(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 10 تير 1388- شماره 19400
 

در باره تلاش براي حاكم كردن اقليت بر اكثريت ديكتاتوري كبير
آرامش زير چتر ولايت
ايستگاه آخر اصلاحات
مجمع روحانيون و يك آزمون



در باره تلاش براي حاكم كردن اقليت بر اكثريت ديكتاتوري كبير

ديكتاتوري يا توتاليتريسم اصطلاحي در علوم سياسي است. بنا به تعاريف متعددي كه از آن ارائه شده است ديكتاتوري روندي است كه در آن شخص يا اشخاصي با فشار و ارعاب بر مسند مي نشينند. نظام هاي پادشاهي و سلطاني نمونه بارز ديكتاتوري اند.
نگاه پست مدرني به ديكتاتوري به گونه ديگري است. درواقع تولد رويه دموكراتيك در عرصه سياسي جهاني نمونه هاي كهن ديكتاتوري را ازبين برده است. در نمونه ديكتاتوري دموكراتيك، حكومت هاي در سايه و نيز كمپاني هايي كه حامي تبليغاتي نامزد و يا حزب پيروز بوده اند به صورت يك ديكتاتور پنهان عمل مي كنند. نوع ديگر ديكتاتوري كه زاده آشكار دموكراسي است ديكتاتوري اكثريت است. اكثريت با اتكا به آراء مردمي به خود اين اجازه را مي دهد آنگونه كه مي خواهد كشور را اداره كند. در اين بازي اقليت نيز تن داده است كه به آراء اكثريت احترام بگذارد. اينگونه از ديكتاتوري را مي توان آبرومندانه ترين نوع ديكتاتوري قلمداد كرد.
گونه متمايزي از ديكتاتوري وجود دارد كه مي توان آن را «ديكتاتوري كبير» نام نهاد. در اين نوع از ديكتاتوري كه بي شرمانه ترين ديكتاتوري هاي نوين است اقليت با دورزدن و يا وارونه كردن قواعد بازي بر اكثريت غلبه مي كند. در اين صحنه، نبرد ازميدان گاه جوان مردانه خارج شده و به نبردهاي راهزنانه شباهت پيدا مي كند. در اين نبرد راهزنان گرچه عده كمي هستند اما با كشف پاشنه آشيل طرف مقابل از او گروكشي مي كنند. راهزنان به خوبي با اين شيوه آشنايند. آنها با گروگان گيري از طرف مقابل و ناامن كردن شاه راه هاي حياتي طرف مقابل را به زانو درمي آورند.
بسياري از پيمان نامه هاي ناجوانمردانه تاريخي نيز اينگونه امضاء شده اند. گروهي اندك هنگامي كه طرف مقابلشان درگير با دشمناني بزرگ بوده اند آنها را ناچار به پذيرش شرايط خودشان كرده اند. در اين بازي ناجوانمردانه و راهزنانه نيز اكثريت كه هدفي بالاتر درسر دارد براي كسب پيروزي بر دشمن بزرگ تر به خواسته هاي ناجوانمردانه اقليت تن داده است.
تصور كنيد در كوران نبرد با دشمن، اقليتي براي بر كرسي نشاندن نظرات خود اكثريت و نظام را تهديد به استعفا كند يا اينكه براي استبداد خود بخواهد اختيارات قانوني نهادي بالاتر را به چنگ آورد و اين درحالي است كه مسئولين آن نظام براي پيروزي در نبرد با دشمن، نياز شديد به وحدت و يا القاي آن داشته باشند. وانگهي مسئولين نظام بدانند كه براي اكثريت، كسب پيروزي در نبرد با دشمن خارجي اهميت شاياني دارد. نيز اقليت به خوبي نشان داده باشد كه درصورت عدم دستيابي به نظرات خود به راحتي با استعفا و يا ابزار ديگر كشور را دچار بحران مي كند. به نظر شما مسئولين نظام در اين گونه مواقع چه برخوردي خواهند داشت. آيا با برخورد با اقليت و عدم تمكين به زورگويي هاي آنها كشور را دچار بحران مي كنند يا اينكه براي هدفي والاتر به خواسته نامشروع و نامعقول آنان تن مي دهند؟ البته رويكرد دوم تبعات سنگيني مانند «روال قانون شكني» و «عادت اقليت به راهزني هاي سياسي» خواهد شد اما روي ديگر سكه باختن كل نظام است و عاقلانه ترين برخورد گزينش رويه دوم است. گزينش اين گزينه آنگاه قوت مي گيرد كه بدانيم كشور موردنظر ديري نيست كه استقلال يافته وهنوز پايه هاي سياسي آن قوت نگرفته است. وانگهي دشمن بيروني نيز نه كشوري واحد بلكه جهاني يكه تاز است كه بر او تاخته است.
اما تاريخي نه چندان دور:
اكثريت مجلس با وزراي پيشنهادي نخست وزير مخالفند. عده اي از كابينه او نيز در نوبت تغيير قرار دارند. براساس قانون اساسي نخست وزير به راحتي مي تواند وزرايي را كه مجلس نيز با آنها موافق است معرفي كند تا اختيارات قانوني مجلس نيز جامه عمل پوشانده شود. اما نخست وزير كه در اقليت قرار دارد نواي استعفا را كوك كرده است. استعفاي نخست وزير در كوران جنگ و نبرد از لحاظ جو رواني داخلي و نيز برداشت هاي بين المللي، ضربه سهمگيني محسوب مي شود. بالاخره با كش و قوس هاي فراوان اقليت بر اكثريت غلبه مي كند.
اما مشكل ديگري نيز وجود دارد و آن مخالف بودن رئيس جمهور با برنامه ها و كابينه نخست وزير است. او براساس قانون اختيار اين را دارد كه وزراي نخست وزير را قبول نكند و نخست وزير نيز بر اساس قانون بايد به رأي رئيس جمهور احترام بگذارد اما راه كاملاً مشخص است و او بارديگر از اين اهرم بهره برده و تنها اختيار رئيس جمهور را نيز ازميان برمي دارد. اكثريت موجود آنقدر نجيب است كه رأي مقتداي خود را بپذيرد و به خاطر حق خود، كشور را به بحران نكشاند.
اما واقعه ديگري نيز اتفاق افتاد انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي برگزار شد. بسياري به تقلب وسيع در انتخابات شكايت داشتند. نخست وزير در ابتداي امر ادعا كرد با وجود شوراي نگهبان تقلب امكان ندارد. اماشكايات رسيده به شوراي نگهبان برخي از تخلفات را تأييد مي كرد. شوراي نگهبان به صيانت از آراء پايبند بود و تأكيد به رسيدگي به تخلفات داشت اما نخست وزير بارديگر پاي نظام را به اين غائله كشاند تا اختيار قانوني نهادي ديگر را ازدست او بستاند.مسئولين نظام بارديگر براي خاموش كردن فتنه، اكثريت و صاحبان حق قانوني را به سكوت دعوت كرد تا اقليت حادثه اي براي كشور نيافريند. رئيس شوراي نگهبان استعفا نموده و به قم بازگشت.
اما بازپس گرفتن تعزيرات حكومتي از نخست وزير آن هم توسط امام باعث شد تا در حساس ترين موقعيت ها كه آقاي ولايتي براي مذاكرات آتش بس و صلح در حال گفتگو بودند بارديگر او استعفاي خود را به عنوان يك اهرم فشار بكار گيرد اما اين بارديگر با توبيخ شديد امام ناچار به تن دادن به نظر ولي فقيه شدند.
بيرون راندن وزرايي كه به اكثريت تعلق داشتند وادار كردن آنها به استعفا نيز قصه اي است كه بايد از زبان وزراي نخست وزير شنيد. و چه خوب احمد توكلي شيوه ديكتاتوري نخست وزير را بيان كرده است او و همچنين افرادي چون مرتضي نبوي اذعان مي كنند كه دولت نخست وزيري رويكردي كاملاً دولت سالارانه دارند.
فشار شديد به روزنامه رسالت (تنها روزنامه نسبتاً منتقد دولت) نيز از ديگر رويكردهاي ديكتاتورمآبانه بود.
نخست وزير كه در حال حاضر نسبت به انحلال چند شورا اعتراض دارند به صراحت با تشكيل شوراها مخالفت كرده و مي گفتند اين شوراها قدرت دولت مرا كاهش مي دهند.
اما آيا به راستي درصورتي كه مسئولين نظام به نفع اقليت وارد صحنه نمي شدند اقليت، مصالح شخصي و گروهي خود را بر مصالح ملي ترجيح نمي دادند؟ اين سؤالي است كه نمي شود با فال بيني و طالع بيني و رمالي بدان پاسخ گفت بايد ميداني از تجربه درپيش باشد تا مردان مرد در آن محك بخورند.
نه! هرگز! او مردي است قانون گرا. مگر نمي بينيد همه اش از قانون مداري سخن مي گويد. به راستي مگر شاه بيت سخنان او را نمي شنويد كه از سويداي دل به قانون شكنان مي تازد.
راستي شعارهاي او را درباره فدايي نظام و انقلاب بودن را نيز كه شنيده ايد شك نكنيد او مردي است قانون مدار كه مصالح ملي را بر منافع شخصي رجحان مي دهد.
آري! باري ديگر ميداني به فراخناي كشور ايران پديد آمده بود تا دوباره بازي اكثريت و اقليت رقم بخورد. نخست وزير پيشين با علم و كتلي سبز كه شعار صداقت و قانون بر آن حك شده بود پاي در عرصه رقابت هاي انتخاباتي گذاشت. او اين بار وانمود مي كرد كه رداي اكثريت بر تن او دوخته شده است هرچند نظرسنجي هاي معتبر داخلي و خارجي سخن ديگري مي گفتند اما او راه هاي موفقيت بر اكثريت را حتي درصورت قرارگرفتن در جمع اقليت آزموده بود.
هرچند سازمان غيردولتي آمريكايي «ترور فري تومارو» تأكيد كرد كه بر طبق نظرسنجي هايي كه در سرتاسر ايران انجام داده احمدي نژاد پيروز واقعي انتخابات است.
هرچند خبرگزاري فرانسه تصريح داشت كه صداهاي بسياري در آمريكا بلند شده است كه حكايت از آن دارد كه احمدي نژاد برنده واقعي انتخابات ايران است.
هرچند واشنگتن پست نوشته بود اختلاف آراي احمدي نژاد قبل از انتخابات هم دوبرابر بود.
و هرچند نظرسنجي هاي 18گانه مراكز معتبر نظرسنجي داخلي كه از آزمون اعتبارسنجي خود بارها سربلند بيرون آمده اند به صراحت از پيروزي احمدي نژاد خبر مي دادند.
اما او همچنان بر موفقيت خود اميدوار بود چه اينكه كسب اكثريت آراء برايش مهم نيست مهم شيوه بازي اي است كه او در اين نوع از بازي قدرت و مكنت خود را نشان داده است.
اما كشاندن بازي به نقطه اي كه او در آن زبده و كارآزموده بود ازمدت ها پيش آغازيدن گرفت. طرح صيانت از آراء آن هم با حضور كسي كه خود از نزديك با روند انتخاباتي كشور آشنا بوده و در زمان تصدي خود صراحتاً هرگونه تقلب گسترده را غيرممكن مي دانست، اولين گام ميدان نبرد راهزنان اقليت بود. البته او خود نيز گفته بود كه در انتخاباتي كه همه مردم و شوراي نگهبان ناظر آن هستند، دولت نمي تواند اثر بگذارد اما بازي ماكياوليستي كه صداقت سرش نمي شود.
با اين حساب طرح مسأله صيانت از آراء بوي خاصي داشت. شعارهاي كوي و برزني نيز شگرد ديگري بود كه متخصصان عمليات رواني او براي اين طرح پي ريخته بودند. «اگه تقلب نشه موسوي برنده ميشه!»؛ شعاري بود كه به صورت گسترده بر زبان حاميان او جاري مي شد. اين شعارها نشان از آماده سازي نيروهاي مدني او براي روبرويي با واقعه اي بود كه به خوبي وي و تئوريسين هاي ستادش از آن مطلع بودند.
¤¤¤
... هنوز اولين ساعات انتخابات است. خانم رهنورد پاي صندوق رأي گفت هركس به جز نخست وزير رأي بياورد تقلب شده است!
... هنوز ساعاتي به اتمام رأي گيري مانده است كه مهندس موسوي اعلام مي كند كه او پيروز انتخابات شده است. او حتي زمان و مكان جشن خود را هم اعلام مي كند تا به حاميان خود بباوراند كه او پيروز است. به راستي اين آماده سازي ها و تهييج ها به چه كار مي آيند؟
نتايج همانگونه كه معتبرترين نظرسنجي هاي بين المللي و مراكز داخلي پيش بيني كرده بودند به موفقيت احمدي نژاد انجاميد. شركت 40ميليوني مردم و انتخاب نزديك به 25ميليوني آنها براي كشور و ملت ايران افتخاري بود كه در تمامي عرصه هاي داخلي و بين المللي مي توانست مورد استفاده قرار گرفته و ميوه هاي عزت و افتخار آن به كام امام(ره) و شهيدان و انقلاب اسلامي شيريني كند. شركت 85درصدي در واقع نمادي از اتحاد ملي بود كه مي توانست مانند خاري، چشم دشمنان نظام را كور كند.
براساس يك روال عاقلانه و پذيرفته شده سياسي، رقيب بازنده با تمكين به رأي اكثريت و قانوني كه در دالان آن وي به رقابت پرداخته بود و بارها و بارها به اتقان آن اذعان كرده بود؛ بايد به رقيب پيروز تبريك بگويد.
همه مي دانستند كه مهم ترين شعار او قانون و قانون گرايي بوده است لذا پاسخ سؤالهاي پيشين درباره او را پيشاپيش مي دادند: ساعاتي ديگر او نيز مانند ناطق نوري به بزرگي خود افزوده و با قبول شكست، به رقيب پيروزش تبريك خواهد گفت تا مبادا شيريني اين پيروزي در ذائقه ملت ايران و انقلاب اسلامي به تلخي بگرايد.
نخست وزير مانده بود و پيشينه اي از آزموده هاي غلبه بر اكثريت و شعارهايي كه درباره قانون گرايي و صداقت بر زبان جاري كرده بود.
اما نگاهي به زمينه سازي هاي پيشين، بسياري را نگران مي كرد. اين بار نيز گويا او راه غلبه بر اكثريت را در شكلي ديگر در سر داشت. اين بار او به خوبي حساسيت نظام را كه حفظ وحدت و پاسداشت شركت 40ميليوني مردم بود مي شناخت. پندار بر اين بود كه بار ديگر چونان گذشته با فشار مدني و غيرقانوني به نظام، انديشه خود را بر كرسي خواهم نشاند. زمينه هايي را نيز براي به خيابان كشاندن حاميان به خوبي و ماهرانه آماده كرده بود. بسياري از حاميان او كه با شعارهايي چون «اگه تقلب نشه موسوي برنده مي شه» شب خود را به صبح رسانده بودند به اين باور رسيده بودند كه در صورت برنده شدن ديگران، تقلب قطعي است.
اما آيا نظام به «ديكتاتوري كبير» تن درخواهد داد؟ تحليل اين بود كه اگر با اعتراض آرام نشد با آشوب و فتنه كار را به پايان خواهيم رساند. اغتشاشات و ناآرامي هاي چند روزه به خوبي مي تواند تمامي شيريني هاي پيروزي ملت ايران را به تلخي كشانده و ميوه جهاني آن را هم نابود كند. ديگر در انظار بين المللي، كشور ايران را ملتي متحد و امتي مقتدر قلمداد نخواهند كرد. رئيس جمهور منتخب نيز ديگر نخواهد توانست با پشتوانه رأي نزديك به 25ميليون كارهاي خود را پيش ببرد. آري حتماً نظام براي جلوگيري از اين فاجعه به خواست ما تن درخواهد داد!
اما اين تحليلي بود كه نخست وزير را ناچار كرد تا با پشت كردن به تمامي شعارهاي خود با بي قانوني تمام دست به تظاهرات خياباني بزند و جايگاه شوراي نگهبان را زير سؤال ببرد. او در پارادوكسيكال (قانونمداري نظري» و «قانون ستيزي عملي» گرفتار آمده بود. ادعاهاي او براي ابطال انتخابات هر آشناي به قانون و حقوق را به خنده وامي داشت چه اينكه او نزديك به 50هزار نفر نماينده براي صندوق هاي رأي معرفي كرده بود. اين تعداد از نمايندگان در تاريخ انتخابات كشور نمونه نداشت. اما اميد او نه به اعتراضات قانوني و شكايات حقوقي بلكه به فشار و «ديكتاتوري اقليت» بود و اين مهم را ادعاهاي او براي ابطال صندوق هاي رأي به اثبات مي رساند. وانگهي ادعاي دخالت داشتن مناظره هاي قبل از انتخابات در آراء مردم، پارادوكس ديگري بود كه او در نامه رسمي خود به شوراي نگهبان بدان تن داده بود. او با اين ادعا پذيرفته بود كه رقيب او توانسته است با طرح برخي مسائل از او پيشي بگيرد.
¤¤¤
- اصل ولايت فقيه و لازم الاجرا بودن حكم او در بن بستهاي تاريخي، بر هر آشناي به قانون اساسي جمهوري اسلامي روشن است. همان قانوني كه نخست وزير در ذيل آن سالها نخست وزيري كرده بود و سالها در مجمع تشخيص مصلحت نظام به قانون پردازي پرداخته بود. همان قانوني كه او با پذيرش آن و التزام عملي به اصل مترقي ولايت فقيه گام در عرصه رقابت ها نهاده بود.
ولي فقيه زمان با تحليل وقايع به او گوشزد كرده بود كه با حركات خياباني نمي توان اهرم فشار بر ضد نظام بوجود آورد و مسئولان را وادار كرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته هاي آنها بروند چراكه تن دادن به مطالبات غيرقانوني زير فشار، شروع نوعي ديكتاتوري است. اينگونه تصورات و محاسبه ها، اشتباه است.
در اينجا باز هم ميدان ديگري باز شده بود تا نخست وزير به عقايد ادعايي خود مبني بر التزام عملي به ولايت فقيه و نيز قانون مداري عمل كند. اما آيا او بار ديگر راه گذشته را خواهد پيمود و به نقض خود مشغول خواهدشد يا اينكه با تمكين به قانون و نظر رهبري روش عقلا را در پيش خواهد گرفت؟ او بايد به اثبات برساند همانگونه كه مخالفين او در زمان امام(ره) به حكم امام(ره) گردن نهاده و ميدان را براي او خالي كردند او نيز در اين ميدان پايبند به اصول قانون اساسي و نظام مترقي ولايت فقيه است. او بايد به اثبات برساند كه قانون و ولايت فقيه در همه حال بايد زنده بماند حتي اگر به زعم ما به ضرر ماست. اما وقايع به گونه ديگري درحال رقم زدن تاريخ هستند.
روزي نگذشته كه بيانيه تحريك آميز و قانون ستيز او اندك حاميان انقلابي و متدينش را براي هميشه از او جدا كرد. پندار موسوي در اين ميدان اين بود كه 13ميليون حامي او به دنبال مكنونات قلبي او هستند و لذا اميدوار است كه در تمامي مراحل قانون ستيزي و ايجاد اغتشاشات و قتل و غارت ها با او همراه شوند. اما باز هم محاسبات او اشتباه است. مقدار قابل ملاحظه اي از حاميان وي با تصور پايبندي او به نظام مقدس جمهوري اسلامي و افتخار نخست وزيري دوران امام(ره) با او همراه شده بودند و تنها اندكي به شعارهاي ساختارشكنانه اش دل بسته بودند. اين واقعيتي است كه در روزهاي آينده روشن تر خواهدشد.
آخرين نخست وزير انقلاب اسلامي هم رياست جمهوري را به رقيب باخت، هم اخلاق را به عصبانيت خود فروخت، هم حاميان متدين خود را به «ديكتاتوري كبير» وانهاد. چنانكه بسياري از تحليلگران سياسي اين اقدامات را خودكشي سياسي قلمداد كردند.
اميد است در اين دوران پيري، ايشان نگاهي به اطراف و عملكرد قانون ستيزانه و جبهه گيري هاي پارادوكسيكال خود بياندازند و پيام هاي دلسوزان نظام و انقلاب را به جان پذيرا شوند. نامه اي كه رئيس پليس جمهوري اسلامي به او نوشت ثابت مي كند هر آنچه از تخريب و قتل و غارت كه درپي اعتراضات غيرقانوني او بوجود مي آيد برعهده اوست و او هم اكنون بايد در محضر الهي نسبت به كشته شدن و صدها زخمي و ترس و لرز شبانه ميليون ها انسان پاسخگو باشد. آيا استبداد و ديكتاتوري چيزي جز اين است كه انسان براي خوشايند خودش و ضعف نفساني پذيرش شكست، مردم را بيازارد و لطمات سنگيني به نظام مقدس جمهوري اسلامي وارد كند؟
ع.م.سبزواري

 



آرامش زير چتر ولايت

«امروز مهمترين ابزار جنگ بين قدرتها در دنيا رسانه است و امروز حتي قدرتهاي بزرگ هم با رسانه ها دارند كار مي كنند. امروز تأثير رسانه ها وتلويزيونها و هنرها و اين شبكه هاي عظيم اطلاع رساني اينترنتي و... از سلاح و از موشك و از بمب اتم بيشتر است. امروز دنيا، يك چنين دنيايي است. روز به روز هم دارند اين ميدان را گسترش مي دهند.... امروز آرايش رسانه اي و فرهنگي كه در مقابل جمهوري اسلامي قرار دارد، بسيار آرايش پيچيده، متنوع، متكثر، كارآمد و فني و پيشرفته است. (بيانات مقام معظم رهبري در جمع كاركنان صدا و سيما 28/2/1383)
رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تاريخي 29خرداد سخنان مهمي را ايراد فرمودند. در قسمتهاي گذشته به سه محور از بيانات ايشان شامل:
الف) تبيين حماسه 22خرداد، ب) جريان شناسي رقابت هاي انتخاباتي، ج) آگاهي بخشي به نخبگان، احزاب و جريانات سياسي، پرداخته شد. اينك قسمت آخر از بيانات معظم له را بررسي مي نمايم.
د) رفتار شناسي سران استكبار و رسانه هاي بيگانه
سران كشورهاي استكباري از مدتها قبل در تلاش براي تأثيرگذاري بر انتخابات ايران بوده اند واين برنامه را از طرق مختلف در دستور كار خود قرار داده بودند. بررسي رفتار آنها نشان مي دهد آنها براي انجام اهداف خود چند گزينه را به اجرا درآورده اند.
1) رسانه هاي استكباري قبل از انتخابات با هدف ترديد و تشكيك در اذهان مردم دست به كار شدند و از آنجا كه در خصوص نتايج انتخابات، همين نتيجه پيش آمده را پيش بيني كرده بودند سعي نمودند تا با القاء نكاتي همچون: «انتخابات در ايران رقابتي نيست. تمام رقابتها صوري و مجازي است. اين در حقيقت انتخابات نيست انتصاب است و...»
مردم را براي حضو در پاي صندوق هاي رأي دلسرد و مردد سازند. البته با آگاهي و هوشياري مردم اين ترفند نتيجه نداد و آنها با حضور حداكثري مردم در روز انتخابات متعجب و متحير شدند.
2) از آنجا كه سران استكبار و ابزار رسانه اي آنها انتظار مشاركت گسترده و عظيم مردم را نداشتند سعي كردند تا خود را با شرايط جديد وفق دهند و با سيل خروشان ملت ايران هماهنگ گردند. آنها دريافتند كه از اين پس سر فصل جديدي در مسائل مربوط به جمهوري اسلامي گشوده شده است و ايران با داشتن اين پشتوانه عظيم مشروعيت مي تواند در عرصه هاي بين المللي و مسائل خاورميانه و انرژي هسته اي جايگاه خود را بيش از پيش ارتقاء بخشد و در جهان تأثيرگذار باشد.
3) از آنجا كه رسانه هاي بيگانه هميشه به دنبال طعمه اي براي صيد خود مي گردند بلافاصله پس از اعتراض برخي از نامزدها به نتايج انتخابات، آنها دست به كار شدند و فاز جديدي از برنامه هاي تخريبي خود را آغاز كردند. و به قول مقام معظم رهبري اين فرصت را براي موج سواري غنيمت دانستند. آنها سعي كردند تا از حركات خياباني استفاده كرده و مردم را به مخالفت با قانون و اصل نظام تشويق نمايند.
4) رؤساي كشورهاي اروپايي و آمريكايي نقاب ديپلماسي را كنار زده و چهره حقيقي خود را آشكار كردند. آنها پس از جريانات ناآرام و آشوب هاي خياباني اعلام كردند كه ما منتظر چنين روزي بوده ايم.
5) عوامل و عناصر استكباري در داخل نيز بيكار ننشستند و سعي كردند از آب گل آلود ماهي بگيرند. آنها خط تخريب خياباني، آتش سوزي اموال عمومي و ايجاد التهاب و اغتشاش در سطح شهر را شروع كردند و امنيت مردم را مورد تطاول قراردادند.
6) سرويسهاي جاسوسي غربي و صهيونيستي بدون شناخت از ملت ايران و مقايسه ايران با كشورهايي همچون گرجستان سعي داشتند با هزينه كردن چند ميليون دلار كودتاي مخملي در ايران راه بياندازند. اما بر خلاف تصور آنها هوشياري و دشمن شناسي مردم ايران ثابت كرد كه هرگز اجازه چنين عملكردهايي را به آنها نخواهد داد.
7) آنها در رسانه هاي خود مدام ايران را به نقض حقوق بشر متهم كردند. سران استكباري در حالي دم از حقوق بشر ميزنند كه خود همواره حقوق بسياري از مردم و كشورها همچون عراق، افغانستان و فلسطين را زير پا مي گذارند. پرچم حقوق بشر به وسيله اعتقاد به اسلام در جمهوري اسلامي برافراشته شده است و دفاع ما از مردم مظلوم فلسطين، لبنان، عراق، افغانستان و ساير مظلومان عالم اين مدعا را اثبات مي كند.
مطمئناً نظام جمهوري اسلامي مي تواند روشنگريهاي مقام معظم رهبري را همچون چراغي براي عبور از تاريكيها و موانع صعب العبور قرار دهد و از آن بهره گيرد. در پايان مطلب خود را با جمله اي ديگر از بيانات راهگشاي مقام معظم رهبري به پايان مي برم:
«امروز دنياي استكباري روي نقاط قوت ملت ها متمركز شده، تا آنها را از بين ببرد. البته يك جاهايي موفق مي شوند، يك جاهايي هم موفق نمي شوند. از جمله جاهايي كه به حول و قوه الهي موفق نشدند و موفق نخواهند شد، ملت ايران است.»1

1- 29/6/1384 بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مردم

 



ايستگاه آخر اصلاحات

سيدحسين علوي
انتخاباتي برگزار شده، يك كانديدا پيروز شده و كانديداي ديگر شكست خورده است. چه كانديدايي شكست خورده؟ همان كسي كه افراد و احزابي نظير شيرين عبادي و سيمين بهبهاني و نهضت آزادي و مشاركت و مجاهدين و رسانه سازمان سيا (Voa) و رسانه دولت فخيمه بريتانيا (bbc) و جمعي از وابستگان پيدا و پنهان صهيونيستها دل به پيروزي اش بسته بودند.
چه كسي پيروز شده است؟ اول چهل ميليون راي دهنده و دوم همان كسي كه در طول چهارسال خون به دل صهيونيستها كرد. همان كسي كه براي قلدرهاي عالم پشيزي ارزش قائل نبود. همان كسي كه چهارسال تمام براي نوكري فقرا و مستضعفان، روز و شب دويد. همان كسي كه چهارسال مايه آرامش قلب ولي فقيه بود و همان كسي كه چهارسال درمقابل مافياي ثروت و قدرت و خاندانهاي مفت خور و پرمدعا، مردانه ايستاد، فحش خورد، تهمت شنيد، اما خم به ابرو نياورد.
انتخاباتي برگزار شده، يك كانديدا پيروز شده و كانديداي ديگر شكست خورده است. كانديداي شكست خورده اكنون چه مي كند؟ او مدعي است كه درانتخابات تقلب شده است و پيروزي، حقي بوده كه مجريان انتخابات از او سلب كرده اند.
اكنون 11 روزاست كه ميرحسين موسوي و هوادارانش با طرح يك ادعاي دروغين تلاش مي كنند تا باخت بزرگ اصلاحات امريكايي را توجيه نمايند. در طول اين
11 روز آقاي موسوي بارها اين ادعاي كلي را مطرح كرده است كه در انتخابات تقلب شده اما حتي يك مورد از ادعاهاي خود را به صورت عيني و جزئي و مستند بيان نكرده است. بارها از ايشان تقاضا شده تا صندوق يا صندوقهايي كه مدعي تخلف درآنها هستند را نام ببرند تا آراء آنها بازشماري شود، لكن ايشان از پاسخ طفره رفته اند. به جاي طرح شكايت شفاف و قانوني از مراجع ذيصلاح عده اي اوباش را راهي خيابانها كرده اند تا با آشوب و بلوا فضاي جامعه را مغشوش كنند، تا آب گل آلودي بسازند و مردار ماهي حرامي شكار كنند.
به راستي شكايت ايشان را به چه كسي بايد برد؟ چه مظلوميتي از اين بالاتر كه پيروز انتخاباتي به بزرگي حماسه بيست و دوم خرداد باشي و عده اي هوادارا منافع نامشروع غرب. شيريني اين فتح الفتوح تاريخي را دركام ملت تلخ كنند؟ آيا فرياد رسي نيست كه از ملت پيروز ايران درمقابل اين اقليت پرمدعا دفاع كند؟ آيا يك كسي نيست كه گريبان اين فرد پرادعا را بگيرد و از او بپرسد؛ يا صندوقهاي ادعايي را نشان بدهد تا بازشماري كنيم و يا اگر تا اين حد دروغگويي بايد درجايگاه اقدام كننده عليه امنيت ملي، همدستي با
آشوب طلبان و همگامي با سرويسهاي جاسوسي آمريكا و انگليس تنبيه شوي؟
آقاي موسوي توانست با توسل به دروغ پراكني و تهمت زني وسيع عليه احمدي نژاد راي بخشي از مردم پايتخت و شهرستانها را كسب كند.
آقاي موسوي! گواراي وجودتان! رأي تان خوانده شد. شما با اختلاف ناچيزي درشهر تهران اول شديد. اما يادتان باشد دركل استان تهران شما با اختلاف اندكي دوم شده ايد. آقاي موسوي! ايران مساوي تهران نيست. خراسان جنوبي هم جزء ايران است. خوزستان و اصفهان و قم و لرستان و سمنان و يزد و شيراز و آذربايجان و... هم جزء ايرانند شما دركدام جزيره زيسته ايد كه ايران را از پنجره خانه تان در نياوران مي نگريد؟
آيا اين ديكتاتوري نيست؟! آيا ديكتاتورها همان اقليت هاي تماميت خواه و قلدري نيستند كه در مقابل خواست اكثريت جامعه شورش مي كنند و با كودتا قدرت را به دست مي گيرند؟ آيا اقدامات چند روز اخير شما مصداق روشن كودتا عليه اكثريت نيست؟! آيا اگر هواداران آقاي احمد توكلي- كه در انتخابات سال 80 از آقاي خاتمي شكست خورد - پس از شكست به خيابانها مي ريختند و مدعي تقلب گسترده درانتخابات مي شدند، همين شما آنها را فاشيست نمي خوانديد؟ حال چه شده كه خودتان مرام فاشيستها را درهجمه به اكثريت
بيست وچهار ميليوني ايرانيان تكرار مي كنيد؟ ملت ايران هرگز خيانت شما را فراموش نخواهند كرد. تاريخ گواهي خواهد داد كه شما چگونه- انشاء الله ناخواسته- براي دلخوشي بيگانگان ،نظام اسلامي را متهم به تقلب كرديد! تاريخ گواهي خواهد داد كه برخي از مدعيان هواداري از شما شيشه بانك مي شكستند. راننده تاكسي نگون بخت را به جرم چسباندن عكس احمدي نژاد با مشت ولگد از ماشين پياده كردند و تمام هستي اش را كه همان تاكسي بود، در برابر چشمان ملتمسش به آتش كشيدند. تاريخ گواهي خواهد داد كه شما در اغلب صندوقهاي اخذ راي ناظر و نماينده داشتيد و بدون اعتنا به گزارش نمايندگان خودتان نسبت به صحت انتخابات، گزارشات دروغين وابستگان سازمان سيا را ملاك ادعاي عدم صحت در انتخابات قرارداديد.
اما سخن ديگر با متوليان قانوني انتخابات و امنيت كشور است.
سروران بنده در شوراي نگهبان و مسئولين محترم قضايي به نيكي مي دانند اينهايي كه اكنون در خيابان با قمه به مردم حمله مي كنند چه كساني هستند. اينها همان اوباشي هستند كه در آشوبهاي تيرماه78 با همين قمه ها به مردم هجوم آوردند.
حتما خبر داريد كه سرپلهاي آن آشوبها- همچون منوچهر محمدي، احمد باطبي، محسن سازگارا، علي افشاري و... اكنون به استخدام رسمي سازمان سيا درآمده اند. مطمئن باشيد طولي نخواهد كشيد كه عناصر اصلي كودتاي مخملي ناكام اخير نيز از دامان شيطان بزرگ سربر خواهندآورد مگر عطاءالله مهاجراني را نديديد كه در استوديويbbc به طور زنده براي اسلام و نظام چنگ و دندان نشان مي داد؟ و باز مگر غلامحسين كرباسچي را در Voa نديديد كه چگونه براي تلويزيون سازمان سيا خوش رقصي مي كرد؟ اما تا به كي بايد از يك سوراخ ده بار گزيده شويم؟ آخر آزموده را آزمودن خطاست. انشاءالله تجربه نمك خوري و نمكدان شكني اين اقليت ديكتاتورمآب، آخرين تجربه رافت شوراي نگهبان در برابر نامحرمان باشد. به نحوي كه مطابق سيره نوراني امام راحل(رض) همان گونه با اين ديكتاتورهاي ليبرال برخورد شود كه مطابق امر حضرت روح الله با پدران منافقين درنهضت آزادي برخورد شد.
- اما در مورد سران جريان موسوم به اصلاحات آمريكايي و ديگر طراحان پشت پرده آشوبهاي خياباني اخير؛ آقايان به خوبي مي دانند كه اينجا ايستگاه آخر است. اگر تا پيش از 22 خرداد، اصلاحات آمريكايي در كما بود، اينك زير خروارها خاك آرميده است. چه اينكه اين انتخابات هفتمين «نه» بزرگ ملت به هواداران منافع غرب، درايران بود.
اگر امروز اين جماعت، نقاب دموكراسي خواهي را كنار زده اند و بي پرده عليه اكثريت ملت به قمه كشي روي آورده اند از آن روست كه يقين كرده اند ديگر هيچ انتخاباتي به كام آنان تمام نخواهدشد و اين همانا راز بزرگ آشوبهاي اخير است.
بدون ترديد برازنده ترين نام براي تحركات اخير اصلاح طلبان «خودزني» است. كساني كه تا ديروز به نام جمهوريت، درحال ستيز با اسلاميت نظام بودند، اكنون پس از هفت شكست تاريخي در انتخاباتهاي گونه گون با اين حقيقت مشعشع مواجه گشته اند كه؛ نه مقبوليت جمهور را دارند و نه مشروعيت اسلام را... و اين عاقبت كساني است كه دل امام عصر(ارواحنا فداه) را مكدر ساختند. اين عاقبت كساني است كه در روزنامه هايشان وقيحانه امام حسين و جدش؛ را خشونت طلب خوانده اند. اين عاقبت كساني است كه از همجنس گرايان و نهضت آزادي و شيرين عبادي و رضاخان قلدر و كشف حجاب و بهائيت و طالبان و سكولاريسم در يك كلمه از «نفاق» حمايت كردند.
مشت محكمي كه ملت در بيست و دوم خرداد هشتاد و هشت بر دهان ديكتاتورهاي ليبرال كوبيد حاوي خبري بزرگ بود و آن اينكه؛ اكنون لحظه پالايش انقلاب از نااهلان و نامحرمان است.
... و حرف آخر آنكه؛ اينك انقلابي دوباره است؛ انقلابي چهل ميليوني. اين پويايي انقلاب اسلامي است كه هر بار هرزگي قدرت طلبان را مشاهده كرده بدون تعارف و رودربايستي سيلي عدالت را بيخ گوش عدالت ستيزان قدرت طلب نواخته است. اين نواي دلنشين تشيع ناب است كه دوباره جهان را عطرآگين ساخته. اين فرهنگ عدل علوي است .
اين نوزايي انقلاب اسلامي است و خس و خاشاكي كه فضا را غبارآلود كرده اند با هزار زبان مي خواهند به ما بگويند: انقلابتان زنده است! اما ما نيز در حد خس و خاشاكي خودمان در مقابلش خواهيم ايستاد.
باشد بايستيد... فانتظروا انا معكم منتظرون.

 



مجمع روحانيون و يك آزمون

مهدي سعيدي
حوادث پيش آمده قبل و بعد از انتخابات باشكوه 22 خرداد را مي توان فراز مهم ديگري در پيش روي حركت انقلاب اسلامي در رسيدن به اهداف متعالي خود دانست.
انقلاب اسلامي كه در طول سه دهه عمر با بركت خويش طوفان هاي سهمگيني را پشت سر گذاشته است، اين بار نيز در آزمون ديگري قرار گرفته و مي رود با حماسه بزرگ ملت و نظام اسلامي و رهبر معظم انقلاب اسلامي تكليف برخي مسائل را براي هميشه حل نمايد.
اعلام نتايج انتخابات و مشخص شدن رئيس جمهور منتخب ملت، سرآغاز حوادثي بود كه توسط جريان شكست خورده طراحي شده بود و تلاش نمود كام ملت بزرگ ايران را تلخ نمايد. اغتشاشات ايجاد شده از فرداي روز انتخابات، تحقق سناريويي بود كه پيش از آن وعده آن توسط برخي از هواداران يك نامزد داده شده بود. آنها پيش از انتخابات مدعي شده بودند كه اگر در 22 خرداد نامزد مورد حمايت آنها راي نياورد، نظام اسلامي را متهم به تقلب خواهند نمود؟! اين پروژه از زمان آغاز اعلام نتايج آراء كليد خورد و با پشتوانه برخي جريان هاي سياسي شدت يافت.
در اين ميان مجمع روحانيون مبارز نقش كليدي و حساسي را برعهده گرفت و آن هنگامي بود كه اين مجمع روز سه شنبه (26/3/88) درخواست راهپيمايي براي روز شنبه 30 خرداد (مصادف با سالروز آغاز حركت تروريستي در سال1360) از ميدان انقلاب تا ميدان آزادي را به فرمانداري تهران ارسال نمود. اين در حالي بود كه روز قبل ازآن خبرگزاري ها از برگزاري نمازجمعه تهران به امامت حضرت آيت الله العظمي خامنه اي خبر داده بودند.
ملت غيور ايران كه در دو سه روز بعد از انتخابات سخت نگران وضعيت كشور بودند، همگي منتظر بودند تا رهنمودهاي رهبري را به گوش جان بشنوند و در اين ميان خبر اقامه نماز جمعه به امامت ايشان، پاياني بود بر اين انتظار.
در حالي كه انتظار مي رفت گروهها و جريانهاي سياسي نيز همسوي با ملت به استقبال رهنمودهاي حكيمانه رهبر معظم انقلاب روند و تا برگزاري نمازجمعه و استماع سخنان ايشان از هرگونه اقدام نسنجيده دوري نمايند، ليكن مجمع روحانيون مبارز در اقدامي مشكوكانه و پرابهام، پيشاپيش براي روز شنبه- فرداي برگزاري نمازجمعه- درخواست راهپيمايي نمود.
پخش اين خبر از شكل گيري سناريويي جديد خبر مي داد و اين بار بازگيري صحنه گروهي شده بود كه خود را وابسته به خط امام و نزديكترين گروه به انديشه هاي امام(ره) معرفي مي نمود. روز 5شنبه مجمع روحانيون اين بار ضمن تاكيد به درخواست پيشين، با گسترش سطح آن، براي برگزاري راهپيمايي و تجمع در شهرها و ميادين سراسر كشور درخواست مجوز نمود. اين اقدام كه توسط كارشناسان سياسي اقدامي فتنه انگيزانه و به قصد تحت الشعاع قرار دادن سخنان رهبري معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه تهران ارزيابي مي شد، متاسفانه در كارنامه مجمع مدعي خط امام و ولايت مطلقه فقيه، ثبت گرديد.
روز جمعه فرا رسيد و دانشگاه تهران از اذان صبح جمعه ميزبان مشتاقاني بود كه بي صبرانه منتظر گوش جان دادن به سخنان ولي فقيه زمان در باب فتنه هاي جديد بودند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي زماني سخنان خود را آغاز نمودند كه با حضور جمعيت پرشور ميليوني ملت در دانشگاه تهران و خيابانهاي اطراف، باشكوهترين و بي نظيرترين نمازجمعه تاريخ، شكل گرفته بود.
حضرت آيت الله خامنه اي در بخشي از سخنانشان با اعلام صريح، راهكار خود را براي حل اين اختلاف پيش آمده مطرح نموده و با هشدار به گروه ها و جريان هاي سياسي فتنه انگيز اعلام داشتند:
«بنده زير بار بدعت هاي غيرقانوني نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاي قانوني شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتي ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتي بعضي برنده اند، بعضي برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتي ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاي درست، برطبق قانون. اگر واقعا شبهه اي هست، از راه هاي قانوني پيگيري بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالي در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسي بشود. بنده از شوراي محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردي خواستند صندوقها را بازشماري بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلي در اين جهت وجود ندارد.»
ايشان در ادامه با هشدار به سران گروه ها و جريان هاي سياسي كه بي شك مجمع روحانيون مبارز يكي از مصاديق آشكار آن بود، فرمودند: «آن كساني كه به يك نحوي يك نوع مرجعيتي در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و رؤساي احزاب و كارگردانان جريانات سياسي، و يك عده اي از اينها حرف شنوي دارند، اينها خيلي بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلي بايد مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها كمي افراطي گري كنند، دامنه اين افراطي گري در بدنه مردم به جاهاي بسيار حساس و خطرناكي خواهد رسيد كه گاهي خود آنها ديگر نمي توانند آن را جمع كنند، كه ما نمونه هايش را ديده ايم. افراط وقتي در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطي به افراطي گري ديگران دامن مي زند. اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براي اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خون ها و خشونت ها و هرج و مرج ها، آنهايند. من به همه اين آقايان، اين دوستان قديمي، اين برادران توصيه مي كنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه صدر داشته باشيد؛ دستهاي دشمن را ببينيد؛ گرگهاي گرسنه كمين كرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسي را يواش يواش دارند از چهره هايشان برمي دارند و چهره حقيقي خودشان را نشان مي دهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد.»
اما متأسفانه «اين دوستان قديمي!» به توصيه هاي امام خويش گوش نسپرده و عملا رهنمودهاي ايشان را «فصل الخطاب» ندانسته و بر تداوم راه خطاي خويش تاكيد نمودند و در حالي كه انتظار مي رفت بعد از ظهر جمعه خبر لغو تجمع غيرقانوني مجمع روحانيون مبارز در صدر خبرها قرار گيرد، سكوت معنادار اين مجمع، دل ملت مسلمان را به درد آورد. و با وجود اينكه رهبر معظم انقلاب در سخناني صريح و روشن، معترضان به نتيجه انتخابات را به حركت در مسير قانوني و خودداري از «زورآزمايي و اردوكشي خياباني» توصيه كرده بود، مجمع روحانيون مبارز تا ساعات پاياني منتهي به اين تجمع غيرقانوني در روز شنبه (30 خرداد) تلاشي براي لغو اين برنامه نكرد.
مجمع روحانيون مبارز در حالي بر برگزاري اين اجتماع غيرقانوني در روز شنبه اصرار داشت كه حتي موضع گيري و هشدار آشكار شخصيت هاي سياسي و مذهبي هم نتوانست مجمع روحانيون را از برگزاري اين مراسم منصرف كند. اين در حالي بود كه از صبح روز شنبه كه اين موضوع به خبر اول سايت ها تبديل شد، گمانه زني هايي درباره احتمال لغو اين راهپيمايي نيز در كنار آن خودنمايي كرد، اما با گذشت چند ساعتي از اين گمانه زني ها، خبري از تصميم مجمع به گوش نرسيد.
اين بلاتكليفي تا آنجا پيش رفت كه سرشاخه هاي معترضان خياباني خود را به مردم نشان داد و خيابان آزادي در حال آماده شدن براي ثبت رويداد هولناك ديگري شد كه همانند روزهاي گذشته آرامش و امنيت را از مردم بگيرد.
برخلاف اعتقاد برخي از اعضاي مجمع، تعلل سؤال برانگيز دبير اين تشكل هم چنان ادامه يافت تا اينكه بنابر برخي گزارش ها آشوبگران آرايش نهايي خود را براي زدن ضربه ديگري بر پيكره «امنيت شهر» صورت دهند. در اين هنگام بود كه ناگهان خبري فوري بر پيشاني سايت ها و خبرگزاري ها نشست: «راهپيمايي امروز مجمع روحانيون لغو شد»، اين عنوان خبري بود كه با امضاي موسوي خوئيني ها، دبير مجمع روحانيون مبارز، در آستانه شكل گيري آشوب ديگري در تهران، راهي خروجي سايت هاي خبري شد. اما دير شده بود چرا كه همه چيز براي خلق يك شرايط غيرعادي مهيا گرديده بود.
ساعاتي بعد اخبار اندوه بار از آشوب و اغتشاش، يكي پس از ديگري، خيابان آزادي را براي مردم دورترين نقاط كشور نيز به تصوير كشيد. آنچنان كه منابع رسمي گزارش دادند، علاوه بر خسارت هاي ميلياردي به اماكن خصوصي و عمومي و به آتش كشيده شدن مسجد لولاگر در نزديكي خيابان آزادي، توسط عناصر مسلح منافقين و اشرار، 10 شهروند بي گناه به ضرب گلوله كشته و 100 نفر نيز زخمي شدند و اين در حالي بود كه جانشين نيروي انتظامي اعلام كرد اين نيرو به هيچ وجه از سلاح گرم استفاده نكرده است.
تعلل چند ساعته و مشكوك دبير مجمع روحانيون در لغو راهپيمايي روز شنبه بدون وجود كوچكترين توجيه را هرگز نمي توان در شكل گيري آشوب هاي آن روز ناديده گرفت. تعللي كه موسوي خوئيني ها، خاتمي و ديگر اعضاي اين مجموعه را از شكايت خانواده هاي كشته شدگان، مجروحين و مالباختگان در امان نگه نخواهد داشت.
بيانيه لغو تجمع غيرقانوني مجمع روحانيون كه ساعت ها معطل امضاي موسوي خوئيني ها ماند، را شايد بتوان تلاشي تلقي كرد براي خالي كردن شانه از بار مسئوليت و پيامدهاي آشوبي كه خيابان آزادي را در خود فرو برد.
البته تكليف اين نوع رفتارهاي مشكوك، پيش از اين از سوي رهبر معظم انقلاب مشخص شده بود. ايشان در جمع نمازگزاران ميليوني تهران با بيان اينكه «اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسئول خون ها، خشونت ها و هرج و مرج ها خواهند بود»، تكليف «فرماندهان آشوب ها» را به وضوح روشن كرده بودند.
به نظر مي رسد دستگاه قضايي بايد علاوه بر ميرحسين موسوي به عنوان مسبب اصلي آشوب هاي روزهاي اخير شهر تهران، دبير مجمع روحانيون مبارز را نيز به عنوان اصلي ترين عامل آشوب هاي روز شنبه تهران پاي ميز محاكمه بكشاند و بر طبق وظيفه خود و براي احقاق حقوق همه كساني كه در آشوب ديروز هزينه داده اند، از وي توضيح بخواهد. هر چند اين اقدام قضايي در كنار شكاياتي خواهد بود كه از سوي شاكيان خصوصي دامن دبير مجمع روحانيون را خواهد گرفت.
اين آخرين وضعيت از گروهي بود كه روزگاري خود را تندترين و مشتاقترين حامي «ولايت مطلقه فقيه» معرفي مي كرد و رقيبان سياسي خود را به ضديت با ولي فقيه زمان متهم مي ساختند.
المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14