(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


يکشنبه 14 تير 1388- شماره 19403
 

شكر نعمت هاي الهي
محاسبه نفس
اعتدال در امور اخلاقي
اخلاق كارگزاران از نگاه امام علي(ع)
جستجوي آرايش وآرامش دل در اعتكاف



شكر نعمت هاي الهي

قال الامام علي(ع): ان لله في كل نعمه حقاً، فمن اداه زاده منها، و من قصر فيه خاطر بزوال نعمته.
امام علي(ع) فرمود: خدا را در هر نعمتي حقي است، هر كس آن را بپردازد، فزوني يابد، و آن كس كه نپردازد و كوتاهي كند، در خطر نابودي قرار گيرد.1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نهج البلاغه، حكمت 244

 



محاسبه نفس

روزي علي(ع) نقل كرد كه پيامبراعظم(ص) فرمود: زيرك ترين و هوشيارترين انسان ها كسي است كه خود را به حساب بكشد و براي بعد از مرگ خود كار بكند».
مردي پرسيد: اي اميرمومنان! چگونه نفس خود را به حساب بكشد؟ امام فرمود: وقتي كه صبح كرد و سپس شب آن روز فرا رسيد به خويشتن بازگردد و خطاب به خود بگويد: اي نفس! امروز روزي بود كه بر تو گذشت، و هرگز ديگر باز نمي گردد، و خداوند از تو سوال مي كند كه اين روز را در چه راهي به پايان رساندي، چه كاري در آن كردي، آيا خدا را به يادآوردي و او را ستودي؟ آيا در غياب مومن نزد اهل، و فرزندانش آبروي او را حفظ كردي؟ آيا از غيبت و بدگويي پشت سر مومن خودداري نمودي؟ آيا مسلماني را ياري كردي؟ تو در اين روز چه كردي؟
اگر در پاسخ گفت: كارهاي نيك انجام دادم، خدا را حمد و سپاس كن و تكبير بگو به خاطر توفيقي كه نصيب تو شده است، و اگر گفت: امروز گناه كردم يا كوتاهي نمودم از درگاه خداوند استغفار و طلب آمرزش كن و تصميم بگير كه ديگر تكرار گناه نكني1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-وسايل الشيعه، ج 11، ص 379

 



اعتدال در امور اخلاقي

پرسش:
سلوك فردي و اخلاقي انسان در مسير اعتدال كه موجبات رشد و تعالي فرد و جامعه را نيز فراهم مي آورد، با چه ملاك و شاخص هايي مورد شناخت و ارزيابي قرار مي گيرد؟
پاسخ:
در بخش هاي قبلي پاسخ به اين سأال ضمن تاكيد بر ضرورت شناخت ابعاد و قلمرو اعتدال به شاخص هاي مهمي در گستره اعتدال از جمله: امور عبادي، موضوعات اعتقادي، امور اجتماعي شامل: دوستي، اعتماد، دفاع، انتقاد، مدح و ذم و اعتدال در امور اقتصادي و امور شخصي اشاره كرديم. اينك در ادامه، بخش پاياني مطالب را پي مي گيريم.
و) ارضاي غريزه جنسي
دست تواناي آفرينش و خالق هستي به موجب حكمت خويش، غريزه جنسي را به منظور توليد مثل و بقاي نسل در انسان قرارداده است. متأسفانه با اين خواسته طبيعي دو برخورد نامتعادل (افراطي و تفريطي) صورت گرفته است. بعضي مانند اولياي كليسا، با نگاه بدبينانه خود به غريزه جنسي و پليد دانستن آن، جانب تفريط را گرفته و برخي چون فرويد و هم فكرانش با طرح نظريه ارضا و اشباع بي حد و حصر شهوت و بي بندوباري جنسي، راه افراط را برگزيده اند. اما اسلام نه موافق سخت گيري هاي شديد و محدوديت هاي نابجا و سركوب كردن غريزه جنسي است و نه آزادي بي حد و حصر جنسي را تاييد مي كند بلكه ارضاي غريزه جنسي در حد حاجت طبيعي و كنترل آن را به دور از افراط و تفريط مطرح كرده است. اسلام ضمن پيشنهاد ازدواج، آزادي جنسي و زياده روي در اعمال غريزه جنسي را نقد كرده و در مورد عواقب آن هشدار داده است. امام علي(ع) مي فرمايد: «كسي كه در شهوت تندروي كند. آفات و بلايا نيز با سرعت به سوي او مي شتابد. (غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص327)
5- امور اخلاقي
براي فضايل اخلاقي حد و مرزي وجود دارد كه تجاوز از آنها به رذايل منجر مي شود؛ اگر سخاوت به افراط كشيده شود، به اسراف تبديل مي شود و اگر به جنبه تفريط متمايل گردد، سر از بخل درمي آورد. شجاعت صفت ارزنده اخلاقي است كه اگر از حد بگذرد، تهور و بي باكي است و اگر به تفريط گرايد، جبن و ترس خواهد بود. صفت ارزشمند غيرت، اگر به شكل افراطي درآيد. موجب بدبيني مي شود و اگر در آن تفريط صورت گيرد، به بي عفتي منتهي خواهد شد. امام علي(ع) در نامه خود به امام حسين(ع) فرمود: «اياك و التغاير في غير موضع الغيره (نهج البلاغه، نامه31» از غيرت ورزي بي مورد پرهيزكن، زيرا اين كار، زنان درست كار را به نادرستي و پاك دامن را به ناپاكي مي كشاند. بنابر موارد مذكور شناخت مرزهاي اعتدال در امور اخلاقي بسيار دقيق است كه متاسفانه در جامعه ما به دليل بي توجهي به اين نكته، شاهد افراط و تفريط در مسايل اخلاقي هستيم. و رعايت اعتدال در همه امور امري پسنديده و مطلوب است. همان گونه كه علي(ع) مي فرمايد: «عليك بالقصد في الامور. (غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص291).

 



اخلاق كارگزاران از نگاه امام علي(ع)

حسين مولوي ده كوثري
يكي از منشورهاي جاودانه تاريخ بشريت، عهدنامه امام علي(ع) به مالك اشتر است كه به هنگام انتصاب او به استانداري مصر آن را به عنوان قانون اساسي كشورداري در اختيار مالك قرار داد.
اگر مالك اشتر به حكومت مصر مي رسيد و عهدنامه وي اجرا مي شد اكنون جهان نمونه اي زيبا از حكومت بر مدار دين را دارا بود و براي كارگزاران- به ويژه كارگزاران نظام اسلامي- تصويري زيبا از كارگزاري اسلامي به نمايش درآمده بود و هيچ حجتي براي هيچ كارگزاري باقي نمي ماند تا افراد زير مجموعه اش را با تربيت دين نپرورد.
اما هرچند مالك اشتر قبل از رسيدن به مصر با زهر جهالت به شهادت رسيد و جهان تشنه چنان حكومتي ماند و خواهد ماند اما اميد است كارگزاران نظام اسلامي با مطالعه اين عهدنامه، خود را به اخلاق كارگزاران مدنظر اميرمؤمنان بيارايند و چنان باشند كه علي(ع) از كارگزارانش مي خواست.
آنچه درپي مي آيد بيان برخي شاخصه هاي مهم اخلاق كارگزاران حكومتي است كه در نامه 53 نهج البلاغه يا همان عهدنامه امام علي(ع) به مالك آمده است و به لحاظ اهميت آنها مناسب ديديم كه آن را به بهانه ميلاد امام همام بازتاب دهيم تا به مصداق آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد تلنگري باشد براي همه كارگزاران حكومت اسلامي.
همچنين برخي از اين پارامترها به جملاتي از امام خميني(ره) نيز مزين شده كه با هم آن را ازنظر مي گذرانيم.
1- تقواي الهي
«امره بتقوي الله، و ايثار طاعته، و اتباع ما آمر به في كتابه. من فرائضه و سننه، التي لا يسعد الا باتباعها و لا يشقي الا مع جحودها و اضاعتها و ان ينصرالله سبحانه بقلبه و يده و لسانه، فانه- جل اسمه- قد تكفل بنصر من نصره و اعزاز من اعزّه.»
او را به ترس از خدا و برگزيدن طاعت او بر همه امور و پيروي از واجبات و مستحباتي كه در كتاب خود بدان فرمان داده است، امر مي كنم كه كسي جز به پيروي از آنها به سعادت نرسيد و جز با انكار و ترك آنها به شقاوت در نيفتاد و بايد كه خداي سبحان را با دل و دست و زبان خود ياري نمايد كه خداي- جل اسمه- ياري كردن هر كس را كه ياري اش كند و عزيز داشتن هر كس را كه عزيزش دارد برعهده گرفته است.»
امام علي(ع) در ابتداي عهدنامه خود به مالك اشتر به مهم ترين وصف كارگزاران كه همانا تقوا است اشاره مي كند و مالك را به «تقواي الهي» امر مي كند. نكته ظريف اين جاست كه امام مالك را سفارش به تقوا نمي كند بلكه او را امر به تقوا مي نمايد. زيرا اگر عنان تقوا از دست كارگزار رها شود، دين و دنياي رعيتش را به باد فنا خواهد داد. امام خميني(ره) هم در باب تقوي و تقواي كارگزاران سخناني زيبا ايراد فرموده است:
«تقوا بر همه لازم است و براي كساني كه متصدي امور هستند لازم تر است، آنهايي كه متصدي امور نيستند تقوا يك امري است براي شخص خودشان و احياناً هم براي يك عده اي كه با او تماس دارند مؤثر است و خلاف تقوا براي شخص خود آن آدم و براي اشخاصي كه با او معاشر هستند گاهي سرايت ميكند و مؤثر مي شود، اما متصديان امور بر حسب تصدي كه دارند اگر خداي نخواسته تقوا نداشته باشند... اين همه به كشور سرايت ميكند، همه كشور را خداي نخواسته يك وقت به باد مي دهد و لهذا براي آنها اهميت تقوا بيشتر است تا براي اشخاص...»
2- مهار نفس
«و امره أن يكسر نفسه عندالشهوات و يضعها عند الجمحات، فان النفس اماره بالسوء الا مارحم الله.
و او را فرمان مي دهد كه زمام نفس خويش را در برابر شهوت ها به دست گيرد و از سركشي هايش باز دارد، زيرا نفس همواره به بدي فرمان مي دهد، مگر آن كه خداوند رحمت خويش را شامل حالش گرداند.»
اهميت مهار نفس در برابر شهوت ها و سركشي ها تا بدان جاست كه علي(ع) در فراز ديگري از همين نامه 35 مي فرمايد:
«در هر صبح و شام از خداي بترس و نفس خود را از دنياي فريبنده بر حذر دار و در هيچ حال امينش مشمار و بدان كه اگر نفس خويش را از آنچه دوست مي داري- به سبب آنچه ناخوش ميداري- بازنداري، هوا و هوس تو را به راه هايي مي كشاند كه زيان هاي فراوان در انتظارت خواهد بود، پس همواره زمام نفس خويش فروگير و راه خطا بر او ببند و چون به خشم آمدي مقهورش ساز و سرش را فرو كوب و خردش نماي.»
از سخنان امام علي(ع) درباره نفس و مهار آن چنين برمي آيد كه چنان چه نفس تزكيه نشود، زيانهاي فراواني در انتظار است و هيچگاه نبايد به نفس اعتماد كرد زيرا همواره به بدي امر مي كند. تزكيه نفس در كلام امام خميني(ره) اهميتش تا پايه اي است كه امام غايت و هدف بعثت را تزكيه نفس مي شمارد و تزكيه نفس را عامل طاغوت زدايي معرفي مي نمايد.
3- مهرورزي با مردم
«و اشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و الطف بهم، و لاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم... يفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و تؤتي علي ايديهم في العمد و الخطا، فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذي تحب و ترضي آن يعطيك الله من عفوه و صفحه.»
اما پس از خودسازي، آنچه كه براي كارگزاران مهم است مردم داري است:
«مهرباني به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل و جان خود ساز و چون حيوان درنده اي مباش كه خوردنشان را غنيمت شماري... (چنان چه) گناهي از ايشان سربزند يا علتي بر آنها عارض شود يا خواسته و ناخواسته مرتكب خطايي شوند، به خطاي آنها منگر و از گناهانشان درگذر، همان گونه كه دوست داري خداوند نيز تو را مشمول عفو و بخشايش خود كند.»
مردم داري و مسامحه با مردم و مهرباني و لطف در حق آنها از اساسي ترين اخلاق كارگزاران است و كارگزار بدون مردم، مفهومي ندارد و كارگزار بدون مردم دار، بقايي نخواهد داشت.
كارگزار مردم بودن، نعمتي است از جانب خداوند كه شكر اين نعمت، مردم داري و مهرباني در حق آنان است. امام علي(ع) در نامه اي به امراي جيوش درباره حق مردم بر والي مي فرمايند: «شايسته است اگر والي، مالي به دستش افتاد و يا به نعمتي، مخصوص گرديد نسبت به افراد رعيتش دگرگون نشود بلكه نعمتي كه خدا به او ارزاني مي دارد سبب فزوني نزديكي او به بندگان و توجه و مهربانيش به برادرانش گردد.»
4- پرهيز از غرور قدرت
آن چه يك كارگزار اسلامي را همواره در معرض سقوط قرار مي دهد غروري است كه به خاطر داشتن مقام و قدرت در وي پديد مي آيد. امام علي(ع) با يادآوري اين نكته به مالك اشتر مي فرمايد:
«و اذا احدث لك ما انت فيه من سلطانك ابهه او مخيله فانظر الي عظم ملك الله فوقك و قدرته منك علي ما لاتقدر عليه من نفسك فان ذلك يطامن الئك من طماحك و يكف عنك من عزبك و يفيء اليك بما عزب عنك من عقلك.
«هرگاه از سلطه و قدرتي كه در آن هستي در تو نخوت و غروري پديد آمد، به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر از توست و بر كارهايي تواناست كه تو توان انجام آن را نداري، چنين نگرشي سركشي تو را تسكين مي دهد و تندي و سرافرازيت را فرو مي كاهد و خرد از دست رفته ات را به تو باز مي گرداند.»
امام خميني(ره) در ضمن بيانات خويش قدرت و غرور قدرت را عامل فساد شخص و جامعه مي شمارد:
«هرچه قدرت انسان اضافه بشود حرص به قدرت اضافه مي شود و اگر مهذب نباشد انسان، آن قدرت را براي خودش به كار مي گيرد.»
«قدرت طلبي در هر كه باشد اين اسباب اين مي شود كه زمين بخورد، قدرت طلبي از هر كه باشد از شيطان است... خودخواهي هميشه اسباب اين است كه انسان را به فساد بكشد، تمام فسادهايي كه در عالم پيدا مي شود از خودخواهي پيدا مي شود از حب جاه، از حب قدرت، از حب مال.»
5- نگاه پدرانه به مردم
كارگزاران اسلامي بايد نگاهشان به كار امت نگاه پدرانه باشد، پدري كه براي آسوده بودن فرزندانش مشكلات آنها را به جان و دل مي خرد و براي آسايش آنها از جان مايه مي گذارد. و اين تلاش و دل سوزاندن براي پدر گواراست، علي(ع) هم از كارگزارانش مي خواهد چونان پدري به كار مردم بپردازند و آنها را از دردها و رنجهايشان رهايي بخشند:
«ثم تفقد من امور هم ما يتفقد الولدان من ولدهما.»
آنگاه به كار امت آن چنان بپرداز كه پدر و مادر به كار فرزند خويش مي پردازند.»
به راستي اگر كارگزاران نظام اسلامي متصف به چنين صفتي گردند. مشكلات يكي پس از ديگري از جامعه مسلمين رخت خواهد بست. و ويراني ها به آباداني و فقرا به متمكنين و خشكي صحرا به سرسبزي بدل خواهد شد.
6- توجه جدي به توده هاي ضعيف
توده هاي ضعيف و مستضعف هر جامعه اي نياز بيشتري به دستگيري و ياوري دارند و دل گرمي آنها كارگزارانند تا حقوق آنها را به آنان برگردانند. توجه به اين قشر و ياري آنها در نزد مولاي متقيان نيز از جايگاه ويژه اي برخوردار است علي(ع) در نامه خويش به مالك اشتر با تأكيد «الله الله في الطبقه السفلي» توجه مالك- و ديگر كارگزاران را- به رسيدگي به امور آنان جلب مي كند.
«ثم الله الله في الطبقه السفلي من الذين لاحيله. لهم من المساكين و المتاجين و اهل البؤسي و الزمني، فان في هذه الطبقه قانعا و معترا، واحفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم و الجعل لهم قسما من بيتمالك.»
خدا را، خدا را در باب طبقه ضعيف جامعه، مساكين و نيازمندان و بينوايان و زمين گيران بيچاره اي كه در ميان آنها مردمي هستند كه نياز خود را ابراز مي كنند و كساني هم هستند كه در عين نيازمندي، روي ابراز ندارند. خداوند حقي برايشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه رعايت كني، پس در نگهداشت حق آنان بكوش و براي اينان در بيت المال خويش حقي مقرر دار.»
امام خميني(ره) هم به كارگزاران نظام جمهوري اسلامي چنين مي فرمايد:
«وظيفه ما و همه دست اندركاران است كه به اين مردم خدمت كنيم و در غم و شادي و مشكلات آنان شريك باشيم كه گمان نمي كنم عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد.»
7- دقت عمل در رفتار افرد تحت امر و رسيدگي به امور متخلفين
يك كارگزار اسلامي وقتي موفق است كه به رفتار و كردار افراد تحت امرش تسلط داشته باشد. در هر مجموعه اي ممكن است افراد ناصالح ومهذب نشده ا ي وجود داشته باشد و اگر كارگزار اسلامي غفلت كند ممكن است عمل خلاف يكي از افراد تحت امر، تلاش و كوشش يك دستگاه و مجموعه را زير سؤال ببرد پس دقت عمل در رفتار افراد تحت امر و در صورت بروز تخلف از شخصي مجازات او از مهم ترين وظايف كارگزاران است:
در اين باره امام علي خطاب به مالك اشتر مي فرمايد:
«مراقب يارانت باش تا هرگاه يكي از ايشان دست به خيانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خيانت گرد آمد و همه بدان گواهي دادند، همين خبرها تو را بس باشد تا او را به سبب خيانتي كه كرده تنبيه كني و از كاري كه كرده است بازخواست نمايي و سپس خوار و ذليلش سازي و مهر خيانت بر او زني و ننگ تهمت رابرگردنش آويزي.»
8- اجراي عدالت و محبت به مردم اصلي ترين مسئوليت كارگزار:
بي شك عدالت - كه مقصد بعثت انبياء هم در قرآن كريم برپاي داشتن آن است. در جامعه در درجه اول اهميت است و اقامه عدالت از سوي كارگزاران نيز اولين و اصلي ترين مسئوليت آنهاست:
«و ان افضل قره عين الولاه استقامه العدل في البلاد، و ظهور موده الرعيه ... فافسخ في آمالهم، و واصل في حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلي ذوو البلاء منهم فان كثره الذكر لحسن افعالهم تهزالشجاع و تحرض الناكل، ان شاءالله تعالي.
بايد كه مهمترين مايه شادماني واليان، برپاي داشتن عدالت در بلاد باشد و پديد آمدن دوستي در ميان مردم... پس اميدشان را نيك برآور و پيوسته آنان را به نيكيشان ستايش كن و رنج هايي را كه تحمل كرده اند همواره برزبان آور، زيرا يادكردن از كارهاي نيكشان دليران را برمي انگيزد و از كار ماندگان را ترغيب مي كند. ان شاءا...»
براساس اين فرمايش مولا، مايه شادماني كارگزاران، اجراي عدالت است و محبت به مردم، مردمي كه به فرموده امام علي (ع) در همين نامه، پشتيبان واقعي دين هستند. «و انما عمودالدين و جماع المسلمين و العده للاعداء، العامه من الامه ، فليكن صفوك لهم و ميلك معهم.» همين توده مردم پشتيبان دين و موجب انبوهي مسلمين و آماده پيكار با دشمنانند پس بايد توجه به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان افزونتر باشد.»
امام خميني (ره) هم در زمينه برپاي داشتن عدالت و اهميت آن چنين مي فرمايد:
«پيغمبر به مجرد اين كه توانست حكومت تشكيل بدهد علاوه بر معنويات، اقامه عدل كرد، حكومت تشكيل داد و اين مستمندان را از زير بار ستمگران تا آنقدر كه اقتضا داشت وقت، نجات داد... حكومت اسلام بايد اقامه عدل بكند در عين حالي كه معنويات را تصحيح و ترويج مي كند.»
9- تشويق افراد پرتلاش و صالح
كارگزاران جامعه اسلامي با دقت در اعمال و كردار افراد تحت امر خويش تلاش و كوشش يكي را به حساب ديگري نخواهند گذاشت و با تشويق افراد پر تلاش و صالح، ديگران را نيز به اين سمت و سوي هدايت خواهند كرد:
(همواره در نظر دار كه هر يك در چه كاري تحمل رنجي كرده اند، تا رنجي را كه يكي تحمل كرده به حساب ديگري نگذاري و كمتر از رنج و محنتي كه تحمل كرده، پاداشش ندهي، شرف و بزرگي كسي، تو را واندارد كه رنج اندكش را بزرگ شماري و فرودستي كسي تو را واندارد كه رنج بزرگش را خرد به حساب آوري.)
امام علي (ع) در جاي ديگري از همين نامه به مالك يادآوري مي كند كه:
«ولايكونن المحسن والمسي عندك بمنزله سواء فان في ذلك تزهيداً لاهل الحسان في الاحسان و تدريباً لاهل الأساءه علي الاساءه و ألزم كلا ما الزم نفسه!
نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو برابر باشند، زيرا اين كار سبب مي شود كه نيكوكاران به نيكوكاري بي رغبت شوند و رغبت بدكاران به بدكاري بيشتر شود، با هر يك چنان رفتار كن كه او خود را بدان ملزم ساخته است.»
پس تشويق و ترغيب در پيشبرد كار كارگزاران نقش عمده اي دارد و امام خميني (ره) هم در اين باره بياني زيبا دارد:
«اگر زارعي خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود شما اين شخص را به جاي مقامات كشور در صفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است، اين منتشر بشود و يا كارمندي خوب كاركرد و يا اگر طبيبي عمل خوبي انجام داد عكس او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است... ولي ماها نسبت به آنها حقمان كم است.»
منابع و مأخذ
1- گزيده نهج البلاغه، ويژه جشنواره دانشجويان سراسر كشور با ترجمه استاد عبدالمحمد آيتي تهيه و تدوين: كميته علمي جشنواره ناشر: دبيرخانه جشنواره - نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها 9731.
2- مفاتيح الجنان - تأليف شيخ عباس قمي (ره)
3- اخلاق كارگزاران در كلام و پيام امام خميني (ره) ناشر: دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، تهيه و تنظيم، بنياد مستضعفان و جانبازان تاريخ انتشار بهار 7731
4- صحيفه نور - مجموعه سخنراني ها - پيام ها و نامه هاي امام خميني (ره) تدوين سازمان فرهنگي انقلاب اسلامي 0731

 



جستجوي آرايش وآرامش دل در اعتكاف

آيت الله جوادي آملي
شهد شيرين عبوديت حق در عين توجه و اخلاص، نعمت استثنائي خداي مهربان در ماه شريف رجب به اهل ذكر و شكر است . آنان كه خدا را با چشم دل نظاره گر و جمال دل آراي او را در تمامي اجرام عالم و آدم جستجو مي كنند .
خلوت دلپذير سحر و نداي ملكوتي اعتكاف، «رجبيون » را به قرب پروردگار خويش رسانده و مشكلات فردي و اجتماعي را در سايه دعا و نيايش حل مي كند .
كلام حلاوت بخش و گواراي عارف روشن ضمير و عالم رباني آيت الله جوادي آملي (مدظلّه) در معرفي حقيقت عبادت و تشريح نسيم ملكوتي ( اعتكاف )؛ تحفه اي گرانبها و رهنمائي گرانسنگ براي سالكان طريق معرفت است كه باهم آن راازنظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
ماه پر بركت رجب كه ( ماه ولايت ) است، زمينه دخول در ماه پر بركت شعبان كه ( شهر رسالت ) است و اين دو ماه،زمينه ورود براي ( شهر الله ) كه ماه مبارك رمضان است، خواهد بود . اذكار و عبادت هاي ويژه اي در اين ماهها هست.
چرا اعتكاف بكنيم؟
مهم ترين راه براي عبادت، همان خلوت و پرهيز از كثرت است . هر چه انسان از كثرت فاصله داشته باشد، در عبادت، كامياب تر است كه ( اعتكاف ) از همين جهت محترم و معتبر است . مردان الهي دو گروه اند؛گروهي از آنها در عين حال كه در كثرتند، كثير را نمي بينند؛ و آن واحد خالق كثير را مي نگرند و كثير را جز آيات او
نمي دانند و نمي بينند . ولي براي اوساط از مردان الهي و عبادي، بايد زمان و زميني فراهم بشود كه اينها از كثرت محفوظ بمانند .
ويژگي ممتاز پايان شب و سحر به منظور فاصله گرفتن از كثرت
براي عبادت گفتند : سحر از اين قبيل است؛ شب، مخصوصاً سحر كه بسياري از مردم خوابند و كثرتي مزاحم كسي نيست، آنجا براي راز گوئي با ذات أقدس له بسيار مناسب است . لذا فرمود : نّ ناش ئه اللّيل ه ي اشدّ وطئاً و اقوم ق يلاً (1). سحر خيزي، خودش يك نشئه خاص خود را دارد؛ اين براي پرهيز از كثرت است . برهان مسأله هم اين است كه نّ لك ف ي النّهار سبحاً طويلاً (2). چون در روز با كثير و كثرت مأنوس هستيد، توفيق توحيد و ياد آن واحد، بسيار ضعيف است؛ ولي در سحر، در پايان شب كه مزاحمي از درون و بيرون نيست، شما بهتر مي توانيد با خداي خود راز و نياز كنيد .
بنابراين براي گروهي گرچه ليل و نهار يكسان است؛ كسي كه قلبش بهار قرآن شد، جزء آن مراحلي است كه تفاوت نكند در او ليل و نهار، چون بهار است و در بهار چنين است؛ امّا كساني كه قلبشان يا پائيز است، يا زمستان، يا تابستان، آنها نيازمند به بهار خارج از گوهر هويت خود هستند؛ سحر اينچنين است .
جريان « اعتكاف » هم براي همين منظور پيش بيني و طراحي شده؛ و اصلش مربوط به اعتكاف رسول
گرامي (ص) در ماه مبارك رمضان است . ماه مبارك رمضان، مخصوصاً دهه سوّم، جا براي اعتكاف است . چون زمينه اعتكاف كه روزه گرفتن است، در آنجا فراهم شده است؛ اين مطلب اوّل كه چرا اعتكاف بكنيم .
شرط روزه براي صحت اعتكاف، دليلي بر عظمت خاص اين عمل عبادي
مطلب دوّم آن است كه در اعتكاف، شرائطي بازگو شده است كه مهم ترينش روزه گرفتن است . همانطوري كه نماز بدون طهارت نيست، لا صلاه لا ب طهور(3)؛ اعتكاف هم بدون روزه صحيح نيست؛ لا اعت كاف لا ب صوم(4). بدون وضو، نماز صحيح نيست؛ و بدون روزه، اعتكاف صحيح نيست . از اينجا همانطوري كه عظمت نماز نسبت به طهارت معلوم مي شود كه طهارت مقدّمه است براي يك ذ ي المقدّمه اي به نام نماز، و نماز مي شود عمود دين و اين شرط عمود است؛ از اينجا اهميت و عظمت و جلال و شكوه اعتكاف هم معلوم مي شود . روزه با اينكه وارد شده است : الصوم ل ي(5)، با اينكه قرآن كريم آنرا زمينه فلاح و تقوا دانست؛ با همه اين جلال و شكوهي كه دارد، شرط اعتكاف است ! از اينجا عظمت و جلال و شكوه اعتكاف معلوم مي شود؛ اين هم يك مطلب .
برخي از شباهت هاي انسان معتكف و انسان محرم
مطلب ديگر آن است كه اعتكاف از يك جهت شبيه حال ا حرام است . گرچه روزه دار از بعضي از امور ممنوع است، امّا در حال روزه ممنوع است؛ شب براي او حلال و رواست . لكن در حال اعتكاف همان كارهائي كه روز براي روزه دار ممنوع بود، برخي از آن كارها؛ همان كارهاي ممنوع در شب هم براي معتكف ممنوع است . نظير حال احرام كه ليل و نهاري ندارد . اگر روز براي محرم،صيد حيوانات صحرائي ممنوع است، در شب هم به شرح ايضاً؛ و با كارهاي ديگر . اگر لا رفث و لا فسوق و لا ج دال ف ي الحج (6)؛ اين ليل و نهار ندارد، شب و روزش يكسان است .
بنابراين در اين مدت 3 روز كه شخص مهمان خداست به نام معتكف در خانه او؛ آن هم در مسجد جامع، در مسجدي كه نماز جمعه خوانده مي شود، يا در مسجدي كه جمعيّت قابل توجهي در ان عبادت مي كنند كه جامع بر او صادق باشد؛ در چنين مكاني وقتي كسي به اعتكاف نشست، ليل و نهار براي او يكسان است . در تمام اين حالت ها بايد از آن لذّت هاي شهواني و مانند آن پرهيز كند .
نيل مشتاقان ثواب به اعتكاف براي مستحب بودن آن
اعتكاف گرچه بقاءً واجب است، ولي حدوثاً مستحب است . گرچه در روز اوّل و دوّم واجب نيست، ولي روز سوّم واجب مي شود؛ بنابراين كساني رغبت به اعتكاف دارند كه شوقاً لي الثّواب باشد، نه خوفاً لي الع قاب ! كارهاي واجب را گاهي ممكن است براي ترس از دوزخ انسان انجام بدهد، ولي كارهاي اعتكاف و مانند آن كه ثواب دارد و مستحب، اينها را براي ترس از عذاب نيست؛ زيرا واجب نيست كه اگر ترك كردند، دوزخ بروند . مستحب است؛ چون مستحب است، براي شوق به ثواب است .
طلب نمودن خداي سبحان به عنوان ( آرامش ) و ( آرايش ) دل توسط معتكفان حقيقي
لكن معتكفان دو قسمند؛ اوساطي از اهل اعتكاف، درجات فضيلت و ثواب و بهشت را مي طلبند .گروهي از اهل اعتكاف محبوب را و دل آرام را مي طلبند . آنها كه گمشده اي دارند و سري به دل مي زنند، مي بينند دل، نا آرام است، يك؛ بسياري از امور را فراهم كرده و مع ذلك نيآرميد، دو؛ معلوم مي شود به محبوب خود نرسيد، سه .
اصولاً محبوب را مي گويند : » دل آرام » و » دل آرا » . چون آرايش و زيور و زينت دل به هم اوست، يك؛ و آرامش دل هم به اوست، دو . ما اگر خواستيم ببينيم به محبوب واقعي و مطلوب اصلي مان رسيديم؛ اگر چنانچه قلب ما آرام شد،آنهم آرامش صادق؛ معلوم مي شود به دل آرام رسيديم، يعني به محبوب رسيديم .
چگونگي به آرامش رسيدن دل با ياد خدا
و اين همان است كه گفته مي شود : الا ب ذ كر الله تطمئ نّ القلوب(7)؛ اين قراردادي نيست، اين از سنخ مفاهمه نيست . همانطوري كه دستگاه گوارش غذا مي طلبد، وقتي به غذاي سالم رسيد، مي آرمد؛ و همانطوري كه دستگاه احساس عطش تشنه است و آب زلال و كوثر مي طلبد، وقتي به آب خنك رسيد، آرايش پيدا مي كند و آرامش مي يابد؛ هم اين كوثر زلال براي دستگاه گوارش آرامش است و هم آرايش؛ در جريان فطرت و دل هم به شرح ايضاً . اگر ما به چيزي رسيديم كه آرايش دل ما شد و آرامش دل ما، معلوم مي شود به محبوب رسيديم .
آنچه كه آرايش دل ماست برابر سوره حجرات، ايمان به خداست كه حبّب ليكم اليمان و زيّنه ف ي قلوب كم (8)؛ اين آرايش دل و زيور و زينت است . و اگر چنانچه قلب ما آرام شد، معلوم مي شود الا ب ذ كر الله تطمئ نّ القلوب كه اين حرف تنبيه از يك سو، و تقديم متعلّق بر آن فعل از سوي ديگر؛ ب ذ كر الله تطمئ نّ القلوب، نه تطمئ نّ القلوب
ب ذ كر الله ؛ اين هم اهتمام و هم انحصار، هر دو به دست مي آيد؛ اين دو . اين قلب مي شود ( آرام ) . اين آرامش دل به وسيله محبوب واقعي است كه او را مي گويند : ( دل آرام ) .
دنبال كردن آرايش و آرامش دل توسط جوانان در اعتكاف
اعتكاف براي آن است كه دلهاي بي زيور، آرايش پيدا كند، اوّلاً؛ و دلهاي نا آرام، آرام بشود، ثانياً . فضاي دانشگاه چنين فضائي است؛ دانشجويان عزيز و همچنين طلاب حوزوي كه در دوران جواني توفيق تشرّف اعتكاف را داشته و دارند، اينها عنايت دارند كه به دنبال دل آرا و دل آرامند . و هيچ كسي در درون آنها نيست كه از آرايش قلب آنها، يا از آرامش دل آنها مستحضر باشد ! تنها خود آنها هستند؛ در صورتي كه سري به دل بزنند و مراقب دل باشند و مواظب آرايش و آرامش دل باشند .
يك چنين حالي در اعتكاف به دست مي آيد؛ زيرا انسان در اين 3 روز از بسياري از امور فاصله گرفت، يك . به درون خود سري زد، دو . درون آفرين را در درون خود مشاهده كرد، سه . با او سخن گفت و مناجات كرد، مخصوصاً دعاهاي پر فيض ماه رجب، چهار . آنگاه احساس مي كند كه اگر نقصي دارد، اين نقص را او به كمال تبديل مي كند؛ اگر عيبي دارد، اين عيب را او به صحت تبديل مي كند . چون وقتي خدا را مشاهده كرد، آثار الهي را مي بيند .
دست يابي به جهان بيني عميق توحيدي در سايه نيل به فضيلت اعتكاف
چندين كار در جهان شده است كه يك معتكف وقتي خلوت كرده است، از كثرت به وحدت آمده است، از بيرون به درون آمده است، از غير به يار آمده است، از مخلوق به خالق رسيده است، از غير زيور به زيور رسيده است، از
نا آرامي و اضطراب به آرامش بار يافت، كاملاً مي يابد كه صدر و ساقه جهان محتاج خداي سبحانند، اوّلاً . و خداي سبحان هر كدام از اينها را س متي داد، ثانياً . و اين اشياء كه اسبابند، سببيّت، شان مستقل نيست، ثالثاً . و اين اسباب را پرده قرار داد، رابعاً . و سلطاني است كه پرده دار خودش است، پرده آفرين خودش است، آويزنده پرده خود اوست . گاهي سلطان،غلامي دارد كه پرده دار است؛ و غلام غير از سلطان است، پرده داري هم كار غلام .
مناطق در دسترس و غير قابل دسترسي پيرامون خداي سبحان برابر توحيد افعالي
امّا در اينجا بر اساس توحيد افعالي و بعد از فراغ از اينكه دو منطقه، منطقه ممنوعه است؛ احدي به آن دو منطقه راه ندارد . هيچ پيامبري، هيچ نبيّ مرسلي، هيچ ملك مقرّبي، هيچ عبد صالحي به آن دو منطقه راه ندارد ب القول المطلق . يكي منطقه هويت مطلقه و ذات الهي است كه احدي به آن بارگاه منيع راه ندارد؛ دوّم ا كتناه صفات ذات، نه صفات ذاتي؛ صفات ذات كه عين ذات است، احدي به آن ا كتناه بار ندارد، اين دو . اين دو منطقه وقتي منطقه ممنوعه شد، محور سوّم و قلمرو سوّم،منطقه « فعل واجب » است .
فعل واجب، حوزه امكان است . يعني فعل واجب ممكن الوجود است؛ به ذات واجب الوجود كه فاعل است متّكي است؛ اين فعل صوري دارد . هر لحظه به شكلي بت عيار بر آمد، ناظر به اين منطقه سوّم است . مبادا كسي خداي ناكرده منطقه سوّم را كه منطقه الفراغ است با آن دو منطقه اي كه ب القول المطلق ممنوع است، احدي از انبياء و اولياء به آنجا راه ندارند؛ اينها را خلط بكند !
شناخت و رفع حجاب هاي ظلماني و نوراني توسط انسان معتكف
در اين مقام سوّم؛ انسان در حال اعتكاف وقتي خلوت كرد، او را عبادت كرد، به الصوم ل ي رسيد، و با او مذاكره و زمزمه كرد؛ مي يابد كه آنچه در جهان خلقت است، اينها همه اش حجاب است؛ يا حجاب درون و يا حجاب بيرون . و اين حجاب ها آيت و علامت و نشانه اند . و انسان معتكف و غير معتكف مي كوشند، با اقسام عبادت كه اوّلاً بفهمند اينها حجاب است، اينها پرده اند؛ و اين پرده ها را بايد بر طرف كرد . هم حجاب هاي ظلماني را، هم حجاب هاي نوراني را؛ هم مسائل مادي را، هم مسائل معنوي را؛ هم مسأله زر و زور، خانه و مسكن و باغ و راغ حجاب است، منتها حجاب مادي؛ هم حكمت و كلام، فقه و اصول، علوم تجربي، تجريدي و مانند آن حجاب است . همه اين حجاب ها را بر طرف مي كند،تا بتواند به آن مقام وصف نزديك بشود؛ نه آنها را ا كتناه كند ! و از خود بگذرد، به آن مقام والا نزديك بشود؛ اين همان تقرّب لي الله است .
شهود و ادراك تدبير و لطائف الهي در خلق انسان و جهان توسط معتكفان
وقتي كه يك معتكف به خود آمد و جهان را با اين منظر ديد، و عينك قرآن را بر چشم گذاشت، و از منظر قرآن به آدم و عالم نگاه كرد، مي بيند اين همه ميناگري ها كار اوست !! همين خداي سبحان، همين لجن به نام حم مسنون (9)را يا همان نطفه بد بو را به صورت يوسف در آورده است؛ اين درباره آدم .
وقتي كه به آسمان و زمين نگاه مي كند از منظر قرآن، عينك قرآن به چشم مي زند، آفتاب و ماه زيبا را نگاه مي كند، مي بيند اينها سابقه دخاني دارند . يك دودي را به صورت شمس در آورد، يك دودي را به صورت ماه در آورد، يك دودي را به صورت عطارد و زهره و قمر و شمس و مريخ و مشتري و زحل و راه شيري در آورد؛ چون در سوره فصّلت چنين آمده است : ثمّ استوي لي السّماء و ه ي دخان؛ يك دودي بيش نبود . فقال لها و ل لأرض ائت يا طوعاً او كرهاً قالتا اتينا طائ عين (10) اين كار را كرد؛ فقضاهنّ سبع سماوات و اوحي ف ي كلّ سماء امرها و زيّنا السّماء الدّنيا ب مصابيح و ح فظاً ذل ك تقدير العزيز العليم(11).
فروغ پر حكمت آسمان و اجرام موجود در آن توسط خداي سبحان از دود خفه كننده
اينكه فرمود : آسمان، دودي بيش نبود، يا گاز دودي بود؛ اين كه عامل خفه كننده است، اين را پر فروغ و پر رونق كرده است؛ به صورت شمس و قمر در آورد كه و النّهار ذا تجلّي (12)به بركت طلوع شمس است . همين خدا كه يك بخش دود سياه را يا گاز تيره را به صورت راه شيري در مي آورد، به صورت شمس و قمر جلوه مي دهد؛ همين خدائي كه حم مسنون را به صورت يوسف در مي آورد، نطفه بد بو را به صورت انسان زيبا متجلّي مي كند، لقد خلقنا النسان ف ي احسن تقويم(13)؛ چرا دل به او نسپاريم و او را محبوب خود ندانيم .
فائده اعتكاف اين است كه انسان در خلوت اين معارف را مي يابد . قهراً جهان براي او اسباب ظاهري و مادي، هر دو حجاب است؛ مي كوشد مسبّب را ببيند . ديده مي خواهم سبب سوراخ كن، يعني همين است . يعني حجاب را در عين حال كه محفوظ است به عنوان پرده و حجاب ببيند و ماوراي حجاب را كه مسبّب الأسباب است، مشاهده كند .
معناي واقعي آيات « آفاقي » و « انفسي » خداي سبحان
مطلب ديگر آن است كه طلاب محترم حوزه و دانشجويان عزيز دانشگاه و همچنين جوانها و متديّنين ديگر كه توفيق تشرّف اعتكاف را داشته و دارند، مستحضر باشند كه هر چه خارج از هويت ماست، آن جزء بدن است؛ ولو ما روح را بخواهيم با مسائل حكمت و كلام بفهميم . و هر چه مشهود ماست، اين با هويت ما همراه است .
توضيح اين مطلب اين است كه برخي ها فكر مي كنند « آيات آفاقي » با « آيات انفسي » فرقشان اين است : كه اگر كسي آسمان و زمين را ارزيابي كند، و از اين راه پي به خدا ببرد؛ اين از رهگذر آيات آفاقي به خدا رسيده است . ولي اگر مسأله روح را، تجرّد روح را، جسماني بودن حدوث و روحاني بودن آن در بقاء يا روحانيّ الحدوث و البقاء بودن، يا آراء و اقوال ديگري كه در مسأله است، اينها را ارزيابي كند؛ اين از راه معرفت نفس به خدا برسد، اين آيات انفسي است . و اينكه خدا فرمود : سنريه م آياتنا ف ي الآفاق و ف ي انفس ه م حتّي يتبيّن لهم أنّه الحقّ (14)يعني اين !
ظاهراً منظور اين نيست ! آنچه كه خارج از حوزه علم شهود است، خارج از نفس يابي شهودي است، آن، جزء آيات آفاقي است؛ ولو بررسي و ارزيابي فلسفي و كلامي درباره خود روح باشد . چون يك حكيم يا متكلّم وقتي درباره روح مي انديشد، مي گويد : روح، مجرّد است، منزّه از تقسيم است، زمانمند نيست، مكاني ندارد، متزمن و متمكن نيست، جزء ندارد، حركت ندارد، تغيّر ندارد، تحوّل ندارد، صدر و ذيل ندارد، بالا و پائين ندارد، يمين و يسار ندارد، امام و خلف ندارد، پس مجرّد است؛ همه اينها ( مفاهيم ) است !
بازگشت منيّت افراد به هويت مطلق خداي سبحان
و مفهوم به حمل شايع ( هو ) است، نه ( أنا )؛ حتّي مفهوم أنا ! اين مفهوم (أنا) به حمل اوّلي (أنا) است، ولي به حمل شايع (هو) است؛ يك مفهومي است در كنار ذهن . اين مفهوم (أنا) اوست، نه من . حتّي مفهوم من كه در فارسي ما در ذهنمان مستقر مي كنيم اين واژه و مفهوم فارسي را؛ اين مفهوم(من) به حمل اوّلي من است، ولي به حمل شايع (اوست) ! اين يك مفهومي است در كنار ذهن . و چون بيرون از هويت ماست؛ جزء آفاق است، نه جزء انفس . اگر خود را با علم شهودي يافتيم، اين سير انفسي است . و اگر خود را با علم شهودي يافتيم؛ چون هويت ما متقوّم به ذات أقدس له است، همانطوري كه در علم حصولي يافتن يك نوع بدون جنس و فصل ميسور نيست، در علم شهودي يافتن يك وجود فقير و ربط بدون يافتن مقوّم حاصل نخواهد بود . ما اوّل خدا را مي يابيم، بعد خود را !
آفتاب ربوبيّت خدا، راهنماي سايه هاي مخلوقات
در قرآن كريم فرمود : شما گاهي ممكن است از سايه پي به شمس ببريد؛ يعني از حركت سايه، از چپ و راست سايه، از كوتاهي و بلندي سايه پي ببريد كه آفتاب در كجاست ، ولي در حقيقت سير معكوس داريد! آنكه دليل اين سايه است، سايه را جابجا مي كند، كم و زياد مي كند، شرق و غرب مي كند، بالا و پائين مي برد، آفتاب است . ثمّ جعلنا الشّمس عليه دليلاً (15). آفتاب، راهنماي سايه است كه چگونه حركت كند، نه سايه دليل و راهنماي سير شمس باشد ! در حقيقت ذات أقدس له اوّل شناخته مي شود، بعد انسان . در حال اعتكاف تمام تلاش و كوشش اين باشد كه اين معارف به دست بيايد .
علم الابدان و علم الأديان
از اين منظر وقتي كه ما شنيديم پيامبر اكرم (ص) فرمود طبق اين حديث مرسل كه : الع لم ع لمان، ع لم الأديان و ع لم الابدان (16)، ديگر علم ابدان را در محدوده طب و امثال طب خلاصه نمي كنيم . حكمت، كلام،فقه و اصول، تاريخ و علوم تجريدي همه علم ابدانند؛ چه اينكه علوم تجربي نظير طب و دارو سازي، علم ابدانند . علم اديان فقط شهود نفس است و بس؛ آن دين است ! تا سخن از حصول است، آفاق است؛ تا سخن از تصوّر و تصديق و قضيه و ذهن است، آفاق است؛ تا سخن از دل است، شهود است . وقتي شهود شد، جزء دين ماست كه هل الدّين لا الحبّ (17).
يافتن محبوب و دل آرام حقيقي در شهود معرفتي اعتكاف و مانند آن
محبوب را ما آنجا مي يابيم؛ و مي فهميم كه گاهي انسان مضطرب است و نمي داند مضطرب است . گاهي تخدير شده و به خواب رفته است، بي حس شده است، يك آرامش كاذب دارد، خيال مي كند دل آرام دارد !! در آن حالت يقظه و بيداري، اگر دل آرام بود، معلوم مي شود به دل آرام رسيده ايم .
هدف متعالي معتكفان در كنار اهداف مياني ديگر
ما سعي و كوشش مان در اعتكاف، مخصوصاً اعتكاف دهه آخر ماه مبارك كه سنّت رسمي در آن زمان بود؛ هدف والاي ما اين باشد كه به دلارام و دل آرايمان برسيم؛ آنگاه بسياري از مسائل براي ما حل مي شود . هم لذّت مافوق لذّتهاي ديگران خواهد بود، يك . هم هرگز از آلودگي لذّت نمي بريم، دو . ديگر كسي به ما نخواهد گفت : رانت خواري نكن، ربا خواري نكن، دروغ نگو، غيبت نكن ! چون بوي بد اين عف ن ها را استشمام مي كنيم، سه؛ اينها فائده اعتكاف است . البتّه ثواب و بهشت هم درآن محفوظ است؛ امّا آن هدف برين و هدف بالا كه به همّت انسان موحد وابسته است، از اين قبيل است .
پيام گفتاري معظم له پيرامون اعتكاف ـ دماوند؛ تير 1386
پي نوشت ها : ش
(10) فصّلت/ 11
(11) فصّلت/ 12
(12) ليل/ 2
(13) تين/ 4
(14) فصّلت/ 53
(15) فرقان/ 45
(16) بحار الأنوار/ 1/ 220
(17) مستدرك الوسائل/ 12/ 219 (1) مزّمل/ 6
(2) مزّمل/ 7
(3) من لا يحضره الفقيه/1/58
(4) الكافي/ 4/ 176
(5) الكافي/4/63
(6) بقره/197
(7) رعد/ 28
(8) حجرات/ 7
(9) برداشت از : حجر/ 26

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14