(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 24 تير 1388- شماره 19411
 

درپاسخ تكذيبيه مدير مسئول انديشه نو ماست قطعاً سفيد است
بررسي نقش كشورهاي بيگانه در ناآرامي هاي اخيرآنها بي طرف نيستند -قسمت اول
دست آهني و دستكش مخملي منافع ملي را پيش پاي غرب قرباني نكنيد -قسمت پاياني
نقدي بر يادداشت ابراهيم يزدي در اعتماد ملي نان كلانتر و هليم حاج عباس



درپاسخ تكذيبيه مدير مسئول انديشه نو ماست قطعاً سفيد است

قاسم رحماني
سردرگمي سران جريان موسوم به اصلاح طلب از رسوايي ها و افشاگري هاي اخير به آنجا رسيده كه مسلمات و واضحات موجود درجريان خود را هم منكر مي شوند. آنقدر دروغ و شايعه ساختند و به خورد نامزدهاي موردنظر خود و هواداران آنها دادند كه حالا نسبت به حرف و عمل خود نيز با ديده شك مي نگرند. از آن رو است كه سردبير بودن فردي در روزنامه منتسب به خود را رد مي كنند حال آن كه نوشته هاي منتشر شده اين شخص با عنوان سردبير در آن روزنامه، در آرشيو موجود است.
سيداميرحسين مهدوي جوان ترين عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي سازماني كه سالهاست مجاهدت در راه براندازي نظام و اخيراً براي انقلاب مخملي را در دستوركار خود قرارداده و ستاد ميرحسين موسوي با حضور خودخواسته در محل خبرگزاري ايسنا به افشاگري عليه جريان پشت پرده آشوب هاي خرداد ماه 88 تهران پرداخت. او سردبير روزنامه «انديشه نو»؛ ارگان حزب اسلامي كار بوده است. روزنامه اي كه به گفته مهدوي از سوي ستاد ميرحسين موسوي تحت حمايت قرارگرفته بود. اين روزنامه جزئي از خط رسانه اي سياه نمايي عليه دولت و ايجاد زمينه انقلاب مخملي پس از انتخابات بوده است.
اما درتاريخ 7/4/88 تكذيبيه اي از سوي مدير مسئول انديشه نو مبني بر رد سردبيري اميرحسين مهدوي در اين روزنامه براي رسانه ها و البته موسسه كيهان فرستاده شد. دراين تكذيبيه كه خطاب به خبرگزاري فارس تنظيم شده اما براي همه رسانه ها ارسال شده است آمده:«احتراماً پيرو درج مطلبي با عنوان مشروح نشست خبري عضو مركزي سازمان مجاهدين و ستاد ميرحسين موسوي؛ عدم پذيرش آراء قانون شكني و تجمعات غير قانوني سناريوي از پيش طراحي شده بود.
به شماره خبر 8804060966 مورخ
6/4/1388 ساعت 15/16نظر به اينكه آقاي سيداميرحسين مهدوي به عنوان سردبير روزنامه انديشه نو معرفي شده، بدين وسيله سردبيري نامبرده دراين روزنامه تكذيب مي گردد.»
اين درحالي است كه مهدوي درافشاگري خود پس از اشاره به عضويت خود در شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به سال 87 گفته بود« در انتخابات خرداد ماه سال جاري در ستاد مركزي موسوي به عنوان سردبير روزنامه انديشه نو كه روزنامه اي 4 صفحه اي براي پوشش اخبار ستاد بود آغاز به كاركردم و تا 23خرداد ماه به انتشار خود ادامه داد.»
مدير مسئول روزنامه انديشه نو اما درادامه تكذيبيه خود آورده است:«4 صفحه اي كه شخص مذكور (مهدوي) درمصاحبه خود از آن نام برده، درواقع چاپ دوم روزنامه بوده وسر دبير جداگانه اي نداشته است.»
از آنجا كه موسوي و هوادارانش طي چند ماه اخير انتشار هرگونه نوشته و سخني را بدون ارائه حتي يك سند و مدرك در دستوركار خود قرار داده اند اكنون به گفتن و نوشتن مطالبي روي آورده اند كه عليه آن، مدرك و سند وجود دارد و البته خنده دار است.
برخلاف ادعاي مدير مسئول روزنامه انديشه نو كه مهدوي را سردبير آن نشريه نمي داند يادداشتي سركليشه «گزارش سردبير» و با تيتر «ضيافت موسوي» در تاريخ 9 خرداد 1388 درشماره 901 اين روزنامه با امضاي «اميرحسين مهدوي» منتشر شده و ثابت مي كند كه نامبرده، سردبير روزنامه چهار صفحه اي انديشه نو بوده است. مهدوي درباره چاپ دوم بودن روزنامه انديشه نو نيز گفته است:«در ارديبهشت ماه سال جاري مديرمسئول و صاحب امتياز روزنامه به ستاد آقاي موسوي پيشنهاد دادند كه اين روزنامه تحت عنوان چاپ دوم براي اين ستاد منتشر شود.»
به اين ترتيب چاپ دوم و تحت الحمايه ستاد موسوي بودن روزنامه انديشه نو كاملاً مبرهن است.
اما درست در همان روزي كه تكذيبيه مدير مسئول انديشه نو واصل شد بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در محكوم كردن برخورد با آشوب ها روي سايت پايگاه اطلاع رساني اين سازمان منتشر و سند ديگري بر سردبيري اميرحسين مهدوي در روزنامه انديشه نو شد. در بخشي از بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي آمده است:«... آقاي اميرحسين مهدوي روزنامه نگار و جوان ترين عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران كه در كنگره اخير سازمان به عنوان نماد جوان گرايي به عضويت شوراي مركزي درآمده است... اين روزنامه نگار خوشفكر و عضو جوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه حضوري فعال در ستاد انتخاباتي آقاي موسوي داشت و روزنامه انديشه نو در ستاد موسوي زير نظر او منتشر مي شد و...
به اين ترتيب بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، همه آنچه مدير مسئول انديشه نو رشته كرده بود پنبه نمود و صاحب خروس، دم آن را نماياند.
در روزهاي اخير آشفتگي و پريشان حالي درجريان موسوم به اصلاح طلب كاملاً مشهود بوده است و برملا شدن نقش آنان در عمليات براندازي و برپاكردن انقلاب مخملي آنها را دچار تشتت خاطر عجيبي كرده.
اكنون به جايي رسيده اند كه دروغ هاي خود را باور مي كنند و در روشنايي روز و سفيدي ماست دچار شك شده اند. توهين به شعور مردم و اصالت قائل شدن براي گفته ها و نوشته هاي غير مستدل به يك رويه برايشان تبديل شده و درراهي بي بازگشت به سوي رسوايي نهايي و نابودي مي تازند.

 



بررسي نقش كشورهاي بيگانه در ناآرامي هاي اخيرآنها بي طرف نيستند -قسمت اول

اكبر صفري
تلاش براي به چالش كشيدن نظام جمهوري اسلامي و درنهايت فراهم كردن زمينه هاي سقوط حكومت ديني درايران از جمله آرزوهاي ديرينه دشمنان انقلاب اسلامي و عوامل وابسته به آنها در طول سه دهه گذشته بوده است، كه در اين زمينه بهره گيري از انواع ترفندها و توطئه هاي گوناگون و تمسك به بهانه هاي مختلف با هدف شكاف ميان حكومت و مردم به عنوان نشانه هاي مشروعيت و اقتدار نظام، همواره مدنظر تئوريسين هاي اتاق هاي آشوب و نفاق قرار داشته است.
در اين بين انتخابات رياست جمهوري دهم در آستانه دهه چهارم انقلاب اسلامي به عنوان دهه پيشرفت و عدالت از ويژگي ها و حساسيت هاي خاصي برخوردار بود. وقوع حوادث و رويدادهاي قبل و تا حدود بسيار زيادي بعد از انتخابات نشان از تلاش گسترده دشمنان در طراحي يك سناريوي بسيار پيچيده، هدفمند و عميق داشت.
در بازه زماني قبل از انتخابات تلاش براي شكست رئيس جمهور ضدصهيونيستي ايران و برخي بدعت ها و بهانه هاي داخلي همانند تشكيل كميته صيانت از آراء كه ماهها قبل از انتخابات دهم در راستاي پيش گيري از واگذاري نتيجه انتخابات و پررنگ كردن اتهام خيانت در امانت مردم، از سوي برخي نامزدها، فعاليت هاي رسانه اي و جنگ هاي رواني مرسوم را كه معمولا در آستانه برگزاري هريك از انتخابات ايران روي مي دهد تشديد و سران كاخ سفيد و برخي كشورهاي اروپايي را در طراحي سناريوي نفاق مصمم كرد.
دشمن اين بار بسيار مطمئن تر از قبل تصميم به صرف هزينه هاي گزاف، طرح ريزي يك برنامه هدفمند، استفاده از افراد آموزش ديده و پوشش خبري گسترده و افزايش دامنه تحركات به كمك عوامل داخلي و وابسته كرد.
اصرار نامزدهاي شكست خورده به ابطال انتخابات، صدور بيانيه هاي تحريك آميز، كشاندن مردم به خيابان ها، استفاده از فضاي ايجادشده و برپاكردن آشوب و ناامني توسط عده اي معدود از عناصر ضدانقلاب- كه اغلب آنها حتي رأي هم نداده اند- شرايط خاصي را در كشور بوجود آورد. اين شرايط به اندازه اي رهبران غربي و اروپايي را ذوق زده كرد كه براي تسريع در اجرايي كردن اين سناريو و ابراز حمايت بسيار گسترده با آشوب گران و عناصر اصلي، آنها را مجبور به كنارزدن نقاب ديپلماسي و انجام برخي رفتارهاي نسنجيده و ناهمگون با عرف بين المللي كرد. دخالت آشكار در امور داخلي جمهوري اسلامي، حمايت صريح و بي پرده از تداوم آشوب، متهم كردن حكومت به خشونت، ديكتاتوري و تقلب در انتخابات، ابراز نگراني نسبت به ضايع شدن حقوق شهروندي در ايران و... تنها بخشي از مواضع اين افراد درراستاي كينه ورزي نسبت به ملت ونظام جمهوري اسلامي و حمايت از عناصر اصلي كانون هاي بحران و عوامل آشوب و اغتشاش بود.
دراين مقاله سعي شده با توجه به اظهارات هماهنگ و پوشش خبري گسترده رسانه هاي غربي در ارتباط با دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران، در بازه زماني قبل و بعد از برگزاري انتخابات، ضمن واكاوي مسائل، موضوعات و اظهارنظرهاي مطرح شده در رسانه هاي خبري و اطلاع رساني آمريكا و برخي از كشورهاي اروپايي و عربي، روند تدريجي و موارد كليدي مورد اشاره دراين سناريوي طراحي شده از سوي دشمنان، در دو بازه زماني قبل و بعد از انتخابات مورد اشاره و تحليل قرارگيرد.
¤ قبل از انتخابات
1-تحريم انتخابات
از جمله عكس العمل هاي قديمي و موضع گيري هايي كه همواره دشمنان انقلاب اسلامي درارتباط با موضوع انتخابات اتخاذ كرده اند، فعاليت گسترده تبليغي در راستاي تحريم انتخابات با هدف رويگرداني از نظام جمهوري اسلامي بوده است. لذا در آستانه انتخابات دهم نيز شبكه هاي ماهواره اي مانند VOA، CNNو BBC با نگاهي كاملاً بدبينانه و تاريك به انتخابات رياست جمهوري ايران پرداخته و نگاهي اجمالي به روند خبري - تحليلي اين رسانه ها حاكي از هدفگذاري آنان براي دلسرد كردن مردم از شركت در انتخابات است.
همچنين بسياري از كساني كه درميزگردهاي اين شبكه آمريكايي حاضر مي شدند عملاً در راستاي تشويق ايراني ها به تحريم انتخابات گام برداشته و اظهار نظر كردند.
1- اتخاذ مواضع ظاهراً بي طرفانه
وزير دفاع آمريكا درجريان يك كنفرانس خبري در طول نشست ناتو كه در بلژيك سخن مي گفت درپاسخ به اين سؤال خبرنگاران كه نظر وي درباره انتخاب احمدي نژاد يا ميرحسين موسوي به رياست جمهوري اسلامي ايران چيست، اظهار داشت:«هيچ اهميتي ندارد كه چه كسي انتخاب مي شود. ما منتظر مي مانيم و مي بينيم كه چه كسي چه نوع سياست هايي توسط فرد انتخاب شده دنبال مي شود. سياست هاي ايران وابستگي كمتري به شخص مجري آن دارد.» همچنين منابع آمريكايي گزارش دادند كه رئيس جمهوري آمريكا تصميم دارد تا تلاش هاي خود براي تعامل مستقيم با ايران را فارغ از نتيجه انتخابات رياست جمهوري پيش ببرد. در اين زمينه يكي از مقام هاي ارشد وزارت امور خارجه آمريكا اظهار داشت:«تصميم رئيس جمهوري براي تعامل با ايران به نتيجه مشخصي در انتخابات رياست جمهوري اين كشور وابسته نيست و واشنگتن تصميم دارد با دولت ايران و نماينده هر جناحي كه پيروز انتخابات باشد، تعامل داشته باشد.»
2- تحليل هدفمند
بطور قطع رويكرد اتخاذ شده در سياست خارجي دولت نهم با منافع غربي ها و حاميان درجه يك صهيونيست فاقد هر نوع سازگاري است. لذا واكنش هاي تند نسبت به رژيم صهيونيستي و تلاش براي زير سؤال بردن مشروعيت اين رژيم
به عنوان خط قرمز آمريكا و اتحاديه اروپا، انگيزه دشمن را در شايعه سازي و تلاش براي انزواي ايشان پررنگ كرد. ولايت مداري رئيس جمهور و رضايت رهبري معظم از تلاش هاي دولت نهم و تلاش براي حفظ منافع ملي در برابر عوامل بيگانه و برخي عوامل داخلي و... از جمله دلايل روشن و آشكاري است كه تمايل دشمن به شكست انتخاباتي احمدي نژاد را برجسته مي سازد.
رسانه هاي مشهور آمريكايي و اروپايي همچون C.N.N، B.B.C، نيويورك تايمز، واشنگتن پست، نشريه اكونوميست و غيره در كنار شبكه هاي ماهواره اي بي بي سي انگليس و VOA آمريكا به تحليل آرايشي انتخابات ايران پرداخته و معتقد بودند رقابت اصلي بين ميرحسين موسوي و احمدي نژاد در ميان است. از جمله ديويد ايگنيشس سرمقاله نويس روزنامه واشنگتن پست، طي مقاله اي در اين روزنامه به بررسي شانس چهار كانديداي موجود مي پردازد و مي نويسد «محمود احمدي نژاد كم كم عرصه را به رقيب اصلي خود، كه عملگراتر و باتجربه تر از اوست يعني ميرحسين موسوي واگذار مي كند.» نكته قابل تامل اينكه هرچند نشريه انگليسي اكونوميست بر خلاف اظهارات ديويد ايگنيشس، شانس احمدي نژاد را همچنان زياد مي بيند اما در ادامه مي نويسد؛ «با اين وجود نبايد دشواري ها و سختي هاي پيش روي احمدي نژاد را براي پيروزي فراموش كرد.» اكونوميست اوضاع نابسامان اقتصادي و نگراني هاي بين المللي درباره فعاليت هسته اي ايران را از جمله مشكلات احمدي نژاد مي داند كه ممكن است بر سرنوشت انتخابات تاثيرگذار باشد. به نوشته اين مجله، ناراضيان از وضع موجود كه حتي شامل گروه هايي از اصول گرايان نيز مي شوند، گرد موسوي جمع شده اند.
روزنامه واشنگتن پست، 23 مي در تحليلي انتخاباتي اين مسئله را با منافع غرب و رژيم صهيونيستي پيوندزده و با سياه نمايي عليه احمدي نژاد مي نويسد: «موفقيت عوامفريبانه پرزيدنت احمدي نژاد، از جمله دفاع قاطعش از برنامه هسته اي ايران، بلند پروازيش براي تبديل ايران به يكي از قدرتمندترين كشورهاي جهان، انكارهاي مكرر هلوكاست و تهديداتش عليه اسرائيل، نيز به مسائل مهمي در كارزار انتخاباتي اش براي انتخاب مجدد براي يك دوره چهارساله ديگر تبديل شده است.»
ادامه دارد

 



دست آهني و دستكش مخملي منافع ملي را پيش پاي غرب قرباني نكنيد -قسمت پاياني

بهرام مهتدي
در بخش هاي پيشين اين مقاله، از منظر تئوري ها و نگاه انديشمندان برجسته سياسي به تفاوت هاي روش هاي برخورد و تعامل با آمريكا- به عنوان نماد قدرت غرب- پرداخته شد.
در بخش گذشته نيز عامل اقتصاد و توسعه در اين ارتباط پيچيده موردبررسي قرار گرفت و به اين سؤال پاسخ داده شد كه پيمودن مسيرهاي طراحي شده توسط نسخه هاي غربي، آيا مي تواند ما را به اقتصادي پويا و كشوري توانمند تبديل كند يا خير.
آنچه در ادامه مي خوانيد قسمت چهارم و پاياني اين مقاله است كه به دنباله مباحث قسمت قبل مي پردازد و به دو سؤال اساسي پاسخ مي دهد: آيا غرب با ما صادق است؟ و آيا دل بستن به آن با منافع ملي سازگاري دارد؟
¤ ¤ ¤
براي رسيدن به برداشت موثق تري از منافع ملي كشور، جادارد دلبستگان به غرب توجه داشته باشند كه با زيرسؤال رفتن بسياري از انگاشته هاي اقتصاد بازار و خصوصاً نئوليبراليزم (امري كه در پي بحران اقتصادي اخير جهان تشديد شده است)، نظريه هاي اقتصادي متفاوتي هم اكنون مطرح است.
به غير از امثال استيگليتز، نورت و كوث كه جايزه نوبل بوده اند و نسل جديدي از دگرانديشان «نهادگرا» نظير نيتزان، براملي، سميولز و هاجسون، يكي از مطرح ترين اقتصادداناني كه تحليل هاي متفاوتي دارد «هاجون چنگ» اقتصاد دان كره اي است كه در دانشگاه معروف كمبريج تدريس مي كند1. كتاب ها و نوشته هاي وي جوايز مهمي نظير جايزه گونار ميردال (براي كتاب «پس زدن نردبان: استراتژي توسعه از ديدگاه تاريخي») و جايزه واسيلي ليونتيف را به خود اختصاص داده اند. كتاب جديد چنگ كه در سال 2007 منتشر شده است «نيكوكاران قلابي: افسانه تجارت آزاد و تاريخ پنهان سرمايه داري» نام دارد.
چنگ استدلال خود را با مثال بسيار جالبي آغاز مي كند كه مي بايست مايه دلگرمي مسئولين اقتصادي كشور باشد: «روزي روزگاري شركت پيشتاز خودروسازي يك كشور در حال توسعه اولين خودرو ساخت خود را به آمريكا صادر كرد. تا آن زمان اين شركت صرفاً كپي هاي درجه دو از خودروهاي كشورهاي ثروتمندتر ساخته بود. خودرو صادر شده به آمريكا بسيار ابتدايي بود ولي براي آن كشور و صادركنندگانش لحظه مهمي بود و احساس غرور مي كردند.
متأسفانه اين خودرو در بازار آمريكا با شكست مواجه شد. بيشتر افراد از شكل و شمايل خودروخوششان نيامد و راغب نبودند براي يك خودرو خانوادگي كه از جائي آمده بود كه فقط كالاهاي درجه دوم مي ساخت هزينه جدي كنند.
فاجعه مرجوع شدن خودرو باعث اختلاف نظر شديد بين شهروندان آن كشور شد. بسياري استدلال مي كردند كه خودروساز مربوطه مي بايست به همان فعاليت اوليه خود يعني توليد ماشين آلات ابتدائي نساجي اكتفا مي كرد چون عمده ترين صادرات آن كشور ابريشم بود. آنان نتيجه مي گرفتند كه اگر آن شركت قادر نبود بعد از 25 سال تلاش خودرو قابل قبولي بسازد پس اين كار نمي بايست آينده اي داشته باشد.
دولت از هر حيث به اين خودروساز فرصت داده بود. با تعرفه هاي بالا و كنترل هاي شديد بر سرمايه گذاري خارجي سود بالايي را براي آن شركت تضمين كرده بود. كنتر از ده سال قبل، از اموال عمومي براي نجات آن شركت از ورشكستگي هزينه كرده بود. از اين رو منتقدين استدلال مي كردند كه حالا مي بايست ورود آزادانه خودروهاي خارجي مجاز شود و خودروسازان خارجي كه بيست سال قبل از كشور اخراج شده بودند اجازه بازگشت پيدا نمايند.
ديگران مخالفت مي كردند. استدلال مي كردند كه هيچ كشوري بدون ايجاد و توسعه صنايع «جدي» نظيري خودروسازي راه به جائي نبرده است. آنان احساس مي كردند كه فقط قدري زمان لازم است.
آن سال 1958 بود و آن كشور ژاپن. آن خودروساز نيز تويوتا بود... امروز خودروهاي ژاپني همانند ماهي آزاد اسكاتلند و شراب فرانسه جا افتاده اند. ولي 50سال پيش اكثر افراد از جمله بسياري از ژاپني ها فكر مي كردند كه صنايع خودروسازي ژاپن نبايد وجود داشته باشد. »2
دكتر چنگ موضوع را بازتر مي كند: «نيم قرن پس از فاجعه آن خودرو كذائي، خودرو لوكس تويوتا بنام «لكزوس» به عنوان نمادي از جهاني شدن شناخته شده است. اين امر مرهون كتاب «لكزوس و درخت زيتون» به قلم تامس فريدمن روزنامه نگار امريكايي است... در سال 92 فريدمن بازديدي از كارخانه لكزوس به عمل آورد كه وي را تحت تأثير قرار داد. در حين بازگشت به توكيو در قطار سريع السير «گلوله اي» براي چندمين بار مقاله اي درمورد مسائل خاورميانه را مطالعه كرد... ]ناگهان چراغي در ذهنش روشن شد[. وي به اين نتيجه رسيد كه: ظاهراً نيمي از جهان... وقف ساختن يك لكزوس بهتر، و مصر به مدرنيزه كردن، بهينه سازي و خصوصي سازي اقتصادهايشان مي باشند تا بتوانند در سيستم جهاني شدن كامياب شوند. درحاليكه نيمي ديگر از جهان (و برخي اوقات نيمي از يك كشور و بعضاً نيمي از يك فرد) هنوز درگير كشمكش برسرآنند كه كدام درخت زيتون متعلق به كي است.»
به نظر فريدمن كشورهاي متعلق به دنياي درخت زيتون قادر نخواهند بود به دنياي لكزوس بپيوندند مگر آنكه دست و پاي خود را در يك «پوست گردوي طلائي» قرار دهند. «پوست گردوي طلايي» فريدمن كمابيش جمعبندي همان اصول مرسوم نئوليبرال مي شود.
باشد ]كه قبلا به آن اشاره شد[. از نظر وي «پوست گردوي طلايي» ابزاري حياتي براي شركت كردن در بازي جشن ولي نشاط آور جهاني شدن مي باشد.»
ليكن چنگ تصريح مي كند: «اگر در سال هاي 1360 دولت ژاپن از اقتصاددانان طرفدار تجارت آزاد پيروي كرده بود لكزوسي وجود نمي داشت. درنهايت امروز تويوتا شريكي كوچك براي يك خودروساز غربي مي بود و ژاپن نيز در همان رده يك قدرت صنعتي درجه سه، نظير شيلي، آرژانتين يا آفريقاي جنوبي، باقي مانده بود.
اگر فقط ژاپن از طريق سياست هاي حفاظتي، يارانه اي و محدودكننده سرمايه گذاري خارجي كه تا چندي پيش نوعي ارتداد محسوب مي شد ثروتمند شده بود، مدافعين بازار آزاد ممكن بود بتوانند الگوي ژاپن را به عنوان استثنايي كه قاعده را اثبات مي كند رد كنند. ولي ژاپن استثنا نيست. عملا تمام كشورهاي توسعه يافته امروز، از جمله انگلستان و آمريكا كه مثلا مهد بازار آزاد و تجارت آزاد محسوب مي شوند، بر مبناي سياست ها و دستورالعمل هايي ثروتمند شده اند كه با آنچه امروزه مرسوم است تضاد دارد.»3
دكتر چنگ به دقت سير توسعه و ترقي اقتصادي بسياري از اين كشورها از جمله انگلستان و آمريكا را تشريح مي كند و توضيح مي دهد كه چگونه در سال 1721 رابرت والپول اولين نخست وزير انگلستان برنامه توسعه صنعتي را آغاز كرد كه توليدكنندگان انگليسي را در مقابل رقباي برتر در كشورهايي كه اكنون هلند، بلژيك و لوكسامبورگ نام دارند (و در آن زمان مركز صنعتي اروپا بودند) حمايت و حفاظت كند تا بتوانند پرورش يابند. از دوران والپول تا سال هاي 1840 كه انگليس كاهش تعرفه هايش را آغاز كرد (كما اينكه تا سال هاي 1860 به تجارت آزاد روي نياورد) نرخ متوسط تعرفه هاي صنعتي آن كشور در حوزه 40 تا 50 درصد قرار داشت (در مقايسه با 20 درصد آلمان و 10 درصد فرانسه).
آمريكا هم از الگوي انگلستان استفاده كرده است. در اصل اولين استدلال منظم و سيستماتيك مبني بر اينكه صنايع جديد در اقتصادهاي نسبتا عقب مانده قبل از اينكه وارد ميدان رقابت با حريفان خارجي شوند نياز به حمايت و حفاظت دارند (به نام نظريه صنايع طفولي) توسط الكساندر هميلتون اولين وزير خزانه داري آمريكا مطرح شد. در سال 1789 هميلتون پيشنهاداتي جهت توسعه صنعتي آمريكا ارائه داد كه تعرفه هاي حفاظتي و يارانه ها را شامل مي شد ولي در عين حال آزادسازي واردات درون گذاشت هاي صنعتي را نيز دربر مي گرفت (پس حفاظت يكسره را مد نظر نداشت).
نكته مهم و آموزنده اينجا است كه هميلتون به خوبي از چالش هاي حفاظت از صنايع طفولي نيز باخبر بود و از زياده روي در اين رويكردها پرهيز مي كرد. وي مي دانست كه همان طور كه برخي والدين بچه هايشان را نازپرورده بار مي آورند دولت ها هم ممكن است همان رويه را در مورد صنايع طفولي درپيش گيرند. ولي وجود خانواده هاي مشكل دار غيرعادي اصل پرورش توسط والدين را نفي نمي كند. از اين رو موارد اتخاذ سياست هاي حفاظتي غلط صرفا لزوم اتخاذ رويكردي سنجيده و عاقلانه را گوشزد مي نمايد.
جالب است آنان كه در بحثهاي اقتصادي، مقابل تئوريهاي سطحي «مد روز» بسرعت منفعل مي شوند بدانند كه با ارائه نظريه صنايع طفولي براي كشور نوپايش هميلتون گستاخ 35 ساله (كه صرفاً داراي يك مدرك تحصيلي در علوم انساني از يك كالج درجه دو آنزمان به نام كينگز كالج نيويورك بود كه البته امروز دانشگاه معروف كلامبيا مي باشد) علنا بر خلاف نظريات معروفترين اقتصاددان معاصر يعني آدام اسميت گام برمي داشت (همان آدام اسميتي كه مدتي است نئوليبرالهاي وطني جناح «ميانه رو» را از خود بي خود كرده است.) اسميت همانند اكثر اقتصاددانان اروپائي آنزمان به آمريكا توصيه مي كرد كه صنايع خود را توسعه نبخشد. وي استدلال مي كرد كه هرگونه ممانعت از واردات توليدات صنعتي اروپائي بمنزله ممانعت از «پيشرفت» و دستيابي آمريكا به «ثروت و عظمت» خواهد بود.
بسياري از آمريكائيان(خصوصا تامس جفرسون وزير خارجه و رقيب و دشمن ديرينه هميلتون) به شدت با هميلتون مخالفت مي ورزيدند و استدلال مي كردند كه بهتر است بجاي پرداختن به توليد كالاهاي صنعتي درجه دو، آمريكا درآمد حاصله از صادرات محصولات كشاورزي خود را صرف واردات توليدات صنعتي درجه يك از اروپا كنند. از اينرو كنگره صرفا پيشنهادات هميلتون را بطور نيمه كاره تصويب كرد و نرخ متوسط تعرفه از 5درصد به 5/12درصد افزايش يافت. ولي پس از جنگ آمريكا و انگليس در سال 1812 آمريكا به سياستهاي حفاظتي روي آورد و تا دهه 1820 نرخ متوسط تعرفه هاي صنعتي آن كشور به 40درصد رسيده بود. در دهه 1830 نرخ متوسط تعرفه هاي صنعتي آمريكا بالاترين در جهان بود و بجز چند وقفه كوتاه تا جنگ جهاني دوم به همان حال باقي ماند كه در آن نقطه برتري صنعتي آمريكا بلامنازع شده بود.
تحقيقات چنگ نشان مي دهد كه گذشته از انگليس و آمريكا تقريبا تمام كشورهاي ثروتمند امروز (جالب است كه چنگ بجاي استفاده از كلماتي نظير پيشرفته و توسعه يافته، كه آنقدر باب طبع بسياري از اقتصاددانان وطني است، بيشتر از واژه هائي نظير ثروتمند استفاده مي كند كه اين خود بحث مفصلي را مي طلبد) نه تنها در راستاي حفاظت و پرورش صنايع طفولي خود سياستگذاري دولتي كرده اند، بلكه سواي تعرفه هاي بالا، از ابزاري نظير منع واردات، سقف گذاري بر واردات و تخفيف تعرفه واردات در مورد كالاهاي اوليه مورد نياز توليدكنندگان استفاده كرده اند.
اين فقط در حوزه تجارت نيست كه تاريخچه عملكرد كشورهاي ثروتمند امروز با منويات نئوليبراليستي شان تضاد دارد. لازم است توجه داشته باشند كه بحث محدوديت سرمايه گذاري خارجي نيز تاريخچه مشابهي دارد. بعنوان مثال در قرن نوزدهم آمريكا محدوديتهاي مهمي بر سرمايه گذاري خارجي در حوزه هائي نظير بانكداري، صنايع دريائي، صنايع معادن و چوب بري ايجاد كرد.
وي اضافه مي كند: «بعضي كشورها از آمريكا هم فراتر رفتند. ژاپن سرمايه گذاري خارجي در اكثر صنايع خود را ممنوع كرد و براي ساير صنايع نيز سقف مالكيت خارجي 49درصدي تعيين كرد و اين روال تا سالهاي هفتاد ميلادي ادامه داشت. كره هم در مجموع از همين الگو پيروي كرد («و ثابت كرد كه جذب فن آوريهاي خارجي مستلزم آزادسازي سرمايه گذاري خارجي نيست») تا اينكه بعد از بحران مالي آسيا در سال 1997 مجبور به آزادسازي شد»4. چنگ مي گويد اين كشورها سرمايه گذاري خارجي و فعاليت شركتهاي خارجي را محدود كردند چون بدرستي تشخيص داده بودند كه «هيچ چيز جاي اين را نمي گيرد كه كشوري خود ياد بگيرد كه چگونه كاري را انجام دهد ولو اينكه زمان و زحمت بيشتري دربرداشته باشد». ولي ظاهرا دراين خصوص گوشهاي شنوائي در محافل «اصلاح طلب» ايران مشاهده نمي شود.
درباره نقش دولت در اقتصاد ميبينيم جناب دكتر زيبا كلام مسئولين نظام را به مسخره مي گيرند كه بدنبال معلول يعني «مافياي اقتصادي، باندهاي قدرت، دست هاي نامرئي، ستون پنجم، دشمن، عوامل وابسته به استكبار جهاني و ساير اين دست موجودات مرئي و نامرئي» هستند درحاليكه از نظر ايشان علت «اقتصاد دولتي» كشور مي باشد كه بايد باز شود5. آنگاه مي خوانيم كه آقاي موسوي نيز «ضمن حمايت از آزادي عمل فعالان اقتصادي به طور صريح عنوان]مي كنند[ كه هيچ تجربه موفقي درخصوص توسعه وجود ندارد مگر آنكه بخش خصوصي محور آن باشد»6
اين درحالي است كه تحقيقات دكتر چنگ در دانشگاه كيمبريج نشان مي دهد: «كشورهاي ثروتمند امروز ممكن است طرفدار خصوصي سازي تشكيلات اقتصادي متعلق به دولت در كشورهاي درحال توسعه باشند ولي بسياري از آنان صنايع خود را از طريق مالكيت دولتي ساخته اند. در آغاز صنعتي شدن آلمان و ژاپن را در صنايع كليدي (نساجي، فولاد و كشتي سازي) تشكيلات اقتصادي با مالكيت دولتي براه انداختند. در فرانسه... بسياري از نامهاي آشناي صنعتي، مانند رنو (خودروسازي)، آلكاتل (تجهيزات مخابراتي)، تامسون (الكترونيك)، و الف اكيتن (نفت و گاز) تشكيلات اقتصادي دولتي بوده اند، فنلاند، اتريش و نروژ هم پس از جنگ جهاني دوم صنايع خود را از طريق مالكيت گسترده دولتي توسعه بخشيدند. تايوان دستيابي به «معجزه» اقتصادي خود را با بخش دولتي كه بيش از يك و نيم برابر متوسط جهاني مي باشد ميسر ساخته است، درحاليكه بخش دولتي اقتصاد سنگاپور يكي از بزرگترين در جهان مي باشد و شامل شركتهائي نظير شركت هواپيمائي سنگاپور مي شود كه در سطح جهاني فعاليت مي كند» 7.
وي سپس به بررسي «استثناها» مي پردازد و نشان مي دهد كه چگونه آنان نيز به طرق ديگر (نظير برسميت نشناختن امتيازات و انحصارات مالكيت فكري و غيره) از الگوي نئوليبرال فعلي پرهيز نمودند.
البته صد رحمت به اظهارنظرهاي مبهم آقاي موسوي. در انتخابات اخير اين آقاي كروبي بود كه در بي احتياطي گوي سبقت را از ديگر شخصيت هاي جريان «اصلاح طلب» ربوده بود. وي طرح آقاي دكتر مسعود نيلي (گرداننده طرح نئوليبرال تدوين استراتژي توسعه صنعتي كشور در دوران آقاي خاتمي كه قبلا به آن اشاره شد) مبني بر نوعي خصوصي سازي صنعت نفت يا واگذاري دارايي شركت هاي تابعه وزارت نفت به مردم را در دستور كار خود قرار داده بود. اين طرح يادآور برنامه هاي دوران تاخت و تاز نئوليبرال ها در روسيه زمان يلتزين است كه باعث تاراج رفتن صنايع روسيه شد. توضيح سهام صنايع بزرگ روسيه در بين مردم به عده اي سودجو اجازه داد كه با خريد اين سهام از مردم به قيمتهاي نازل يكشبه بيليونر شوند و اقتصاد روسيه را به لبه پرتگاه ورشكستگي بكشانند. 8
برخلاف اينگونه افراط گرائي هاي خطرناك نئوليبرال هاي وطني، دكتر چنگ برخورد معتدلي را توصيه مي كند. با وجود اينكه چنگ نئوليبراليزم را نقد مي كند، همانند ساير نهادگرايان همواره تصريح مي كند كه با بازارها، تجارت بين المللي و جهاني سازي مخالف نيست. ليكن وي، با استناد به الگوي كشور خود كره و ساير كشورهاي ثروتمند امروز، معتقد است كه مسير مناسب توسعه، برخلاف الگوي نئوليبرال، «مستلزم پرداختن به تركيبي از سياستهاي حفاظتي در كنار تجارت باز، نظارت و مقررات دولتي در كنار بازار نسبتا آزاد، استقبال فعالانه از سرمايه گذاري خارجي در كنار كنترل آن با قوانين سخت و تشكيلات اقتصادي خصوصي در كنار كنترل و نظارت دولتي نهفته است، به نحوي كه حوزه هاي حفاظت مدام در حال تغيير باشد و با برخوردار شدن صنايع قديمي از قابليت رقابت در عرصه بين المللي، حفاظت به صنايع جديد طفولي در حال توسعه انتقال يابد.»9
وي معتقد است كه ائتلاف و همگرائي جهاني كشورها مي تواند مثمر ثمرات و فوايد بسيار باشد به شرطي كه به نحو مطلوب و با سرعت مناسب صورت پذيرد. ولي هشدار مي دهد كه اگر باز شدن دروازه هاي كشورهاي فقير و در حال توسعه زودتر از موعد صورت گيرد عواقب بدي در پي خواهد داشت. وي گوشزد مي كند كه جهاني شدن مهمتر از آن است كه به دست اقتصاددانان حامي تجارت آزاد سپرده شود!
ولي متاسفانه در عمل آثار اميدواركننده اي از تغيير روش و استقبال محافل قدرتمند غربي از نظريات روشن بينانه و معتدل امثال استيگليتز و چنگ به چشم نمي خورد.
چنگ در آثار خود بحث سياست يك بام و دو هوائي كه كشورهاي ثروتمند همواره در مورد كشورهاي در حال توسعه به كار مي بندند و اقتصاددانان ديگر نيز بارها به آن پرداخته اند را بازتر مي كند و پس از تشريح نحوه قلع و قمع كشورهاي در حال توسعه توسط تشكيلاتي نظير بانك جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني با استفاده از الگوهاي نئوليبرالي كه «مستقيما برخلاف تجربه تاريخي» كشورهاي ثروتمند مي باشد (روندي كه هنوز ادامه دارد و در بخش قبلي مقاله تشريح شد)، چراي وجود چنين روندي را نيز صريحا بيان مي دارد.
وي با استفاده از عبارت «پس زدن نردبان ترقي» كه نخستين بار در سال 1841 فريدريش ليست، اقتصاددان آلماني، درباره انگلستاني بكار برده بود كه خود با يارانه و تعرفه به برتري اقتصادي رسيده بود ولي به ديگر كشورها تجارت آزاد را موعظه مي كرد، اين گونه جمع بندي مي كند: «هدف كشورهاي ثروتمند بدست آوردن سهمي بزرگتر از بازارهاي كشورهاي در حال توسعه و پيشگيري از ظهور احتمالي رقيباني براي خود مي باشد». 10
در همين راستا، چامسكي معتقد است كانون هاي قدرتي كه جهان را اداره مي كنند براي هر دسته از كشورها جايگاه به خصوصي در نظر گرفته اند. وي تصوير دكتر چنگ را اين گونه تكميل مي كند:
«جايگاهي كه براي كشورهاي نيمكره جنوبي ]يا جهان سوم[ تعيين شده است ايفاي نقش خدمتگزاري يا سرويس دهي است (service role)، يعني تقديم منابع طبيعي و مواد اوليه، نيروي كار ارزان، بازارها، امكانات سرمايه گذاري و اخيرا پذيرش صادرات آلاينده ها. طي نيم قرن اخير امريكا عهده دار مسئوليت حفاظت از منافع كشورهائي بوده است كه وينستون چرچيل درخاتمه جنگ جهاني دوم... آنان را به ثروتمنداني تشبيه كرده است كه «مي بايست در حيطه سكونت خويش در صلح و آرامش زندگي كنند» و «حكومت جهان به آنان سپرده شود.»11
واقعاً معلوم نيست كه زيباكلامهاي كشور ما تا كي چشم اميد به بشر دوستي، نوعپروري و حسن نيت اين كشورها خواهند دوخت (كه اصولگرايان بدرستي آنان را استكبار جهاني خطاب مي كنند.) تا كي جناب آقاي خاتمي از «عذرخواهي آمريكا» در مورد كودتاي 28 مرداد سخن خواهند گفت، در حاليكه چنين چيزي در متن سخنراني معروف خانم آلبرايت مشاهده نمي شود12 (و اوباما هم در سخنراني قاهره صرفاً به «نقش داشتن» در كودتا اذعان داشت و از عذرخواهي خبري نبود.)13 تا كي امثال آقاي موسوي با تأكيد بر نوعي
«ديپلماسي منفعل» و زير سؤال بردن سياست خارجي بسيار موفق دولت به موضعگيري هاي غرب بر عليه ايران استحكام خواهند بخشيد (در حاليكه همواره مي توانسته اند انتقادات خود را به مسائل داخلي معطوف دارند تا خارجيان بدخواه بدانند كه ملت ايران در مقابل آنان يكپارچه مي ايستد.) واقعاً تا كي بايد اجازه داد كه عده اي (اعم از مغرض و ساده لوح) دولتهاي ما را ترغيب كنند كه، در عرصه هاي كليدي اقتصاد و سياست خارجي، بجاي مقاومت فعال، مقابله و رقابت با غرب، بدنبال جلب رضايت اين زورگويان و زياده خواهان باشند و هر آنچه در اين سي سال بدست آمده و همچنين منافع ملي روزهاي آتي را فداي دوستي خاله خرسه كنند؟ تا كي مي خواهند دستكش مخملي را ببينند و دست آهني زير آن را نبينند؟ شايد هم مي بينند و خود را به نديدن مي زنند.

پي نوشت ها:
1- University of Wisconsin/ Daniel Bromley York University Jonathan Nitzan Ha-Joon Chang University of Geoffrey Hodgson Michigan State University Warren Samuels Madison Hertfordshire)
2-Chang/ Ha-Joon Bad Samaritans: The Myth of Free Trade and theSecret History of Capitalism Bloomsbury Press New York 2008.
Chang Ha-Joon Kicking Away the Ladder: Development Strategy in Historical Perspecive Anthem Press London 2003
Chang Ha-Joon زProtecting the Global Poorس Prospect Magazine Issue 136 July2007
3- همان
4- همان
5- زيباكلام، صادق، «مافياي اقتصادي ريشه در اقتصاد دولتي دارد»
http: //wwwzibakalamcom/ detailsasp x type =reviewcode=75
6- الياسي، مهدي. «احياي اقتصاد بدون رانت: تحليل علي هاشمي از برنامه هاي اقتصادي ميرحسين موسوي»، انديشه نو، 92ارديبهشت88
7- ChangOpcit
8- «دكتر نيلي، طراح اصلي طرح اقتصادي كروبي، از جزئيات اين طرح مي گويد»، بامداد خبر، 5مه 9002
9- ChangOpcit
01- Ibid
11- Chomsky Noam Year 510: The Conquest Continues South End Press 1993 chapter2 section 1
21- خاتمي در ميان دانشجويان: «آمريكا براي اولين و آخرين بار از مردم براي دخالت در كودتاي 2331 عذرخواهي كرد.» نخعي، اميرعباس و فتحي، مجتبي. «خاتمي: اگر حساسيتي روي ما هست ديگران بيايند»، روزنامه سرمايه، شماره709، 62آذر 7831. http://wwwsarmayehnet/ShowNewsphp?.74672
Remarks by Secretary Of State Madelaine K Albright on American-Iranian Relations As released by the Office of the Spokesman US Department of State March 172000
Washington DC
http://wwwparstimescom/history/albright speechhtml
31- «Text: Obamaصs speech in Cairo» The NewYork Times Global edition June 4. 2009.

 



نقدي بر يادداشت ابراهيم يزدي در اعتماد ملي نان كلانتر و هليم حاج عباس

محمد صرفي
آقاي ابراهيم يزدي در يادداشتي در صفحه اول روزنامه اعتماد ملي- 20/4/1388- با عنوان «دهمين انتخابات و جمهوري چهارم» به مسائل انتخابات و پيامدهاي آن- البته از منظر خود- پرداخته كه از چند جهت جاي نقد و تأمل دارد.
1- اولين نقد جدي به يادداشت مذكور پارادوكس هاي فراواني است كه در آن ديده مي شود. پارادوكس هايي كه از قلم نويسنده اي مانند ايشان با اين همه ادعاي روشنفكري و سياست داني بسيار جاي تعجب و تأمل دارد. آقاي يزدي در اغلب سطور يادداشت خود نظام جمهوري اسلامي را به بي انصافي، عدم برگزاري انتخابات به صورت رقابتي و سالم و از اين دست اتهامات، متهم مي كند اما به شكل ناشيانه اي در چند جا خود، اساس ادعاهاي خود را زير سؤال مي برد.
نويسنده معتقد است انتخابات دوم خرداد 1376 نسبت به انتخابات دوره قبل، يعني دوره ششم رياست جمهوري (دور دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي) بسيار سالم تر بوده در حالي كه در هر دو دوره مجريان و ناظران انتخابات يكي بوده و به لحاظ منطقي و سياسي دليلي وجود ندارد تفاوتي در كيفيت سلامت انتخابات رخ دهد. البته هر كس كه كمي به مسائل سياسي آشنا باشد به راحتي مي تواند دليل اين تناقض گويي آشكار را دريابد. در دوره دوم خرداد بود كه گروه نهضت آزادي- كه صريحاً توسط حضرت امام(ره) نامشروع معرفي شده بود- مجال دوباره اي براي ايفاي نقش رسمي يافت و تريبون هاي عمومي و بودجه هاي بيت المال را براي نشر افكار و عقايد خود مهيا ديد. پس نبايد تعجب كرد كه آقاي يزدي آن انتخابات را سالم تر بداند. ظاهراً براي ايشان ملاك سلامت يك انتخابات، نتيجه آن است و اينكه فرد و جريان پيروز چقدر به آنان نزديك باشد. جريان پيروز هر چه به نهضت آزادي نزديك تر، انتخابات سالم تر و هر چه دورتر فاسدتر!
با اين تفاسير جاي توضيح ندارد كه ارزيابي ايشان از انتخابات دهم رياست جمهوري چيست.
2- نكته بعدي در مورد تحليل ايشان از انتخابات دوره نهم است. به عقيده ايشان اين انتخابات آزاد و منصفانه و سالم نبود اما رقابتي بود؟ از اين تناقض طنزآميز كه بگذريم بايد گفت مجريان اين انتخابات دوستان و همكفران شما بودند كه به كرات در نوشته خود از آنان تعريف و تمجيد كرده ايد. گمان نمي كنيد تيزي اين ادعا بيشتر در چشم رفقايتان فرو برود؟ ممكن است آقاي يزدي در جواب بگويند منظورشان به نهادهايي مانند شوراي نگهبان و امثالهم بوده است كه نگذاشتند هر كسي وارد گود رقابت شود تا انتخابات به زعم ايشان آزاد باشد. در چنين صورتي پاسخ را بايد در تحولات آن زمان جست. زماني كه چهار سال بيشتر از آن نگذشته و هنوز براي تاريخ خواندن و فراموش كردنش خيلي زود است. در آن انتخابات دو كانديداي اردوگاه اصلاحات از طرف شوراي نگهبان رد صلاحيت شده اما با حكم حكومتي رهبر انقلاب وارد گود رقابت شدند.
نكته جالب ماجرا اين است كه يكي از آن دو كانديد محترم را راديكال ترين نامزد اصلاحات مي خواندند و همه وزن سياسي راديكال ترين دوستان شما را هم ديديم. نتيجه كار چنان برايتان سنگين بود كه پس از چهارسال اغلب همفكرانتان در اظهارات خود مي گويند نبايد با اين همه كانديد مي آمديم... تعدد نامزدها ما را به شكست كشاند... اگر پشت سر يك نفر جمع شده بوديم چنين و چنان مي شد و... البته نتيجه جمع شدن پشت سر يك نفرتان هم در دور دوم همان انتخابات معلوم شد.
3- يكي ديگر از پارادوكس هاي آشكار شما در بند سوم يادداشتتان ديده مي شود. آنجا كه اعتراف مي كنيد انتخابات اخير رقابتي بوده اما در كنارش مدعي مي شويد منصفانه نبوده و كاملا مهندسي شده بوده است.
آقاي يزدي! از هر آدم عامي و حتي بيسوادي هم اگر بپرسيد مي داند و مي گويد كه مناظرات تلويزيوني ميان نامزدها از دلايل اصلي داغ شدن تنور اين انتخابات بوده است. اگر به راستي نظام جمهوري اسلامي و آن مغزها و دست هاي پنهاني كه به زعم شما انتخابات را مهندسي كردند، چنين قصدي داشتند هرگز تنور انتخابات را داغ نمي كردند. بدون شك تقلب و تخلف در يك انتخابات سرد و بي روح و با مشاركت پايين (مثلا 50درصدي)، ساده تر از تقلب در انتخابات با مشاركت 85درصدي است. مگر همين شما و رفقايتان نبوديد كه هميشه مي گفتيد اگر مشاركت بالا باشد امكان دستكاري در آراء وجود نخواهد داشت؟ اگر اين فرض را بپذيريم مگر «مهندسان انتخابات» ديوانه اند كه مشاركت را بالا ببرند و خود را به دردسر بيندازند؟
بگذاريد بگويم چرا ديروز آن حرف را مي زديد و امروز زير حرفتان مي زنيد. سالها گفتيد و نوشتيد كه آراي خاموش با شماست و اگر مردم گسترده به ميدان انتخابات بيايند شما پيروز خواهيد شد و آنقدر اين «تئوري من درآوردي» را تكرار كرديد كه حتي خيلي از رقبايتان هم باورشان شده بود. يكي از بركات و آثار عميق اين انتخابات همين بود كه بر پيشاني اين ادعاي كهنه و نخ نما، مهر باطل خورد.
4- در ادامه شكاف ميان تمام نهادهاي قدرت را از جمله پيامدهاي اين انتخابات دانسته و مدعي هستيد اين شكاف هرگز ترميم نخواهد شد. عجيب است كه شما با لحني تأسف بار از اين به اصطلاح شكاف ها سخن مي گوييد اما به صراحت بايد گفت ما به اين ماجرا نگاهي مثبت داريم. بي شك در اين رخداد ريزش هايي صورت گرفت اما دستاورد آن بسيار والاتر بود. اين ماجرا مانند غربالي سره را از ناسره جدا كرد و بسياري از نقاب ها را كنار زد. چهره هاي دوست نمايي در پس اين نقاب ها بودند كه در آينده دور و نزديك ممكن بود لطمات جبران ناپذيري به اصل نظام و انقلاب وارد كنند.
البته يادتان باشد ملاك اين فرقان و جدايي آدم ها و رنگ ها نيستند كه بگوييم عده اي طرفدار اين رنگ و عده اي رنگي دگرند. ملاك در اين عرصه اصول و ارزش هاي انقلاب و در رأس آنها ولايت فقيه است. لازم به اين توضيحات نيست چرا كه شما بهتر از بنده به اهميت مقوله رهبري واقفيد و از همين روست كه در بند ششم در پوشش پيگيري مطالبات مردمي، تمام گروهها را دعوت به ايجاد يك رهبري واحد مي كنيد.
5- آقاي يزدي! مي دانيد چرا مردم هيچوقت به افكار شما و امثال شما وقعي نمي نهند؟ اميدوارم از اين صراحت ناراحت نشويد اما متأسفانه بايد بگويم چون شما از ايراني بودن فقط نامش را يدك مي كشيد و از مردم ايران، اعتقادات، افكار و نيازهايشان درك درستي نداريد. شما سالهاست راهتان را از مردم جدا كرده ايد البته اگر ثابت شود از اول همراه بوده ايد.
6- يادداشت شما مطالب ديگري هم دارد (مثل اينكه نتيجه اين انتخابات روابط ما با دنيا- بخوانيد غرب- را تيره مي كند. اين هم از عجايب روزگار است كه نتيجه انتخابات را بايد با علايق و منافع غرب سنجيد!) اما در پايان به ذكر يك نكته اكتفا مي شود. حكايت شما حكايت خوردن نان كلانتر و هم زدن هليم حاج عباس است. زير سايه اين نظام زندگي مي كنيد و با ابزار و امكانات همين نظام بر عليه آن و به خوشامد دشمنانش حرف مي زنيد و مي نويسيد و مدعي هم هستيد كه آزادي نيست. اين هم از جمله مظلوميت هاي اين نظام است كه عده اي نانش مي خورند و دشنامش مي دهند.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14