(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


شنبه 20 تير 1388- شماره 19407
 

اولين دانشجوي دكتراي فيزيك هسته اي دانشگاه مازندران فارغ التحصيل شد
موج فراگير اعتكاف در دانشگاههاي كشور
مأموريت سروش در غائله 18 تير 1378 پيام فضلي نژاد در مدرسه علميه معصوميه قم فاش كرد
شكاكيت ابزار ستيز با ديانت
زير نقاب دختران فيروزه اي



اولين دانشجوي دكتراي فيزيك هسته اي دانشگاه مازندران فارغ التحصيل شد

سيد محمد متولي دانشجوي دكتراي فيزيك هسته اي دانشگاه مازندران، روز چهارشنبه دهم تيرماه با دفاع از پايان نامه اش فارغ التحصيل شد.
وي در خصوص موضوع پايان نامه اش به روابط عمومي دانشگاه گفت: مطالعه بهره انرژي همجوشي در سيستم هاي سه جسمي موضوع مورد بررسي اش در اين دوره بوده است.
وي همجوشي هسته اي را يكي از روشهاي نوين توليد انرژي، دانست و افزود: امروزه تحقيقات زيادي بطور نظري و آزمايشگاهي در اين زمينه انجام مي گيرد.
متولي ادامه داد: دافعه الكترواستاتيكي ذرات يونيزه شده در پلاسما، تمايل به دور كردن يونها از يكديگر و راندن آنها به سمت ديواره محفظه دارد كه در آنجا بر اثر برخورد با اتمهاي سردتر ديواره، انرژي از دست مي دهند.
اولين فارغ التحصيل دكتراي فيزيك هسته اي دانشگاه مازندران، با بيان اينكه براي حفظ چگالي و دما دو روش محصورسازي مغناطيسي (MCF) محصورسازي اينرسي (ICF) ابداع شده است، همجوشي هسته اي سيستمهاي سه جسمي را راه كلي دوم براي انجام اين فرآيند دانست و حركت ميون منفي تحت تاثير ميدان مركزي كولمبي را يكي از مسائل مورد علاقه در مكانيك كوانتومي برشمرد.
وي تصريح كرد: در اين رساله، مولكولهاي سه - جسمي ميوني با استفاده از سيستم مختصات
فوق كروي بيضوي و با در نظر گرفتن اندركنشهاي كوتاه - برد مورد مطالعه قرار گرفته و حالتهاي مقيد و ترازهاي انرژي اين مولكول محاسبه و با نتايح حاصل از روشهاي ديگر مقايسه شده و با در نظر گرفتن تمامي فرآيندهاي فعال سازي مجدد ميون از يون هليوم ميوني، وابستگي چسبندگي نهايي و شدت اشعه هاي ايكس گسيل شده توسط يون هليوم ميوني به چگالي سوخت، بصورت عددي مورد مطالعه قرار گرفته است كه در نهايت، محاسبات ما تحت شرايط پلاسما نشان مي دهد. تعداد ميانگين واكنشهايي كه يك ميون در زمان عمرش كاتاليز مي كند، در دماهاي پايين با افزايش چگالي، سريعا افزايش مي يابد و بهره انرژي مثبت در چگاليهاي بالا تامين خواهد شد در حاليكه موازنه انرژي مثبت در فاز مايع هرگز صورت نمي پذيرد.
گفتني است سيد محمد متولي اين پايان نامه را با راهنمايي دكتر محمدرضا پهلواني و مشاوره دكتر جعفر صادقي و دكتر مهدي صادقي به انجام رسانده و موفق به اخذ نمره عالي شده است.
شايان ذكر است از نتيجه اين پايانه نامه 5 مقاله در ژورنالهاي معتبر بين المللي و داخلي به چاپ رسيده و در چندين كنفرانس داخلي و خارجي از جمله مالزي و روماني ارائه شده است.

 



موج فراگير اعتكاف در دانشگاههاي كشور

موج چشمگير اعتكاف دانشجويي در دانشگاههاي سراسر كشور از اواخر هفته گذشته به راه افتاده است كه البته اين موضوع با تلاش يك جريان سياسي براي جلوگيري از اين موج همراه شده است.
گزارش خبرنگاران «خبرنامه دانشجويان ايران» از دانشگاههاي كشور حاكي است: فضاي دانشگاهها، كه پس از انتخابات دهم رياست جمهوري به سمت ناآرامي سوق پيدا كرده بود؛ ضمن آرام شدن و بازگشتن به فضاي عادي طي هفته گذشته، در هفته جاري موج معنوي اعتكاف دانشگاهها را فراگرفت.
امسال براي اولين بار درمسجد دانشگاه تبريز به جز دانشجويان اين دانشگاه از دانشجويان ديگر دانشگاههاي شهر تبريز همچون علوم پزشكي تبريز، آزاد اسلامي تبريز، هنر اسلامي تبريز، تربيت معلم آذربايجان، صنعتي سهند تبريز و پيام نور تبريز، از شب چهاردهم تيرماه دراين اعتكاف شركت كردند.
همچنين بيش از هزار دانشجوي دانشگاههاي لرستان نيز در مسجد امام علي(ع) دانشگاه آزاد اسلامي خرم آباد و مسجد شهيد ابطحي مخصوص دختران و مسجد قائم(ع) خرم آباد نيز مخصوص پسران معتكف شدند.
نزديك به 900 نفر از دانشجويان دانشگاه شيراز نيز با ثبت نام در اعتكاف، با عنوان «اعتكاف منتظران» درمسجد اين دانشگاه معتكف شدند.
بيش از هزار نفر از دانشجويان دانشگاههاي اصفهان، هنر اصفهان و مالك اشتر نيز درمسجد الغدير دانشگاه اصفهان معتكف شدند.
مراسم معنوي اعتكاف «پله پله تا ملاقات خدا» با حضور دانشجويان دانشگاههاي شهر يزد در مسجد حجت ابن الحسن(عج) برگزار گرديد.
مراسم اعتكاف با عنوان «راه آسمان» نيز با حضور دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي در مسجدالنبي اين دانشگاه انجام شد.
مسجد دانشگاه صنعتي اميركبير نيز با حضور حدود 700 نفر از دانشجويان و دانشگاهيان ميزبان مراسم اعتكاف بودند.
در مسجد دانشگاه تهران نيز 1000 نفر از دانشجويان دانشگاه تهران كه براي اولين بار در مراسم اعتكاف شركت كرده اند، حضور يافتند.
گفتني است درمجموع دربيش از 60 دانشگاه كشور مراسم اعتكاف با حضور گسترده دانشجويان برگزار گرديد كه طبق گفته مسئولين آمار دانشجويان معتكف درسال جاري نسبت به سال گذشته 30 درصد رشد داشته است.
براين اساس اما از صبح اولين روز اعتكاف شايعه اي مبني بر جاسازي يك عدد بمب در قسمت خواهران مسجد دانشگاه تهران و انفجار آن در ايام اعتكاف باعث گرديد تا تعدادي از دانشجويان ثبت نام كننده دراين مراسم معنوي اقدام به انصراف كنند.
و شايعه ديگري مبني بر اينكه مسئولان وزارت كشور با لغو مجوز هرگونه تجمع مانع برگزاري اعتكاف خواهندشد باعث نوعي دودلي در دانشجويان خصوصا دانشگاههاي تهران نسبت به برگزاري يا عدم برگزاري مراسم اعتكاف گرديد.
به نظر مي رسد موج فراگير معنويت در دانشگاهها براي يك جريان ساختار شكن جالب نيست و به اين ترتيب سعي مي كند با دروغ پراكني جلوي اين موج گسترده را بگيرد.

 



مأموريت سروش در غائله 18 تير 1378 پيام فضلي نژاد در مدرسه علميه معصوميه قم فاش كرد

گفتار زير، متن تحرير شده سخنراني
«پيام فضلي نژاد»، پژوهشگر موسسه كيهان است كه در سي و دومين جلسه از سلسله جلسات سياسي - فرهنگي مدرسه علميه معصوميه(س) قم ايراد شده بود و بازتاب هاي گسترده اي را در محافل سياسي برانگيخت. فضلي نژاد در اين سخنراني به نقش پدر معنوي اصلاح طلبان در آشوب هاي شبه دانشجويي
18 تير 1378 پرداخت و فعاليت هاي وي را از 19 ارديبهشت 1378 تا زمستان 1378 به نحو مستند ارزيابي كرد. پژوهشگر كيهان در اين سخنراني مي گويد: «پسر دكتر سروش، آقاي سروش دباغ، نقل مي كرد كه من متعجبم كه چرا پدرم ناگهان در ميان آشوب هاي 18 تير 1378 به ايران بازگشته است و اصلا بناي آمدن او به ايران نبود. اين را من به طور موثق براي شما نقل مي كنم كه حتي خانواده سروش از بازگشت ناگهاني او به ايران حيرت زده شدند.»
¤ ¤ ¤
بر اساس تحليل و مستنداتي كه پس از
آشوب هاي 18 تير 1378، آقاي حسين شريعتمداري در روزنامه كيهان منتشر كرده اند،
مي گويم كه سروش در راستاي منافع مجريان
قتل هاي زنجيره اي حركت مي كرد. مي دانيم كه نسب اين مجريان به يهوديت صهيونيستي مي رسد و سروش نيز از سال 1365 با انتشار متن
سخنراني اي كه در باب مباني نظري فاشيسم ايراد كرده بود، بر يهودي ستيزي جمهوري اسلامي ايراد مي كرد. اولا يك همگرايي در باب اتصال به صهيونيسم در اينجا به چشم مي خورد. ثانيا، در ماجراي قتل هاي زنجيره اي هم مي بينيد كه كساني كه به نوعي عليه صهيونيسم موضع داشتند، به قتل رسيدند. هر جا كه پاي سعيد امامي در ميان است، مي توان نشاني نيز از عبدالكريم سروش يافت.
سروش در اين جلسه، سه پروژه را طرح كرد. اول؛ عقلانيت محض، دوم؛ نقد عملكرد ائمه اطهار و سوم اسطوره زدايي از ساحت جامعه ديني و
قهرمان ستيزي. سروش در حالي كه در هنگامه آشوب هاي آن دوران در خارج از كشور به سر
مي برد، ناگهان به ايران بازگشت و استراتژي عبور از خاتمي را تبليغ كرد. البته تبليغ اين استراتژي، خود يك استراتژي بود براي اينكه هم گفتمان سازي و هم مطالبه سازي شود و آقاي خاتمي را نيز در معرض پاسخ به آن مطالبات قرار دهند. سروش در جلسه اي كه چند روز پس از 18 تير در مشهد برگزار كرد گفت كه عنقريب نيروهايي كه ميدان گرفته اند گوي سبقت را از خاتمي خواهند ربود و همه آن ها با خاتمي همفكر نخواهند بود. آقاي خاتمي هم در پاسخ به آن مطالبات و براي اينكه نشان دهد كه با سروش همفكر است، در عاشوراي حسيني همين سال گفت كه انسان بر دين تقدم دارد.
بحث تقدم جان بر عقيده به مثابه يك تئوري ماسوني در برابر بحث تقدم عقيده بر دين، به عنوان آموزه اي الهي، همواره نقطه نزاع توحش غرب با تمدن اسلامي بوده است و معياري است براي سنجش وابستگي افراد به زرادخانه معرفتي ماسوني در غرب. البته برخي از شخصيت ها ماسون هستند، به اين معني كه عضو رسمي يك لژ فراماسونري در جهان مي باشند و برخي هم ماسون زده هستند؛ يعني آگاهانه يا ناآگاهانه از تئوري هاي ماسوني پيروي مي كنند. بنده اكنون در مقام داوري حول اين موضوع نيستم كه بخواهم بگويم فلان شخص ماسون است يا ماسون زده، بلكه در مقام نقد انديشه تعمد مي كنم.
سروش در ادامه پروژه قديمي و ناكام
روحانيت ستيزي خود، مدعي شد كه اطاعت از مراجع تقليد مستوجب عذاب است. او چند روز پس از 18 تير 1378، در جلسه اي در مشهد مدعي شد كه مسلمانان روشن بين و تيزبين بايد مواظب باشند كه نكند با عمل به فتاوي مراجع تقليد معاصر مستوجب عقوبت الهي شوند، چون اين مراجع پايشان در انسان شناسي و فهم حقوق بشر لنگ است! با اين همه، مي بينيم كه در دومين روز كنگره تبيين انقلاب اسلامي ايران به دعوت مسئولان ستاد بزرگداشت صدمين سال تولد امام خميني (ره)، سروش به عنوان سخنران دعوت مي شود و اين در حالي است كه در جلسه گذشته گفتم كه وي بيشترين تهمت ها و اهانت ها را عليه شخصيت يگانه امام خميني (ره) روا داشته است.
نه تنها سروش در دانشگاه اميركبير گفته بود من از اول با تئوري حكومت اسلامي آقاي خميني موافق نبودم، بلكه او اهانتي بس بزرگتر را به امام راحلمان روا داشته كه در هراسم كه اگر به بازخواني آن اهانت بپردازم، طلاب و روحانيون ذوب در ولايت از باب دفاع غيورانه از دين، عرصه را بر روشنفكران ديني تنگ كنند. البته من هر نوع برخوردي به شيوه برخوردهاي افراطيون را مردود مي دانم، چرا كه اولا سابقه اين برخوردهاي افراطي به عناصر مشكوك و بعضا جاهل مي رسد و ثانيا سبب مي شود تا امثال سروش به واسطه آن برخوردها در موضع مظلوميت قرار گيرند كه اين اتفاق در دهه هفتاد افتاد. سروش در جلسه پرسش و پاسخي در كانون توحيد لندن خاطره اي را از ديدارش در هنگام عضويت در ستاد انقلاب فرهنگي با امام (ره) را نقل مي كند و
مي گويد كه ديدم روي آقاي خميني درباره علوم انساني اظهار نظري كرده است. چند نفري رفتيم به ملاقات ايشان و من توضيح دادم كه اين مسئله اي كه گفته ايد به اين شكل نيست. امام پس از اين توضيحات به من گفت كه تا امروز فكر مي كردم رقاصي هم جزء علوم انساني است!
اين دروغ پردازي هاي سروش متاسفانه در كتابي هم سال 1385 با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده است و دفتر نشر آثار حضرت امام(ره) در برابر تهمت هاي نارواي سروش به بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران سكوت كرده است! سروش در پي القاء آن است كه حضرت امام خميني (ره) فرق ميان رقاصي و علوم انساني را نمي دانست و اين نه تنها تهمت و اهانتي بزرگ است كه يك جفا است. حضرت امام(ره) كه در زمينه حقوق و فلسفه مدرن غرب در سال هاي پيش از انقلاب اسلامي آراء هوشمندانه و ژرف دارد، آيا سزاوار چنين برخوردي هستند؟ چرا دفتر نشر آثار امام درباره اين تحريفات و تهمت هاي مكرر سروش به امام خميني (ره) نه تنها موضعي نگرفته است، بلكه سال 1378 از سروش در كنگره تبيين انقلاب اسلامي دعوت
مي كند. در آن كنگره سروش در پي تقليل پروژه سلمان رشدي عليه قرآن و پيامبر اعظم (ص) برآمد و مسئولان كنگره به بهانه اينكه جلسه سروش، يك جلسه علمي است، ورود خبرنگاران را به جلسه سخنراني او ممنوع كردند. پس از آن رخداد، يك انديشمند انگليسي بود كه در برابر مواضع سروش در آن كنگره اعتراض كرد، نه مسئولان دفتر نشر آثار امام(ره).
در سخنراني پيشين خود در حوزه علميه قم عرض كردم كه پس از افشاي جلسه محرمانه سروش با اعضاء انجمن سياست خارجي آلمان كه به درخواست وزارت امور خارجه آلمان برگزار شد، چهار تن از ماموران تحت امر سعيد امامي در جلسه اي با جناب آقاي حسين شريعتمداري (نماينده رهبر معظم انقلاب و سرپرست موسسه كيهان) به شدت اعتراض كردند كه چرا كيهان خبر از برگزاري اين جلسه داده است. البته خبر برگزاري اين نشست محرمانه نخستين بار توسط ايرنا فاش شد، اما جزييات آن را نشريه كيهان هوايي و روزنامه كيهان و نيز هفته نامه صبح پيگيري و منتشر كردند. من قصد ارائه خبر مبني بر همكاري سروش با باند سعيد امامي ندارم، اما بر اساس تحليل و مستنداتي كه آقاي حسين شريعتمداري در روزنامه كيهان منتشر كرده اند، مي گويم كه سروش در راستاي منافع سعيد امامي حركت مي كرد. مجريان قتل هاي زنجيره اي از وابستگان امنيتي صهيونيسم بودند و سروش نيز از سال 1365 با انتشار متن سخنراني اي كه در باب مباني نظري فاشيسم ايراد كرده بود، بر يهودي ستيزي جمهوري اسلامي ايراد مي كرد. دوستان ما مي دانند آن هنگام بحث يهودي ستيزي مطرح نبود، بلكه صهيونيسم ستيزي مبناي سياست جمهوري اسلامي بود و هست. يهودي ستيزي در كلام سروش، نوعي مجازگويي بود. اولا يك همگرايي در باب اتصال به صهيونيسم در اينجا به چشم مي خورد. ثانيا، در ماجراي قتل هاي زنجيره اي هم مي بينيد كه كساني كه به نوعي عليه صهيونيسم موضع داشتند، به قتل رسيدند، مانند مجيد شريف. مختاري و پوينده از منتقدان طيف راست سلطنت طلب در كانون نويسندگان بودند و با امثال سيمين بهبهاني كه از عناصر اشرف پهلوي است، سر نزاع داشتند. اين جنس از اشخاص كشته مي شوند. حتي داريوش و پروانه فروهر از سوي جناح هاي اپوزيسيون خارج از كشور متهم به همكاري با جمهوري اسلامي بودند و مي بينيد كه باز اين ها هم در زمره
سوژه هاي سعيد امامي بودند. سوال من اين است كه چرا اين اشخاص كه به نوعي همراه با برخي از سياست هاي جمهوري اسلامي بودند و اگر دشمني هم داشتند، به روايت مقام معظم رهبري در زمره دشمنان بي آزار ما بودند، چرا اين ها كشته
مي شوند؟! از ديگر سو، چرا سعيد امامي حامي كساني بود كه با صهيونيسم همگرايي نظري يا عملي داشتند؟»
بر اساس نظر رهبري معظم نظام هرگونه اقدامي مانند پديده قتل هاي زنجيره اي از اساس مذموم و داراي حرمت شرعي است. من تنها طرح پرسش مي كنم و وارد ارزيابي امنيتي نمي شوم، چرا كه ورود به اين دايره مستلزم داشتن اطلاعات دقيق از چرايي و چگونگي رخدادهاست كه اين اطلاعات در اختيار من نيست. اما مي خواهم بدانم كه چرا هر جا كه پاي سعيد امامي در ميان است، مي توان نشاني نيز از عبدالكريم سروش يافت. در شماره 45 نشريه كيان سروش گفت وگويي را پيرامون قتل هاي زنجيره اي انجام مي دهد و مي كوشد كه با انحراف ذهن مخاطب، شاگردان مرحوم احمد فرديد را متهم به زمينه سازي نظري براي قتل هاي زنجيره اي كند. جالب است كه بدانيد يكي از دعاوي اصلي سروش با مرحوم فرديد هم بر سر صهيونيسم ستيزي فرديد بود. سروش انواع و اصناف فحاشي ها را به فرديد منتسب مي كرد و او را همواره از تئوريسين هاي خشونت مي دانست. شاگردان فرديد در زمره افرادي بودند كه به نيكي پروژه اباحه گري سروش را دريافته بودند و هشدار مي دادند كه
نمي توان با تكيه به سيستم فكري و آراء كارل ريموند پوپر، يك مسلمان مدرن خلق كرد و سرانجام اين كوشش، الحاد است.
در هنگامي كه رهبري معظم انقلاب پس از ماجراي 18 تير، نظريه هوشمندانه و راهگشاي خودي و غيرخودي را طرح كردند كه جامعه به مرزبندي و تمايزيابي آشكار ميان نيروهاي سياسي برسد، سروش گفت كه اين نظريه ريشه در جاهليت دوران قبيلگي دارد. جالب است كه شعبان شهيدي، معاون وقت مطبوعاتي وزير ارشاد، آن هنگام در مقام سخنگوي سروش ظاهر شد و گفت كه وي چنين نگفته است، اما سروش هيچ گاه سخن خود را تكذيب نكرد و در دوره هاي بعد، بر آن اصرار ورزيد.
پروژه سروش در سال 1378 پروژه پيچيده اي بود و او تنها به مبارزه با مرجعيت، رهبري نظام و حتي بحث عبور از خاتمي اكتفا نكرد، بلكه مقاله اي را در شماره 46 ماهنامه كيان نوشت با عنوان فقه در ترازو و در آن از حقوق افراد مرتد و اينكه افراد حق دارند اسلام را وانهند و دين ديگري برگزينند، سخن گفت. بالاتر از اين، شاه كليد بحث او اين بود كه اگر مسلمانان براي خود حق دعوت ديگران به اسلام يا گاهي جهاد ابتدايي را قائلند، ديگران هم مي توانند چنان حقي را براي خود قائل باشند. او تنها از اين راه در پي ذبح حقيقت جهانشمول اسلام نبود، بلكه به نوعي كوشيد تا به نبردهاي ايدئولوژيكي كه آمريكا از سال 2001 با نام جنگ هاي صليبي نو با مسلمانان جهان آغاز كرد، با اين عنوان كه ديگران هم حق جهاد ابتدايي عليه اسلام را دارند، مشروعيت نظري دهد. بنابراين پروژه سروش در سال 1378 كه سال آشوب هاي شبه دانشجويي بود، پيچيده و مستلزم ارزيابي هاي امنيتي بسيار است. بايد عملكرد او نقد شود و اميدوارم روزي اسناد امنيتي منتشر گردد تا امكان چنين ارزيابي اي فراهم آيد.
در سال 1378 كه آمريكا به خيال خام خود، به فروپاشي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران دل بسته بود، سروش همه توان خود را به ميدان
مي آورد. در سال 78، عوامل سيا يك به يك وارد ايران مي شوند تا پروژه براندازي را به نقطه عطف خود برسانند كه اوج آن در 18 تير متجلي است. سروش، دقيقا در نقشه راه طرح مايكل برانت كه آن هنگام معاون ارشد سازمان جاسوسي سيا بود، حركت كرد. وي سپس به طرح گزاره هاي سازمان جاسوسي سيا توسط سروش در جامعه فكري ايران اشاره كرد و گفت: »در آمريكا در كتابي به نام
A Plan to Devide and Desolate Theology مصاحبه مفصلي از دكتر مايكل برانت معاون ارشد رئيس سابق سيا و عضو مهم بخش شيعه شناسي سازمان سيا منتشر شده است. وي در اين مصاحبه از اسرار
تكان دهنده اي پرده برداشته است و در جريان اتهام كاركنان سيا به فساد مالي بطور ناخودآگاه اعتراف كرده است كه در اين سازمان مبلغ 900 ميليون دلار براي سازمان دهي مبارزه با تشيع اختصاص يافته بوده است. مايكل برانت مدتي طولاني در بخش مذكور فعاليت داشته ، ولي چندي پيش به خاطر فساد مالي از كار بركنار شده است و او نيز، ظاهرا از باب انتقام جويي خيلي از اسرار محرمانه را برملا كرده است كه امروز راه تحليل پروژه حلقه كيان و سروش را براي ما آسان مي كند. در اين كتاب مبارزه با مرجعيت شيعه به عنوان سرچشمه اصلي قدرت تشيع و مبارزه با واقعه عاشورا و عزاداري هاي مذهبي مسلمين، از اصلي ترين پروژه هاي سازمان اطلاعات مركزي آمريكا برشمرده شده است.
سيا به اين نتيجه رسيده بود كه بايد دو بال سرخ و سبز تشيع تا سال 2010 ميلادي نابود گردد و بايد افرادي كه با شيعه اختلاف اعتقادي دارند را بطور منظم و مستحكم عليه شيعه سازمان دهي كرد. به گفته معاون ارشد سازمان سيا، آمريكا اهداف خود را در اين طرح از طريق، اول؛ شناسايي و كمك مالي به افرادي از شيعه كه بتوانند توسط نوشتارهاي خود، عقايد و مراكز علمي شيعه را هدف قرار دهند و دوم؛ تحقيق و جمع آوري مطالب فراواني عليه مرجعيت و نشر اشاعه ي آنها توسط نويسنده هاي پول پرست و بي نام پيش ببرد.
سروش پيش از اين براي زدن ريشه هويت شيعه گفته بود كه شيعه و سني دو قرائت تاريخي از اسلام هستند و هر دو به يك اندازه معتبر مي باشند. به قول خودش در پي منفك ساختن اسلام حقيقت از اسلام هويت بود كه امروز هم همين راي را در آراء آقاي
سيد محمد خاتمي مي بينيم كه به آن خواهم پرداخت.
وي در شام غريبان حسيني، كارنامه ائمه را مستحق نقد دانست و بر زدودن اسطوره هاي قدسي از عرصه جامعه ديني تاكيد كرد. از ديگر سو، اطاعت از مراجع را مستوجب عقوبت الهي و رفتن به جهنم خواند. به ستيز با آموزه ولايي خودي و غيرخودي روي آورد كه روزنامه عصر آزادگان آن را تيتر صفحه نخست خود كرد. از ارتداد به مثابه يك حق دفاع كرد و حق جهاد پيراوان ديگر فرقه هاي ضاله و غيرضاله عليه مسلمان را در ماهنامه كيان طرح نمود. آيا طرح همه اين تئوري ها كه باب ميل سازمان اطلاعات مركزي آمريكا است، در همان سالي كه ايالات متحده دل به فروپاشي جمهوري اسلامي بسته است، اتفاقي است؟!
پسر سروش، آقاي سروش دباغ براي يكي از دوستان و اساتيد خود نقل كرد (بنده نيز از همان دوست ايشان اين روايت را شنيدم و هم از فرزند ديگر آقاي سروش) كه من متعجبم كه چرا پدرم ناگهان در ميان آشوب هاي 18 تير 1378 به ايران بازگشته است و اصلا بناي آمدن او به ايران نبود. اين را من به طور موثق براي شما نقل مي كنم كه حتي خانواده سروش از بازگشت ناگهاني او به ايران حيرت زده شدند. سروش در سال 1379 نيز تبليغ براي گزاره هاي سازمان جاسوسي سيا را پي گرفت. سخنراني او در همايش شريعتي و روشنفكري ديني در شهر شيراز نمونه بارز چنين رويكردي است. در آن همايش، او مي گويد من به شريعتي اداي احترام مي كنم، همچنان كه به امام حسين اداي احترام مي كنم، اما هميشه آرزو مي كنم اي كاش چنان نشود كه به حسين (ع) و فداكاري شهادت طلبانه او احتياج بيفتد. اولا سروش در بدو امر، مقام امام حسين را در حد شريعتي پايين آورده است، ثانيا در برابر رهنمود امام خميني (ره) كه مي گويند تنها راه حسيني ماندن است، سروش خاستگاههاي مايكل برانت را بيان مي كند. بنابراين مي بينيم كه حسب طرح سيا براي براندازي تشيع كه به پروژه حسين زدايي آمريكا در ايران اشاره شده، سروش هم آرزومند آن است كه به شهادت طلبي امام حسين (ع) نيازي نداشته باشيم! البته اين جملات را بايد در كليت پروژه سروش و حركت خزنده او در ايران ديد و تجليل كرد.
در همين ميان است كه مي بينيد بخش عربي راديو هلند مصاحبه ميشل هوبينگ را با سروش تحت عنوان قرآن، كلام محمد منتشر مي كند.
زمان اندك است و بايد به عنوان دوم سخنراني خود، يعني بازخواني مجمل آراء آقاي سيد محمد خاتمي و تضاد انديشه هاي ايشان با مباني معرفتي حضرت امام خميني (ره) بپردازم و از سويي هم بايد به پرسش هاي طلاب معزز پاسخ گويم. همين قدر را بگويم كه يافتن نسبت پروژه سروش با باند سعيد امامي و نيز سازمان اطلاعات مركزي آمريكا، مستلزم جستجوهاي بسياري است كه مي تواند مهندسي اين پروژه امنيتي را بارز كند. جالب است كه سروش اكنون در نقشه راه پروژه ناتوي فرهنگي در هلند حركت مي كند. هر جا كه غرب تغيير استراتژي امنيتي در مسئله مبارزه با اسلام سياسي مي دهد، سروش در آنجا حضور دارد. هلند ابتدا با فيلم تسليم (تئو ونگوگ) و سپس با فيلم فتنه (ويلدرز) و اكنون با قرائت سكولار از قرآن توسط قادر عبدالله به ميدان مبارزه با اسلام آمده است و در سوي ديگر جبهه، نقاشي با نام مستعار به نام سوره حرا، شرم آورترين تصاوير از معصومين را در موزه دولتي لاهه به نمايش مي گذارد. شاگردان سروش با رسانه اي چون راديو زمانه با پول سرويس اطلاعات و امنيت هلند به تبليغ ايدئولوژي فحشاي سياه مي پردازند كه گزارش مشروح و مستند آن در روزنامه كيهان منتشر شده است. در همين ميان است كه مي بينيد بخش عربي راديو هلند مصاحبه ميشل هوبينگ را با سروش تحت عنوان قرآن، كلام محمد منتشر مي كند و اتفاقا براي اولين بار در راديو زمانه به فارسي بازنشر مي گردد و وعده انتشار ترجمه هلندي كتاب بسط تجربه نبوي او نيز در مقدمه مصاحبه داده مي شود. در اين مصاحبه، چنانكه مي دانيد وحيانيت قرآن با پديده الهام در شعر برابرگذاري شده و سروش مي گويد خطا و تاريخيت، احوال و حالات پيامبر اعظم (ص) در قرآن راه يافته است و بنابراين متن قرآن، آلوده به خطاست. بخش مهمي از مشكل صهيونيسم اين است كه اسلام نص قدسي و بدون خدشه دارد و مسلمانان از سنديت، اصالت و مرجعيت متن ديني خود، به نحو مستند دفاع مي كنند و اكنون پروژه ناتوي فرهنگي با همه قدرتش مي كوشد تا نصوص و متون مقدس ما را مخدوش كند، اما اراده خدا، بالاتر از همه اراده ها است. نتيجه اين است كه مي بينيم باز، سروش در ميدان پروژه امنيتي سازمان هاي اطلاعاتي غرب، توپ مي زند.»

 



شكاكيت ابزار ستيز با ديانت

اصطلاحا غيرمعرفتبخش!!
البته صاحبان اين گرايش در غرب و طرفداران و متأثرين آن در ايران عملا اصلي ترين اركان اديان الهي يعني «عقايد ديني» (اصول دين) را بدين وسيله انكار مي كنند اما در ايران براي آنكه صريحا چنين نكرده باشند و يا علنا اعتراف به شكاكيت و لاادري گري نكنند از مغالطات شاعرانه در اين باب بهره مي گيرند. به عنوان مثال به جاي آنكه صادقانه بگويند كه به نظر ما هيچ چيز، قطعي نيست و هيچ دليل اطمينان آوري در هيچ حوزه اي- از جمله، «دين»- وجود ندارد و لذا به هيچ چيز نمي توان يقين كرد و نبايد معتقد بود، چنين تعبير مي كنند كه «بايد جهان را آهسته آهسته شناخت و هر عقيده اي، منزلگاهي در راه رسيدن به حقيقت است و نبايد گفت كه حقيقت، اين است.»
حال آنكه آنان درواقع، معتقدند كه حقيقت و جهان، مطلقا شناختني نيست، نه به آهستگي و نه به غير آهستگي و نيز معتقدند كه راه رسيدن به حقيقت، مسدود يا مشكوك است و هيچ منزلتي را نمي توان مطمئن بود كه منزلي در راه رسيدن و نزديكتر شدن به حقيقت است.
تهمت به دينداران
اينان تهمت بزرگي به معتقدان و اهل يقين مي زنند زيرا مؤمنان معتقد، مدعي «درك كامل از حقيقت كامل» نيستند بلكه مي گويند نبايد مدعي جهل كامل و «شكاكيت» شد و نبايد امكان درك حقيقت- گرچه مراتبي از حقيقت- را قاطعانه رد كرد. در باب اين مغالطات باز هم سخن خواهيم گفت و توضيح خواهيم داد كه مي توان به ايمان مستدل و عقيده يقيني، پايبند بود و در عين حال، اهل لجاجت و تعصب نبوده و آماده شنيدن سخنان ديگر نيز ماند و تكامل در عقايد نيز امري معني دار است. اما اكنون ما در مقام تبيين و شفاف سازي اين گفتمان مي باشيم و نقد جدي آن را به موقعيت ديگري وامي گذاريم. اجمالا بايد دانست كه جريان مزبور، نظام اعتقادي اسلام را اولا، دگماتيست و منشاء خشونت و ستيز با واقعيت مي داند و معتقد است كه پيروان اعتقادات ديني از آنجا كه حاضر نيستند به ايمان شكاكانه!! (تلفيق ايمان و شك!!) تن دهند، پس حتما آرامش رواني ندارند چون همواره درصدد دفاع از عقايد خود بوده و بدان وفادارند و حاضر نيستند از آن دست بكشند و در عين حال، ديندار باشند!!
ثانيا، اين جريان، شاكي است كه چرا اسلام و ساير نظام هاي عقيدتي دگماتيك! انسان ها را به دو دسته همفكر و غيرهمفكر (مؤمن و كافر) تقسيم مي كنند؟
اشكال سوم ايشان به نظام عقيدتي اسلام، آن است كه چرا مسلمين در كنار «منبع مشروعيت و معرفت» مورد اعتقاد خود- قرآن و سنت- به آتوريته هاي ديگري هم در مقابل آن تن نداده و تغييري در عقايد اصلي خود نمي دهند؟! آقايان سپس از آنچه «نظام هاي ديني غيردگماتيك» مي نامند، دفاع مي كنند كه هيچيك از اين اشكالات را ندارند زيرا بر هيچ عقايد معيني، پافشاري نمي كنند! و معذلك «دين» يا «ايمان» و يا «معنويت» هستند!!
معنويت اگزيستانسياليستي و معرفت پوزيتوسيستي
بدين ترتيب است كه توصيه مي شود معنويت با ايمان، صرفا به معناي نوعي رويكرد وجودي و رواني به مفهوم كاملا شخصي و تعريف شود كه برخلاف ايمان عقيدتي، نه مبناي معرفتي و نه (Subjective) و يك تجربه شخصي و ذهني (Existential) اگزيستانسياليستي آن لوازم قانونمند فردي و اجتماعي (التزامات رفتاري) ندارد و به اصطلاح، جزمي و دگماتيك نيست!! البته هر تجربه يا گرايش شخصي بلكه هر باور متافيزيك يا مذهبي و ايماني، حتما تأثيرات خودبه خود در رفتار فردي و حتي اجتماعي دارد اما اين باور، نه يك عقيده و يا آگاهي (معرفت) است تا قابل اثبات باشد و نه با احكام خاص رفتاري، پيوسته است تا نيازي به شريعت باشد بلكه صرفا يك اتفاق روانشناختي است كه مثل هر حادثه رواني ديگر، به نحوي ظهور مي كند و مهم نيست كه به چه نحو!! مهم آن است كه در اين نگاه، رفتارهاي ديني، يا از نوع مناسكي و عبادي هستند كه صرفا سمبليك و مقدمه براي ايجاد نوعي اخلاق- بلكه دقيق تر بگوئيم نوعي «آداب»- در دنياي انسان هاست و يا مستقيما و (Ritual) اند، پس گوهر و اصل دين كه در همه اديان آسماني و غيرآسماني اهميت دارد، صرفا (Moral) بدون وساطت شعاير مذهبي، يك رفتار اخلاقي ايجاد نوعي «اخلاق معنوي» بسيار مبهم و بي ريشه خواهد بود كه نه به عقايد خاص و نه به احكام خاص (دگم ها) وابسته نيست و نبايد باشد و اسلام و بوديزم و مسيحيت و... در اين خصوص هيچ ترجيحي بر يكديگر ندارند چنانچه عقايد گوناگون (توحيد و تثليث و شرك و بت پرستي يا اعتقاد به معاد و تناسخ و...) تفاوتي با يكديگر ندارند، احكام عملي هر در اين ميان، اهميتي ندارند و واجب و حرام شريعت، نيز چون عقايد ديني، خارج از ذات دين مي باشند و هيچيك از اجزا اصلي دين نيستند. بدون همه اين امور دست وپاگير و تعصب آور و غيرعقلاني!! مي توان به معنويت اخلاقي رسيد و مهم نيست كه در قالب پرستش چه چيزي و آيين كدام ديني!! بلكه براي هر كس به حسب ميل و سليقه و روحيات شخصي او، يكي از اين اديان، مناسبت تر است!!
نفي دين برتر
با اين حساب به طور مطلق نمي توان از «دين حق» يا دين برتر، سخن گفت، همچنين عمل به شريعت، هيچ ضرورتي براي كسب معنويت يا اخلاق عرفاني ندارد بلكه مي تواند مانع آن نيز باشد زيرا با اين ملاك، تجربه رواني در برخي تيپ ها، حتي اگر تمام عمر هم مطيع شريعت باشند نمي تواند به وجود آيد و برخي تيپ ها حتي اگر در تمام عمر با شريعت، مخالفت كنند باز هم تجربه معنوي را به راحتي دارند پس عمل به شريعت، ضرورتي ندارد بلكه دست وپاگير و مانع تجربه نيز هست و البته آنچه به تصريح اين نويسنده، گوهر دين است همان «حالات اخلاقي» است و نه حتي لزوما «تجربه ديني». پس مراد ايشان از «ايمان ديني»، تجربه به اصطلاح عرفاني يا ديني هم نيست برخلاف گرايش هاي ديگري در همين اردوگاه كه گوهر دين را تجربه ديني مي دانند و البته اين رويكردها در اصول با يكديگر، مشتركند و از جمله در اينكه اعتبار معرفتي و حجيت و الزامي به قبول عقايد ديني و يا براي عمل به احكام ديني، قائل نيستند و عرفان به مفهوم اسلامي آن را نيز كه نوعي معرفت (منتهي شهودي و قلبي) است منكرند، همچنين اخلاق را بريده از ريشه نظري آن و مستقل از مقدمات و نتايج و تعريف اسلامي آن، ميان اسلام و بوديزم و... يكسان و مساوي مي دانند زيرا همه براساس شكاكيت و لاادري گري عقيدتي و اباحه گري فقهي بنا شده اند. البته براي گريز از اعتراف صريح به شكاكيت و تن ندادن به عواقب نظري اين «لاادري گري افراطي»، مي كوشند تا قبح شكاكيت را با افزودن پسوندهاي اختراعي و جعل اصطلاح، كمتر كنند چنانچه نام آن را «رئاليسم انتقادي» و يا شكاكيت استفهامي يا استدلالي و... مي نهند.
شك سيستماتيك يا رئاليزم انتقادي
به نظر مي رسد كه نام شكاكيت، مهم نيست بلكه رسم آن است كه منشاء آثار مي شود و البته بحث ما در شكاكيت و «شك سازمان يافته» به مثابه يك ايدئولوژي است كه وارد حوزه اپيستمولوژي ايشان شده و آن را به طور كامل تحت اشغال خود درآورده است و الا شك به عنوان يك پديده موردي و در مسايل پراكنده، امري طبيعي و قابل درك است و البته راه حل منطقي در حوزه نظر و راه حل اخلاقي در حوزه عمل براي اين شك، وجود دارد و لاعلاج نيست. اما شك سيستماتيك، نوعي عقل ستيزي و عقيده زدائي و معرفت گريزي است و قطعا نه تنها با منطق بلكه با ايمان و ديانت و معنويت و حتي با اخلاق، قابل جمع نيست و اساسا علاج نمي شود و اين دقيق همان پديده ضدمعرفتي است كه در دين سازي جديد و قرائت ويژه آقايان از دين صورتبندي و تئوريزه مي شود. اين ايمان اصولا با نفي معرفت عقلي و معرفت ديني آغاز مي شود ولي «عرفان» هم بهانه است زيرا عرفان در اسلام، نوعي معرفت و آگاهي است كه اتفاقا يقيني تر از معرفت عقلي و نقلي است و معرفت حضوري و شهودي و عرفاني كه معتبرتر از معرفت حصولي و مفهومي و بلكه پشتوانه اعتبار آن است حتما نمي تواند مورد قبول شك گرايان و يقين ستيزان معرفت گريز باشد.

 



زير نقاب دختران فيروزه اي

در اغتشاشات اخير تهران تشكيلاتي با عنوان دختران فيروزه اي كانديداي اصلاح طلبان را همراهي مي كرد، تيم هاي 3 تا 5 نفره كه به صورت مختلط و با وضعي بسيار زننده كانديداي سبزپوشان را همراهي مي كردند. دختران عضو اين تيم ها همگي تلفن هاي همراه ايرانسل و كارت ويزيت مستعار داشتند، اين كارت ها اما فقط در اختيار جوانان قرار مي گرفت جعفر فرجي نويسنده و بلاگ بي قرار به «پشت پرده سازماندهي دختران فيروزه اي» پرداخته است.
¤ برداشت اول: حب جاه و مقام آخرين رذيله ايست كه از قلب انسان مومن خارج مي گردد.
هنوز چند روزي به ايام عيد نوروز باقي مانده بود و ميرحسين موسوي خود را هم اصلاح طلب مي دانست، هم اصولگرا.
او در جلسات داخلي اعلام مي كرد كه به هيچ ستادي احتياج نداشته و با اطمينان بيان مي كرد، تنها نام او براي رأي آوري وي كافي است.
موسوي كه 20 سالي از فضاي سياسي كشور دور بوده و در طول اين ساليان هيچ فعاليت سياسي، سازمان و تشكيلاتي را شكل نداده بود، با زدن دست رد به سينه احزاب اصلاح طلب، سعي در نشان دادن چهره اي مستقل را كه هم اصولگراست و هم اصلاح طلب، داشت.
اما او با اولين سفرهاي خود به شهرهاي استان خوزستان دريافت كه فاصله بين تحليل هاي او و واقعيت هاي جامعه بسيار زياد است.
او نيز همانند رقيب آن زمان خود سيدمحمد خاتمي با يك حساب سرانگشتي ميان استقبال ميليوني مردم از احمدي نژاد در مقايسه با استقبال هاي چند هزار نفري خود، دچار همان اضطرابي شد كه پيش از آن سيد محمد خاتمي را دچار كرده بود.
بعد از سفر به خوزستان بود كه جلساتي به صورت اضطراري با رؤساي سازمان هاي مجاهدين، مشاركت و آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي خاتمي به درخواست موسوي برگزار گرديد. موسوي و لايه نزديك وي دريافته بودند كه در جغرافياي وسيع و بزرگ ايران عزيز نمي توانند، همانند احمدي نژاد و برگرفته از الگوي حركتي او در تيرماه سال 84 بدون حزب و تشكيلات و منابع مالي، بي گدار به آب بزنند.
موسوي در جلسات از اين گروه ها و شخصيت ها به صورت رسمي درخواست كرد تا امكانات، ستادها و تشكيلات خود را رسماً در اختيار وي قرار دهند. در مقابل او نيز تعهد كرد كه:
- از آقايان هاشمي رفسنجاني و خاتمي به صورت علني و شفاف حمايت كرده و خود را ادامه دهنده راه دولت هاي آنان معرفي نمايد.
- او پذيرفت تبعيت لازم را نسبت به برنامه ها و راهبردهاي مصوب مجموعه هاي نامبرده داشته و با بيان انتقادات معناداري از احمدي نژاد دست به طرح مباحثي چون خفقان، ديكتاتوري، دروغ گويي، تحديد آزادي مطبوعات و... بزند.
موسوي ديگر دو پهلو صحبت نمي كرد، او ديگر بايد افرادي را راضي نگه مي داشت و قصد داشت ديگر اصولگرا نباشد. از نهضت آزادي و مجاهدين صريحاً دفاع مي كرد و از آزادي جوانان مي گفت، به سبك آمريكايي ها همسرش را در كنار خود به مكان هاي مختلف مي برد، دوران اصلاحات و سازندگي را دوران درخشان انقلاب مي ناميد و وضع موجود را با دوران قجري مقايسه مي كرد.
¤ برداشت دوم: ستادهايي براساس شهوت
ستادهاي سازمان مجاهدين و مشاركت كه فقر كادر و نيروي انساني طراح در اطرافيان موسوي، كار سازماندهي را برعهده گرفته بودند، عناصر اصلي شان در انتخابات نهم در قالب ستادهاي معين گرد هم آمده بودند، مطالعه و تحليل بر روي مكانيزم رأي آوري دكتر احمدي نژاد در انتخابات سال 84 در مردمي كردن انتخابات و «تبليغات چهره به چهره» و 3 سال مطالعه بر روي «انقلاب هاي مخملين» و همچنين مطالعه بر روي نحوه سازماندهي در «شبكه هاي گلدكوئيست و شركت هاي هرمي» و همچنين نحوه سازماندهي در «سازمان منافقين» در ابتداي انقلاب باعث شده بود تا در طول اين 3 سال، كارشناسايي و سازماندهي سرشاخه ها به آرامي بر 2 مبنا صورت بگيرد:
1- تشكيل سازمان رأي و شناسايي سرشاخه ها بر مبناي جذب چهره به چهره و هر نفر يك ستاد.
2- سازماندهي براساس تيم سازي هاي كوچك و تشكيل تيم هاي مختلط با حضور دختران و پسران و استفاده از جاذبه شهواني براي فعاليت و پايداري بيشتر تيم ها.
با چنين نگاهي بود كه اولويت كاري در ستادها حول محور سازماندهي دختران فيروزه اي قرار گرفت. در وهله اول جذب دختران فعال در دانشگاه ها و به خصوص دانشكده هاي هنر ومعماري دانشگاه هاي تهران و همچنين خبرنگاران روزنامه ها و خبرگزاري ها در دستور كار قرار گرفت. اين دختران پس از معرفي به ستاد مركزي و طي دوره اي خاص و پس از اطمينان خاطر به ستاد اصلي سازماندهي معرفي مي شدند.
تيم هاي 3 تا 5 نفره مختلط با حضور يك يا دو نفر از اين دختران نوعاً جذاب شكل مي گرفت. فضاي صميمي و آزاد حاكم بر ستاد مابين دختران و پسران و ميزهاي دايره اي كه در آن دختران و پسران با يكديگر دست داده و ساعت ها به صحبت و... مي پرداختند، زمينه جذب خوبي از ديد آنان بود.
تيم ها با سرشاخه هاي مشخص به ميادين خيابان ها و محله هاي مشخص با وسايل نقليه در اختيار گذاشته شده، اعزام شده و در آنجا با بحث با مردم به يارگيري از ميان همراهان مي پرداختند. در حالي كه براي همه اين دختران، تلفن هاي همراه ايرانسل خريداري شده و كارت ويزيت با نام مستعار تهيه شده بود، دختران تنها كارت هاي ويزيت خود را در اختيار جوانان همراه قرار مي دادند.
هزينه برنامه هاي مداوم كوهپيمايي، سينما و هزينه هاي جانبي ديگر! در طول روز از سوي ستاد پرداخت مي شد و به دختران گفته مي شد هر فرد بايد حداقل 10 پسر را جذب نمايد. توصيه و تأكيد بر جذب افراد از كارگر و جوان و... با اصطلاح «روابط عمومي بالا» تأكيد مستمر ستاد است.
براي تمامي افرادي كه قصد عضويت در ستاد را داشتند، كارت عضويت عادي صادر شده و در صورت 4 بار حضور در برنامه هاي خياباني و گزارش آن توسط سرتيم مربوطه، فرد كارت عضويت فعال دريافت نموده و مابين 50 تا 100 هزار تومان روزانه دريافت مي كرد. هزينه هاي سرسام آور براي يك ستاد كه يكي از آقازاده هاي معروف آن را در حدود 800 ميليارد اعلام كرده بود. رشد در سلسله مراتب تا رسيدن به مرحله سرتيمي با گرفتن ستاره هاي مختلف ادامه مي يافت.
تبديل ستادها و خيابان ها به جشن پارتي هاي بي دردسر كه نمونه هايي از آن در طرح زنجيره انساني از راه آهن تا تجريش ديده شد، محل مناسب و بدون دردسري براي دختران و پسران براي ارتباط گيري و ... بود.
تبليغ بسيار پرحجم و مداوم احتمال تقلب كه پس از مناظره احمدي نژاد با موسوي شدت گرفته بود و همچنين انتشار گسترده نظرسازي هاي ساختگي با اختلاف آراء 30 درصدي به صورت روزانه ميان شبكه و ايجاد تنفر از حاميان احمدي نژاد و غرق شدن دختران و پسران در روابط عاطفي سنگين، گلخانه اي از اقليتي را تشكيل مي داد كه خود را اكثريت و سراسر ايران را همانند بالاي شهر تهران مي پنداشت و خود را مهياي هر كاري كرده بود.
¤ برداشت آخر: اليس الصبح بقريب
مقام معظم رهبري در سال 75 به خواص جامعه جنگ احد را مدام يادآوري مي كردند. جنگي كه به خاطر دنيا طلبي و غفلت خواص با عدم پيروزي همراه شد. در سال 84، اوضاع كشور را با تمثيلي از جنگ بدر تحليل كردند كه گاه عده قليلي بر عده كثيري غلبه مي يابند.
سال 88، سالي بود كه تعبير جنگ احزاب از لسان مبارك رهبر معظم انقلاب براي تحليل شرايط روز كشور صادر شد، جنگي كه در آن تمام دنياي كفر در برابر تمام جبهه اسلام ايستاده بود.
تمام تجربيات شيطاني و امكانات و آموزش ها و نيروهاي داخلي و خارجي دنياي كفر آمده بودند تا اسلام نباشد، آنان علاوه بر جبهه گيري خارجي مي خواستند از درون توسط متحدان كينه توز خود دنياي اسلام را متلاشي كنند.جنگ احزاب، جنگي بود كه در آن عملا جنگي صورت نگرفت و غائله تنها با يك ضربت سردار اسلام علي ابن ابي طالب بر سر عمروبن عبدود خاتمه يافت. ضربتي با ارزش تر از عبادت انس و جن در طول تاريخ...
سال 87 سال جنگ احزاب، با تمام سختي هايش گذشت، شبكه نفاق و تمام حربه هاي شيطاني آنان و نحوه سازماندهي آنان وسرشاخه ها و رابطين آنان با دنياي كفر و.. همه شناسايي شدند. (هر چند كه ممكن است بيرون آزادانه در حال زندگي باشند)
صلح حديبيه نيز صورت گرفت.
صلحي كه به تعبير رهبري انقلاب، مقدمه اي بود براي فتح عظيم مكه و شكستن بت هاي بزرگ عالم...
پس دنياي كفر بداند كه از امروز به بعد ما از موضعي ديگر با آنان سخن خواهيم گفت...
دنياي كفر بايد بداند و مي داند كه آن روز كه پرچم «يالثارات الحسين» مهدي فاطمه شكننده دروازه هاي شرك و بت پرستي خواهد شد، نزديك است. آن قدر نزديك كه اين ندا برايمان آشناتر از گذشته است كه:
الصبح، اليس الصبح بقريب...

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14