(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 10 تير 1388- شماره 19400
 

نقش آفرينان هر چه ما داريم از خون شماست

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




نقش آفرينان هر چه ما داريم از خون شماست

محسن وزوايي
سال 1339 درشهر تهران متولد شد. پس از اخذ ديپلم متوسطه درسال 1355 و شركت در آزمون سراسري، ضمن قبولي، رتبه اول كنكور در رشته شيمي را در سراسر كشور به دست آورد، سپس وارد دانشگاه صنعتي آريامهر سابق - دانشگاه صنعتي شريف فعلي - شد. وي كه از چهره هاي شاخص انجمن هاي اسلامي دانشجويان اين دانشگاه بود، از سال 1356 مسووليت جهت دهي مبارزات دانشجويي در تهران را به عهده گرفت و در كليه تظاهرات مردمي از هفده شهريور 1357 تا پيروزي انقلاب و تسخير پادگان ها در تهران، نقش اساسي ايفا كرد. در تابستان 1358 به جهاد سازندگي پيوست و براي فعاليت هاي عمراني راهي مناطق عشايري و محروم استان لرستان شد. در روز سيزده آبان 1358، او و جمعي از همراهانش تحت عنوان دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، سفارت امريكا در تهران را اشغال كردند. طي مدت حضور در اين سفارت، علاوه بر مشاركت فعال در قرائت، دسته بندي و بازسازي اسناد منهدم شده، به علت تسلط عالي بر زبان انگليسي و سطح بالاي معلومات عقيدتي - سياسي مسووليت سخنگويي دانشجويان در مصاحبه با مخبرين رسانه هاي خارجي را بر عهده داشت.
در تابستان 1359 به عضويت سپاه در آمد. مدتي مسؤول گردان مخابرات سپاه تهران بود؛ سپس فرماندهي سپاه مستقر در وزارت پست و تلگراف و تلفن را بر عهده گرفت و اندكي بعد، سرپرستي واحد اطلاعات عمليات سپاه تهران را به وي محول كردند. در اوايل دي ماه 1359، گردان 9 سپاه را در پادگان امام حسين (ع) تشكيل داد و با سمت فرماندهي اين گردان، راهي جبهه هاي غرب شد. در ارديبهشت سال 1360 به همراه غلام علي پيچك، عليرضا موّحد و محسن
حاجي بابا، حماسه آفرين نبرد بازي دراز شد، نبردي كه ستون فقرات ارتش عراق را در جبهه هاي غرب شكست. پس از آن به فرماندهي سپاه گيلان غرب منصوب شد و در مرحله دوّم عمليات در جبهه ي بازي دراز، در شهريور 1360 شركت كرد و به شدت مجروح شد. طي حضور در تهران، مسووليت دفتر ستاد كل سپاه به وي محوّل شد ليكن در بيست آذر همان سال مجددا به جبهه شتافت و با حضور در عمليات مطلع الفجر، بار ديگر مجروح گرديد.
در هشتم اسفند ماه 1360 با سازماندهي يك گردان رزمي در پادگان ولي عصر(عج) سپاه تهران، راهي خوزستان گرديد و به نيروهاي تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) در پادگان دوكوهه ملحق شد. همان جا بود كه گردان تحت امر وي به نام گردان حبيب بن مظاهر موسوم و خود نيز به سمت فرمانده اين گردان منصوب شد. در مرحله اوّل عمليات فتح مبين، محسن و گردان او موفق به تسخير ارتفاعات علي گره زد و تصرف مواضع توپخانه سپاه 4 ارتش عراق گرديدند و در مرحله چهارم عمليات نيز، ضمن تسخير قرارگاه تاكتيكي سپاه چهارم عراق، شخص صّدام را تا مرز اسارت پيش برد.
پس از خاتمه نبرد فتح مبين به تهران بازگشت و در تاريخ پانزدهم فروردين 1361، طي حكمي رسما به فرماندهي تيپ 10 سيدالشهدا(ع) منصوب شد. بلافاصله چارت تيپ را آماده كرد و پس از تعيين رده هاي ستادي آن، بار ديگر به جنوب عزيمت كرد. پس از توافق با احمد متوسّليان، دو تيپ 10 و 27 محمّد رسول الله(ص)در هم ادغام گرديد و محسن به سمت معاونت عملياتي و فرماندهي يكي از دو محور تيپ 27 در علميات الي بيت المقدس منصوب شد.
سرانجام در سپيده دم روز دهم ارديبهشت 1361 دركنار جاده اهواز- خرّمشهر، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن، فاتحانه به ديدار پروردگارش شتافت.
حسين قجه اي
سال 1337 در زرين شهر استان اصفهان به دنيا آمد. در سال 1353 از سن شانزده سالگي وارد عرصه مبارزات سياسي شد؛ ضمن آن كه از قهرمانان مطرح رشته كشتي آزاد در اوزان چهل و هشت و پنجاه و دو كيلوگرم بود؛ از جمله قهرمان اول »مسابقات كشتي جوانان كشور« به مدت سه سال و دارنده مقام اول در مسابقات كشتي آموزشگاه هاي استان اصفهان؛ به مدت چهار سال. تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي، از جمله مهم ترين عناصر انقلابي درسطح شهرستان زرين شهر به شمار مي رفت و هدايت تظاهرات مردمي و مقابله با تحريكات عوامل نظامي و ساواك رژيم را به نحو احسن انجام مي داد.
در پي پيروزي انقلاب، ابتدا يك گروه ضربت، جهت مبارزه با باندهاي فساد و عوامل تباهي جوانان شهر تشكيل داد. پس از آن به سپاه پاسداران پيوست و فرماندهي سپاه زرين شهر را بر عهده گرفت. در پي غائله آفريني ائتلاف ضدانقلابي فئودال هاي سرسپرده رژيم پهلوي و چريك هاي فدايي خلق در تركمن صحرا، جهت مقابله با آنان راهي گنبد شد. اوايل فروردين 1359 با هويت مستعار و مدارك جعلي عضويت در تشكيلات فدائيان خلق، عازم سنندج شد و نزديك به دو هفته ضمن حضور در مراكز ستادي و اماكن كمين ضدانقلابيون، شناسايي دقيقي از مناطق آلوده شهر به عمل آورد. در فرجام مأموريت شناسايي، از شهر سنندج خارج شد و در پي شهادت فرمانده سپاهيان اعزامي از زرين شهر، مسووليت فرماندهي اين نيروها را بر عهده گرفت و نقش چشمگيري در شكستن محاصره باشگاه افسران لشكر 28 كردستان و پاكسازي سنندج ايفا كرد.
در پائيز 1359، در جبهه مريوان، مسؤوليت آزادسازي روستا و منطقه سوق الجيشي دزلي را عهده دار شد. پس از خاتمه اين نبرد، حسين قجه اي و رضا چراغي از سوي متوسّليان به عنوان فرماندهان دو محور عملياتي سپاه مريوان منصوب شدند. در عمليات محمّد رسول الله(ص) به همراه رضا چراغي، مسؤول انجام حمله در محور پنج قلّه شد.
وي پس از عزيمت متوسّليان و ياران او به جنوب و تشكيل تيپ 27 محمّد رسول الله(ص)، طي حكمي رسما به عنوان فرمانده گردان سلمان فارسي برگزيده شد. حسين قجه اي در جريان شناسايي منطقه عملياتي جبهه نصر، نقش حساسي ايفا كرد؛ ضمن آنكه گردان تحت فرماندهي وي در مراحل اول تا چهارم نبرد فتح مبين به ويژه تسخير ارتفاعات ابوصليبي خات به خوبي عمل كرد. به دنبال آغاز نبرد الي بيت المقدس، حسين قجه اي و گردان سلمان، مأموريتي حساس بر عهده گرفتند؛ و عهده دار حفظ ضلع غربي جاده شدند.
در نهايت، حسين قجه اي پس از شش شبانه روز نبرد بي وقفه، روز پانزدهم ارديبهشت 1361 در جاده اهواز - خرّمشهر به شهادت رسيد.
اسماعيل قهرماني
سال 1340 در شهرستان سراب متولد شد. از سن شانزده سالگي به صف مبارزه با ديكتاتوري پهلوي پيوست. علاوه بر فعاليت در شهرستان گنبد كاووس - محل سكونت خانواده اش - حضوري فعال در درگيري هاي مردم تهران با عوامل ساواك و گارد شاهنشاهي داشت. با پيروزي انقلاب اسلامي، به گنبد بازگشت و در مبارزه با خوانين و گروهك ماركسيستي «ستاد خلق تركمن» نقش مؤثري ايفا كرد.
در اوايل سال 1359 به عضويت سپاه گنبد درآمد و مسووليت واحد تداركات را بر عهده گرفت. سپس راهي شاهين شهر اصفهان شد و پس از مدتي خدمت در سپاه اين شهر و مقابله با تحركات عناصر ضدانقلاب در آن منطقه، عازم جبهه هاي غرب كشور گرديد. پس از ورود به پاوه، در جمع نيروهاي محمّدابراهيم همّت در كليه نبردهاي سپاهيان پاوه با عناصر ضدانقلاب و نيروهاي سپاه يكم عراق در منطقه مرزي غرب پاوه شركت جست. در پي عزيمت كادرهاي سپاه غرب به خوزستان، اسماعيل قهرماني نيز در جمع ايشان حضور يافت و پس از تشكيل تيپ 27 محمّد رسول الله(ص)، از سوي متوسّليان به فرماندهي گردان انصار الرسول (ص) منصوب شد. وي در همين سمت، در مراحل چهارگانه نبرد فتح مبين و چهار مرحله عمليات الي بيت المقدس تلاش بسيار داشت. در پي فتح خرّمشهر و عزيمت قواي محمّد رسول الله(ص) تحت فرماندهي متوسّليان به جبهه هاي سوريه و لبنان، اسماعيل قهرماني نيز درآن جمع حضور داشت و پس از اسارت متوسّليان و ابلاغ فرمان مراجعت به قواي اعزامي، اسماعيل نيز به همراه ديگران به ايران بازگشت.
در پي انتخاب همّت به فرماندهي تيپ 27 محمّد رسول الله (ص) اسماعيل قهرماني به سمت جانشين فرماندهي اين يگان منصوب شد. در مرحله ي سوّم عمليات رمضان، دشوارترين محور عملياتي به تيپ 27 واگذار شد و آن، نبرد نابرابر در شرق كانال پرورش ماهي بود. سرانجام در ادامه همين عمليات، اسماعيل قهرماني صبح روز 31 تير سال 1361 به شهادت رسيد و پيكرش در صحراي شرق بصره بر جاي ماند.
حبيب الله مظاهري
سال 1340 در شهرستان مريانج استان همدان به دنيا آمد. تحصيلات خود را تا مقطع ديپلم ادامه داد و از سال 1356، همزمان با اوج گيري قيام ملت عليه رژيم شاهنشاهي، به صف مبارزان پيوست و در كليه تظاهرات و درگيري هاي دانش آموزي استان همدان حضوري چشم گير داشت. در پي پيروزي انقلاب اسلامي، به عضويت سپاه پاسداران همدان درآمد و مسؤوليت آموزش نظامي پادگان ابوذر سپاه همدان را به عهده گرفت. در تابستان سال 58، همزمان با تشنج آفريني عناصر ضدانقلاب، به همراه علي رضا حاجي بابايي و تني چند از يارانش راهي مناطق غرب كشور شد.
با آغاز تهاجم ارتش عراق به خاك ايران، مظاهري تمامي توانمندي خود را صرف مقابله با تهاجمات دشمن در جبهه هاي غرب كرد. از پائير 59 معاونت عمليات جبهه مياني سر پل ذهاب را به عهده داشت و با همين مسؤوليت در نبردهاي بازي دراز 2، و بازي دراز3 شركت كرد. از اواخر شهريور 1360 به دستور محمود شهبازي، به فرماندهي واحد عمليات سپاه استان همدان منصوب شد. پس از عزيمت فرماندهان سپاه غرب به خوزستان، او نيز به همراه ايشان به جنوب عزيمت كرد.
وي به همراه نيروهايش در گردان مسلم، در مراحل چهارگانه نبرد فتح مبين شركت كرد. حماسه فتح بلتاي بزرگ ونبرد عاشورايي دشت عباس، نام مظاهري و گردان مسلم را در خاطر شيرمردان تيپ 27 جاودانه ساخته است. در پي آغاز عمليات الي بيت المقدس، گردان مسلم بن عقيل نيز در جمع واحدهاي رزمي تيپ محمّد رسول الله(ص) در اين نبرد حماسي شركت جست. در مرحله چهارم عمليات، مظاهري به همراه نيروهاي خود در گردان مسلم بن عقيل (ع) با تسخير نخلستان هاي حاشيه نهر خين، منطقه نبرد را بدل به گورستان متجاوزين بعثي كردند. سرانجام در مرحله دوم عمليات رمضان؛ در بيست و هشتم تير 1361 در منطقه كوشك به شهادت رسيد و پيكر مطّهر اين فرمانده بسيجي؛ در بيابان تفتيده «كوشك» بر جاي ماند.
عليرضا موحّد دانش
اولين فرزند خانواده «موحّد» سال 1337 در تهران به دنيا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ مدرك ديپلم به خدمت نظام اعزام شد و پس از فرمان امام خميني مبني بر فرار سربازان از پادگان ها، وي نيز از پادگان گريخت و به جمع انقلابيون پيوست.
پس از پيروزي انقلاب، در كميته انقلاب اسلامي شميران به فعاليت مشغول شد. در فروردين ماه 1358 به عضويت سپاه پاسداران درآمد و ابتدا مأموريت حراست از بيت امام خميني را بر عهده گرفت. با آغاز غائله كردستان، به سنندج رفت و در چند عمليات پاكسازي عليه ضدانقلابيون شركت كرد. با آغاز جنگ تحميلي، تا پايان آذر 1359 در جبهه ي آبادان به همراه شهيد جهان آرا به رزم و شناسايي مواضع دشمن در خرّمشهر مشغول بود. پس از آن به جبهه بازي دراز اعزام شد و به عنوان جانشين محسن وزوايي در عمليات بازي دراز 2 حضور يافت. در شهريور سال 1360 طي عمليات بازي دراز - 3 يك دستش قطع شد. پس از عمليات «مطلع الفجر» به مكه معظمه مشرف شد. قبل از عمليات فتح مبين، به تيپ 33 المهدي(عج) اعزام شد تا به عنوان فرمانده گردان مأموريتش را انجام دهد.
وي پس از خاتمه عمليات فتح، به تيپ27 محمّد رسول الله(ص) آمد و فرماندهي گردان حبيب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالي در مراحل چهارگانه عمليات الي بيت المقدس و آزادي خرّمشهر ايفا كرد. در جريان مرحله ي يكم همين عمليات، برادر كوچك تر او، محمّدرضا موحّد دانش كه عهده دار جانشيني فرماندهي گردان سلمان فارسي بود، به شهادت رسيد. عليرضا تنها پس از دستور اكيد متوسّليان، حاضر شد به مدت چهل و هشت ساعت به همراه جسد برادرش به تهران بازگردد. ليكن به محض خاتمه ي مراسم خاكسپاري، سر از پاي نشناخته ديگر بار به جبهه بازگشت. شهامت، صراحت بيان و برش عملياتي خارق العاده اش، باعث شد تا در زمره ي يكي از محبوب ترين كادرهاي تيپ 27، در نظر احمد متوسّليان به شمار آيد.
پس از پايان عمليات الي بيت المقدس به همراه قواي محمّد رسول الله(ص) به لبنان اعزام شد. شهريور سال 1361 و در بازگشت از لبنان، با حكم محسن رضايي ميرقائد؛ فرمانده كل وقت سپاه، فرماندهي تيپ 10 سيّدالشهدا(ع) را بر عهده گرفت و در عمليات «والفجر يك» با اين تيپ وارد عمليات شد و در همان عمليات نيز مجددا مجروح شد.
عاقبت در تاريخ سيزده مرداد 1362 در عمليات كوهستاني والفجر- دو در منطقه حاج عمران، در حالي كه فرماندهي تيپ 10 سيّدالشهدا(ع) را بر عهده داشت، به شهادت رسيد.
علي اكبر حاجي پور
سال 1330 در آذرشهر تبريز ديده به جهان گشود. در پي خاتمه تحصيلات متوسطه به سال 1350 به استخدام ارتش درآمد. پس از طي دوران آموزشي به عنوان درجه دار كادر، مأمور به خدمت در لشكر گارد شد. با اوج گيري مبارزات مردمي در آذر سال 1357، خود را از ارتش بازخريد كرد و به صفوف ملّت پيوست.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، حاجي پور در مرداد 1358 به عضويت سپاه پاسداران تهران درآمد و به هنگام غائله آفريني عناصر ضدانقلاب در كردستان، روانه جبهه هاي رزم با شبه نظاميان مزدور رژيم بعث شد. در پي تهاجم ارتش عراق به خاك ايران، به تهران بازگشت و بلافاصله روانه جبهه هاي خوزستان شد. در نبردهاي دشت آزادگان، خصوصا در جريان دفاع از سوسنگرد، او از زمره نيروهاي مؤثر اين جبهه بود. در پي تشكيل تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) در اسفند 1360، به جمع نيروهاي اين تيپ ملحق شد و احمد متوسّليان كه تحت تأثير توانمندي وي قرار گرفته بود، رسما او را به سمت فرماندهي گردان عمّار ياسر منصوب كرد. حاجي پور و گردان عمّار در نبردهاي فتح مبين و الي بيت المقدس حضوري موفق داشتند. در مرحله نخست عمليات الي بيت المقدس به شدت مجروح شد. در پي تجاوز اسرائيل به لبنان، او نيز از جمله فرماندهان شاخص نيروهاي اعزامي ايران به سوريه در قالب قواي محمّد رسول الله(ص) بود. وي طي مدّت حضور در مناطق عملياتي سوريه و لبنان، به همراه احمد متوسّليان، كاظم رستگار، مرتضي سلمان طرقي و قاسم دهقان ... يك رشته مأموريت شناسايي موفق از مواضع ارتش اسرائيل در مناطق بقاع و جولان انجام داد. پس از اسارت متوسّليان، حاجي پور نيز به همراه ديگر ياران خود به ايران بازگشت و با سمت فرمانده گردان عمّار تيپ 27 جهت شركت در مرحله سوم عمليات رمضان، عازم جبهه جنوب گرديد. در همين مرحله از نبرد، به شدت مجروح شد؛ اما پس از چند روز از بيمارستان گريخت و بار ديگر در خط مقدم حضور يافت و با سمت فرمانده يكي از محورهاي عملياتي تيپ 27 انجام وظيفه كرد.
در پي ارتقاي تيپ 27 به سطح لشكر، پس از نبردهاي والفجر مقدماتي و والفجر 1، به دستور همّت، رسما به فرماندهي تيپ يكم عمّار از لشكر 27 محمّد رسول الله(ص) منصوب شد. سرانجام در سيزدهم آبان سال 1362 طي مرحله سوم عمليات كوهستاني والفجر چهار، بر اثر اصابت تير مستقيم تانك دشمن، به شهادت رسيد.
محسن نوراني
سال 1342 چشم به جهان گشود. در زمان اوج گيري انقلاب اسلامي، پانزده ساله بود و ضمن اشتغال به تحصيل در رشته برق در «هنرستان بزرگ تهران»، و همراه با مردم در تظاهرات ضدرژيم شاه شركت مي كرد.
با پيروزي انقلاب اسلامي، پس از ترك تحصيل و گذرانيدن دوره ي آموزش عمومي در پادگان امام حسين(ع) سپاه تهران، راهي مريوان شد و با فعال كردن واحد خمپاره و ادوات سپاه، ضرباتي به گروهك ها وارد كرد.
محسن در زمستان 1360 به همراه احمد متوسّليان از مريوان به جنوب كشور منتقل شد و در تشكيل يگان ادوات تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) نقش مؤثري ايفا كرد. او و عليرضا ناهيدي با تجهيزات و غنايم به دست آمده در عمليات فتح مبين، يگان ادوات ذوالفقار را در تيپ 27 تشكيل داده و در عمليات الي بيت المقدس، به بهترين نحو نيروهاي پياده عمل كننده در عمليات را پشتيباني كردند. محسن در خردادماه سال 1362 با خواهر همرزم ديرينه اش عليرضا ناهيدي ازدواج كرد.
پس از شهادت ناهيدي در عمليات والفجر مقدماتي، به دستور همّت، فرماندهي تيپ ذوالفقار را بر عهده گرفت؛ تا اين كه در روز بيست و يكم مرداد 1362 در حوالي اسلام آباد غرب، در كمين عناصر مسلّح گروهك »كومه له« گرفتار گشت و به شهادت رسيد.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14