(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


پنجشنبه 11 تير 1388- شماره 19401
 

شريك جرم
عجب سبب هلاكت
اعتدال در امور شخصي
به مناسبت دهم رجب سالروز ولادت امام نهم هدايت جود جواد(ع) تجلي آيات قرآن
قانون شكني؛ بي عدالتي و ظلم آشكار



شريك جرم

قال الامام الجواد(ع): من استحسن قبيحاً كان شريكاً فيه.
امام جواد(ع) فرمود: هر كس كار زشتي را نيك بشمارد در آن كار شريك است.
1- بحارالانوار، ج75، ص82

 



عجب سبب هلاكت

امام صادق(ع) فرمود: از معصيت الهي پرهيز كنيد و بعضي از شما بر بعضي ديگر حسد نورزيد، زيرا از عادت حضرت مسيح(ع) اين بود كه در شهرها سير مي نمود، روزي مردي كوتاه قد از اصحابش با وي در بعضي از مسافرت ها همراه شد و از ملازمان او بود. رفتند تا به دريا رسيدند، حضرت مسيح بسم الله گفت در حالي كه يقين به آن داشت و بر روي آب روان گرديد، آن مرد چون از حضرت مسيح آن را مشاهده كرد، بسم الله گفت و بر روي آب روان شد، عجب او را فراگرفت و گفت: عيسي(ع) روح الله است، روي آب راه مي رود، من هم روي آب راه مي روم، پس او بر من چه فضيلتي و برتري دارد؟ يك مرتبه در آب غرق و به حضرت عيسي(ع) ملتجي شد. آن جناب او را بيرون آورد و فرمود: چه گفتي؟ جريان را گفت. حضرت فرمود: خود را در جايي نهادي كه در آنجا خداوند تو را ننهاده، پس خداوند بر تو غضب كرد به خاطر آنچه گفتي، از آن توبه كن، آن مرد توبه كرد و دوباره به همان مرتبه برگشت، پس شما هم از معصيت خدا بپرهيزيد و بعضي از شما بر بعضي ديگر حسد نورزد.1
ـــــــــــــــــــــــــــ
1- كافي، ج2، ص 306

 



اعتدال در امور شخصي

پرسش:
سلوك فردي انسان در مسير اعتدال كه موجبات رشد و تعالي فرد و جامعه را نيز فراهم مي آورد با چه ملاك ها و شاخص هايي مورد شناخت و ارزيابي قرار مي گيرد؟
پاسخ:
در بخش هاي قبلي پاسخ به اين سؤال ضمن تأكيد بر ضرورت شناخت ابعاد و قلمرو اعتدال به شاخص هاي مهمي در گستره اعتدال از جمله: امور عبادي، موضوعات اعتقادي، امور اجتماعي شامل: دوستي، اعتماد، دفاع، انتقاد، مدح و ذم و اعتدال در امور اقتصادي اشاره كرديم. اينك در ادامه دنباله مطالب را پي مي گيريم.
ج) خوردن و آشاميدن
هر انساني براي ادامه حيات، به غذا و آب احتياج دارد؛ اما اعتدال را بايد رعايت كند. قرآن كريم بلافاصله پس از امر به خوردن و آشاميدن، انسانها را از افراط و زياده روي نهي كرده است. «كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين» (اعراف-31) بخوريدو بياشاميد و اسراف نكنيد. كه خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد. امام رضا(ع) مي فرمايد: «بدان كه بدن انسان همانند زمين پاكيزه اي است كه براي آبادكردنش، اگر اعتدال در آن رعايت شود و آب به مقدار لازم داده شود نه آن اندازه زياد كه زمين زيرآب غرق شود و نه آن اندازه كم كه تشنه بماند. قهراً زمين آباد مي شود و محصول فراواني مي دهد؛ ولي اگر در رسيدگي صحيح غفلت شود آن زمين فاسد و تباه گردد. بدن انسان نيز چنين است؛ با توجه و مراقبت در خوردني ها و نوشيدني ها، بدن سالم مي ماند و نعمت عافيت را به دست مي آورد.
(بحارالانوار، ج59، ص310)
نه چندان بخور كز دهانت برآيد-
نه چندان كه از ضعف جانت برآيد.
د) خوابيدن
آدمي در كنار فعاليت هاي روزمره، به خواب و استراحت نياز دارد. كم خوابي و پرخوابي، هر دو، به سلامت انسان آسيب وارد مي كند. در احاديث آمده است: شخصي به پيامبر اعظم(ص) گفت: من قبلا حافظه خوبي داشتم، ولي اكنون به فراموشي مبتلا شده ام. حضرت فرمود: شايد عادت داشته اي هنگام ظهر استراحت كني و ترك نموده اي؟ گفت: آري. حضرت به او فرمود: استراحت نيمه روز را ترك نكن كه حافظه ات هم چون نخست خواهد شد. (سفينه البحار، ج2، ص458) همان گونه كه خواب زياد موجب فساد بدن و قساوت قلب مي شود. امام صادق(ع) مي فرمايد: «كثره النوم مذهبه للدين والدنيا» (نهج البلاغه فيض، خطبه 481) خواب زياد، دين و دنياي شخص را از بين مي برد.
هـ) پوشش
يكي ديگر از موارد اعتدال، ميانه روي در شيوه پوشش است. علي(ع) پوشش معتدل را يكي از صفات متقين برشمرده و مي فرمايد: «متقين كساني اند كه نه لباس گران قيمت به تن مي كنند و نه لباس بسيار حقير و ناچيز و مندرس كه اصلا قابل پوشيدن نباشد، بلكه از جامه اي ميان اين دو استفاده مي كنند. (نهج البلاغه، خطبه 481)
در روايتي از قول پيامبر اعظم(ص) نقل شده كه آن حضرت از دو شهرت نهي مي فرمودند: شهرت در نازكي و ضخامت لباس، نرمي و زبري آن و بلندي و كوتاهي آن، بلكه بايد حد وسط را ميان اين خصوصيات رعايت كرد.
(كنزالعمال، ح41172)
علي(ع) نيز مي فرمايد: «لباس بپوش، به طوري كه نه به آن شهرت پيدا كني و نه باعث خفت تو گردد. (غرر الحكم و دررالكلم، ج2، ص581) البته اعتدال در شيوه پوشش با توجه به شرايط زماني و مكاني متفاوت است.
ادامه دارد

 



به مناسبت دهم رجب سالروز ولادت امام نهم هدايت جود جواد(ع) تجلي آيات قرآن

عليرضا طبا طبا يي
«ديگران مهم» براي انسان
انسان، متناسب با رشد و توانايي هايش در تعامل با ديگران قرار مي گيرد و از ميان آنها كساني كه بيش تر او را تحت تأثير قرار مي دهند، برايش مهم مي شوند. افرادي كه فرد، آنان را مهم تلقي مي كند، از نظر روان شناسي «ديگري مهم» ناميده مي شود.
ديگران مهم، كساني هستند كه فرد مي كوشد تا خود را شبيه و همانند آنها بسازد و در راستاي هويت آنان، خود را تغيير دهد. ديگران مهم، سرمشق، اسوه و الگوي او هستند. شخصيت هاي علمي، فرهنگي، ورزشي و سياسي و مذهبي «ديگران مهم» تلقي مي شوند كه الگوي رفتارها را تشكيل مي دهند.
ديگران مهم، لزوماً افراد هم عصر ما نيستند، بلكه شخصيت هاي تاريخي، رماني و داستاني و حتي افسانه اي هم مي توانند ديگران مهم يك شخص باشند.
زماني كه فرد به ارزيابي خود مي پردازد، معمولا خود را با ديگران مهم مقايسه مي كند و به ميزاني كه ميان خود و اين شخصيت فاصله و تفاوت مي بيند، از هويت كنوني اش احساس ناخرسندي مي كند و در جهت تغيير آن مي كوشد.
گاهي به جاي اين كه فرد خاصي، ديگري مهم يك نفر باشد، ديگران به صورت نامشخص الگوي او قرار مي گيرند. زماني كه فرد از پوشيدن يك نوع لباس طفره مي رود و آن را بد مي داند، معمولا استدلال او اين است كه مردم چه مي گويند؟ در اين جا مردم، يك ديگري مهم نامشخص است كه فرد آنان را نمونه و اسوه خود قرارداده است. هم چنين هنگامي كه فرد درپي آن است كه ويژگي ها و رفتار ديگران را به صورت كلي در خود ايجاد كند و نمي خواهد از شخص خاصي پيروي كند، در اين مورد هم الگوي او كلي و نامشخص است. در اين گونه موارد به اين ديگري نامشخص كه براي فرد مهم تلقي مي شود و فرد مي كوشد خود را شبيه و همانند او سازد، «ديگري نوعي» مي گويند. يكي از اين ديگري نوعي، مردم هستند. كلمه مردم، به فرد يا افراد خاصي اشاره ندارد، بلكه هر فردي متناسب با شرايط خود، ديگري نامشخص و مهمي را كه رفتارش را مطابق با سليقه و انتظارات او شكل مي دهد و خود را با او همانند مي سازد، مردم مي نامد.
در بسياري موارد، شخص هنگام ارزيابي خويش، خود را با ديگري نوعي مقايسه مي كند و به ميزاني كه ميان خود و تصويري كه از ديگري نوعي دارد فاصله و تفاوت ببيند، احساس ناخشنودي مي كند و براي تغيير دادن «خود» اقدام مي كند.
از جمله عواملي كه به سبب آن ها، ديگران، مهم تلقي مي شوند، ارزش ها و مزايا هستند. ارزش ها و مزايا اموري هستند كه براي فرد، مهم و مطلوب تلقي مي شوند. به همين دليل، كساني هم كه از مزايا برخوردارند يا توانسته اند ارزش ها را در خود متجلي سازند، مهم به شمار مي آيند.
تعلق خاطر شيعيان به امام حسين(ع) و اميرمؤمنان(ع) و يا ابوالفضل عباس و الگو بودن و تبديل شدن او به يك ديگري مهم به دليل برخورداري از سجاياي اخلاقي، گذشت و قدرت پهلواني و مانند آن است.
قرآن با توجه به اين خصيصه مهم در انسان كه گرايش ذاتي به الگوپذيري دارد، به نمونه هاي مهمي اشاره مي كند. بيان بسياري از داستان هاي پيامبران به منظور الگودهي به شخص مؤمن است. گاه به صراحت از الگو بودن برخي براي مؤمنان ياد مي كند و گاه ديگر به نمونه هاي خاص در حوزه مردان و زنان اشاره مي نمايد. گاه مريم دختر عمران و گاه آسيه همسر فرعون را به عنوان الگوي زنان، معرفي مي كنند.
نمونه و الگوهاي برتر قرآني
قرآن سه گونه الگو را براي مردم معرفي مي كند؛ كساني كه الگوهاي عام هستند كه شامل همه پيامبران و اولياي الهي مي شوند. قرآن با بيان رفتار و انديشه و كردار و گفتار ايشان مي كوشد تا الگوهاي حقيقي را در اختيار مردم قراردهد. الگوهايي كه واقعي هستند و امكان پيروي از آنها فراهم است. مجموعه كساني كه قرآن به آن ها اشاره مي كند و از ايشان به ستايش ياد مي كند الگوهاي مثبت قرآني هستند.
دسته دوم الگوهاي خاص هستند. الگوهاي خاص كساني هستند كه در يك يا چند مورد مي توان از آنان پيروي كرد. اين گروه را نمي توان در همه حوزه ها و انديشه ها و كاركردها مورد تاييد قرارداد.
دسته سوم الگوهاي جامع هستند. آنان كساني هستند كه در همه حوزه ها مي توان از ايشان پيروي كرد. از جمله اين افراد مي توان به پيامبر اكرم(ص) اشاره كرد كه خداوند از او به عنوان اسوه حسنه ياد كرده است. درباره حضرت ابراهيم(ع) نيز چنين حكمي داده شده با يك مورد استثنا و آن هم نسبت به رفتار او نسبت به عموي كافرش است كه به وي مي گويد از خدا براي او استغفار خواهد كرد؛ زيرا عموي حضرت، او را از خردسالي بزرگ كرده و در كنف حمايت خويش قرارداده بود و آن حضرت از ايشان به عنوان پدر (نه والد) ياد مي كند.
از كساني كه مي توان از آنها به عنوان اسوه كامل ياد كرد و در همه حوزه ها مي توان از ايشان پيروي كرد، عترت رسول الله(ص) و امامان معصوم(ع) هستند.
آنان را مي توان تجسم قرآن دانست. يكي از اين امامان، حضرت جواد(ع) است. در اين جا تنها به يك بعد از ابعاد اخلاقي قرآني آن حضرت در حوزه جود و انفاق اشاره مي شود كه مي توان او را از اين نظر اسوه كامل ومصداق عيني قلمداد كرد. آن حضرت(ع) از اين نظر در لسان روايات و ادبيات و فرهنگ شيعي به عنوان جوادالائمه شناخته شده است.
پيش از آن كه به جود آن حضرت بپردازيم، مي بايست نخست، نگرش قرآن را نسبت به جود و انفاق بدانيم تا با بررسي خلق و خوي قرآني آن حضرت(ع) به الگوبرداري و سرمشق گيري از ايشان اقدام شود.
انفاق در قرآن
در كاربرد قرآن و متون ديني، انفاق در اصطلاح به اعطاي مال يا چيز ديگر در راه خدا به فقيران و بينوايان و ديگر راه هاي مورد نياز گفته مي شود. راغب اصفهاني مي نويسد: انفاق از آن رو به بخشيدن مال اطلاق مي شود كه با بخشش آن، به ظاهر مال از دست مي رود و زوال مي يابد. انفاق به معناي بيرون كردن مال از ملكيت خود است به گونه اي كه ديگر نمي توان آن را بازپس گرفت.
انفاق از سوي خداوند به معناي مجازي آن به كار رفته و مراد از آن رساندن روزي به بندگان آن است. (تفسير قرطبي ج 6 ص155)
انفاق در راه خدا را از جهات گوناگون مي توان دسته بندي كرد. گاه اتفاق در امور مادي و مال است و گاه در امور معنوي؛ اما مصداق بارز آن را انفاق مال دانسته اند. البته آن چه انسان كسب مي كند شامل علم و دانش و معنويات همانند ماديات است و انفاق هر آن چه به دست مي آيد از آموزه هاي دستوري قرآن است. (بقره آيه 267 و آيه 3)
بر اين اساس انفاق را مي توان فراتر از انفاق مادي برشمرد كه در آيه 3 سوره بقره به صراحت و روشني بيان شده و از ويژگي هاي مومنان و متقين، اين دانسته شده كه از هر چه خداوند روزيشان مي كند انفاق مي كنند. بنابراين انفاق از سرمايه هاي معنوي چون نيروي عقل و دانش نيز از موارد انفاقي بشمار مي رود اگر آن چه را انسان دوست مي دارد شامل انفاق بدانيم كه در آيه 92 سوره آل عمران بدان اشاره شده، مي بايست عقل و آبرو و هر چيز ديگري را كه محبوب انسان است در زمره چيزهايي بدانيم كه قابليت انفاق دارد.
در اهميت و ارزش انفاق همين بس كه قرآن همواره آن را در كنار نماز قرار مي دهد و انفاق را از نشانه هاي مومن برمي شمارد. انفاق در آيات قرآني همواره در كنار اعمال نيك و عبادات قرار گرفته است كه نشانه اهميت آن در اسلام و قرآن است.
خوي جواد الائمه
امام جواد(ع) به عنوان مصداق بارز خلق و خوي قرآني، اين خصلت و خصيصه را به كمال، دارا بوده است. آن امام همام هر چند همانند ديگر اجداد طاهرينش در همه زمينه ها در كمال بود و به جهت خلافت الهي از ويژگي انسان كامل برخوردار بوده است، ولي در خصيصه بخشندگي برجستگي ويژه اي داشت. به سخن ديگر هر شخصي در امري به اوج كمالي خود مي رسد و سرآمد ديگران مي شود. اين مساله اي كه در عرفان ابن عربي به عنوان علي قلب فلان مطرح است. به اين معنا كه هر يك از پيامبران و اسوه هاي قرآني از يك ويژگي برجسته اي برخوردار مي باشند و برپايه آن شناخته و معروف مي شوند. امام سجاد(ع) به عنوان زينت عبادت كنندگان و امام باقر به عنوان باقرالعلوم(ع) اين نكته را به خوبي تاييد و تاكيد مي كنند.
امام جواد(ع) به جهت جود و بخشش خويش معروف و شناخته شده است. هر چند كه جود با انفاق تفاوت هايي دارد، ولي جود در حوزه انفاق قرار مي گيرد و تنها تفاوت آن، بخشش خاص است.
گوشه اي از ويژگي هاي شخصيت امام جواد(ع)
آن حضرت معدن علم و كرامت بود. زماني آن حضرت به ولايت و خلافت الهي رسيد كه بيش از 9سال نداشت، اما با اين همه از دانش و علم چنان بود كه گويي دانش كل كتاب را به ايشان داده باشند. در همان كودكي بيش از صدها پرسش سخت را پاسخ داد و در دانش آموختن به ديگران كوتاهي نمي كرد و هر آن چه داشت در راه خدا انفاق مي كرد.
در كتاب (عيون المعجزات) به سند معتبر از كليم بن عمران روايت كرده است كه گفت: به خدمت حضرت امام رضا(ع) عرض كردم دعا كن حق تعالي ترا فرزندي كرامت فرمايد. حضرت فرمود: حق تعالي به من يك پسر كرامت خواهد كرد و او وارث امامت من خواهد بود.
چون حضرت امام محمدتقي(ع) متولد شد، حضرت فرمود كه حق تعالي به من فرزندي عطا كرده است كه شبيه است به موسي بن عمران(ع) كه درياها را مي شكافت و نظير عيسي بن مريم(ع) كه حق تعالي، مقدس و مطهر گردانيده بود مادر او را و طاهر و مطهر آفريده شده بود.
پس حضرت فرمود كه اين فرزند من به جور و ستم كشته خواهد شد و اهل آسمان ها بر او خواهند گريست و حق تعالي بر دشمن و كشنده و ستم كننده بر او غضب خواهد كرد و بعد از قتل او از زندگاني بهره نخواهد برد و به زودي به عذاب الهي واصل خواهد گرديد.
حضرت امام رضا(ع) در شب ولادت آن حضرت تا به صبح در گهواره با او سخن مي گفت و اسرار الهي را به گوش الهام نيوش او مي رسانيد.
در اين روايت از همانندي آن حضرت با موسي(ع) سخن گفته مي شود كه بيانگر علم و دانش ايشان به شريعت است و همانند عيسي(ع) است كه در كودكي و در گهواره از جانب خداوند سخن مي گويد و خود را پيامبر مي خواند. آن حضرت نيز در دانش شريعت و علم لدني همانند
حضرت موسي و عيسي(ع) بود. با آن كه كودكي خردسال بود اما مسئوليت خطير خلافت الهي و امامت امت را به عهده گرفت.
علامه مجلسي و ديگران فرموده اند كه سن شريف حضرت جواد(ع) در وقت وفات پدر بزرگوارش نه سال و بعضي ديگر هفت نيز گفته اند. اين خود مي نماياند كه دانش و علم ايشان عادي نبوده است. كسي كه در سن كودكي، امامت امت را به عهده مي گيرد و همه مسايل شرعي امت را حل مي كند و براي هر پرسشي پاسخي مناسب و در خور دارد، كسي است كه از معدن علم الهي بهره برده و از جود الهي سيراب شده است.
در روايات بسياري آمده كه در هنگام شهادت حضرت امام رضا(ع) آن جناب در مدينه بود و بعضي از شيعيان از صغر سن در امامت آن جناب تامل و شبهه اي داشتند تا آنكه علما و افاضل و اشراف شيعه از اطراف عالم متوجه حج گرديدند و بعد از فراغ از مناسك حج به خدمت حضرت جواد رسيدند و از وفور مشاهده معجزات و كرامات و علوم و كمالات، اقرار به امامت آن منبع سعادت نمودند و زنگار شك و شبهه از آيينه خاطره هاي خود زدودند.
شيخ كليني و ديگران روايت كرده اند كه در يك مجلس يا در چند روز متوالي سي هزار مسئله پيچيده را از آن معدن علوم و فضائل سؤال كردند و از ايشان جواب قانع كننده شنيدند.
ايشان در مدت كوتاه عمر خويش كه در برخي از منابع تا 52سالگي و در برخي ديگر 92سالگي گفته اند، (منتهي الامال) نه تنها به علم و دانش امت توجه داشت و از علم لدني خويش به ايشان مي آموخت بلكه در مبارزه با اهل ستم و ستمگران نيز كوتاهي نكرد.
ابن شهر آشوب و ديگران از محمدبن ريان روايت كرده اند كه گفت: مأمون هر حيله كرد كه حضرت امام محمدتقي (ع)را مانند خود اهل دنيا كند و به لهو و فسوق مايل كند، اين مسأله تحقق نيافت و حيله او در آن حضرت اثر نكرد تا زماني كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد و زفاف واقع شد. امر كرد صد كنيز كه از همه كنيزان زيباتر بودند، هر كدام جامي در دست گيرند كه در آن جواهري باشد به اين هيئت او را استقبال كنند، در آن وقتي كه آن حضرت وارد مي شود و در حجله دامادي مي نشيند. كنيزان به آن دستور رفتار كردند، حضرت جواد(ع) التفاتي به ايشان نفرمود. مأمون مخارق مغني را طلبيد و آن مردي خوش آواز بود كه رباب مي نواخت و ريش طويلي داشت.
مخارق به مأمون گفت: يا اميرالمؤمنين! اگر به جهت ميل دادن ابوجعفر است به امر دنيا اين كار در عهده من است و من كافيم او را، پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد به نحوي كه جمعي اهل خانه به نزد او جمع شدند، او شروع كرد به نواختن رباب و آواز خواندن، يك ساعت چنين كرد ديد كه حضرت جواد(ع) ابداً التفات نكرد نه به سوي او و نه به طرف راست و چپ خود.
پس از آن سر مبارك خود را بلند كرد و فرمود: (اتق الله ياذا العتنون!) از خدا بترس اي مرد ريش بلند!
تا حضرت اين فرمايش فرمود: رباب و مضراب از دست مخارق افتاد و ديگر آن دست براي او فايده اي نبخشيد تا وفات يافت.
مأمون از او پرسيد: ترا چه شد؟ گفت: وقتي كه ابوجعفر به من صيحه زد چنان ترسيدم كه هرگز از آن بهبودي نخواهم يافت.(منتهي الامال)
اين ها نشان مي دهد كه دشمن تا چه اندازه براي اين كه امام را در سن كودكي و نوجواني از دين و امامت دور سازد توطئه مي كرد. توطئه هايي كه اگر موفق مي شدند مي توانست مردم را از دور وي پراكنده سازد.
آن حضرت با آن كه در محاصره قدرتمندان و اهل دنيا بود و دشمن در خانه اش كمين كرده بود ولي با اين همه همواره در انديشه مردم و به ويژه شيعيان بود و هر آن چه به دست مي آورد در ميان بينوايان و فقيران انفاق مي كرد. اين ويژگي چنان در آن دوره برجسته شده بود كه مردم وي را به جهات مختلف و از جمله انفاق مال و دارايي و كمك به محرومان به نام جواد مي شناختند.
جود و كرمش شامل دوست و دشمن مي شد. به گونه اي كه مأمون نيز از آن حضرت حرزي خواست تا از آن براي محافظت از خويش بهره برد. آن حضرت با جود و كرمش اين حرز را نوشت كه داستان آن خواندني و آموزنده است كه چگونه جود جوادش چنان فراگير و گسترده است كه دشمنان را نيز شامل مي شود. اين هم از خلق و خوي قرآني آن حضرت حكايت دارد كه مظهر اسم رحمت عامه است.

 



قانون شكني؛ بي عدالتي و ظلم آشكار

¤ منصور خليل آبادي
عدالت نه تنها خط و مسير اصلي زندگي انسان است، بلكه عدالت نظامي است كه هستي بر پايه آن بنيانگذاري شده و به عنوان قانون اصلي، هستي را ايجاد و سامان داده است. از اين رو با كوچك ترين خلل، تعدي، ظلم و گرايش به سوي افراط و تفريط، بسياري از نظامات هستي از ميان مي رود و حتي بسياري از موجودات هستي تحت تأثير آن نابود مي شود. به همين سبب است كه خداوند فساد محيط زيست خشكي و دريايي را به اعمال بشر نسبت مي دهد.
خداوند در آيه 25 سوره حديد عدالت قسطي و محسوس را كه در سراسر زندگي بشر قابل ديدن باشد، به عنوان نياز اجتماعي بشر و عامل حركتي و قيام وي دانسته و مأموريت و فلسفه وجودي دين و ارسال پيامبران و كتاب و قدرت را نيز فراهم آوري و بسترسازي براي اين معنا برشمرده است.
بنابراين كتاب به معناي قانون نوشته و تثبيت شده، از مهم ترين ابزارهاي تحقق عدالت و آزادي انسان است؛ زيرا انسان در سايه قانون مكتوب است كه مي تواند مطالبات خويش را سامان دهد و حق و حقوق خويش را بشناسد و از جامعه و ديگران بخواهد تا آن را در حق وي ادا كنند؛ بنابراين هرگونه مخالفت با قانون به معناي تعرض و تعدي به حق و حقوق ديگران تلقي مي شود و مصداق بارز و آشكار بي عدالتي مي باشد.
نويسنده در مطلب حاضر كوشيده است تا بر اساس آموزه هاي وحياني قرآن، نقش قانون در زندگي بشر را تبيين كند و معلوم دارد كه چگونه هرگونه مخالفت با قانون و يا دور زدن و قانون گريزي مي تواند مصداقي از مفهوم ظلم و بي عدالتي باشد كه از نظر عقل و شرع به عنوان امور قبيح مردود شمرده شده است. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
قانون مساوي با مدنيت
مدنيت و تمدن، به معناي زندگي جمعي پيشرفته انساني است. هر كسي بر آن است تا خود را انساني مدني و متمدن معرفي نمايد، و هرگونه انتساب بي تمدني را از خود سلب كند؛ زيرا عقل و عقلا را عقيده بر اين است كه مدنيت و تمدن، نوعي كمال در زندگي انساني به شكل فردي و جمعي است.
انسان مدني و متمدن كسي است كه همه رفتارها و كنش ها و واكنش هاي خويش به ويژه در حوزه امور اجتماعي را، بر پايه قانون و هنجارهاي اجتماعي انجام دهد. از اين رو قانون مداري و اجراي آن را از سوي هر شخص و جامعه اي، مساوي با مدنيت و تمدن دانسته اند؛ و در مقابل، هرگونه قانون گريزي و مخالفت با آن را به عنوان شخص و يا جوامع وحشي و بي تمدن شناسايي و معرفي مي كنند.
جامعه و انسان مدني و متمدن آن است كه در كنار ديگري رفتارهاي خويش را براساس قانون تنظيم و سامان دهد و اختلاف و مشكلات پديد آمده ميان خويش را بر پايه قانون، حل و فصل نمايد.
هنگامي كه پيامبر(ص) در شهر يثرب بر پايه آموزه ها و قوانين مكتوب الهي، بنياد نخستين جامعه مدني را در جامعه حجاز بنا نهاد، اين شهر را به عنوان مدينه النبي معرفي كرد تا همگان بدانند مبناي زندگي در اين شهر، قوانين مكتوبي است كه پيامبر(ص) از سوي خداوند آورده و خود، آن را در اين شهر به كار بسته و اجرايي نموده است. بنابراين مدينه به معناي دولت شهري است كه بر پايه قانون مكتوب شكل گرفته است و مردم در سايه قانون مكتوب، مناسبات خود را تعريف مي كنند.
هسته اي كه پيامبر(ص) در مدينه النبي شكل داد، زمينه آن شد تا در ديگر شهرها نيز اندك اندك گسترش يابد و در نهايت با جامعه پذيري و فرهنگ سازي براساس قانون (كتاب)، جوامع مدني و شهري پيشرفته در منطقه ظاهر شود و تمدن اسلامي يعني مدنيت و قانون گرايي بر پايه قوانين اسلامي پديد آيد كه هنوز آثار آن باقي و برقرار است.
اگر به آيات و آموزه هاي قرآني توجه و دقت شود اين معنا آشكار مي شود كه قانون در مركز توجهات مي باشد و محور همه مسايل و موضوعات قرآني و حتي گزارش هاي تاريخي آن به قانون و اجراي آن بازمي گردد.
هنگامي كه انسان به عنوان يك آفريده خاص معرفي مي شود، سخن از ظلم و تعدي اين موجود و قانون گريزي او از سوي فرشتگان مطرح مي شود. در همان زمان نخست اولين آزمون بشر، تك ماده قانوني با عنوان عدم نزديكي و خوردن از ميوه درخت ممنوع مي باشد كه با قانون شكني و مجازات بشر همراه مي شود و درنهايت با تنبه و بيداري آدمي، اين مسئله از سر انسان مي گذرد، هر چند كه تبعات و آثار آن هم چنان در نسل هاي بشري باقي و برقرار است.
پس از هبوط انسان به قرارگاه زمين براي دست گرفتن خلافت الهي، تنها ملاك رستگاري و دست يابي به عنوان خلافت الهي كامل، اجراي قوانين الهي است كه از سوي پيامبران ابلاغ مي شود. (بقره آيات 30 تا 38) بنابراين مي توان نقش قانون و اجراي آن را در سرتاسر زندگي بشر به خوبي دانست و از اهميت و ارزش آن آگاه شد. انسان تنها زماني مي تواند طعم رستگاري و خوشبختي را بچشد و از امنيت و آسايش برخوردار گردد كه قانون را سرمشق رفتارهاي فردي و جمعي خود گرداند. در غير اين صورت نمي بايست اميد به امنيت و آسايش در دنيا و آخرت را داشته باشد، زيرا هرگونه قانون گريزي و مخالفت با آن به معناي دور شدن از مسير عدالت و نظام كامل مي باشد و نقص را در وي تقويت و تشديد مي كند و از كمال باز مي دارد.
انواع قوانين
قوانيني كه از سوي خداوند براي دست يابي به كمال، رستگاري و خوشبختي بشر فرو فرستاده شده داراي انواع و اقسامي است. برخي از اين قوانين را قوانين تأسيسي مي نامند كه عقل انساني به سادگي نمي تواند به آن دست يابد و شرايط حداقل در دوره هاي خاص زندگي بشر به گونه اي نيست كه عقل آن را دريابد، هر چند كه پس از رشد فردي و دست يابي به كمال و يا رشد جمعي در آخر زمان بتواند اين قوانين و ملاك ها و معيارهاي آن را درك كند.
دسته ديگر از قوانين كه از آن به قوانين امضايي و تأييدي ياد مي كنند، قوانيني هستند كه عقل، آن را درك مي كند ولي نيازمند تحكيم آن از سوي خداوند مي باشد تا بيش تر مورد توجه و عمل قرار گيرد. شايد بسياري از قوانيني كه در حوزه عمل اجتماعي در معاملات و مبادلات ديده مي شود از اين دسته باشد.
از سوي ديگر، قوانيني كه از سوي خداوند از طريق پيامبران ابلاغ شده است به دو دسته قوانين مربوط و يا مرتبط به حوزه رفتارهاي شخصي و رفتارهاي اجتماعي تقسيم مي شود. به اين معنا كه برخي از قوانين براي آن است تا انسان هويت و شخصيت خويش را برپايه آن به كمال رساند و توانايي هاي سرشته در ذات خويش را به كمك اجراي اين قوانين به فعليت درآورد كه مي توان بسياري از اصول اخلاقي و فرمان ها در اين حوزه را از اين دسته از قوانين برشمرد.
دسته ديگر، قوانيني است كه براي مديريت جامعه و تنظيم روابط ميان انسان ها و يا انسان ها با طبيعت فرو فرستاده و ابلاغ شده است.
هم چنين برخي از قوانين را مي توان قوانين اصلي و دايمي دانست كه شرايط زماني و مكاني، موجب تغيير آن نمي شود و از اين رو مي توان آن را قوانين پايدار دانست، زيرا اين قوانين ناظر به هويت و ماهيت اصلي بشر است كه غيرقابل تغيير مي باشد. دسته ديگر، قوانين متغيري است كه ناظر به شرايط و مقتضيات زماني و مكاني مي باشد و مي تواند تغيير كند و به شكل ديگري درآيد و يا كاملا حذف گردد و از قانون بودن بيرون رود.
اين دسته از قوانين متغير مي تواند قوانين تنبيهي و مجازاتي خاص براي دوره اي يا گروهي يا قبيله اي باشد و مي تواند قوانين سخت گيرانه اي نيز باشد تا گروه و يا جامعه به يك رشد و مقام خاصي دست يابد.
بنابراين نمي توان همه قوانين را در يك سطح و يا ارزش و اهميت دانست. با اين همه و عمل به قوانين در هر سطح از ارزش و اهميت، مي بايست مورد توجه باشد، زيرا ناديده گرفتن و عدم اجراي آن به معناي از دست رفتن برخي از امور و تشديد روابط نابه هنجار و مانند آن مي شود. براين اساس هر قانوني داراي ارزش و اهميت است و نمي توان به سبب مقطعي بودن، تنبيهي بودن، متغير بودن و مانند آن از انجام آن سرباز زد و قانون را ناديده گرفت.
پيامدهاي ناديده گرفتن قوانين
ناديده گرفتن قوانين، آثار و پيامدهايي دارد كه با توجه به سطح نياز و ارزش و اهميت قوانين مي باشد. اگر تعدي و تجاوز از قانوني، آثار و پيامدهاي بسيار بدي بر زندگي فردي و جمعي داشته باشد، مجازات هاي آن نيز سخت تر و شديدتر است، به گونه اي كه اين مجازات ها مي تواند در دنيا نيز اعمال شود. از اين رو درآموزه هاي اسلامي و قرآني از مجازات هايي ياد شده است كه به عنوان حدود و تعزيرات مطرح مي باشد.
اگر تعدي و تجاوز از قانون و تخطي از آن، سبب شود تا جامعه بشري با خطر مواجه شود، تنبيهات به شكل عذاب هاي دردناكي چون سيل و زلزله و بسياري از بلاياي طبيعي ظهور مي كند تا آدمي را به مسير اصلي بازگرداند.
در همه گونه تجاوز به قوانين و قانون گريزي، عذاب هاي اخروي ثابت مي باشد. به اين معنا كه هر مصداقي از قانون گريزي سبب مي شود تا شخص در آخرت گرفتار شود و مجبور گردد تا نسبت به آن حساب و كتاب پس دهد و مجازات شود. اما عذاب هاي دنيوي در شكل مجازات هاي قانوني چون حدود و تعزيرات و يا در شكل عذاب هايي طبيعي و گرفتارها، زماني است كه آثار و پيامدهاي قانون گريزي براي شخص و يا جامعه، سخت تر باشد. از اين رو خداوند براي بازگرداندن مردم به مسير كمالي و درست، مجبور مي شود تا مجازات هاي قانوني و يا عذاب هاي به ظاهر طبيعي را در حق ايشان روا دارد.
بسياري از گرفتاري ها و مشكلات بشر به سبب آن است كه جامعه اي قوانين را ناديده مي گيرد. در اين صورت است كه بلاياي طبيعي چون سيل و توفان و زلزله، موجب مرگ بشر و يا آسيب هاي جدي مالي و آسايشي بشر مي شود درحالي كه مي تواند همان سيل و توفان بي آسيبي بگذرد و زلزله اي، خانه هاي كهن را فرو نريزد. اما به سبب گناه و تخطي از قوانين به شكل جمعي است كه آثار بلاياي طبيعي به اين شكل، ظهور و بروز مي كند.
قانون گريزي، عامل بلايا
خداوند در آيات بسياري به مخالفت مردم با قوانين الهي و عدم پذيرش و تكذيب آنان پرداخته است. در اين آيات اين معنا مورد تأكيد بوده است كه مردم و جوامع به سبب قانون گريزي و مخالفت با آن دچار نيستي و نابودي به وسيله توفان و زلزله و غرق و مانند آن شده اند.
در داستان اصحاب سبت، نوعي خاص از قانون گريزي وجود دارد كه مي تواند درس عبرتي براي جامعه امروز ايران ما باشد.
داستان اصحاب سبت به اين قرار است كه گروهي از مؤمنان مورد آزمون يا آزمون تنبيهي قرار گرفتند. خداوند براي حفاظت از محيط زيست فرمان مي دهد تا ماهيگيري در روز شنبه كه روز تعطيلي براي يهوديان است ممنوع شود. اما گروهي قانون گريز كه گمان مي كردند خيلي زرنگ و زيرك هستند با دور زدن قانون كوشيدند تا اين قانون را به شكلي ديگر زير پا گذارند. اينان به سبب آشنايي با سازو كارهاي قانوني بر آن بودند تا قانون را ناديده بگيرند و به شكلي عامه پسند بر ثروت و قدرت خود بيافزايند.
روشي كه اين افراد انتخاب كردند به گونه اي بود كه قوه قضايي نمي توانست مدرك جرمي براي آنان فراهم آورد؛ زيرا ازنظر ماده قانوني هيچ گونه جرم و گناهي مرتكب نشده اند تا مجازات شوند.
اين درحالي است كه مفاد قانوني براي حفاظت از محيط زيست و مانند آن وضع شده بود. به اين معنا كه روح قانون در پي ايجاد عدالتي خاص بود؛ اما گروهي با ناديده گرفتن مفاد اصلي قانون، به ظاهر و شكل آن توجه كرده و با زيركي و زرنگي كه داشتند عقل خود را براي دور زدن قانون به كار گرفتند تا عمل ايشان نه تنها قانوني باشد بلكه توده مردم را نيز همراه خود كنند. آنان به جاي گرفتن ماهي در روز شنبه ماهيها را در بركه زنداني مي كردند و روز يك شنبه به صيد و شكار آنها اقدام مي نمودند. به اين ترتيب هم قانون را مراعات كرده بودند و هم بر قدرت و ثروت خود مي افزودند.
قرآن گزارش مي كند كه توده هاي مردم با اين عمل قانون شكنان مخالفتي نداشتند؛ زيرا به ظاهر هيچ قانون شكني و جرمي صورت نگرفته بود. تنها شماري اندك از مردم بودند كه اين شيوه را مخالف با اصل و روح قانون مي شمردند و بر اين باور بودند كه اين شيوه دور زدن قانون، نيز خود مصداقي از قانون شكني است.
آنان از آن جايي كه دليل قانوني براي بازداشت و اعلام جرم بر ضد اين قانون شكنان نداشتند، تنها به پند و اندرز قانون شكنان مي پرداختند و از آنان مي خواستند كه با قانون شكني خود زمينه فساد در جامعه و خشم الهي را فراهم نياورند. آنان مي دانستند كه اين عمل با روح و هدف قانون سازگار نيست ولي دليلي براي اثبات جرم و بزه قانوني نيز نداشتند. از اين رو براي رضايت خداوند و عذرخواهي هنگام بازخواست خداوند، و نيز بازگرداندن قانون شكنان به سوي قانون، به مخالفت زباني و گفتاري با قانون شكنان بسنده مي كردند.
خداوند گزارش مي كند كه اين قانون شكنان را به جرم اين كه خود را بسيار زيرك و زرنگ مي دانستند، درهمين دنيا به مجازات سختي گرفت و ايشان را به ميمون و خوك تبديل كرد: كونوا قرده خاسئين.
از اين داستان مي توان دريافت كه قانون شكني مي تواند به دو شكل انجام گيرد. گاه خود قانون و مفاد ظاهري آن ناديده گرفته مي شود و شخص و يا جامعه ، قانون را زيرپا مي گذارد و آشكارا جرم و بزه قانوني را مرتكب مي شود و گاه به ظاهر قوانين، پاي بندي نشان مي دهد ولي با روح قوانين مخالفت مي كند و با دور زدن قانون و يا خلأهاي قانوني، بي عدالتي و ظلم را انجام و يا گسترش مي دهد.
به نظر مي رسد كه جرم قانون شكني از طريق دور زدن قانون و روح آن، بسيار سنگين تر است. از اين رو خداوند قانون شكنان را همراه كساني كه به اين شيوه دور زدن قانون رضايت دادند و به مخالفت نپرداختند، به عذابي سخت گرفت و در همين دنيا به خوك شدن مجازات كرد.
بلايايي چون توفان و سيل و زلزله هايي كه جمعيت بسياري را نابود مي كند و خسارت و زيان هاي زيادي به زمين و محصولات وارد مي سازد، ريشه در قانون گريزي و دور زدن آن دارد. بنابراين لازم است كه قانون شكنان و قانون گريزان بدانند كه نه تنها به خود در دنيا و آخرت زيان مي رسانند بلكه موجبات خشم خداوند را فراهم مي آورند و او عذاب هاي سخت و دردناكي را در همين دنيا به ايشان مي چشاند.
بسياري از اختلافات داخلي و گسترش آن در جوامع كه موجبات ضعف و ناتواني ملي و دولت ها را سبب مي شود به سبب قانون گريزي است. انسان هايي در جامعه يافت مي شوند كه خود را زرنگ و زيرك مي شمارند و قانون را به شكلي دور مي زنند و بي عدالتي در حق ديگران روا مي دارند و ثروت و قدرت خويش را افزايش مي دهند، در حالي كه اگر خوب بنگرند در مي يابند كه فرصت هاي بزرگ و كلاني را از خود و جامعه سلب مي كنند و تفرقه و اختلاف و بلايا را در جامعه ايجاد مي كنند.
خداوند در آيه 45 سوره مائده هرگونه رويگرداني از قوانين و مقررات الهي به هر شكلي را از مصاديق ظلم و بي عدالتي بر مي شمارد و در آيات ديگر، عذاب هاي سخت در دنيا و آخرت را براي آن رقم مي زند.
شايد بتوان گفت كه بخش بزرگي از آيات تنها به تبيين قوانين و عذاب ها و مجازات مخالفان با آن ها پرداخته است. بيان داستان عذاب هاي اقوام كه بخش بزرگي را در قرآن شامل مي شود براي آن است كه مردم به سوي قانون و عدالت سوق داده شوند و از بي قانوني و مخالفت با آن و يا دور زدن و قانون شكني بازداشته شوند.
مشكل بسياري از مردم و جوامع اين است كه برخي از آنان به سبب آگاهي از خلأهاي قانوني و يا نقص در قوانين مي كوشند تا آن را دور بزنند با آن كه براي ايشان معلوم است كه روح قانون در پي چه چيزي است. به اين معنا كه مي دانند كه قانون براي اجراي عدالت و جلوگيري از ظلم و تجاوز وضع شده است ولي باعلم به اين مطلب مي كوشند تا قانون را دور زده و در حق ديگران و يا جوامع، ظلم و بي عدالتي روا دارند.
بي گمان قانون شكنان به هر شكلي مصداق بارز و آشكار ظالمان و بيدادگران هستند؛ زيرا اجازه رشد و تعالي را از جوامع مي گيرند و حق و حقوق ايشان را ضايع و تباه مي كنند. در اين ميان قانون شكني به شكل هرج و مرج و آشوب، شكل بدتري دارد، زيرا امنيت و آرامش را نيز از جوامع سلب مي كند و آسايش را در معرض خطر قرار مي دهد.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14