(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


يکشنبه 14 تير 1388- شماره 19403
 

گفت و گو با جانباز شيميايي ناصر افشاري دردهايت را فقط خودت مي داني و خدا
خط مقدم تراژدي دردناك قرن ما
سردشت يادآور مظلوميت ملت ايران



گفت و گو با جانباز شيميايي ناصر افشاري دردهايت را فقط خودت مي داني و خدا

مجيد مغازه اي
صداي بريده بريده و لرزان او از پشت تلفن نشان از وضعيت جسماني نامناسبش داشت براي روز يكشنبه قرار ملاقاتي را براي گفت وگو گذاشتيم كه قرار شد از زمان دقيق آن خبرم كند. روز يكشنبه فرا رسيد و كم كم داشت به غروب نزديك مي شد كه با تماس مكرر در طول روز موفق به برقراري ارتباط با او شدم. شب قبل يك ساعت درددل كرده بود و دلش از كنگره آمريكا و تصويب بودجه براي اغتشاشات ايران خون بود. دم غروب يكشنبه بود كه بالاخره موفق به برقراري ارتباط شدم مي گفت تازه از اورژانس مرخص شده. صبح حالش بد شده و به بيمارستان منتقلش كرده بودند. اين اتفاق برايش عادي شده حتي براي اورژانس كه ديگر او را مي شناسند و اينقدر بيمارستان رفته كه حتي مسافر كش هاي خطي جلوي بيمارستان هم او را مي شناسند.
ناصر افشاري جانباز شيميايي 70 درصد كه تنها يك هفته پس از شروع جنگ يعني 6 مهرماه 1359 پا به جبهه هاي دفاع مقدس مي گذارد 44 ساله است و هنوز وقتي از خاطرات دوران دفاع مقدس مي گويد در چهره اش شادي موج مي زند و هنگامي كه پاي وظيفه و اطاعت از ولي فقيه پيش مي آيد رگ گردنش بيرون مي زند با جديت تمام با آنكه به درستي نمي تواند حركت كند و نفس بكشد و بايد هميشه يك كپسول اكسيژن همراه خود بكشد، اعلام آمادگي مي كند تا به قول خودش حتي به عنوان يك كيسه شن به دفاع از رهبري و ولايت فقيه همت گمارد. در خانه پدري اش قرار گذاشتيم خانه اي 60 -70 متري در اميرآباد. وارد اتاق كه شدم اسپري هاي تنگي نفس كيسه مخصوص كپسول اكسيژن، يك كيف قرص و دارو توجهم را جلب كرد. ناصر درددلهاي زيادي دارد و مي گويد ديگه دسته بندي مطالب برايم سخت است به همين خاطر سخنراني هايم را يادداشت مي كند. از يكي از روزنامه ها كه اخيراً براي مقاصد سياسي مي خواستند با او مصاحبه كنند و نپذيرفته است مي گويد از سخنراني در جمع معترضين فرودگاه مهرآباد در جريان غزه و چندين موضوع ديگر كه دلش را پر كرده است.
خانواده
متولد 1344 در منطقه 17 شهريور جنوبي داراي خانواده مذهبي، مسجدي و انقلابي در همسايگي آيت الله علم الهدي؛ داراي 3 برادر و خواهر كه برادر بزرگتر همراه با شهيد رجايي و ديگر انقلابيون چندين بار دستگير و به زندان رفته اند. ايام كودكي و نوجواني را سپري مي كرد. در سال 64 با يكي از بستگان ازدواج مي كند و حاصل آن ازدواج دو دختر است كه يكي متولد 1365 و ديگري 1369 است. هر دو دانشجو يكي دانشجوي سال اول و ديگري دانشجوي فوق ليسانس.
هنوز يك هفته از شروع جنگ نگذشته بود كه عزم خود را جزم كرد كه به جبهه برود اما مشكلي وجود داشت و آن سن پايين بود. اين مشكل مشكلي نبود كه او را از اين راه باز دارد لذا تاريخ تولد شناسنامه اش را تغيير مي دهد و آن را به آب مي اندازد تا خيس شود و رنگ جوهرها پخش تا كسي نفهمد كه دستكاري شده كلكش نمي گيرد مسئولان مسجد امام صادق(ع) محله خودشان با تشكيك درسن از او مي خواهند كه كارت تحصيلي مؤيد اين موضوع را ارائه دهد. اما او تصميم گرفته كه برود به مسجد الحسين تير دوقلو مي رود، آنجا او را با شناسنامه برادرش عبدالرضا مي پذيرند و به جنوب اعزام مي شود.
قريب به يكسال و شش ماه با نام عبدالرضا درجبهه ها مي ماند و از ترس ممانعت خانواده از بازگشت به جبهه به خانه برنمي گردد و چندين بار مجروح مي شود ولي از همان بيمارستان دوباره به جبهه ها مي رود.
اولين بازگشت به خانه
حالا او به سن قانوني رسيده و مي تواند با شناسنامه خود به جبهه برود. چهره اش سوخته، نحيف شده و ديگر ناصر آن نوجوان سابق نبود حالا ديگر او قريب به يكسال است كه پس از انتخاب شدن توسط فرمانده اي از ديار كرمان از جبهه هاي جنوب به غرب رفته است تا فصل جديدي را در زندگي آغاز كند. ديدار با خانواده روح تازه اي در او دميده. در اين زمان او تازه يك هفته بود كه با همسر فداكارش ازدواج كرده بود بدين ترتيب ناصر 5-6 ماهي را در بيمارستان مي گذراند تا دست پيوندخورده اش بهبود يابد او كه در طول سالهاي حضور در پادگان امام حسين(ع) دلش طاقت دوري از جبهه ها را نداشت علي رغم سخت گيري مسئولان پادگان براي حفظ مربيان، براي عمليات ها به خط مقدم مي رفت از مرخصي هايش براي اعزام به جبهه برنامه ريزي مي كرد.
حالا كه دستش كمي بهتر شده است ديگر تصميمش را گرفت. اين بار ديگر نمي خواست فقط يك دو روز قبل از عمليات برود و بعد از عمليات هم برگردد.
بازگشت به جبهه ها
در كربلا چهار دلش را به دريا زد .ديگر طاقت نداشت بماند و رفت. شوق پرواز داشت فرمانده گردان بود، هيچ دلش نمي خواست حرفي از شكست بزند متعقد است كه ما در عمليات كربلاي چهار به اهداف عالي خودمان نرسيديم و اين موضوع از امداد غيبي خدا مي داند تا نيروها نقاط ضعف و قوت خود را بفهمند كربلاي چهار به سرعت مي گذرد مي گويد اواسط دي بود كه كربلاي 5 با رمز مقدس «يا فاطمه الزهرا» شروع مي شود.
هيجان وجودش را گرفته، جابجا مي شود. لوله هاي اكسيژن بيني اش را محكم مي كند كمي شربت مي خورد تا نفس تازه كند صحبت بيگانه شده مي گويد: روسها و فرانسوي ها به صدام اطمينان داده بودند كه موانع ساخته شده در منطقه امكان هرگونه عملياتي را منتفي مي كند و تنها در صورتي كه قصد داشته باشند خودكشي كنند بايد به سمت اين موانع بيايند و بخواهند از آن عبور كنند. ادامه مي دهد: واقعاً هم از نظر دانش آموختگان نظامي غير قابل تصور بود كه كسي بتواند از اين موانع عبور كند چه رسد به آنكه بخواهد در اين منطقه عمليات هم بكنند.
شادي در صورتش موج مي زند و از رشادت مردان مرد مي گويد، مي گويد: هنگامي كه ما عمليات را شروع كرديم هشام فخري فرمانده لشكر دهم عراق روبروي ما بود با اينكه او از قويترين فرماندهان جنگ رژيم بعث بود ولي تاب نياورد و عدنان خيرالله از زبده ترين فرماندهان عراقي با 400 گردان مجرب به تجهيزات پيشرفته و كامل نظامي به منطقه آمد. اين در حالي بود كه در طرف مقابل گردان هاي نيروهاي ايراني گردان همگي ناقص بودند. دوره هاي آنچناني هم نديده بودند. صدام، با پيشروي نيروهاي ايراني به عدنان خيرالله هم بسنده نكرد و خود به وسيله بالگرد از بالاي منطقه فرماندهي عمليات را برعهده گرفت ولي ما به فضل الهي به همه اهداف رسيديم و ماشين جنگي عراق را از هم پاشيديم.
سومين و آخرين مجروحيت جدي
بيسيم چي داشت به تله انفجاري برخورد مي كرد. كشيدمش به سمت خودم بند ماسك پاره شد. سريع ماسك خودم را درآوردم و به او دادم، چفيه ام را با آب قمقمه ام خيس كردم و بر روي صورتم بستم، قرار بود كه با توجه به كشته شدن نيروهاي گردان با تبادل نيرو به عقب برگرديم ولي عراق پس از بمباران شيميايي با مخلوط دو گاز خردل و اعصاب قصد داشت با آتش سنگين نگذارد هيچ كس سالم از منطقه بيرون برود. صدام در مراحل اوليه عمليات شكست خورده بود و حالا با نامردي تمام قصد داشت با استفاده از سلاحهاي شيميايي انتقام اين شكست سخت را بگيرد.
تاوان عشق
ناصر افشاري هر چند به واسطه اين ايثار و فداكاري تاكنون بيش از 200 ماه بستري در بخش و بيش از 40 ماه بستري در بخش مراقبتهاي ويژه (ICU و CCU و...) و بيش از 70 بار بيهوشي و اتاق عمل را تجربه كرده است (وقتي يكبار 28 روز در كما بوده و يا يك سوم قلبش را تير سيمينوف برد.) ولي همه اين دردها و رنج ها را تاوان عشق خود مي داند. مي گويد همانطور كه امام راحل(ره) فرمودند كه ما حتي يك لحظه هم نادم و پشيمان نيستيم «من هم خدا را شاكرم كه از هر دردي اعم از گلوله، تركش، شيميايي و غيره ناخنكي زده ام »باز كلامش اوج مي گيرد. دوست ندارد فكر كند كه توانايي كاري ندارد به بيابات رهبر فرزانه انقلاب اشاره مي كند كه فرمودند اگر دشمن عرصه را بر ما تنگ كند جوابي جز عاشورا و تكرار آن را نخواهد ديد آمادگي اش را براي هر گونه دستوري از سوي ايشان اعلام مي كند.
به جرأت مي توانم بگويم كه بعد از جنگ يك شب هم آرامش نداشتم. نشد كه حتي يك شب مثل بقيه انسانها بخوابم. بايد بلند مي شدم آمپولي مي زدم و يا قرصي مي خوردم تا بتوانم كمي استراحت كنم .بيشتر اوقات شيشه هاي نوشابه خانواده را در فريزر مي گذارم تا يخ بزند و شب آن را بر روي سينه ام ببندم تا كمي از التهاب ريه هايم كم شود.
بيش از چهار پنجم ريه ام از كار افتاده و به عبارتي سرطان ريه دارم، اضافه كنيد به آن سرطان پوست، ناي و مدتي هم هست سرطان پروستات و مثانه گرفته ام.
در كنار همه اينها عذابي كه خانواده ام مي كشند، خيلي سخت است با كسي زندگي كني كه موجي و شيميايي است و به قول حضرت آقا كه به من مي فرمود «توقع نداشته باش كسي بفهمد كه تو چه دردي مي كشي و اين را فقط خودت مي داني و خدا» و به همسرم هم فرمودند «اجر شما بيشتر است چرا كه مريض داري خيلي سخت تر از مريضي است» و واقعاً همسرم به عنوان تدارك چي همواره با اين وضعيت من كنار آمده و هيچ وقت اظهار نارضايتي نكرده است و خيالم راحت است كه در نبود من او زندگي را مي چرخاند ولي من مي دانم كه او و بچه ها چه زجري مي كشند.»
خداحافظي با خط مقدم
اوايل بدنم پر از تاول بود و از گوش و چشمم خون مي آمد. ديگر توان رفتن به خط مقدم جبهه را نداشتم و فقط به عنوان مشاور قرارگاه حضور داشتم. علايم شيميايي كم و زياد مي شد چرا كه اگر يك نفس هم عامل شيميايي استنشاق كرده باشي تا زماني كه تمام بدن را نگيرد ول كن نيست.
پس از جنگ
كم كم آثار گاز خودنمايي مي كرد بستري هاي طولاني مدت، حالتهاي عصبي در خانه، فراموشي و تنگي نفس ها شروع شده بود. اوايل تحصيل را در دستور كار قرار داده بود. ديپلم را در طول مدت جنگ و همان سالهاي ابتدايي جنگ به صورت غير حضوري گرفت و از دانشگاه امام حسين(ع) مدرك كارشناسي گرفت معتقد بود بايد تحصيل را جدي گرفت تا در آينده عدم كسب مدرك توسط خدمتگزاران موجب وهن نظام نشود.
رابطه با رهبري و ولايت فقيه
تأكيد دارد كه هيچ گاه از بودن در جنگ و اين مجروحيت ها پشيمان نيست. همواره تابع ولي فقيه زمان خود بوده و هست و از اين موضوع نمونه هايي تعريف مي كند. مي گويد وقتي كسي از مرخصي به جبهه ها مي آمد و مثلاً مي گفت كه امام ناراحت بوده است آرام و قرار از همه بچه ها مي گرفت ما به هر ترتيبي بود و حتي گاهي بدون هماهنگي با قرارگاه براي اينكه بتوانيم هرچند اندك امام را شاد كنيم يك حمله ايذايي انجام مي داديم، انبار مهماتي را از دشمن آتش مي زديم و يا حتي يك كاري مي كرديم كه دشمن براي يك شب خواب راحت نداشته باشد همان حساسيت را نسبت به رهبري هم دارد و در جاي جاي اين گفتگو با حالت خاصي آن را بيان مي كند. جملات پاياني نماز جمعه 29 خرداد را كه رهبر معظم انقلاب خطاب به مولا و سرور فرمودند: «جان ناقابلي دارم، جسم ناقصي دارم و...» بغض گلويش مي فشارد كمي شربت مي خورد نفسش بالا نمي آيد. كمي مكث مي كند و مي گويد وقتي اين كلمات را شنيدم واقعاً تمام بدنم متلاشي شد.
ما هنوز زخم دلمان از نبود امام امت التيام نيافته كه ولي امر مسلمين چنين جملاتي را بفرمايند، ما حاضريم بارها و بارها كشته شويم قطعه قطعه مان كنند و قطعات بدنمان را بجوشانند ولي رهبري نگران نباشد تا حزب الله هست دنيا بداند كه انقلاب ما پا برجاست. اين انقلاب از دل مردم جوشيد و با رگ و پوست مردم آميخته است و خواب ايجاد تفرقه در ميان مردم، خواب بي تعبيري است.
رسيدگي مسئولان
بچه هاي جنگ نه زياده خواهند و نه طلبكارند ولي بدهكار هم نيستند. به جرأت بايد گفت كه در تاريخ جنگ هرگاه ايران حتي محل عبور متخاصمين بوده و خود به طور مستقيم وارد جنگ نشده، قسمتي از خاك اين وطن از روي نقشه ايران حذف شده است ولي در طول مدت 8 سال دفاع مقدس حتي يك وجب از اين خاك را رزمندگان اسلام به دست دشمنان ندادند البته ما براي رضاي خدا رفتيم و همه توفيقات هم در جنگ به خاطر همين رضايت خداوند بود و من خودم هيچ توقعي ندارم اما مي شد كه مسئولان بهتر از اين رسيدگي كنند بهتر بود نسبت به خانواده هاي آنها كه جان خود را براي اين مملكت كف دستشان گذاشتند تعهداتي ايجاد مي شد. البته اين تعهدات و رسيدگي ها هميشه مادي نيست.
من و من مي كند و معلوم است كه نمي خواهد چيزي بگويد، موضوع را عوض مي كند و مي گويد خدا را شاكرم كه 2 فرزند صالح و سالم دارم و اين موضوع التيام بخش ماست. فكر مي كنم خدا ما را فراموش نكرده و نمي كند. از روي كاغذي كه از كيفش پيدا مي كند متن پيامي از آقا را مي خواند كه در آن آمده است: «عزيزان من درد و رنج ميدان هاي نبردتان و درد و رنج بستري شدن در بيمارستان هايتان مطمئن باشيد همه و همه در نزد خداوند محفوظ خواهد ماند.»
دردهايش
ما راه را ديده بوديم و مي دانستيم كه شهادت پايان راه است و جانمان را در كف دست گذاشته بوديم اما خدا خواست كه اينطور، از ما جانمان را بگيرد. خدا را شاهد مي گيرم كه بعضي وقتها روزي يك تا 20 بار جان دادنم را مي بينم نفسم بالا نمي آيد اكسيژن مي زنم ولي نمي توانم نفس بكشم. ضربان قلم بالا مي رود تا بحال 2 بار ضربه مغزي شده ام پرفسور مهاجر كه داراي سه تخصص است در آلمان به من گفت اگر قرار باشد يك دستگاه دردسنج مانند فشارسنج درست شود و آن دستگاه را به تو وصل كنند منفجر مي شود. در شرايط گرما نمي توانم لباس بپوشم و بيشتر اوقات در بيمارستان فقط يك ملحفه رويم مي كشم.
خبرنگاران خارجي از پزشكم در ايران پرسيده بودند اينها دردي مي كشند و دكترم به آنها گفته بايد شما را به آشپزخانه ببرم و ديگ هاي آب جوش بر روي فرهاي بزرگ آنجا را به راه بياندازيم و از ناف تا گردن را در اين آب جوش قرار دهيم تا بدانيد كه چه مي كشند.
حقوق بشر قلابي
به سنگرهاي لجستيك عراق كه وارد مي شديم پرچمهاي همه كشورها را به اشكال مختلف اعم از سلاحها و تجهيزات نظامي، پوشاك، خوراكي و... مي ديديم نمايندگان سازمان هاي بين المللي هم مي آمدند و مي ديدند كه صدام چه جنايتي را مرتكب مي شود جنايتي كه اگر وحشي ترين حيوان جنگل هم توان استفاده از آن- سلاح شيميايي- را داشت قطعاً انجام نمي داد ولي هيچ بيانيه اي صادر نشد حتي الان كه جانبازان شيميايي به كشورهاي مختلف براي درمان مي روند هم هيچ صحبتي از آن نمي شود و آنها چشمهايشان را بسته اند شايد ما بشر نبوده و نيستيم شايد جناياتي كه در غزه مي شود جنايت نيست شايد مردم حلبچه، سردشت و رزمندگان جبهه غرب و جنوب در دوران دفاع مقدس بشر نيستند. آنها كه امروز دم از حقوق بشر براي اغتشاش گران نظام جمهوري اسلامي مي زنند آن موقع كجا بودند. آنها فقط اگر كسي به استكبار معترض شود صدا برمي آورند و فرياد و فغان كه حقوق بشر پايمال شد. حقوق بشر را ما در جنگ نشان داديم وقتي كه خلبان ما براي تخريب پلي به پرواز درمي آيد و مي بيند ماشيني روي آن است خود و هواپيماش را به خطر مي اندازد تا آن ماشين از روي پل رد شود.
عشق به وطن در ميان رزمندگان
اين خاطره را براي آنها مي گويم كه دم از وطن مي زدند و با شنيدن اولين آژير بمباران هوايي تهران را به مقصد جايي امن در اروپا و يا شهرهاي دور ايران ترك كردند. يك رزمنده اي تركشي به ناحيه شكمش اصابت كرده بود و تمام احشااش از بين رفته بود و خونريزي شديدي داشت. امدادگر! امدادگر! بيا اينجا به اين مجروح رسيدگي كن نگاهش به سمت دشمن بود سر امدادگر را جلو كشيد در گوش او چيزي گفت و جان داد. از امدادگر پرسيدم از دردهايش گفت؟ جوابم داد: نه. پس چه گفت؟ گفت سربازان عراقي كه وارد اين مرز شده اند و در حال گريختن هستند را بگيريد و نگذاريد به عراق برسند پوتين هاي آنان آغشته به خاك وطن است و اين خاك نبايد به عراق برسد. آيا از اين وطن خواهي و وطن دوستي بالاتر هم وجود دارد، آن هم براي كسي كه در حال عروج است؟!
گلوله اشك، مقاومت
وقتي دستور امام آمد كه بايد مقاومت كنيد يكي از نيروهايم را ديدم كه خون زيادي از دست داده و تمام بدنش پر از تركش و گلوله است به طوري كه بدنش از گردن به پايين لمس شده بود و نمي توانست خودش را تكان بدهد. به بالين او رفتم. پرسيد چي شده؟ گفتم چيزي نشده يك تير خورده اي. مي خواستم دلداري اش بدهم و تمام ما جرا را برايش نگويم. اشك در چشمانش جمع شد و قطره قطره به زمين ريخت گفتم اين كه چيزي نيست گفت آخه امام گفته مقاومت كنيد و من تنها يك تير خورده ام. مي خواستم به او روحيه بدهم ولي او به من روحيه داد.
اولين اعزام به آلمان
خاطره خوشي از اولين اعزام ندارم پس از آن بارها سرباز زدن از رفتن به آلمان و ساير كشورهاي اروپايي به خاطر همكاري آنها در توليد و ساخت سلاحهاي شيميايي براي عراق بالاخره راضي شدم كه بروم پس از 5-6 ساعت پرواز كه حالم را بد كرده بود سوار ماشين شدم من بودم و يك راننده و يك مترجم و پزشك معالج كه ايراني بود و مقيم آلمان.
در مسير آن پزشك توهين به جمهوري اسلامي را شروع كرد حالم مساعد نبود به او گفتم من نه سفير ايرانم و نه براي مشاجره آمده ام آلمان، چرا به نظام توهين مي كني؟ اين صحبت ها ادامه داشت كه ناگهان به امام توهين كرد. علي رغم اينكه حالم خوب نبود ديگر نفهميدم چي شد فقط كرواتش را گرفتم و كشيدم و با او درگير شدم هر جوري بود آن دو نفر ديگر ما را جدا كردند و سپس يك آمپولي زدند كه بيهوش شدم و آخر شب در بيمارستان به هوش آمدم و از آنجا كه من توهين كننده به امام را نجس مي دانم با ايران تماس گرفتم و خواستم كه سريعتر برگردم ايران نمي خواستم آن پزشك مرا معالجه كند يك هفته بعد بدون معالجه به ايران بازگشتم.
نيروهاي ناشناس كيفم را در آلمان دزديدند
سال 84 بود كه به همراه برادرم به آلمان براي معالجه رفته بودم. رواديد برايم صادر نمي كردند. مصاحبه هايم برايم مشكل ساز شده بود و در آلمان قرار بود به همراه پزشك و برادرم سه نفري با قطار از شهر كلن به فرايبورگ برويم. در راهروي قطار يك وقت 6 تا 7 نفر بين من و همراهان جدايي انداختند و با اسپري بيهوشم كردند و مرا زدند به طوري كه پمپ روي قلبم تركيد و مقداري زيادي خون در آن جمع و سينه ام كبود شد. وقتي به هوش آمدم متوجه شدم كه كيفم را برده اند شعرها و شناسنامه و مدارك پزشكي ام بود. سارق و كيف قاپ نبودند چون در اين كشور اگر مدارك دزديده شود آن را به پليس تحويل مي دهند و پولهاي آن را برمي دارند اما آنها دنبال همين مدارك و يا چيزي ديگري بودند.
حرف پاياني
از خدا مي خواهم كه با همين درد مرا ببرد و اگر عمري هم باشد آرزو دارم بار ديگر به دستبوسي مقام معظم رهبري بروم.
وحدت، همدلي و گوش به فرمان ولي فقيه بودن نياز امروز و ديروز و فرداي ماست. اگر ايثار و گذشت چاشني اين نياز شود و خدا محوري همه امور باشد هيچ مشكلي را احساس نخواهيم كرد.
اين همان ثمره دفاع مقدس و انقلاب است و اكنون بايد حافظ آن باشيم اين همان چيزي است كه به ملت ما هويت داده است.
از خدا مي خواهم كه اين انقلاب و مملكت در آرامش و آسايش باشد و در علم اقتصاد و فرهنگ و سياست به اوج برسد چرا كه به نظر من امروز جهاد و جنگيدن تحصيل علم است و بايد با يك حركت جهادي جوانان، اين مرز و بوم ايران را به قله هاي علمي دنيا برسانند.بيش از دو ساعت و نيم در كنار او بودن قطعاً براي شخص خودم بسيار تأثيرگذار بود. او مي گفت كه خوشحال است كه حالش بد نشده توانسته اين مصاحبه را انجام دهد. مطالبي را هم گفت ولي تأكيد كرد كه راضي نيستم منتقل شود و هنگام خداحافظي دم در كمي آرام تر كه از داخل صدايش نشنوند گفت برايم دعا كنيد خدا زودتر ببردم من راضي به رضاي او هستم ولي خود خدا مي داند كه چه در دلم مي گذرد. ديگه بايد بروم با او خداحافظي كردم ولي اين سؤال از آن روز تاكنون در ذهنم نقش بسته كه اين شعري كه داد را چگونه براي خودم درك كنم:
رشته اي برگردنم افكنده دوست
مي برد آنجا كه خاطر خواه اوست

 



خط مقدم تراژدي دردناك قرن ما

سيد علي خامنه اي
بسم الله الرحمن الرحيم
برگزاري اين كنگره از آن رو ارزشمند و اقدامي در خور تقدير است كه تبادل نظر در مورد آخرين پژوهش هاي علمي را براي ارائه خدمات انساني و درمان موثر مجروحان و آسيب ديدگان جنايت هولناك به كارگيري سلاحهاي شيميايي هدف خود قرار داده است. اهميت تشكيل اين كنگره ناشي از احساس مسئوليت براي چاره جويي وضعي است كه درحال حاضر كشور ما و بي شك در آينده بسياري از كشورها و انسانهاي ديگر را تهديد مي كند و البته جمهوري اسلامي بر اثر اين جنابت جنگي، در طول بيش از هفت سال از آغاز تجاوز نظامي رژيم عراق، قربانيان زيادي داده و متحمل خسارتهاي فراوان شده است.
اين گردهمايي علمي- پزشكي به مثابه يك اقدام انساني ارزنده، مسلماً بيانگر انگيزه هاي صادقانه جمهوري اسلامي براي مقابله با جنايات جنگي و از جمله توليد و استفاده از سلاحهاي شيميايي و نشانگر اصالت اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي در ارج نهادن به تحقيقات علمي، در خدمت به بشريت است.
متأسفانه توليد و بكارگيري سلاح هاي مرگبار شيميايي علي رغم ممنوعيت آن در معاهده ژنو و محكوميت آن در مجامع بين المللي، هر روز ابعاد وسيع تر و پيچيده تري پيدا مي كند و قدرتهاي استكباري براي تحقق توطئه هاي شوم خود و استيلا بر جهان، با بكار انداختن زرادخانه هاي متعدد، و با تشديد و تنوع توليدات، انـبارهاي خود را از اقسـام گوناگـون اين سـلاحها انباشته تر مي سازد. علاوه بر آن، سهولت دستيابي به دانش و فن تهيه و توليد اين سلاحها، خطرات فزاينده اين تهديد را در سطح جهان همه گير و چندين برابر كرده است.
به كارگيري جسورانه حجم گسترده و متنوع سلاحهاي شيميايي به وسيله رژيم جنگ افروز بعث عراق، در جبهه ها و نيز در شهرها و روستاها و مناطق مسكوني دو كشور ايران و عراق، كه خود بارها رسماً بدان اعتراف كرده، گواه صادق اين مدعا است.
فاجعه كشتار هزاران انسان بيگناه به دست رژيم عراق در شهر حلبچه و روستاهاي اطراف آن، به وسيله گازهاي سمي كه «تراژدي دردناك قرن ما» لقب گرفت، تنها گوشه هايي از اين جنايات بزرگ است و سكوت يا اغماض مجامع انساني و بين المللي موجب تكرار اين گونه وحشيگري ها و تسري عواقب ناگوار آن خواهد شد.
متأسفانه هنوز اذهان عمومي ملتها به دليل اختناقي كه در رسانه هاي خبري تبليغي قدرتهاي استكباري بر دنيا حاكم كرده اند، از ابعاد وحشتناك اين جنايات و عواقب فاجعه آميز تداوم آن براي جامعه بشري به خوبي مطلع نشده و ضرورت مقابله واقعي و همه جانبه با خطرات رو به گسترش به كارگيري سلاحهاي شيميايي را جدي نگرفته اند. مقابله اساسي با توليد و استفاده از گازهاي سمي و سلاحهاي شيميايي غير از جنبه هاي گسترده علمي و نظامي از ابعاد متنوع اقتصادي و سياسي برخوردار است و خصـوصاً پـژوهشهاي علمي و پزشكي براي پيشگيري، حفاظت هاي فيزيكي و شيميايي، و درمان موثر آسيب ديدگان فوريت و اهميت ويژه اي دارد.
نتايج ثمر بخش اين پژوهشها و تلاشهاي ارزشمند انساني، ضمن برآوردن اهداف پزشكي و درماني، مي تواند براي آگاه بخشيدن به اذهان عمومي جهان نسـبت به عواقب سوء به كارگيري سلاحهاي شيميايي و اثرات وخيم آن بر سلامت جسم و روان نسلهاي آتي، مورد بهره برداري قرارگيرد و بيان فجايع و جنايات جنگي و تشريح واقعيتهاي تلخ حملات شيميايي، بي تفاوتي و سكوت مجامع بين المللي را درهم شكسته و داوريهاي نادرست و غير شجاعانه آنان را افشا سازد. نكته اساسي ديگر در مسير اين تلاشهاي انساني، توجه و عنايت خاص به قداست تحقيقات پزشكي و وجدان انساني پژوهشگران در پاي بندي به سوگند و شرف حرفه مقدس خود مي باشد كه در حسن استفاده از تحقيقات و نتايج حاصل از آن، براي اهداف انساني و مداوا و التيام بخشيدن به مجروحان و صدمه ديدگان نهايت اهتمام و جديت را به كار بندند، و به مطامع و اغراض توليدكنندگان سلاحهاي شيميايي در تكميل طرحهاي ضد بشري آنان آلوده نگردند و دامان پر افتخار جامعه پزشكي جهان را از آن دور نگاه دارند كه بدون ترديد اين آلودگي خيانت آشكار به انسانيت و جامعه انساني است و در پيشگاه خداوند بزرگ و وجدانهاي بيدار، هيچ گاه بخشوده و فراموش نخواهد شد.
خوشبختانه در طول چند سال اخير به دليل نياز مبرم به مداواي مجروحان جنگ تحميلي تحقيقات ارزشمند و نتايج ثمر بخش در كشور اسلامي ما به دست آمده و قطعاً مبادله اطلاعات و نظريات علمي به دنبال گامهاي اساسي گذشته، نتايج ارزندهتري را در آينده به بار خواهد آورد. جمهوري اسلامي ايران، ضمن تأكيد بر ضرورت مراعات معاهده ژنو مبني بر ممنـوعيت تـوليد و كاربرد سلاحهاي شيميايي در زمان جنگ هرگونه استفاده از اين سلاحها را محكوم مي كند و برچيدن فوري تمامي زرادخانه هاي شيميايي را به مصلحت جامعه انساني و وظيفه اي فوري و اغماض ناپذير ميداند.در صورت ادامه چشم پوشي و سكوت مجامع بين المللي در قبال فجايع و جنايات رژيم عراق كه به مفهوم همدستي با آنان تلقي مي شود، عواقب ناهنجار و رو به گسترش و ناشناخته به كارگيري وسيع سلاحهاي شيميايي گريبان گير كل بشريت در سراسر زمين خواهد شد و كمتر جامعه اي است كه بتواند خود را از آن مصون نگاه دارد.دولتهاي جهان، در ايفاي مسئوليت بين المللي خود بايد نه تنها از فروش و در اختيار گذاردن هرگونه موادي كه مورد چنين بهره برداري قرار خواهد گرفت به چنان رژيمهايي جلوگيري كنند بلكه با اعمال نظارت و بازرسي نسبت به فعاليت شركتها و كارخانه هاي خود، از فراهم شدن تسهيلات براي توليد وسايل و ابزار و تبديل مواد اوليه اي كه به منظور بهره برداري ضد بشري به شكل سلاح شيميايي به كار گرفته مي شود، ممانعت به عمل آورند. تا ديگر هيچ گاه تركيب خصلتهاي سودجويي و قدرت طلبي عناصر رژيمهاي بي اعتنا به تعهدات انساني مشوق توليد و مصرف مواد مهلك و تباه كننده بشريت نگردد.
از مساعي دلسوزانه تمامي محققان و اطباء محترم و ساير دست اندركاراني كه صميمانه در اين تلاشهاي انساني نقش داشته و دارند، قدرداني و تشكر مي كنم و توفيق روز افزون همه شما را از درگاه احديت خواستارم.
¤سخنراني رئيس جمهور وقت ايران درافتتاحيه كنگره بررسي اثرات گاز هاي شيميايي در مقر سازمان ملل

 



سردشت يادآور مظلوميت ملت ايران

به واقع اين گونه شهادت ها و بمباران ها بود كه ماهيت پليد صدام و اربابان استعماريش را به خوبي نشان داد و باعث شد تا به واقع، تاريخ شاهد تكرار جنايات تلخ هيتلر، نرون و بمباران هاي هيروشيما و ناكازاكي باشد. شهيدان با ايثار جانشان و رسيدن به قرب حق از محنت فارغ شدند و به زندگي پاينده و عيش گوارنده و نعمت فزاينده پروردگار رسيدند.
عصر روز هفتم تيرماه سال 1366، سردشت در حاليكه هنوز چند روزي از كاسته شدن شدت بمباران هاي هوايي رژيم بعثي نگذشته بود و در آرامش نسبي به سر مي برد، ناگهان غرش رعد اساي هواپيماهاي جنگي دشمن آن آرامش را به هم زد و چهار نقطه شهري و سه نقطه روستايي را بمباران كردند.
مردم به خيال اينكه همچون گذشته بمباران هوايي عادي است، به كمك مجروحين شتافته تا اينكه بوي تندي به مشام رسيد و متوجه شدند كه گازهاي شيميايي است كه در نتيجه ده ها شهيد و چندين هزار نفر مصدوم بجاي گذاشت.
اين فاجعه يكي از حوادث مهم تاريخ كشورمان در طول جنگ تحميلي و حتي تاريخ جهان به دليل كاربرد آشكار سلاح هاي ممنوعه شيميايي عليه مردم غير نظامي يك شهر است.
استفاده از گاز خردل و مواد فلج كننده اعصاب موجود در بمب هاي صدام، كه عليه مردم سردشت به كار گرفته شد، با تركيبات بمب هاي جنگ جهاني تفاوت داشت. به همين سبب هم عوارض دراز مدت آن كه براي بسياري ناشناخته بود، به مرور زمان بر روي قربانيان آشكار شد. بمباران شيميايي سردشت برگ ننگيني است در تاريخ زندگي بشريت و ننگي است براي آنانكه ادعاي حقوق بشر داشتند.
حال سئوال اينجاست؛ از هنگامي كه اين فاجعه پيش آمد كجايند مدعيان حقوق بشر؟! كجايند تا سرفه هاي مرگبار مصدومين را ببينند و بشنوند؟! كجايند شوراي امنيتي ها و سازمان مللي ها تا گزارش بدهند و ديوانگي استعمار را به جهانيان عرضه كنند؟!
ننگ و نفرين بر مدعيان و عاملان شيميايي و كوران و گنگاني كه نمي خواهند مسايل دردهاي مظلومان شيميايي سردشتي ها و شيميايي هاي كشور مان را ببينند و بشنوند.
آيا نمي بينند كه چگونه انسان هاي مظلوم و معصوم و بي گناهي را كه اسير شيميايي شده اند؟!
اينك هزاران نفر با اثرات مرگبار اين فاجعه بزرگ، دست به گريبان شده و مجبورند تا آخر عمر با درد و سرفه هاي مرگبار زندگي خود را سپري كنند.
با عنايت به ابعاد اين فاجعه امكانات موجود در سطح شهرستان و حتي استان پاسخگوي نياز مصدومان نيست؛ بنابراين اقدامات زير لازم است هرچه سريعتر از طرف دولت به عنوان يك ضرورت صورت اجرايي يابد.
1- تجهيز كلنيك بيماران شيميايي سردشت از نظر نيروي انساني و امكانات و تجهيز ات پزشكي.
2- احداث مجتمع هاي چند منظوره فرهنگي، هنري و ورزشي به منظور آرامش روحي و رواني مصدومان.
3- احداث بناي يادمان در حدي كه بازگو كننده ابعاد فاجعه و معرف سردشت به عنوان اولين شهر مسكوني شيميايي جهان باشد.
4- اعزام پزشكان متخصص به صورت دوره اي جهت ويزيت جانبازان.
5- ايجاد زمينه و شرايط و فضاي مطلوب براي تداوم زندگي و آرامش بيشتر و عمران و آباداني بيشتر شهر كه اين موضوع اعتبارات جهشي ويژه اي را مي طلبد.
6- شناسايي مابقي مصدومان شيميايي و بررسي خواسته هاي آنها (بيش از ده هزار نفر مدعي مصدوميت هستند).
7- برقراري حق پرستاري براي تمامي مصدومان بالاي 15درصد.
8- اضافه كردن سالروز بمباران شيميايي سردشت در كنار انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و روز قوه قضاييه در تقويم.
9- توجه ويژه به شناسايي مصدومان بمباران شيميايي سردشت و ساكنان وقت به شعاع 500 متري.
10- رسيدگي به روستاي «رشه هرمي » و «بيران و مامه وت». (به رغم اينكه در بمباران شيميايي سردشت تعدادي از مردم اين روستاها به شهادت رسيده اند و برخي ديگر هم به بيماري هاي شديد و حادي از قبيل بيماري هاي پوستي، ريوي مبتلا گشته و همچنين زنان و دختراني كه در بمباران شيميايي در منطق حاضر بوده اند دچار نازايي شده اند، هنوز هيچ مضروبي شناسايي نشده است)
11. بررسي وضعيت شهرستان سردشت به لحاظ اثرات زيست محيطي و ژنتيكي بمباران شيميايي.
گرچه سردشت نخستين شهر مسكوني بوده كه در آن بمباران شيميايي به وقوع پيوسته، اما مردم شريف اين شهر همچنان استوار و پابرجا و با استقامت، در مقابل توطئه هاي استعمار ايستادگي مي كنند و كما في سابق مرزدار شرف و عزت ما هستند و بايد آنان را دريابيم.
محمد علي پرتوي، نماينده مردم سردشت و پيرانشهر
عضو كميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14