(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


يکشنبه 14 تير 1388- شماره 19403
 

سخني با مديريت خانه سينما
كژ راهه نگاهي به جهت گيريهاي هنرمندان در جريان انتخابات اخير
دو نكته درباره ايستگاههاي فارسي زبان



سخني با مديريت خانه سينما

آرش فهيم
«خانه» جايي است كه به اعضايش پناه مي دهد و افراد در «خانه» خود بايد احساس آرامش كنند. سرپرستان هر خانه اي - مثل پدر و مادر - بايد همه اعضا و فرزندان را به يك چشم ببينند و عدالت را رعايت كنند. ايجاد تفرقه و انشعاب در هر خانه اي، به ضرر همه ساكنان آن و به سود بدخواهانشان است. حتي اگر گاهي فرزندان و يا مقيمان يك خانه از سر خيرخواهي يا ناداني و يا دشمني، به والدين و سران آن خانه انتقاد و اعتراض مي كنند، اين بزرگترها هستند كه بايد براي حاكميت وحدت و آرامش، پيشرو باشند.
سينماگران كشور ما نيز داراي مامني به نام «خانه سينما» هستند. اين نام، تنها يك نماد يا تزئين نيست، بلكه به واقع، اين نهاد، كاركرد و رسالتي جز پناه دادن به اهالي سينما و حمايت از آن ها ندارد؛ چه حمايت مادي، چه معنوي.
نقش نهادهايي چون خانه سينما، در مواقع بحراني حساس تر مي شود. در چنين شرايطي، خانه بايد نهايت تلاش خود را براي حفظ امنيت و وحدت اعضايش به كار گيرد. در غير اين صورت، هم خودش دچار تزلزل مي شود و هم اعضا متشنج تر مي شوند. همچنانكه چنين وظيفه اي چه قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري و چه پس از آن، برعهده خانه سينما بوده است. به ويژه پس از انتخابات كه فضاي جامعه كمي ملتهب شد، نياز به نقش آفريني خانه سينما به عنوان مرجعي براي حفظ اتحاد و همگرايي سينماگران بيشتر شد. اين مسئله از آنجا مهم به نظر مي رسد كه منشأ ناآرامي هاي اخير در تهران، به دولت هايي برمي گردد كه سياستشان در برخورد با ايران «تفرقه بيانداز و حكومت كن» است. از اين رو تلاش براي حفظ وحدت و همدلي در بين آحاد جامعه، از جمله اهالي سينما، در زير چتر ميثاقي به نام قانون، امري حياتي است و نمي توان نسبت به آن بي تفاوت بود. البته قاطبه سينماگران و هنرمندان كشورما، در همين راستا عمل كردند. آن ها هم با انجام مصاحبه هاي جداگانه و هم امضاي بيانيه هايي مشترك، نشان دادند كه وجدان بيدار جامعه هستند و بيداري و بيزاري شان براي منافع ملي است.
نمي توان منكر شد كه بين سينماگران اختلاف نظر وجود ندارد. اما اين مسئله نمي تواند بهانه اي براي عدم همبستگي باشد.
گرچه وجود سليقه ها و گرايش هاي مختلف، در چارچوب قانون اساسي قابل احترام است، اما مديريت خانه سينما بايد اين مسئله را درنظر بگيرد كه عوامل و خط دهندگان اصلي غائله پس از انتخابات، نه فقط ضد يك جناح خاص، بلكه دشمن كل نظام و فراتر از آن، بدخواه وطن عزيزمان هستند. با اين اوصاف، از هيئت مديره خانه سينما جاي اين سؤال است كه موضع گيري مشابه و همداستاني با سفارتخانه دولتي جنگ طلب و استعمارگر ، چه نسبتي با سينماي مستقل و شريف ايران دارد ؟ ( به ستون خبر ويژه كيهان در تاريخ 88/4/11 مراجعه شود ) چرا به جاي ابراز برائت از آن دشمنان ، در مقابل منتقدان داخلي پرخاشگري شد؟ آيا انشعاب در بين هنرمندان و سينماگران، به سود هنر و سينماي ماست؟ اگر يك خانه آتش بگيرد، تمام اعضاي آن مي سوزند؛ سقفي كه خراب شود، تمام ساكنان در زير آن مي مانند.
مسئولان خانه سينما خود مي دانند كه قانونگرايي و تمكين به آن، حمايت و موضعگيري به سود يك جناح خاص نيست، بلكه دفاع از منافع و همگرايي ملي است و تلاش براي حفظ وحدت و همبستگي در مقابل تفرقه اندازان تباه گر، ثمره اي جز پويايي و حفظ آرامش و عدالت نخواهد داشت. پس تا دير نشده است، بايد آستين همت را بالا زد:
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد يزدان شو و ايمن گذر از اهرمنان

 



كژ راهه نگاهي به جهت گيريهاي هنرمندان در جريان انتخابات اخير

كيوان امجديان
چند روزي است كه به دنبال فرمايشات راهگشاي مقام معظم رهبري حوادث و ناآرامي هاي بعد از انتخابات به پايان رسيده است و شرايط براي تأمل در چگونگي و چيستي حوادث انتخاب دهم مهيا شده است.
به اين حماسه بزرگ از زواياي مختلف مي توان نگريست و آن را تحليل كرد. يكي از زواياي مهم كه مي شود از دريچه آن به انتخابات 22خرداد نگاه كرد، حوزه فرهنگ و هنر است.
حقيقت اين است كه اين حماسه بزرگ مردمي براي هنرمندان و اهالي فرهنگ مبارك و خجسته بود. اگر حالا كه انتخابات به پايان رسيده است، هنرمندان بدون جانبداري و منصفانه اين حماسه بزرگ را مرور كنند مي توانند به نتايجي برسند كه براي فرهنگ و هنر سرزمينمان بسيار مفيد، ارزشمند و مبارك باشد.
پرچمداران عرصه فرهنگ
از ديرباز مناسبات جوامع گوناگون بدين صورت بوده است كه اهالي فرهنگ و هنر در زمره نخبگان هر جامعه به شمار مي رفته اند كه مسئوليت هاي خطيري هم به عهده داشته اند. هنرمند همواره با مردم همراه بوده است و درپي اين همراهي، آنها را به سوي حركت در مسير صحيح رهنمون مي شده است. و اساساً همين كاركرد هنرمندان و اعتماد عمومي به آنهاست كه ايشان را نزد مردم محترم و گرامي داشته است.
اغلب هنرمندان در سال57 اين وظيفه خود را به نحو احسن انجام دادند و همراه مردم به سوي سرنگوني حكومت طاغوت و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي حركت كردند.
سالهاي بعد از انقلاب هم از جمله سالهايي بود كه اهالي فرهنگ و هنر تا حدي همراه مردم بودند. اما امسال و در جريان انتخاب دهمين رئيس جمهور اتفاقات عجيبي روي داد كه حتماً بايد بررسي و تحليل شوند.
جاي خالي انصاف
چند ماه پيش از برگزاري اين انتخابات، صدور بيانيه و اعلاميه در حمايت از كانديداها شروع شد.
جمعي از كارگردانها و بازيگراني كه ادعاي روشنفكري دارند به حمايت از موسوي برخاستند. افرادي مثل داود رشيدي، مجيد مجيدي، احمدرضا درويش، رضا ميركريمي، فاطمه معتمدآريا، ليلي رشيدي، منيژه حكمت و خيلي هاي ديگر كه در ميان عامه مردم شناخته شده بودند.
پس از آن، مجيدي و درويش فيلم موسوي را ساختند و معتمدآريا در آن بازي كرد. بسياري ديگر از آنها هم به اعلاميه و بيانيه اكتفا نكردند و به ساخت فيلم هاي تبليغاتي غيررسمي براي كانديداي مورد حمايتشان پرداختند كه بخشي از آن در يك CD غيرقانوني به نام «نود سياسي» منتشر شد.
جمعي ديگر از نويسندگان كودك و نوجوان هم با اظهار نگراني از وضعيت موجود مردم را ترغيب كردند تا رأيشان را به نفع موسوي به صندوق هاي رأي بريزند.
درا ين بين جمعيتي ديگر هم كه اغلب آنها براي عامه مردم كمتر شناخته شده بودند، از احمدي نژاد حمايت كردند.
اما هنرمندان طرفدار موسوي به موارد ذكر شده هم اكتفا نكردند و برخي از آنان شروع به نوشتن مطالبي تند عليه دولت نهم و به نفع موسوي كردند.
فاصله مرگبار
اما نكته غافلگيركننده اي كه انتخابات 22خرداد را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ انتخابات معرفي كرد، عدم پيروي مردم از هنرمندان بود.
همانگونه كه مطلع هستيد عليرغم تشويق و ترغيب هاي مستقيم و غيرمستقيم جماعت هنرمندان شبه روشنفكر، مردم با بيش از بيست و چهارميليون رأي، احمدي نژاد را به عنوان رئيس جمهور برگزيدند، اما به راستي چرا چنين اتفاقي روي داد و همراهي، همسويي و حتي نقش پرچمداري هنرمندان و اهالي فرهنگ در اين انتخابات از بين رفت؟
پاسخ ساده است. اين هنرمندان از مردم فاصله گرفته اند. آنها ديگر سليقه عامه مردم را نمي شناسند و به جايي رسيده اند كه تحليل و برآوردشان از عقيده و سليقه مردم اشتباه و حتي كاملاً معكوس شده است.
اين انتخابات زنگ خطري براي اهالي فرهنگ و هنر بود كه يك بازنگري اساسي در نحوه ارتباط و تعاملشان با مردم داشته باشند.
چرا كه در صورت ادامه روند موجود فاصله مردم از هنرمندان و از هنر بيشتر و بيشتر مي شود. ايجاد فاصله ميان مردم و هنر هم آرام آرام به تضعيف هنر و حتي نابودي آن منجر خواهد شد.
شفاف تر شدن فضاي فرهنگ
نكته ديگري كه در اين انتخابات روي داد مشخص و شفاف تر شدن وضعيت جامعه هنري بود كه اين امر به واسطه فضاي داغ انتخاباتي بود. همين فضا بود كه پوسته ها را كنار زد و امكان ديده شدن باطن ها را فراهم ساخت.
حالا ديگر مشخص شده است كه بسياري از اهالي فرهنگ و هنر از مردم به دور افتاده اند و در كژراهه اي كه گمان مي برند راه درست است و بر آن اصرار دارند به تاخت مي روند. بسياري از هنرپيشه ها، كارگردانان و چهره هاي مشهور هم در زمره اين گروهند.
گروهي كه به طور حتم حمايت و پشتيباني نظام از آنها مي تواند به حركت هرچه سريعترشان در مسير اشتباه و فاصله گرفتن آنها از مردم و از مسير درست و صواب منجر شود.
(جالب است اغلب اين هنرمنداني كه نامشان از طريق جستجوئي ساده در فضاي مجازي قابل دسترسي است، از آنها هستند كه در دولت نهم هم از بيشترين امكانات دولتي بهره جسته بودند)
به نظر مي رسد صحيح تر آن باشد كه نظام، از اين پس رويه حمايت قاطع از اين گروه را كه در سي ساله گذشته لحاظ مي كرده است تغيير دهد تا انشاءالله به بازگشت ايشان در مسير حركت مردم و همسوئي با آنها بينجامد.
دسته دوم هم كساني بودند كه نظر و رايشان، مثل نظر وراي عامه مردم بود و هنوز نقش پرچمداريشان را در حركت هاي اجتماعي فراموش نكرده بودند.
اين گروه كه در ذيل نام هنرمندان و اهالي فرهنگ حامي احمدي نژاد مي شناسيمشان معمولا شناخته شده نيستند و شايد تنها حدود سي درصد از آنها چهره هايي باشند كه كمابيش براي مردم شناخته شده اند.
دليلش هم اين بود كه سرمايه گذاري قاطع مسئولان، روي گروه اول مانع از آن مي شد كه انرژي و سرمايه زيادي را جهت رشد، پرورش و يا شناخته تر شدن اين گروه صرف كنند. اين انتخابات محك خوبي بود كه مشخص ساخت در مورد جهت بسياري از هزينه ها و سرمايه گذاري ها در حوزه فرهنگ و هنر بايد بازنگري شود.
دسته سوم همه كساني بودند كه به حمايت از هيچ كانديدايي نپرداختند. اين گروه اگر به عمد چنين كرده باشند ايراد سست بودن راي و عدم پافشاري به عقيده برايشان وارد است و صد البته ممكن است به دلايل بسيار ديگري چون در دسترس نبودن، نداشتن ارتباط با صادركنندگان بيانيه ها و يا دلايل متعدد ديگر موفق به تثبيت نامشان در هيچ كدام از گروه ها نبوده اند.
اگرچه حتي با اين وجود، دانستن عدم آگاهي در انتخاب درست و تائيد نشناختن سليقه عمومي، بسيار بهتر و صادقانه تر است از حركت در مسير ناصواب و اصرار داشتن بر بحق بودن خود.
در پايان اينكه، پيش از انتخابات وقايع، اتفاقات و جهت گيري هاي ديگري هم پيش آمد كه ميزان فاصله زياد آنها از عامه مردم را روشن ساخت. اما با اين وجود جماعت هنرمندان شبه روشنفكر، آن را به عنوان دليلي بر جلو بودنشان از مردم و پيشتازي و ممتاز بودنشان از عامه مردم و بدنه اجتماع تلقي كردند. تلقي اشتباهي كه باعث شد تا در انتخابات اخير اشتباه بودنشان را حس كنند و فريب خوردنشان را دريابند. در اين انتخابات ايشان به چشم خود ديدند كه چگونه مركزي كه در ذيل آن گرد آمده بودند، پس از شكست، قانون، دموكراسي، اصول و قواعد، گفتمان و همه چيز را زير پاگذاشت و بي قانوني را سرلوحه برنامه هايش قرار داد.
شايد تا پيش از انتخابات و به عنوان نزديكترين نمونه، اگر اين جماعت، به عنوان مثال به بازخوردهاي مردم در مورد سريال «يوسف پيامبر» نظري مي انداختند مي توانستند مانع از بروز اين اتفاق تلخ شوند.
«يوسف پيامبر» سريالي بود كه عليرغم وجود برخي اشكالات، به طور چشمگير و بي سابقه اي مورد استقبال عامه مردم قرار گرفت و در عوض به طور چشمگير و بي سابقه اي هم مورد عتاب و نقد مغرضانه شبه روشنفكران واقع شد. تضادي ميان بدنه جامعه و گروهي از هنرمندان و اهالي فرهنگ كه اگر ادامه يابد مي تواند منجر به طرد آنها از بدنه اجتماع شود.

 



دو نكته درباره ايستگاههاي فارسي زبان

¤ پژمان كريمي
1- اگر اشتباه نكنم كمتر از 40 عنوان ايستگاه تلويزيوني ماهواره اي فارسي زبان با رويكرد به مخاطب ايراني فعاليت مي كنند. اين ايستگاهها از كشورهاي آمريكا، انگلستان، امارات متحده عربي و آلمان برنامه پخش مي نمايند.
اگر نگوييم همه اما اغلب اين ايستگاهها، در قد و قواره يك «رسانه» نمي گنجند و به صورتي كاملاً ناشيانه، غيرحرفه اي و مبتذل به كار توليد و پخش برنامه مشغول اند.
برخي از ايستگاههاي ياد شده به طور مستقيم و برخي به صورت غيرمستقيم از ناحيه دولتهاي غربي ]بويژه آمريكا و انگلستان[ و گروهكهاي ورشكسته سياسي مانند گروهكهاي سلطنت طلب و ماركسيست، حمايت مالي و غيرمالي مي شوند. يكي از عملكردهاي غيرحرفه اي و غيراخلاقي برخي از ايستگاههاي ماهواره اي فارسي زبان، سرقت سريال ها ، فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني و گزارش هاي ورزشي و سياسي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است.
آن ايستگاهها، با وجود مخالفت ]و برخي شان معاندت[ با نظام جمهوري اسلامي، توليدات رسانه ملي را انتخاب و با آرم اختصاصي خود روانه آنتن ها مي كنند. چنين اقدامي به حتم قابل پيگيري قضايي است. به باور نگارنده رسانه ملي به دو دليل اساسي بايد نسبت به سرقت توليدات خود واكنش سريع و قاطعانه قضايي صورت دهد:
نخستين دليل اين كه، حقوق مادي و معنوي توليدات صدا و سيما متعلق به رسانه ملي است. بنابراين هيچ رسانه اي حق ندارد بدون مجوز صدا و سيماي جمهوري اسلامي اقدام به پخش محصولات آن نمايد.
دوم اينكه ايستگاههاي ماهواره اي كه ماهيت ضدملي و ضدديني خود را در مقاطع گوناگون از جمله در هنگام اوباشگري هاي اخير تهران، به نمايش گذاشته و به اثبات رسانده اند، حق ندارند ساعات بي برنامه خود را با توليدات رسانه اي پر كنند كه با پول بيت المال فراهم آمده است و روز و شب بدان توهين مي نمايند.
2- برخي از ايستگاههاي ماهواره اي فارسي زبان كه از راه برپايي كنسرت در كشورهاي همجوار، پولهاي هنگفتي به جيب مي زنند، در داخل كشورمان نمايندگاني دارند كه وظيفه شان هماهنگي با آژانس ها و تورهاي مجاز مسافرتي است. آژانس ها در هنگام جلب مشتري براي تورهاي خود، برگزاري كنسرت ها را يادآوري مي كنند و مشتريان را نسبت به حضور در كنسرت ها تشويق مي نمايند.
جا دارد مسئولين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نسبت به حضور نمايندگان ياد شده و عملكرد مغاير با قانون آژانس هاي مسافرتي داخلي تصميمي جدي اتخاذ كند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14