا پرهيز از آن، دچار افراط و تفريط نشوند.
بنابراين كسي كه از اعتدال گرايي و عدالت محوري دور شود بايد بداند كه از مسير كمالي كه اهل بيت عصمت و طهارت به تبع آموزه هاي وحياني مشخص كرده اند دور افتاده و بايد دوزخ فراق را بچشد.
امام كاظم(ع) دين خود و آباء و اجداد طاهرين خويش را دين كامل برمي شمارد كه هر كسي بدان تمسك جويد به سلامت و كمال مي رسد و رستگاري را در آغوش مي گيرد.
دشواري عدالت گرايي در عصر غيبت
بسياري از مومنان كه در عصر حضور امامان(ع) مي زيستند به سادگي مي توانستند زندگي خويش را بر زندگي امام(ع) عرضه كنند و به اين نتيجه برسند كه آيا در مسير اعتدال و عدالت گام برمي دارند يا از آن دور شده اند؟اما در عصر غيبت اين مسئله دشوارتر است؛ زيرا امام حاضري نيست تا عمل و زندگي خويش را بر آنان عرضه كنند.
امام كاظم(ع) عصر غيبت را عصر آزمون هاي سخت و دشوار براي امت برمي شمارد كه در آن تمرين مي كنند تا بتوانند در آخرالزمان جامعه اي از توده هاي نخبه پديد آورند كه همگي خواهان قسط و عدالت هستند و توده هاي مردم خود بدان قيام مي كنند.
به نظر امام(ع) همين شرايط سخت است كه مردم را آبديده مي كند و تمسك به اهل بيت(ع) و سيره آنها را برايشان گوارا مي سازد؛ زيرا هنگامي كه از هر سو در فشار قرار گيرند و افراط و تفريط ها مردم را به خواري و ذلت كشاند، آن گاه خود در پي راه چاره مي روند كه جز شيوه و سيره اهل بيت(ع) نيست.
از قديم گفته اند قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد. كساني كه همواره طعم امنيت را چشيده باشند تنها زماني كه امنيت اجتماعي از آنان سلب شود خود در پي قيام به عدالت مي روند و امنيت مي جويند.
به عنوان نمونه در شرايط كنوني كشور، پس از بحران هاي ضدامنيتي اخير، مردم دريافتند كه امنيت تا چه اندازه برايشان فراهم بود.
در روايات است كه مردم اگر محاسن كلام ما را مي دانستند به سوي آن كشيده مي شدند. به اين معنا كه نيازي نيست تا مردم را وادار به پذيرش آموزه هاي اهل بيت(ع) كرد، بلكه وقتي آنان كلام ائمه را بشنوند، خود به عقل درمي يابند كه تا چه اندازه حق و راهگشاي زندگي آنان است.
بنابراين شرايط زيستي در عصر غيبت به مردم اين امكان را مي دهد تا از افراط و تفريط و ظلم و بي عدالتي خسته شوند و خود در پي يافتن راه چاره در انديشه امامان و آموزه هاي وحياني آنان برآيند.
تفسير احياي زمين مرده
امام كاظم(ع) در تفسير احياي زمين در عصر ظهور مي فرمايد: في قوله تعالي: «ان الله يحيي الارض بعد موتها» ليس يحيي ها بالقطر، و لكن يبعث رجالا فيحيون العدل فتحيي الارض لاحياء العدل و لاقامه العدل فيه انفع في الارض من القطر اربعين صباحا (نور الثقلين، ج 4، ص 173). اين كه خداوند مي فرمايد زمين را پس از مرگش زنده مي كند به اين نيست كه باران بر آن مي باراند بلكه به اين است كه مرداني بر مي انگيزد تا به عدل، زمين را آباد گردانند؛ زيرا احياي زمين به برپايي عدالت است و عدالت براي زمين سودمندتر از قطرات باران است. پس زمين در آخر زمان با عدالت زنده مي شود.
البته در آيات و آموزه هاي قرآني اين معنا آمده است كه با گناه، بلا بر زمين مي آيد و باتقوا زمين آبادان مي شود؛ زيرا گناه، ظلم و ستم است و موجبات خشم الهي مي شود و آسمان و زمين از بركت خالي مي گردد ولي اگر انسان ها تقوا پيشه گيرند و راه عدالت و اعتدال در پيش گيرند مي توانند اميدوار باشند كه درهاي آسمان و زمين بر روي ايشان گشوده شود.
اميرمومنان علي(ع) مي فرمايد: «ما عمرت البلاد بمثل العدل»؛ زمين به مانند عدالت به چيزي آبادان نمي شود (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 310). بنابراين آباداني زمين و رعيت به عدالت است.
امام كاظم(ع) هم چنين مي فرمايد: ان الله لم يترك شيئا من صنوف الاموال الا و قدقسمه و اعطي كل ذي حق حقه الخاصه و العامه او القراء و المساكين و كل صنف من صنوف الناس، فقال: لو عدل في الناس لاستغنوا. (كافي، ج 1، ص 542)
در حقيقت رويه ستمگرانه ما انسان هاست كه فقر و فحشا را پديد مي آورد و فقير و بينوا را در جامعه ايجاد مي كند؛ زيرا خداوند حق هر كسي را به او عطا كرده است ولي برخي از مردم با ظلم و بي عدالتي آن را مي ستانند و گروهي را فقير و بينوا مي سازند.
به سخن ديگر، نياز، فقر و درماندگي، خود، نشان دهنده بي عدالتي است؛ چرا كه در نظام عدل و حق، اين اموال به گونه اي تقسيم شده بود كه همه مردم بي نياز گردند.
به هر حال عدالت گرايي در عصر غيبت، سخت و دشوار است؛ از اين رو عمل به آموزه هاي اهل بيت(ع) و حب و دوستي آنان از پاداش مضاعف برخوردار مي باشد.

 



با ايوب(ع) تا مقام صابران

علي حيدري
صبر ايوب(ع) در فرهنگ ايراني اسلامي، ضرب المثل است. از اين رو وي را اسوه صبر شمرده اند. البته در ميان پيامبران، نمي توان كسي را يافت كه از صبر برخوردار نبوده و يا به اين مقام نرسيده و به عنوان صابران از سوي خداوند ستوده نشده باشد؛ ولي چند تن از پيامبران، اسوه هاي صبر شناخته شده اند. از جمله اين پيامبران مي توان از صبر يعقوب(ع) بر فراق فرزندش يوسف(ع) و صبر ايوب(ع) بر مشكلات بسيار در طول زندگي اش ياد كرد. البته پيامبراكرم(ص) در اين ميان از همه معروف تر هستند، زيرا در همه مسايل اسوه كامل و حسن هستند و خداوند ايشان را بدان سبب ستوده و جواز پيروي كامل از حضرتش را صادر فرموده است.
اين درحالي است كه ديگر پيامبران(ع) هر كدام در امري و يا اموري چند، اسوه كامل و حسن ناميده شده اند؛ زيرا تنها در آن امور به كمالي دست يافته اند كه قابل پيروي و اطاعت كامل مي باشند ولي در بسياري از امور ديگر، در مراتب مياني آن مي باشند .
به هرحال كساني كه مي خواهند به مقام صابران در زندگي برسند و از آثار آن بهره مند شوند مي توانند، حضرت ايوب(ع) را سرمشق خود در اين فضيلت اخلاقي و ايماني قرار دهند. آگاهي از چند و چون صبر ايوب(ع) مي تواند ما را براي رسيدن به مقام ايوبي، ياري دهد.
نويسنده بر پايه آموزه هاي قرآني و تحليل آن از وضعيت زندگي و كنش ها و واكنش هاي ايوب(ع) بر آن است تا علل و عوامل دست يابي ايوب(ع) به اين مقام كمالي را تبيين كند.با هم اين مطلب را ازنظر مي گذرانيم.
¤¤¤
ايوب كيست؟
هرچند نگاه قرآن به اشخاص و معرفي آنان، بر پايه معرفي شناسنامه اي نيست و اصولاً از آن پرهيز دارد، زيرا آن چه مهم و اساسي است، شخصيت آنان مي باشد نه شخص ايشان؛ و برهمين اساس است كه هرگز گزارشي از پدر و مادر پيامبران و اشخاص ارائه نمي دهد و تنها به شخصيت و عملكردهاي آنان توجه داشته و آن را گزارش مي كند، هرچند كه درباره حضرت عيسي بن مريم(ع) ناچار مي شود تا وي را با نام مادر معرفي كند تا هرگونه شائبه و شك درباره فرزند خدا بودن او برطرف شود.
با اين همه، برخي بر اين باورند كه براي شناخت شخصيت افراد، آگاهي از وضعيت شناسنامه و امور ديگر مرتبط با زندگي وي، مي تواند مفيد و سازنده باشد. ولي به همان علل پيش گفته اگر بخواهيم مطالبي در اين حوزه به دست آوريم، تنها مطالبي بر پايه ظن و گمان است؛ زيرا عدم اهتمام قرآن به اين امور موجب شده است تا اطلاعات بسيار كمي از طريق برخي از روايات به دست ما برسد كه بسياري از آن ها از اسرائيليات مي باشد كه در درستي و نادرستي آن از همان ابتدا شك و ترديد است.
درباره ايوب(ع) جز پيامبري وي كه بر پايه يقين و قطعيت است، با اما و اگرهاي بسيار نوشته اند كه وي پيش از حضرت موسي(ع) يا حضرت ابراهيم(ع) مي زيسته است (التفسير المنير، ج17و 18، ص109) بنابراين، ميان دو قول، صدها سال فاصله است كه خود وضعيت نامشخص دوره حضور وي را آشكار مي سازد.علامه شبستري در كتاب اعلام القرآن خويش، آراء و نظرات بسياري را درباره زمان زيست او بيان داشته است. از جمله اين كه برخي ايوب(ع) را معاصر موسي(ع) و برخي ديگر، معاصر يعقوب(ع) يا فرزندش يوسف(ع) و گروهي ديگر، معاصر اردشير بابكان پادشاه فارس و برخي ديگر، معاصر بخت النصر دانسته و معرفي كرده اند.
(اعلام القرآن، شبستري، ص 164) بنابراين اصولا پرداختن به اين امور چيزي جز افسانه نخواهد بود كه هيچ اطلاعات قطعي و قابل اعتنا به دست نمي دهد. پس بهتر آن است كه به همان كلياتي كه قرآن به يقين گزارش كرده بسنده كنيم و وي را يكي از پيامبران خداوند معرفي نماييم.
البته آيات 84 و 87 سوره انعام اين مطلب را براي ما تبيين مي كند كه خاندان ايوب از كساني بودند كه به عنوان پيامبران الهي برگزيده شده بودند. به اين معنا كه اين خاندان، خاندان هدايت و برگزيدگان الهي براي رسالت و پيامبري و بر صراط مستقيم الهي بوده و از موقعيت بسيار خوبي در پيشگاه خداوند برخوردار بودند.
چنان كه از همين آيات و از واژه ذريته مي توان اين معنا را برداشت كرد كه حضرت ايوب(ع) پس از دوره حضرت ابراهيم(ع) بوده است و از فرزندان ابراهيم مي باشد، و اين كه وي را فرزند حضرت نوح(ع) نيز دانسته اند به اعتبار آن است كه حضرت ابراهيم(ع) نيز فرزند نوح(ع) مي باشد. افزون بر اين كه بشر كنوني همه از فرزندان نوح(ع) مي باشند؛ زيرا پس از توفان، تنها فرزندان وي باقي ماندند. از اين رو حضرت نوح(ع) را ابوالبشر دوم مي نامند.
آيات 84 و 89 سوره انعام اين معنا را نيز براي ما روشن مي سازد كه حضرت ايوب(ع) افزون بر مقام نبوت و پيامبري كه به صراحت بيان شده، داراي كتابي بوده است كه از سوي خداوند نازل شده و مامور به ابلاغ و اجراي آن بوده است. چنان كه از همين آيات بر مي آيد كه وي داراي مقام قضاوت و بلكه حكومت بوده و در ميان مردم فرمانروايي مي كرد و احكام و قوانين را اجرا و اعمال مي نمود. براين اساس مي توان او را شخص مهم در منطقه و يا شهر خود دانست كه از جايگاه اجتماعي و سياسي خاصي برخوردار بوده است؛ زيرا داشتن كتاب به معناي قوانين مكتوب است كه مي بايست در جامعه اجرا شود و دارا بودن مقام حكم به معناي داوري، مستلزم اجراي حدود و قوانين و اعمال مجازات نسبت به تخطي كنندگان از قانون مي باشد. از اين رو مي توان وي را از پيامبراني دانست كه داراي حكمراني و فرمانروايي بوده و براساس كتاب الهي، جامعه را اداره مي كرد، به ويژه كه فلسفه قانون و كتاب، حكومت كردن است.
ايوب گرفتار
قرآن گزارش خود را از مقطع بحراني زندگي ايوب(ع) آغاز مي كند و آن زماني است كه وي خسته از مشكلات و فشارهاي بسيار ديگر از همه چيز نوميد شده و دست ياري به سوي خداوند دراز مي كند و وضعيت بحراني خويش را تشريح مي نمايد.
بنابراين ما زماني با ايوب آشنا مي شويم كه وي در مقام نيايش و دعا، وضعيت سخت و فشارهاي جانكاه را براي خداوند بيان مي كند و از مقام رحمانيت الهي براي رهايي از بحران، مدد مي جويد. اين بدان معناست كه ما از گذشته او چيزي نمي دانيم و اين كه به چه سبب و گرفتار چه مشكلات و سختي هايي است كه جانش را به لب رسانده و همه هستي و وجودش را متاثر كرده است. خداوند موقعيت ايوب(ع) را براي ما چنين گزارش مي كند: و ايوب اذنادي ربه اني مسني الضر و انت ارحم الراحمين، و در كتاب از ايوب يادكن هنگامي كه پروردگارش را ندا در داد و گفت مرا ضرر لمس كرده و تو بهترين رحم كنندگاني (انبياء آيه 83)
دراين آيه اطلاعات بسيار كمي از وضعيت و مشكل ايوب(ع) در اختيار ما گذاشته شده است. تنها آگاهي ما اين است كه ضرري چنان، وي را گرفتار كرده كه تمام زندگي او را تحت شعاع خود قرار داده است؛ زيرا تعبير از «مس» زماني انجام مي شود كه مسئله با بدن وي تماس گرفته باشد. از آن جايي كه ضرري با بدن وي مس و تماس گرفته مي توان گفت كه بيماري سخت بدني، مشكلاتي براي آن حضرت(ع) پديد آورده كه نمي تواند كارهاي خويش را انجام دهد و در حقيقت بيماري بدني، او را ناتوان از كار و يا ماموريت ساخته است.
خداوند در آيه 41 سوره ص دو مسئله ديگر را آشكار مي كند. نخست اين كه اين مس از جانب چه كسي صورت گرفته و ديگر آن كه چه چيزهايي وي را مس نموده و مراد از ضرر چيست: «واذكر عبدنا ايوب اذنادي ربه اني مسني الشيطان بنصب و عذاب.
دراين آيه مشخص كرده كه حضرت ايوب(ع) از جايگاه ايماني خاصي برخوردار بوده است. از اين رو وي را به مقام و منزلت «عبدنا» مي ستايد. سپس تشريح مي كند كه اين گرفتاري از سوي شيطان است و ضرري كه شيطان به وي وارد مي سازد با رنج و شكنجه همراه است.
اما مطلبي فراتر از اين ارائه نمي شود و ما از جزئيات و عوامل رنج و شكنجه آشنا نمي شويم. تنها زماني ما در مي يابيم كه وي چه مشكل و گرفتاري داشته است كه خداوند در مقام ارحم الراحمين تجلي مي كند. دراين جاست كه ما تازه آگاه مي شويم كه عذابي كه شيطان موجب آن بوده، زن و فرزند را از وي گرفته و مال و ثروت او را از ميان برده است.
آيات 84 سوره انبياء و 42 سوره ص تبيين مي كند كه حضرت ايوب(ع) دچار بيماري سخت و لاعلاج بوده است. مس شيطان عامل گرفتاري آن حضرت(ع) به بيماري و آسيب هاي بدني و خانوادگي شده بود. اين آسيبي كه به آن حضرت(ع) رسيده، امري مرتبط با بدن و تن بوده و ارتباطي به وسوسه هاي باطني نداشته است؛ زيرا خداوند در مقام شفا و درمان به وي فرمان مي دهد تا از آب براي شست وشوي بدن استفاده كند.
از آيات 41 تا 44 سوره ص بر مي آيد كه همسر وي در هنگامي كه آن حضرت(ع) با بيماري سخت و شكنجه آور دست و پا مي زد، مرتكب خطايي مي شود كه آن حضرت(ع) سوگند مي خورد وي را تنبيه و مجازات كند. به اين معنا كه آن حضرت(ع) از نظر جسمي در شرايطي قرار داشت كه حتي ناتوان از تنبيه و مجازات همسرش بوده است.
فضايل ايوب
دراين جا به فضايل ايوب(ع) مي پردازيم، زيرا همين فضايل بوده است كه كار را بر او آسان مي كند و وي را تا مقام صبر ايوبي بالا مي برد و اسوه در صبر قرار مي دهد.
آيه 84 سوره انعام روشن مي سازد كه وي انساني محسن و نيكوكار بوده است و از دارايي خويش در راه خداوند هزينه مي كرد. دست يابي به مقام احسان، شرايط و سختي هاي بسياري را مي طلبد كه واكاوي همه آن ها نيازمند مقاله اي جداگانه اي است و نمي توان در اين مختصر به آن پرداخت. بنابر اين تنها به عظمت اين مقام و ستايش بزرگي آن بسنده مي شود.
خداوند صفاتي چون انساني صالح و شايسته (انعام آيات 84 و 85 و انبيا آيات 83 و 86) بنده حقيقي و بلندمرتبه در نزد خود (ص 41) در مقام عابدين بودن (انبياء آيت 83 و 84) برخوردار از هدايت خاص (انعام آيات 84 و 90) بهره مند از حكمت (همان) و برخوردار از رحمت خاص (همان) و كتاب الهي (همان) و از همه مهم تر، برخورداري از صبر و شكيبايي بر مشكلات و مصيبت ها (همان) براي آن حضرت (ع) بر مي شمارد.
همين صفات و ويژگي ها به آن حضرت (ع) كمك كرد تا در برابر مشكلات، شكيبا باشد و دردها و رنج ها و شكنجه هاي بسيار جسمي - كه روح و روان آدمي را خرد مي كند و افسردگي و اضطراب را به دنبال دارد - بر وي هيچ اثر سويي به جا نگذارد، بلكه موجبات انابه و بازگشت هر چه بيش تر وي را به سوي خداوند فراهم مي آورد. از اين رو خداوند وي را به انابه داشتن مي ستايد و آن را فضليتي براي وي مي داند؛ زيرا او با همه سختي ها و مصيبت هاي جانكاه، همواره به سوي خداوند مخلصانه و خالصانه دعا و بازگشت مي كرد و ذكر الهي را از خود دور نمي ساخت و اجازه نمي داد آزموني كه از طريق ابليس، تمام جسمش را فرا گرفته بود، جان و روحش را به بند كشد.
اين گونه است كه حضرت ايوب (ع) به مقام صابران دست مي يابد و خداوند وي را به عنوان اسوه مردم در زندگي معرفي مي كند (انعام آيات 84 و 90) و از آنان به ويژه خردمنداني كه عقل خويش را در زندگي به كار مي گيرند، مي خواهد تا او را الگو و سرمشق زندگي قرار دهند و با بهره گيري از روش وي، خود را از شرايط سخت نجات و رهايي بخشند. (ص آيات 41 و 43 و نيز انبياء آيه 84)
فرجام نيك
همين فضايل و روش نيك و ستودني حضرت ايوب (ع) به ويژه صبر و شكيبايي وي موجب مي شود تا زندگي بهتر از پيش براي خود در دنيا به مدد فضل و رحمت خاص الهي فراهم آورد و زن و فرزندانش به وي بازگردانده شده و ثروت و مكنت دنيوي و حكومت و فرمانروايي را به دست آورد.
ايوب (ع) در طول زندگي خويش مردم را به سوي حق دعوت مي كرد و حتي در زمان بيماري اش، از وظيفه و ماموريت اصلي تبليغ دين دست نمي شست (نساء آيات 163 و 165) ومردم را از كارهاي زشت و فرجام بد آن در دنيا و آخرت بر حذر مي داشت (همان) و كساني را كه كارهاي نيك و شايسته انجام مي دادند به فرجام و بهشت ابدي بشارت مي داد. (همان)
خداوند در مقام پاداش كارهاي نيك و صالح و صبر و شكيبايي ايوب، با پيدايش چشمه اي، با آب خنك و شست و شو و نوشيدن آن وي را از بيماري هاي جسمي نجات داد و سلامت جسم را به او بازگرداند. (ص آيات 41 و 44) و زندگي اش را مايه عبرت و پند انسانها قرار داد تا اين گونه با بهره گيري از زندگي او، خود را از مشكلات و گرفتاري هاي مادي نجات دهند و آسايش و آرامش را دوباره به خانه هاي خويش بازگردانند.
بنابر اين هر كس مي تواند اززندگي ايوب (ع) الگو وسرمشق بگيرد و با تفكر و در رفتار و كردار آن حضرت (ع) زندگي خود را آباد نمايد و هرگونه فشار و سختي را به آساني تبديل كند و از رنج و عذاب آن رهايي يابد.
بسياري از مردم هنگام گرفتاري هاي مادي و جسمي و دنيوي، روحيه خود را از دست مي دهند فشارهاي جسمي موجب مي شود تا روح و روان ايشان نيز شكنجه شود. در حالي كه با در پيش گرفتن شيوه ايوبي، مي توانند بيماري هاي جسمي و مشكلات دنيوي را در همان محدوده نگه دارند و نگذارند بيماري كه تمام جسم ايشان را فراگرفته اندكي به جانشان نفوذ كند و آنان را از خدا دور سازد.
خداوند از خردمندان مي خواهد تا از اين مطالب درس بگيرند و در زندگي خويش به كار برند و ديگران را نيز بدان راهنمايي كرده و از آنان بخواهند تا زندگي ايوب را سرمشق خود قرار دهند. (ص آيه 43 و آيات ديگر)
نكته ديگر آن كه آب به ويژه سرد آن و نيز شست و شو با آن مي تواند به عنوان يك داروي شفابخش براي بيماري هاي جسمي و پوستي مورد توجه قرار گيرد. از آيه 43 سوره ص مي توان فهميد كه آب سرد و شنا و پا كوفتن در آن و نوشيدن آن مي تواند به عنوان يك روش درماني به كار گرفته شود.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14