(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 21 تير 1388- شماره 19408
 

سينماي صهيونيستي در يك كتاب وقتي سينما ابزار سركوب ملت ها مي شود
اتحاد هنرمندان؛ ضرورت اعتلاي فرهنگ وقتي همه بيداريم
هنرمندان دوست مشترك يكديگرند و دشمنان مشترك دارند
ترسيم جامع امور بشري سينماي ديني، ممكن يا غيرممكن؟-2
رسالت هنرمندان در شرايط امروز-1
مايكل مور و ساخت مستندي درباره نظام سرمايه داري آمريكا
تصوير برداري فيلم زندگي شهيد اندرزگو



سينماي صهيونيستي در يك كتاب وقتي سينما ابزار سركوب ملت ها مي شود

كتاب «اسطوره هاي صهيونيستي سينما» نوشته محمدحسين فرج نژاد توسط انتشارات هلال (وابسته به موسسه موعود عصر) به تازگي منتشر شده است. در اين كتاب برخي از اساسي ترين اسطوره ها وافسانه هايي كه سينماي صهيونيستي سعي در ترويج آن را دارد، پرداخته شده است. نكته قابل توجه اين است كه برخي از فيلم هايي كه به عنوان صهيونيستي در اين كتاب به آن ها پرداخته شده است ، آثاري است كه در سيما نيز گاهي به نمايش در مي آيند . به مناسبت تداوم جنايات رژيم صهيونيستي در غزه و ظلم مضاعف بر مردم فلسطين ، ضمن معرفي اين كتاب بخشي از آن كه به مسائل امروز هم مرتبط است در پي مي آيد.
اسطوره ملت واحد يهود
پس از اينكه يهوديان در جاي جاي عالم پراكنده شدند، خاخام ها براي تداوم منافع خود و بهره برداري بيشتر از يهوديان سراسر جهان نهاد رش گلوتا يا پادشاهي در تبعيد داوودي براي مهاجران يهودي را تأسيس كردند كه توانست رهبري واحدي را كم كم بر يهوديان متفرق پايه گذاري كند و انسجامي دوباره به آنها ببخشد و پراكندگي آنها را تبديل به فرصتي براي آنها كند كه بتوانند با واسطه گري و جاسوسي اقتصادي و فرهنگي و سياسي در ميان ملل گوناگون، هم نژادهاي خود را تقويت كنند.
در قرون اخير انديشه ملت ارگانيك و ملت واحد بودن يهوديان، در باروري صهيونيسم سياسي به رهبري تئودور هرتسل سهيم بوده است. در ترويج اين انديشه افرادي چون اسحاق نيوتن، ژان ژاك روسو و زيگموند فرويد سهم بزرگي داشته اند و در نوشته هاي كانت و فيخته هم يهوديان به عنوان يك ملت
اندام وار- ارگانيك- تصوير شده اند. ترويج، آموزش و توسعه زبان ع بري در كشورهاي مختلف در بين يهوديان و ايجاد اسطوره هاي مشترك و دشمن مشترك- اسلام شيعي- و سرزمين مشترك راه را براي تثبيت ملي گرايي يهود باز مي كند.
اساساً ملي گرايي، پديده اي كاملاً غربي است كه پس از انقلاب فرانسه در بين اقليت ها بيشتر شد؛ همان ميل به وطن و آرمان خواهي مشترك بين افراد مختلف يك قوم را مي توان ناسيوناليسم ناميد. آلبرت اينشتين، از گسترش ناسيوناليسم يهودي بيمناك بود چرا كه اين حركت به نفع تشكيل يك دولت صهيونيستي انجاميد. البته او در برهه اي از دولت اسرائيل، حمايت هم كرد!
در تحقيقات تاريخي بايد دقت كرد كه نشان دادن يك هويت واحد از يهوديان و سپس تأييد اين نظر كه اينان يك ملت واحد در طول تاريخ بوده اند، يك ايده صهيونيستي است و نبايد ما هم با نوشته ها و گفتارمان هميار صهيونيسم بين الملل در اين راستا شويم. البته راه تفريط را هم نبايد پيمود، بايد واقعيات را ديد. در خود اسرائيل هم يهوديان با فرهنگ هاي مختلف، مشكلات، افتراقات و اختلافات فراواني دارند.
در فيلم هاي مختلفي اين وحدت در آرزوها، آرمان ها، اساطير و زبان، براي يهوديان سراسر جهان كه با هم مانند اعضاي يك موجود زنده به صورت ارگانيك عمل مي كنند، ديده مي شود كه در نهايت به اسرائيل اشغالي مهاجرت مي كنند؛ براي نمونه در فيلم لينا، زني به تصوير كشيده مي شود كه براي آزادي همسرش از زندان هاي روسيه تلاش مي كند، ولي ديري نمي پايد كه به اسرائيل
باز مي گردد و با يك يهودي ازدواج كرده و همسر زنداني سابقش را فراموش مي كند!
ساختن فيلم هايي به زبان عبري در همين راستا مي تواند ارزيابي شود. برخي منتقدين، يكي از دلايلي كه فيلم مصائب مسيح را ضد يهودي نديدند و آن را به نفع صهيونيسم تاريخي ارزيابي كردند تأكيد فيلم بر زبان عبري مردم بني اسرائيل جامعه فلسطين در سال 33 ميلادي بود. در حالي كه روميان، به زبان ديگري صحبت مي كردند. زبان عبري بسيار زياد در اين فيلم مورد استفاده قرار گرفت. فيلم هايي مانند فهرست شيندلر ساخته اسپيلبرگ كه علاوه بر استفاده از زبان عبري در مجامع داخلي يهوديان، فرهنگ آنها را كاملاً مخالف و حتي ناسازگار با فرهنگ جوامع محل اسكان آنها مي داند، در راستاي پروژه هرتسل است. وي تأكيد داشت كه يهوديان غيرقابل جذب و ادغام در ملت هايي هستند كه بين آنها زندگي مي كنند و در آنها تحليل نمي روند.
شكي نيست كه فيلم هاي مخالف اين روند سانسور مي شوند. براي نمونه، يك قسمت از سريال 22 قسمتي تكوما، درباره تاريخ اسرائيل به نام اسرائيلي ديگر بود كه مشكل ادغام يهوديان سفاراد يا همان مهاجرين از كشورهاي عربي به اسرائيل در كشوري كه توسط يهوديان اشكنازي يا مهاجرين از اروپا اداره مي شد را مطرح مي كرد و وزير ارتباطات اسرائيل بدون اينكه فيلم را ببيند، فقط به گفته آريل شارون، دستور سانسور آن را داد؛ ولي تلويزيون اسرائيل آن را پخش كرد و كارگردان فيلم به مرگ تهديد شد.
اسطوره دولت الهي اسرائيل
در تداوم اسطوره وعده و برتري نژادي، يهوديان طرفدار صهيونيسم، اسطوره ديگري هم دارند و آن اينكه بايد در اراضي وعده داده شده دولتي يهودي، پيش از ظهور منجي
- ماشيحا يا مسيح موعود يهود- تشكيل شود تا مقدمات جنگ آرماگدون- بزرگترين جنگ آخرالزمان- را مهيا كند؛ چرا كه هر كس منطقه آرماگردون را در روز پيش از جنگ در دست داشته باشد، پيروز ميدان است و سپس دوباره پادشاهي جهاني داوودي تشكيل شده و يهوديان، سرور جهانيان مي گردند و حاكم بر همه نقاط عالم. پس در نظر اينان از نيل تا فرات يا اسرائيل بزرگ مقدمه اي است براي حكومت جهاني يهود.
صهيونيست ها لزوم تصرف كامل فلسطين، توسط يهود را الهي كرده و تقدس بخشيده اند و باعث تربيت تندروهاي مذهبي مانند ايگال عمير، قاتل اسحاق رابين شده اند. افراطيوني كه خوشحال مي شوند رسالت الهي خود را در قتل يك صهيونيست كندرو، به انجام برسانند! به گفته ايگال عمير دستور قتل، از جانب خدا مي آيد. همچون روزگار يوشع.
در اين اسطوره، صهيونيست هاي مسيحي با صهيونيست هاي يهودي هم نظر هستند و معتقدند براي ظهور دوباره مسيح بايد فلسطين در دستان حكومت يهودي باشد و اين اراده خداوند است. در فيلمي چون ارباب حلقه ها، شاهديم كه گاندولف با آن هيبت موسايي- الهي خود، تقدس ويژه اي به مبارزات مدافعين شهر روحان در برابر شياطين تابع سايرون و سارومان داده بود. كارگردان فيلم با معماري خاصي، شهري زيبا در كنار يك كوه را به تصوير كشيده بود كه يادآور كوه زايان و شهر بين المقدس است. موسيقي و صحنه هاي جذاب و جلوه هاي ويژه منحصر به فرد، اين تقدس را دو چندان كرده بود.
در فيلم هاي ديگري مانند ماتريكس شاهديم كه اگر اهالي شهر زايان و مبارزين ولايت پذير آن از فرماندهان شهر نباشند، كره زمين به دست شيطان مي افتد؛ شيطاني كه در صحنه هاي نهايي فيلم سوم، نئو آن را God به معني خدا خطاب مي كند. طبيعتاً اگر يك طرف شيطان باشد، طرف ديگر بايد خدا يا خداگونه اي مقدس باشد.
روژه گارودي نام كتاب جنجالي خود را كه مورد خشم صهيونيست ها قرار گرفت و او را به دليل انتشارش محاكمه و محكوم كردند، تاريخ يك ارتداد: اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل نهاده است و به درستي يادآور مي شود كه:
اين كتاب، ارتداد سياسي صهيونيسم را بر ملا مي كند؛ يعني به جاي خداي اسرائيل، دولت اسرائيل را نشانده اند. دولتي كه چون ناو هواپيما بر هسته اي و غرق ناشدني ارباب موقت دنيا، يعني آمريكاست و آمريكا به واسطه اين دولت، مي خواهد نفت خاورميانه را كه چون عصب رشد به شيوه غربي است، به مالكيت خود در آورد.
آري، اين دولت غاصب، به قول دبير كل پيشين ناتو، ژوزف لانز
كم هزينه ترين مزدور دوران جديد ما بوده است؛ ولي مزدوري است كه خوب پول گرفته است. براي نمونه در خلال سال هاي
1959-1951م. دو ميليون اسرائيلي به طور سرانه، صد برابر دو ميليارد نفر از ساكنان جهان سوم، دريافت كرده اند و از 1972 تا 1996 آمريكا سي بار حق وتوي خود را براي حفاظت از اين دولت در سازمان ملل متحد به كار برده است! به راستي اسرائيل نه مأمور خدا كه نماينده شيطان در خاورميانه است.
اسطوره سرزمين بدون مردم براي مردم بدون سرزمين
بر اساس اين اسطوره، صهيونيست با سابقه گلدا ماير، در توهيني آشكار نسبت به ساكنين چند هزار ساله فلسطين گفته بود:
خلق فلسطين وجود ندارد... اين طور نيست كه ما آمده باشيم كه آنها را پشت در بگذاريم و زمين هايشان را از آنان بگيريم؛ ايشان وجود ندارند.
چنان دستگاه هاي تبليغاتي صهيونيسم، اين اسطوره دروغ را تبديل به يك واقعيت خيالي كرده بودند كه يكي از صهيونيست هاي قديمي به نام اشر گينسبرگ با نام مستعار احدهام شهادت مي دهد:
در خارج (از فلسطين) ما فكر
مي كرديم سرزمين اسرائيل تقريباً يك بيابان غير زراعي است و هر كس كه مي خواهد زمين به دست آورد، در اينجا هر چه دلش بخواهد هست؛ ولي حقيقت اين است كه هيچ زميني خالي نيست. در همه اين سرزمين، به سختي مي توان زمين غير زراعي پيدا كرد. تنها جاهايي كه به زير كشت نرفته اند، سرزمين هاي شني و كوه هاي سنگي هستند كه تنها درختان در آنجا مي توانند رشد و نمو كنند و اين كار تنها پس از يك كار سخت و بازيابي، ميسر است.
در فيلم فهرست شيندلر، در انتهاي داستان مي بينيم كه يهوديان نجات يافته از هيولاي نازيسم كه در كنار مرز روسيه نشسته اند و خوابيده اند، آواره اند و مسكن و مأوايي ندارند؛ انگار نه انگار كه جنگ دوم جهاني تمام شده است و آلمان تسليم متفقين شده و يهوديان مي توانند به خانه هاي خود بازگردند. پليس روسي از اشترن، سر دسته يهوديان سؤال مي كند كه چرا اينجا نشسته ايد؟ و وقتي كه جواب مي شنود كه چون جايي براي زندگي نداريم! با دست اشاره به سرزمين خالي از سكنه و سبزي مي كند كه يادآور همين اسطوره است. در انتهاي فيلم
ده فرمان، پس از خروج معجزه آساي يهوديان فراعنه و بي خانمان شدن آنها، به سمت سرزميني حركت مي كنند كه ظاهراً خالي از سكنه است.
انگلوزايان ها، براي توجيه جنايات خود در نسل كشي ميليوني ساكنين و بوميان آمريكا و استراليا و غصب اين دو قاره ثروتمند هم اين اسطوره را به كار مي بندند. حتي بر اساس برخي فيلم هاي مستند باستان شناسي آمريكايي پخش شده از تلويزيون، مانند مستند نياكان ما، در آمريكا، اجداد سرخ پوست ها دوازده هزار سال قدمت داشته اند و در استراليا، آثاري به دست آمده كه تا پنجاه هزار سال قدمت براي بوميان حدس زده مي شود.
اسطوره عزيمت داوطلبانه فلسطيني ها از سرزمينشان
شايد يكي از سست ترين كذب هاي اسطوره اي واقع صهيونيسم، اين مورد باشد. البته آنها بدين صورت آن را باورپذير كرده اند كه فلسطيني هاي مسلمان و مسيحي، زمين هاي خود را به يهوديان فروختند و رفتند! و ديگر نمي توانند ادعايي بر اين سرزمين داشته باشند. متأسفانه اين اسطوره در كشور خودمان هم، در سال هاي اخير ترويج مي شود كه لازم است اجمالاً نقدي بر آن داشته باشيم:
1. كمتر از سه در صد مساحت فلسطين به يهوديان فروخته شد و 97 درصد غصبي بود.
2. برخي مناطق همين سه درصد هم، به زور خريداري مي شد.
3. اين مناطق در هر محله، به صورت متفرق خريداري مي شد و محل توطئه و انباشت سلاح و مهمات و ترور شاخصين مبارز مسلمان و مسيحي مي شد؛ يعني مانند خانه هاي تيمي از اين مكان ها استفاده مي شد. مشخص است كه پس از ترور افراد شاخص، خام كردن و زور گفتن به بقيه، كاري نداشت.
4. مبارزات ممتد فلسطيني هاي مسلمان و مسيحي در برابر اسرائيل، خلاف اين را ثابت مي كند.
5. صحبت هاي سران صهيونيسم، خلاف اين را مي گويد؛ چرا كه در حرف هاي نژاد پرستانه شان صحبت از پاكسازي قومي فلسطين از اعراب مي كنند و اين نشان مي دهد كه اعراب زيادي در اين سرزمين وجود دارند و بايد پاكسازي شوند.
6. قتل عام دير ياسين، صبرا، شتيلا، رفح، غزّه و لبنان خلاف اين را ثابت مي كند.
همه فيلم هايي كه به گونه اي اعراب و مسلمانان فلسطيني و غير آن را بي منطق و شهوت ران نشان مي دهند و فرد اسرائيلي يا صهيونيست را مهربان، جوانمرد و منطقي جلوه مي دهند، در راستاي جا انداختن زمينه هاي رواني اين اسطوره مي باشد؛ مانند فيلم شتر، محصول اسرائيل، به كارگرداني اوسامرنا كالاس و تهيه كنندگي بابالي، كه اعراب را انسان هايي عقب مانده و بدوي و يهوديان را شهر نشيناني متمدن به تصوير كشيد.

 



اتحاد هنرمندان؛ ضرورت اعتلاي فرهنگ وقتي همه بيداريم
هنرمندان دوست مشترك يكديگرند و دشمنان مشترك دارند

آرش فهيم
«دوست را به خاطر خطا دشمن ندانيد و دشمن معاند را دوست نگيريد.»
اين سخن رهبر انقلاب، كه در اين برهه زماني حساس، تكليف همه را روشن كرد، در مورد هنرمندان نيز صادق است. هنرمنداني كه قبل از برگزاري انتخابات، براي مشاركت گسترده تر مردم در انتخابات تلاش كردند و بدون شك بخشي از اين آراي 40 ميليون نفري به نظام كه در 22 خرداد به رخ كشيده شد، ناشي از فعاليت تمام هنرمنداني است كه فضا را گرم تر كردند.
ديگر در اين شرايط، تقسيم بندي هنرمندان سينما و ساير رشته هاي هنري معنايي ندارد. زيرا نمي توان انتظار داشت كه تمام سينماگران كشور، همه هنرمندان تلويزيون و اهالي تئاتر و ... داراي يك سليقه سياسي باشند.
اما آنچه اهميت دارد، اين است كه اين قشر، در دهمين انتخابات رياست جمهوري، صريح تر و مشتاقانه تر از هميشه به دعوت رهبر انقلاب براي حضور در اين كارزار لبيك گفتند.
بنابر فرمايش معظم له، تمام 40 ميليون نفري كه راي دادند، اجر برده اند و به گفته رئيس جمهور نيز، اين انتخابات 40 ميليون برنده داشت. پس همه سينماگران و هنرمندان كه روز 22 خرداد پاي صندوق راي رفتند نيز، مثل همه ملت، پيروز شدند.
استمرار دعواهاي مربوط به انتخابات در ميان هنرمندان،
به خصوص سينماگران، تاثيري جز ايجاد انشقاق و چند دستگي ندارد. پس چه بهتر كه امروز، براي ارتقا و اعتلاي فرهنگ و هنر كشورمان متحد شويم. همه هنرمندان كه در چارچوب قانون فعاليت مي كنند، دوست مشترك يكديگرند و همه داراي دشمناني مشترك هستند.
سرمايه هاي ملي ما
سينماگران داراي دو شخصيت حقوقي و حقيقي هستند. شخصيت حقيقي آن ها، مربوط به مسائل شخصي و فردي خود آن هاست؛ از جمله حمايت از فلان نامزد رياست جمهوري يا اقداماتي مشابه، اما آنچه كه جامعه با آن سروكار دارد و اتفاقا تاثيرگذارتر هم هست، شخصيت حقوقي اين گروه است كه در قالب آثار هنري آن ها تجلي مي يابد.
برخي از هنرمنداني كه در يكي دو ماه اخير، فعاليت سياسي كردند و جهت گيري خاصي داشتند، آثاري آفريده اند كه براي جامعه ما يك سرمايه ملي محسوب مي شوند. حتي بسياري از فيلم ها و كارهاي هنري آن ها، كاملا اصولگرايانه است. در اين مورد بايد گفت كه آنچه از اين هنرمندان باقي مي ماند، همين آثار است.
جانبداري هاي انتخاباتي زودگذر است و باقي نمي ماند، اما فيلم هاي خلق شده توسط اين هنرمندان است كه مي ماند و در جامعه نقش آفريني مي كند. بنابراين آنچه در مورد هنرمندان اهميت دارد و بايد محل قضاوت باشد، آثار هنري آن هاست، نه برخي كارهاي شخصي آن ها، مثل حمايت از فلان نامزد انتخابات رياست جمهوري. افرادي چون مجيد مجيدي، سيدرضا ميركريمي، عبدالحسن برزيده و ... با فيلم ها و سريال هايشان شناخته مي شوند، نه تلاششان براي افزايش راي فلان مرد سياسي.
به عنوان مثال در مورد مجيدي هيچ وقت لحظاتي را كه «بچه هاي آسمان» ايجاد كردند فراموش نمي كنيم؛ تلاش صادقانه كودكاني كه نمي خواستند انسانيتشان زير بار مشكلات زندگي فرسوده شود و از همين رو، ماهيان، به نمايندگي از مخلوقات پاك خداوند، بر پاهايشان بوسه زدند. همان فيلم به مخاطبان خود درس عدالت مي داد و سرافرازي، آزادگي و انسانيت كوخ نشينان را نمايش مي داد - هرچند كاخ نشينان براي حق راي آن ها پشيزي قائل نباشند - يا فيلم «زير نور ماه» سيدرضا ميركريمي كه تصويري از اسلام عدالت خواه ارائه مي داد.
فيلمي كه همنشيني و همياري با مستضعفان و بيچارگان را بخشي از سلوك ديني و عرفاني مي دانست
- هرچند عده اي اين رويكرد را «گداپروري» مي دانند - ميركريمي در «خيلي دور، خيلي نزديك» نشان داد كه گاه يك دختر روستايي بيداردل، بهتر از يك دكترمرفه شمال تهران نشين كه سوار خودروي آخرين مدل مي شود، مي تواند خوب را از بد تشخيص دهد - هرچند كه بازهم عده اي راي او را به حساب نياورند - ولي ما حرف اين فيلم را بيشتر قبول داريم. عبدالحسن برزيده هم در سريال به يادماندني «مثل هيچ كس» خود كه در ماه مبارك رمضان مهمان ما بود نشان داد كه هميشه بدخواهان كاسب مسلك، منتظر فرصت مي گردند تا با هدف ضربه زدن به «عمود خيمه» خانواده، بين اعضا تفرقه بيندازند.
اما، آن نمازجماعت اختتاميه سريال به پيش نمازي داداشي، به خوبي توانسته بود، وحدت و همبستگي را به نمايش بگذارد.
پس قدر سرمايه هاي ملي خود را بدانيم، مجيدي، ميركريمي، برزيده، پرستويي، انتظامي، نصيريان، كشاورز و ... سرمايه هاي فرهنگي اين سرزمين هستند.
خطر استفاده ابزاري
از هنرمندان
در چنين موقعيت هايي، معمولا فرصت طلبان در پي سوءاستفاده از شأن و شهرت هنرمندان برمي آيند؛ بلكه از آب گل آلود ماهي بگيرند، مثلا روزنامه هاي وابسته به غرب در داخل، اقدام به نشر خبرهايي كذب از دستگيري بازيگران سينما و تلويزيون نمودند. جالب اين است كه اين روزنامه ها، دروغ پراكني را ناشي از اشتباه تحريريه خود عنوان كردند. بي آن كه پاسخ دهند مگر مي توان تا اطلاع دقيق كسب نشده، درباره دستگير شدن افراد خبرسازي كرد.
اين رويه، توسط شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان ضد ايراني نيز دنبال مي شده است. يكي از اين شبكه ها در اقدامي غيراخلاقي و مداخله جويانه، با هنرمندان كشورمان تماس مي گرفتند تا عليه مردم ما صحبت و موضع گيري كنند.
در يك مورد نيز فضاسازي كردند و از يك استاد آواز «حرف كشيدند». كاري كه تنها به سود اربابان آن رسانه و به ضرر شخص هنرمند و هموطنانمان انجاميد. البته بيشتر هنرمندان، به اين رسانه ها پاسخ منفي دادند.
هدف اصلي تمام اين گونه برخوردهاي رسانه اي، تخريب وجهه هنرمندان و دور كردن آن ها از متن مردم است. انزواي اين قشر و دوري گزيدن آن ها از فعاليت اجتماعي، آن هم به سود دشمنان ايران، خواسته اين رسانه هاست.

 



ترسيم جامع امور بشري سينماي ديني، ممكن يا غيرممكن؟-2

دكتر محمد مهدي بهداروند
مراد از سينماي ديني
آيا سينماي ديني اختصاص به يك دين يا مكتب خاص دارد يا عبارت از يك تجربه ارتباط درست با خداوند است؟ اين سؤال هنوز جواب داده نشده و اين كه اگر ما برسون يا دراير را مطرح مي كنيم، نه به اين دليل است كه موضوعاتي كه آنها مطرح مي كنند مي تواند براي ما موضوعات نهايي باشد، بلكه آنها تجربياتي كرده اند و ما اين تجربيات را بايد ببينيم و بايد بدانيم كه آيا مي توانيم از سكوي اين تجربيات پرش كنيم يا اين سكو، سكوي پرش ما نيست. هيچ دگمي وجود ندارد كه ما وقتي كارهاي آنها را مطرح مي كنيم حتما بپذيريم يا حتما رد كنيم، بلكه دانستن و آگاهي از اين تجربيات به ما كمك مي كند كه ما فعليت وجود خودمان را دريابيم و بدانيم كه ما در چه پايگاهي هستيم و چگونه بايد عمل كنيم و اين كه ما چشم خودمان را بر اين كارها ببنديم كاريست خطرناك و كاريست كه ما را از فرهنگ جهاني عقب مي اندازد.
ضرورت پرداختن به سينماي ديني
سينماي ديني چه وجوهي دارد و ارتباط با سينما چه وجوهي؟ آيا سينما، در موضوعات و با انتخاب موضوعات و داستان هاي ديني، مي تواند ديني باشد، يا مي تواند و بايد در ساختار خود ديني باشد، و هر موضوعي را ديني كند؟ آيا سبكي و شيوه اي در سينما مي تواند ديني باشد و سبك و شيوه اي غيرديني، همچنان كه نوع سينماي پليسي است و نوع سينماي وسترن و نوع سينماي سياه و... نوع سينماي ديني مي توان داشت؟ آيا يك فيلم اخلاقي، به مرز دين و دين باوري و ايمان مي رسد؟ مرز بين اخلاق شخصي و اخلاقيات، اخلاق اجتماعي و عرف و اخلاق ديني، كجاست؟ و هركدام از اين مقولات در سينما چه ساخت و زباني مي طلبد؟ آيا اصولا مي توان درباب سينماي ديني سخن گفت؟ يا تنها مي توان ارتباط دين و سينما را مشخص كرد؟ آيا اصلا سخن گفتن در سينماي ديني در اينجا، به مثابه تاييد سينماي غيرديني است؟ يا مي بايد گفت همه مقولات يك جامعه ديني، ديني است و لاجرم، سينماي او نيز به خودي خود، ديني است.
رويكرد به تعيين مشخصه هاي سينماي ديني، با تعريف آن معضلات، اعتراف به غيرديني نوعي كوچك و مهجور از سينما قلمداد مي كند و نيز اين كه هنگامي از دين سخن مي رود، مشخصا كدام دين؟ آيا ايمان به خداوند و من اسلم وجه الله، و رسيدن به اين مقام مورد نظر است؟ آيا آيين يك دين و مذهب مشخص نشان دهنده ايمان ديني و مشخصه رستگاري است؟ آيا يك فيلم ديني، مبلغ دين مشخص است؟ يا اصلا سينماي ديني، سينماي تبليغي است؛ همچون بسياري از فيلم هاي به ظاهر ديني ساخته ماشين صنعتي هاليوود يا سينماي ديني اعتراف درون است و يك راز و نياز نامحدود؟
آيا فيلم هايي چون ده فرمان، محمد رسول الله، ترز، سن فرانسيس داسيز، اردت، همه در زمره سينماي ديني اند؟ يا لازم است بر برخي از آنها قلم كشيد و حتي بر برخي استغفار كرد؟ و چه بسيار پرسش هاي ديگر...
محورهاي مورد بحث
1. بايد تعريفي از دين به دست آيد، وسيع تر از اين كه تنها آيين و مناسك و وظايف انسان است نسبت به خداوند و در قبال آن، نسبت به جهان و اسلام ديني است جامع كه وحي در آن نه امر تاريخي، كه ازلي و ابدي است. از اين رو همواره ديني است تازه كه بر همه نيازهاي فطري بشري پاسخ مي دهد. هم از اين رو، شامل كليه وجوه زندگي بشري مي شود كه اين وجوه با توجه به حضور خداوند، قدسي و اخلاقي مي شود با اين ديد، در جهان هيچ امري غيرقدسي نيست. بلكه جهان كه خلقت خداوند است، همه قدسي است. انسان در چنين فضايي، لاجرم مي بايد نسبت به خداوند متعهد باشد اما تا تعبد از سر اخلاص نباشد، اين تعهد، متحقق نخواهدشد و به دليل تعبد است كه دين آزادكننده است، نه محصوركننده. وقتي تو تنها اياك نعبد باشي، ديگر بنده و مريد هيچ كس و هيچ چيز نخواهي بود و آزادي به مفهوم اصيل آن، متحقق مي شود.
2. سينماي مرتبط به دين و سينماي ديني، تنها مي تواند توسط سينماگري پديد آيد كه خود مرد دين باشد. متدين بودن در اجراي آيين هاي ديني، خلاصه نمي شود، كه نتيجه اجراي اين آيين ها، انضباط ديني است كه همان بودن در فضاي ديني است. و اين فضا كه در واقع فضاي حضور خداوند است، اجازه نمي دهد كه هيچ گونه منكري صورت گيرد. مرد ديني دراين فضاي حضور خداوند است كه رفتاري اصولي مي بيند و اين رفتار در او فطري است. از اين رو به خودي خود در اوست و سويي به عمل منكر نيست. اين چنين فردي، اگر فيلمي بسازد، از هر موضوعي، فيلم او ديني است؛ خواه فيلم در باب قصه هاي ديني باشد، خواه قصه او در باب امور روزمره مردمي.
3. مفاهيم ديني از امور فطري بشري است و به قولي، خود ناخودآگاه قومي محسوب مي شود و عناصر مذهبي، صورت نوعيه ازلي است. از اين رو سينمايي كه مربوط به امور ديني و اخلاقيات مرتبط با دين باشد، به خودي خود از براي مردم جاذب خواهدبود مي توان گفت، عام ترين بينندگان، مخاطبان سينماي ديني اند. چرا كه سينماي ديني، مستقيما با صورت ازلي ذهني مردم همه جانبه ارتباط مي يابد و اين صور را باززايي و بيدار مي كند. اگر سينمايي به صورت فطري و طبيعي با مفاهيم ديني مواجه شود و دور از تبليغ مستقيم با مقاصد سياسي و تحريفات رايج در فيلم هاي تجاري به ظاهر ديني باشد، با گسترده ترين قشرهاي جوامع بشري، مي تواند ارتباط برقرار كند.
4. سينماي ديني، تنها به قصه هاي ديني از انبياء و اوليا يا نشان دادن مناسك ديني، مشروط نمي شود كه دين، جامع امور بشري است و اين جهان و آن جهان را شامل مي شود. بنابراين، سينماي ديني نيز همه امور انسان از واقعيات زندگي و جامعه را شامل شده، در پرتو آن تعالي همه امور و موجودات طرح مي شود.
5. سينماي قبل از انقلاب ما، وجه ديني نبوده است. اكنون نيز، هنوز به سينماي ديني نرسيده ايم و حتي درجهان نيز هنوز سينماي ديني به وجود نيامده است. اما گفته اند كه خداوند محيط بر همه چيز است و دين محيط بر كليه امور بشري است. پس نمي توان انتظار داشت كه يك فيلم، كليه وجوه ديني را شامل شود. بل، هر فيلم مي تواند وجهي از دين و رفتار و زندگي فطري انسان را نشان دهد. اگر فيلمي با پرداخت به مناسك عظيم ديني، به امر دين مي پردازد، فيلم ديگري با پرداختن به وجوهي از اخلاق فطري بشري، در واقع، دين فطري را مطرح مي كند. و مجموعه اين فيلم هاست كه فضاي ديني و سينماي ديني را به وجود مي آورد.
6. سليقه ها و تعبيرات مشخص در مميزي سينماي ايران، يكي از موانع اساسي در تحقق سينماي ديني است و باعث تزلزل اعتماد به نفس سينماگران متدين از براي رجوع به مباحث ديني مي شود. چه آنان نمي دانند آيا مي توانند احساس و خلاقيت خود را در امور ديني بيان كنند، يا مي بايد تابع دستورات و بايد، نبايدهاي دايم متغير مميزي و نظرات دوره اي سياست گذاران سينما باشند. از اين رو، نزديك شدن به حيطه سينماي ديني را امري خطير و دست و پاگير مي يابند. بسياري از فيلم سازان ديندار و صاحب قريحه، ترجيح مي دهند تا در حيطه هاي ديگر، خلاقيت خود را بيازمايند و نيز لازم است، امكانات تكنيك در سينماي ما گسترش يابد، تا تخيل درسينماي ديني، بتواند حقيقت دين را عينيت دهد، و سينماي ديني قادر شود كه موضوعات خاصه ديني را بپردازد و نشان دهد، آن چنان كه از براي مخاطبان امروزه جهان صنعتي، باورپذير و موثر باشد.
7. بايد با تمديد و تجديد هم انديشي هايي، اشكالات و موازين سينماي ديني از نظر فقه اسلامي مشخص شود و روابط جاريه زندگي و اجتماعي براساس آن به نحوي باشد كه بتوان در امور خانواده و زندگي روزمره، نمود و نمايشي باورپذير و صادق و نيز مبتني بر اخلاق اسلامي داشت.
8. هنوز بسياري از مسائل در تحقق سينماي ديني، ناگفته مانده است؛ از جمله محدوده هاي دخالت دولت و اقتصاد دولتي در عرصه سينما و تعريف جامع و مانع از جايگاه بخش خصوصي دراين حيطه.

 



رسالت هنرمندان در شرايط امروز-1

با برگزاري دهمين انتخابات رياست جمهوري و خلق حماسه اي تاريخي توسط ملت ايران ، حركت به سمت اهداف متعالي انقلاب سرعت بيشتري گرفت . اما با توجه به مشكلات و موانع موجود ، كه بخشي از آن ها در روز هاي پس از برگزاري انتخابات بروز پيدا كرد ، براي رسيدن به آرمان ها تلاش ، همت و هوشياري دوچنداني را نياز داريم. هنرمندان و به طور خاص فعالين عرصه هاي سينما ، تلويزيون و تئاتر نيز به عنوان بخشي از نخبگان كشورمان در اين مسير نقش مهمي را بر عهده دارند. به همين دليل رسالت هنرمندان در شرايط امروز و نوين كشور را از زبان تني چند از هنرمندان برجسته كشور جويا شديم . آنچه از نظر مي گذرد نظر جهانگير الماسي هنرمند مطرح سينما و تلويزيون كشورمان است و در شماره هاي آتي ديدگاه هاي تعدادي ديگر از اين هنرمندان ارائه خواهد شد.
همه در يك صف قرار داريم
«جهانگير الماسي» نويسنده، كارگردان و بازيگر سينما، تلويزيون و تئاتر كشورمان، رسالت امروز هنرمندان را آگاهي رساني در دو زمينه مشاركت اجتماعي- سياسي و «عدالت» مي داند.
وي در ابتدا ، چگونگي تعريف واژه هايي نظير رسالت، تعهد، وظيفه و... را براي هنرمندان مهم دانست و گفت: اگر ما بر سر همين تعاريف و فرازها باقي بمانيم و براي حوزه فعاليت خود، همين معارف را پيگيري كنيم، به نظرم كار ارزنده اي كرده ايم.
الماسي با اشاره به التهابات و آشوب هاي اخير در تهران توضيح داد: براي دست يافتن به ثبات و قوام در حوزه مشاركت مدني و عمومي، نياز به آگاهي داريم. يعني به همان ميزان كه مشاركتمان افزايش يافته است، بايد آگاهي مان بالا برود.
وي افزود: التهابات اخيري كه در كشور به وجود آمد، در وجه مثبت آن، محصول يك مشاركت مدني جدي است و در وجه منفي آن، ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از موضوع مشاركت و مردمسالاري است.
او ادامه داد: فكر مي كنم كه از طريق رسانه هاي عمومي و هنر، مي توان به صورت دقيق تري مردم را آگاه كرد. البته از سوي همكاران ما كارهاي ارزنده اي تاكنون انجام گرفته است.
الماسي تصريح كرد: در قبال انجام اين نقش، اين مهم نيست كه چه كسي در جلوي صف و چه كسي در انتهاي صف قرار دارد، بلكه مهم اين است كه همه با احساس مسئوليت و تعهد اجتماعي و تاريخي دراين حوزه فعاليت كنيم. القاي همين مسئله توسط هنرمندان به مردم تاثير زيادي دارد.
اين هنرمند در ادامه به اهميت توجه به عدالت و تقسيم عادلانه امكانات مادي در جامعه پرداخت و گفت: همان طور كه در فرمايشات رهبر معظم انقلاب و رياست محترم جمهور تاكيد شده است، بايد در توزيع مواهب و منافع، دقت بيشتري صورت گيرد. اين مسئله حتي در احساس تعلق جوانان به جامعه اهميت دارد.
وي تصريح كرد: هنرمندان وظيفه دارند درباره اين مسئله نيز آگاهي رساني نمايند.

 



مايكل مور و ساخت مستندي درباره نظام سرمايه داري آمريكا

«مايكل مور»مستندساز جنجالي ، فيلم جديد خود را با نام
«سرمايه داري: قصه اي عاشقانه» روانه پرده سينماها مي كند.
انتخاب اين نام رومانتيك براي يك فيلم تلخ (كه نگاهي انتقادي به نظام سرمايه داري در آمريكا دارد) از يك سو توجه همگان را به خود جلب كرده، و از سوي ديگر بحث هاي زيادي را در هاليوود برانگيخته است.
مور در فيلم جديد خود به بررسي اوضاع اقتصادي آمريكا و بحران سال قبل «وال استريت» پرداخته و مثل ساخته هاي قبلي خود، ديدگاهي معترض به مشكلات اقتصادي مردم آمريكا دارد.
مستند مور با بحث درباره بحران وال استريت، تبعات بين المللي آن را نيز مورد بحث و بررسي قرار داده است.
«سرمايه داري: قصه اي عاشقانه» (كه زماني كه توليد آن آغاز شد، هنوز نامي نداشت و به عنوان «پروژه جديد مايكل مور» معرفي شد) ماه اكتبر در سينماهاي آمريكا به روي پرده مي رود.
دو شركت فيلم سازي «پارامونت ونتاج» و «آورتور فيلمز» كه آن را تهيه كرده اند، اميد زيادي به موفقيت مالي و انتقادي آن دارند و براي دريافت جايزه اسكار بهترين مستند سال هم دورخيز كرده اند.

 



تصوير برداري فيلم زندگي شهيد اندرزگو

مستند سينمايي «گزارش شنبه» با موضوع شهيد اندرزگو، به كارگرداني «علي محمد قاسمي» در آخرين مراحل تدوين قرار دارد.
به گزارش راه فيرروزه ، فيلم مستند؛گزارش شنبه به تهيه كنندگي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي اين روزها آخرين مراحل تدوين را طي مي كند
فيلم مستند گزارش شنبه كه پيرامون زنگي شهيد اندرزگو است به دليل گستردگي كار و بالابودن تصاوير آرشيوي براي ادامه تصوير برداري از برخي صحنه ها و عكس ها در حال حاضر در زاهدان و پس از آن در اواخر تير ماه به عراق مي رود. تصويربرداري اين فيلم كه حاوي مصاحبه هايي با خانواده، و ياران شهيد اندرزگو است، در كشورهاي ايران، پاكستان، لبنان، تركيه، سوريه و عراق انجام شده است.
به گفته كارگردان اين فيلم مستند، مركزگسترش سينماي مستند و تجربي معاونت امورسينمايي قصد دارد تا مجموعه راش هاي اين اثر مستند- سينمايي كه بالغ بر70 ساعت مصاحبه تصويري با ياران و همرزمان شهيداندرزگو مي شود را فهرست بندي كرده و به منظور بررسي و تحليل تاريخ انقلاب اسلامي و مبارزات آن، در اختيار عموم قرار دهد.قاسمي پيش از اين گفته بود: قصد داريم به دليل گستردگي در تحقيقات پس از اتمام نسخه مستند، نسخه سينمايي فيلم شهيد اندرزگو را توليد كنيم.
اين فيلمساز با اشاره به اينكه فيلم گزارش شنبه تمام مقاطع زندگي شهيد اندرزگو را در برمي گيرد، تصريح كرد: داستان از سال 1316 آغاز مي شود و تا اوايل شكل گيري انقلاب و شهادت اندرزگو را شامل مي شود.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14