(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


یکشنبه 21 تير 1388- شماره 19408
 

نامه اي به اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب سلول شماره 16 يادتان هست؟
خدمت و خيانت روشنفكران
دست آهني و دستكش مخملي ماهيت نسخه هاي غربي توسعه چيست؟-قسمت سوم



نامه اي به اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب سلول شماره 16 يادتان هست؟

هفته گذشته نامه اي سرگشاده به دستمان رسيد كه امضاي انتهاي آن توجه را جلب مي كرد: مستعفي سازمان مجاهدين انقلاب!
با نويسنده تماس گرفتيم و متوجه شديم وي از اعضاي قديمي و اوليه سازمان بوده كه در دهه 60 از آن جدا شده است.
اتفاقات اخير و نقش رسمي و غيررسمي سازمان در اين اتفاقات، آقاي حسيني را به نگارش اين نامه واداشته است.
¤ ¤ ¤
برادر عزيزم! جناب آقاي مدرس بهنام شريفي عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب، سلام
با اينكه سال هاست شما را نديده و تماسي نداشته ايم، اما هنوز صداي تق تق مورس ديواري كه آرمان هاي مقدس را از سلول شما (سلول شماره 16 كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك و شهرباني) ارسال مي كرد، در گوشم طنين انداز است. نمي دانم عليرغم اشتغالات تشكيلاتي و هيجانات سياسي، هنوز صداي آن مورس ها كه نويدبخش عصر خميني «زمينه ساز عصر ظهور» بود را به ياد داريد، يا عناوين جذاب و مناصب سازماني و غوغاي شبكه هاي ماهواره اي و سايت هاي تكنولوژي برتر دجال، شما را آن چنان مشغول ساخته كه لحظات فراموش ناشدني و ليالي قدر دوران مبارزاتي خويش را هم به فراموشي سپرده ايد. اگر صداي آن مورس هاي ديواري را كه عليرغم همه شكنجه ها و سر پا ايستادن هاي اجباري شبانه روزي در زير هشت و بي خوابي كشيدن هاي كشنده، با عزمي پولادين، نفس مسيحايي خميني را سلول به سلول منتقل مي كرد تا «زندانيان سياسي» از انقلاب اسلامي امت او جا نمانند، هنوز مي شنوي، به ياد داري كه در هر تماسي پس از رد و بدل نمودن سؤالات بازجو ها، براي نحوه پاسخ دادن و آمادگي براي داستان سازي براي هر سؤال بازجو، به يكديگر مشاوره مي داديم، با اينكه صورت يكديگر را هرگز نديده بوديم، آن چنان علاقه و اعتماد عجيبي بين ما ايجاد شده بود كه بي مهابا و شجاعانه بر پيمودن راه امام خميني و استقامت در اين جهاد مقدس سوگند ياد مي كرديد. مخاطبان بعدي مورس ها از صداي ناشناخته و آن ديوار آجري آن چنان در پيمودن راه خميني مصمم مي شدند كه هيچ يك از ترفندهاي بازجوهاي كاركشته ساواك نمي توانست كوچكترين خللي در آن ايجاد نمايد. برادرم بهنام؛ آيا اين نيرو چيزي جز اعجاز نهفته در مشي و مرام خميني بود؟
آيا چيزي به غير از عشق به اسلام، خميني و چيزي به جز آرزوي قرار گرفتن در زمره ياران «منجي موعود» و داشتن سهمي هر چند ناچيز در فراهم نمودن زمينه برپايي دولت جهاني حضرت مهدي(ع) ما را واداشته بود تا در دوران جواني به همه مواهب زندگي پشت كرده و داوطلبانه و با افتخار سخت ترين شرايط و حتي زندگي مخفي و آمادگي براي مبارزه مسلحانه و تبعات آن عذاب و شكنجه را برگزينيم؟
و آيا مگر خميني نفرمود: «به تنها چيزي كه بايد فكر كنيد استواري پايه هاي اسلام ناب محمدي«ص» است. اسلامي كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و دشمنان آن، ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستانند. اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت- بي بهره بوده اند و دشمنان حقيقي آن، زراندوزان حيله گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند» (صحيفه نور ج: 2 ص 59)
برادرم بهنام! امروز «خميني» در بين ما نيست اما مطمئن باش ديري نخواهد گذشت كه به او ملحق شويم. آيا در آن روز مي توانيم در زمره ياران و پيروان او قرار گيريم؟
روزي كه بايد به سؤالات بسيار بازجويان محشر پاسخ دهيم.
سؤالاتي از اين دست: لم تقولون مالا تفعلون؟
- شما كه مدعي بوديد مردم حق دارند از همه موضوعات مملكتي مطلع باشند چرا اقدامات دوستان و همفكران خود را از مردم پنهان مي ساختيد؟
- چرا به ملت خود نگفتيد كه «يورگن هابرماس» آلماني، نظريه پرداز «نافرماني مدني» كه با ميزباني دولت اصلاحات و با پوشش فيلسوف به ايران آمده بود، در شامگاه 26 اردي بهشت 81 در منزل كديور با وي و سعيد حجاريان و محمد مجتهد شبستري و... پيرامون استقرار حكومت غيرديني در ايران به رايزني پرداخت؟
- چرا به مردم خود نگفتيد «هابرماس» با «عليرضا بهشتي» كه هنگام انتخابات 22 خرداد 88 مشاور عالي موسوي بود، چندين ديدار داشت؟
- چرا به ملت خود نگفتيد «جواد اطاعت» مشاور موسوي لاري وزير كشور دولت اصلاحات كه پايان نامه دكتراي خود را به بررسي چگونگي ايجاد تغييرات دموكراتيك در جمهوري اسلامي از راه مبارزات انتخاباتي اختصاص داده بود، به منظور مشاركت در تحقق اين استراتژي در سال 88 از حزب اعتماد ملي به اردوگاه انتخاباتي ميرحسين منتقل شد؟
- چرا به ملت ايران اطلاع نداديد: از نگاه «ريچارد رورتي» (قديمي ترين رهبر عمليات سري سيا و مدير پروژه موسوم به جنگ هاي كثيف روشنفكري كه 22 خرداد 83 وارد تهران شد و با همكاري «داريوش شايگان» و «رامين جهانبگلو» به ارزيابي وضعيت اصلاح طلبان پرداخت) بايد يك «نيروي اجتماعي سازمان يافته» را براي «مبارزات مدني» تربيت كرد تا آنان در «يك لحظه تاريخي» دموكراسي آمريكايي را حاكم كنند.؟ و جان كين مغز متفكر سرويس اطلاعات خارجي انگليس براي انتقال چه راهبردي به حجاريان وارد ايران شد؟
در آن روز نه تنها نمي توانيم براي پاسخ دادن به اين گونه سؤالات با يكديگر مشاوره كنيم بلكه شايد به خاطر اعمالمان از يكديگر گريزان باشيم يوم يفر المرء من اخيه و...
برادرم بهنام! برادرم علي باقري و اي همه اعضاي شوراي مركزي!
شما همه داراي پيشينه افتخارآميز پيروي از خميني و پشتوانه اعتقادي تشيع بوده و در زمره مجاهدين قرار داريد. هنوز جهاد به پايان نرسيده و راه تا نيمه طي شده است. بيائيد تا دست در دست هم جهت نيل به آرمان هاي مقدس
«امام خميني» همچنان مصمم و متحد گام برداريم.
برادران عزيز گرچه امروز جسم خميني در بين ما نيست اما روح او، پيام جاودانه او و خلف صالح او «خامنه اي» در مقابل تمامي جبهه كفر و ارتداد و نفاق ايستاده و حجت را بر همه مدعيان پيروي خميني تمام كرده است.
راستي به ياد داريد ايامي را كه كتاب منتشره سازمان «ولايت فقيه استمرار حركت انبياء» را با ذوق و شوق به شركت كنندگان نمازجمعه معرفي مي كرديم؟ برادرانم آيا فقط آن ايام حركت انبياء با «ولايت فقيه» استمرار مي يافت؟! اكنون كجاست آن «ولي فقيه»؟!! ما كجا هستيم؟ برادراني چون شما با آن سوابق مبارزاتي، چرا بايد آخرتمان را براي دنياي امثال موسوي هزينه كنيم؟ راستي موسوي در دوران سخت ستمشاهي كجا بود و چه مي كرده؟ داراي كدام سابقه مبارزاتي و سياسي است؟! اين 20 سال كجا بود؟ چرا كنار كشيده بود؟ چه شد كه در اين شرايط سياسي ناگهان به صحنه وارد شد؟
نكند دشمن او را براي چنين روزي به اصطلاح عوام در آب نمك خوابانده بود؟ يا اينكه آن روزها به دليل نداشتن انگيزه بريده بود و استعفا داده بود؟ و امروز موقعيت را مناسب ديده و به وسيله همسرش كه مدعي و مغبون است تحريك و بر «جمل» سوار شده؟
يا اينكه اصلا موسوي چيزي در چنته نداشته، بيست و هشت سال پيش هم آيت الله خامنه اي او را مورد عنايت قرار داده و او را به ميدان سياست وارد ساخته اند اما او امروز خود را گم كرده و غريبي مي كند؟ فرصت طلبان هم از ساده لوحي او سود جسته و او را ملعبه خويش ساخته اند تا دوباره به قدرت برسند؟ دشمن نيز در او طمع كرده و هيجا ن زده پا به ميدان نهاده است. دشمني كه طي 30 سال با به كار بردن همه توان و حيله و ترفند خود و عواملش در مقابل انقلاب اسلامي به زانو درآمده و در شرف تسليم بود، از حركت غافلانه او دوباره جان گرفت و هل من مبارز مي طلبد!
يا اينكه موسوي آگاهانه و منافقانه اين روش را برگزيده است؟
در هر صورت واي به حال او كه هم دنيايش را خراب كرد و هم آخرتش را.
اگر همه از او بگذرند، امثال حقير هرگز از او نخواهيم گذشت. او نتيجه چهل ساله همه آرزوهايمان و همه آرمان هايمان و همه اميدمان به آينده را با گستاخي به مبارزه طلبيده است و بايد تاوان آن را پس دهد.
برادران عزيز! وقتي افشاگري هاي برادر عزيزمان سيداميرحسين مهدوي را در روزنامه ها خواندم از شوق لبريز شدم. به راستي چه زيبا فرمود حضرت امام صادق(ع): الحرحر علي جميع احواله... حر در همه حال حراست. اگر پتك ايام بر او ضربه اي فرود آورد صبوري كند و اگر انبوه مصائب بر او هجوم آرند نمي توانند مقاومتش را درهم شكنند، هر چند به بندش كشند و آسايش او را به سختي مبدل سازند. آري قيود تشكيلاتي، فرمانبري كوركورانه سازماني و اسارت در عناوين فريبنده اي چون عضويت در شوراي مركزي سازمان هرگز نمي توانند آزاده اي چون سيداميرحسين را به بند كشند. او شجاعانه اين بندها را درهم مي شكند و به وظيفه اسلامي و تاريخي خويش اقدام مي كند. انقلاب اسلامي نيز عليرغم دشمني هاي شيطان بزرگ و صهيونيسم پليد و خس و خاشاك هاي داخلي همچنان به حركت خروشنده خويش ادامه مي دهد تا ولي فقيه، پرچم خونين و پرافتخار آن را به دست مبارك صاحبش، منجي موعود روحنالمقدمه الفداء تقديم نمايد. خوشا به حال آنان كه در اين راه گام بردارند و واي به حال آنان كه در مقابل اين راه قرار گيرند.
برادران عزيز اعضاي شوراي مركزي و ساير مرتبطين سازمان
در اين لحظات حساس كه انقلاب اسلامي يكي از حادترين شرايط تاريخي خود را پشت سر مي گذارد همرزمانتان و همه آزاديخواهان گوشه و كنار عالم و همه منتظران ظهور آخرين منجي از فرزندان راستين خميني انتظار دارند با انجام تكليف و مسئوليت تاريخي خويش تارو پود قيود غيرخدائي را درهم شكسته، با لبيك به روح امام خميني«ره» و اطاعت از رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي دشمنان كينه توز را بيش از پيش مأيوس سازند.
همرزم ديروزتان در سلول شماره 17 كميته مشترك ساواك
و قطره اي از اقيانوس بيكران امت خميني و خامنه اي
مستعفي سازمان- محسن حسيني نهوجي

 



خدمت و خيانت روشنفكران

محمد خراساني
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود
طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد
عملكرد جريان روشنفكري بيمار در ايران پيشينه اي تاريخي و عبرت آموز دارد كه در جاي خود بايد به واكاوي آن در بستر زمان پرداخت و در آن صورت بسياري از حقايق پندآموز آشكار و عريان خواهد گرديد و موجب آگاهي بيشتر نسل هاي بعدي جامعه ايران خواهد شد.اما اكنون با نگاه به وقايع امروز جامعه ايران و ارزيابي نقش و عملكرد روشنفكران برآنيم تا ديبا چه اي از ورود به اين مهم را بررسي كنيم، شايد بتواند نقشه راه محققان بعدي گردد و روي سخن نيز غالبا محققان جوان و دانشجويان و دانش پژوهان هوادار كسب دانش اند.
چند سرفصل و شاخص مهم براي تبيين نظري نقش روشنفكران را مي توان مورد توجه قرار داد كه دراين مقال به بررسي تطبيقي آن چند شاخص، در مقايسه با روند رويدادهاي جاري در صحنه تحولات اجتماعي ايران خواهيم پرداخت.
1- بررسي پديده اي تحت عنوان مدرنيته و سنت گرائي و تقابل هاي اين دو جريان با يكديگر از منظر تحول اجتماعي، در عرصه هاي مختلف ملي و جهاني.
2- نقش گرايشات سياسي داخلي و بين المللي در طرح شعارهاي مردم پسندانه اي به منظور تعميق شكاف و برخورد بين هواداران تغييرات ساختاري به نمايندگي جريانات
شبه روشنفكري ملهم از غرب و رفرميسم كنترلي كاركردگرا به نمايندگي جريانات اصول گراي داخلي
3- نقش و حساسيت عوامل و عناصر ژئوپلوتيكي و ژئواستراتژيكي ايران در روند شكل گيري نظم نوين جهاني از منظر تعارض اصولي منافع و امنيت ملي ايران با معارضين منطقه اي و جهاني و سعي معارضين در كاهش قدرت سخت و نرم ژئوپلوتيكال ايران در تاثيرگذاري هاي فعلي و آتي بر مناسبات نظم نوين جهاني.
4- نقش جريانات فشار داخلي و بين المللي در عرصه جذب و سازماندهي و كنترل و فرماندهي اقدامات شورشگرانه و تعميق آن در كشانيدن جامعه ايران و گرايشات مختلف سياسي به عرصه منازعات داخلي، به منظور ايجاد فرصتي براي سد كردن روند تاثيرگذاري پرشتاب ايران بر مناسبات منطقه اي و بين المللي.
5- تاثير جريانات شبه روشنفكري داخلي وابسته و يا متعلق به اردوگاه فشار منطقه اي و بين المللي در ايفاء نقش هاي متنوع در راستاي عملياتي نمودن سناريوهائي در تحقق اهداف جريانات مقابله جو با منافع ملي ايران
6- اثبات سطحي نگري و بي تحليلي منبعث از عدم شناخت جريانات شبه روشنفكري داخلي، نسبت به راه هاي تحقق اهداف راهبردي در تامين منافع ملي، كه عدم شناخت تخصصي فوق الذكر منجر به بروز فاجعه عوام زدگي و تبديل شدن آنها به عوامل بي چهره و مواهب بيگانه كه در مواردي بطور ناخواسته گرديده و همواره دشمن با سوء استفاده از اينگونه افراد سعي بر شبه افكني و محق جلوه دادن خود براي ايجاد برتري در جنگ رواني در ضديت بامنافع ملي ايران داشته است كه برخي از راه بردهاي آن رسيدن به نتايج مفروض ذيل الذكر است:
الف: ايجاد منافع در بهبود شرايط و محيط اجتماعي ايران به منظور عدم دستيابي به توسعه پايدار در ابعاد اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي
ب: ايجاد شبهه در توانائي نظام نسبت به ايجاد رفاه اجتماعي و ارتقاء سطح آن و بهبود بخشيدن به شاخصهاي رشد در راستاي دكترين تحقق منافع ملي ايران
ج: زيرسؤال بردن توانائي مديران اجرائي در هدايت و كنترل امور و در مواردي متهم سازي كل بدنه اجرائي به فساد و ناكارآمدي به منظور مخدوش نمودن چهره مديران لايق و تخصصي اي كه همه پيشرفتهاي معجزه آساي ايران را به ويژه پس از اتمام جنگ تحميلي رقم زده اند.
د: وارد كردن اتهام ناچسب استبداد به مديران سياسي ارشد نظام با هدف تضعيف و زيرسؤال بردن چهره تابناك مردم سالاري ديني اي كه ماهيت و هويت ايدئولوژيك جبهه متحد استكبار را به چالش كشيده است و دهها مورد ديگر كه به فراخور وضعيت و نياز جبهه استكبار مي تواند در دستور كار اين حضرات در ضديت با ملت خويش قرار گيرد!!
7- ناديده گرفتن نقش و خدمات آن دسته از روشنفكران متعهد به آرمانهاي ملي- اسلامي و اصول انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كه با مسلح شدن به دانش روز و عنصر آگاهي به شرايط زمان و مكان، مترصد انجام خدمات بي شمار به جامعه است و تاكنون نيز بي هيچ ادعا و مطالبه اي به نقش تاريخي خويش در مديريت بحرانها و كسب فرصتها براي تعالي جامعه ايران ادامه داده اند و مي رود كه الگو و كلاس جديدي را در اداره جهان تبيين و ارائه كند. روشنفكراني كه كارهائي بس بزرگ در ارتقاء سطح برخورداري و شكوفائي ايران آتي را دستوركار خود قرار داده اند از جمله بسيار آن به موارد ذيل مي توان اشاره نمود:
الف: تطبيق عناصر قدرت و منابع ملي با يكديگر در بعد، ذخاير نيروي انساني، شرايط و بسترهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، شرائط ژئوپلاتيكال، ايجاد و بهره وري از فرصتها در پوشش خلأ ها و تبيين جهت و سرعت حركت در تحقق اهداف و آرمانها
ب: تئوريزه كردن راه هاي هماهنگي و هم محوري متوازن تحقق منافع ملي در سطوح اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي، امنيتي، نظامي
ج: تبيين شيوه هاي برون رفت از بحرانها
د: تبيين دكترين اصلاح الگوهاي اداري، مديريتي در افزايش و ارتقاء سهم مشاركت عمومي در اداره كشور.
هـ: آناليز و تحليل سازوكارهاي بالقوه و بالفعل ملي در روند رفرم و بازسازي دائمي مناسبات در نزديك شدن به اهداف راهبردي و ارزشها و اصول و آرمان هاي مطروحه در شعارهاي صدر انقلاب اسلامي ايران.
و: ايفا دهها نقش و رسالت بنيادين و دشوار و پيچيده و علمي و فني ديگري كه اين طيف از پتانسيل نخبگان جامعه ايران كه خود سرمايه هاي ملي تلقي مي شوند در اداء دين به ملت سرفراز ايران نقش آفريني مي كنند.
بنابراين نويسندگان بايد طي مقالاتي به بررسي هريك از فصلها و موضوعات فوق الذكر به شكل تطبيقي متناسب با مناسبات صحنه و نيازهاي اجتماعي، دراين باره بپردازد و درعين حال هر فصل و موضوعات آن به شكل انتزاعي نيز مي بايست مورد توجه قرار گيرد. ولي ارتباط ارگانيك آنها با يكديگر ما را به درك رفتار هوشمندانه ملت ايران نزديكتر مي كند، زيرا كمتر كسي است كه به اين حقيقت معترف نباشد كه وجدان عمومي ملت سرفراز ايران به خود آگاهي رسيده و همواره در سخت ترين شرايط بهترين انتخابها را نموده و موانع را از سر راه خود به كناري زده است، اين حقيقت ملموس است كه جريان روشنفكران جامعه ايران به مراتب كندتر و عقب تر از جامعه ايران حركت كرده اند و اكنون بايد با سعي زياد، خود را به صفوف ملت برسانند و با آشكارسازي علائمي كه ملت ايران را به سوي اهداف والاي خود به درستي رهنمون گرديده كسب فيض و بهره مند نمايند. به اميد آنكه غفلت زدگي هاي پيشين خود را جبران كرده و در دامان پرمهر ملت به آسودگي كمر خدمت بندند.
پديده خودآگاهي ملت نستوه ايران تحسين دوستان، و رشك و حسد دشمنان را برانگيخته و مي رود تا نويد رستگاري را به بشريت عرضه دارد و راه دشوار استقلال طلبي را به همگان بياموزد. مستدام باد بركات الهي براين امت متحد و پيوسته و صبور و مؤمن.

 



دست آهني و دستكش مخملي ماهيت نسخه هاي غربي توسعه چيست؟-قسمت سوم

بهرام مهتدي
در بخش اول و دوم اين مقاله به مقايسه نظرات برخي متفكرين برجسته غربي با عده اي از سياسيون داخلي در مورد سياست هاي آمريكا در قبال كشورهاي مستقل مانند ايران پرداخته شد.
در اين قسمت از منظر منافع اقتصادي به رابطه دو طرف و تلقي هاي گوناگون از آن پرداخته مي شود.
¤ ¤ ¤
متاسفانه از نظر برخي از بازيگران و «عملگرايان» تاثير گذار بر جناح اصلاح طلب، آنچه به نفع ما است فقط تمكين بي درنگ از امريكا و چند كشور اروپائي است كه در دشمني هاي امريكا عليه ايران همدست بوده اند.
آنچه به نفع ما است تن دادن به خواسته هاي كليدي اين كشورها، نظير پيروي از الگوهاي اقتصادي است كه براي ما در نظر گرفته اند.چرا ؟ چون نعمات اقتصادي نظير «جذب
سرمايه گذاري هاي شركت هاي بزرگ ]اين كشور ها[» بر ايران خواهد باريد!
سواي تحليل ناقص از واقعيتهاي جهان امروز و عدم توجه به نكات ظريف سياست خارجي جمهوري اسلامي، آنچه بيشترين نقش را در تقويت آن عقده انفعال كه در قسمت هاي گذشته ترسيم شد دارا است رويكرد اين جناح به مباحث اقتصادي است.
اين موضوع بسيار حائز اهميت است، زيرا پيروي از الگوهاي اقتصادي صادراتي غرب و گشودن درهاي اقتصاد ايران بروي شركتهاي بزرگ فرامليتي از زمان دولت اول آقاي خاتمي و حتي قبل از آن بعنوان يك رويكرد مطلوب علنا از سوي اقتصاددانان نزديك به آن دولتها و ديگران مطرح بوده است، تا آنجا كه برخي از اين بزرگواران در كتاب پر آوازه و پر اهميت «استراتژي توسعه صنعتي كشور» نقطه نظرهاي بسيار جالب توجهي را اعلام كردند، نظير: « مديريت سياسي ]كشور[ از ميان فعالان اقتصادي و يا از سوي آنان انتخاب شود » (ص302 )، « عصر استعمار عصر تضاد منافع ميان كشورهاي پيشرفته و ]كشورهاي[ در حال توسعه بود و عصر جهاني شدن ، دوره اشتراك منافع ميان اين دو گروه است « (ص401). لذا هر گونه « ظلم ستيزي و مبارزه با تبعيض در عرصه جهاني » مخل توسعه مي باشد (402- 403). البته همانطور كه اشاره شد اين يك كتاب معمولي نبود. كتاب فوق حاوي خلاصه نتايج مطالعات طرح تدوين استراتژي توسعه صنعتي كشور بود كه با پشتيباني مالي و اداري وزارت صنايع و صرف چند ميليارد ريال هزينه توسط تيمي به رياست دكتر مسعود نيلي تكميل و در دوران پاياني دولت آقاي خاتمي بعنوان استراتژي توسعه اقتصادي كشور از سوي اسحاق جهانگيري وزير صنايع و معادن به تمام دستگاه ها و سازمان هاي مرتبط با اين وزارتخانه و همچنين به
وزارتخانه هاي مرتبط با موضوع رسما ابلاغ شد.
اينگونه نظريه پردازي ها زائيده تاثير پذيري عميق از «الگوي نئوكلاسيك» يا «نئوليبرال» است كه از دهه 80 ميلادي رواج يافته است و بر سبب منشاء اصلي آن به رويكرد «اجماع واشنگتن يا Washington consensus» شهرت دارد (شامل خصوصي سازي تشكيلات اقتصادي دولت، كوچك سازي دولت، قابل تبديل سازي پول، خصوصي سازي صندوق هاي بازنشستگي، آزادسازي تجارت، حفظ ميزان پايين تورم و قانون زدائي از سرمايه گذاري خارجي و بازارهاي سرمايه بعنوان خوشامدگوئي جانانه به سرمايه گذاري خارجي.)
نكته مهم اين جا است كه ظاهرا بسياري از مسئولين جريان «اصلاح طلب»، كه داعيه مملكت داري را از سر گرفته است، در آن دوران حساس تحليل عميقي از خطرات پيروي از الگوهاي «نئو ليبرال» نداشتند، چون اگر از مستنداتي كه گوشه كوچك و ساده اي از آن را ذكر خواهيم كرد مطلع بودند از
نئو ليبراليزم دوري ميجستند، كه متاسفانه هنوز هم آثار اطمينان بخشي از چنين عزمي مشاهده نميشود.
از جمله علائم و شواهدي كه بر اين نگراني مي افزايد يادداشتي از يكي از طرفداران
پر و پا قرص آقاي موسوي يعني عبدالله شهبازي است كه اذعان مي كند:
«»بزرگان آن قوم« به مهندس اهانت ها كردند. منظورم همان كسان است كه در دوره هشت ساله رياست جمهوري آقاي خاتمي در سياست و مطبوعات و اقتصاد يكه تاز بودند و هيچگاه به مهندس ]موسوي[ نظر خوش نداشتند. . . . . زماني كه كار از كار گذشت و آقاي خاتمي، به دليل اعلام ورود غيرمنتظره مهندس، انصراف داد، به ناچار هجوم آوردند و مهندس را در محاصره گرفتند. . . . من نگراني خود را از «مصادره مهندس به سود يك كانون معين» ابراز كردم . . . ».
بي حاصل بودن هشدار شهبازي به موسوي را در رويكرد انفعالي جناب موسوي به يك سياست خارجي منفعل (و مورد نظر «بزرگان آن قوم») مشاهده كرديم (رجوع شود به بخش اول و دوم مقاله حاضر). از اينرو حتي اگر اظهارات گاه «نهادگرايانه» و غير نئوليبرالي كه از آقاي فرشاد مومني مشاور اقتصادي آقاي موسوي مشاهده مي شود نيز جاي اميدواري داشته باشد، نميتوان انتظار داشت كه«بزرگان آن قوم» به وي مجال و ميداني بدهند.
بطور كلي نميتوان انتظار داشت طيف يا تشكلي كه در حوزه سياست خارجي نگاه انفعالي به غرب داشته باشد، در حيطه اقتصاد از تناول آش نئوليبرالي كه غربيان برايمان پخته اند پرهيز نمايد (و بالعكس.)
تحليل كامل آشي كه دوستان اروپائي و امريكائي جناب زيباكلام و همفكرانشان از چندي قبل از فروپاشي شوروي براي ما پخته اند در اين مقاله نمي گنجد، ولي هموطناني كه در اينخصوص كنجكاو هستند مي توانند تحقيقات خود را با مراجعه به مقاله گويائي كه در سال 1992 در روزنامه «فايننشال تايمز» منتشر شد آغاز نمايند (نگران تبليغات «توده اي» كه آنقدر جناب دكتر را مشوش كرده نيز نباشند چون وزين نامه اقتصادي-سياسي مزبور بسيار مورد احترام اصحاب سرمايه و صنعت و جناح راست حكومتگر در مغرب زمين مي باشد. در امريكا و انگليس به اين قبيل نشريات كه منابع ثبت مطالب مهم تاريخي مي باشند عبارت newspaper of record به معني «روزنامه ثبت» يا «روزنامه مستند» اطلاق مي شود. منظور اين است كه مطالب مندرج در چنين روزنامه ها از اعتبار و وثوق خاصي برخوردار مي باشند.)
با عنايت به اينكه تنظيم كنندگان طرح تدوين استراتژي توسعه صنعتي كشور و زيباكلام ها، همگام با تبليغات رسانه ها و منابع درجه سه غربي و شرقي (و همچنين وطني)، «عصر استعمار» را سپري شده تصور كرده و مي كنند و « عصر جهاني شدن» همواره قند در دلهايشان آب مي كرده و مي كند، فقط كافي است عنوان مقاله مزبور را به خاطر بسپاريم كه اعلام مي دارد: «فروپاشي بلوك شرق دست صندوق بين المللي پول و كشورهاي گروه هفت را باز گذاشته است تا در عصر جديدي از استعمار بر دنيا حكومت كنند». يك سطر جلوتر، «جيمز مورگان»، مفسر سرشناس اقتصادي (كه هم ستوني در فايننشال تايمز داشت و هم مفسر اقتصاد
بي بي سي بود) به مخاطبين ثروتمند و قدرتمندش مژده مي دهد كه«بي سر و صدا استعمارگري دو باره مد روز شده است». وي اضافه مي كند:
«البته كسي از واژه استعمار استفاده نمي كند، بجز آنهائي كه باور ندارند بساط استعمار جمع شده است . . . ايجاد يك ساختار جديد جهاني از سوي گروه هفت، صندوق بين المللي پول، بانك جهاني و گات سازماندهي مي شود ولي عملكرد آن از طريق نوعي حكومت غير مستقيم اعمال مي شود كه رهبران كشورهاي در حال توسعه را در شبكه اي از طبقه جديد حاكم وارد كرده است . . . وسيله ابلاغ مژده آسماني بازار آزاد . . . صندوق بين المللي پول و بانك جهاني ]مي باشند[ كه بخش هاي بزرگي از جهان در حال توسعه و اروپاي شرقي را مي چرخانند ولي تاكيد مي كنند كه دول مربوطه صرفا برنامه هاي خود را پياده مي كنند».
فقط به اين روزنامه با نفوذ اكتفا نكنيم.
يكي از برجسته ترين صاحبنظران در باره ساختار اقتصادي- سياسي جهان پرفسور «جوزف استيگليتز» برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 2001 مي باشد. اشراف پرفسور استيگليتز بر اين موضوع كم نظير است. علاوه بر دريافت جايزه نوبل، وي مدير امور اقتصادي و نايب رئيس بانك جهاني از سال 1997 تا 2000، عضو كابينه امريكا بعنوان رئيس شوراي سه نفره مشاورين اقتصادي رياست جمهوري از سال 1993 تا 97، عضو ارشد موسسه تحقيقاتي بروكينگز، استاد دانشگاههاي درجه اول آكسفرد، ام آي تي، استنفرد و ييل نيز بوده است و هم اكنون در دانشگاه كلامبيا تدريس مي كند. از استيگليتز بعنوان يكي از بنيانگذاران « اقتصاد اطلاعات» و «اقتصاد توسعه نوين» نام برده مي شود.
بعنوان هشداري به «كشورهاي در حال توسعه» ، استيگليتز بار ها نقش وزارت خزانه امريكا و سازمانهاي اقتصادي بظاهر بين المللي (صندوق بين المللي پول ، بانك جهاني ، سازمان تجارت جهاني) را در تخريب اقتصادي سياسي و اجتماعي اين كشورها تشريح كرده است . وي از نهادهاي مذكور بعنوان عوامل «تحريق اقتصادي»، «تخريب پنهاني دموكراسي » و ترويج فساد مالي و سياسي سخن گفته است.
استيگليتز در باره بخش عمده اي از نظريات نئوليبرالي كه طي سه دهه اخير زيربناي ايدئولوژيك الگوي مد روز«اجماع واشينگتن»را شكل داده است و عده اي را در ايران مسحور
كرده است از عبارت « بنيادگرائي بازار» استفاده مي كند
(market fundamentalism به مفهوم افراط گرائي، بر وزن عبارت منفي religious fundamentalism يا بنيادگرائي مذهبي كه در غرب استفاده از آن بيشتر در مورد اسلام گرائي رايج بوده است). وي مبناي اين رويكرد را «درك غلط تئوريهاي اقتصادي» و « برداشت ناقص از داده هاي تاريخي» مي داند.
تعجبي هم ندارد، زيرا بر خلاف آنچه عبارت « اجماع واشينگتن» تداعي مي كند، نظريات مورد اعتراض استيگليتز هيچگاه مورد اجماع صاحبنظران اقتصاد نبوده است، چه در واشينگتن و چه خارج از آن.به غير از استيگليتز، اقتصاددانان بزرگي نظير «داگلس نورت» (برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 92)، «رانلد كوث» (برنده جايزه نوبل در سال 91)، «آمارتيا سن» (برنده جايزه نوبل در سال 98) و همچنين پرفسور «هرمن ديلي»، پرفسور «رابرت فرنك»، پرفسور «آليور ويليامسون»، پرفسور «رابرت پولين» و . . .، كه بيشتر آنان به طيف «نهادگراي» اقتصاد تعلق دارند، تفكرات متفاوتي داشته اند. طيف يا مكتب «نهادگرا» (institutional/institutionalist) يكي از حدود بيست مكتب اقتصادي است كه جريان اصلي نئوليبرال يا نئو كلاسيك را به چالش مي كشد و تظاهر به وجود «اجماع» بين اقتصاددانان را بي اساس مي كند.
ولي علائم شايان توجه اجماع در باره فرايض كليدي نئوليبراليزم (و به عبارتي منشاء قدرت نئوليبراليزم) در جائي ديگر قابل رؤيت بوده است. در كانون يا محفلي با نفوذ تر از ديگر محافل قدرتمند ؛ محفلي كه اعضاي اصلي آن را اقليتي كوچك ولي مقتدر، همفكر و بسيار هماهنگ تشكيل ميدهد: سران نهادهاي قدر قدرتي چون والستريت (مهمترين مركز بانكداري و سرمايه داري جهان) ، وزارت خزانه امريكا (بعنوان مركز ثقل دولت امريكا) .و شركتهاي عظيم فرامليتي (البته گردانندگان صندوق بين المللي پول و بانك جهاني را نيز ميتوان بعنوان عوامل اجرائي اين محفل بشمار آورد). محفلي كه با فراهم كردن نيازهاي مادي و تبليغاتي و غيره چندين متخصص و مؤسسه تحقيقاتي، نياز وافر خود به نظريات علمي و «شبه علمي»
سود آور را همواره تأمين كرده است.محفلي كه همواره از زمان «تئودور روزولت» و «وودرو ويلسن» هم و غم بزرگانش كشورگشائي يا بعبارت مدرن تر«بازار گشائي» بوده است.
بعنوان مثال حتي پرفسور «جگديش باگواتي» استاد دانشگاه كلامبيا كه از صاحبنظران برجسته محافظه كار امريكا ميباشد نيز ازعان داشته است كه حداقل رونق يافتن نظريه « قابل تبديل سازي حسابهاي سرمايه اي» (به زبان ساده تر مجاز كردن خروج سرمايه از كشور توسط سرمايه گذاران خارجي و داخلي) در لباس «اجماع واشينگتن» مبناي قابل قبول علمي ندارد و صرفاً ساخته و پرداخته نفوذ و قدرت «شبكه اي» از سران چند نهاد «بازارگشا» ميباشد. وي اين شبكه را (كه كمابيش محفل مذكور را تشكيل مي دهد) «مجموعه والستريت- وزارت خزانه» ناميده است.
همچنين، در تأييد تحليل پرفسور باگواتي، پرفسور «رابرت ويد» منشاء روند «آزادسازي بازارهاي سرمايه» (شامل« قابل تبديل سازي حسابهاي سرمايه اي») در جهان را خواسته والستريت و شركتهاي فرامليتي ارزيابي مي كند. از نظر وي «ايالات متحده امريكا» يعني: «وزارت خزانه، والستريت و شركتهاي چند مليتي».
«جوئل بكان» استاد دانشگاه بريتيش كلامبياي كانادا آسيب رساني شركتهاي فرامليتي به جوامع را بررسي نموده است. وي در يك تحقيق علمي با كمك روانشناسان برجسته اي نظير پرفسور «رابرت هر» رفتار شركتهاي فرامليتي قدرتمند جهان را به رفتار يك جاني بالفطره تشبيه كرده است يعني شخصي كه مبتلا به نارسائي شخصيتي ضد اجتماعي است و اين عارضه وي در رفتار خشونت آميز و غير اخلاقي انحرافي بزه كارانه ابراز مي شود بدون اينكه فرد مزبور هيچگونه احساس شرم يا ندامتي نسبت به اعمال خود داشته باشد. نتيجه تحقيقات پرفسور باكان در كتابي بنام «شركت» (The corporation) و فيلم مستندي به همان نام منتشر شده است كه برنده 25 جايزه
بين المللي بوده است.بعنوان شمه كوچكي از ماهيتي كه بكان به آن پرداخته است مي توان جريان شكايت خانواده
«كن سارو ويوا»، نويسنده و فعال محيط زيست اهل نيجريه، عليه شركت نفتي فرامليتي «شل» را كه از اخبار روز است دنبال كرد. شل متهم است كه در منطقه عملياتي خود، با همدستي دولت نيجريه، مردم بومي و فعالان محيط زيست را هدف تيراندازي، ضرب و شتم، شكنجه، تبعيد و انواع اذيت و آزار ديگر قرار داده است و دولت نيجريه را وادار كرده است كه «سارو ويوا» و هشت فعال محيط زيست از مردم «اگوني» را اعدام كند.
نكته مهم اينجا است كه اين همه هاي و هوي در باره نياز كشورهاي در حال توسعه به سرمايه گذاري خارجي عمدتا ريشه در تامين منافع شركتها و محافل مزبور داشته است و كمتر به منافع ملي كشورهائي نظير ايران ارتباط دارد، زيرا همانطور كه استيگليتز تصريح مي كند:
«اتفاقا يكي از مشكلات امريكاي لاتين اين بود كه بسياري سرمايه گذاري خارجي را بعنوان راه حل صرف تلقي مي كردند. ولي كره جنوبي را در نظر بگيريد كه با سرعت بسيار زياد و بدون هيچ سرمايه گذار خارجي توسعه پيدا كرد. بنظر من اين تصور كه نوشدارو از خارج مي آيد معيوب است.»
ليكن با وجود بر برملا شدن آمار شكست سياستهاي نئوليبرال در كشورهاي مختلف و ادعاي نمايشي نخست وزير انگلستان كه «دوران اجماع واشينگتن سپري شده است»، كشورهاي غربي همچنان از طريق سازمانهائي نظير صندوق بين المللي پول براي كشورهائي كه بدنبال «نوشداروي خارجي» هستند نسخه هاي نئوليبرال و انقباضي اقتصادي تجويز مي كنند.
براي رسيدن به برداشت موثقتري از منافع ملي كشور جا دارد جناب دكتر و همفكرانشان توجه داشته باشند كه با زير سئوال رفتن بسياري از انگاشته هاي اقتصاد بازار و خصوصا نئوليبراليزم (امري كه در پي بحران اقتصادي اخير جهان تشديد شده است)، نظريه هاي اقتصادي متفاوتي هم اكنون مطرح مي باشند كه در بخش پاياني مقاله حاضر به اين امر خواهيم پرداخت.
¤ پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14