(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 20 تير 1388- شماره 19407
 

كنكاشي پيرامون «نقد ادبي»- قسمت اول
بي اعتمادي ناشران به دنياي مجازي فروش اينترنتي و نقش آن در حل مشكل توزيع كتاب
اميد
هايكو نويسان بزرگ
كشف لذت مطالعه



كنكاشي پيرامون «نقد ادبي»- قسمت اول

محمدرضا پاشايي
يكي از مهم ترين مسائلي كه ادبيات دوره معاصر را بسيار تحت تأثير خود قرارداده نقد و بررسي آثار ادبي در زمينه شعر، انواع داستان، فيلم نامه و تمام خلاقيت هاي ادبي مي باشد.
نقد ادبي سخن سنجي و سخن شناسي است، به عبارت ديگر شناخت ارزش آثار ادبي و تفسير آن به نحوي كه معلوم شود نيك و بد آن آثار چيست و منشأ آن ها كدام است.
كلمه نقد در لغت به معني «برگزيدن بهترين چيز» است؛ به طوري كه اهل لغت سره را از ناسره و خالص را از ناخالص بازشناسند و زمان قديم در مورد شناخت محاسن و معايب كلام به كار مي رفته است.
آثار ادبي چيست؟
مجموعه آثار مكتوبي كه بلندترين و بهترين افكار و خيال ها را در عالي ترين و بهترين اشكال بيان كرده باشد و البته به اقتضاي احوال اقوام و افراد و همچنين به سبب مناسبات و ضرورتهاي سياسي و اجتماعي، فنون و انواع مختلفي از اين گونه آثار بوجود آمده است. گاهي به ضرورت همين احوال بعضي از اين فنون بر فنون ديگر برتري مي يافت و شايد در اكثر جوامع نخستين طبقه اي كه به امور روحاني اشتغال داشت زودتر از ساير طبقات به ايجاد آثار ادبي پرداخته و در ستايش قهرمانان و خدايان سخناني را سروده است و در بيشتر اقوام شعر و كلام موزون زودتر از نثر ثبت و ضبط شد.
در نقد يونانيها آن مفهومي كه امروز از ادب داريم فقط شامل شعر بوده است، چنانكه نزد اعراب قديم نيز به همين منوال بوده است و تا دوران بني اميه اعراب از لفظ اديب، وصف كسي را مي فهميدند كه كارش نقل و روايت شعر بوده است اما بعدها برخي معارف و علوم مانند صرف و نحو و لغت و غيره به آن ها اضافه شد با اين وجود در تعريف ادب و ادبيات امروز آن قدر اختلاف در بين اهل نظر وجود دارد كه شايد به آساني نتوان تعريف جامع و مانعي از آن ارائه كرد ولي در اين نكته اختلاف نيست كه ايليادهومر و شاهنامه فردوسي و بهشت گمشده ميلتون و كمدي الهي دانته و غزل حافظ و آثار شكسپير و اشعار هوگو و آثار تاگور و داستان هاي داستايوسكي شباهت بسياري وجود دارد و چنين به نظر مي آيد كه از يك جنس واحد باشند و مهم ترين اوصاف اين آثار تكيه داشتن بر عاطفه، خيال و معني است.
با همه اين تفاسير مي توان گفت؛ ادبيات عبارت است از آن گونه سخناني كه از حد سخنان عادي برتر و بالاتر بوده و مردم آن سخنان را شايسته ثبت و نقل دانسته اند و از خواندن و شنيدن آن، متحول شده و احساس غم و شادي يا لذت و درد كرده اند. علاوه بر همه اينها ادبيات قلمروي بسيار وسيعي دارد كه قسمت عمده اي از احوال و آثار نفساني و اجتماعي انسان را دربرمي گيرد، چنانكه از حوادث و وقايع شگفت انگيز زندگي قهرمانان حادثه جوي پرشور و شر گرفته تا اوهام و افكاري كه در خاطر مردمان گوشه نشين جريان دارد همه در اين قلمرو وسيع ادبيات جاي دارند.
پيش از اين گفتيم كه نقد و نقادي عبارت است از سنجش و ارزيابي و حكم و داوري درباره امور؛ البته اين موضوع اختصاص به ادبيات ندارد در تاريخ و فلسفه و علوم ديگر مانند نقاشي و موسيقي هم از نقادي استفاده مي شود و از قديم صاحب نظران به اين نكته توجه داشته اند؛ حكماي يونان مانند افلاطون و ارسطو به طور مكرر درباره ارزش آثار نقاشان و سنگ تراشان در آثار خود اظهارنظر كرده اند و آثار آن ها را از جهت فوايد و لطايف ذوقي و اخلاقي مورد بحث قرارداده اند. در بين تمام نقدها، نقد آثار ادبي اين مزيت را بر نقد ساير فنون هنر دارد كه از همه آن ها مفهوم تر و روشن تر است، به هر حال بعضي شعر را مي پسندند، برخي داستان و برخي نمايشنامه و فنون ديگر را ولي اكثراً با آثار ادبي نوعي انس و علاقه دارند و درباره اين آثار اظهارنظر نيز مي كنند و همين موضوع سبب شده كه در نقد آثار ادبي بيش از نقد ساير فنون هنر اختلاف عقيده و سليقه ظهور كند در حقيقت آثار ادبي براي همه مردم و براي تمام طبقات، به يك نوع و به يك درجه ارزش ندارد و همين تفاوت و اختلاف در امر لذت بردن از آثار ادبي سبب شده است كه نقد ادبي تاكنون اساس و قوامي نيافته است و برپايه و بنياد درستي قرارنگرفته است و پس از قرن ها درست ترين و دقيق ترين روش هاي نقادي، شيوه و روش التقاطي و تأليفي است يعني شيوه اي كه از جمع و تلفيق ساير شيوه ها و روش هاي نقادي حاصل شده باشد.
كسي كه به امر نقد و تحليل مي پردازد، نقاد نام دارد، نقاد آثار ادبي كارش عبارت از اين است كه بين نويسنده اثر ادبي با خواننده عادي واسطه بشود و لطايف و دقايقي را كه در آثار ادبي هست و عامه مردم اگر به آن توجه ندهند از آن غافل مي مانند را معلوم كند و آن ها را به آن نكته هاي ظريف متوجه سازد و اگر هم معايب و نقايصي وجود دارد معلوم كند و آن ها را از پرده بيرون اندازد تا قيمت حقيقي و بهاي واقعي هر يك از آثار ادبي معلوم و معين بشود. اما لازمه چنين كاري اين است كه نقاد و منتقد مقامي نظير مقام مربي و استاد كامل داشته باشد و اين مقام را اكثر منتقدان ادعا نمي كنند و كسي هم اين مقام را به آنها نمي دهد و معتقدند در روزگار ما نقادان ديگر نه در امور اجتماعي و فكري نه آن يقين عمومي و مشترك را دارند كه اظهارنظر كنند و نه مباني و اصول هنري و ذوقي مسلمي در كار هست كه بتوانند به طبقه بندي آثار بپردازند.
نقادي لازمه اش قضاوت درباره آثار ادبي است و قضاوت درباره آثار ادبي هم بستگي دارد به معرفت و شناخت درست و واقعي آن آثار، ناچار بايد اصول و موازيني هم در كار باشد تا اين داوري امكان بيابد. اما اين اصول را به آساني نمي توان كسب كرد و به آنچه كسب شده نمي توان اعتماد كامل كرد و اين بدان علت است كه هيچ منتقدي از حب و بغض و ميل و هوا به كلي بركنار نيست از اين رو چه بسيار ممكن است تعصب به خرج دهد و نيك و بد را با ميزان ديگري بسنجد و اگر خود منتقد، شاعر يا اديب باشد طريق خود را بر ديگر شيوه ها ترجيح دهد و اگر اديب و شاعر نباشد چه بسا آن شور و شوق و جذبه و الهام موجود در موضوع را درك نكند. پس نبايد تعجب كرد كه در ارزش و اعتبار اصول نقادي تا اين حد بين نقادان اختلاف پديد آمده است كه هر يك اصولي خاص را پذيرفته اند و با كساني كه نظرات مخالفي را اظهار كرده اند با اين توضيح بايد بگوييم بسياري از اين اصول را به صورت نسبي بايد بپذيريم و قبول نسبي بسياري از احكام نقادان ادبي خود حاكي از اين است كه برخي اصول در كار نقادي هست كه لااقل در برخي فنون ادب در بعضي دوره ها مورد قبول واقع شده است و در دوره ما هم اگر تغيير خاصي نداشته باشد، قابل قبول است ولي ممكن است طبايع بزرگ معني آفرين آثاري را به وجود آورند كه منطبق با اين اصول نباشد مانند آثار شگفت انگيز ادب رمانتيسم كه به حدود نقد كلاسيك محدود نماند و شكسپير بخشي از قواعد پيروان ارسطو را نپذيرفت ولي آن اصول به هيچ وجه آثار او را محكوم نكردند. به هر حال اصولي در نقد ادبي مطرح است كه از آن ها مي توان احكام نسبي ياد كرد و اگر به استناد آن موازين و اصول نتوان درباره شاهكارهاي عظيم ادبي قضاوت كرد ولي در مورد اكثر آثار ادبي مي توان قضاوت كرد...

 



بي اعتمادي ناشران به دنياي مجازي فروش اينترنتي و نقش آن در حل مشكل توزيع كتاب

محسن راستين
بي هيچ بحث و ترديدي همه اهالي كتاب، از نويسنده و ناشر گرفته تا مسئولان فرهنگي مربوطه، در هر نكته اي كه اختلاف نظر داشته باشند در يك مورد با هم همراه و همكلام هستند و آن نكته حرفي نيست مگر اين جمله (بهتر است بخوانيم درد) كليشه اي كه از بس گفته شده و درمان نشده است ديگر به آن عادت كرده ايم؛ آن درد (چرخه معيوب توزيع كتاب) در كشور است. چرخه اي كه شايد به دليل نواقصش ديگر نتوان آن را چرخه ناميد. اما از آنجا كه اين درد در عين فراگير بودنش، بسيار هم مضر و زيان آور است، هركس كه به قولي در عرصه كتاب دستي بر آتش دارد، دارويي براي آن تجويز مي كند. نويسنده يك دارو، ناشر دارويي ديگر، فروشندگان كتاب دارويي جديد و مسئولان هم كه خدا خيرشان دهد به تعداد زياد پزشك استخدام كرده اند كه اين بيماري را درمان كنند اما هنوز موفقيت زيادي به دست نيامده است.
اما همانطور كه ذكر شد اين بيماري فراگير شده و آتشي شده كه دامن همه اهالي كتاب را گرفته است، پس نبايد تعجب كرد كه هركسي يك نسخه اي براي آن تجويز كند. در اين ميان برخي ناشران اما به اين نتيجه رسيده اند كه در اين وانفساي توزيع، سر خود را محكم بگيرند و راهي براي حل اين معضل پيدا كنند كه اگر نمي توانند مشكل توزيع در كشور را مرتفع كنند لااقل مشكل انتشارات خود را در اين بابت كمي سامان دهند. در اين مجال مقصود بحث در مورد عرضه اينترنتي كتاب است كه برخي معتقدند مي توان از اين مسير بخشي از مشكل توزيع غذاي روح را مرتفع و به گسترش چرخه توزيع كتاب در شهرهاي دور از مركز كمك كرد.
پله پله پيش رويم، چرخه توزيع كتاب در ايران از آغاز تاكنون هميشه با نواقصي همراه بوده است، به طوري كه بسياري از خوانندگان و مشتاقان كتاب در شهرهاي مختلف از كتاب هاي روز بي بهره بوده اند. در اين ميان كتابخوان به دليل فعال نبودن كتابخانه ها و كتابفروش ها در شهرستان ها نيز از كتاب هاي جديد عقب مي ماند و هميشه نقصان كتاب خواني به روز در ايران وجود داشته و تهراني ها بيشتر از اين نعمت بهره برده اند. مخاطب مي تواند با يك كليك در سايت و تكميل فرم درخواست اثر، كتاب مورد نظر خود را در تهران طي چند ساعت و در شهرستان ها در مدت حداكثر 72 ساعت دريافت كند.
از جمله مزاياي عرضه كتاب به طريقه اينترنتي براي فروشنده اين است كه پول خود را به صورت نقدي دريافت كرده و خريدار در مدت زمان كوتاهي كتاب مورد نظر خود را پيدا مي كند. همچنين در اين شيوه مخاطب مي تواند علاوه بر ملاحظه جلد كتاب و ظاهر آن، مي تواند خلاصه اي از كتاب و مشخصات آن را هم دريافت كند و از جوايز خاصي كه ممكن است دريافت كرده باشد و يا حواشي كه براي آن رخ داده است مطلع شود و نيز فرصت براي فكر كردن و تصميم گرفتن هم براي مخاطب فراهم شده و همچنين دايره انتخاب كتاب از ميان كتاب هاي هم موضوع آن هم ايجاد خواهد شد، چرا كه مخاطب با يك جستجوي اينترنتي مي تواند از آثار ديگر منتشر شده در همان موضوع اطلاع يابد. البته ناگفته پيداست كه اين شيوه هم مشكلاتي دارد. بسياري از افراد در شهرستان ها به شبكه اينترنت دسترسي ندارند و به همين دليل از چرخه عرضه اينترنتي دور مي مانند كه با گسترش اينترنت در بخش هاي مختلف كشور، مي توان اين نقص را برطرف كرد.
اما بايد توجه داشت كه هنوز چيزي نزديك به يك دهه از آغاز عرضه اينترنتي كتاب و فعاليت فروشگاه هاي مجازي در كشور ما مي گذرد و در همين مدت نه چندان طولاني، اين شيوه فروش توانسته به مرور جاي خود را در ميان افراد جامعه باز كند.
پيش از آغاز عرضه كتاب در دنياي مجازي، سايت هاي فروش تجربيات موفقي در حوزه فروش محصولات بصري از جمله فيلم هاي سينمايي داشتند؛ اما با وجود اينكه صنعت سينما جذاب تر و پرمخاطب تر از حوزه كتاب است، اما تعداد مراجعه كنندگان و مخاطبان اين بخش روبه افزايش است.
با اين حال بي علاقگي ناشران را مي توان از جمله مهم ترين موانع همه گير شدن اين نوع توزيع و عرضه كتاب برشمرد. پس از گذشت حدود 10 سال از رونق اين شيوه فروش كتاب در كشور، بسياري از ناشران، نسبت به اين كار بي انگيزه اند و براي معرفي كتاب خود در فروشگاه هاي مجازي حتي به صورت رايگان نيز پيش قدم نمي شوند. اين بي علاقگي در حالي ديده مي شود كه اينترنت با تعداد مخاطبان گسترده تري از يك ويترين كتابفروشي روبه روست، اما ناشران از انجام همكاري با فروشندگان اينترنتي كتاب خودداري مي كنند. حتي برخي از ناشران، فروشگاه هاي اينترنتي كتاب را رقيبان خود مي بينند و با وجود آمار عيني تعداد بازديدكنندگان، نگاه مثبتي به اين كار ندارند و ترجيح مي دهند، فروش كتاب هاي خود را به شيوه سنتي پيگيري كنند. زيان هاي اين بي علاقگي را هم بايد متوجه صنعت نشر كشور دانست.
نبود نگاه مثبت در ميان ناشران دلايل مختلفي دارد كه از آن جمله مي توان به آگاهي و اطلاعات كم و بي توجهي آنان نسبت به شيوه هاي نوين فروش و بازاريابي اشاره كرد. اما بايد متوجه بود كه رقابت در حوزه تجارت براي پيشبرد و بهبود امور يكي از ضروريات هر صنف به شمار مي آيد، هم اكنون در بسياري از كشورها اينترنت براي عرضه بهتر كتاب به كمك ناشران آمده و آنان را در فروش هاي ميلياردي ياري مي كند، اقدامي كه متأسفانه ناشران ايراني از آن دوري مي كنند.

 



اميد

سيد علي موسوي گرمارودي
گيسوانش را نسيم آرام مي بافد
بركه پيش روي او آيينه مي گيرد
زير پايش قالي سبز بهاران گسترانده دشت
بر سرش مهتاب ،شب ها نقره مي پاشد
پاي بر جا ،اين درخت آرزوي ماست
در كنار بركه اميد
نام زيبايش:
درخت بيد
نگاه
نگاه آيينه مي گفت:
به من چو مي نگري از چه روي مي گريي؟
بر آمد از دلم آهي
كه روي روشن او تيره شد ،مكدر شد
به دست خويش ستردم ز روي آينه آه
نگاه آينه خنديد!

 



هايكو نويسان بزرگ

كوباياشي ايسا (1764 ـ 1827 م) شاعر تهيدست و نامرادي بود. وي زبان محاوره و لهجه هاي مختلف را در هايكوهايش به كار گرفت. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي داشت و آنها را عميقاً درك مي كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي انگيختند عشق مي ورزيد. مي توان گفت كه بيشتر هايكوهاي ايسا درباره حلزونها و قورباغه ها و پروانه ها و كرمهاي شبتاب و پشه ها و مگسها و زنجره ها و سنجاقكهاست. از جمله اين هايكوي او:
از براي من
فاخته مي خواند، و كوه
به نوبت.
¤¤¤
ماساوكا شيكي (1867 ـ 1902 م) كسي بود كه هايكو را در دوره جديد احيا كرد و اين فرم كهنسال را كه پس از بوسون و ايسا به سراشيبي افتاده بود نجات داد. شيكي هم هايكو مي سرود و هم تانكا و در سال 1899 مجله فاخته را بنيان نهاد كه از مجله هاي معتبر شعر ژاپن به شمار مي رود. وي منتقد خوبي بود و نقد معروفي بر هايكوي «بركه كهن» باشو نوشت. از اوست:
در تاريكي جنگل
دانه توتي فرو مي افتد:
صداي آب.
¤¤¤
ماتسوئو باشو در يك خانواده سامورايي بدنيا آمد. درباره زمان قبل از هايكو نويس شدنش اطلاعات زيادي در دست نيست. سالهاي زيادي از عمرش در سفر بود. و از معابد و طبيعت زيبايي ژاپن ديدن ميكرد. و در مورد آنها هايكو و نثر مي نوشت. باشو در زبان ژاپني به معناي درخت موز است.
باشو هايكو را ابداع نكرد بلكه هايكو را يك ژانر جدي و پر آوازه ساخت.
مشهورترين هايكو باشو بركه كهن ميباشد.
بركه كهن
جهيدن غوكي
صداي آب
¤¤¤
يوسا بوسون از هايكو نويس بزرگ به شمار مي آيد. شخصيت اش با باشو تفاوت زيادي دارد. بوسون هم هايكونويس و هم نقاش بود. به عنوان نقاش ، او يكي از بزرگترين پيروان سبك نانگا شمرده مي شود.كه از نقاشان چيني آن زمان الهام گرفته اند.
بعضي از بهترين هايكوهاي بوسون تحت تاثير باشو و شاعران چيني ست اما بايد ياد اوري شود كه در ژاپن كپي و تحت تاثير شاعران و نويسندگان بزرگتر بودن جز اصلي خلق اثر ست.
براي مثال اين هايكوي بوسون
كنار بركه كهن
پير ميشود غوك-
برگهاي ريخته
بوسون به كاربرد ايماژ و رنگ مشهور ست .
گلهاي سفيد!
از شكاف ديوار
بهار مي آيد
ميانديشد
بهار اينجاست
دريا ، دريا

 



كشف لذت مطالعه

رضا اسماعيلي
آيا تا به حال فكر كرده ايد- با استناد به آمارهاي ارايه شده- چرا ما خيلي كم مطالعه مي كنيم؟! جواب اين سؤال خيلي ساده است: چون از مطالعه كردن لذت نمي بريم. بايد اين واقعيت تلخ را پذيرفت كه ما هنوز «لذت مطالعه» را كشف نكرده ايم، به همين خاطر هنگام مطالعه كردن به جاي احساس لذت و نشاط، دچار ملال و كسالت مي شويم و به دنبال بهانه اي مي گرديم تا بلافاصله كتاب را زمين بگذاريم و به دنبال كاري ديگر برويم.
از آنجا كه اولين ملاقات رسمي ما با كتاب در دبستان اتفاق مي افتد، و اين ملاقات، ملاقاتي كاملا رسمي، ناگزير و تكليفي است، اين ديدار ناخواسته به جاي «وصل» به «فصل» مي انجامد! شايد «مطالعه گريزي» ما نيز در همين امر ريشه دارد. يعني از ابتدا سعي نكرده ايم اولين ديدار با كتاب را به ديداري دوست داشتني، شيرين و خاطره انگيز تبديل كنيم تا اين ديدار به پيوندي استوار ميان ما و كتاب تبديل شود و عادت مطالعه را در ما «ملكه» كند، و چون كجروي از خشت اول آغاز شود، اين بنيان معيوب تا «ثريا» ادامه پيدا مي كند!
و اما كارشناسان بر اين باورند: براي آن كه اولين ديدار ما با «كتاب» به ديداري عاشقانه و ماندگار تبديل شود، بايد «مطالعه» را از منزل «لذت» آغاز كنيم- بخصوص براي كودكان و نوجوانان- آري، در نمودار سير تكويني مطالعه، اولين منزل «كسب لذت» است. يعني معمولا اولين قرار ملاقات غيررسمي و خودخواسته ما با كتاب در خلوت گاه «لذت» است و به منظور پر كردن اوقات فراغت.
نمودار زير سير تكويني مطالعه را نشان مي دهد:
با توجه به نمودار بالا، براي آن كه «مطالعه» در ما «نهادينه» شود، بايد از منزل اول شروع كنيم. يعني اولين قرار ملاقات ما با كتاب، مانند شوق اولين ملاقات يك زوج دلداده جوان باشد، ديداري خواستني و دوست داشتني. من هنوز خوب به ياد دارم كه در دوران دبستان، پل پيوند من با كتاب، داستان هاي مصوري بود كه در «كيهان بچه ها» مي خواندم. بدون هيچ اغراقي لذتي كه من از خواندن آن داستان هاي مصور و تخيلي در دوران كودكي مي بردم، با هيچ لذت ديگري قابل مقايسه نبود. از همين روست كه مي گويم براي بالا بردن فرهنگ كتابخواني در جامعه، بايد سرمايه گذاري را از دوران كودكي آغاز كنيم و آن هم با برنامه ريزي حساب شده، دقيق و كارشناسانه، به طوري كه كتابخواني براي كودكان ما به امري لذت بخش و خاطره انگيز تبديل شود، نه به رياضتي تحمل ناپذير و شكنجه آور. اگر از منزل نخست به سلامت عبور كنيم، رسيدن به سرمنزل مقصود كه «مطالعه هدف مند و عالمانه» است، كار سختي نيست.
كشف لذت مطالعه كاري است «سهل و ممتنع». سهل از آن جهت كه نياز به مطالعه، مثل نياز به شنيدن موسيقي يا ديدن يك فيلم خوب، يك نياز روحي است كه در همه ما وجود دارد، و ممتنع از آن نظر كه به فعليت در آوردن اين نياز روحي و تبديل آن به يك عادت خوب و پسنديده، به تمرين و ممارست و زمان نياز دارد، به شرط آن كه دغدغه مطالعه را داشته باشيم و از اين سيري كاذب به «كتاب» در عذاب باشيم.
براي لذت بردن از مطالعه چه بايد كرد؟ اگر بدانيم كه آبشخور هر لذتي، نيازهاي غريزي و روحي انسان است، پاسخ به اين سؤال آسان مي شود. مطالعه يك نياز روحي است و ارضاء هر نيازي «لذت» را به دنبال خواهد داشت. بنابراين براي تربيت جامعه اي كتاب دوست و كتابخوان بايد جنس نياز افراد را شناخت و متناسب با عطش و نياز روحي آنان به توليد و عرضه كتاب پرداخت. ايجاد انگيزه و كشف نياز، بستر مناسب را براي نطفه بستن «مطالعه» در روح ما ايجاد مي كند. نياز به رمزگشايي از ناشناخته ها و حركت از ظلمت به سوي نور.
همچنان كه گفته شد براي كسب عادت مطالعه بايد در خودمان ايجاد انگيزه كنيم و نيازهاي روحي مان را بشناسيم. ولي اين امر بايد به صورت غيرمستقيم و نامحسوس اتفاق بيفتد. يعني ابتدا از «ناخودآگاه» آغاز شود تا رفته رفته در ضمير خودآگاه ما راه پيداكند. درست مثل «نفس كشيدن». شما اين فرايند حياتي را به صورت خودآگاه و ارادي انجام نمي دهيد، بلكه به خاطر يك نياز فيزيولوژيك اين عمل به صورت خودبه خود اتفاق مي افتد. فرايند «مطالعه» نيز بايد در چنين قالبي تجلي كند، يعني بايد به صورت ناخودآگاه و براي ارضاي يك نياز روحي اتفاق بيفتد، همچون نياز كودكان به بازي كه ارضاي سالم آن باعث بهجت روحي و رضايت خاطر مي شود.
معمولاً انسان به انجام كارهايي تمايل دارد كه از انجام دادن آنها لذت مي برد. اين يك قانون فطري و مطابق با ناموس آفرينش است. اگر مطالعه كردن نيز در ما تبديل به يك عادت لذت بخش شود، مطمئن باشيد كه به آن علاقه مند مي شويم و به صورت خودجوش، ساعاتي از شبانه روز را به اين كار اختصاص مي دهيم. فقط يادمان باشد كه هرگز نبايد در منزل «لذت» و «عادت» متوقف بمانيم، بلكه در ادامه راه بايد «مطالعه» را به فرايندي هدفمند و آگاهانه تبديل كنيم. فرايندي كه مسير تكامل روحي انسان را هموار كند و توانمندي هاي بالقوه ما را به مدد «شناخت و آگاهي» به فعليت درآورد. براي انسان هايي كه به بلوغ فرهنگي و علمي رسيده اند، مطالعه ابزاري است براي غواصي در اقيانوس كرانه ناپديد حكمت و معرفت و رسيدن به بينشي عميق كه راه «خودشناسي» و «خداشناسي» را بر آنان هموار مي كند.
و اما براي كشف لذت مطالعه راه هاي زيادي وجود دارد كه ما در اين جا به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم و پيدا كردن بقيه راه كارها را به خودتان مي سپاريم:
1-اگر شما اهل خواندن روزنامه هستيد، براي ايجاد عادت مطالعه و علاقه مند شدن به مطالعه كتاب مي توانيد از همين جا شروع كنيد. يعني از مطالعه كتاب هايي كه به صورت پاورقي در روزنامه ها چاپ مي شود.
2-مطالعه را با موضوعات موردعلاقه خودتان شروع كنيد. براي مثال اگر به هنر خاصي علاقه مند هستيد، مطالعه را با انتخاب كتاب هايي كه درباره آن هنر نوشته شده است، آغاز كنيد. اگر دانشجو هستيد، مي توانيد كتاب هايي را كه درمورد رشته تخصصي شما نوشته شده است را تهيه كرده ومطالعه كنيد. اگر برفرض خانم خانه دار هستيد، مي توانيد مطالعه را با كتاب هاي مربوط به همسرداري و تربيت فرزند شروع كنيد. اگر آدم خيال پردازي هستيد، مي توانيد رمان هاي تخيلي را براي مطالعه انتخاب كنيد. خلاصه كلام آن كه با توجه به جنس علايق خودتان، مي توانيد كتاب مناسبي را انتخاب كرده و عادت مطالعه را در خودتان تقويت كنيد.
3-براي ايجاد عادت مطالعه، ابتدا نبايد به خودتان زياد سخت بگيريد. براي شروع به مطالعه سعي كنيد خودتان را با هر شرايطي انطباق دهيد. اين كه مي گويم مطالعه كردن را مقيد به فراهم شدن شرايط به خصوصي نكنيد، براي اين است كه هيچ وقت آن شرايط مطلوب و موردنظر به طور كامل فراهم نمي شود.
شما مي توانيد در اوقات بيكاري، در هر شرايطي كه قرار داريد، تصميم به مطالعه و خواندن كتاب بگيريد: در ايستگاه مترو، در اتوبوس، در ترافيك، در پارك، در آشپزخانه و...
البته خيلي خوب است كه ما اتاق مطالعه داشته باشيم ودر اوقات بخصوصي كه ذهن آمادگي بيشتري براي فراگيري دارد به مطالعه بپردازيم. ولي با توجه به مشغله هاي زندگي و قابل پيش بيني نبودن شرايط، نبايد براي مطالعه خود را وابسته به شرايط خاصي كرد.
4- هنگام مطالعه يك كتاب، براي اين كه از مطالعه لذت بيشتري ببريد، سعي كنيد از كتاب يادداشت برداري كنيد، يا زير قسمت هاي مهم خط بكشيد. در ضمن بعد از پايان مطالعه كتاب، اگر فرصتي پيدا كرديد، سعي كنيد كتاب را خلاصه نويسي كنيد. اين كار به رسوب مطالب در ذهن شما كمك فراواني مي كند. در ضمن براي اين كه شما از مطالعه يك كتاب لذت بيشتري ببريد، مي توانيد در نشست هاي جمعي و خانوادگي، خلاصه مطالب كتاب را براي اعضاي خانواده يا جمع دوستان بيان كنيد تا آنها هم به مطالعه كتاب تشويق شوند.
5- وقتي مطالعه در ما تا حدودي تبديل به يك عادت شد، آن وقت مي توانيم براي مطالعه برنامه ريزي كنيم و به صورت هدف مند پيش برويم. بديهي است كه هدف ما از مطالعه اين نيست كه خودمان را تبديل به انبار معلومات و محفوظات پراكنده كنيم و «از هر دري سخني بخوانيم»، بلكه هدف ما اين است كه مطالعه به تكامل شخصيت علمي و معنوي ما كمك كند و راه را براي دستيابي ما به يك جهان بيني علمي- البته در حوزه تخصصي خودمان- هموار نمايد. براي تحقق اين هدف، داشتن يك «سير مطالعاتي» ضروري است. بنابراين ما قبل از مطالعه بايد بدانيم كه به دنبال دانستن چه چيزي هستيم و روح ما تشنه دانستن چه معلوماتي است.
و اما نكته آخري كه در اين جا اشاره به آن ضرورت دارد، اين است كه با توجه به قيمت گران كتاب ها و بضاعت اندك قشر كتاب خوان، چگونه مي توانيم بدون پرداخت هزينه هاي سنگين، كتاب هاي مورد علاقه خود را براي مطالعه تهيه كنيم؟! البته حساب كتاب خوان هاي حرفه اي از اين بحث جداست. زيرا مطالعه كتاب براي اين جماعت مثل نان شب واجب است. به همين خاطر آن ها به هر زحمتي و با هر هزينه اي كتاب هاي مورد نياز خود را تهيه كرده و براي مطالعه آنها برنامه ريزي مي كنند.
ولي روي سخن من با آن دسته از خوانندگان كتاب است كه تازه به جرگه خوانندگان كتاب و «اصحاب مطالعه» پيوسته اند. طبيعي است كه براي اين گروه از كتاب خوان ها، مشكل خريد كتاب، مشكلي كاملا جدي است كه اگر به آن توجه نشود، باعث مي شود كه اين افراد قيد مطالعه را زده و به زندگي عادي خود ادامه دهند، يعني زندگي بدون كتاب!
به راهكارهايي كه براي اين گروه از افراد مي توان پيشنهاد كرد، به طور اجمال اشاره مي كنم:
الف- عضويت در كتابخانه هاي عمومي و گرفتن كتاب به صورت امانت جهت مطالعه.
ب- مطالعه كتاب هاي ضميمه مجلات و روزنامه هاي كثيرالانتشار، از جمله كتاب ضميمه همشهري، كتاب شهر و....
پ- مطالعه كتاب هايي كه به صورت پاورقي در روزنامه ها و مجلات چاپ مي شود.
ت- كرايه كردن كتاب از آن دسته از كتابفروشي هايي كه كتاب را جهت مطالعه به صورت كرايه در اختيار خوانندگان مي گذارند.
ث- امانت گرفتن كتاب هاي مورد علاقه از دوستان و آشنايان
ج- خريد كتاب هاي مورد علاقه به صورت اشتراكي
چ- استفاده از كتابخانه هاي شخصي و خانوادگي.
جان كلام آن كه مطالعه يك نياز روحي و معنوي است كه بي توجهي به ارضاي آن، فرآيند تكامل انساني و معنوي ما را، دچار وقفه مي كند. براي پيشگيري از اين ضايعه جبران ناپذير، بايد به دنبال «كشف لذت مطالعه» باشيم.
آري، ما صاحب گنجي بزرگ هستيم، كه كليد اين گنج را فقط با «مطالعه و كتابخواني» مي توانيم به دست بياوريم.
«كشف لذت مطالعه» كليد اين گنج معنوي است. پس خوب است از همين ساعت و همين لحظه دست به كار شويم و به دنبال پيدا كردن اين «كليد» سرنوشت ساز باشيم. بايد از هم اكنون باب دوستي با كتاب را باز كنيم و باقيمانده سال هاي زندگي خود را در بهار سبز مصاحبت و همنشيني با كتاب به سر ببريم- اينچنين باد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14